مقدمه‌ – Telegram
مقدمه‌
2.81K subscribers
57 photos
13 videos
1 file
380 links
یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Download Telegram
چرا افغانستان برای ایران مهم است؟
امیر هاشمی مقدم
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پی‌دی‌اف، کتابخانه‌های دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌ها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و می‌خوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری (به‌عنوان سفارش‌دهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آینده‌ای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کرده‌ام ابتدا یک آسیب‌شناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفه‌های اقتصادی، و بالاخره نتیجه‌گیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمه‌ای طولانی آورده‌ام که دلایل کم‌توجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداخته‌ام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله می‌پردازد که هویت‌طلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار داده‌ام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانی‌ها به ایران، آن هم علیرغم کمک‌های بسیار ایران به افغانستانی‌ها پرداخته‌ام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاه‌های ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کرده‌ام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرت‌گیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلی‌ترین مسائل سیاسی افغانستان که می‌تواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشم‌انداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانی‌ها و بی‌میلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفه‌های اقتصادی» است که در برخی مولفه‌ها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساخت‌ها و...، به فرصت‌های اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آب‌های جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابت‌ها و اختلافات دو کشور پرداخته‌ام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجه‌گیری است که ابتدا یک جمع‌بندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه داده‌ام.
مخاطب این کتاب، هم می‌تواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوه‌ای با افغانستان مرتبط هستند، هم می‌تواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم می‌تواند سرمایه‌دارانی باشد که مایل به حضور و سرمایه‌گذاری در افغانستان هستند، و هم می‌تواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگی‌اش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را می‌توانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
ایران و موج تازه مهاجران افغانستانی
امیر هاشمی مقدم: فرارو
این یادداشت را برای وبیناری که چند شب پیش با «موسسه دیاران» داشتم، آماده کرده بودم. که البته آن وبینار به دلیل مشکلات فنی نیمه‌کاره ماند. در این یادداشت به دلایل گستردگی موج تازه مهاجرت از افغانستان به ایران، تمایز میان گروه‌های مهاجر، بازه‌های زمانی این مهاجرت، مخاطبانی که دولت ایران باید برای‌شان در این زمینه تولید محتوا کند و بالاخره نکاتی که دولت ایران باید در برخورد با این موج تازه مهاجرتی از افغانستان در نظر بگیرد، پرداخته‌ام.

موج مهاجرتی اخیر افغانستانی‌ها به ایران، بی‌گمان گسترده خواهد بود. حتی شاید بتوان پیش‌بینی گسترده‌تر بودن این موج نسبت به امواج مهاجرتی پیشین افغانستانی‌ها را نمود. شواهد نیز تا حدودی گویای این پدیده است و هجوم گسترده به فرودگاه، یکی از نمادهای این گستردگی مهاجرت (به‌طور کلی) است. از دلایل این گستردگی را شاید بتوان تجربه ۲۰ ساله آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی در افغانستان دانست. جامعه‌ای که ۲۰ سال چنین آزادی‌هایی را تجربه کرده باشد، برایش بسیار دشوار است بتواند دوباره برگردد به دوران ۲۰ سال پیش. البته این آزادی‌ها همانگونه که پیش از این نوشته‌ام، بیشتر ویژه قشر شهری است و جامعه روستایی افغانستان بهتر می‌تواند با این بازگشت به بنیادگرایی طالبانی کنار بیاید. با این همه همان جامعه روستایی نیز تا حد بسیار زیادی اکنون به اهمیت مواردی همچون لزوم آموزش دختران پی برده است. بنابراین طبیعی است جایی که محدودیت‌های طالبان دوباره رایج شود، درخواست برای مهاجرت و فرار از این محدودیت‌ها نیز افزایش خواهد یافت.

الف) به نظر می‌آید با روی کار آمدن دوباره طالبان، ما با دو موج مهاجرتی از افغانستان به ایران و دیگر کشورها روبرو خواهیم بود:
الف- ۱) پس از سقوط دولت و شهرها به دست طالبان: در پی این سقوط بود که بسیاری از افغانستانی‌ها که تجربه زندگی در دوره طالبان را داشته یا بر پایه شنیده‌ها نگران روی کار آمدن طالبان بودند، راه کشورهای دیگر را در پیش گرفتند. آنچه تاکنون شاهد بوده‌ایم، در این دسته می‌گنجد.
الف- ۲) بسیاری هم هستند که یا به تبلیغات طالبان در روزهای گذشته (مبنی بر مصونیت همگان و پذیرش حقوق زنان، شیعیان و...) اعتماد کرده‌اند، یا احساسات میهن‌دوستانه‌شان مانع مهاجرت شده و یا اینکه اکنون شرایط مهاجرت را نداشته‌اند. اما به احتمال زیاد با استقرار کامل طالبان و ساماندهی قوانین و مقررات (که بی‌گمان محدودیت‌ها در آن شدیدتر از اکنون خواهد شد)، شرایط برای‌شان آنچنان تنگ می‌شود که راهی جز مهاجرت پیش پای خود نمی‌بینند. این موج مهاجرت طبیعتا هنوز شکل نگرفته است. طبیعی است هرچه سرعت تغییرات سریعتر باشد، این موج دوم نیز منسجم‌تر شکل گرفته و به راه می‌افتد.

ب) باید به یاد داشت که در هر کدام از این مراحل، ما با چند گروه مهاجر روبرو هستیم. با ساده‌سازی بیش از اندازه، من آنها را در دو دسته جای می‌دهم:
ب- ۱) مهاجرت نخبگان به معنای وسیع کلمه که در اینجا منظورم از نخبه، اهل دانش و تخصص است. استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، پزشک، مهندس، ورزشکار و... در این دسته جای می‌گیرد. بر پایه گزارش‌های تایید نشده، برخی دانشگاه‌ها همچون دانشگاه کابل به استادان زن اعلام کرده‌اند که فعلا باید به مرخصی بدون حقوق بروند. به نظر می‌آید این تصمیم بر پایه دستور مقامات طالب باشد. از این پاک‌سازی‌ها و همچنین تعطیلی برخی رسانه‌ها یا ممنوعیت کار زنان مجری در رسانه‌های باقیمانده و ممنوعیت ورزش برای بانوان و... در آینده بی‌گمان خبرهای بیشتری شنیده می‌شود و بنابراین چنین افرادی دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
ب- ۲) مهاجرت مردم عادی که می‌تواند دلایل گوناگون داشته باشد. برخی برای ساختن زندگی بهتر برای فرزندان‌شان (به‌ویژه فرزندان دختر)، برخی به واسطه از دست دادن شغل‌شان و نابسامانی‌های اقتصادی، برخی همچون شیعیان چنانچه طالبان روش و منش مدارا گرانه روزهای گذشته‌اش در برابر این گروه مذهبی را کنار نهد و...، دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
اما به هرحال میان این دو گروه نیز باید تمایز قائل شد و برای هر گروه برنامه‌ای جداگانه در پیش گرفت. برای نمونه فعلا به نظر می‌آید ایران بهتر است مهاجران نخبه را که احتمال خطر برای‌شان پررنگ‌تر است، سریعتر پذیرفته و در شهرها جای دهد؛ در حالی‌که برای مردم عادی و در حد امکان، در نزدیکی مرز به دنبال برپایی اردوگاه پناهجویان باشد.

ج) ایران لازم است به‌طور همزمان برای پنج گروه مخاطب تولید متن و محتوا کرده و از آنان یاری جوید:
ج- ۱) مسئولین نهادهای تصمیم‌گیرنده و موثر در زمینه افغانستان…
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@mohhaddames
فردا یکشنبه ۲۱ شهریور وبینار (همایش اینترنتی) به مناسبت روز ملی مردم‌شناسی (که البته هفته پیش بود) برگزار می‌شود.
از ساعت ۱۱ تا ۱۲ هم من درباره «انسان‌شناسی گردشگری» صحبت می‌کنم و توضیح می‌دهم در شرایطی که گردشگری ایران تقریبا تعطیل است، انسان‌شناسی کردشگری چکار می‌تواند بکند.
همچنین انسان‌شناسانی از کشورهای لبنان، اتیوپی و قزاقستان نیز از ساعت ۹ صبح تا شش عصر سخنرانی خواهند داشت.
لینک ورود به وبینار:

http://b2n.ir/isapef

دو سال پیش به مناسبت روز ملی مردم‌شناسی، یادداشتی نوشته و کتاب‌های جذابی را معرفی کرده بودم برای آشنایی با دانش مردم‌شناسی ‌یا همان انسان‌شناسی. اگر دوست داشتید آن‌ یادداشت را می‌توانید در اینجا بخوانید و با آن کتاب‌های جذاب و‌ خواندنی‌ انسان‌شناسی ‌آشنا شوید.
کانال مقدمه
@moghaddames
«تضاد دولت و ملت» در پنجشیر
امیر هاشمی مقدم: فصلنامه نگاه نو
اکنون که این یادداشت را می‌نویسم، پنجشیر به‌عنوان واپسین پایگاه مقاومت در برابر طالبان سقوط کرده و نیروهای باقیمانده جبهه مقاومت، به کوه‌ها رفته‌اند تا از آنجا فعالیت‌های نظامی‌شان را علیه طالبان ادامه دهند. در ایران اما همچنان بحث داغ است و برخی شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه توئیتر تبدیل به جبهه و کارزار موافقان و مخالفان ایرانی شده است. بسیاری از نیروهای معروف به ارزشی و تقریبا همه حساب‌هایی که به نام «لشکر سایبری» شناخته می‌شوند، از بیست روز پیش در حال نقد احمد مسعود، فرمانده نیروهای مقاومت پنجشیر هستند. اما در سوی دیگر، تقریبا همه کاربران اصطلاحا غیر ارزشی، از روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه و نویسنده و مترجم و دانشجو و فعال حقوق زنان و فعالان مدنی گرفته تا شهروندان عادی، در حال دفاع از احمد مسعود، اشک ریختن برای شهادت نیروهای نزدیک و وفادارش و سرزنش حاکمیت برای مواضعش در این زمینه هستند.

