مقدمه‌ – Telegram
مقدمه‌
2.81K subscribers
57 photos
13 videos
1 file
380 links
یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Download Telegram
افغانستان و درس‌هایی برای ایران
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
اینکه طالبان در یورش‌هایی برق‌آسا و بدون مقاومت جدی توانست تقریبا سراسر افغانستان را تصرف کند، هم دست‌مایه تحلیل‌های زیادی در ایران شد و هم شگفتی‌های زیادی آفرید. اما دست کم سه درس و در واقع هشدار هم برای ایران داشت که باید جدی گرفته شود. البته درس‌های بیشتری از این رویداد می‌توان گرفت، اما در اینجا به سه تا از مهمترین‌هایش اشاره می‌کنم.
1️⃣ ببیشتر تحلیل‌های رسمی در ایران، به بی‌وفایی امریکا یا ناتوانی‌اش در پشتیبانی از متحدانش اشاره دارد. تا اینجای این تحلیل، کاملا درست است. این بخش از تحلیل باید چشم و گوش براندازان که خواهان تحریم بیشتر و حمله نظامی امریکا به ایران هستند را باز کند و بدانند نه امریکا و نه هیچ کشور دیگری دلش برای ما نمی‌سوزد و تا جایی که منافعش ایجاب کند، پای کار است. اما برخی افراد از این سطح فراتر رفته و کلا افغانستان را نماد نتیجه هرگونه ارتباط با امریکا می‌دانند. این در واقع ماهی گرفتن ناشیانه از آب گل‌آلود است. لزوما ارتباط با امریکا مایه بدبختی کشورها نمی‌شود، هیچ؛ استثنائاتی همچون ایران و کره شمالی که با امریکا ارتباط ندارند، نمادی است از دردسرهای زیادی که به واسطه همین ارتباط نداشتن می‌تواند ایجاد شود.
2️⃣ همه شگفت‌زده‌اند که چرا مردم افغانستان که این همه از طالبان می‌ترسیدند و پس از سرنگونی طالبان در سال 1380، جشن گرفتند، مقاومتی در برابر طالبان نکردند؟ در واقع دولت اشرف غنی (و تا حدود زیادی دولت پیشین کرزی) تبدیل به حکومت یک اقلیت شده بود که نیروهای مردمی را به شیوه‌های گوناگون متلاشی کرده و شخصیت‌ها و چهره‌های مردمی را با فشار، سرکوب، تخریب و... حذف نموده بود. ضمن آنکه مسائل جدی مردم افغانستان برای حاکمیت به حاشیه رفته بود. همین است که در سال 1398، کمتر از 20 درصد مردم در انتخابات رئیس جمهور شرکت کرده بودند. اینکه درباره میزان مشارکت پایین مردم در انتخابات نگرانی چندانی نداشته باشیم، آن هم در منطقه‌ای که حکومت‌ها مدام از جانب «مردم» سخن می‌گویند، خطرناک است.
3️⃣ هنگام آغاز دور تازه یورش‌های طالبان، بسیاری از مردم، مسئولین و حتی کشورهای خارجی گمان می‌کردند فرماندهان جهادی دست‌کم مدتی در برابر طالبان مقاومت کرده و آنها را به زحمت می‌اندازند. چیزی که به جز در مورد اسماعیل خان در هرات، رخ نداد. اسماعیل خان هم زودتر از چیزی که تصور می‌شد شکست خورد. همین اسماعیل خان در سال 1374 نه تنها نخستین یورش گسترده طالبان به هرات را شکست بسیار سختی داد و آنها را تا قندهار که پایگاه اصلی‌شان بود عقب راند، بلکه آنچنان از خود مطمئن بود که تنها با 3 هزار نیرو و کمتر از 20 تانک و زرهی به قندهار حمله برد تا طومار طالبان را در هم بپیچد. آن هم در حالی‌که بیش از چهارصد تانک و خودروی زرهی و نزدیک 200 هزار نیروی تحت امر و 20 هواپیما و هلی‌کوپتر جنگی در اختیار داشت که نیازی به استفاده از آنها نمی‌دید (برآورد او از قدرت خودِ طالبان درست بود و با همین تعداد می‌توانست آنها را شکست دهد. اما او دخالت پاکستان را در نظر نگرفته بود که به محض حمله‌اش به قندهار، پاکستان شمار بسیار زیادی نیرو و تسلیحات به یاری طالبان فرستاد تا اسماعیل خان را به سختی شکست دهند). ژنرال دوستم در جوزجان، کسی بود که در جنگ‌های داخلی افغانستان، جانب هر گروه و حزبی را که می‌گرفت، پیروز می‌شد. او نیروی چریکی بسیار قدرتمندی در اختیار داشت که با فرماندهی خودش، بسیاری از جنگ‌ها را به سادگی پیروز می‌شدند. استاد عطا محمد نور، والی بلخ که نام و نیرویش لرزه بر اندام طالبان می‌انداخت و حتی در اوج نا امنی‌های افغانستان در سال‌های مسئولیت او تا چند سال پیش، شهر مزار شریف را امن نگه داشته بود (خوب به یاد دارم که ساعت 4 صبح که حرم مزار تعطیل بود، بدون کمترین دغدغه‌ای در خیابان‌های اطرافش قدم می‌زدم و منتظر باز شدن درب‌های حرم بودم)، دیگر فرمانده جهادی قدرتمند بود که خیلی‌ها به او امید داشتند. اما به جز اسماعیل خان، دیگر فرماندهان جهادی بدون کمترین درگیری‌ای فرار کرده و خاک افغانستان را ترک نمودند (هرچند نباید نقش خیانت‌هایی که به اینها شد را نادیده گرفت). همه این فرماندهان نیز کلی شاخ و شانه کشیده بودند برای طالبان که اگر طالبان به حوزه ما نزدیک شود فلان می‌کنیم و بهمان. طبیعی است وقتی نیروهای نظامی وارد حوزه فعالیت‌های اقتصادی شده و دچار اشرافی‌گری و به‌ویژه فساد شدند، دیگر نه انگیزه کافی برای جنگ دارند و نه توان آنرا.
اینها درس‌هایی است جدی که باید از افغانستان آموخت. افغانستان هم آیینه عبرت خوبی برای براندازان است و هم برای اقتدارگرایان. تحلیل‌های یکسویه راه به جایی نمی‌برد و ما را بدتر گمراه می‌سازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه مازندران برگزار می‌کند

🔸وبینار با موضوع:
زمینه‌های بازگشت طالبان و چشم‌انداز پیش‌رو

• دبیر نشست:
👤دکتر محمود شارع‌پور
جامعه‌شناس و پژوهشگر
استاد گروه علوم‌اجتماعی دانشگاه مازندران

• سخنران:
👤امیر هاشمی‌مقدم
دکتری انسان‌شناسی
نویسنده کتاب‌های:
«سفرنامه افغانستان»
و
«چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»

