Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
613 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
رابطه با مادر هنوز هم موضوع مهیجی هست - اگرچه امروز مشخص است که مادران نقشهای خود را بسیار متفاوت انجام می دهند. برخی از نظر عاطفی با فرزندان خود بسیار گره خورده و درهم امیخته اند ، در حالی که برخی دیگر از آزادی بیشتر یا حتی از فرزندانشان فاصله می گیرند. همانطور که فیلسوف فرانسوی الیزابت بدینتر در دهه 1980 میلادی نوشت ، عشق مادرانه بخشی غریزی از طبیعت زن نیست ، بلکه احساسی است که می تواند به اشکال بسیار متفاوت وجود داشته باشد. تصاویر فرهنگی-تاریخی مادرانی که با خودمان در سر داریم, اغلب قدیمی هستند. و انتظارات اجتماعی ما را بیش از حد بارگذاری کردند. این اطمینان بخش است که روانشناس کودک انگلیسی ، دونالد وینیکوت ، مفهوم تأثیرگذاری از "مادر به اندازه کافی خوب" را در اوایل دهه 1960 مطرح کرد: به گفته وینیکوت ، مادران نباید کامل باشند ، بلکه فقط "برای بهترین رشد ممکن کودک" کافی باشند. به اندازه کافی خوب " منظور او این بود كه كودك - به محض آن كودک درک کرد- نباید در هر صورت مادر فوراً هر آرزویی را از لبانش بخواند و ان را براورده کند ، اینچنین نیز کودک بهره کافی از این رابطه و رفتار مادر خواهد برد. این به او کمک می کند تا دریابد که زندگی فراتر از توهمات او وجود دارد - و ان واقعیت است. در هر صورت مادر دو یا سه دهه گذشته به تنهایی در کانون توجه علوم قرار نگرفت. اکنون پدر نقش مهمی در تربیت و رشد فرزندان در بسیاری از خانواده ها دارد. اصطلاح "خانواده" امروز فراتر از پدر ، مادر ، فرزند است: حتی با پدر و مادر مجرد ، با دو مادر ، دو پدر - یا در صورت های ممکن دیگر و کاملاً متفاوت - فرزندان سالم و شاد رشد میکنند.

با این حال ، مادر معمولاً مهمترین چهره دلبستگی در رابطه برای کودک است و به همین دلیل در طول زندگی وی نقش بسیار ویژه ای دارد. ما تجربه با مادر خود را گاهی نفی می کنیم ، گاهی به آن می چسبیم ، گاهی با آن می جنگیم یا خود را از آن جدا می کنیم. گاهی اوقات آنها را نیز تکرار می کنیم.

ویکتور چو ، رواندرمانگر که در حال نوشتن کتابی در مورد مادران و پسرانشان است ، توضیح می دهد: "تفکر عینی در مورد مادران غیرممکن است." "رابطه با مادر همیشه ذهنی و همیشه عاطفی است ، زیرا این اولین رابطه در زندگی ما است." همچنین این تفاوت را ایجاد می کند که آیا ما به عنوان یک پسر یا دختر با یک مادر بزرگ شده باشیم. زیرا جنسیت کودک در رابطه تأثیر زیادی دارد. برای پسر ، تصویر زن در ابتدا توسط مادرش شکل می گیرد. برای مادران ، به نوبه خود ، این تجربه عجیب و جدید با پسرش میباشد؛ در حالی که یک مادر می تواند خود را کمی در دخترش بیابد و بشناسد ، پسر واقعاً قلمرو ناشناخته ای است برای مادر. روانکاو معروف فرانسوی کریستین الیویه کتاب مشهور Jokastes Kinder را در دهه 80 نوشت ، که در آن او ، از جمله موارد دیگر ، تأثیرات مختلف مادر بر پسران و دختران را بررسی می کند. به گفته وی ، رابطه پسر با مادر متفاوت است ، یعنی یک رابطه بد و در نتیجه گاهی اوقات پرتنش است. زیرا برای مادر ، نه تنها احساسات عشق مادرانه در رابطه با پسر فعال می شوند ، بلکه غالباً تجربیات شخصی خودش با مردان ، مردانگی ، مشارکت و تمایلات جنسی او با مردان نیز صورت می گیرد. همانطور که الیویه می نویسد ، این می تواند مشکلاتی ایجاد کند: اگر هیچ شریک زندگی در آنجا نباشد و یا از مشارکت خودش با شوهرش ناراضی باشد ، خطر زیادی در انتقال نیازهای خود به عشق ، رابطه و صمیمیت به پسرش وجود دارد {ناخوداگاه}. و این جاذبه آنقدر قوی است که می تواند مادر تصویر و تصور خود از مرد را را به پسرش انتقال دهد ، مخصوصاً وقتی که این تصاویر منفی باشند.


