Offhand
کاش یه مجسمهی رها شده وسط جنگل بودم.
هم درختها کنارم بودن و هم خزهها نیمی از وجودم رو به آغوش کشیده بودن.
هرچی بیشتر به جمع دوستام نگاه میکنم بیشتر عمق جملهی ‘ عقل نداریم، راحتیم’ رو درک میکنم.
Offhand
دلم تنگ شد.
حتی برای اون پیرمرده که ایسگام کرده بود سر اینکه با خودکار آبی بلدم قرمز بنویسم یا نه😭
کاش نقاش بودم و از هرتایم خالی و کوتاهی برای طرح زدن استفاده میکردم. یا آدمهایی که به چشمم جذاب میومدن رو با خطوط تو دفترم ثبت میکردم.
Offhand
کاش نقاش بودم و از هرتایم خالی و کوتاهی برای طرح زدن استفاده میکردم. یا آدمهایی که به چشمم جذاب میومدن رو با خطوط تو دفترم ثبت میکردم.
ولیکن تنها یه تنبلم که تا تایم خالی پیدا میکنه میاد تلگرام. خبریام نیست ولی چادر زده تو این اپ.