ناشناسا بقیه کانالهارو که میبینم، میخوام بیام مثل مامانا غر بزنم و بگم ممبرا فلانیو ببین، کلی ناشناس میدن، کلی فعالن. یه پشت چشمی هم براتون نازک کنم و قهر کنم برم.
تمام روز بارون میبارید و من روی تخت بودم، حتی از پشت پنجره بیرونو نگاه نکردم. حالا حس میکنم بخش مهمی از زندگی رو از دست دادم. آره. لذت بردن، لذت بردن از هر لحظهی زندگی رو از دست دادم.
داشتم میخندیدم، خوشحال بودم. ولی غم و ناراحتی همیشه همین موقعها میاد نه؟ غصه منم به موقع رسید.