دين، قابليت اتكاء و اعتماد به نفس آنان را خدشه دار مينمايد." همانطور که در بالا ذکر کردیم طرد کودکان به معنی سلب متعلق بودن به گروه (خانواده) میباشد که چاله های احساسی به جای میگزارد که کودکان مجبور به پر کردن چاله ها با افراد هم سو میگردند که در بسیاری از موارد دال بر پناه بر اعتیاد است که با الکل و سیگار معمولا اغاز میگردد. بروک و نومرا
و کوهن در زمینه الکل که قبلا نام بردم، تحقیقاتی انجام داده اند. بر اساس نتایج مطالعات بروك، نومرا و كوهن (1989) الكليهاي دائم الخمر (نوشندگاني كه مصرف آنها بالاتر از حد طبيعي است) و مصرف كنندگان مواد مخدر اغلب بيان ميكنند كه داراي تجارب سخت ناسازگاري و تعارض بین والدين و فقدان انسجام خانوادگي ميباشند. همچنین تعارض كمتر در محیط خانواده و رابطه مناسب والد ـ فرزندی با مصرف كمتر مواد مخدر توسط نوجوانان مرتبط است." ارفورد از یک دیدگاه جدید یعنی دانشجویانی که دور از خانواده (کنترل) هستند روی به الکل و مواد میاورند. نتایج مطالعات ارفورد(1994) در خصوص «علل اعتیاد در میان دانشجویان در آمریکا» نشان میدهد که اکثر دانشجویانی که معتاد بودند دچار سرخوردگیهای ساختاری و محیطی بودند. عدم رسیدگی به خواسته های عاطفی آنان توسط اجتماع از علل گرایش آنان به اعتیاد است." برای بویل هم انسجام و ارزشها در خانواده حایز اهمیت است. "بویل (2000) نیز در مطالعهای به «بررسی وجود اعتیاد در خانواده و تأثیر آن بر روی آوردن افراد به اعتیاد» می پردازد. او اعتقاد دارد که برادر بزرگتر معتاد اثر بیشتری در سوق دادن نوجوانان و جوانان به اعتیاد دارد."
وجود والدین معتاد حتی به سیگار میتواند گرایش کودکان را اضافه کند و تحقیقات هافمن و سربون(2002) نیز در مطالعاتش به «تأثیر اعتیاد والدین در گرایش افراد به اعتیاد» پرداختند. بر اساس یافته های پژوهش آنان "زمانی که والدین مواد مخدر مصرف میکنند احتمال بیشتری وجود دارد که فرزندانشان نیز معتاد گردند". اعتیاد والدین میتواند در برقراری رابطه عاطفی با کودکان دچار اختلال های متفاوت گردد که طبق یافته های پژوهشی پيکو(2000)، "خلأ عاطفی در روابط فرزندان با والدین به خصوص پدر از عوامل گرایش آنان به اعتیاد است."
نازرول اسلام (2000) در پژوهشی با عنوان «سبکهای جنسی زندگی و پایگاه اجتماعی معتادان در بنگلادش» به این نتیجه میرسد که معتادان جوان با تحصیلات متوسطه، درآمدهای پایین و متوسطی داشته و همچنین شدت اعتیاد مردان متأهل بیشتر از مردان مجرد است. او در ادامه بر تأثیر معاشرت با دوستان معتاد در گرایش افراد به مواد مخدر می پردازد." و این گفته رجوع جوانان به گروههای همسو peers group در گفته بالا از نازرول در بنگلادش تایید میشود. در بسیاری از جوامع که زنان در محافل عمومی کمتر حضور دارند درصد اعتیاد بسیار کمتر است ولی این دلیلی بر بهتر بودن سیستم جامعه نخواهد بود.
در مقالات علمی و کتاب ها علل اعتیاد متفاوت ذکر شده است. از دید روانشناختی برای توضیح کجروی ها و انحرافات شخصیتی انها را به سه دسته تقسیم میکنند و توضیح میدهند.
- نقص فکری و عقب ماندگی ذهنی
-روانپریشی
-اختلالات نژندی یا رواننژندی که انها را پایه اعتیاد میدانند. گرچه فروید و هورنای در اینجا نظریه های دیگری را ارایه میدهند.
از دید جامعه شناسی اقتدار سنتی و جمع گرایی و تغییر ان به فردگرایی و تبدیل ارزشها به نوگرایی و مصرف گرایی و نقش الگوها و رسانه ها را یکی از عوامل رویکرد اعتیاد میدانند.
از دید جرم شناسی "محرومیت نسبی" نابرابری در جامعه میتواند علل اعتیاد باشد. جودیس بلاو پیتر بلاو ۱۹۸۲ این اصطلاح را برای توجیح اعتیاد بکار بردند. که میگویند در یک جامعه افراد طبقات پایین در مقایسه خود با طبقلت مرفه دچار کمپلکس و کمبود میگردند و احساس محرومیت میکنند که عدم اعتماد را در انها پرورش میدهد و احساس ناتوانی در انها بوجود میاورد که سرانجام منجر به خشونت و پرخاشگری و یا انزوا و اعتیاد میگردد.
نظریه خرده فرهنگ که زندگی مردم را در مناطق دورافتاده بررسی میکند به این معتقد است که افراد محروم پتانسیل بیشتری برای اعتیاد میدارند. "این نظریه بر بزهکاری جوانان متمرکز شده و در یک تحلیل جامعه شناختی، بزهکاری جوانان را برحسب ویژگیهای خرده فرهنگی آنها مانند ارزشها، باورها، عادات و شیوههای زندگی مورد بررسی قرار میدهد. از جمله کوهن(1955)، کلووارد و اوهلین (1960)ماتزا(1964) و میلر(1975) معتقدند که توجه به خرده فرهنگها در تبیین بزهکاری جوانان از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا جوامع مدرن با خرده فرهنگهای متفاوت ساخته شدهاند و رفتاری که در یک جایگاه خرده فرهنگی خاص به عنوان رفتار به هنجار شناخته شده است، ممکن است در جایگاه خرده فرهنگی دیگر به عنوان رفتار انحرافی باشد."
یکی از غنی ترین نظریه ها در این زمینه پیوند افتراقی از ساترلند میباشد.
