قرص و شربتامو که میبینم میخوام عق بزنم. حس میکنم تموم وجودم پر از قرص و شربته.
دوتا کتاب خوشم اومده بود میخواستم بخرم و دیروز جفتش رو همزمان دست دوتا مشتری مختلف دیدم. الان یادم افتاد و دوباره بابتش ناراحت شدم.
Forwarded from "•Sunflower" (Nazi𓃱)
رفته بودم خودکشی کنم
توت چیدم آوردم به جاش...
یک توت ما رو نجات داد آقا.
توت چیدم آوردم به جاش...
یک توت ما رو نجات داد آقا.
Offhand
مفنگی
اتفاقا اونروز میگفتم یه روز به جرم مفنگی بنظر اومدن میگیرنم.
آقا جان بیدار شدن سخته. فرقی نمیکنه صبح باشه، ظهر باشه. برای سرکار رفتن یا دانشگاه باشه. بیدار شدن سخته. ماام که تنبل.
بچها من دلم میخواد یک سگی به خاطر رفتنم ناراحت باشه. واقعا ناراحت باشه و اهمیت بده.