۱- آنچه نشان می‌دهد کلیت حاکمیت ایران (که من در عنوان این یادداشت، اصطلاح دولت را در این معنا به کار برده‌ام تا اصطلاح «تضاد دولت و ملت» را به‌طور کامل از کاتوزیان وام گرفته باشم) نه تنها هیچ پشتیبانی‌ای از احمد مسعود نکرد، بلکه به نوعی به تخریب او پرداخت، اینهاست:
۱- الف) آنچنانکه محمدحسین جعفریان گفته، احمد مسعود پیش از آغاز جنگ بارها از ایران درخواست کمک کرده بود، اما هیچ پاسخی دریافت نکرد.
۱- ب) اخبار صدا و سیما و رسانه‌های نیمه امنیتی-نظامی ایران در این مدت به شیوه‌های گوناگون تلاش داشته‌اند تا از طالبان چهره‌ای موجه نشان دهند. گفتگوهای خبرنگار صدا و سیما با شهروندان افغانستان که از شرایط زندگی زیر سلطه طالبان تعریف می‌کنند (و می‌دانیم که در بهترین حالت، کمتر از نصف جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند) و اخبار صدا و سیما و رسانه‌های نزدیک به حاکمیت که هیچ بخش سیاهی را از کارنامه چند روز اخیر طالبان نشان نمی‌دهند، در این راستا قابل ارزیابی است.
۱- ج) حدود دو هفته پیش که رویارویی نیروهای مقاومت پنجشیر با طالبان گریز ناپذیر شد، به یکباره عکسی از احمد مسعود با برنارد هنری فرانسوی منتشر شد. این عکس را به یکباره حساب‌های کاربری مشخصی که به «لشکر سایبری» مشهورند در توئیتر و دیگر شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده و با این توضیح که برنارد هنری صهیونیستی است که به دنبال تفرقه در جهان اسلام است و احمد مسعود فریب او را خورده، به انتقاد از احمد مسعود پرداختند. این عکس البته مربوط به قدیم است؛ اما با هدف تخریب وجهه احمد مسعود به تازگی مورد توجه قرار گرفته است.
۱- د) نهادهای انتظامی و امنیتی جلوی هرگونه حرکت همدلانه ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر را می‌گیرند. برای نمونه، گردهمایی اعتراضی افغانستانی‌های ساکن ایران و برخی ایرانیان روبروی سفارت پاکستان در روز سه شنبه ۱۶ شهریور، به بازداشت برخی از این معترضان و متفرق کردن دیگران انجامید. در حالی‌که گردهمایی طرفداران طالبان در مشهد و پخش شیرینی و... بدون هیچ مانعی پایان یافت.
۱- ه) در پاسخ به همدلی گسترده ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر، برخی مسئولین حکومتی (همچون ذوالنور) ‌این همدلی را به اصلاح‌طلبان فرو کاسته و عموما با ادبیاتی پر کنایه به آنان پیشنهاد داده‌اند که بروند و در کنار پنجشیری‌ها بجنگند. این در حالی است که تقریبا به جز طبقه حاکم و نیروهای وابسته (همچون همان لشکر سایبری)، بقیه مردم ایران نسبت به جبهه مقاومت پنجشیر احساس همدلی داشته و مخالف قدرت گرفتن طالبان و تسلط‌شان بر افغانستان هستند. محمدحسین جعفریان، رزمنده دفاع مقدس، دستیار شهید آوینی در روایت فتح، رایزن فرهنگی ایران در دهه ۱۳۷۰ در افغانستان و از معتمدان آیت‌الله خامنه‌ای در مسائل افغانستان، اصلی‌ترین مدافع و فعال پشتیبان جبهه مقاومت پنجشیر است که در طول مدت درگیری‌ها در پنجشیر و حتی پیش و پس از آن نیز، به شدت در شبکه‌های اجتماعی در حمایت از این جبهه فعالیت و خبررسانی می‌کرد. رضا امیرخانی (همسفر رهبر انقلاب در سفر سیستان و‌ نویسنده سفرنامه «داستان سیستان»)، حمیدرضا بوالی و یحیی آزادی، روزنامه‌نگاران پیشین خبرگزاری تسنیم و بسیاری از دیگر مدافعان جبهه پنجشیر یا مخالفان جدی طالبان را با هیچ متر و معیاری نمی‌توان اصلاح‌طلب نامید.