و کوهن در زمینه الکل که قبلا نام بردم، تحقیقاتی انجام داده اند. بر اساس نتایج مطالعات بروك، نومرا و كوهن (1989) الكليهاي دائم الخمر (نوشندگاني كه مصرف آنها بالاتر از حد طبيعي است) و مصرف كنندگان مواد مخدر اغلب بيان ميكنند كه داراي تجارب سخت ناسازگاري و تعارض بین والدين و فقدان انسجام خانوادگي ميباشند. همچنین تعارض كمتر در محیط خانواده و رابطه مناسب والد ـ فرزندی با مصرف كمتر مواد مخدر توسط نوجوانان مرتبط است." ارفورد از یک دیدگاه جدید یعنی دانشجویانی که دور از خانواده (کنترل) هستند روی به الکل و مواد میاورند. نتایج مطالعات ارفورد(1994) در خصوص «علل اعتیاد در میان دانشجویان در آمریکا» نشان میدهد که اکثر دانشجویانی که معتاد بودند دچار سرخوردگیهای ساختاری و محیطی بودند. عدم رسیدگی به خواسته های عاطفی آنان توسط اجتماع از علل گرایش آنان به اعتیاد است." برای بویل هم انسجام و ارزشها در خانواده حایز اهمیت است. "بویل (2000) نیز در مطالعهای به «بررسی وجود اعتیاد در خانواده و تأثیر آن بر روی آوردن افراد به اعتیاد» می پردازد. او اعتقاد دارد که برادر بزرگتر معتاد اثر بیشتری در سوق دادن نوجوانان و جوانان به اعتیاد دارد."
وجود والدین معتاد حتی به سیگار میتواند گرایش کودکان را اضافه کند و تحقیقات هافمن و سربون(2002) نیز در مطالعاتش به «تأثیر اعتیاد والدین در گرایش افراد به اعتیاد» پرداختند. بر اساس یافته های پژوهش آنان "زمانی که والدین مواد مخدر مصرف میکنند احتمال بیشتری وجود دارد که فرزندانشان نیز معتاد گردند". اعتیاد والدین میتواند در برقراری رابطه عاطفی با کودکان دچار اختلال های متفاوت گردد که طبق یافته های پژوهشی پيکو(2000)، "خلأ عاطفی در روابط فرزندان با والدین به خصوص پدر از عوامل گرایش آنان به اعتیاد است."
نازرول اسلام (2000) در پژوهشی با عنوان «سبکهای جنسی زندگی و پایگاه اجتماعی معتادان در بنگلادش» به این نتیجه میرسد که معتادان جوان با تحصیلات متوسطه، درآمدهای پایین و متوسطی داشته و همچنین شدت اعتیاد مردان متأهل بیشتر از مردان مجرد است. او در ادامه بر تأثیر معاشرت با دوستان معتاد در گرایش افراد به مواد مخدر می پردازد." و این گفته رجوع جوانان به گروههای همسو peers group در گفته بالا از نازرول در بنگلادش تایید میشود. در بسیاری از جوامع که زنان در محافل عمومی کمتر حضور دارند درصد اعتیاد بسیار کمتر است ولی این دلیلی بر بهتر بودن سیستم جامعه نخواهد بود.
در مقالات علمی و کتاب ها علل اعتیاد متفاوت ذکر شده است. از دید روانشناختی برای توضیح کجروی ها و انحرافات شخصیتی انها را به سه دسته تقسیم میکنند و توضیح میدهند.
- نقص فکری و عقب ماندگی ذهنی
-روانپریشی
-اختلالات نژندی یا رواننژندی که انها را پایه اعتیاد میدانند. گرچه فروید و هورنای در اینجا نظریه های دیگری را ارایه میدهند.
از دید جامعه شناسی اقتدار سنتی و جمع گرایی و تغییر ان به فردگرایی و تبدیل ارزشها به نوگرایی و مصرف گرایی و نقش الگوها و رسانه ها را یکی از عوامل رویکرد اعتیاد میدانند.
از دید جرم شناسی "محرومیت نسبی" نابرابری در جامعه میتواند علل اعتیاد باشد. جودیس بلاو پیتر بلاو ۱۹۸۲ این اصطلاح را برای توجیح اعتیاد بکار بردند. که میگویند در یک جامعه افراد طبقات پایین در مقایسه خود با طبقلت مرفه دچار کمپلکس و کمبود میگردند و احساس محرومیت میکنند که عدم اعتماد را در انها پرورش میدهد و احساس ناتوانی در انها بوجود میاورد که سرانجام منجر به خشونت و پرخاشگری و یا انزوا و اعتیاد میگردد.
نظریه خرده فرهنگ که زندگی مردم را در مناطق دورافتاده بررسی میکند به این معتقد است که افراد محروم پتانسیل بیشتری برای اعتیاد میدارند. "این نظریه بر بزهکاری جوانان متمرکز شده و در یک تحلیل جامعه شناختی، بزهکاری جوانان را برحسب ویژگیهای خرده فرهنگی آنها مانند ارزشها، باورها، عادات و شیوههای زندگی مورد بررسی قرار میدهد. از جمله کوهن(1955)، کلووارد و اوهلین (1960)ماتزا(1964) و میلر(1975) معتقدند که توجه به خرده فرهنگها در تبیین بزهکاری جوانان از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا جوامع مدرن با خرده فرهنگهای متفاوت ساخته شدهاند و رفتاری که در یک جایگاه خرده فرهنگی خاص به عنوان رفتار به هنجار شناخته شده است، ممکن است در جایگاه خرده فرهنگی دیگر به عنوان رفتار انحرافی باشد."
یکی از غنی ترین نظریه ها در این زمینه پیوند افتراقی از ساترلند میباشد.
نظریه پیوند افتراقی: این رویکرد توسط ادوین ساترلند برای نخستین بار در سال 1939 و در کتاب او به نام اصول جرم شناسی مطرح شد.
این نظریه بر این نکته تأکید دارد که نزدیکان و همآلانی که بزهکار باشند تأثیر زیادی بر تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری میگذارند و فرد را به سوی بزهکاری سوق میدهند. نظریه پیوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهکاری را در نظر دارد و فرد بزهکار را در جایگاه اجتماعی او از حیث رابطه اش با خانواده، محله، رفقا و مصاحبان در نظر میگیرد(مشکانی،1381:11 ).
ساترلند درباره چگونگی انتقال فرهنگی کجروی اظهار میدارد که کجروی از طریق یک گروه جریان ارتباطات اجتماعی حاصل میشود که در واقع اصطلاح «یار بد»را زنده میکند (عدل،321:1383).
