Offhand – Telegram
Offhand
6.6K subscribers
2.3K photos
17 videos
58 links
اگه هیچوقت هیچی واقعی نبود چی؟

💌📭:

t.me/BluChtBot?start=67aeab01bfd5ab8c8f45
Download Telegram
سال‌ها بعد این روزامون نوشته شدن یه گوشه از تاریخ؛ با کلی تفاوت از اصل موضوع، تو یکی از صفحات اون کتابی که گوشه کمد خاک می‌خوره و هیچکی علاقه‌ای به خوندنش نداره.
چند وقت پیش فکر می‌کردم کانال که بزنم روتین زندگیم بهتر میشه. زبان می‌خونم، ورزش می‌کنم، به خودم می‌رسم و برای کارهایی که باید وقت می‌ذارم. ولی دیدم از این خبرا نیست و آدم تا خودش تلاش نکنه و نخواد، با کانال زدن و حرف زدن و چارتا ادا اصول نه اوضاعش بهتر میشه نه به چیزی می‌رسه.
امروز شنبه بود، یک اول هفته‌ی‌ معمولی.
بله، امروز یک اول هفته‌ی معمولی بود. اما سگ همسر آن مرد، اون عجیب بود و غیرمعمول. هفته‌های معمولی که با کتاب‌خوانی شروع نمی‌شود، اسم کتاب از سگ ماجرا هم عجیب‌تر بود “تجاوز قانونی”. چی می‌شه که بعضی روزا غیر معمولی می‌شن؟ داستان پیچیده‌ای بود، بین تحلیل بچه‌ها دیدم یکی سگ حراف داستان رو مجاز از همسر مرد و یکی اخلاق‌های بد مرد دونسته؛ نظر آنچنانی‌ای نداشتم و صرفاً محو جمله‌ها و ترکیب بندی متن داستان شده بودم.
Forwarded from Flaubert.
برای آیدا :
کافیه تصمیم بگیرم کم‌تر غذا بخورم، بیش‌تر از همیشه گرسنه می‌شم. این قضیه ناراحتم میکنه. کاش بدنم یاد بگیره، یاد بگیره وقتی می‌گم رژیم یعنی رژیم؛ نه که بزنه مرحله سیر شدن رو کلا از برنامه حذف کنه.
دلم می‌خواد ساعت‌ها بشینم رو‌ جدول. از وقتی خورشید دم رفتن هست بشینم تا وقتی که ماه جاشو تو آسمون پر کنه. بشینم و نگاه کنم به آدما، آدم‌هایی رو که رفتن عین خیالشان نیست. نور خورشید دم غروب، نوازشگره روحه، مگه نه؟ داستان کوتاهی از زندگی رهگذرها بشنوم، جمله‌ها و حرف‌هاشون رو مثل پازل کنار هم بچینم؛ اگر راه داشت می‌گفتم، یعنی اگر می‌شد، می‌خواستم بروم توی کالبدشون. تو همون لحظه‌هایی که دارن به یجا نگا میکنن اما یجای دیگه سِیر می‌کنن. بودن ماه تو آسمون با لطف خورشید به یه اندازه نیست. همه‌چی تیره تره و آدما کدر تر. لحظه آخر هم موقع بلند شدن، بطری شیرکاکائو و پاکت کیکمو بندازم گوشه کوله‌ام و از رو جدولا به سمت خونه برم و تو مسیر تیکه پازلای شنیده و دیده‌م رو مرور کنم.
فاصله‌ی چیزی که هستم با چیزی که می‌خوام باشم، زیاده. ولی خب یهو که نمیشه تو همه‌چی عالی شد، همه‌چیو یادگرفت. زمان میبره. تلاش می‌خواد. پشتکار می‌خواد. امیدوارم به اندازه کافی از هرکدوم داشته باشم؛ که یه روز نگاه بندازم به خودم، یه ابرو بندازم بالا و بگم ببین تونستی، دمت گرم.
عکسا حرف نمیزنن ولی چشارو بغل می‌کنن، حس لحظه‌هارو‌ منتقل می‌کنن و اینجوری همه توجه‌هارو به سمت خودشون جلب می‌کنن. عکس‌ها خیلی با‌ارزش‌اند.
نشستم رو‌ جدول، به بهونه بستن بند کفشم. گوشم تیز بود به عبور و مرور ماشینا که یهو، یه پسر موتور سوار داد زد “غصه‌ نخور، برمی‌گرده”.
نمی‌دونم کی و چی قراره برگرده؛ ولی کاش حق با اون باشه، زودتر برگرده.