۲) حال پرسش اینجاست که چرا جمهوری اسلامی بیش از آنکه از جبهه مقاومت پنجشیر پشتیبانی کند، به طالبان روی خوش نشان می‌دهد؟ دلایل این موضع‌گیری را می‌توان در چند عامل جستجو کرد:
برای خواندن ادامه نوشتار، اینجا یا دکمه اینستنت را در پایین لمس کنید.
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
از قره‌باغ تا پنجشیر
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
در روزهای گذشته که همدلی بی‌نظیر ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر از هر سو شنیده شد، عده‌ای قوم‌گرا انتقاد کردند که چرا ایرانیان در جنگ اخیر قره‌باغ، هیچ حمایتی از جمهوری آذربایجان برای پس گرفتن خاک قره‌باغ نکردند و حتی برخی از ملی‌گرایان، تلویحأ به دفاع از ارمنستان پرداختند و به ترک/آذری‌های ایرانی که در دفاع از جمهوری آذربایجان تظاهرات کردند، انگ قوم‌گرا زدند؛ در حالی‌که تقریبا همه ایرانیان یک‌صدا به دفاع از پنجشیری‌های فارس‌زبان پرداختند؟
با آنکه شخصا در جنگ اخیر قره‌باغ هیچ موضع‌گیری‌ای نکرده بودم، اما درباره این ادعاها بیان چند نکته ضروری است:
۱- برخلاف ادعا، بسیاری از ایرانیان اصلا با مباحث زبانی در افغانستان آشنا نیستند و همچنان نمی‌دانند که زبان مادری پنجشیری‌ها یا طالبان چیست و به چه گرو‌های قومی وابسته‌اند. نتایج پژوهش محمدکاظم کاظمی در کتاب «همزبانی و بی‌زبانی» نشان می‌دهد که حتی بسیاری از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد نمی‌دانستند زبان فارسی در افغانستان رایج است! در یادداشت «تضاد دولت و ملت در پنجشیر» به دلایل گوناگون دفاع گسترده ایرانیان از جبهه مقاومت پنجشیر اشاره کرده‌ام که زبان مشترک، تنها یکی از آنهاست؛ در حالی‌که دفاع آذری‌های ایران از جمهوری آذربایجان، تنها به خاطر تعلقات قومی و زبانی است.
۲- البته عده‌ای دیگر نیز در توجیه دفاع از جمهوری آذربایجان در جنگ قره‌باغ، با اشاره به مسلمان بودن آنان تلاش داشتند أنرا جنگی دینی معرفی کرده و از احساسات دینی ایرانیان سوءاستفاده کنند. این در حالی است که ج. آذربایجان یکی از دین‌ستیزترین حکومت‌ها در کشورهای اسلامی را دارد.
اما در کنار دلایل بالا، دلایل دیگری هم هست که نه تنها همسنجی و قیاس میان جنگ پنجشیر با جنگ قره‌باغ را ناممکن می‌کند، بلکه به روشن شدن دلایل نگرانی ایران‌دوستان از قدرت گرفتن ج. آذربایجان می‌پردازد. از جمله:
۳- پنجشیری‌ها برخلاف باکو از تجزیه‌طلبان ایرانی علیه تمامیت ارضی کشورمان دفاع نمی‌کنند و آنگونه که اسناد ویکلی لیکس نشان می‌دهد (اینجا) ماهانه حقوق «دویست دلاری»‌ به تجزیه‌طلبان ایرانی نمی‌دهند.
۴- پنجشیری‌ها برخلاف ج. آذربایحان، نفرت از ایران را در کتاب‌های درسی در دل دانش‌آموزان‌شان نمی‌نشانند.
۵- پنجشیری‌ها برخلاف ج. آذربایجان به زدودن و تخریب آثار فرهنگ و تمدن ایرانی، جعل و تحریف تاریخ در این زمینه نمی‌پردازند.
۶- پنجشیر و افغانستان برخلاف ج. آذربایجان اصلی‌ترین متحد اسرائیل نشده‌اند که نزدیک مرزهای ایران پایگاه‌های جاسوسی و خرابکاری بسازد.
۷- پنجشیر و افغانستان همچون باکو نیستند که هواپیماهای جاسوسی اسرائیل از خاک آنجا بلند شده و از مکان‌های حساس ما فیلم‌برداری کند، در تاسیسات ما خرابکاری کند، اسناد هسته‌ای ما را بدزدد و از طریق خاک آذربایجان به اسرائیل منتقل کند و... .
۸- قره‌باغ را به نام خاک اسلام، به خورد ساده‌لوحان دادند و با کمک بزرگترین دشمن مسلمانان، یعنی اسرائیل آنرا از ارمنستان گرفتند تا پایگاه‌های اسرائیل در آنجا علیه کشوری همچون ایران که از اصلی‌ترین مدافعان مسلمانان جهان است، مستقر شود.
۹- پنجشیری‌ها همچون باکو نیستند که در جنگ نخست قره‌باغ که ایران تمام‌عیار پشت ج. آذربایجان ایستاد و سپاه کلی نیروی مستشار و سلاح به کمک‌شان فرستاد و ده‌ها هزار آواره‌شان را به خاک کشورمان راه داد، اما اکنون مدعی شوند که ایران در جنگ نخست قره‌باغ به ارمنستان کمک می‌کرد!
۱۰- پنجشیری‌ها همچون باکو نیستند که بیش از سی سال مرز زمینی تقریبا رایگان از راه ایران تنها راه دسترسی نخجوان به خاک اصلی ج. آذربایجان باشد، اما اکنون ایران را پس از ارمنستان دومین دشمن خود بدانند.
۱۱- پنجشیری‌ها مانند ج. آذربایجان رویای نابودی ایران و پاک شدنش از روی نقشه را ندارند (آنگونه که بارها بیان کرده‌اند و به تازگی نیز نماینده مجلس‌شان دوباره آنرا -اینجا- تکرار کرده است).
۱۲- پنجشیری‌ها مانند ج. آذربایجان نیستند که اکنون مرز میان ایران و ارمنستان را بسته باشد و جلوی خودروهای ترانزیتی ایران به ارمنستان را بگیرد؛ رانندگان آذری ایرانی را دستگیر کند؛ حق عوارض ۱۳۰ دلاری از رانندگان ایرانی بگیرد (اینجا) و...
(این مورد اخیر، یعنی بستن راه قانونی و بین‌المللی ایران به ارمنستان از سوی باکو و آزار رانندگان ایرانی و باج ۱۳۰ دلاری گرفتن از آنها نکته بسیار مهمی است که در سکوت جمهوری اسلامی و به دلیل نفوذ گسترده جریان پانترک‌‌اللهی رخ داده و بی‌گمان باید انتظار روزهای بدتر از این را در روابط‌مان با ج. آذربایجان داشته باشیم که هر روز نفوذش در کشورمان بیشتر، نفرتش از ایرانیان گسترده‌تر و زورگویی‌اش به کشورمان در سکوت جمهوری اسلامی وقیحانه‌تر می‌گردد.
عامل دیگر در افزایش این دست‌اندازی‌ها، بی‌توجهی به دور برداشتن بچه سوسول‌هاست.
@moghaddames
با خیال آسوده کلاه‌برداری اینترنتی کنید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چندی پیش که در برنامه دیوار به دنبال خودرو می‌گشتم، به آگهی‌ای برخوردم که خودروی مورد نظرم در تهران با قیمت نسبتا مناسبی داشت. زنگ زدم و قرار شد مبلغی به‌عنوان بیعانه به حسابش واریز کنم. البته که احتمال کلاهبرداری را می‌دادم. سایت دیوار هم بر این نکته تاکید کرده که تا پیش از معامله، از هرگونه پرداخت خودداری کنیم. اما چند دلیل باعث شد تا من بیعانه را پرداخت کنم. نخست تجربیات خودم در این زمینه بود. سال پیش که می‌خواستم آپارتمان خواهرم را بفروشم، همین که آگهی را با توضیحات و عکس‌های کافی در برنامه دیوار گذاشتم، بلافاصله کسی زنگ زد و گفت آپارتمان را می‌خواهد و به پیشنهاد خودش سه میلیون تومان بیعانه به حسابم واریز کرد و فردایش هم آمد و آپارتمان را خرید. همچنین دوستم چند ماه پیش یک خودرو پژو پارس تمیز داشت که آنرا در سایت دیوار برای فروش گذاشت و چند دقیقه بعد یک مشتری از کرمان زنگ زد و پنج میلیون تومان بیعانه به حساب دوستم واریز کرد تا فردای آن روز که خودش را از کرمان رساند. این دو تجربه نزدیک باعث شد اطمینان کنم. ضمن آنکه من یک میلیون تومان واریز کردم که نسبت به قیمت خودرو چندان زیاد نبود. همچنین چون شماره حساب و نام و تلفن و آدرس‌اش را داده بود، فکر کردم اگر کلاهبرداری کند، با همین مشخصاتی که دارم پیگیری و شکایت می‌کنم.
به هر ترتیب شب از شهرستان راه افتادم تا فردا صبح به تهران برسم. اما روز بعد هرچه به شماره‌اش زنگ زدم، خاموش بود. به آدرسی هم که داده بود رفتم و فهمیدم نادرست است. همان موقع به کارمندان برنامه دیوار زنگ زده و توضیح دادم. آنها هم راهنمایی کردند که چگونه شکایت و پیگیری کنم.
یکی از افراد با تجربه در این زمینه برایم توضیح داد که کلاهبرداران معمولا حساب بانکی به نام یک نفر در منطقه‌ای دور افتاده باز می‌کنند کمتر کسی زحمت رفتن به مناطق دورافتاده را به جان بخرد و پیگیری می‌کند. به هر زحمتی که بود، شماره تلفن و آدرس صاحب حساب را پیدا کردم و با او تماس گرفتم. اتفاقا در یکی از شهرهای بزرگ (البته دور از شهر ما) بود. جوانی که بر پایه حرف‌های متناقض‌اش در همان دو دقیقه حرف زدن فهمیدم کار خودش بوده و دروغ می‌گوید که کارت بانکی‌اش دزدیده شده. بعد هم تماس را قطع کرد و آن شماره‌اش هم خاموش شد.
با یکی از کارمندان دادگستری مشورت کرده و توضیح دادم که هدف اصلی‌ام پیگیری و تنبیه فرد کلاهبردار است که فکر می‌کند کسی پیگیر این مبالغ نمی‌شود و عطایش را به لقایش می‌بخشد. راهنمایی‌ام کرد برای ثبت شکایت کیفری در دفتر خدمات قضایی. شکایت ثبت شد و بالاخره نوبت دادگاهم رسید. اما در یک جلسه دو دقیقه‌ای دادگاه، قاضی توضیح داد که خرید و فروش اینترنتی دیگر کلاهبرداری به شمار نمی‌آید و باید از طریق شورای حل اختلاف پیگیری کنم.
وقتی از جلسه دادگاه بیرون آمدم و برای کارمند دادگستری‌ای که راهنمایی‌ام کرده بود توضیح دادم، خودش هم تعجب کرد. پس از پیگیری فهمید که قانون به تازگی عوض شده و کلاهبرداری اینترنتی دیگر کلاهبرداری به شمار نمی‌آید! از یکی از کارمندان پلیس فتا هم پیگری کردیم. او هم گلایه داشت که در اینگونه پرونده‌ها پس از اینکه بر پایه شماره حسابی که پول به آن واریز می‌شود، مشخصات صاحب آنرا به دست آورده و به دادگاه می‌دهند، قاضی آنرا مصداق کلاهبرداری نمی‌داند و قرار منع تعقیب برای متهم صادر می‌کند. او هم تایید می‌کرد که این تغییر قانونی به تازگی رخ داده و دست مالباختگان را از رسیدن به حق‌شان کوتاه کرده است.
دوباره رفتم به دفتر خدمات قضایی تا این بار از طریق شورای حل اختلاف شکایت کنم. اما چند روز بعد از طریق سامانه ثنا فهمیدم که جلسه رسیدگی به پرونده‌ام در شورای شهر صاحب حساب برگزار می‌شود. با همان کارمند دادگستری و همچنین پلیس فتا که مشورت کردم، هر دو می‌گفتند که بی‌گمان به پولم می‌رسم، اما اصلا معلوم نیست که چند بار باید به شهر یادشده بروم. چون معمولا کلاهبرداران در جلسات نخست اینگونه پرونده در محل رسیدگی حاضر نمی‌شوند و من هر بار باید بروم و برگردم و در این میان کلی هم باید هزینه کنم.