نظریه ساترلند شامل 9 شاخص به قرار زیر است:
"1- عمل مجرمان آموختنی است، نه موروثی. یعنی تا فرد آن را نیاموزد به فکر انجام دادن آن نمیافتد.
2- آموزش از طریق ارتباط فرد با سایر افراد صورت میگیرد و عموماً به صورت شفاهی و به کمک کلمات است و فقط در برخی موارد ممکن است از طریق حرکات چهره و قیافه انجام گیرد.
3- بخش اعظم آموزش رفتار بزهکارانه در گروههای نزدیک که با فرد روابط صمیمانه دارند انجام میگیرد.
4- آموزش عمل مجرمان مراحل مختلفی دارد.
الف: فنون ارتکاب جرم که گاه پیچیده وگاه ساده است.
ب: جهت دادن به انگیزهها،گرایشها، کششهای درونی و توجیه عمل مجرمانه.
5- کسب انگیزهها و میل به ابراز کششهای درونی آموختنی است. همه مردم جامعه نظر مطلوب نسبت به رعایت هنجارهای حقوقی ندارند. در برخی موارد فرد با گروهی در ارتباط است که هنجارهای حقوقی برای اعضای آن مطلوب است و گاه فرد در محیطی زندگی میکند که افراد نزدیک به او مخالف اطاعت از آن قواعداند.
6- زمانی فرد به عمل بزهکارانه دست میزند که آمیزش او با کسانی که موافق شکستن قاعدهاند بیشتر از کسانی است که با شکستن قاعده مخالفاند. این بند در واقع اساس نظریه ساترلند است و به ارتباط فرد بزهکار و غیر بزهکاران اشاره میکند. به عبارت دیگر براساس این نظریه روابط فرد با دیگران هنگامی که به مساله جرم ارتباطی ندارد و تا زمانی که با کار جرم آمیز پیوستگی نکند، اثری در ایجاد رفتار مجرمانه ندارد(سخاوت ، 1385 :56-55 ).
7- فراوانی معاشرت از نظر دفعات وقوع، مدت، ارجحیت و شدت میتواند متفاوت باشد. یعنی میزان معاشرت فرد با افراد کجرفتار در مقابل افراد بههنجار مورد نظر است. فراوانی و مدت زمان معاشرت بسیار با اهمیتاند. ارجحیت با اهمیت است از این نظر که اگر رفتار موافق رعایت قانون در کودکی آموخته شود، فرد در وضعیتی متفاوت با کسی قرار دارد که از ابتدا به عدم رعایت قانون تشویق شده است. ارجحیت و شدت به منزلت معاشر، به اهمیت الگوی رفتار و میزان درگیری عاطفی فرد با آن مربوط میشود.
8- جریان یادگیری رفتارکجروانه از طریق معاشرت شامل تمام مکانیسمهای یادگیری میشود که برای هر رفتاردیگری ضروری است. منظور این است که یادگیری کجروی تنها شامل تقلید نمیشود و عمیقتر از آن است.
9- در حالی که کجرفتاری بیان نیازها و ارزشهای کلی است، نمیتواند از طریق همان نیازها وارزشها توجیه شود. زیرا رفتار بههنجار هم بیان نیازها و ارزشهاست. کوشش بعضی محققین برای تبیین کجرفتاری از طریق نیازها و ارزشها مانند اصل خوشحالی، به دنبال منزلت بودن، انگیزه پولی و یا تحت فشار قرار گرفتن نمیتواند کجرفتاری را تبیین کند. زیرا این انگیزهها و گرایش ها در رفتارهای بههنجار هم وجود دارد( ممتاز،1381 :82 ).
نظریه ساترلند یکی از قویترین نظریها در زمینه پیدایش انحرافات است که تا به امروز قدرت تبیین زیادی دارد. ساترلند در قالب نظریهاش معتقد بود که انحرافات عموماً در قالب گروههای نخستین نظیر گروه دوستان یا خانواده آموخته میشود. این گروهها بسیار متنفذتر از مأمورین و مسئولین رسمی مانند معلمان، کشیشان، افراد پلیس یا ابزارهای ارتباط جمعی نظیرفیلم و روزنامه میباشند. از نظر ساترلند فرآیند یادگیری رفتار بزهکارانه شامل تکنیکهای تبهکاری، انگیزهها،گرایشها و دلیل تراشیهای لازم برای آن میشود. بدین ترتیب یک جوان هم میآموزد که چگونه با موفقیت دزدی کند و هم چگونه استدلال بیاورد تا دزدی خود را توجیه کند و برای آن عذر بتراشد(رفیع پور،52:1378).
بر اساس این دیدگاه در ایران تحقیقات مختلفی انجام گرفته است و معاشرت با نزدیکان، همکاران و بهویژه دوستان معتاد و منحرف، تقلید از اطرافیان، معاشرت در محیطهای ناسالم و گوناگون از جمله مدرسه و محیطهای آموزشی نامطلوب از جمله عوامل اصلی اعتیاد به مواد مخدر ذکر شده است(کرم پور ، 1379 : 32- 34 )."
منابع لاتین
- Islam,SK. Nazrul and et al (2000).« sexual life style ,Drug habit and socio- demographic status of Drug Addict in Bangladesh». Public Health, vol.114 ,N.5
این نظریه بر این نکته تأکید دارد که نزدیکان و همآلانی که بزهکار باشند تأثیر زیادی بر تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری میگذارند و فرد را به سوی بزهکاری سوق میدهند. نظریه پیوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهکاری را در نظر دارد و فرد بزهکار را در جایگاه اجتماعی او از حیث رابطه اش با خانواده، محله، رفقا و مصاحبان در نظر میگیرد(مشکانی،1381:11 ).
ساترلند درباره چگونگی انتقال فرهنگی کجروی اظهار میدارد که کجروی از طریق یک گروه جریان ارتباطات اجتماعی حاصل میشود که در واقع اصطلاح «یار بد»را زنده میکند (عدل،321:1383).
نظریه ساترلند شامل 9 شاخص به قرار زیر است:
"1- عمل مجرمان آموختنی است، نه موروثی. یعنی تا فرد آن را نیاموزد به فکر انجام دادن آن نمیافتد.
2- آموزش از طریق ارتباط فرد با سایر افراد صورت میگیرد و عموماً به صورت شفاهی و به کمک کلمات است و فقط در برخی موارد ممکن است از طریق حرکات چهره و قیافه انجام گیرد.
