داره حالم از جملهی ‘اگه قراره بعضیا برین، اگه قراره چند نفر برن، منم میرم” بهم میخوره. قشنگ باعث میشه بخوام عق بزنم. بابا تصمیمتو از رو عقل و خواستهی خودت بگیر نه اینکه چهار نفر دیگه چیکار میکنن.
از درد میگیم و میخندیم. میخندیم که اشک چکه نکنه، که از چشامون دیده نشه قلبمون چقدر تیکه تیکه شده.
من اون فردای بهتری رو که بابتش آدمها بمیرن، شکنجه شن، کتک بخورن رو نمیخوام.
سبزی
از خودگذشتگی اینجاست که معنا میده
میخوام معنا نده. کاش همه باهم منقرض شیم اصلا.
Forwarded from دویستوچند تکه استخوان.
شمارو نمیدونم ولی من فکر میکنم غمِ این دوره تا ابد به روی تنمون سنگینی میکنه.
Forwarded from طبقه هشتم برج ایفل
دیگر نیازی به خواندن خبرها ندارم. خلاصهشان این است: همهمان مردهایم و سرانجام نسلی از ما فراموش خواهد کرد که روزهای پیش از آزادی چقدر سخت گذشت.
خونه دوره اما خونهس. همینکه میدونم یکی منتظره حس خوبیه، با اینکه میخوان از همچی سر در بیارن و بدونن کی میرم، کی میام، کجا میرم و غیره اما بازم خوشحالم که کناره این نگرانیها یه شامی هست. بگو و بخند هست. حتی بحثهایی که هست هم خوبن، چون خونه همینه. همیشه همینطور بوده!