Offhand
رفتن به پشت بوم قفله، نه اینکه کلید قفلش نباشهها نه؛ مجوز عبور و مرور ندارم. ستارهها کنار ماه منتظرن، منتظرن وسط حرف زدنا و آهنگ گوش دادنامون رو پشت بوم یه نگاهی بهشون بندازیم. بعضیاشونم بیشتر ازینا میطلبن؛ تا میفهمن حواسمون سمتشونه یه چشمک حوالهامون میکنن.
یه تایمیام بود دیروقت، نصفه شب بیرون رفتن جزو چیزایی بود که میخواستم اما نمیشد. الان؟ الان به قدری دیروقت بیرون بودم، هروقت خواستم رفتم و اومدم که به انتخاب خودم یه تایمی به بعد رو جایی نمیرم. چون دیدم اونقدرا که فکر میکردم هم خفن و همیشگی نیست. ولی درسته که گاها خیلی کیف میده.
Forwarded from aesthetic dinosaur.
چی میشد نذری بچه گربه میدادن؟
اینجوری هم ما خوشحال میشدیم هم اونا خانواده داشتن.
اینجوری هم ما خوشحال میشدیم هم اونا خانواده داشتن.