3- بخش اعظم آموزش رفتار بزهکارانه در گروههای نزدیک که با فرد روابط صمیمانه دارند انجام میگیرد.
4- آموزش عمل مجرمان مراحل مختلفی دارد.
الف: فنون ارتکاب جرم که گاه پیچیده وگاه ساده است.
ب: جهت دادن به انگیزهها،گرایشها، کششهای درونی و توجیه عمل مجرمانه.
5- کسب انگیزهها و میل به ابراز کششهای درونی آموختنی است. همه مردم جامعه نظر مطلوب نسبت به رعایت هنجارهای حقوقی ندارند. در برخی موارد فرد با گروهی در ارتباط است که هنجارهای حقوقی برای اعضای آن مطلوب است و گاه فرد در محیطی زندگی میکند که افراد نزدیک به او مخالف اطاعت از آن قواعداند.
6- زمانی فرد به عمل بزهکارانه دست میزند که آمیزش او با کسانی که موافق شکستن قاعدهاند بیشتر از کسانی است که با شکستن قاعده مخالفاند. این بند در واقع اساس نظریه ساترلند است و به ارتباط فرد بزهکار و غیر بزهکاران اشاره میکند. به عبارت دیگر براساس این نظریه روابط فرد با دیگران هنگامی که به مساله جرم ارتباطی ندارد و تا زمانی که با کار جرم آمیز پیوستگی نکند، اثری در ایجاد رفتار مجرمانه ندارد(سخاوت ، 1385 :56-55 ).
7- فراوانی معاشرت از نظر دفعات وقوع، مدت، ارجحیت و شدت میتواند متفاوت باشد. یعنی میزان معاشرت فرد با افراد کجرفتار در مقابل افراد بههنجار مورد نظر است. فراوانی و مدت زمان معاشرت بسیار با اهمیتاند. ارجحیت با اهمیت است از این نظر که اگر رفتار موافق رعایت قانون در کودکی آموخته شود، فرد در وضعیتی متفاوت با کسی قرار دارد که از ابتدا به عدم رعایت قانون تشویق شده است. ارجحیت و شدت به منزلت معاشر، به اهمیت الگوی رفتار و میزان درگیری عاطفی فرد با آن مربوط میشود.
8- جریان یادگیری رفتارکجروانه از طریق معاشرت شامل تمام مکانیسمهای یادگیری میشود که برای هر رفتاردیگری ضروری است. منظور این است که یادگیری کجروی تنها شامل تقلید نمیشود و عمیقتر از آن است.
9- در حالی که کجرفتاری بیان نیازها و ارزشهای کلی است، نمیتواند از طریق همان نیازها وارزشها توجیه شود. زیرا رفتار بههنجار هم بیان نیازها و ارزشهاست. کوشش بعضی محققین برای تبیین کجرفتاری از طریق نیازها و ارزشها مانند اصل خوشحالی، به دنبال منزلت بودن، انگیزه پولی و یا تحت فشار قرار گرفتن نمیتواند کجرفتاری را تبیین کند. زیرا این انگیزهها و گرایش ها در رفتارهای بههنجار هم وجود دارد( ممتاز،1381 :82 ).
نظریه ساترلند یکی از قویترین نظریها در زمینه پیدایش انحرافات است که تا به امروز قدرت تبیین زیادی دارد. ساترلند در قالب نظریهاش معتقد بود که انحرافات عموماً در قالب گروههای نخستین نظیر گروه دوستان یا خانواده آموخته میشود. این گروهها بسیار متنفذتر از مأمورین و مسئولین رسمی مانند معلمان، کشیشان، افراد پلیس یا ابزارهای ارتباط جمعی نظیرفیلم و روزنامه میباشند. از نظر ساترلند فرآیند یادگیری رفتار بزهکارانه شامل تکنیکهای تبهکاری، انگیزهها،گرایشها و دلیل تراشیهای لازم برای آن میشود. بدین ترتیب یک جوان هم میآموزد که چگونه با موفقیت دزدی کند و هم چگونه استدلال بیاورد تا دزدی خود را توجیه کند و برای آن عذر بتراشد(رفیع پور،52:1378).
بر اساس این دیدگاه در ایران تحقیقات مختلفی انجام گرفته است و معاشرت با نزدیکان، همکاران و بهویژه دوستان معتاد و منحرف، تقلید از اطرافیان، معاشرت در محیطهای ناسالم و گوناگون از جمله مدرسه و محیطهای آموزشی نامطلوب از جمله عوامل اصلی اعتیاد به مواد مخدر ذکر شده است(کرم پور ، 1379 : 32- 34 )."
منابع لاتین
- Islam,SK. Nazrul and et al (2000).« sexual life style ,Drug habit and socio- demographic status of Drug Addict in Bangladesh». Public Health, vol.114 ,N.5
Brissing, Peter, Farrow. JA (1990) a new look at gender difference in drinking and driving in flunkies experiences and attitudes among new among new adolescent drivers. Health Education & Behavior, Vol. 17, No. 2 http:// www.elsevier .com
فهرست منابع فارسی
آقابخشی، حبیب(1379). «اثرات اعتیاد پدر بر کارکردهای خانواده»، فصلنامه علوم اجتماعی،شماره10.
بوالهری،جعفر(1382). « ارزیابی سؤ مصرف مواد مخدر در زندا های ایران »، فصلنامه علمی ، پژوهشی سؤ مصرف مواد ، سال اول شماره 3 .
حاج حسینی، منصوره ؛ اخوان تفتی، مهناز (1382). «مقایسه سبک اسناد درجوانان معتاد و غیر معتاد شهر یزد»، فصلنامه اعتیاد پژوهی ، سال اول، شماره 3
شایسته، سیاوش(1375). مقایسه شخصیتی جوانان معتاد به مواد مخدر و جوانان عادی در گروه سنی 22-14 سال در استان اصفهان،پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس
شهیدی،محمد حسن(1375). مواد مخدر، امنیت اجتماعی و راه سوم ، تهران: انتشارات اطلاعات.
صادقی اهری، سعید(1379). «بررسی علل بازگشت مجدد به اعتیاد در بیماران مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد وابسته به بهزیستی»، فصل نامه اعتیاد پژوهی، سال اول ، شماره 2.
صالحی جونقانی،فرحناز(1379). بررسی تأثیر عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر بر اعتیاد؛مطالعه موردی: زندان شهر کرد ، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز.
عبدی،كافيه(1380). عوامل اعتياد در ميان حاشيه نشينها،پايان نامه كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران.
