بچها من دلم میخواد یک سگی به خاطر رفتنم ناراحت باشه. واقعا ناراحت باشه و اهمیت بده.
داشتم فکر میکردم به هزار مدل و روش ادبی میتونم بیانش کنم اما الان ناراحتمه.
خدانگهدار.
خدانگهدار.
داره حالم از جملهی ‘اگه قراره بعضیا برین، اگه قراره چند نفر برن، منم میرم” بهم میخوره. قشنگ باعث میشه بخوام عق بزنم. بابا تصمیمتو از رو عقل و خواستهی خودت بگیر نه اینکه چهار نفر دیگه چیکار میکنن.
از درد میگیم و میخندیم. میخندیم که اشک چکه نکنه، که از چشامون دیده نشه قلبمون چقدر تیکه تیکه شده.
من اون فردای بهتری رو که بابتش آدمها بمیرن، شکنجه شن، کتک بخورن رو نمیخوام.