@thinkpluswithus setudegan

2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
رابطه مادر و پسر نیز یک داستان جدایی است. پدر هم مهم است از آنجا که او گزینه دیگری را ارائه می دهد.


مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf

ترجمه دکتر موریس ستودگان


2

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
تیتر
📍هنگامی که استقلال باعث ایجاد گناه و شرم می شود ،

در بزرگسالی بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. زیرا حتی به عنوان یک فرد بالغ ، مدیریت روابط با مادر هنوز هم می تواند دشوار باشد تا مرزها یعنی نزدیکی زیاد و یا فاصله کافی به خوبی متعادل شود. بعضی اوقات نیز یک نوع رفتار راحت طلبی تا تنبلی نیز در پستوی اینگونه افکار
وجود دارد: به ویژه مردان جوان مدت طولانی در تعطیلات "هتل ماما" احساس راحتی می کنند .به گفته دفتر آمار فدرال المان ، در سال 2017 دوازده درصد از مردان هنوز در سن 30 سالگی با والدین خود زندگی می کردند ، در حالی که این در مقایسه با زنان فقط پنج درصد بود. این نشان میدهد که روابط سیمبیوتیک مادر-پسر (همزیستی) نیز در بزرگسالی شایع میباشد. کدام یکی از ما چنین مردانی را نمی شناسیم که هنوز در میانسالی با مادرانشان زندگی می کنند یا هر روز برای ناهار مثلا به او سرکی میزنند؟ِ
گاهی اراده و قدرت زیادی نیاز است ،که خود را از رابطه تنگاتنگ با مادر رها کنیم.
رواندرمانگر ویکتور چو میگوید ،


او تنها پس از درگذشت مادرش متوجه شد که علی رغم استقلال ادراک شده ، چقدر پیوند به مادرش نزدیک بوده. مادر چو یک مهاجر چینی بود و جدا از پدر زندگی می کرد که غالباً مراقب فرزندان بود اما اجازه نداشت نقش مهمی در خانواده ایفا کند. مادرش مردان را تحقیر می کرد و همیشه به پسرش این احساس را می داد که او در دنیای مردان یک استثناء ویژه است. در زمان جوانی ، ویکتور چو از احساس شرم و گناه عذاب میکشید ، برای او رشد کردن به عنوان مردی با اعتماد به نفس دشوار شده بود . به دلیل نقش ضعیف پدرش در زندگی او چو فاقد یک الگوی مردانه در زندگی بود. "مدت طولانی بود که من زیر رسیمانهای تنیده افکار مادرم بودم "، چو به خوبی به یاد می آورد ، بیش از حد به او وابسته بودم. من هرگز این فرصت را نداشتم که با شجاعت خود در یک فاصله سالم و چشم در چشم با مادرم ارتباط برقرار کنم و با او مقابله و گفتگوی سالم کنم. مادرم به من بیش از نیازم نزدیک بود و مجبور شدم فاصله را جستجو کنم تا له نشوم. "
مادر و پسر حداقل در سال اول زندگی همزیست هستند. زیرا از ابتدا رابطه آنها به این شکل طراحی شده است که بسیار شدید و نزدیک باشد. این همان چیزی است که زیست شناسی نشان می دهد: حتی در دوران بارداری ، بدن زن به طور ویژه خود را برای تغذیه یک پسر آماده می کند: متخصص اپیدمیولوژی دیمیتریوس تریکوپولوس از دانشگاه هاروارد توانست نشان دهد که مادران باردار پسر به طور متوسط ​​ده درصد کالری بیشتری در مقایسه با مادرانی که یک دختر باردار می شوند, مصرف میکنند. تولید هورمون جنین نر احتمالاً اشتهای قوی تر مادران را کنترل می کند. یک دلیل احتمالاً در این واقعیت یافت می شود که پسران در رحم نسبت به دختران از مقاومت کمتری برخوردار هستند: همانطور که تحقیقات آلن شوور متخصص اعصاب نشان می دهد ، بلوغ مغزی پسران در بدو تولد تا شش هفته دیرتر از دختران است. در صورتیکه جنین پسر نیز واکنش متفاوت تری نسبت به جنین دختر در زمان استرس مادر نشان میدهد و حساسیت بیشتری در این دوره نشان میدهند که ثابت میکند بدین ترتیب جنین های نر مستعد آسیب زودرس مغز هستند. بنابراین جنین های نر آسیب پذیرتر هستند و از مادر به عنوان تامین کننده, منابع بیشتری احتیاج دارند. ادامه مراقبت پس از تولد ادامه دارد ، نوزادان نر نه تنها از شیر مادر طولانی تر تغذیه میکنند و نسبت به شیرخواران ماده بیشتر نوازش می شوند بلکه شیر مادر را نیز با کیفیت بالاتری دریافت می کنند ، به گفته زیست شناس تکاملی کودک ، کیتی هینده از دانشگاه ایالتی آریزونا. همین روند در بسیاری از پستانداران دیگر نیز مشاهده می شود.