🗓 شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
🕗 ساعت ۸ شب

📎لينک حضور رایگان در وبینار:
https://b2n.ir/g98901

کانال مقدمه
@moghaddames
دومین مغز متفکر جهان
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
اطرافیان اشرف غنی عموما از او به عنوان «دومین مغز متفکر جهان» یاد می‌کردند. می‌گویند نشریه انگلیسی «پراس پکت» در سال 1392 او را در جایگاه دوم فهرست صد نفره متفکران جهان جای داده بود. اما همین جمله دستمایه شوخی و مسخره اشرف غنی توسط شهروندان افغانستان شده بود که تا او سوتی می‌داد، می‌گفتند: «دومین مغز متفکر جهان را ببین».
با این همه به باورم اشرف غنی حقیقتا یکی از باهوش‌ترین سیاستمداران منطقه بود. هیچ کسی به اندازه غنی نمی‌توانست این همه با زیرکی دشمنان خود را به دوست و پشتیبان تبدیل کرده، زهر آنها را گرفته و سپس به گوشه‌ای پرتاب‌شان کند.
1️⃣ در انتخابات سال 1392 و در حالی‌که بیشتر رهبران غیر پشتون، جانب رقیب اشرف غنی را گرفته بودند، غنی توانست ژنرال دوستم، رهبر ازبک‌ها را به‌عنوان معاون اول خود منتسب نموده، و به این شیوه پشتیبانی او و رأی ازبک‌ها را از آنِ خود کند. زمان زیادی نیاز نبود تا ژنرال دوستم بفهمد او هیچ اختیاری به‌عنوان معاون اول رئیس جمهور نداشته و تنها بازیچه غنی است. اما کار از کار گذشته بود، غنی برای او پرونده‌سازی کرد، او را در بازداشت خانگی نگه داشت و سپس به ترکیه تبعید نمود.
2️⃣ عبدالله عبدالله به‌عنوان اصلی‌ترین رقیب اشرف غنی در انتخابات، پشتیبانی تقریبا همه تاجیک‌ها و هزاره‌ها را داشت و بنابراین نسبت به تقلب گسترده انتخابات به سود غنی اعتراض کرد. شرایط آنچنان وخیم شد که احتمال جنگ داخلی می‌رفت؛ چون نه عبدالله و نه طرفداران او حاضر به کوتاه آمدن نبودند. با میانجی‌گری جان کری، وزیر وقت امور خارجه امریکا، مسئولیت تقسیم شد: غنی رئیس جمهور و عبدالله ریاست اجرایی (چیزی شبیه نخست وزیر) که نیمی از اختیارات اجرایی کشور را داشت. اما غنی با مهره‌چینی‌ها و رفتارش، به زودی به عبدالله نیز نشان داد که همه‌کاره کشور خودش است و کسی دیگر را به‌عنوان شریک نمی‌پذیرد.
3️⃣ غنی چندین بار تلاش کرد استاد عطا محمد نور، استاندار/والی قدرتمند بلخ در شمال کشور، که «امپراتور شمال» لقب گرفته بود را عوض کند، اما استاد عطا زیر بار نرفت. غنی نیز می‌دانست زورش به او نمی‌رسد. بنابراین او را به پای میز مذاکره کشاند و تعهدات و وعده‌های فراوان داد. به گونه‌ای که بالاخره سازش کرده و استاد عطا از والی‌گری بلخ کناره گرفت. تنها چند روز زمان کافی بود تا بفهمد فریب خورده؛ اما دیگر کار از کار گذشته بود.
چندین رقیب و فرد قدرتمند دیگر را نیز غنی به همین شیوه از سر راهش کنار گذاشت. شگفت اینکه هیچ یک از این افراد، از سرنوشت نفرات قبل تجربه نگرفتند و این احتمالا خودش از شگردهای اشرف غنی بود.
بنابراین اشرف غنی یکی از سیّاس‌ترین و زیرک‌ترین سیاستمدارانی است که تاکنون منطقه به خود دیده است. اما به راستی چه شد که چنین فرد باهوشی نتوانست کشور را حتی یک ماه در برابر طالبان محافظت کند؟ پاسخ این پرسش در «اولویت‌بندی نادرست» اشرف غنی نهفته است. زمانی که کشور با فقر، نابرابری اقتصادی، نا امنی گسترده، خطر قدرت‌گیری طالبان و داعش و... روبرو بود، اشرف غنی سرگرم سرنگون کردن رقبا از یکسو، و فارسی‌زدایی و تحمیل هویت‌های جعلی به اقوام غیر پشتون از سوی دیگر بود.
⭕️ ناخودآگاه ذهنم به سوی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران می‌رود. نهادهایی که تا چند سال پیش نه تنها شهروندان ایرانی، بلکه همسایگان و حتی کشورهای غربی نیز به توانمندی بالای آنها اذعان داشتند. اما اکنون وضعیت امنیتی کشور به گونه‌ای شده که هر روز نشانه‌ای از نفوذ گسترده اسرائیل، روسیه، چین و حتی ترکیه و جمهوری آذربایجان در حساس‌ترین نهادهای کشور آشکار می‌شود. چه شد که نهادهای واقعا قدرتمند امنیتی کشور نتوانستند این شبکه‌های نفوذ را کشف و خنثی کنند؟ همچون موردِ اشرف غنی، در اینجا نیز پای «اولویت‌بندی نادرست» در میان است. در شرایطی که همه می‌دانستند بسیاری از کشورها مانند گرگ و کفتار در پی تکه پاره کشور هستند، فعالیت اصلی بسیاری از این نهادهای امنیتی عموما در راستای تضعیف جناج‌های سیاسی رقیب، پرونده‌سازی برای شخصیت‌های دگر اندیش، فعالان اجتماعی، انجمن‌های صنفی، سندیکاهای کارگری و... متمرکز شد و از وظیفه اصلی‌اش دور ماند. نتیجه‌اش شد ترور چند باره دانشمندان هسته‌ای کشورمان، سرقت اسناد هسته‌ای کشور در مقیاس گسترده، خرابکاری در تاسیسات هسته‌ای و در یک کلام، نفوذ گسترده شبکه‌های جاسوسی گوناگون به بخش‌های مهم و حساس کشور؛ آنچنانکه گفته‌های علی یونسی، محسن رضایی، علی مطهری و… در همین چند ماه اخیر اینها را تایید می‌کند.
سقوط افغانستان، برآمدن طالبان، فروپاشی دولت ظاهرا قانونی و فرار رئیس جمهوری که لقب «دومین مغز متفکر جهان» را داشت، درس‌های بسیاری برای ما دارد؛ البته پیش از آنکه خیلی دیر شود.
کانال مقدمه
@moghaddames
زیان‌های نگاه امنیتی به ایرانیان مهاجر
امیر هاشمی مقدم
پیمان اسحاقی از انسان‌شناسان جوان و هم‌نسل من است که اگرچه سال‌هاست در بیرون از ایران درس می‌خواند و زندگی می‌کند، اما همچنان دغدغه توسعه و پیشرفت ایران، به‌ویژه در زمینه علمی را دارد. او در کانال تلگرامی‌اش: «فرهنگ و جامعه» (اینجا) روزانه مطالب و یادداشت‌های زیادی در این زمینه منتشر می‌کند که بخش قابل توجهی از آنها، معرفی وبسایت‌ها، همایش‌ها، کتاب‌ها و مقالات تازه منتشر شده مرتبط با ایران و... است.
در واپسین یادداشتش (در اینجا) به بررسی این نکته پرداخته که چرا مهاجران ایرانی برخلاف مهاجران بسیاری از کشورهای دیگر (همچون مهاجران ترکیه، هند، آسیای شرقی و... در کشورهای اروپایی و امریکایی) ارز بسیار اندکی به کشورهای‌شان می‌فرستند؟ همانگونه که او به درستی اشاره کرده، بخش قابل توجهی از مردمان و مشاغل در کشورهای در حال توسعه و مهاجرفرست، به این ارزهای دریافتی از خارج وابسته است.
همچنین او به برخی نهادهای خصوصی در ایران اشاره‌ کرده که با امید به استفاده از چنین حمایت‌های مالی از سوی ایرانیان خارج از کشور در ایران تشکیل شده؛ اما به دلیل همان حمایت نشدن‌ها از سوی ایرانیان خارج از کشور، عموما ناکام مانده‌اند.
به باور او این رفتار ایرانیان مهاجر، خلاف ادعای میهن‌دوستی ایرانیان است.
برخی از دلایلی که او برای این رفتار بر می‌شمرد اینهاست:
«تحریم‌های بین‌المللی و هراس از تحت تعقیب قرار گرفتن؛
فقدان تفاهم میان ایرانیان و تلقی‌های کاملا متضاد از هم؛
سوءاستفاده برخی از آنها از دیگرانی که توانمندی مالی بیشتری دارند».
و...
اسحاقی قرار است در آینده بیشتر به این موضوع بپردازد و بنابراین امیدواریم در نوشته‌های آینده تلاش کند مستندات و آمار بیشتری برای این مسئله ارائه دهد. اما عجالتا نکته دیگری که مرتبط به موضوع به ذهنم می‌رسد اینست که برخلاف دیگر کشورها، نه تنها بحث تحریم‌ها و دشواری انتقال پول به ایران مهم است، بلکه بسیاری از ایرانیان مهاجر در وضعیت مبهمی به سر می‌برند که نمی‌دانند آیا می‌توانند به ایران بیایند یا نه؟ و چنانچه بیایند،‌ آیا دستگیر می‌شوند؟ آیا برای آنها پرونده‌ی قضایی درست شده است؟ آیا ممنوع‌الخروج هستند و پس از سفر به ایران می‌توانند به همان سادگی که به ایران وارد شده‌اند از این کشور بیرون بروند؟ و... این موضوع و مسئله، ذهینت بسیاری از مهاجران ایرانی را به خود مشغول کرده و شخصا برای پایان‌نامه دکترایم با ایرانیان بسیاری در این زمینه گفتگو کردم که در یک وضعیت برزخی به سر برده و بنابراین اصطلاحا روزه شک‌دار نگرفته و عطای سفر به سرزمین مادری‌شان ایران را به لقایش می‌بخشیدند. این گروه ‌از ایرانیان حتی برای دیدار با خانواده‌های‌شان، به جای اینکه مستقیما به ایران بیایند، به ترکیه، گرجستان، امارات و‌ دیگر کشورهای همسایه سفر کرده و‌ خانواده‌های‌شان ‌نیز از ایران به این کشورها می‌روند تا در آنجا با فرزندان‌شان‌ دیدار‌ کنند. درباره این شیوه سفر که می‌توان‌ آن را «گردشگری مقصد سوم» نامید، مقاله‌ای در دست انتشار دارم.
امیدوارم پیمان اسحاقی و دیگرانی که به این موضوع علاقمند هستند، با نشان دادن مستندات زیان‌هایی که ایران در این زمینه می‌بیند، نهادهای امنیتی را متقاعد سازند برخوردهایی که باعث ایجاد شک و شبهه در ذهنیت مهاجران ایرانی برای سفر به ایران یا هر گونه ارتباط با ایران می‌شود، می‌تواند چه زیان‌هایی در ابعاد و‌ زمینه‌های گوناگون به بار آورد.
کانال مقدمه
@moghaddames
موج تازه مهاجرتی از افغانستان به ایران
امشب (شنبه ۶ شهریور ساعت ۲۲ شب) گفتگوی زنده‌ای با موسسه دیاران (که به طور تخصصی در زمینه ‌مهاجران افغانستانی در ایران‌ فعالیت ‌می‌کند) در اینستاگرام دارم با موضوع:

«تحولات افغانستان: موج مهاجرتی به ایران و سیاست‌های‌ ایران در قبال این موج»

آدرس صفحه اینستاگرام موسسه دیاران (اینجا)