دست آخر هم شورای حل اختلاف تنها مبلغ کلاهبرداری به علاوه بخشی از هزینه‌های بررسی پرونده که قابل اثبات باشد (مانند بلیط اتوبوس) را از حساب شخص یادشده برداشته و به شخص شاکی می‌دهد و تقریبا در هیچ پرونده مشابهی خبری از تنبیه و مجازات شخص کلاهبردار یا صاحب حساب نیست.
کارمند پلیس فتا می‌گفت با همان قانون پیشین که اینگونه رفتارها را مصداق کلاهبرداری می‌دانست و قابلیت پیگیری کیفری داشت هم، حجم کلاهبرداری‌ها بالا بود و خیلی‌ها قید پیگیری را می‌زدند. حالا که دیگر شرایط اینگونه شده، قطعا خاطر کلاهبرداران آسوده‌تر می‌شود و شاهد افزایش کلاهبرداری‌های اینترنتی خواهیم بود.
 کانال مقدمه
@moghaddames
زائران اربعین و زنان صیغه‌ای
امیر هاشمی مقدم
امروز دو مناسبت در تقویم دیده می‌شد: نخست اربعین حسینی و دوم، روز جهانی گردشگری. دست‌کم برای ما ایرانی‌ها دو مفهوم اربعین و گردشگری پیوستگی دارد. زیارت در واقع همان گردشگری مذهبی است. بزرگترین رویداد گردشگری ایرانیان هم، سفرشان به عراق در ایام اربعین است که مثلا در سال ۱۳۹۸ از حدود ۹.۵ میلیون ایرانی که از کشور خارج شدند، بیش از سه میلیون و هشتاد هزار نفرشان فقط برای اربعین به عراق رفتند. البته این حرکتی دو سویه است و در همان سال ۱۳۹۸، از حدود ۹ میلیون نفری که وارد ایران شدند، سه میلیون و ۱۶۵ هزار نفرشان (یعنی ۳۶درصد) عراقی بودند و بنابراین عراق رتبه نخست کشور گردشگرفرست به ایران را داشت.
با این همه در میان بخشی از مردم دو کشور نگاه خوبی نسبت به زائران و گردشگران کشور مقابل وجود ندارد. این نگاه منفی البته بیشتر در ایران درباره عراقی‌ها وجود دارد و اصلی‌ترین دلیل آن نیز، شایعات درباره صیغه زنان ایرانی توسط عراقی‌هاست. چند سال پیش درباره نادرستی یا به بیان بهتر، اغراق در این باره یادداشتی نوشتم که می‌توانید آنرا در اینجا بخوانید.
جالب است بدایند برخی از مردم عراق هم باور دارند زائرین ایرانی در اربعین، زنان عراقی را صیغه می‌کنند. در این میان نقش کشورهای دیگر در فتنه‌انگیزی را نمی‌توان نادیده گرفت. آنگونه که مثلا تیتری در همین باره (صیغه زنان عراقی در اربعین توسط مردان ایرانی) بدون استناد در صفحه نخست روزنامه الشرق‌الاوسط لبنان (که البته نزدیک به محافل غربی و منتقد ایران است) منتشر شد که بازتاب بسیار گسترده‌ای داشت. اما در پی انتقادات و اعتراضات فراوان درباره غیر مستند بودن آن، از روی وبسایت این روزنامه برداشته شد.
البته عراقی‌ها اشتیاق بیشتری برای مهمان‌نوازی از ایرانیان دارند و معمولا با جان و دل از زائران ایرانی پذیرایی می‌کنند و بنابراین بخشی از تجربیاتم در سفر اربعین ۱۳۹۷ و مهمان‌نوازی فوق‌العاده عراقی‌ها را می‌توانید در اینجا بخوانید. از همین روست که بسیاری از ایرانیانی که به سفر اربعین می‌روند، نگاه‌شان نسبت به عراقی‌ها دگرگون می‌شود.
در وبیناری که در شهریور ماه به مناسبت روز ملی مردم‌شناسی/ انسان‌شناسی برگزار شد، سخنرانی‌ای داشتم درباره کاربردهای انسان‌شناسی گردشگری در ایران امروز. در آنجا توضیح دادم که با توجه به تحریم‌ها و بی‌میلی گردشگران غربی به ایران، بهترین بازار گردشگری ایران همین کشورهای همسایه همچون عراق، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان و... است. اما به‌واسطه برخی حساسیت‌های عموما نادرست که به‌واسطه بازار شایعات ایجاد شده، ایرانیان نه علاقه‌ای به حضور این افراد در کشور دارند و نه آنها را جزو گردشگران به شمار می‌آورند. این در حالی است که به‌ویژه برای گردشگران عرب در همه جای دنیا فرش قرمز پهن می‌کنند و مثلا ترکیه با روی خوشی که به گردشگران عراقی نشان داده، سهم زیادی از بازار آنان را به دست آورده است. وظیفه انسان‌شناسان متخصص گردشگری اینست که با شناختی که از پس‌زمینه فرهنگی جوامع دارند، این موانع را از سر راه بردارند.
چند ماه پیش با همین نگاه انسان‌شناسی گردشگری گزارشی راهبردی برای یک مرکز پژوهشی در بغداد درباره سفر ایرانیان به عراق در ایام اربعین و سفر عراقی‌ها به ایران برای زیارت امام رضا و حضرت معصومه نوشتم که نسخه عربی آن در اینجا و چکیده نسخه انگلیسی آن نیز در اینجا در دسترس است (اگرچه من این گزارش را به انگلیسی نوشته بودم، اما هنوز نسخه انگلیسی قابل انتشار آن آماده نشده و به محض آماده شدن، در همین کانال نیز منتشر خواهم کرد). اما عجالتا نکات مهم آن گزارش را در اینجا می‌نویسم:
مهمترین موانع توسعه گردشگری میان دو کشور اینهاست: نادیده گرفتن عرب‌ها به‌عنوان گردشگر و ذهنیتی که تنها افراد مو بور و چشم آبی را به‌عنوان گردشگر می‌شناسد؛ ذهنیت تاریخی منفی ایرانیان نسبت به عرب‌ها به‌طور کلی؛ خاطرات جنگ هشت ساله میان دو کشور (که به منفی‌سازی هم در ایران و هم در عراق کمک می‌کند)؛ نگرانی از خرید کالاهای اساسی ایران توسط گردشگران عراقی؛ نگاه کلیشه‌ای درباره شهوت‌رانی مردان عرب و دست آخر، لجبازی برخی از ایرانیان با آنچه حکومت خواهان آن است (در اینجا، توسعه روابط دو کشور از جمله در زمینه گردشگری).
پیشنهادهایم برای برداشتن یا کمرنگ کردن این موانع هم اینها بود: نشان دادن یک‌دست نبودن اعراب؛ نشان دادن مشترکات فراوان فرهنگی و تاریخی میان ایران و عراق؛ حمایت از انتشار سفرنامه‌های اربعین و یا تجربیات زائران ایرانی اربعین؛ همکاری رسانه‌ها برای رفع سوءتفاهم‌ها و بالاخره آگاه کردن مردمان عراق درباره حساسیت‌های ایرانیان.
پی‌نوشت: این یادداشت به معنای تایید برگزاری مراسم‌ اربعین‌ در شرایط کنونی نیست.
کانال مقدمه
@moghaddames
استانداردهای دوگانه
امیر هاشمی مقدم
سه ماه پیش که می‌خواستم از ترکیه به ایران برگردم، کارت دو دوز واکسن فایزر همراهم داشتم. اما هواپیمایی ایران آنرا قبول نکرد و گفت که تنها جواب آزمایش پی‌سی‌آر را قبول دارد. نهایتا در فرودگاه استانبول ۲۵۰ لیره (۸۰۰ هزار تومان) پرداختم برای آزمایش. در آخرین لحظات که گیت داشت بسته می‌شد خودم را رساندم و چه شانسی آوردم؛ چون آنانکه پس از من با پاسخ آزمایش رسیدند، از پرواز جا ماندند. وقتی هم به فرودگاه ایران رسیدیم، به صف شدیم تا دوباره جواب آزمایش‌مان را بررسی کنند.
اما برای پیاده‌روی اربعین، مجوز دادند و عده‌ای رفتند و آن افتضاح را در مرز شلمچه به بار آوردند که وهن ایرانی و تشیع بود و در مسیر هم رفتارهای خطرناک کرونایی داشتند (که در کلیپ می‌بینید)؛ اما وزیر راه از توافق برای تست چشمی زائران بازگشته به ایران سخن می‌گوید.
شخصا تاکنون چندین یادداشت در دفاع از پیاده‌روی اربعین نوشته و خودم هم به آن مشرف شده‌ام. اما چنین استانداردهای دوگانه‌ای است که بخشی از مردم را نسبت به ضرورت پیاده‌روی اربعین و نیز اهتمام مسئولین در ریشه‌کنی کرونا به شک می‌اندازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
تکرار تجربه شمال‌غربی در شرق کشور
امیر هاشمی مقدم
این روزها دو خبر در صدر خبرهای سیاست خارجی کشورمان است: شاخ و شانه کشیدن‌های باکو برای ایران در یکسو، و روابط میان تهران و طالبان در سوی دیگر. آنچه مایه نگارش این یادداشت شده، شباهت این دو به یکدیگر است.
⭕️ سی سال پیش که جمهوری آذربایجان از شوروی جدا شد، درباره روابط ایران با این کشور بحث‌هایی در داخل در گرفت. برخی سخن از لزوم باز گرداندن شمال رود ارس و دیگر سرزمین‌های از دست‌رفته ایران و تصاحب‌شده توسط شوروی سخن می‌گفتند؛ چیزی که در جهان امروز پذیرفتنی نیست و آنگونه که چنگیز پهلوان در کتاب «افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان» به درستی توضیح می‌دهد، پخش بودن فرهنگ و تمدن ایرانی در چندین کشور خیلی بهتر است از تجمیع دوباره آن زیر یک پرچم. ضمن آنکه مخالفت و دشمنی قدرت‌های بزرگ جهان با ایران نیز چنین اجازه‌ای را نمی‌داد و در صورت تلاش برای بازپس‌گیری این سرزمین‌ها، شاید سرنوشتی شبیه عراق پس از تصرف کویت در انتظارمان بود.
اما گروه دیگری بودند که به رسمیت شناختن جمهوری آذربایجان را منوط به شروطی می‌دانستند که مهمترین آنها، نام این سرزمین بود. همانگونه که اسناد و نقشه‌های فراوان تاریخی نشان می‌دهد، نام آذربایجان در طول تاریخ تنها برای جنوب رود ارس به کار می‌رفت و شمال این رود به نام‌هایی همچون ارّان، شروان و... خوانده می‌شد. در سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) محمدامین رسول‌زاده به‌عنوان نخستین رپیس دولت نوپای باکو، پیشنهاد کاربرد نام آذربایجان را برای آن سرزمین مطرح کرد که با واکنش تند روشنفکران ایرانی، به‌ویژه آذری‌ها روبرو شد. او اگرچه تلاش کرد با یادداشت‌هایی به زبان فارسی در روزنامه‌های ایران آن روزگار، نگرانی ایرانیان را برطرف کند، اما کار خودش را با پشتوانه شوروی انجام داد و این نام را بر آن سرزمین نهاد. پس از استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، برخی از کارشناسان تاکید داشتند که ایران باید نسبت به کاربرد نام آذربایجان برای آن کشور اعتراض کرده یا دست کم همچون یونان که برای مقدونیه شروطی مطرح کرده بود (چرا که در یونان نیز استانی به نام مقدونیه وجود دارد)، ایران نیز باید موضع مشابهی در برابر باکو بگیرد. از همین رو بود که در روزهای نخست حتی برخی از کارشناسان و کارمندان وزارت امور خارجه ایران، از نام ارّان یا باکو برای اشاره به آن سرزمین استفاده می‌کردند. با این همه، نهایتا نام جمهوری آذربایجان به‌واسطه لابی‌های داخلی و اطلاعات نادرستی که منتقل می‌کردند، مورد پذیرش ایران نیز قرار گرفت. اما از همان نخستین سال‌های استقلال این کشور نوپا، آنان نه تنها هرچه در تاریخ به نام آذربایجان ایران بود را برای خود مصادره کردند، بلکه مدعی مالکیت تاریخی بر آذربایجان ایران نیز شدند و برای همین از نام جعلی آذربایجان جنوبی برای اشاره به آذربایجان ایران استفاده می‌کنند (درباره تقابل آنان با ایران در زمینه‌های گوناگون، به این یادداشتم نگاه کنید).