@thinkpluswithus setudegan

3
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
وضعیت ادیپی: پدر همزیستی بین مادر و فرزند را مختل می کند. حسادت بوجود میاید!

مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf

ترجمه دکتر موریس ستودگان


3

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍مفهوم مثلث سازی

در دهه 1960 ، مارگارت مالر ، روانپزشک و روانشناس مجار-آمریکایی نشان داد که پدر در سالهای اولیه زندگی کودک نقش مهمی ایفا می کند: با حضور عاطفی خود ، او از کودک برای تعدیل همزیستی با مادر و رشد شخصیت او حمایت میکند. سرانجام ، در دهه 1970 ، روانشناس سوئیسی ارنست آبلین مفهوم مثلث سازی را توسعه داد ، براساس آن کودک می پذیرد که رابطه دو طرفه با مادر منحصر به فرد نیست ، اما شخص سوم ، که تفرقه آور است وارد رابطه می شود - به عنوان مثال ، پدر. کودک با کمک فیزیکی خود می تواند فرایند تحریک ترس از جدایی در روابط با مادر و همزیستی را تعدیل کند و ترس را کاهش دهد. روانشناسی و پژوهشگر ویژگیهای مردان ، ماتیاس هیرش می گوید: "حتی برحق ترین دوست داشتن مادر حاوی چیزی است که تهدید کننده ، بلعیدنی ، آزادی و فردیت کودک را محدود می کند." "و بنابراین ما می خواهیم در کودک لحظه ای تعادل برقرار شود ، پدری را تصور کنید که همزیستی بیش از حد صمیمی مادر و کودک را با هم با بودنش نسبی می کند."
بنابراین یک پسر برای پیدا کردن فردیت خود به دو شخص یا والد نیاز دارد. این زمانی است که والدین رابطه خوشبختی با هم دارند. "رابطه والدین خوب باعث می شود که کودک از یک والد اشغال نشود ، نه از نظر عاطفی و نه از لحاظ جنسی" ، ویکتور چو توضیح می دهد ، این ابراز به این معنی میباشد ، " در یک رابطه والدین شاد ، کودک آزاد است. "با توجه به تحقیقات مربوطه ، بزرگ شدن با یک مادر تجاوزگر به مرزهای روابط با کودک ، خطراتی را به همراه دارد. به خصوص هنگامی که هیچ پدری یا شخص دیگری وجود نداشته باشد, که بتواند بین او و پسر بایستد, مادران مرزهای فرزندان را گاهی نمیشناسند. کودکان بیش از حد محافظت شده بدون والد ، بعضاً به عنوان جانشین شریک زندگی برداشت می شوند. در موارد خیلی شدید (ناسالم) ، مادران امیدوارند که پسرشان بزرگسال نشود. گاهی حتی در بزرگسالی اینگونه پسران غالباً مشکل جدایی از مادر را دارند و در جدا شدن از وظیفه مادر ناارامی های روانی تجربه میکنند. و در کل با مستقل شدن بعداً مشکل خواهند داشت ، ویکتور چو می گوید ، داشتن روابط شاد با آنها آسان نیست. او می گوید:
"پسری که کورکورانه به مادر خود وفادار باشد ، نمی تواند با زن دیگری رابطه واقعی برقرار کند." همچنین هر زنی که وارد زندگی او شود و او را دوست داشته باشد ، نمی تواند از خود مطمئن باشد ، "مانند هنرپیشه 56 ساله پل وینکلمان در فیلم افسانه ای لوریو ادیپوسی: اگرچه آپارتمان خودش را دارد اما عمدتاً با مادر خود زندگی می کند که با ظرافت پسر خود را" گربه " خطاب می کند و پیراهن های او را اتو میکشد و در خواب او ظاهر می شود و همیشه با حجاب عروس مادر را میبیند. وقتی که روان درمانگر مارگارت وارد زندگی پل می شود مجبور میشود بین مادر و دوست دختر یکی را انتخاب کند. این فیلم با یک ماشین سواری به پایان می رسد. پل و مارگارت در صندلی عقب ماشین و مادر وینکلمان در نقش راننده انها.