آدرس صفحه اینستاگرام من (امیر هاشمی مقدم)

کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
_چرا_افغانستان_برای_ایران_مهم_است؟.pdf
4.5 MB
دانلود رایگان کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
نویسنده: امیر هاشمی مقدم، انتشارات کتاب راهبرد، مرکز بررسی‌های ریاست جمهوری. ۱۴۰۰
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار صرفا الکترونیکی نبودم. اکنون و با این شیوه، در کتابخانه‌های دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌ها، نهادهای دولتی و... جایی نخواهد داشت. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری (به‌عنوان سفارش‌دهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آینده‌ای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کرده‌ام ابتدا یک آسیب‌شناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کنم.
کتاب در پنج بخش و ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است. توضیحات بیشتر درباره کتاب را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
چرا افغانستان برای ایران مهم است؟
امیر هاشمی مقدم
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پی‌دی‌اف، کتابخانه‌های دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌ها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و می‌خوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری (به‌عنوان سفارش‌دهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آینده‌ای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کرده‌ام ابتدا یک آسیب‌شناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفه‌های اقتصادی، و بالاخره نتیجه‌گیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمه‌ای طولانی آورده‌ام که دلایل کم‌توجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداخته‌ام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله می‌پردازد که هویت‌طلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار داده‌ام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانی‌ها به ایران، آن هم علیرغم کمک‌های بسیار ایران به افغانستانی‌ها پرداخته‌ام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاه‌های ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کرده‌ام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرت‌گیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلی‌ترین مسائل سیاسی افغانستان که می‌تواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشم‌انداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانی‌ها و بی‌میلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفه‌های اقتصادی» است که در برخی مولفه‌ها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساخت‌ها و...، به فرصت‌های اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آب‌های جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابت‌ها و اختلافات دو کشور پرداخته‌ام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجه‌گیری است که ابتدا یک جمع‌بندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه داده‌ام.
مخاطب این کتاب، هم می‌تواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوه‌ای با افغانستان مرتبط هستند، هم می‌تواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم می‌تواند سرمایه‌دارانی باشد که مایل به حضور و سرمایه‌گذاری در افغانستان هستند، و هم می‌تواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگی‌اش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را می‌توانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
ایران و موج تازه مهاجران افغانستانی
امیر هاشمی مقدم: فرارو
این یادداشت را برای وبیناری که چند شب پیش با «موسسه دیاران» داشتم، آماده کرده بودم. که البته آن وبینار به دلیل مشکلات فنی نیمه‌کاره ماند. در این یادداشت به دلایل گستردگی موج تازه مهاجرت از افغانستان به ایران، تمایز میان گروه‌های مهاجر، بازه‌های زمانی این مهاجرت، مخاطبانی که دولت ایران باید برای‌شان در این زمینه تولید محتوا کند و بالاخره نکاتی که دولت ایران باید در برخورد با این موج تازه مهاجرتی از افغانستان در نظر بگیرد، پرداخته‌ام.

موج مهاجرتی اخیر افغانستانی‌ها به ایران، بی‌گمان گسترده خواهد بود. حتی شاید بتوان پیش‌بینی گسترده‌تر بودن این موج نسبت به امواج مهاجرتی پیشین افغانستانی‌ها را نمود. شواهد نیز تا حدودی گویای این پدیده است و هجوم گسترده به فرودگاه، یکی از نمادهای این گستردگی مهاجرت (به‌طور کلی) است. از دلایل این گستردگی را شاید بتوان تجربه ۲۰ ساله آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی در افغانستان دانست. جامعه‌ای که ۲۰ سال چنین آزادی‌هایی را تجربه کرده باشد، برایش بسیار دشوار است بتواند دوباره برگردد به دوران ۲۰ سال پیش. البته این آزادی‌ها همانگونه که پیش از این نوشته‌ام، بیشتر ویژه قشر شهری است و جامعه روستایی افغانستان بهتر می‌تواند با این بازگشت به بنیادگرایی طالبانی کنار بیاید. با این همه همان جامعه روستایی نیز تا حد بسیار زیادی اکنون به اهمیت مواردی همچون لزوم آموزش دختران پی برده است. بنابراین طبیعی است جایی که محدودیت‌های طالبان دوباره رایج شود، درخواست برای مهاجرت و فرار از این محدودیت‌ها نیز افزایش خواهد یافت.

الف) به نظر می‌آید با روی کار آمدن دوباره طالبان، ما با دو موج مهاجرتی از افغانستان به ایران و دیگر کشورها روبرو خواهیم بود:
الف- ۱) پس از سقوط دولت و شهرها به دست طالبان: در پی این سقوط بود که بسیاری از افغانستانی‌ها که تجربه زندگی در دوره طالبان را داشته یا بر پایه شنیده‌ها نگران روی کار آمدن طالبان بودند، راه کشورهای دیگر را در پیش گرفتند. آنچه تاکنون شاهد بوده‌ایم، در این دسته می‌گنجد.
الف- ۲) بسیاری هم هستند که یا به تبلیغات طالبان در روزهای گذشته (مبنی بر مصونیت همگان و پذیرش حقوق زنان، شیعیان و...) اعتماد کرده‌اند، یا احساسات میهن‌دوستانه‌شان مانع مهاجرت شده و یا اینکه اکنون شرایط مهاجرت را نداشته‌اند. اما به احتمال زیاد با استقرار کامل طالبان و ساماندهی قوانین و مقررات (که بی‌گمان محدودیت‌ها در آن شدیدتر از اکنون خواهد شد)، شرایط برای‌شان آنچنان تنگ می‌شود که راهی جز مهاجرت پیش پای خود نمی‌بینند. این موج مهاجرت طبیعتا هنوز شکل نگرفته است. طبیعی است هرچه سرعت تغییرات سریعتر باشد، این موج دوم نیز منسجم‌تر شکل گرفته و به راه می‌افتد.

ب) باید به یاد داشت که در هر کدام از این مراحل، ما با چند گروه مهاجر روبرو هستیم. با ساده‌سازی بیش از اندازه، من آنها را در دو دسته جای می‌دهم:
ب- ۱) مهاجرت نخبگان به معنای وسیع کلمه که در اینجا منظورم از نخبه، اهل دانش و تخصص است. استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، پزشک، مهندس، ورزشکار و... در این دسته جای می‌گیرد. بر پایه گزارش‌های تایید نشده، برخی دانشگاه‌ها همچون دانشگاه کابل به استادان زن اعلام کرده‌اند که فعلا باید به مرخصی بدون حقوق بروند. به نظر می‌آید این تصمیم بر پایه دستور مقامات طالب باشد. از این پاک‌سازی‌ها و همچنین تعطیلی برخی رسانه‌ها یا ممنوعیت کار زنان مجری در رسانه‌های باقیمانده و ممنوعیت ورزش برای بانوان و... در آینده بی‌گمان خبرهای بیشتری شنیده می‌شود و بنابراین چنین افرادی دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
ب- ۲) مهاجرت مردم عادی که می‌تواند دلایل گوناگون داشته باشد. برخی برای ساختن زندگی بهتر برای فرزندان‌شان (به‌ویژه فرزندان دختر)، برخی به واسطه از دست دادن شغل‌شان و نابسامانی‌های اقتصادی، برخی همچون شیعیان چنانچه طالبان روش و منش مدارا گرانه روزهای گذشته‌اش در برابر این گروه مذهبی را کنار نهد و...، دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
اما به هرحال میان این دو گروه نیز باید تمایز قائل شد و برای هر گروه برنامه‌ای جداگانه در پیش گرفت. برای نمونه فعلا به نظر می‌آید ایران بهتر است مهاجران نخبه را که احتمال خطر برای‌شان پررنگ‌تر است، سریعتر پذیرفته و در شهرها جای دهد؛ در حالی‌که برای مردم عادی و در حد امکان، در نزدیکی مرز به دنبال برپایی اردوگاه پناهجویان باشد.

ج) ایران لازم است به‌طور همزمان برای پنج گروه مخاطب تولید متن و محتوا کرده و از آنان یاری جوید:
ج- ۱) مسئولین نهادهای تصمیم‌گیرنده و موثر در زمینه افغانستان…
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@mohhaddames
فردا یکشنبه ۲۱ شهریور وبینار (همایش اینترنتی) به مناسبت روز ملی مردم‌شناسی (که البته هفته پیش بود) برگزار می‌شود.
از ساعت ۱۱ تا ۱۲ هم من درباره «انسان‌شناسی گردشگری» صحبت می‌کنم و توضیح می‌دهم در شرایطی که گردشگری ایران تقریبا تعطیل است، انسان‌شناسی کردشگری چکار می‌تواند بکند.
همچنین انسان‌شناسانی از کشورهای لبنان، اتیوپی و قزاقستان نیز از ساعت ۹ صبح تا شش عصر سخنرانی خواهند داشت.
لینک ورود به وبینار:

http://b2n.ir/isapef

دو سال پیش به مناسبت روز ملی مردم‌شناسی، یادداشتی نوشته و کتاب‌های جذابی را معرفی کرده بودم برای آشنایی با دانش مردم‌شناسی ‌یا همان انسان‌شناسی. اگر دوست داشتید آن‌ یادداشت را می‌توانید در اینجا بخوانید و با آن کتاب‌های جذاب و‌ خواندنی‌ انسان‌شناسی ‌آشنا شوید.
کانال مقدمه
@moghaddames
«تضاد دولت و ملت» در پنجشیر
امیر هاشمی مقدم: فصلنامه نگاه نو
اکنون که این یادداشت را می‌نویسم، پنجشیر به‌عنوان واپسین پایگاه مقاومت در برابر طالبان سقوط کرده و نیروهای باقیمانده جبهه مقاومت، به کوه‌ها رفته‌اند تا از آنجا فعالیت‌های نظامی‌شان را علیه طالبان ادامه دهند. در ایران اما همچنان بحث داغ است و برخی شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه توئیتر تبدیل به جبهه و کارزار موافقان و مخالفان ایرانی شده است. بسیاری از نیروهای معروف به ارزشی و تقریبا همه حساب‌هایی که به نام «لشکر سایبری» شناخته می‌شوند، از بیست روز پیش در حال نقد احمد مسعود، فرمانده نیروهای مقاومت پنجشیر هستند. اما در سوی دیگر، تقریبا همه کاربران اصطلاحا غیر ارزشی، از روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه و نویسنده و مترجم و دانشجو و فعال حقوق زنان و فعالان مدنی گرفته تا شهروندان عادی، در حال دفاع از احمد مسعود، اشک ریختن برای شهادت نیروهای نزدیک و وفادارش و سرزنش حاکمیت برای مواضعش در این زمینه هستند.

۱- آنچه نشان می‌دهد کلیت حاکمیت ایران (که من در عنوان این یادداشت، اصطلاح دولت را در این معنا به کار برده‌ام تا اصطلاح «تضاد دولت و ملت» را به‌طور کامل از کاتوزیان وام گرفته باشم) نه تنها هیچ پشتیبانی‌ای از احمد مسعود نکرد، بلکه به نوعی به تخریب او پرداخت، اینهاست:
۱- الف) آنچنانکه محمدحسین جعفریان گفته، احمد مسعود پیش از آغاز جنگ بارها از ایران درخواست کمک کرده بود، اما هیچ پاسخی دریافت نکرد.
۱- ب) اخبار صدا و سیما و رسانه‌های نیمه امنیتی-نظامی ایران در این مدت به شیوه‌های گوناگون تلاش داشته‌اند تا از طالبان چهره‌ای موجه نشان دهند. گفتگوهای خبرنگار صدا و سیما با شهروندان افغانستان که از شرایط زندگی زیر سلطه طالبان تعریف می‌کنند (و می‌دانیم که در بهترین حالت، کمتر از نصف جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند) و اخبار صدا و سیما و رسانه‌های نزدیک به حاکمیت که هیچ بخش سیاهی را از کارنامه چند روز اخیر طالبان نشان نمی‌دهند، در این راستا قابل ارزیابی است.
۱- ج) حدود دو هفته پیش که رویارویی نیروهای مقاومت پنجشیر با طالبان گریز ناپذیر شد، به یکباره عکسی از احمد مسعود با برنارد هنری فرانسوی منتشر شد. این عکس را به یکباره حساب‌های کاربری مشخصی که به «لشکر سایبری» مشهورند در توئیتر و دیگر شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده و با این توضیح که برنارد هنری صهیونیستی است که به دنبال تفرقه در جهان اسلام است و احمد مسعود فریب او را خورده، به انتقاد از احمد مسعود پرداختند. این عکس البته مربوط به قدیم است؛ اما با هدف تخریب وجهه احمد مسعود به تازگی مورد توجه قرار گرفته است.
۱- د) نهادهای انتظامی و امنیتی جلوی هرگونه حرکت همدلانه ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر را می‌گیرند. برای نمونه، گردهمایی اعتراضی افغانستانی‌های ساکن ایران و برخی ایرانیان روبروی سفارت پاکستان در روز سه شنبه ۱۶ شهریور، به بازداشت برخی از این معترضان و متفرق کردن دیگران انجامید. در حالی‌که گردهمایی طرفداران طالبان در مشهد و پخش شیرینی و... بدون هیچ مانعی پایان یافت.
۱- ه) در پاسخ به همدلی گسترده ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر، برخی مسئولین حکومتی (همچون ذوالنور) ‌این همدلی را به اصلاح‌طلبان فرو کاسته و عموما با ادبیاتی پر کنایه به آنان پیشنهاد داده‌اند که بروند و در کنار پنجشیری‌ها بجنگند. این در حالی است که تقریبا به جز طبقه حاکم و نیروهای وابسته (همچون همان لشکر سایبری)، بقیه مردم ایران نسبت به جبهه مقاومت پنجشیر احساس همدلی داشته و مخالف قدرت گرفتن طالبان و تسلط‌شان بر افغانستان هستند. محمدحسین جعفریان، رزمنده دفاع مقدس، دستیار شهید آوینی در روایت فتح، رایزن فرهنگی ایران در دهه ۱۳۷۰ در افغانستان و از معتمدان آیت‌الله خامنه‌ای در مسائل افغانستان، اصلی‌ترین مدافع و فعال پشتیبان جبهه مقاومت پنجشیر است که در طول مدت درگیری‌ها در پنجشیر و حتی پیش و پس از آن نیز، به شدت در شبکه‌های اجتماعی در حمایت از این جبهه فعالیت و خبررسانی می‌کرد. رضا امیرخانی (همسفر رهبر انقلاب در سفر سیستان و‌ نویسنده سفرنامه «داستان سیستان»)، حمیدرضا بوالی و یحیی آزادی، روزنامه‌نگاران پیشین خبرگزاری تسنیم و بسیاری از دیگر مدافعان جبهه پنجشیر یا مخالفان جدی طالبان را با هیچ متر و معیاری نمی‌توان اصلاح‌طلب نامید.

