Closeup. – Telegram
Closeup.
793 subscribers
123 photos
22 videos
12 links
آدمیزاد.
Download Telegram
نیماجاویدی اثبات کرده که تو می‌تونی همون اول بفهمی با اثری طرف هستی که با دقت ساخته شده. لوکیشن‌ها درست انتخاب شدن، بازی‌ها قابل‌باورن و فضاسازی کلی سریال(طراحی صحنه، طراحی لباس، گریم، نورپردازی) آدم رو درگیر خودش می‌کنه. ولی یه چیزی اذیتم کرد؛ سرعت داستان. خیلی از اتفاق‌ها زود می‌افتن و بعضی گره‌ها قبل از اینکه توو معما درگیرت کنن، باز می‌شدن. کاش یه قسمت دیگه اضافه می‌شد یا هر قسمت چند دقیقه بیشتر طول می‌کشید تا بهتر درگیر قصه بشیم. اما تعلیق آخر هر قسمت خیلی خوب بود و کاری می‌کرد که منتظر اتفاق‌های بعدی باشی. در کل «شکارگاه» یه مینی‌سریال دوست‌داشتنی و خوش‌ساخته که ارزش دیدن داره؛ فقط می‌شد فرصت بیشتری برای عمیق‌تر کردن داستان و کاراکترها گذاشت.
اصلانِ شکارگاه خیلی نقش کاریزماتیکی داشت و جای درستی قراره گرفته بود، حیف که جای بازی بیشتری نداشت.
هیچ‌کس قرار نیست بابت اون صدباری که بخشیدی ازت تشکر کنه. کسی درک نمی‌کنه با هربار بخشش، بخشی از اعتمادت فروریخته که قابل جبران هم نیست. همه صرفا می‌خوان ببخشی و نادیده بگیری چون این توقع رو دادی که می‌تونی از هر اشتباهی بگذری.
باشه اصلا تو ماه، با اخلاق گوه‌ت چیکار کنیم؟
Closeup.
Photo
پاشید چایی بذارید، حوالی ده‌ونیم پخت و پز جدیدم پخش می‌شه. شبکه دو، مسابقه دونقطه.
Forwarded from Closeup.
سینما برای من مثل یه دریچه‌ست، یه راه فرار از این دنیا. هر وقت فیلم می‌بینم، انگار توو یه دنیای دیگه نفس می‌کشم. یه جایی که همه چی ممکنه. سینما به من نشون می‌ده که زندگی و آدما می‌تونن هزار تا قصه داشته باشن و از تماشای این قصه‌ها هیچ وقت خسته نشد. از همذات‌پنداری با شخصیت‌ها، از این که حتی واسه یه لحظه بشم یکی دیگه و زندگی‌ش رو حس کنم. غم‌اش، رنج‌ا‌ش، شادی‌‌اش..
سینما فقط سرگرمی نیست، حس زنده‌ بودنه.
- روز سینما مبارک.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فی‌الواقع خداوند، اند لطافت، اند بخشش، اند بی‌خیال شدن، اند چشم پوشی و اند رفاقت است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم، از مانیتور کوچیک من رسید به پرده‌ی نقره‌ای.
و من فقط نگاهش می‌کنم و توو دلم می‌گم:
«بالاخره رسیدی…»
غم به من اضافه نمی‌شه دیگه، لبریزم. سر می‌ره فقط.
یه‌جوری خسته‌م انگاری کتکم زدن.
چایی هم نتونست حلش کنه.
-
آدم چجوری ذره ‌ذره به لال‌شدن دستش عادت می‌کنه.
از من به من فرسنگ‌ها راه است.