⭕️ حالا شرایط مشابهی در شرق کشور دارد رخ می‌دهد. ایران به‌واسطه اسلام‌گرا و ضد امریکایی بودن طالبان، از در همکاری با این گروه در آمده است (آنگونه که سی سال پیش به بهانه مسلمانی از جمهوری آذربایجان در برابر ارمنستان پشتیبانی کرد)؛ با این تفاوت که طالبان قبلا امتحانش را پس داده بود و ما همچنان درس نگرفته‌ایم. برخلاف قول و قرارها، دولت طالبان به هیچ وجه دولت ائتلافی نیست و جایی برای غیر پشتون‌ها ندارد. هزاره‌های شیعه و تاجیکان فارس‌زبان که متحدان طبیعی ایران به شمار می‌آیند، نه تنها در دولت طالبان جایی ندارند، بلکه در سکوت ایران در حال کوچ اجباری از سرزمین آبا و اجدادی‌شان هستند. یقینا طالبان پس از استقرار و محکم کردن پای خود، تقابل ایدئولوژیکی‌اش با ایران را نیز نشان خواهد داد. آنچنانکه در دهه ۱۳۷۰ ایران به‌واسطه ایدئولوژی امت‌گرایی، پشتیبان کسانی همچون گلب‌الدین حکمتیار بود و سال‌ها او و امثال او را در ایران پناه داد و حتی در پی نامه درخواست وی از رهبری، در شبکه‌های برون‌مرزی تلویزیون نیز تریبون در اختیارش قرار دادند تا به‌طور مرتب سخنرانی داشته باشد. اما به محض رفتن از ایران پس از سقوط طالبان، به یکی از اصلی‌ترین دشمنان ایران تبدیل شد که مدعی بود سال‌ها در ایران اسیر بوده است!
⭕️ این روزها برخی‌ها را می‌بینیم که آشکارا با ایده و توجیه امت‌گرایی، همکاری با طالبان را ضرورت می‌دانند. کسانی که فهمی از جهان مدرن ندارند، دستاورد امت‌گرایی‌شان در شمال رود ارس را هم این روزها نمی‌بینند؟ نمی‌بینند «قره‌باغ خاک اسلام» شان با همکاری اسراپیل از ارمنستان گرفته شد تا پایگاه‌های اسرائیل در آنجا علیه ایران ساخته شود و ارتش ترکیه و پاکستان در مرز کشورمان مانور نظامی برگزار کنند؟ شگفت آنکه پاکستان و ترکیه دو کشور نزدیک و اثرگذار بر طالیان نیز هستند.
کانال مقدمه
@moghaddames
سفیرانی به نام ما و به کام آنها
امیر هاشمی مقدم
کلیپ زیر، بخشی از مناظره میان دکتر محمدعلی بهمنی قاجار، پژوهشگر مسائل منطقه و دکتر افشار سلیمانی، سفیر پیشین ایران در باکو است. شگفت‌انگیز است که سلیمانی در حالی پشتیبانی‌های ایران از جمهوری آذربایجان در جنگ نخست قره‌باغ را تکذیب می‌کند، که خودش سفیر ایران در آن کشور بوده است. این کلیپ را ببینید تا بدانید وقتی از پان‌ترک‌الهی‌ها سخن می‌گوییم، دقیقا درباره چه حرف می‌زنیم. کسانی که تا اعماق جمهوری اسلامی نفوذ کرده و از مواهب ایران بیشترین بهره را می‌برند، اما در بزنگاه، علیه ایران سخن می‌گویند. کسی که بر پایه اسناد ویکی‌لیکس، از الهام علی‌اف درخواست کرده بود به او اجازه کار و زندگی در باکو را بدهد. ما چنین سفیری در باکو داشتیم!
یادآوری می‌شود که ایران در جنگ نخست قره‌باغ، تمام‌قد پشت باکو ایستاد و از هیچگونه کمک مادی، غذایی، تسلیحاتی و مستشاری به ارتش و مردم جمهوری آذربایجان خودداری نکرد. سپاه ایران حدود ۳۰ شهید در این جنگ داد. اما با قدرت گرفتن ایلچی بیگ، رهبر حزب افراطی ترک‌گرای «جبهه خلق آذربایجان»، ایرانیانی که برای کمک به جمهوری آذربایجان رفته بودند، یا دستگیر و بازجویی شدند و یا اخراج. ایلچی بیک بارها آشکارا دست رد به کمک‌های ایران زد و گفت از ایران کمک نمی‌خواهد (به این فیلم اعترافاتش در این زمینه نگاه کنید).
توضیحات بیشتر از زبان آیت‌الله سیدحسن عاملی، امام جمعه اردبیل درباره کنار گذاشتن ایران از کمک به جمهوری آذربایجان. یادآوری می‌شود ایشان در‌ مناقشه قره‌باغ، به شدت طرفدار جمهوری آذربایجان بود و‌ بنابراین‌ نمی‌توان‌ این ‌صحبت‌های‌شان را به پای‌ دشمنی با باکو ‌گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
زبان نا رسای عدالت
امیر هاشمی مقدم
قوه قضاییه پیامکی فرستاده که در آن نوشته شده:
«عبارت ساده «اسقاط کافه خیارات» همه حق فسخ‌هایی را که می‌تواند در یک معامله وجود داشته باشد، از بین می‌برد. معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه».
اینکه «اسقاط کافه خیارات» را «عبارت ساده» دانسته، شگفت‌انگیز است. شما اگر به صد نفر ایرانی این عبارت را بگویید، خیلی خیلی بعید است حتی یک نفر معنایش را بداند. اگر کسی دانست، تقریبا با اطمینان می‌توانید بگویید رشته حقوق خوانده. اما اگر این عبارت را واژه واژه و جدا جدا از ایرانیان بپرسید، با شنیدن واژه «اسقاط» نخستین چیزی که به ذهن‌شان می‌آید خودروی فرسوده است که باید تکه تکه شود؛ «کافه» را تنها به معنای جایی برای نشستن و قهوه خوردن می‌شناسند؛ و درباره «خیارات» هم می‌گویند جمع خیار را تا حالا به شکل «خیارها» شنیده‌اند، اما به شکل خیارات، نه!
اصولا زبان در دستگاه قضای ایران، برای مردم عادی نارسا و نامفهوم است. به جز قضات، وکلا و کارمندان قوه قضاییه، کسی سر از بسیاری از اصطلاحات و عبارات به کار رفته در احکام قضایی و قوانین حقوقی در نمی‌آورد. تازه، به تجربه می‌گویم گاهی خودشان هم معنای اینها را نمی‌دانند. سال پیش برای زمین‌های روستای‌مان که مشکل حقوقی داشتند، من و بسیاری از دیگر روستاییان درگیر یک پرونده قضایی شدیم. در یکی از احکام صادره، عبارتی به کار رفته بود که معنایش را نمی‌دانستیم (شوربختانه آن عبارت یادم رفته، که طبیعی است). به سراغ کارمند دادگستری رفته و حکم را نشانش دادم. کمی به آن نگاه کرد و گفت احتمالا فلان معنا را می‌دهد. اما همکاری که کنار دستش نشسته بود گفت نه، فکر کنم بهمان معنا را می‌دهد. آخر سر یک وکیل راهنمایی کرد و مشخص شد هیچ یک از آن دو معنایی که کارمندان دادگستری گفته بودند را نمی‌داد.
بر همین پایه، طبیعی است که بسیاری از مردم عادی معنای قوانین حقوقی یا حتی احکامی که برای‌شان صادر می‌شود را ندانسته باشند. همچنین در هنگام معاملات (که در برگه‌های قولنامه خودرو یا خانه نیز از این اصطلاحات دیده می‌شود) عباراتی به کار رفته که کسی معنایش را نمی‌داند و به همین سادگی یکی از طرفین معامله، ممکن است هست و نیستش را از دست بدهد؛ چون معنای فلان اصطلاح عربی را نمی‌دانسته است.
اینکه قوانین کشورمان بر پایه شرع اسلام تدوین شده، به معنای آن نیست که لزوما باید متن قوانین و حقوق و احکام و... تا خرخره در واژگان و اصطلاحات عربی عجیب و غریبی غرق شود که تقریبا هیچ شهروند ایرانی‌ای در حالت عادی معنای‌شان را نمی‌داند. اینکه معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه چنین پیامکی را به شهروندان فرستاده، نشان از آن دارد که بسیاری از شهروندان به خاطر ندانستن معنای همین عبارت متصنع و دشوار، پای‌شان به دادگاه باز شده و خدا می‌داند چند درصدشان توانسته‌اند مال از دست رفته‌شان را باز پس بگیرند.
دستگاه دادگستری ایران، از آغاز راه (که تربیت دانشجویان با کتاب‌های آکنده از چنین اصطلاحات غریبی است) تا پایان (که صدور احکام قضایی پرونده‌هاست)، چنان دیوار بلندی از این زبان نا رسا و نامفهوم میان خود و شهروندان عادی کشیده که کسی را یارای گذار بی دردسر از آن نیست. دادگستری ایران اگر واقعا در پی عدالت است، نخستین شرط عدالت در این زمینه اینست که کتب آموزشی، قوانین و احکامش را به زبانی بیان کند که بدون دردسر برای یک ایرانی حتی زیر دیپلم هم قابل درک باشد.
***
پی‌نوشت ۱: عده‌ای نا آگاه و تحریک‌شده می‌گویند زبان فارسی دارد به کسانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست، تحمیل می شود. این ادعای نادرست در حالی است که ما باید از حاکمیت خواهش کنیم دست کم خودش زبان فارسی را پاس بدارد و به زبانی سخن بگوید که شهروندان عادی یا حتی تحصیل‌کرده،‌‌ آنرا بفهمند.
پی‌نوشت ۲: این پیامک را من شخصا دریافت نکردم. صدرا محقق، روزنامه‌نگار شناخته‌شده در توئیترش تصویر چنین پیامکی که دریافت کرده بود را گذاشت.
کانال مقدمه
@moghaddames
سخنان سردار نقدی در باکو
امیر هاشمی مقدم
سردار نقدی اخیرا به تاریخ و تمدن ایران باستان حمله کرده و در سخنرانی‌اش گفته:
«تاریخ‌نویسان مزدور که به سرویس‌های جاسوسی وابسته هستند، تلاش می‌کنند تاریخ کشور ما را تحریف کنند‌‌... سلسله پلید هخامنشی که بزرگترین کشتارها و خیانت‌ها را در کشور کرد بعد از افول قدرت کشور را دو دستی تقدیم یونان کرد. از سوی دیگر تواریخ را مطالعه بفرمایید، می‌بینید ساسانیان و دیگر حکومت‌ها هر کدام به نحوی کشور را دو دستی تقدیم دیگران کردند؛ برخی‌ به مغول و برخی‌ به دیگران».
این خودزنی عجیب که در میان برخی مسئولین ایرانی به شکل افراطی دیده می‌شود، بسیار عجیب است. بارها نوشته‌ام شما در هیچ کشور دیگری نمی‌توانید این حجم توهین به تاریخ و تمدن گذشته‌تان را ببینید. همان مغول‌هایی که سردار نقدی به آنها اشاره کرده و دنیا هنوز از وحشی‌گری‌هایی که به بار آوردند، به خود می‌لرزد، اکنون به کسی اجازه نمی‌دهند علیه چنگیزخان سخنی بگوید و در حد پرستش به او احترام می‌گذارند و هرگونه توهین به وی مجازات قانونی دارد (این یادداشتم درباره احترام به چنگیزخان در مغولستان که حاصل سفرم به مغولستان بود را بخوانید). اما در ایران ساده‌ترین کار، توهین به شخصیت‌های بزرگ و دوره‌های باشکوه تاریخی‌مان است و اتفاقا نشانه روشنفکری هم به شمار می‌آید.