غلامی آبیز، محسن(1381). « بررسی علل اقتصادی – اجتماعی مؤثر بر اعتیاد؛ مطالعه موردی اردوگاه پیربنان شهر شیراز » ، فصلنامه علمی ، پژوهشی سؤ مصرف مواد ، سال دوم ، شماره 5
قریشی نژاد، رقیه (1379). بررسی و مقایسه ویژگی های شخصیتی معتادان به مواد مخدر با افراد عادی در شهرستان قزوین،ژرفای تربیت،سال دوم،ش،17.
کرم پور، رزا(1379). ارزیابی تحقیقات انجام گرفته در خصوص اعتیاد و مصرف مواد مخدر در ستاد مبارزه با مواد مخدر، ژرفای تربیت،سال دوم ، شماره 10.5
کوئن، بروس(1373).مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلام عباس توسلی و رضا فاضل: تهران انتشارات سمت .
کوثری، مسعود(1382). «آنومی اجتماعی و اعتیاد به مواد مخدر»، فصلنامه علمی ، پژوهشی سؤ مصرف مواد ، سال دوم ، شماره 5..
گیدنز، آنتونی(1373). جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.
مبارکی، محمد(1383). بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و جرم، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی دانشگاه تهران.
محبوبی منش، حسین(1382). « اعتیاد مردان، تهدیدی علیه زن و خانواده »، فصلنامه شورای فرهنگی، اجتماعی زنان ، سال ششم، شماره 2.
ممتاز، فريده (1381). انحرافات اجتماعي، نظريه ها و ديدگاه ها، چاپ اول، تهران: شركت سهامي انتشار.
هاشمي، علي(1383﴾.نگاه نو، اقدام نو در مبارزه با مواد مخدر، رياست جمهوري ستاد مبارزه با مواد مخدر
mehdieliasiankalat.blogfa.com/post-106.aspx
فهرست منابع فارسی
آقابخشی، حبیب(1379). «اثرات اعتیاد پدر بر کارکردهای خانواده»، فصلنامه علوم اجتماعی،شماره10.
بوالهری،جعفر(1382). « ارزیابی سؤ مصرف مواد مخدر در زندا های ایران »، فصلنامه علمی ، پژوهشی سؤ مصرف مواد ، سال اول شماره 3 .
حاج حسینی، منصوره ؛ اخوان تفتی، مهناز (1382). «مقایسه سبک اسناد درجوانان معتاد و غیر معتاد شهر یزد»، فصلنامه اعتیاد پژوهی ، سال اول، شماره 3
شایسته، سیاوش(1375). مقایسه شخصیتی جوانان معتاد به مواد مخدر و جوانان عادی در گروه سنی 22-14 سال در استان اصفهان،پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس
شهیدی،محمد حسن(1375). مواد مخدر، امنیت اجتماعی و راه سوم ، تهران: انتشارات اطلاعات.
صادقی اهری، سعید(1379). «بررسی علل بازگشت مجدد به اعتیاد در بیماران مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد وابسته به بهزیستی»، فصل نامه اعتیاد پژوهی، سال اول ، شماره 2.
صالحی جونقانی،فرحناز(1379). بررسی تأثیر عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر بر اعتیاد؛مطالعه موردی: زندان شهر کرد ، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز.
عبدی،كافيه(1380). عوامل اعتياد در ميان حاشيه نشينها،پايان نامه كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران.
غلامی آبیز، محسن(1381). « بررسی علل اقتصادی – اجتماعی مؤثر بر اعتیاد؛ مطالعه موردی اردوگاه پیربنان شهر شیراز » ، فصلنامه علمی ، پژوهشی سؤ مصرف مواد ، سال دوم ، شماره 5
قریشی نژاد، رقیه (1379). بررسی و مقایسه ویژگی های شخصیتی معتادان به مواد مخدر با افراد عادی در شهرستان قزوین،ژرفای تربیت،سال دوم،ش،17.
کرم پور، رزا(1379). ارزیابی تحقیقات انجام گرفته در خصوص اعتیاد و مصرف مواد مخدر در ستاد مبارزه با مواد مخدر، ژرفای تربیت،سال دوم ، شماره 10.5
کوئن، بروس(1373).مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلام عباس توسلی و رضا فاضل: تهران انتشارات سمت .
کوثری، مسعود(1382). «آنومی اجتماعی و اعتیاد به مواد مخدر»، فصلنامه علمی ، پژوهشی سؤ مصرف مواد ، سال دوم ، شماره 5..
گیدنز، آنتونی(1373). جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.
مبارکی، محمد(1383). بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و جرم، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی دانشگاه تهران.
محبوبی منش، حسین(1382). « اعتیاد مردان، تهدیدی علیه زن و خانواده »، فصلنامه شورای فرهنگی، اجتماعی زنان ، سال ششم، شماره 2.
ممتاز، فريده (1381). انحرافات اجتماعي، نظريه ها و ديدگاه ها، چاپ اول، تهران: شركت سهامي انتشار.
هاشمي، علي(1383﴾.نگاه نو، اقدام نو در مبارزه با مواد مخدر، رياست جمهوري ستاد مبارزه با مواد مخدر
mehdieliasiankalat.blogfa.com/post-106.aspx
Forwarded from Deleted Account
اثرات_خلق_و_خو_بر_مشاوره_در_مددکاری.pdf
30.5 MB
Forwarded from Deleted Account
اثرات خلق و خو بر مشاوره 👆👆👆
گرد آوری شده از بحث دیشب دوشنبه 26 آوریل 2016
✅✅✅✅✅✅✅✅✅
گرد آوری شده از بحث دیشب دوشنبه 26 آوریل 2016
✅✅✅✅✅✅✅✅✅
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Rabeteh Movazi.pdf
795.8 KB
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
رابطه موازی گزارشی از تبادل افکار دوشنبه هفته گذشته 06.06.2016👆👆👆👆
با سپاس از زحمات خانم پری طراری
با سپاس از زحمات خانم پری طراری
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدگرایی و خشم ارایش.pdf
692.5 KB
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدگرایی از بحث دوشنبه گذشته 👆👆
Forwarded from Deleted Account
خودکشی Think+.pdf
397.3 KB
مبحث خودکشی از گروه +Think👆
موریس ستودگان
اریک فروم تعریف بسیار جالبی از عشق دارد.
