اگه شخصی، اشخاصی، کاری، چیزی یا حتی خوراکیای لحظهای باعث میشه حال خوبی داشته باشید؛ خوشحال بشید و لبخند بزنید از خودتون دریغش نکنید.
کاش این رسم و رسومات قربونی کردن گاو و گوسفندا کلا حذف شه. کلی کار بهتر میشه انجام داد. چه کاریه آخه.
خوابوندن بچه کوچیکا این مدلیه که تو خودت خسته میشی، خوابت میبره ولی اون در نهایت با یه لبخند بلند میشه و میره.
فکر میکردم روزایی که میرم سرکار خیلی خسته کننده و چرتن، با دیدن امروز فهمیدم سرکار رفتن اونقدرام بد نیست.
سالها بعد این روزامون نوشته شدن یه گوشه از تاریخ؛ با کلی تفاوت از اصل موضوع، تو یکی از صفحات اون کتابی که گوشه کمد خاک میخوره و هیچکی علاقهای به خوندنش نداره.
چند وقت پیش فکر میکردم کانال که بزنم روتین زندگیم بهتر میشه. زبان میخونم، ورزش میکنم، به خودم میرسم و برای کارهایی که باید وقت میذارم. ولی دیدم از این خبرا نیست و آدم تا خودش تلاش نکنه و نخواد، با کانال زدن و حرف زدن و چارتا ادا اصول نه اوضاعش بهتر میشه نه به چیزی میرسه.
بله، امروز یک اول هفتهی معمولی بود. اما سگ همسر آن مرد، اون عجیب بود و غیرمعمول. هفتههای معمولی که با کتابخوانی شروع نمیشود، اسم کتاب از سگ ماجرا هم عجیبتر بود “تجاوز قانونی”. چی میشه که بعضی روزا غیر معمولی میشن؟ داستان پیچیدهای بود، بین تحلیل بچهها دیدم یکی سگ حراف داستان رو مجاز از همسر مرد و یکی اخلاقهای بد مرد دونسته؛ نظر آنچنانیای نداشتم و صرفاً محو جملهها و ترکیب بندی متن داستان شده بودم.