۲) حال پرسش اینجاست که چرا جمهوری اسلامی بیش از آنکه از جبهه مقاومت پنجشیر پشتیبانی کند، به طالبان روی خوش نشان می‌دهد؟ دلایل این موضع‌گیری را می‌توان در چند عامل جستجو کرد:
برای خواندن ادامه نوشتار، اینجا یا دکمه اینستنت را در پایین لمس کنید.
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
از قره‌باغ تا پنجشیر
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
در روزهای گذشته که همدلی بی‌نظیر ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر از هر سو شنیده شد، عده‌ای قوم‌گرا انتقاد کردند که چرا ایرانیان در جنگ اخیر قره‌باغ، هیچ حمایتی از جمهوری آذربایجان برای پس گرفتن خاک قره‌باغ نکردند و حتی برخی از ملی‌گرایان، تلویحأ به دفاع از ارمنستان پرداختند و به ترک/آذری‌های ایرانی که در دفاع از جمهوری آذربایجان تظاهرات کردند، انگ قوم‌گرا زدند؛ در حالی‌که تقریبا همه ایرانیان یک‌صدا به دفاع از پنجشیری‌های فارس‌زبان پرداختند؟
با آنکه شخصا در جنگ اخیر قره‌باغ هیچ موضع‌گیری‌ای نکرده بودم، اما درباره این ادعاها بیان چند نکته ضروری است:
۱- برخلاف ادعا، بسیاری از ایرانیان اصلا با مباحث زبانی در افغانستان آشنا نیستند و همچنان نمی‌دانند که زبان مادری پنجشیری‌ها یا طالبان چیست و به چه گرو‌های قومی وابسته‌اند. نتایج پژوهش محمدکاظم کاظمی در کتاب «همزبانی و بی‌زبانی» نشان می‌دهد که حتی بسیاری از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد نمی‌دانستند زبان فارسی در افغانستان رایج است! در یادداشت «تضاد دولت و ملت در پنجشیر» به دلایل گوناگون دفاع گسترده ایرانیان از جبهه مقاومت پنجشیر اشاره کرده‌ام که زبان مشترک، تنها یکی از آنهاست؛ در حالی‌که دفاع آذری‌های ایران از جمهوری آذربایجان، تنها به خاطر تعلقات قومی و زبانی است.
۲- البته عده‌ای دیگر نیز در توجیه دفاع از جمهوری آذربایجان در جنگ قره‌باغ، با اشاره به مسلمان بودن آنان تلاش داشتند أنرا جنگی دینی معرفی کرده و از احساسات دینی ایرانیان سوءاستفاده کنند. این در حالی است که ج. آذربایجان یکی از دین‌ستیزترین حکومت‌ها در کشورهای اسلامی را دارد.
اما در کنار دلایل بالا، دلایل دیگری هم هست که نه تنها همسنجی و قیاس میان جنگ پنجشیر با جنگ قره‌باغ را ناممکن می‌کند، بلکه به روشن شدن دلایل نگرانی ایران‌دوستان از قدرت گرفتن ج. آذربایجان می‌پردازد. از جمله:
۳- پنجشیری‌ها برخلاف باکو از تجزیه‌طلبان ایرانی علیه تمامیت ارضی کشورمان دفاع نمی‌کنند و آنگونه که اسناد ویکلی لیکس نشان می‌دهد (اینجا) ماهانه حقوق «دویست دلاری»‌ به تجزیه‌طلبان ایرانی نمی‌دهند.
۴- پنجشیری‌ها برخلاف ج. آذربایحان، نفرت از ایران را در کتاب‌های درسی در دل دانش‌آموزان‌شان نمی‌نشانند.
۵- پنجشیری‌ها برخلاف ج. آذربایجان به زدودن و تخریب آثار فرهنگ و تمدن ایرانی، جعل و تحریف تاریخ در این زمینه نمی‌پردازند.
۶- پنجشیر و افغانستان برخلاف ج. آذربایجان اصلی‌ترین متحد اسرائیل نشده‌اند که نزدیک مرزهای ایران پایگاه‌های جاسوسی و خرابکاری بسازد.
۷- پنجشیر و افغانستان همچون باکو نیستند که هواپیماهای جاسوسی اسرائیل از خاک آنجا بلند شده و از مکان‌های حساس ما فیلم‌برداری کند، در تاسیسات ما خرابکاری کند، اسناد هسته‌ای ما را بدزدد و از طریق خاک آذربایجان به اسرائیل منتقل کند و... .
۸- قره‌باغ را به نام خاک اسلام، به خورد ساده‌لوحان دادند و با کمک بزرگترین دشمن مسلمانان، یعنی اسرائیل آنرا از ارمنستان گرفتند تا پایگاه‌های اسرائیل در آنجا علیه کشوری همچون ایران که از اصلی‌ترین مدافعان مسلمانان جهان است، مستقر شود.
۹- پنجشیری‌ها همچون باکو نیستند که در جنگ نخست قره‌باغ که ایران تمام‌عیار پشت ج. آذربایجان ایستاد و سپاه کلی نیروی مستشار و سلاح به کمک‌شان فرستاد و ده‌ها هزار آواره‌شان را به خاک کشورمان راه داد، اما اکنون مدعی شوند که ایران در جنگ نخست قره‌باغ به ارمنستان کمک می‌کرد!
۱۰- پنجشیری‌ها همچون باکو نیستند که بیش از سی سال مرز زمینی تقریبا رایگان از راه ایران تنها راه دسترسی نخجوان به خاک اصلی ج. آذربایجان باشد، اما اکنون ایران را پس از ارمنستان دومین دشمن خود بدانند.
۱۱- پنجشیری‌ها مانند ج. آذربایجان رویای نابودی ایران و پاک شدنش از روی نقشه را ندارند (آنگونه که بارها بیان کرده‌اند و به تازگی نیز نماینده مجلس‌شان دوباره آنرا -اینجا- تکرار کرده است).
۱۲- پنجشیری‌ها مانند ج. آذربایجان نیستند که اکنون مرز میان ایران و ارمنستان را بسته باشد و جلوی خودروهای ترانزیتی ایران به ارمنستان را بگیرد؛ رانندگان آذری ایرانی را دستگیر کند؛ حق عوارض ۱۳۰ دلاری از رانندگان ایرانی بگیرد (اینجا) و...
(این مورد اخیر، یعنی بستن راه قانونی و بین‌المللی ایران به ارمنستان از سوی باکو و آزار رانندگان ایرانی و باج ۱۳۰ دلاری گرفتن از آنها نکته بسیار مهمی است که در سکوت جمهوری اسلامی و به دلیل نفوذ گسترده جریان پانترک‌‌اللهی رخ داده و بی‌گمان باید انتظار روزهای بدتر از این را در روابط‌مان با ج. آذربایجان داشته باشیم که هر روز نفوذش در کشورمان بیشتر، نفرتش از ایرانیان گسترده‌تر و زورگویی‌اش به کشورمان در سکوت جمهوری اسلامی وقیحانه‌تر می‌گردد.
عامل دیگر در افزایش این دست‌اندازی‌ها، بی‌توجهی به دور برداشتن بچه سوسول‌هاست.
@moghaddames
با خیال آسوده کلاه‌برداری اینترنتی کنید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چندی پیش که در برنامه دیوار به دنبال خودرو می‌گشتم، به آگهی‌ای برخوردم که خودروی مورد نظرم در تهران با قیمت نسبتا مناسبی داشت. زنگ زدم و قرار شد مبلغی به‌عنوان بیعانه به حسابش واریز کنم. البته که احتمال کلاهبرداری را می‌دادم. سایت دیوار هم بر این نکته تاکید کرده که تا پیش از معامله، از هرگونه پرداخت خودداری کنیم. اما چند دلیل باعث شد تا من بیعانه را پرداخت کنم. نخست تجربیات خودم در این زمینه بود. سال پیش که می‌خواستم آپارتمان خواهرم را بفروشم، همین که آگهی را با توضیحات و عکس‌های کافی در برنامه دیوار گذاشتم، بلافاصله کسی زنگ زد و گفت آپارتمان را می‌خواهد و به پیشنهاد خودش سه میلیون تومان بیعانه به حسابم واریز کرد و فردایش هم آمد و آپارتمان را خرید. همچنین دوستم چند ماه پیش یک خودرو پژو پارس تمیز داشت که آنرا در سایت دیوار برای فروش گذاشت و چند دقیقه بعد یک مشتری از کرمان زنگ زد و پنج میلیون تومان بیعانه به حساب دوستم واریز کرد تا فردای آن روز که خودش را از کرمان رساند. این دو تجربه نزدیک باعث شد اطمینان کنم. ضمن آنکه من یک میلیون تومان واریز کردم که نسبت به قیمت خودرو چندان زیاد نبود. همچنین چون شماره حساب و نام و تلفن و آدرس‌اش را داده بود، فکر کردم اگر کلاهبرداری کند، با همین مشخصاتی که دارم پیگیری و شکایت می‌کنم.
به هر ترتیب شب از شهرستان راه افتادم تا فردا صبح به تهران برسم. اما روز بعد هرچه به شماره‌اش زنگ زدم، خاموش بود. به آدرسی هم که داده بود رفتم و فهمیدم نادرست است. همان موقع به کارمندان برنامه دیوار زنگ زده و توضیح دادم. آنها هم راهنمایی کردند که چگونه شکایت و پیگیری کنم.
یکی از افراد با تجربه در این زمینه برایم توضیح داد که کلاهبرداران معمولا حساب بانکی به نام یک نفر در منطقه‌ای دور افتاده باز می‌کنند کمتر کسی زحمت رفتن به مناطق دورافتاده را به جان بخرد و پیگیری می‌کند. به هر زحمتی که بود، شماره تلفن و آدرس صاحب حساب را پیدا کردم و با او تماس گرفتم. اتفاقا در یکی از شهرهای بزرگ (البته دور از شهر ما) بود. جوانی که بر پایه حرف‌های متناقض‌اش در همان دو دقیقه حرف زدن فهمیدم کار خودش بوده و دروغ می‌گوید که کارت بانکی‌اش دزدیده شده. بعد هم تماس را قطع کرد و آن شماره‌اش هم خاموش شد.