او عشق را ترکیبی از چهار عنصر می داند:
1. توجه
2. مسئولیت
3. احترام
4. معرفت
او می گوید هر جوشش علاقه و کشش و محبتی به طرف مقابل به معنای عشق ورزیدن نیست. بلکه این احساسات، بیشتر مواقع ناشی از تنهایی و کمبود برآورده شدن تمایلات جسمي است که منجر به ایجاد چنین کششی خواهند شد.
اما عاشقی از نگاه فروم ابتدا به معنای توجه به فرد مقابل است. این که به او بیشتر از دیگرانی در کنار ما هستند توجه کنیم. و البته در کنار آن، شامل احترام گذاشتن به فرد مورد توجه است.
ریشه لاتین احترام، از دیدن گرفته شده و در واقع احترام به این معناست که معشوق را همان طور که هست ببینیم و بپذیریم.
خواسته های او و تمایلاتش را در نظر بگیریم و سعی نکنیم او را به دلخواه خود محدود و منزوی کنیم و... .
و اما مسئولیت به این معناست که در برابر او احساس مسولیت کرده و کاری نکنیم که او و آینده او را به خطر بیندازیم.
همچنین، در جهت مثبت کارهایی را انجام دهیم که منجر به شکل گیری بهترین آینده برای او شود.
منبع: کتاب "انسان برای خویشتن"
اریک فروم تعریف بسیار جالبی از عشق دارد.
او عشق را ترکیبی از چهار عنصر می داند:
1. توجه
2. مسئولیت
3. احترام
4. معرفت
او می گوید هر جوشش علاقه و کشش و محبتی به طرف مقابل به معنای عشق ورزیدن نیست. بلکه این احساسات، بیشتر مواقع ناشی از تنهایی و کمبود برآورده شدن تمایلات جسمي است که منجر به ایجاد چنین کششی خواهند شد.
اما عاشقی از نگاه فروم ابتدا به معنای توجه به فرد مقابل است. این که به او بیشتر از دیگرانی در کنار ما هستند توجه کنیم. و البته در کنار آن، شامل احترام گذاشتن به فرد مورد توجه است.
ریشه لاتین احترام، از دیدن گرفته شده و در واقع احترام به این معناست که معشوق را همان طور که هست ببینیم و بپذیریم.
خواسته های او و تمایلاتش را در نظر بگیریم و سعی نکنیم او را به دلخواه خود محدود و منزوی کنیم و... .
و اما مسئولیت به این معناست که در برابر او احساس مسولیت کرده و کاری نکنیم که او و آینده او را به خطر بیندازیم.
همچنین، در جهت مثبت کارهایی را انجام دهیم که منجر به شکل گیری بهترین آینده برای او شود.
منبع: کتاب "انسان برای خویشتن"
🔴 تعریف سیستم ABCD البرت الیس
الیس یک سیستم یادگیری یا سیستم حافظه "ABCDE" برای آموزش مبانی رفتار-احساس-درمانی بر اساس رفتار عاطفی واحساسی بکار گرفت که شامل پنج عنصر اصلی میباشد:
A = activating event رویداد فعال
B = belief system سیستم اعتقاد
C = consequence of A&B پیامدهای عاطفی A و B
D = disputing irrotional thoughts and beliefs
اختلاف نظرها و عقاید غیر منطقی
E = effects of change
اثرات شناختی و احساسی باورهای تجدید نظر شده
🔶 A
رویداد فعال است. رویدادی که باعث استرس یا نگرانی می شود. ممکن است یک بحران در یک رابطه شخصی، یک سخنرانی، کمبود اعتماد به نفس مزمن، نارضایتی شغلی، و یا مشکلات جنسی ... هر چیزی که شخص را به دیدن مشاور مجبور می کند. مانند راجرز، الیس هم مایل بود که هر مشکلی را حل کند.
🔷 عناصر الگوی منفرد ABCDE چیست؟
🔶 B
نشان دهنده "سیستم باوری شخص" است. از بخش شناختی فرد در واکنش به وقایع میباشد. الیس متوجه شد که مردم اغلب اعتقادات متناقض دارند که منفی هستند و تفکر مثبت را کاهش می دهند. به عنوان مثال، یک مرد که همسرش او را ترک می کند ممکن است نظر بدهد: "این پایان جهان برای من است؛ من هرگز کسی را پیدا نخواهم کرد که به اندازه او برای من مهم باشد". الیس این باور را به طور مستقیم به چالش می کشد. "آیا واقعا پایان جهان است؟ آیا منظور شما از پایان جهان مردن شما فرداست، اگر او شما را ترک کند؟ آیا شما همه زنان در جهان را امتحان ، بنابراین شما می دانید که شما نمی توانید هیچ یک از آنها را دوست داشته باشید؟ "
🔶C
نشان دهنده پیامدهای باورهای غلط است. افکار غیر منطقی عواقب بدی را ایجاد می کند. آنها می توانند پیشبینی های خود را تحقق بخشند . به عنوان مثال، اگر شما انتظار داشته باشید احساسی عصبی و ضعیف داشته باشید، خود را تنظیم می کنید تا احساس عصبی پیدا کنید واحساس بدی داشته باشید - خودتلقینی. بعضی از مردم دوباره و دوباره افکار منفی را تکرار می کنند. این تفکر تکراری نشخوار فکری نامیده می شود و آن کمی شبیه خود تلقینی است. کسی که دائما فکر می کند، "این وحشتناک است!" (یا بعضی از ایده های غیر منطقی دیگر) ممکن است در حال بدی باقی بماند.زیرا خودشان را با افکار منفی تمرین میدهند. جایگزینی افکار و ترس های غیر منطقی با آرامش و ارزیابی معقول تر می تواند روحیه فرد را بهبود بخشد و منجر به رفتار انطباقی بیشتری شود که به طور منطقی به مسئله مشکوک خواهد شد.
🔷الیس به چه منظوری حاضر بود که به "درمان دردناک" بپردازد؟
🔶D
مخفف ابراز مخالفت با اعتقادات غیر منطقی. درمان الیس شامل چالش (ارزشها) اعتقادات نامعقول مشتری به طور مستقیم بود. رونوشت های جلسات REBT نشان می دهد که الیس در ابتدای مایل بود درمان ناراحت کننده باشد. او در حال گفت و گو، بد میگفت، قطع میکرد حرف مراجع را، فریاد میزد، و به هر حال به ابهامات مراجع گوشزد میکرد. با این حال، این لزوما بخشی از درمان REBT نیست. نکته مهم این است که تفکر منفی و غیر واقعی را با ارزیابی واقع گرایانه تر و انطباقی موقعیت های مشکل جایگزین کنید.