این سخنان نادرست و توهین‌آمیز علیه فرهنگ و تمدن ایران باستان، تنها از دهان و قلم کسانی ترواش می‌کند که هیچ سررشته‌ای در زمینه تاریخ ندارند؛ اما دست‌شان در سوءاستفاده از تاریخ و جعل و تحریف آن باز است (در این یادداشت هم درباره غیرمتخصصانی که وارد حوزه تاریخ ایران شده و جعلیات تحویل می‌دهند و البته تریبون هم در اختیار دارند، نوشته‌ام). سردار نقدی به «تاریخ‌نویسان مزدور» اشاره کرده، اما آدرس را اشتباهی داده. همه استادان تاریخ این کشور می‌دانند چه کسانی تاریخ‌نویس مزدور هستند و پول می‌گیرند تا تاریخ این کشور و فرهنگ و تمدنش را تحریف کرده و آنگاه کتاب‌های‌شان با بودجه دولتی با تیراژهای چند ده هزار به همه کتابخانه‌های کشور، حتی کتابخانه‌های کوچک فرستاده می‌شود (در این باره هم در همان یادداشت چنگیزخان توضیح داده‌ام).
حالا سخنان سردار نقدی چه ربطی به باکو دارد؟ این روزها تنش بی‌سابقه‌ای با باکو داریم. یکی از دلایلش اینست که شهروندان جمهوری آذربایجان به واسطه تحریف‌های تاریخی، ایران را غاصب می‌دانند که نه تنها نیمی از سرزمین آنها را اشغال کرده و پس نمی‌دهد، بلکه حتی سلسله‌ها و مفاخر تاریخی جمهوری آذربایجان را هم به نام خودش مصادره کرده است. بخشی از این نگاه را حکومت شوروی و بخشی را هم روشنفکران باکویی متاثر از ترکیه در میان مردم کشورشان رایج کردند. اما میخ آخر را همین نگاه نفرت‌انگیز داخلی درباره تاریخ و تمدن ایران باستان کوبید. کتاب‌های ایران‌ستیزانه‌ای که در داخل و با پشتیبانی‌های خاص تولید و در تیراژ بالا منتشر می‌شود، خیلی زود به ترکی آذری و عربی ترجمه شده و به کشورهای همسایه راه یافتند. معلوم است وقتی شهروند جمهوری آذربایجان این کتاب‌ها را می‌خواند و می‌بیند برخی ایرانیان می‌گویند تاریخ ایران باستان ما جعلی بوده و پادشاهان ما در پیش از اسلام وحشی و خونریز بودند، پذیرفتن این جعل تاریخی که کشور با شکوهی به نام آذربایجان وجود داشته که روسیه و ایران به‌طور همزمان به آن حمله کرده و هر کدام نیمی از آنرا اشغال کردند، راحت‌تر است.
این سخنان امثال سردار نقدی که در چارچوب سخنرانی یا کتاب و مقاله‌های سفارشی در نفی تاریخ ایران باستان بیرون می‌آید، در کنار مواضع منفعلانه سالیان گذشته مسئولین در برابر جعلیات تاریخی و نفرت‌پراکنی علیه ایران در جمهوری آذربایجان، و گزینش برخی افراد نامناسب به عنوان سفیر ایران در باکو و...، در کنار یکدیگر پازلی را تشکیل می‌دهند که دست آخر منتهی می‌شود به لشکرکشی و برگزاری مانورهای هشدارآمیز طرفین در نزدیکی مرز و شاخ و شانه کشیدن‌ها.
،،،
پی‌نوشت: خبرگزاری تسنیم و سپس دیگر خبرگزاری‌ها به اشتباه نوشتند که سردار نقدی گفته بود ساسانیان ایران را تحویل مغول دادند. اگرچه کلیت سخن سردار نقدی درباره تاریخ نادرست و بر پایه نگاه زیان‌بار ایدئولوژیک بود، اما درباره تحویل ایران به مغول از سوی ساسانیان، چنین حرفی نزد، بلکه نقل قولی که در بالای این یادداشت آمد درست است. فیلم و توضیحات خود سردار نقدی در اینجا قابل دیدن است.
کانال مقدمه
@moghaddames
آیا تنش باکو با تهران کاهش می‌یابد؟
امیر هاشمی مقدم
اگر به دنبال پاسخ کوتاه هستید، پاسخ یک «نه» قاطعانه است. تازه این نوشته ادعا دارد که این تنش‌ها افزایش هم خواهد یافت. اما اگر دلایل چنین ادعایی را می خواهید بدانید، ادامه نوشته را بخوانید.
دست کم دو دلیل مهم و جدی وجود دارد که بر پایه آنها می‌توان ادعا کرد این تنش‌ها در آینده افزایش می‌یابد:
۱- در نگاه شهروندان جمهوری آذربایجان، ایران یک کشور اشغالگر است. این نگاه از طریق کتاب‌های درسی، غیر درسی، رسانه‌های باکو و... به شدت ترویج می‌شود. چند نمونه از آنچه در کتب درسی به دانش‌آموزان جمهوری آذربایجان آموخته می‌شود را در زیر می‌آورم:
بر روی جلد کتاب آتا یوردو (سرزمین پدری) که کتاب درسی تاریخ کلاس پنجم دبستان است، نقشه کشور آذربایجان به علاوه مناطق شمال غربی ایران چاپ شده است. در پی اعتراض سفارت ایران در سال ۱۳۸۱ نقشه جمهوری آذربایجان به رنگ زرد پررنگ و نقشه مناطق آذری ایران به رنگ زرد کمرنگ در آمد. سفارت ایران هم به همین مقدار بسنده کرد. در حالی‌که محتویات این کتاب پر است از نفرت‌پراکنی علیه ایران، که در زیر به چند نمونه اشاره می‌شود:
درباره عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، هرگز متن کامل آنها در کتاب‌های درسی جمهوری آذربایجان منتشر نمی‌شود و با تحریف و جعلیات، ادعا می‌شود که ایران و روسیه برای تصاحب آذربایجان با یکدیگر جنگ کردند که «تمـامي خـاك آذربايجان در شمال ارس در امپراتوري روسيه ادغام شـد و خـاك وطـن مـا در جنوب ارس به دست ايراني‌ها افتاد [...] در گلستان و سپس تركمانچاي به دارايي سلطنت آذربايجان قدرتمند خاتمه داده شد [...] در آذربايجـان دولـت مـستقل نمانـد. دولت و ملت آذربايجان با زور به دو قسمت تقسيم شد. دو برادر يكي آن سوي ارس، ديگري اين سوي ارس ماند» (صص: ۱۴۴-۱۴۶).
«اشغالگران ایرانی در خونریزی از جلادان تزار عقب نمی‌ماندند« (ص: ۱۴۴).
«بين ظلم تزار روسيه در آذربايجان شمالي با ظلم ايران در آذربايجان جنوبي چه شباهت‌هايي وجود دارد» (ص: ۱۹۱).
«پس از نبرد سهمگين و نابرابر، فرزندان خلق قهرمان آذربايجـان از سـوي قـاتلان ايراني، روس و ارمني خلع شدند» (ص: ۱۹۳).
«پس از اینکه جنوب کشور ما، آذربایجان جنوبی به زیر ظلم ایران افتاد» (ص: ۲۱۴).
همچنین در این کتاب ادعا می‌شود که ستارخان و شیخ محمد خیابانی برای رهایی از ستم حکومت ایران و تشکیل حکومت آذربایجان جنگ می‌کردند و شهریار هم در فراق آن سوی ارس شعر می‌سرود. حکومت صفویان و افشاریان، خواجه نصیرالدین توسی، بابک خرمدین و بسیاری از دوره های تاریخی یا مفاخر ایرانی، آذربایجانی خوانده می‌شوند.
(اطلاعات بیشتر و دقیق‌تر درباره جعلیات این کتاب و دیگر کتاب‌های درسی تاریخ در جمهوری آذربایجان را در این مقاله مفصل حسین احمدی بخوانید)
وقتی در کتب درسی از دبستان تا دانشگاه چنین نفرتی علیه ایران ترویج می‌شود،‌ آیا می‌توان انتظار داشت تنش‌های باکو با تهران کاهش یابد؟ شخصا در زمان دانشجویی در ترکیه، چندین بار رفتارهای نفرت‌انگیز از شهروندان جمهوری آذربایجان دیدم؛‌ آن هم در نخستین دیدار و بدون کمترین سابقه‌ای؛ تنها به جرم ایرانی بودن! اکنون که این کشور از نظر نظامی به هیچ وجه هم‌سنگ ایران نیست، تنها به پشتوانه اسرائیل، ترکیه و سیاست یک بام و دو هوای روسیه دارد اینگونه برای ایران شاخ و شانه می‌کشد. بی‌گمان چنانچه در آینده قدرتمندتر شود، از هیچ تلاشی برای اشغال نظامی بخش‌های شمال‌غربی کشورمان فروگذار نخواهد کرد.
۲- در سال‌های نخست استقلال که هنوز وضعیت این کشور ثابت نشده بود و به کمک‌های ایران نیاز داشت و ایران نیز به‌ویژه در جنگ نخست قره‌باغ کمک‌های فراوانی به این کشور کرد، بسیار از مردمان آن سرزمین این کمک‌ها را مستقیما دریافت کرده،‌ آنرا با چشم خود دیده و خودشان در بسیاری موارد به ایران پناه آوردند. اما نسل آنها تا چند سال دیگر با نسل جوانی جایگزین می‌شود که هیچ چیزی درباره ایران مستقیما ندیده، به جز همان نفرت‌پراکنی‌ها در کتاب‌های درسی و رسانه‌ها. حجم این نفرت‌پراکنی‌ها با نفوذ روز افزون اسرائیل در این کشور بی‌گمان افزایش خواهد یافت. بنابراین نباید تردید داشت که در آینده نیز این تنش‌ها افزایش خواهد یافت.
کم‌کاری غیر قابل توجیه سفارت ناکارآمد ایران در باکو در سه دهه گذشته، اجازه رشد لگام‌گسیخته این نفرت علیه ایرانی‌ها را داد و اکنون به نظر می‌آید تا حد زیادی مهار ناپذیر شده است. حاکمیت ایران چنانچه از هم‌اکنون -که البته بسیار دیر هم هست- در صدد اصلاح نگاه باکویی‌ها به ایران نباشد (به هر روش ممکن)، شاید این بار تنش‌ها موقتا فروکش کند، اما بی‌گمان دیر یا زود این مانورهای نظامی سر مرز، به جنگ‌های نظامی ویرانگر تبدیل خواهد شد که انسان‌های بی‌گناه را در هر دو سوی مرز به خاک و خون می‌کشاند.
کانل مقدمه
@moghaddames
انحصار کالای ایرانی
امیر هاشمی مقدم
چند روز پیش اکبر پازوکی، رئیس اتحادیه فروشندگان لوازم خانگی گفته بود: «در حال حاضر حداقل مبلغ مورد نیاز برای خرید یخچال و فریزر ایرانی ۲۴ تا ۲۵ میلیون تومان است و اجاق‌های ایرانی موجود در بازار نیز بالای ۷ میلیون تومان قیمت دارند». با درخواست ممنوعیت ورود لوازم خانگی خارجی از سوی کارخانه‌های داخلی و تایید رهبری، که چیزی جز انحصار گرایی نیست، طبیعتا این قیمت‌ها افزایش هم خواهد یافت. نتیجه همین می‌شود؛ لوازم خانگی عموما بی‌کیفیت، با قیمتی سرسام‌آور و گران‌تر از نمونه‌های با کیفیت خارجی، و البته خدمات پس از فروش بسیار ضعیف و در حد فاجعه. با یک جستجو در اینترنت می‌توانید به تجربیات بسیار فراوان مشتریان ایرانی از شیوه دریافت خدمات فروش لوازم خانگی و در واقع بی‌توجهی به ضمانت‌نامه‌ها از سوی بیشتر نمایندگی‌های لوازم خانگی ایرانی برخورد کنید. کافی است نگاهی به قیمت لوازم خانگی خارجی در کشورهای همسایه ایران بیندازید و آنرا با قیمت این کالاها در ایران مقایسه کنید؛ که به بهانه حمایت از کالاهای ایرانی، چقدر مالیات و گمرک و تعرفه و... می‌گیرند.
