POV – Telegram
وقتی بدون اجازه عینکتو برمیدارن<
وقتی شخصیتت از باب اسفنجی داره تبدیل به اختاپوس میشه<
وقتی حتی متوجه نبودت نمیشن<
وقتی بهت میگن چقدر خون گرمی درحالی که در تلاشی نزاری باتری اجتماعی بودنت تموم شه<
وقتی میفهمی دنیای واقعی هیچوقت قرار نیست مثل سناریو های ذهنت باشه<
وقتی احساس ناکافی بودن بهت میدن<
وقتی یکی از آدم‌های اون اکیپ تاکسیک دوباره بهت پیام میده<
وقتی باعث تغییر رفتارـت میشن<
وقتی چیزهایی که ازشون می‌ترسیدی دارن اتفاق میوفتن<
وقتی اخرین تیکه پیتزا رو میزاری یخچال که بعدا بخوری اما میفهمی که برادرت/خواهرت اونو خورده<
وقتی حس اضافه بودن داری<
وقتی همیشه تو اونی هستی که اول پیام میده<
وقتی رفتارش تاکسیکه اما ریکشن تورو سرزنش می‌کنه<
وقتی هنوزم ته قلبت جاش محکمه برات<
وقتی رو مود حرف زدن نیستی اما همچنان ازت سوال میپرسن<
POV
وقتی خودشون باعث شدن شخصیت احساسی‌ای نداشته باشی و الان بهت میگن بی احساس<
وقتی ابراز علاقه سخته برات اما لقب بی‌احساس رو میدن بهت<
وقتی فیلمام با دوستامو میبینم و متوجه میشم دیگه مثل قبل نمیشیم و فقط با خاطراتشون باید زندگی کنم<
وقتی دیگه امیدی به مثل قبل شدنتون نیست<
وقتی از همه‌چیز فیلم و عکس‌ میگیرم تا همیشه داشته باشمشون درصورتی که اونا هیچ اهمیتی نمیدن<
وقتی دوسش داری اما اون داره درباره یکی دیگه باهات حرف میزنه و کمک میخواد<
وقتی وسط گریه کردن دیگه نفست بالا نمیاد<