پنجرهی اتاقم رو باز کردم سرم رو آوردم بیرون، رفت و آمد آدمارو میدیدم. بهنظرم اکثر آدما اینجوریان که تا هر وقت باهاشون خوبی و براشون مثبتی باهات خوبن. اما وقتی یه بدی ازت میبینن مثل دستمال چرک تو رو کنار میذارن و این خیلی غمگینم میکنه. همهی ما کامل نیستیم. نمیتونین، آدما نفس میکشن، آدما انسانن، قلب دارن..
وقتی از بیرون به زندگیم نگاه میکنم، میبینم که اول بگایی بودم بعد دست و پا درآوردم.
نمیدونم چرا، ولی امروز گوشهی دفترم نوشتم: یه روز انقدر قوی میشم که دیگه جلو هیچکس گریه نکنم.
Closeup.
ذکر روز و شب: عاشق و اسیر رامت، دیوونهی هر کلامت..
ذکر روز و شب: برانکارد بیارید، منو روش بذارید، که من خورد و خمیرم همین الان میمیرم..
من دوران راهنمایی گروه سرود داشتم، تا رده استانی هم مقام آوردیم. یه مرکز بهداشت محله بهم نمیرسه؟