با یکی از کارمندان دادگستری مشورت کرده و توضیح دادم که هدف اصلی‌ام پیگیری و تنبیه فرد کلاهبردار است که فکر می‌کند کسی پیگیر این مبالغ نمی‌شود و عطایش را به لقایش می‌بخشد. راهنمایی‌ام کرد برای ثبت شکایت کیفری در دفتر خدمات قضایی. شکایت ثبت شد و بالاخره نوبت دادگاهم رسید. اما در یک جلسه دو دقیقه‌ای دادگاه، قاضی توضیح داد که خرید و فروش اینترنتی دیگر کلاهبرداری به شمار نمی‌آید و باید از طریق شورای حل اختلاف پیگیری کنم.
وقتی از جلسه دادگاه بیرون آمدم و برای کارمند دادگستری‌ای که راهنمایی‌ام کرده بود توضیح دادم، خودش هم تعجب کرد. پس از پیگیری فهمید که قانون به تازگی عوض شده و کلاهبرداری اینترنتی دیگر کلاهبرداری به شمار نمی‌آید! از یکی از کارمندان پلیس فتا هم پیگری کردیم. او هم گلایه داشت که در اینگونه پرونده‌ها پس از اینکه بر پایه شماره حسابی که پول به آن واریز می‌شود، مشخصات صاحب آنرا به دست آورده و به دادگاه می‌دهند، قاضی آنرا مصداق کلاهبرداری نمی‌داند و قرار منع تعقیب برای متهم صادر می‌کند. او هم تایید می‌کرد که این تغییر قانونی به تازگی رخ داده و دست مالباختگان را از رسیدن به حق‌شان کوتاه کرده است.
دوباره رفتم به دفتر خدمات قضایی تا این بار از طریق شورای حل اختلاف شکایت کنم. اما چند روز بعد از طریق سامانه ثنا فهمیدم که جلسه رسیدگی به پرونده‌ام در شورای شهر صاحب حساب برگزار می‌شود. با همان کارمند دادگستری و همچنین پلیس فتا که مشورت کردم، هر دو می‌گفتند که بی‌گمان به پولم می‌رسم، اما اصلا معلوم نیست که چند بار باید به شهر یادشده بروم. چون معمولا کلاهبرداران در جلسات نخست اینگونه پرونده در محل رسیدگی حاضر نمی‌شوند و من هر بار باید بروم و برگردم و در این میان کلی هم باید هزینه کنم.
دست آخر هم شورای حل اختلاف تنها مبلغ کلاهبرداری به علاوه بخشی از هزینه‌های بررسی پرونده که قابل اثبات باشد (مانند بلیط اتوبوس) را از حساب شخص یادشده برداشته و به شخص شاکی می‌دهد و تقریبا در هیچ پرونده مشابهی خبری از تنبیه و مجازات شخص کلاهبردار یا صاحب حساب نیست.
کارمند پلیس فتا می‌گفت با همان قانون پیشین که اینگونه رفتارها را مصداق کلاهبرداری می‌دانست و قابلیت پیگیری کیفری داشت هم، حجم کلاهبرداری‌ها بالا بود و خیلی‌ها قید پیگیری را می‌زدند. حالا که دیگر شرایط اینگونه شده، قطعا خاطر کلاهبرداران آسوده‌تر می‌شود و شاهد افزایش کلاهبرداری‌های اینترنتی خواهیم بود.
 کانال مقدمه
@moghaddames
زائران اربعین و زنان صیغه‌ای
امیر هاشمی مقدم
امروز دو مناسبت در تقویم دیده می‌شد: نخست اربعین حسینی و دوم، روز جهانی گردشگری. دست‌کم برای ما ایرانی‌ها دو مفهوم اربعین و گردشگری پیوستگی دارد. زیارت در واقع همان گردشگری مذهبی است. بزرگترین رویداد گردشگری ایرانیان هم، سفرشان به عراق در ایام اربعین است که مثلا در سال ۱۳۹۸ از حدود ۹.۵ میلیون ایرانی که از کشور خارج شدند، بیش از سه میلیون و هشتاد هزار نفرشان فقط برای اربعین به عراق رفتند. البته این حرکتی دو سویه است و در همان سال ۱۳۹۸، از حدود ۹ میلیون نفری که وارد ایران شدند، سه میلیون و ۱۶۵ هزار نفرشان (یعنی ۳۶درصد) عراقی بودند و بنابراین عراق رتبه نخست کشور گردشگرفرست به ایران را داشت.
با این همه در میان بخشی از مردم دو کشور نگاه خوبی نسبت به زائران و گردشگران کشور مقابل وجود ندارد. این نگاه منفی البته بیشتر در ایران درباره عراقی‌ها وجود دارد و اصلی‌ترین دلیل آن نیز، شایعات درباره صیغه زنان ایرانی توسط عراقی‌هاست. چند سال پیش درباره نادرستی یا به بیان بهتر، اغراق در این باره یادداشتی نوشتم که می‌توانید آنرا در اینجا بخوانید.
جالب است بدایند برخی از مردم عراق هم باور دارند زائرین ایرانی در اربعین، زنان عراقی را صیغه می‌کنند. در این میان نقش کشورهای دیگر در فتنه‌انگیزی را نمی‌توان نادیده گرفت. آنگونه که مثلا تیتری در همین باره (صیغه زنان عراقی در اربعین توسط مردان ایرانی) بدون استناد در صفحه نخست روزنامه الشرق‌الاوسط لبنان (که البته نزدیک به محافل غربی و منتقد ایران است) منتشر شد که بازتاب بسیار گسترده‌ای داشت. اما در پی انتقادات و اعتراضات فراوان درباره غیر مستند بودن آن، از روی وبسایت این روزنامه برداشته شد.
البته عراقی‌ها اشتیاق بیشتری برای مهمان‌نوازی از ایرانیان دارند و معمولا با جان و دل از زائران ایرانی پذیرایی می‌کنند و بنابراین بخشی از تجربیاتم در سفر اربعین ۱۳۹۷ و مهمان‌نوازی فوق‌العاده عراقی‌ها را می‌توانید در اینجا بخوانید. از همین روست که بسیاری از ایرانیانی که به سفر اربعین می‌روند، نگاه‌شان نسبت به عراقی‌ها دگرگون می‌شود.
در وبیناری که در شهریور ماه به مناسبت روز ملی مردم‌شناسی/ انسان‌شناسی برگزار شد، سخنرانی‌ای داشتم درباره کاربردهای انسان‌شناسی گردشگری در ایران امروز. در آنجا توضیح دادم که با توجه به تحریم‌ها و بی‌میلی گردشگران غربی به ایران، بهترین بازار گردشگری ایران همین کشورهای همسایه همچون عراق، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان و... است. اما به‌واسطه برخی حساسیت‌های عموما نادرست که به‌واسطه بازار شایعات ایجاد شده، ایرانیان نه علاقه‌ای به حضور این افراد در کشور دارند و نه آنها را جزو گردشگران به شمار می‌آورند. این در حالی است که به‌ویژه برای گردشگران عرب در همه جای دنیا فرش قرمز پهن می‌کنند و مثلا ترکیه با روی خوشی که به گردشگران عراقی نشان داده، سهم زیادی از بازار آنان را به دست آورده است. وظیفه انسان‌شناسان متخصص گردشگری اینست که با شناختی که از پس‌زمینه فرهنگی جوامع دارند، این موانع را از سر راه بردارند.
چند ماه پیش با همین نگاه انسان‌شناسی گردشگری گزارشی راهبردی برای یک مرکز پژوهشی در بغداد درباره سفر ایرانیان به عراق در ایام اربعین و سفر عراقی‌ها به ایران برای زیارت امام رضا و حضرت معصومه نوشتم که نسخه عربی آن در اینجا و چکیده نسخه انگلیسی آن نیز در اینجا در دسترس است (اگرچه من این گزارش را به انگلیسی نوشته بودم، اما هنوز نسخه انگلیسی قابل انتشار آن آماده نشده و به محض آماده شدن، در همین کانال نیز منتشر خواهم کرد). اما عجالتا نکات مهم آن گزارش را در اینجا می‌نویسم:
مهمترین موانع توسعه گردشگری میان دو کشور اینهاست: نادیده گرفتن عرب‌ها به‌عنوان گردشگر و ذهنیتی که تنها افراد مو بور و چشم آبی را به‌عنوان گردشگر می‌شناسد؛ ذهنیت تاریخی منفی ایرانیان نسبت به عرب‌ها به‌طور کلی؛ خاطرات جنگ هشت ساله میان دو کشور (که به منفی‌سازی هم در ایران و هم در عراق کمک می‌کند)؛ نگرانی از خرید کالاهای اساسی ایران توسط گردشگران عراقی؛ نگاه کلیشه‌ای درباره شهوت‌رانی مردان عرب و دست آخر، لجبازی برخی از ایرانیان با آنچه حکومت خواهان آن است (در اینجا، توسعه روابط دو کشور از جمله در زمینه گردشگری).
پیشنهادهایم برای برداشتن یا کمرنگ کردن این موانع هم اینها بود: نشان دادن یک‌دست نبودن اعراب؛ نشان دادن مشترکات فراوان فرهنگی و تاریخی میان ایران و عراق؛ حمایت از انتشار سفرنامه‌های اربعین و یا تجربیات زائران ایرانی اربعین؛ همکاری رسانه‌ها برای رفع سوءتفاهم‌ها و بالاخره آگاه کردن مردمان عراق درباره حساسیت‌های ایرانیان.
پی‌نوشت: این یادداشت به معنای تایید برگزاری مراسم‌ اربعین‌ در شرایط کنونی نیست.
کانال مقدمه
@moghaddames
استانداردهای دوگانه
امیر هاشمی مقدم
سه ماه پیش که می‌خواستم از ترکیه به ایران برگردم، کارت دو دوز واکسن فایزر همراهم داشتم. اما هواپیمایی ایران آنرا قبول نکرد و گفت که تنها جواب آزمایش پی‌سی‌آر را قبول دارد. نهایتا در فرودگاه استانبول ۲۵۰ لیره (۸۰۰ هزار تومان) پرداختم برای آزمایش. در آخرین لحظات که گیت داشت بسته می‌شد خودم را رساندم و چه شانسی آوردم؛ چون آنانکه پس از من با پاسخ آزمایش رسیدند، از پرواز جا ماندند. وقتی هم به فرودگاه ایران رسیدیم، به صف شدیم تا دوباره جواب آزمایش‌مان را بررسی کنند.
اما برای پیاده‌روی اربعین، مجوز دادند و عده‌ای رفتند و آن افتضاح را در مرز شلمچه به بار آوردند که وهن ایرانی و تشیع بود و در مسیر هم رفتارهای خطرناک کرونایی داشتند (که در کلیپ می‌بینید)؛ اما وزیر راه از توافق برای تست چشمی زائران بازگشته به ایران سخن می‌گوید.