یکی از اصلی‌ترین دلایل چنین نقاط ضعفی، همین بحث رقابت ناپذیری کالاهای ایرانی است که اکنون با ممنوعیت تازه بر ورود نمونه‌های خارجی، عملا این نقطه ضعف تشدید هم شده و می‌توان انتظار بالا رفتن سرسام‌آور قیمت‌ها، به دلیل نبود رقیب خارجی و اطمینان کارخانه‌های تولیدکننده از مجبور بودن مشتریان ایرانی به خرید لوازم خانگی ایرانی با هر بها و کیفیتی است. و طبیعتا همان بلایی که بر خودروهای ایرانی، و در واقع بر سر خریداران ایرانی خودروها آمد، بر سر خریداران لوازم خانگی ایران هم خواهد آمد.
شخصا به‌عنوان کسی که به شدت طرفدار کالای ایرانی با کیفیت هستم، و مثلا سال‌ها برای معرفی گوشی‌های به ظاهر ایرانی جی‌ال‌ایکس (با تجهیزات عموما چینی و قاب ایرانی!) تلاش کردم و در رسانه‌ها یادداشت نوشتم و برای خود و اطرافیانم از سال ۱۳۸۸ تاکنون نزدیک ۱۰ گوشی و تبلت جی‌ال‌ایکس خریدم، نهایتا به این نتیجه رسیدم که این برند به ظاهر ایرانی نه تنها نمی‌تواند حتی سهم یک درصدی از بازار گوشی تلفن همراه در کشور خودش را در دست بگیرد، بلکه حتی از ارائه خدمات اولیه به همان اندک مشتریان هم ناتوان است و سال‌ها خون دل خوردن و دندان روی جگر گذاشتن‌مان به امید توسعه کیفیت و خدمات پس از فروش این برند، به جایی نمی‌رسد. همین است که بالاخره دو ماه پیش پس از چندین سال استفاده از این برند به ظاهر ایرانی و لطمات فراوانی که به واسطه استفاده از آن خوردم (که نبود نمایندگی در شهرستان‌ها، نبود لوازم جانبی همچون قاب و محافظ صفحه و...، لزوم پست کردن گوشی‌های خراب به دفتر مرکزی کارخانه و انتظار چند هفته‌ای برای پس فرستادن آن، و...، تنها بخشی از این دردسرها بود)، قید این برند را زده و گوشی خارجی خریدم. یک زمانی وزارت ارتباطات خیلی از کارخانه جی‌ال‌ایکس پشتیبانی می‌کرد و همین مرا که آن زمان همچنان به پیشرفت این کارخانه امیدوار بودم، نگران می‌کرد که مبادا این کارخانه هم انحصار گوشی‌های تلفن همراه را به دست بگیرد؛ که شوربختانه به نظر می‌آید نقطه ضعف‌هایش آنچنان زیاد بود که حتی مسئولین را هم نا امید کرد و در عوض خوشبختانه انحصار یا شبه انحصار در حوزه گوشی تلفن همراه پیش نیامد.
البته که آرزوی هر ایرانی، تولید کالاهای با کیفیت ایرانی است که مایه فخر و مباهات‌مان در جهان می‌شود و از سوی دیگر دریافت خدمات پس از فروش و قطعه‌های آن در داخل میهن هم ساده‌تر خواهد بود. برای نمونه، شخصا میزان پشتیبانی‌ام از گوشی‌های جی‌ال‌ایکس تا آنجا بود که به جز یادداشت‌هایی که در رسانه‌ها برای تشویق ایرانیان به خرید این گوشی‌ها می‌نوشتم، در زمان حضورم در ترکیه هم یک سرمایه‌گذار ایرانی را متقاعد کردم نمایندگی این برند تلفن را در ترکیه راه‌اندازی کند. سپس به اکانت پذیرش نمایندگی خارج از کشور این کارخانه پیام داده و نوید دادم که شرایط برای گشایش نمایندگی در ترکیه فراهم است. و چه خوب که پیامم را بعد از چند ماه دیدند و البته همان را هم بی‌پاسخ گذاشتند. وگرنه بی‌گمان مایه آبروریزی و ارائه تصویری نامناسب از کالای ایرانی نزد ترکیه‌ای‌ها می‌شد.
اما اکنون به نظر می‌آید کارخانه‌های ایرانی (که برخی‌شان از رانت‌های ویژه استفاده می‌کنند) دریافته‌اند که چون عموما به‌واسطه روش‌های مدیریت ناکارآمد و تاریخ مصرف گذشته (نمونه‌ای از این روش‌ها را می‌توانید در گزارش مرکز بررسی‌های مجلس درباره دلایل کیفیت پایین و بهای زیاد خودروهای ایرانی ببینید)، توانایی رقابت با کالاهای خارجی را ندارند، با سوءاستفاده از فضای بیگانه‌هراسی رایج در حاکمیت، انحصار کالاها را در بازار ایران به دست بگیرند؛ وگرنه سرنوشتی همچون کارخانه جی‌ال‌ایکس در انتظارشان است.
کانال مقدمه
@moghaddames
از اولان‌باتور تا باکو
امیر هاشمی مقدم
پنج سال پیش برای شرکت در دوره مغول‌شناسان جوان، کفش‌هایم را ور کشیدم و دو سال تمام بین تهران و آنکارا در رفت و آمد بودم. چرا؟ چون مغولستان در ایران سفارتخانه ندارد و روادیدش را باید از سفارتخانه‌اش در آنکارا دریافت می‌کردم. در سال نخست، روادید به موقع به دستم نرسید و آن دوره را از دست دادم. سال بعد دوباره دعوت شدم و چند ماه معطلی و پیگیری و دردسر، تا بالاخره در آخرین روزها روادید به دستم رسید که همین دیرکرد باعث شد بلیط هواپیما را دو برابر قیمت، یعنی حدود دو هزار دلار (به قیمت امروز، حدود ۵۵ میلیون تومان) خریداری کنم. البته که از میان همه شرکت‌کنندگان از کشورهای گوناگون، تنها منِ ایرانی نیاز به روادید داشتم و شرکت‌کنندگان دیگر، بدون دریافت روادید به این کشور وارد شدند. این البته فقط منحصر به مغولستان نمی‌شد. پروازمان در فرودگاه بیشکک (قرقیزستان) توقف داشت و همه دیگر مسافران هواپیما می‌توانستند از فرودگاه بیرون شده و گشتی در شهر بزنند؛ اما منِ ایرانی نمی‌توانستم از فرودگاه بیرون بروم؛ چرا که قرقیزستان نیز همانند مغولستان از ایرانی‌ها روادید سفر به این کشور می‌خواهد و البته دریافتش هم دشوار است (شوربختانه در رنکینگ ۲۰۲۱ هم گذرنامه ایران در کنار سودان، تنها ۱۰ پله تا قعر جدول فاصله دارد).
بخش تلخ داستان برایم آنجا بود که وقتی به مغولستان رفتم، فهمیدم یک مرکز دینی ایرانی به نام «مرکز اسلامی اهل بیت مغولستان» در سه شهر این کشور، یعنی اولان‌باتور (پایتخت)، داخان و اویان بالگی شعبه داشته و فعالیت می‌کند. این مرکز گویا نمایندگی «مجمع جهانی اهل بیت» در مغولستان بوده و ظاهرا غیردولتی است (هیچ اطلاعاتی درباره محل درآمدهای این مرکز پر خرج به دست نیاوردم). اما کافی است بدانیم به گفته رئیس مرکز اسلامی مغولستان، این مرکز برای شیعه کردن هر فرد مغول ۱۰ هزار دلار (حدود ۲۸۰ میلیون تومان) هزینه می‌کنند. آن هم در کشوری که جمعیت شیعیانش کمتر از ۳۰ هزار نفر است، سه شعبه در سه شهر این کشور دارد و این همه هزینه می‌کند برای شیعه کردن مردمان این کشور.
حالا جالب است بدانیم بیشتر منابع دست اول تاریخ مغولان، به‌ویژه چنگیزخان و نوادگانش به فارسی است؛ اما هیچ مرکزی در ایران نیست که بخواهد بر این توانمندی فرهنگی ایران در مغولستان کار کند. در حالی‌که ترکیه به شدت در این کشور فعال است و نه تنها موزه ملی این کشور را ساخته و جاده دسترسی و موزه برای سنگ‌نوشته‌های اورخون (که نخستین نوشته‌ها به خط ترکی و مربوط به حدود ۱۳۰۰ سال پیش است) احداث کرده، بلکه مدرسه و دانشگاه با زبان آموزشی ترکی استانبولی و مراکز فرهنگی برای تبلیغ فرهنگ و زبان ترکی در این کشور ساخته و در کنار آنها، مرکز اسلامی هم در این کشور راه‌اندازی کرده که نکته جالبش اینجاست که بیشتر فعالیت‌های این مرکز هم به زبان ترکی است و جوانان مغول را ترغیب می‌کند به فراگیری زبان ترکی. حتی خطبه‌های نماز جمعه‌شان در این مرکز نیز به دو زبان ترکی و مغولی است.
به سخن دیگر، فعالیت دینی ترکیه در مغولستان، ذیل دیگر فعالیت‌های فرهنگی این کشور و با مرکزیت فرهنگ و زبان ترکی است. همین است که سفارتخانه ترکیه در مرکز شهر اولان‌باتور جای دارد و البته مغولستان هم در سه شهر ترکیه سفارتخانه و کنسولگری ساخته (با حمایت مالی خودِ ترکیه). اما ایران در حالی‌که نه ارتباط دیپلماتیک با مغولستان دارد (و بنابراین هیچ سفارتخانه‌ای هم در کشورهای یکدیگر ندارند) و نه فعالیت فرهنگی در زمینه زبان و ادب فارسی (که در پژوهش‌های مغول‌شناسی بسیار مهم است)، اما در سه شهر مغولستان مرکز دینی احداث کرده با هزینه‌های سرسام‌آور.
اگر می‌خواهیم بدانیم دستاورد اینگونه فعالیت‌های یکسویه ایران در دیگر کشورها چه می‌شود، کافی است گوشه چشمی داشته باشیم به جمهوری آذربایجان. ۳۰ سال به نام «خاک اسلام» از باکو و قره‌باغ دفاع کردیم و گمان می‌بردیم به صِرف شیعه بودن اکثریت جمعیت این کشور، آنان همراه و همدل با ایران خواهند بود. اما آنان ۳۰ سال با همکاری اسرائیل، علیه ایران از هیچ فعالیت تروریستی و تجزیه‌طلبانه‌ای فروگذار نکردند و دقیقا همین امروز، یعنی ۲۳ مهر ۱۴۰۰، الهام علیف که پدرش به قدرت رسیدنش را مدیون ایران بود، در برابر دوربین‌ها به راحتی ایران را متهم می‌کند که ۳۰ سال از مسیر قره‌باغ ترانزیت مواد مخدر می‌کرده! یعنی ما ۳۰ سال راه را اشتباه رفتیم؛ در حالی‌که ترکیه ۳۰ سال در این کشور بر فعالیت‌های فرهنگی با محوریت زبان ترکی کار کرد و در کنارش گوشه جشمی هم به دین و مذهب داشت؛ و اکنون دارد محصول باغ رسیده‌اش در جمهوری آذربایجان را می‌چیند.
پی‌نوشت: به زودی سفرنامه مغولستانم از سوی انتشارات سپیده‌باوران منتشر می‌شود و در آنجا از این قصه‌های پر غصه زیاد حکایت کرده‌ام.
کانال مقدمه
@moghaddames
عصای کوری و پیری
امیر هاشمی مقدم
1️⃣ عشایر بختیاری در گذشته رسمی داشتند به نام «غار دالو». به پیرزن در گویش بختیاری دالو (‌Daloo) می‌گوییم. هنگامی که زمان کوچ فرا می‌رسید، چنانچه پیرزن یا پیرمرد از پا افتاده‌ای بود که نمی‌توانست همراه عشایر برود، او را به همراه کمی نان و آب، درون غاری می‌گذاشتند و جلوی دهانه‌اش را با سنگ می‌پوشاندند تا جانوران درنده او را نخورند. او نهایتا تا دو سه روز آینده می‌مرد. شش ماه بعد که عشایر بازمی‌گشتند، جلوی دهانه غار را خراب کرده، اسکلت‌های او را در آورده، شیون و زاری نموده و آنها را به خاک می‌سپردند (فیلم سینمایی «مرگ پلنگ» -فریبرز صالح. ۱۳۶۸- روایتی رمانتیک از این رسم نشان می‌دهد). طبیعت خشن و سبک زندگی دشوار، ‌آنان را وادار به این کار می‌کرد؛ وگرنه سنگدل نبودند. زندگی در گذشته آنچنان پُر دردسر بود که هرگز دوست ندارم برای زندگی به آن دوره برگردم. یک بیماری ساده جان آدم را می‌گرفت (آنگونه که اسهال و استفراغ، جان برادرم را گرفت و آپاندیس، جان عموی ۳۵ ساله‌ام را)؛ فقر و بدبختی سراسر زندگی‌شان را گرفته بود (آنگونه که خانواده‌ام بارها بیش از ۲۴ ساعت هیچ چیزی برای خوردن نداشتند)؛ انسان‌ها در بی‌خبری مطلق از یکدیگر به سر می‌بردند (مادرم در شش ماه پاییز و زمستان که پدرم برای یافتن کار به خوزستان می‌رفت، نمی‌دانست زنده است یا مرده). حالا چرا درباره اینها منبر رفته‌ام؟