🔶E
اثرات تغییر تفسیر یک وضعیت است. اگر REBT موثر باشد، یک فرد علائم اضطراب یا ناراحتی را از دست می دهد و وضعیت جدید را می بیند (چیزی که بعضی از درمانگران بازسازی شناختی می گویند ). در حالت ایده آل، مراجع اقدام عملی برای حل مشکل را انجام می دهد و یا واکنش کمتر نسبت به مشکل نشان میدهد.
🔷REBT یک درمان معنایی است؟
الیس در بازبینی 1975 کتاب راهنمای کلاسیک خودبرای زندگی عادی با عنوان «راهنمای جدید برای زندگی عادی» اظهار داشت که REBT پس از آن
Rational Emotive Therapy/RET
نامیده می شد، که یک درمان معنایی بود . معناشناسی علم معانی کلمه است. RET متمرکز بر کلمات میباشد: سخنان آنها، معانی آنها و اثرات آنها بر احساسات و رفتار. جالب است، بر خلاف حیوانات، مردم به هم چیزهای عادی و دیوانه واری میگویند. اعتقادات، باورها، نگرش ها، عقاید و فلسفه های آنها عمدتا (هر چند به سختی شخصا) به صورت جملات باورشده و یا مونولوگی صحبت می کنند .
شاید به دلیل توجه به معانی شناختی، الیس تصمیم به تغییر نام درمان خود در دهه 1980 گرفت. او کلمه رفتار را به عنوان اضافه کرد. این امر منطقیست، زیرا گویش یک رفتار است و RET (در حال حاضر REBT) در اصلاح گفتار خود هدف است. همچنین یک درمان
شناختی است، زیرا هدف آن تغییر شیوه ای است که مردم در مورد جهان فکر می کنند. درمان های شبیه به الیس در حال حاضر به عنوان شناخت رفتار درمانی شناخته می شود . یک مثال برجسته درمان ارون بک برای افسردگیست که خود را از ابتدا یک درمان رفتاری شناختی می دانست، اما رونویسی از یکی از جلسات بک ممکن است به راحتی با رونویسی یک متخصص REBT اشتباه گرفته شود. تا اندازه مشابه بودند.
الیس یک سیستم یادگیری یا سیستم حافظه "ABCDE" برای آموزش مبانی رفتار-احساس-درمانی بر اساس رفتار عاطفی واحساسی بکار گرفت که شامل پنج عنصر اصلی میباشد:
A = activating event رویداد فعال
B = belief system سیستم اعتقاد
C = consequence of A&B پیامدهای عاطفی A و B
D = disputing irrotional thoughts and beliefs
اختلاف نظرها و عقاید غیر منطقی
E = effects of change
اثرات شناختی و احساسی باورهای تجدید نظر شده
🔶 A
رویداد فعال است. رویدادی که باعث استرس یا نگرانی می شود. ممکن است یک بحران در یک رابطه شخصی، یک سخنرانی، کمبود اعتماد به نفس مزمن، نارضایتی شغلی، و یا مشکلات جنسی ... هر چیزی که شخص را به دیدن مشاور مجبور می کند. مانند راجرز، الیس هم مایل بود که هر مشکلی را حل کند.
🔷 عناصر الگوی منفرد ABCDE چیست؟
🔶 B
نشان دهنده "سیستم باوری شخص" است. از بخش شناختی فرد در واکنش به وقایع میباشد. الیس متوجه شد که مردم اغلب اعتقادات متناقض دارند که منفی هستند و تفکر مثبت را کاهش می دهند. به عنوان مثال، یک مرد که همسرش او را ترک می کند ممکن است نظر بدهد: "این پایان جهان برای من است؛ من هرگز کسی را پیدا نخواهم کرد که به اندازه او برای من مهم باشد". الیس این باور را به طور مستقیم به چالش می کشد. "آیا واقعا پایان جهان است؟ آیا منظور شما از پایان جهان مردن شما فرداست، اگر او شما را ترک کند؟ آیا شما همه زنان در جهان را امتحان ، بنابراین شما می دانید که شما نمی توانید هیچ یک از آنها را دوست داشته باشید؟ "
🔶C
نشان دهنده پیامدهای باورهای غلط است. افکار غیر منطقی عواقب بدی را ایجاد می کند. آنها می توانند پیشبینی های خود را تحقق بخشند . به عنوان مثال، اگر شما انتظار داشته باشید احساسی عصبی و ضعیف داشته باشید، خود را تنظیم می کنید تا احساس عصبی پیدا کنید واحساس بدی داشته باشید - خودتلقینی. بعضی از مردم دوباره و دوباره افکار منفی را تکرار می کنند. این تفکر تکراری نشخوار فکری نامیده می شود و آن کمی شبیه خود تلقینی است. کسی که دائما فکر می کند، "این وحشتناک است!" (یا بعضی از ایده های غیر منطقی دیگر) ممکن است در حال بدی باقی بماند.زیرا خودشان را با افکار منفی تمرین میدهند. جایگزینی افکار و ترس های غیر منطقی با آرامش و ارزیابی معقول تر می تواند روحیه فرد را بهبود بخشد و منجر به رفتار انطباقی بیشتری شود که به طور منطقی به مسئله مشکوک خواهد شد.
🔷الیس به چه منظوری حاضر بود که به "درمان دردناک" بپردازد؟
🔶D
مخفف ابراز مخالفت با اعتقادات غیر منطقی. درمان الیس شامل چالش (ارزشها) اعتقادات نامعقول مشتری به طور مستقیم بود. رونوشت های جلسات REBT نشان می دهد که الیس در ابتدای مایل بود درمان ناراحت کننده باشد. او در حال گفت و گو، بد میگفت، قطع میکرد حرف مراجع را، فریاد میزد، و به هر حال به ابهامات مراجع گوشزد میکرد. با این حال، این لزوما بخشی از درمان REBT نیست. نکته مهم این است که تفکر منفی و غیر واقعی را با ارزیابی واقع گرایانه تر و انطباقی موقعیت های مشکل جایگزین کنید.
🔶E
اثرات تغییر تفسیر یک وضعیت است. اگر REBT موثر باشد، یک فرد علائم اضطراب یا ناراحتی را از دست می دهد و وضعیت جدید را می بیند (چیزی که بعضی از درمانگران بازسازی شناختی می گویند ). در حالت ایده آل، مراجع اقدام عملی برای حل مشکل را انجام می دهد و یا واکنش کمتر نسبت به مشکل نشان میدهد.