شخصا تاکنون چندین یادداشت در دفاع از پیاده‌روی اربعین نوشته و خودم هم به آن مشرف شده‌ام. اما چنین استانداردهای دوگانه‌ای است که بخشی از مردم را نسبت به ضرورت پیاده‌روی اربعین و نیز اهتمام مسئولین در ریشه‌کنی کرونا به شک می‌اندازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
تکرار تجربه شمال‌غربی در شرق کشور
امیر هاشمی مقدم
این روزها دو خبر در صدر خبرهای سیاست خارجی کشورمان است: شاخ و شانه کشیدن‌های باکو برای ایران در یکسو، و روابط میان تهران و طالبان در سوی دیگر. آنچه مایه نگارش این یادداشت شده، شباهت این دو به یکدیگر است.
⭕️ سی سال پیش که جمهوری آذربایجان از شوروی جدا شد، درباره روابط ایران با این کشور بحث‌هایی در داخل در گرفت. برخی سخن از لزوم باز گرداندن شمال رود ارس و دیگر سرزمین‌های از دست‌رفته ایران و تصاحب‌شده توسط شوروی سخن می‌گفتند؛ چیزی که در جهان امروز پذیرفتنی نیست و آنگونه که چنگیز پهلوان در کتاب «افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان» به درستی توضیح می‌دهد، پخش بودن فرهنگ و تمدن ایرانی در چندین کشور خیلی بهتر است از تجمیع دوباره آن زیر یک پرچم. ضمن آنکه مخالفت و دشمنی قدرت‌های بزرگ جهان با ایران نیز چنین اجازه‌ای را نمی‌داد و در صورت تلاش برای بازپس‌گیری این سرزمین‌ها، شاید سرنوشتی شبیه عراق پس از تصرف کویت در انتظارمان بود.
اما گروه دیگری بودند که به رسمیت شناختن جمهوری آذربایجان را منوط به شروطی می‌دانستند که مهمترین آنها، نام این سرزمین بود. همانگونه که اسناد و نقشه‌های فراوان تاریخی نشان می‌دهد، نام آذربایجان در طول تاریخ تنها برای جنوب رود ارس به کار می‌رفت و شمال این رود به نام‌هایی همچون ارّان، شروان و... خوانده می‌شد. در سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) محمدامین رسول‌زاده به‌عنوان نخستین رپیس دولت نوپای باکو، پیشنهاد کاربرد نام آذربایجان را برای آن سرزمین مطرح کرد که با واکنش تند روشنفکران ایرانی، به‌ویژه آذری‌ها روبرو شد. او اگرچه تلاش کرد با یادداشت‌هایی به زبان فارسی در روزنامه‌های ایران آن روزگار، نگرانی ایرانیان را برطرف کند، اما کار خودش را با پشتوانه شوروی انجام داد و این نام را بر آن سرزمین نهاد. پس از استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، برخی از کارشناسان تاکید داشتند که ایران باید نسبت به کاربرد نام آذربایجان برای آن کشور اعتراض کرده یا دست کم همچون یونان که برای مقدونیه شروطی مطرح کرده بود (چرا که در یونان نیز استانی به نام مقدونیه وجود دارد)، ایران نیز باید موضع مشابهی در برابر باکو بگیرد. از همین رو بود که در روزهای نخست حتی برخی از کارشناسان و کارمندان وزارت امور خارجه ایران، از نام ارّان یا باکو برای اشاره به آن سرزمین استفاده می‌کردند. با این همه، نهایتا نام جمهوری آذربایجان به‌واسطه لابی‌های داخلی و اطلاعات نادرستی که منتقل می‌کردند، مورد پذیرش ایران نیز قرار گرفت. اما از همان نخستین سال‌های استقلال این کشور نوپا، آنان نه تنها هرچه در تاریخ به نام آذربایجان ایران بود را برای خود مصادره کردند، بلکه مدعی مالکیت تاریخی بر آذربایجان ایران نیز شدند و برای همین از نام جعلی آذربایجان جنوبی برای اشاره به آذربایجان ایران استفاده می‌کنند (درباره تقابل آنان با ایران در زمینه‌های گوناگون، به این یادداشتم نگاه کنید).
⭕️ حالا شرایط مشابهی در شرق کشور دارد رخ می‌دهد. ایران به‌واسطه اسلام‌گرا و ضد امریکایی بودن طالبان، از در همکاری با این گروه در آمده است (آنگونه که سی سال پیش به بهانه مسلمانی از جمهوری آذربایجان در برابر ارمنستان پشتیبانی کرد)؛ با این تفاوت که طالبان قبلا امتحانش را پس داده بود و ما همچنان درس نگرفته‌ایم. برخلاف قول و قرارها، دولت طالبان به هیچ وجه دولت ائتلافی نیست و جایی برای غیر پشتون‌ها ندارد. هزاره‌های شیعه و تاجیکان فارس‌زبان که متحدان طبیعی ایران به شمار می‌آیند، نه تنها در دولت طالبان جایی ندارند، بلکه در سکوت ایران در حال کوچ اجباری از سرزمین آبا و اجدادی‌شان هستند. یقینا طالبان پس از استقرار و محکم کردن پای خود، تقابل ایدئولوژیکی‌اش با ایران را نیز نشان خواهد داد. آنچنانکه در دهه ۱۳۷۰ ایران به‌واسطه ایدئولوژی امت‌گرایی، پشتیبان کسانی همچون گلب‌الدین حکمتیار بود و سال‌ها او و امثال او را در ایران پناه داد و حتی در پی نامه درخواست وی از رهبری، در شبکه‌های برون‌مرزی تلویزیون نیز تریبون در اختیارش قرار دادند تا به‌طور مرتب سخنرانی داشته باشد. اما به محض رفتن از ایران پس از سقوط طالبان، به یکی از اصلی‌ترین دشمنان ایران تبدیل شد که مدعی بود سال‌ها در ایران اسیر بوده است!
⭕️ این روزها برخی‌ها را می‌بینیم که آشکارا با ایده و توجیه امت‌گرایی، همکاری با طالبان را ضرورت می‌دانند. کسانی که فهمی از جهان مدرن ندارند، دستاورد امت‌گرایی‌شان در شمال رود ارس را هم این روزها نمی‌بینند؟ نمی‌بینند «قره‌باغ خاک اسلام» شان با همکاری اسراپیل از ارمنستان گرفته شد تا پایگاه‌های اسرائیل در آنجا علیه ایران ساخته شود و ارتش ترکیه و پاکستان در مرز کشورمان مانور نظامی برگزار کنند؟ شگفت آنکه پاکستان و ترکیه دو کشور نزدیک و اثرگذار بر طالیان نیز هستند.
کانال مقدمه
@moghaddames
سفیرانی به نام ما و به کام آنها
امیر هاشمی مقدم
کلیپ زیر، بخشی از مناظره میان دکتر محمدعلی بهمنی قاجار، پژوهشگر مسائل منطقه و دکتر افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو است. شگفت‌انگیز است که سلیمانی در حالی پشتیبانی‌های ایران از جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قره‌باغ را تکذیب می‌کند، که خودش سفیر ایران در آن کشور بوده است. این کلیپ را ببینید تا بدانید وقتی از پان‌ترک‌الهی‌ها سخن می‌گوییم، دقیقا درباره چه حرف می‌زنیم. کسانی که تا اعماق جمهوری اسلامی نفوذ کرده و از مواهب ایران بیشترین بهره را می‌برند، اما در بزنگاه، علیه ایران سخن می‌گویند. کسی که بر پایه اسناد ویکی‌لیکس، از الهام علی‌اف درخواست کرده بود به او اجازه کار و زندگی در باکو را بدهد. ما چنین سفیری در باکو داشتیم!
یادآوری می‌شود که ایران در جنگ نخست قره‌باغ، تمام‌قد پشت باکو ایستاد و از هیچگونه کمک مادی، غذایی، تسلیحاتی و مستشاری به ارتش و مردم جمهوری آذربایجان خودداری نکرد. سپاه ایران حدود ۳۰ شهید در این جنگ داد. اما با قدرت گرفتن ایلچی بیگ، رهبر حزب افراطی ترک‌گرای «جبهه خلق آذربایجان»، ایرانیانی که برای کمک به جمهوری آذربایجان رفته بودند، یا دستگیر و بازجویی شدند و یا اخراج. ایلچی بیک بارها آشکارا دست رد به کمک‌های ایران زد و گفت از ایران کمک نمی‌خواهد (به این فیلم اعترافاتش در این زمینه نگاه کنید).
توضیحات بیشتر از زبان آیت‌الله سیدحسن عاملی، امام جمعه اردبیل درباره کنار گذاشتن ایران از کمک به جمهوری آذربایجان. یادآوری می‌شود ایشان در‌ مناقشه قره‌باغ، به شدت طرفدار جمهوری آذربایجان بود و‌ بنابراین‌ نمی‌توان‌ این ‌صحبت‌های‌شان را به پای‌ دشمنی با باکو ‌گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
زبان نا رسای عدالت
امیر هاشمی مقدم
قوه قضاییه پیامکی فرستاده که در آن نوشته شده:
«عبارت ساده «اسقاط کافه خیارات» همه حق فسخ‌هایی را که می‌تواند در یک معامله وجود داشته باشد، از بین می‌برد. معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه».
اینکه «اسقاط کافه خیارات» را «عبارت ساده» دانسته، شگفت‌انگیز است. شما اگر به صد نفر ایرانی این عبارت را بگویید، خیلی خیلی بعید است حتی یک نفر معنایش را بداند. اگر کسی دانست، تقریبا با اطمینان می‌توانید بگویید رشته حقوق خوانده. اما اگر این عبارت را واژه واژه و جدا جدا از ایرانیان بپرسید، با شنیدن واژه «اسقاط» نخستین چیزی که به ذهن‌شان می‌آید خودروی فرسوده است که باید تکه تکه شود؛ «کافه» را تنها به معنای جایی برای نشستن و قهوه خوردن می‌شناسند؛ و درباره «خیارات» هم می‌گویند جمع خیار را تا حالا به شکل «خیارها» شنیده‌اند، اما به شکل خیارات، نه!
