POV – Telegram
وقتی یه متن با کلی احساس و وسواس خاصی نوشتی و طرف مقابل فقط با یه "مرسی" جوابتو میده. <
وقتی تو دید و بازدیدای عید می‌خوای یه استراحت کوچیک بکنی و از کنکور ذهنتو دور کنی،ولی همه اقوام همون موقع این یه سوالو می‌پرسن: راستی گفتی کجا می‌خوای قبول بشی؟<
وقتی داری تو جمع حرف می‌زنی و یکی میگه آره، قبلاً هم همینو گفته بودی<
وقتی داره بهت خوش می‌گذره ولی یهو یادت میوفته از ۱۶ ام باید بری دانشگاه/مدرسه <
وقتی یه هفته برای ساختن شخصیت‌های خیالی و سناریوهای تو ذهنت وقت گذاشتی،ولی حتی نمی‌تونی شماره یکی‌شونو تو واقعیت داشته باشی<
وقتی می‌فهمی بعضیا فقط اسمشون دوسته ولی هیچ دوستی‌ای بینتون نیست <
مزاحم نشید دارم پایتخت میبینم.
وقتی فکر می‌کردی اگه بری دانشگاه با آدمای بزرگ و خفنی آشنا می‌شی درحالیکه فهمیدی دانشگاه از مهدکودکم مهدکودک‌تره <<
وقتی نامه‌ها و یادگاری‌های دوران مدرسه‌ات رو پیدا می‌کنی و پرت می‌شی به اون دوران >>
وقتی برای ارتباط گرفتن با کراشت فقط تا «سلام چطوری؟» رو بلدی و بعد از کائنات می‌خوای کمکت کنن<
وقتی دوستات بعد اینکه تو رابطه میرن عوض میشن و فراموشت می‌کنن<
وقتی از پایتخت ۷ خوشت اومده ولی می‌بینی همه تو فضای مجازی دارن ازش بد میگن <
وقتی حتی توی دعوا کردن هم تن صداش رو بالا نمی‌بره و جوری باهات حرف میزنه که ناراحت نشی >>>
POV : زندگی اونقدر سخت میشه که تصمیم میگیری بجای گریه، بخندی.
وقتی گوشیم انقدر خلوته که بعد از 12 ساعت خوابیدن تنها پیامی که گرفتم از پینترست بود :
وقتی تو دعوا حرفایی رو بهت می‌زنه که بعدش تو سکوت صدای شکسته شدن قلبتو می‌شنوی <
POV : از اینکه کسی رو از دست بدی می‌ترسی ، اما هیچکس برای از دست دادن تو ناراحت نمی‌شه.
وقتی در انتها می‌فهمی این دنیا به درد توعه درونگرا نمی‌خوره<