🔷REBT یک درمان معنایی است؟
الیس در بازبینی 1975 کتاب راهنمای کلاسیک خودبرای زندگی عادی با عنوان «راهنمای جدید برای زندگی عادی» اظهار داشت که REBT پس از آن
Rational Emotive Therapy/RET
نامیده می شد، که یک درمان معنایی بود . معناشناسی علم معانی کلمه است. RET متمرکز بر کلمات میباشد: سخنان آنها، معانی آنها و اثرات آنها بر احساسات و رفتار. جالب است، بر خلاف حیوانات، مردم به هم چیزهای عادی و دیوانه واری میگویند. اعتقادات، باورها، نگرش ها، عقاید و فلسفه های آنها عمدتا (هر چند به سختی شخصا) به صورت جملات باورشده و یا مونولوگی صحبت می کنند .
شاید به دلیل توجه به معانی شناختی، الیس تصمیم به تغییر نام درمان خود در دهه 1980 گرفت. او کلمه رفتار را به عنوان اضافه کرد. این امر منطقیست، زیرا گویش یک رفتار است و RET (در حال حاضر REBT) در اصلاح گفتار خود هدف است. همچنین یک درمان
شناختی است، زیرا هدف آن تغییر شیوه ای است که مردم در مورد جهان فکر می کنند. درمان های شبیه به الیس در حال حاضر به عنوان شناخت رفتار درمانی شناخته می شود . یک مثال برجسته درمان ارون بک برای افسردگیست که خود را از ابتدا یک درمان رفتاری شناختی می دانست، اما رونویسی از یکی از جلسات بک ممکن است به راحتی با رونویسی یک متخصص REBT اشتباه گرفته شود. تا اندازه مشابه بودند.
REBT
بر اساس بینش و شناخت است که اعتقادات و باورهای بیان شده از طریق خود صحبت می تواند منطقی یا غیر منطقی باشد. یک باور منطقی ان است که می تواند به عنوان واقع گرایی از ان دفاع شود، که منعکس کننده حوادث واقعی در دنیای واقعی است.
عقایدی نامعقول است که معمولا دقیق نیستند، اگر به معنای واقعی کلمه دقت شود. این واقعا راهی برای ابراز احساسات است، نه راهی برای نشان دادن واقعی جهان. وقتی فردی می گوید "اگر فردا این سخنرانی را بکنم، می میرم،" این فرد واقعا اعتقاد ندارد که زندگی او فردا پایان می یابد. بیان چنین چیزی فقط می گوید: "من می ترسم یا ترس از اشتباه دارم."
ایده های منطقی چگونه از ایده های غیر منطقی متمایز می شوند؟
🔷REBT
قصد دارد خود را با اظهارات واقع گرایانه و انطباقی خود جایگزین تعارضات بیهوده کند. اظهاراتی مانند "من میترسم که خرابکاری کنم" می تواند به واسطه درمانگر به عنوان درست بیان شود و با یک بیانیه ای مانند "اما سخنرانیم را انجام خواهم داد و احتمالا خول خواهد شد" که منجر به ارزیابی بهتر وضعیت و احتمالا پاسخ انطباق پذیرتر است.
ترجمه دکتر موریس ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
بر اساس بینش و شناخت است که اعتقادات و باورهای بیان شده از طریق خود صحبت می تواند منطقی یا غیر منطقی باشد. یک باور منطقی ان است که می تواند به عنوان واقع گرایی از ان دفاع شود، که منعکس کننده حوادث واقعی در دنیای واقعی است.
عقایدی نامعقول است که معمولا دقیق نیستند، اگر به معنای واقعی کلمه دقت شود. این واقعا راهی برای ابراز احساسات است، نه راهی برای نشان دادن واقعی جهان. وقتی فردی می گوید "اگر فردا این سخنرانی را بکنم، می میرم،" این فرد واقعا اعتقاد ندارد که زندگی او فردا پایان می یابد. بیان چنین چیزی فقط می گوید: "من می ترسم یا ترس از اشتباه دارم."
ایده های منطقی چگونه از ایده های غیر منطقی متمایز می شوند؟
🔷REBT
قصد دارد خود را با اظهارات واقع گرایانه و انطباقی خود جایگزین تعارضات بیهوده کند. اظهاراتی مانند "من میترسم که خرابکاری کنم" می تواند به واسطه درمانگر به عنوان درست بیان شود و با یک بیانیه ای مانند "اما سخنرانیم را انجام خواهم داد و احتمالا خول خواهد شد" که منجر به ارزیابی بهتر وضعیت و احتمالا پاسخ انطباق پذیرتر است.
ترجمه دکتر موریس ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫از دکتر موریس ستودگان
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی در زمان سترس پشتیبانی از شریک زندگی ما میتواند بیشتر برایش ایجاد سترس کند....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈قابل ذکر است که اینگونه افراد که با ما ( ما یِ نوعی) وارد چنین رابطه ای میشوند، شاید در ابتدا قابل تشخیص نباشد ولی نیازهایی دارند که برای ما میتواند قابل تشخیص گردد. در غیر اینصورت و عدم تشخیص این مکانیزم میتوانیم نااگاه در دام متقابل اسیر شویم. در اینگونه رابطه ها اگر اگاه و توانمند باشیم به حمایت های بیمارگونه نیازی نداریم و وارد وابستگی متقابل نخواهیم شد. اما اگر این حمایت ها بازتاب شده نباشند بطور اگاه خود را فریب داده و به خود می گوییم که او نیاز به کمک دارد، انسان درمانده ای است، بیچاره است، دلم برایش می سوزد و من می توانم او را نجات دهم، پس حمایتش می کنم چون من خیلی از خود گذشته هستم و وظیفه من است. در حالیکه حمایتگری افراطی در قالب توجه بیش از حد به طرف مقابل، در واقع نوعی تنبیه و تحقیر شریک زندگی ماست.
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چقدر حمایت در یک رابطه نیاز است؟ چه کسی تصمیم میگیرد؟ چه مقدار؟ در مقاله بالا توضیحاتی داده شده.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی با حمایت بیهوده از شریک ما از او سلب مسیولیت میکنیم. و این میتواند او را تحقیر کند. و در دراز مدت بر اعتماد بنفسش تاثیر منفی داشته باشد.