Offhand
یه جوری همه سیگار دستشونه که من دیگه دارم نمیتونم.
بچهای کلاسمون پنج دیقه انتراک میگیرن برن سیگار بکشن بیان. حتی به استادم همینو میگن و میرن.
اما آرش صادقی و پدرش مصداق بارز تنهایی هستن. هر پست مرتبط بهش باعث میشه گریهام بگیره.
آدمهایی هستن که به من محبت میکنن. من جوابی برای محبتشان ندارم. محبتشان هدر میرود. کاش محبت نکنن.
Offhand
کاش سیگاری بودم الان میرفتم بالکن و شروع میکردم نخ به نخ سیگار کشیدن.
یه چارتا فحشم به زمین و زمان و مملکت میداد. بعدشم هوای خنک باعث میشد یادم برم زندگی چقدر مزخرفه.
Forwarded from aesthetic dinosaur.
بعدش یهو به خودت هم بیای ببینی یه پاکت و نصفی کشیدی و نابودی. ته قهوتو سر میکشیو محکم لیوانو میزاری رو میز.
من دلم میخواد ادبی و متشخص باشم، هم میخواد فحش بدم. کاش میشد ترکیبی استفاده کرد. یه چیزی تو مایههای مادر به خطا.
Forwarded from الیکا ^•^ (Ela ;))
وقتی دارم از کنار خونه ها رد میشم دوست دارم به صدایی که ازتوشون میاد گوش بدم؛برای فضولی نه.
فقط از شنیدن اون صداها لذت می برم.
صدای حرف زدنشون،خندیدن،صدای ظرف ها،صدای تلویزیون
صدای زندگی
فقط از شنیدن اون صداها لذت می برم.
صدای حرف زدنشون،خندیدن،صدای ظرف ها،صدای تلویزیون
صدای زندگی
اینروزا اینقد آدم گشنهای هستم که تا چشم باز کردم هم تو فکر این بودم که وای چقدر گشنمه.