𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
احتمالا مجبور بشم داستان هام روی ه تغییرات کوچیک بدم چون دارم حفره های داستانی رو پر میکنم

در کل باید یه چنل جدا بزنم برا داستانام، نه؟ 🌚
چطوره تو آرت چنلم بزارم داستانارو؟
نه جواب میدیدن آخر شب شده و برمیگردم تا هیول بزارم
سلام علیکم
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
"...خانه ای دو خوابه، یک اتاق با تخت دو نفره و اتاق دوم بیشتر شبیه به انباری بود. کارآگاه، انباری را با دقت بررسی کرد. در گوشه و کنار می‌توانست بانداژ يا دستمال خونی پیدا کند. و بعد، متوجه چیزی شد. قاب عکسی زیبا، از یک درخت سرسبز در دشت برفی شد. عکس، خاک گرفته…
"کارآگاه جواد، از کلافگی پشت سرش را خاراند. ایستاده روبه روی تخته ای که عکس ها و مدارک اندک را روی آن چسبانده بود، نگاهی به دفتر نقاشی‌هایی که در خانه منوچهر پیدا کرده بود، انداخت. سپس، به عکس ها نگاه کرد. یک، دو، سه، چهار،... بیست و دو! بیست و دو تا از اجساد با تصویر هایی از روش قتل مقتولین پیدا شدند. نقاشی های باجزئیات اما با رنگ آمیزی خشن و نامیزان. با اینکه تصاویری بیش نبودند، اما به اندازه قتل های به ثمر رسیده، احساس ناخوشایند و مورمور کننده‌ای انتقال می‌کردند. با سردرگمی به آنها نگاه می‌کند. چرا کسی باید خودش را به این دردسر بیندازد و برای هر صحنه قتل تصویری رسم کند؟ «چرا؟.....» کارآگاه، زیرلب با خود زمزمه می‌کند. دوباره به نقاشی ها نگاه می‌کند. اخمی از سر کلافگی روی صورتش نقش می‌بندد. اینبار، با دقت بیشتر اطلاعات مقتولین را بررسی می‌کند. وقتی به هفتمین مقتول نگاه می‌کند، متوجه چیزی می‌شود. هفتمین مقتول، پژمان استوار، به عنوان یک کارآموز در اداره پلیس مشغول به کار شده بود. آینده درخشانی در انتظارش بود. جواد، شنیده بود که او بخاطر هوش سرشار و حل مسئله خوبش به زودی می‌توانست به درجه سروان در بخش جنایی باشد؛ اما درست قبل از همه چیز، در ١٠ فروردین ٨۵، جسد فاجعه‌بار او در کوچه پشت کلانتری پیدا شد. جسد پژمان، دست نداشت، اما مابین قتل هایی بود که تصویری به همراه داشتند، مانند محمد..."

-ادامه دارد...

-apandics(part 7, ⅓)
#mystory
#The_Winter_Monster
🔥1
یکم کوتاه تره چون اگه بیشتر بنویسم باید کلشو بنویسم
و ممکنه تلگرام قفل کنه و کلا دیلیت بشه
در نتیجه رعایت میکنم و فشار بخورید چون قسمت بعدش هفته دیگه میاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
اینارو من کجا شیر کردم؟ چرا همش پرایوت شیر شده؟ 😭🤨
آهااااا
یادم اومددددد
تو یه گپ می‌فرستادم تا مردم بیان بخونن.... 🌚
اخه گفتن یکی زیاد هست پیاما پیداش نمیکردن🌚😭😂
میفهممشون....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظه مولایی...
چیزی که مامانم میبینه: عه این تویی
چیزی که من میبینم:

#pic
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
....به دیوید نگاه کرد. چشمان قهوه ای دیوید با احساس پدرانه ای می‌درخشید. دیوید خنده ای نرم سر داد و دستش را از صورت دخترک پس کشید. دخترک، دندانی دیگر به سیب زد. ناگهان، نگاهش به سمت چراغ آشپزخانه چرخید. همانطور که سیب در دهانش را می‌جوید، به چراغ زل زد. مرد…
....همانطور که به دخترک زل زده بود، متوجه شد که دخترک به مادگی سیب رسیده است. دخترک، لحظه ای مکث کرد، سپس آنرا به طرف دهانش برد تا آن را هم گاز بزند و نوش جان کند، که صدای دیوید او را متوقف کرد. "صب کن!" دیوید گفت، در حالی که روبروی دخترک زانو زد. "اون خوردنی نیست." مرد ادامه داد. سپس، دستش را جلو برد تا آنرا از دخترک بگیرد. "چرا؟" دخترک پرسید، صدایش نرم و کودکانه به نظر می‌رسید، ولی کهنگی و خستگی در لحنش بی شک پیدا بود. دیوید مکثی کرد، سپس، پس گردنش را خاراند. "عام... اون... هسته سیبه یه جورایی... و خوردنش بده..." دیوید پاسخ داد، دخترک اخمی کرد. "یعنی خطرناکه؟" دخترک پرسید. دیوید که خیال می‌کرد با جواب بله، دخترک، مادگی سیب را رها می‌کند، سرش را به علامت تایید تکان داد؛ اما دخترک اخمی کرد و هسته سیب را در مشت کوچکش فشار داد." پس باید نابود بشه!" با قدرت و اطمینان گفت. دیوید بیچاره، دستپاچه شد. سپس دستش را روی مشت سفت شده دخترک گذاشت. "وایسا، نه!😀 این اونجوری که فکر میکنی نیست. بده من خودم از شرش خلاص میشم!" دیوید، مادگی سیب را از درون مشت دخترک به سختی درآورد.
دخترک، با چشمان ریز شده، به شک و تردید به مرد نگاه کرد. دیوید ایستاد و به سمت سطل زباله رفت. درحالی که سیب را درون آن انداخت، با خودش فکر کرد[امیدوارم این بچه واسه من دردسر درست نکنه...]

-ادامه دارد...

-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
🔥1
اگه کوتاهه ببخشید چون خیلی از قسمت هاشو یادم نیست و دارم از خودم مینویسم(برعکس هیولا که قبلا نوشتمش و آماده دارمش)
دیگه از این به بعد
هیولای زمستانی رو چهارشنبه ها میزارم
و چشم کریستالی رو پنج‌شنبه ها شب

امیدوارم بتونم تو دی ماه هم این کارو انجام بدم...