اصولا زبان در دستگاه قضای ایران، برای مردم عادی نارسا و نامفهوم است. به جز قضات، وکلا و کارمندان قوه قضاییه، کسی سر از بسیاری از اصطلاحات و عبارات به کار رفته در احکام قضایی و قوانین حقوقی در نمی‌آورد. تازه، به تجربه می‌گویم گاهی خودشان هم معنای اینها را نمی‌دانند. سال پیش برای زمین‌های روستای‌مان که مشکل حقوقی داشتند، من و بسیاری از دیگر روستاییان درگیر یک پرونده قضایی شدیم. در یکی از احکام صادره، عبارتی به کار رفته بود که معنایش را نمی‌دانستیم (شوربختانه آن عبارت یادم رفته، که طبیعی است). به سراغ کارمند دادگستری رفته و حکم را نشانش دادم. کمی به آن نگاه کرد و گفت احتمالا فلان معنا را می‌دهد. اما همکاری که کنار دستش نشسته بود گفت نه، فکر کنم بهمان معنا را می‌دهد. آخر سر یک وکیل راهنمایی کرد و مشخص شد هیچ یک از آن دو معنایی که کارمندان دادگستری گفته بودند را نمی‌داد.
بر همین پایه، طبیعی است که بسیاری از مردم عادی معنای قوانین حقوقی یا حتی احکامی که برای‌شان صادر می‌شود را ندانسته باشند. همچنین در هنگام معاملات (که در برگه‌های قولنامه خودرو یا خانه نیز از این اصطلاحات دیده می‌شود) عباراتی به کار رفته که کسی معنایش را نمی‌داند و به همین سادگی یکی از طرفین معامله، ممکن است هست و نیستش را از دست بدهد؛ چون معنای فلان اصطلاح عربی را نمی‌دانسته است.
اینکه قوانین کشورمان بر پایه شرع اسلام تدوین شده، به معنای آن نیست که لزوما باید متن قوانین و حقوق و احکام و... تا خرخره در واژگان و اصطلاحات عربی عجیب و غریبی غرق شود که تقریبا هیچ شهروند ایرانی‌ای در حالت عادی معنای‌شان را نمی‌داند. اینکه معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه چنین پیامکی را به شهروندان فرستاده، نشان از آن دارد که بسیاری از شهروندان به خاطر ندانستن معنای همین عبارت متصنع و دشوار، پای‌شان به دادگاه باز شده و خدا می‌داند چند درصدشان توانسته‌اند مال از دست رفته‌شان را باز پس بگیرند.
دستگاه دادگستری ایران، از آغاز راه (که تربیت دانشجویان با کتاب‌های آکنده از چنین اصطلاحات غریبی است) تا پایان (که صدور احکام قضایی پرونده‌هاست)، چنان دیوار بلندی از این زبان نا رسا و نامفهوم میان خود و شهروندان عادی کشیده که کسی را یارای گذار بی دردسر از آن نیست. دادگستری ایران اگر واقعا در پی عدالت است، نخستین شرط عدالت در این زمینه اینست که کتب آموزشی، قوانین و احکامش را به زبانی بیان کند که بدون دردسر برای یک ایرانی حتی زیر دیپلم هم قابل درک باشد.
***
پی‌نوشت ۱: عده‌ای نا آگاه و تحریک‌شده می‌گویند زبان فارسی دارد به کسانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست، تحمیل می شود. این ادعای نادرست در حالی است که ما باید از حاکمیت خواهش کنیم دست کم خودش زبان فارسی را پاس بدارد و به زبانی سخن بگوید که شهروندان عادی یا حتی تحصیل‌کرده،‌‌ آنرا بفهمند.
پی‌نوشت ۲: این پیامک را من شخصا دریافت نکردم. صدرا محقق، روزنامه‌نگار شناخته‌شده در توئیترش تصویر چنین پیامکی که دریافت کرده بود را گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
سخنان سردار نقدی در باکو
امیر هاشمی مقدم
سردار نقدی اخیرا به تاریخ و تمدن ایران باستان حمله کرده و در سخنرانی‌اش گفته:
«تاریخ‌نویسان مزدور که به سرویس‌های جاسوسی وابسته هستند، تلاش می‌کنند تاریخ کشور ما را تحریف کنند‌‌... سلسله پلید هخامنشی که بزرگترین کشتارها و خیانت‌ها را در کشور کرد بعد از افول قدرت کشور را دو دستی تقدیم یونان کرد. از سوی دیگر تواریخ را مطالعه بفرمایید، می‌بینید ساسانیان و دیگر حکومت‌ها هر کدام به نحوی کشور را دو دستی تقدیم دیگران کردند؛ برخی‌ به مغول و برخی‌ به دیگران».
این خودزنی عجیب که در میان برخی مسئولین ایرانی به شکل افراطی دیده می‌شود، بسیار عجیب است. بارها نوشته‌ام شما در هیچ کشور دیگری نمی‌توانید این حجم توهین به تاریخ و تمدن گذشته‌تان را ببینید. همان مغول‌هایی که سردار نقدی به آنها اشاره کرده و دنیا هنوز از وحشی‌گری‌هایی که به بار آوردند، به خود می‌لرزد، اکنون به کسی اجازه نمی‌دهند علیه چنگیزخان سخنی بگوید و در حد پرستش به او احترام می‌گذارند و هرگونه توهین به وی مجازات قانونی دارد (این یادداشتم درباره احترام به چنگیزخان در مغولستان که حاصل سفرم به مغولستان بود را بخوانید). اما در ایران ساده‌ترین کار، توهین به شخصیت‌های بزرگ و دوره‌های باشکوه تاریخی‌مان است و اتفاقا نشانه روشنفکری هم به شمار می‌آید.
این سخنان نادرست و توهین‌آمیز علیه فرهنگ و تمدن ایران باستان، تنها از دهان و قلم کسانی ترواش می‌کند که هیچ سررشته‌ای در زمینه تاریخ ندارند؛ اما دست‌شان در سوءاستفاده از تاریخ و جعل و تحریف آن باز است (در این یادداشت هم درباره غیرمتخصصانی که وارد حوزه تاریخ ایران شده و جعلیات تحویل می‌دهند و البته تریبون هم در اختیار دارند، نوشته‌ام). سردار نقدی به «تاریخ‌نویسان مزدور» اشاره کرده، اما آدرس را اشتباهی داده. همه استادان تاریخ این کشور می‌دانند چه کسانی تاریخ‌نویس مزدور هستند و پول می‌گیرند تا تاریخ این کشور و فرهنگ و تمدنش را تحریف کرده و آنگاه کتاب‌های‌شان با بودجه دولتی با تیراژهای چند ده هزار به همه کتابخانه‌های کشور، حتی کتابخانه‌های کوچک فرستاده می‌شود (در این باره هم در همان یادداشت چنگیزخان توضیح داده‌ام).
حالا سخنان سردار نقدی چه ربطی به باکو دارد؟ این روزها تنش بی‌سابقه‌ای با باکو داریم. یکی از دلایلش اینست که شهروندان جمهوری آذربایجان به واسطه تحریف‌های تاریخی، ایران را غاصب می‌دانند که نه تنها نیمی از سرزمین آنها را اشغال کرده و پس نمی‌دهد، بلکه حتی سلسله‌ها و مفاخر تاریخی جمهوری آذربایجان را هم به نام خودش مصادره کرده است. بخشی از این نگاه را حکومت شوروی و بخشی را هم روشنفکران باکویی متاثر از ترکیه در میان مردم کشورشان رایج کردند. اما میخ آخر را همین نگاه نفرت‌انگیز داخلی درباره تاریخ و تمدن ایران باستان کوبید. کتاب‌های ایران‌ستیزانه‌ای که در داخل و با پشتیبانی‌های خاص تولید و در تیراژ بالا منتشر می‌شود، خیلی زود به ترکی آذری و عربی ترجمه شده و به کشورهای همسایه راه یافتند. معلوم است وقتی شهروند جمهوری آذربایجان این کتاب‌ها را می‌خواند و می‌بیند برخی ایرانیان می‌گویند تاریخ ایران باستان ما جعلی بوده و پادشاهان ما در پیش از اسلام وحشی و خونریز بودند، پذیرفتن این جعل تاریخی که کشور با شکوهی به نام آذربایجان وجود داشته که روسیه و ایران به‌طور همزمان به آن حمله کرده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند، راحت‌تر است.
این سخنان امثال سردار نقدی که در چارچوب سخنرانی یا کتاب و مقاله‌های سفارشی در نفی تاریخ ایران باستان بیرون می‌آید، در کنار مواضع منفعلانه سالیان گذشته مسئولین در برابر جعلیات تاریخی و نفرت‌پراکنی علیه ایران در جمهوری آذربایجان، و گزینش برخی افراد نامناسب به عنوان سفیر ایران در باکو و...، در کنار یکدیگر پازلی را تشکیل می‌دهند که دست آخر منتهی می‌شود به لشکرکشی و برگزاری مانورهای هشدارآمیز طرفین در نزدیکی مرز و شاخ و شانه کشیدن‌ها.
،،،
پی‌نوشت: خبرگزاری تسنیم و سپس دیگر خبرگزاری‌ها به اشتباه نوشتند که سردار نقدی گفته بود ساسانیان ایران را تحویل مغول دادند. اگرچه کلیت سخن سردار نقدی درباره تاریخ نادرست و بر پایه نگاه زیان‌بار ایدئولوژیک بود، اما درباره تحویل ایران به مغول از سوی ساسانیان، چنین حرفی نزد، بلکه نقل قولی که در بالای این یادداشت آمد درست است. فیلم و توضیحات خود سردار نقدی در اینجا قابل دیدن است.
کانال مقدمه
@moghaddames