خودتون رو به زندگی وصل کنید، با کتاب خوندن، سریال دیدن، پیام دادن به دوستا، حتی پرسیدن حال اون آدمی که نگرانشید، نقاشی بکشید، بنویسید، حرف بزنید، آشپزی کنید، برید قهوه بخورید حتی، یکجوری عوض این بدبختیها و بیچارگیها به خودتون اهمیت بدید و اجازه بدید حس کنه حداقل یکی هواش رو داره، برای خودتون نقطه امن باشید حالا که هیچجا امن و آروم نیست. احتمالا اینجوری یکم آسونتر بگذره این روزای بد.
نمیدونم بعد این روزا چه بلای بدتری ممکنه یا قراره سرمون بیاد ولی امیدوارم روزای بهتریام باشه.
شبیه آدمایی هستیم که هی کلهشون رو میکنن زیر آب و یک ثانیه میارن بیرون، همونقدر برای یک ذره حال و روز خوب داریم تقلا میکنیم و دست پا میزنیم، حتی شاید برای کمتر از اون!
اینکه پنجره اتاقم رو به دیواره ناراحت کنندهاس، کاش یه درخت سبز پشتش بود یا نه اصلا، کاش میشد بازش کرد و آسمون رو دید، ماه رو دید و ازش تعریف کرد.
امروز رو دوست داشتم، از صبح که بیدار شدم تا الان که تازه برگشتم خونه. واقعا روز خوبی بود.