2️⃣ به تازگی کلیپی قدیمی در فضای مجازی پخش شده که رفتار غیرانسانی کارکنان خانه سالمندان بروجرد را نشان می‌دهد که سالمندان را به شدت کتک می‌زنند (البته همان موقع کارکنان خاطی اخراج و دادگاهی شدند). حالا عده‌ای دارند در شبکه‌های اجتماعی از گذشته رویایی حرف می‌زنند که احترام سالمندان را نگه می‌داشتند و در خانه از آنان نگهداری می‌کردند و... . نه جانم! در گذشته هم گل و بلبل نبود. خیلی از سالخوردگان در تنهایی و فقر و به خاطر گرسنگی و بیماری، و یا حتی در جمع و کنار خانواده می‌مردند.
3️⃣ یک عده دیگر هم دارند لعنت می‌فرستند به کسانی که پدر و مادرشان را به خانه سالمندان می‌سپارند و آنان را در خانه نگهداری نمی‌کنند. یادمان نرود که خانه سالمندان یکی از دستاوردها یا شاید نتایج دوران مدرن باشد؛ همانگونه که مهد کودک هم چنین وضعیتی دارد. خطای کارکنان یک خانه سالمندان نباید به طرد کل این ساختار بینجامد. همانگونه که اگر مربی یک مهد، کودکی را تنبیه بدنی کند، پدر و مادرش با کارکنان آن مهد برخورد و از آنان شکایت می‌کنند و فرزندشان را به مهد دیگری می‌برند. اما کسی نمی‌گوید لعنت بر پدر و مادری که فرزندشان را به مهد کودک می‌برند! مشکل اینجاست که بسیاری از افراد پس از آنکه پدر و مادرشان را به سرای سالمندان سپردند، دیگر پیگیر وضعیت آنان نیستند و تنها هر ماه یکبار به آنان سرکشی می‌کنند. در همین شرایط بی‌نظارتی است که کارکنان آموزش ندیده به خودشان اجازه چنین رفتارهایی را می‌دهند.
4️⃣ شخصا با خواست و رضایت قلبی، خانه و زندگی‌ام در مازندران را فروختم و آمدم نزد پدر و مادر سالخورده‌ام در استان اصفهان تا از آنان نگهداری کنم. این را وظیفه خودم می‌دانم و اگرچه مجبور شده‌ام از برخی ابعاد زندگی مجردی‌ام چشم‌پوشی کنم، اما حاضر هم نیستم آنان را به خانه سالمندان بسپارم. دلیلش؟ اینکه آنان با چنین امیدی مرا (به‌عنوان فرزند آخر) بزرگ کردند که عصای کوری و پیری‌شان باشم.
5️⃣ این یادداشت را برای هم‌نسل‌های خودم می‌نویسم تا هدف‌شان از اردواج و بچه‌دار شدن، پرورش عصای کوری و پیری‌شان نباشد. فرزندتان اسیر شما نیست. از سوی دیگر بر پایه تجربه شخصی‌ام می‌گویم سالخوردگان در جمع خودشان راحت‌ترند. برای نمونه افراد سالخورده هم خیلی دوست دارند حرف بزنند و هم اینکه کسی با آنها حرف بزند. ممکن است برای اعضای خانواده این میزان حرف زدن خسته‌کننده یا تکراری باشد؛ در حالی که در خانه سالمندان بیشترشان به راحتی هم‌صحبت پیدا می‌کنند. فقط کافی است آنها را فراموش نکنیم. هر هفته یک یا دو بار به آنها سر زدن، درباره وضعیت‌شان در خانه سالمندان پرس و جو کردن، به بهانه‌های گوناگون همچون جشن‌های ملی یا مذهبی آنان را به خانه بردن و در کنار خانواده نشاندن، به بهانه‌هایی همچون سیزده به در و... آنان را به گردش‌های کوتاه یک روزه بردن و... مکمل ضروری سپردن والدین به خانه سالمندان است. البته دوباره یادآوری می‌کنم که اینها را ننوشتم تا بهانه بدهم دست برخی‌ها برای سپردن والدین‌شان به خانه سالمندان؛ بلکه اینها را نوشتم تا خودمان بپذیریم که شاید در آینده خانه سالمندان جای بهتری برای‌مان باشد تا اینکه تولیدی «عصای کوری و پیری» راه‌اندازی کنیم.
کانال مقدمه
@moghaddames
در ترکیه خانه بخریم یا نخریم؟
امیر هاشمی مقدم
بر پایه گزارش تازه مرکز آمار ترکیه که در رسانه‌های این کشور نیز بازتاب داشت، ایرانیان تنها در ماه سپتامبر امسال با خرید ۱۳۲۳ خانه در این کشور، رکورد شکنی کرده‌اند. دلیل اصلی، طرح صیانت از فضای مجازی بود که جستجوی کلیدواژه‌های مرتبط با «خرید خانه در ترکیه» در اینترنت را ۷۰۰٪ افزایش داد.
در سال‌هایی که ساکن ترکیه بودم، بسیاری از آشنایان به‌طور مرتب درباره خرید خانه در این کشور از من راهنمایی می‌خواستند. معمولا برای‌شان توضیح می‌دادم که سرمایه‌گذاری و زندگی در میهن خود آدم، هم آرامش روانی بیشتری در پی دارد و هم امنیت اقتصادی-اجتماعی بیشتری. اما از اواخر سال ۱۳۹۶ این درخواست‌ها بسیار بیشتر شد. از این دوره به بعد واقعا نمی‌دانستم با چه استدلالی آنان را متقاعد کنم که در ایران بمانند؛ تورم و شرایط اقتصادی؟ محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی؟ محیط زیست رو به ویرانی؟ گسترده‌تر شدن نظارت استصوابی؟ تنها به آنان چند نکته را گوشزد می‌کردم:
۱- ترکیه برای سرمایه‌گذاری در حوزه ملک و خانه، نسبت به ایران حرفی برای گفتن ندارد. برای نمونه در پنج سال گذشته بهای خانه در ترکیه رشدی حدود ۲۷درصدی داشته که اگر مالیات ملکی فراوان که در ترکیه دریافت می‌شود و کاهش ارزش لیر در این دوره را در نظر بگیریم، زیان کرده‌اند. در حالی‌که در همین بازه زمانی ارزش ملک در ایران گاهی تا ۱۰ برابر شده. البته این مزیت نیست و به پویا نبودن اقتصادمان برمی‌گردد که جایی دیگر برای سرمایه‌گذاری نداریم؛ اما در ترکیه در صنعت پارچه، پوشاک، مبل، صنایع غذایی، گلخانه و میوه، شکلات، درب‌های ضدسرقت و... سرمایه‌گذاری می‌کنند.
۲- اما اگر هدف از خرید خانه در ترکیه، زندگی کردن در آنجا باشد، باید دقت کرد که هزینه زندگی در این کشور دست‌کم سه برابر ایران است (به‌طور تقریبی بنزین ۹ برابر، مترو و اتوبوس واحد ۴ برابر، خوراک ۳ برابر، گاز خانگی بیش از ۱۰ برابر و...). بنابراین با درآمد ایران نمی‌توان در ترکیه زندگی کرد و یافتن شغل در ترکیه هم محدودیت‌های خاص خود را دارد.
۳- ترکیه کشور خوبی برای زندگی است. دست‌کم نسبت به ایران شرایط بسیار بهتری دارد؛ چه در زمینه اقتصادی، چه فرهنگی و اجتماعی و چه زیست‌محیطی. اما این شرایط برای خود شهروندان ترکیه است و لزوما شهروندان کشورهای دیگر همیشه نمی‌توانند از چنین مزایایی استفاده کنند. چرا؟
۴- تجربه تاریخی، به‌ویژه در یک سده گذشته نشان داده که ترکیه‌ای‌ها در بزنگاه‌های تاریخی، حتی به اقلیت‌های خودشان هم رحم نمی‌کنند؛ چه رسد به شهروندان دیگر کشورها. نسل‌کشی ارامنه این کشور در سال ۱۹۱۵، کشتار هدفمند کردها از دهه ۱۹۲۰ تاکنون (برای نمونه به این یادداشت درباره کشتن کسانی که در خیابان کردی سخن بگویند یا به این یادداشت درباره کشتار کردها به بهانه‌های گوناگون نگاه کنید)، کشتار یونانی‌ها که ساکنان اصلی مناطق غربی و استانبول بودند در دهه ۱۹۵۰، کشتارهای معروف به «فاعل مجهول» علیه علوی‌های این کشور (و البته روشنفکران و کردها) در دهه ۱۹۹۰، نمونه‌هایی برجسته از این رفتارهاست. ویژگی مشترک همه اینها، برنامه‌ریزی و هدایت‌شان از سوی نیروهای امنیتی ترکیه بود. برای نمونه، کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» نوشته اورهان پاموک را بخوانید تا دریابید چگونه نیروهای امنیتی مردم را تحریک می‌کردند تا به یونانی‌های ساکن اطراف خیابان استقلال استانبول یورش برده، خانه‌ها و مغازه‌های‌شان را غارت کرده و سپس به آتش کشیدند، به زنان و کودکان‌شان تجاوز کردند و بسیاری از مردان‌شان را کشتند.
۵- سرگذشت پناهندگان سوری در ترکیه، نمونه‌ای دیگر است. ترکیه در جنگ داخلی سوریه دخالت مستقیم داشت و از اصلی‌ترین عاملان ویرانی این کشور بود. بنابراین بسیاری از سوری‌ها به ترکیه پناهنده شدند و ترکیه با بازی با کارت این پناهندگان، فشار زیادی هم به دولت سوریه وارد می‌کند و هم به اتحادیه اروپا برای دریافت کمک‌های میلیارد دلاری. اما بارها ترکیه‌ای‌ها با کمترین بهانه به کمپ‌ها یا محله‌های سوری‌نشین حمله کرده و جنایت‌های زیادی علیه آنان مرتکب شده‌اند. بسیاری از این یورش‌ها در حالی رخ می‌دهد که پلیس در آنجا حاضر و نظاره‌گر است.
۶- با این اوصاف، اگرچه ترکیه‌ای‌ها دست کم فعلا برخوردشان با گردشگران و ساکنان ایرانی کشورشان خوب و محترمانه است (در زمان زندگی دانشجویی در ترکیه تقریبا برخورد منفی از سوی آنان ندیدم)، اما چنانچه اختلافات میان دو کشور بالا بگیرد، و یا ترکیه‌ای‌ها احساس کنند ایرانیان مشاغل آنان را تصاحب کرده‌اند (یکی از دلایل حمله‌شان به سوری‌ها) و یا اوضاع اقتصادی ترکیه بد شود و چشم طمع به سرمایه‌های ایرانیان بدوزد (از دلایل یورش به شهروندان یونانی ترکیه در دهه ۱۹۵۰)، این امکان وجود دارد که همان بلاها به سر ایرانیان ساکن ترکیه بیاید.
کانال مقدمه
@moghaddames
انجمن انسان‌شناسی ایران برگزار می‌کند:

مجموعه نشست‌های
بررسی کاربرد شاخه‌های انسان‌شناسی در مسائل کنونی ایران

نشست اول: انسان‌شناسی گردشگری

سخنران: امیر هاشمی مقدم

دبیر نشست: لیلا اردبیلی

پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۲۰ تا ۲۱
پخش زنده / لایو در اینستاگرام

برای دیدن فیلم این نشست و‌ سخنرانی، اینجا را لمس کنید.

آدرس صفحه اینستاگرام انجمن انسان‌شناسی ایران

آدرس صفحه اینستاگرام من (لمس کنید).

کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames