اخبار روشن بود داشت از شلیک موشکی کردهای تجزیه طلب میگفت. خفه شو. چجوری روشون میشن اینقدر زر مفت بزنن؟ تجزیه طلب تویی و هفت جد و ابادت.
من دیگه روم نمیشه راه برم، حرف بزنم، ببینم و زنده باشم. من دیگه روم نمیشه. روم نمیشه.
تو مترو نشسته بودم روبروی دوتا افغانستانی، بعد اینا داشتن حرف میزدن. یکیشون پرسید تازه اومدی اینجا؟ اون یکی گفت آره، افغانستان رو خدا رها کرده.
میدونید، امیدوارم آزادی حق همه باشه. نه فقط اونهایی که شناخته شدهتر هستن. حق اون آدمی که کسی نمیدونه کجاست، اسمش چیه، چه بلایی داره سرش میاد و چی رو داره تحمل میکنه. اون آدم لیاقتش رو داره، چشم انتظاره و درد میکشه. کاش به اونم برسه سهمی از آزادی.
یکشنبهها بابا موقع صدا زدنم میپرسه میخوای بری دانشگاه؟ نه بابا. من نمیخوام برم. مجبورم برم.