Offhand – Telegram
Offhand
6.6K subscribers
2.3K photos
17 videos
58 links
اگه هیچوقت هیچی واقعی نبود چی؟

💌📭:

t.me/BluChtBot?start=67aeab01bfd5ab8c8f45
Download Telegram
من از آینده می‌ترسم. از اینکه به خودم بیام ببینم دیگه دارم پیر می‌شم و هنوز دنبال عشق می‌گردم، ازینکه همه حال و احوال نوه‌هاشون رو بپرسن و من یه گوشه بشینم و فکر کنم چند سال دیگه جونشو دارم چشم انتظار یار بمونم؟ اصلا هنوزم ممکنه بیاد؟ حالا که پیر نیستم، جوونم. کاش الانا بیاد، که اون موقع‌ها یاده متن امروز بیوفتم بعد براش تعریف کنم؛ ادای اینکه نامرئی هستش رو در بیاره و باهم بخندیم و اسم نوه‌های بعدیمون که قراره به دنیا بیان رو حدس بزنیم.
Notice people who make an effort to stay in your life.
Forwarded from Dancing on my own
احتمالا دست خالی اینجارو ترک میکنید، چون چیزی برای ارائه نیست. محتوای اینجا شخصی تر از چیزیه که فکر میکنید و اینجا جوین شدن مثل هم صحبت شدن با یک غریبه وقتی روی صندلی فلزی پارک یا ایستگاه مترو نشستی یا شنیدن زمزمه های یک نفر توی صف نونواییه. اون حرف میزنه و شما همه چیز رو میدونید و هیچ چیزی نمیدونید.
تو آهنگ انتخاب کردن فاجعه‌ام، اصلا عمیقا خودِ سلیقه‌ی موسیقیم فاجعه‌اس.
از من به ماه، ماهی که میوه‌ی مشترک همه‌ی حوض‌ها، رود‌ها، دریاها و دریاچه‌هاس. اینقد درگیر قطره‌های آب جمع شده کنار هم شدم؛ فراموش کردم که قرار بود چی بگم. اهمیتی نداره، بازم میشه کلمه چید کنار هم. به نظرت کلمه‌ها کنار هم میوه‌ی مشترکشون چی میشه؟ کنار هم بودن آدما چی؟ اصلا این وسط کدوم میوه با ارزش‌تره؟ بحث با ارزش‌تر بودنه یا تلاش برای سرهم کردن حرف؟ نمی‌دونم و این هم مانند بقیه چیز‌ها اهمیتی نداره. اینقدر بی اهمیت شده‌ام که بدون اصلاح، بدون توجه به هرچیزی، یا حتی فکری این متنو پست می‌کنم.
Forwarded from euphoria (Zahra)
Being sleepy is part of my personality.
به قدری امروز خسته و کلافه‌ام که می‌تونم به خاطر اون یدونه ممبری که لفت داده تا چند ساعت بدون وقفه گریه کنم.
being yourself is the most perfect thing you can be.
صدای رعد و برق، می‌رم پشت پنجره و می‌بینم یه صدای تو خالی بوده بدون بارون. آدم‌ها هم گاهی فقط ادعان،نه؟
دیگه صدا به وجدم نمیاره.
گوش تیز می‌کنم، اینبار صدای ضربات بارون رو شیشه‌اس. مثل وقتی که آدم درست زندگی‌رو پیدا می‌کنیم. لبخند رضایت رو لبم و می‌رم سمت کمد دنبال بارونی، دنبال بوت. می‌پوشم و پله‌هارو دوتا یکی می‌کنم. رسیدم حیاط ولی بارون رفته. صبر می‌کنم، نمی‌آد. بر می‌گردم خونه و به بدشانسیم می‌خندم، وسایلا بر می‌گردن تو کمد. حالا که دوباره روی تخت دراز کشیدم، بازم صدای بارون می‌آد. دیگه نمی‌رم بیرون. دیگه حوصله آدم درستی که رفته و دیر برگشته رو ندارم.