من پذیرفتم بزرگ شدم، پذیرفتم چون آدم بزرگ شدم قرار دردهای بیشتری رو متحمل بشم، پذیرفتم دیگه تا خودم تلاش نکنم چیزی شدنی نیست، پذیرفتم خیلی چیزهای خوب اکتسابیه و من باید دست و پا بزنم تا بشه. باید
Forwarded from دوات
ما آدمها خر نیستیم. معمولاً طعنه رو میفهمیم. تهدید رو میفهمیم. عشق رو میفهمیم. نفرت رو میفهمیم. طلبکاری رو میفهمیم. پشیمونی رو میفهمیم. حسادت رو میفهمیم. تعارف رو میفهمیم. میفهمیم روی چی و کی میشه حساب باز کرد، روی چی و کی، نه. ما آدمها همهچیز رو میفهمیم. فقط نمیدونم چرا این رو نمیفهمیم که مخاطبمون هم آدمه و خر نیست.
من امشب به اندازه یه بچه گربهی خیس وسط بارون شدید که نمیتونه جایی رو برای پناه گرفتن پیدا کنه گناه داره هستم.
داشتم غصه میخوردم که وسطش دیدم دلم میخواد یه کچله بلوند در حال غصه خوردن باشم. اون شکلی خیلی باحاله.
من دلم میخواد کلکسیون کفش داشته باشم ولی تا پول جمع کنم و بعدی رو بخرم قبلی خراب شده.
Forwarded from ناز
متوجه نیستید اما اگه پارتنر آیندم منو طوری دوست نداشته باشه که من پیشیها رو دوست دارم قطعا دورش میندازم.