وقتی بامزهترین میم عمرتو میبینی ولی تعداد لایکاش k نداره پس دیگه بامزه نیست و لایکتو پس میگیری <
وقتی یه متن با کلی احساس و وسواس خاصی نوشتی و طرف مقابل فقط با یه "مرسی" جوابتو میده. <
وقتی تو دید و بازدیدای عید میخوای یه استراحت کوچیک بکنی و از کنکور ذهنتو دور کنی،ولی همه اقوام همون موقع این یه سوالو میپرسن: راستی گفتی کجا میخوای قبول بشی؟<
وقتی یه هفته برای ساختن شخصیتهای خیالی و سناریوهای تو ذهنت وقت گذاشتی،ولی حتی نمیتونی شماره یکیشونو تو واقعیت داشته باشی<
وقتی فکر میکردی اگه بری دانشگاه با آدمای بزرگ و خفنی آشنا میشی درحالیکه فهمیدی دانشگاه از مهدکودکم مهدکودکتره <<
وقتی نامهها و یادگاریهای دوران مدرسهات رو پیدا میکنی و پرت میشی به اون دوران >>
وقتی برای ارتباط گرفتن با کراشت فقط تا «سلام چطوری؟» رو بلدی و بعد از کائنات میخوای کمکت کنن<
وقتی حتی توی دعوا کردن هم تن صداش رو بالا نمیبره و جوری باهات حرف میزنه که ناراحت نشی >>>
وقتی گوشیم انقدر خلوته که بعد از 12 ساعت خوابیدن تنها پیامی که گرفتم از پینترست بود :