گر چه طبیعتا تأثیر اغراق آمیز فیلم را در صحنه اخر میبینیم که در روابط طبیعی معمولا اینگونه مکانیزم ها پنهان تر است ، و غیر معمول نیست که در طول درمان این مشخص تر میشود ، به عنوان مثال توسط زوج درمانگر فرانکفورتی پیتر روتلاندر که خانواده درمانی نیز انجام میدهد.

مراجعی را توصیف می کند که سالها با داشتن روابط نزدیک با یک شریک زندگب مشکل داشته است. در گفتگوها ، درمانگر و مراجع وی نقش مادر را بازتاب میکنند (در صفحه بعدی خواهید دید). مراجع همیشه از نزدیکی و امنیتی که مادرش به او میداد ، قدردانی می کرد و حتی به عنوان یک فرد بالغ به ان حمایت احساس نیاز و دلتنگی میکرد. به طرز متناقضی ، در نزدیکی با شرکای زندگی خود رابطه به سرعت برای او قفس می شد. "احساس امنیت مانند هشدار تحریک کننده در برابر طرف مقابل ، مداخله سرزده ، بسیار سرزده تشریح میکرد - و او از آن متنفر بود." تا اینکه شریک جدیدی پیدا کرد که می خواست به مراجع نزدیکتر شود و این چالش را بپذیرد. روتلاندر میگوید: " هر دو می توانستند به هم نزدیکی و آزادی را به بدهند." فقط زن مناسب زندگی مراجع نبود. "در مقطع شروع رابطه مراجع معمولا نمی توانست به شریکش اجازه دهد تا حد ممکن احساسا به او نزدیک شود. این بار یک قدم بزرگ به جلو برداشته بود که مراجع توانست رابطه بین نزدیکی و قفس را بشکند. "

@thinkpluswithus setudegan

5
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)

📍در هشدار مداوم

هر کسی قادر به بازتاب رابطه و درک اعمال نفوذ بیش از حد مادر و مرزگزاریها نیست. روتلوندر از دو مرد می گوید که همیشه همزمان چندین رابطه با دیگران داشته اند.

در درمان ، آنها فکر کردند که می تواند این تنوع طلبی به دلیل جلوگیری از نفوذ بیش از حد یک شریک زندگی باشد. این یادآور یک رفتار مشابه اما بسیار شدیدتر است: Donjuanism دون ژوانیسم ، اعتیاد به رابطه جنسی. شکار برای برخورد جنسی بعدی جبر می شود ، اگرچه ان برخوردهای جنسی همیشه رضایت بخش نیستند. روانکاو ، ولفگانگ اشمیت باوور ، جستجوی بی امان برای شرکای جنسی را نتیجه احساسات سرکوب شده علیه یک مادر متجاوز ، با دید جنسیتی و در عین حال بی ارزش کننده شخص مزبور می داند. کسانی که در رابطه با مادر اینگونه تجربه را داشتند به روش خود در پی تعدیل تجربه ناتوانی خود در قبال قدرت مادر هستند. انها می توانند با اجرای دوباره روابط جنسی بار دیگر صحنه های تحقیر شدن را بسازند، و این کار با تجربه "افت و خیز" خود کنار بیایند و این را به قیمت زنانی که با آنها می خوابند تلافی میکنند (انتقام میگیرند). با این حال ، پیوند خیلی قوی با مادر میتواند گاهی معکوس عمل کرده و بیش از حد رشد کند: در نقش " نجات دهنده زنان ".
این مورد با یک مراجع بنام بیورن پرستار مرد هامبورگی بود ، که پدرش زود درگذشت . او به همراه سه خواهر با مادر والد که پس از مرگ پدر ناتوان مانده بود ، بزرگ شد.

مادر او می خواست تا بیورن خواسته های ناکام او را در رابطه و رویاهای زندگی او را برآورده سازد. او به عنوان تنها پسر باید از مادرش مراقبت کند که او خوب زندگی کند. مراجع 43 ساله خلاصه می گوید: "مطمئناً این یک چالش بزرگ بود برایم." من همیشه نسبت به مادرم احساس گناه می کردم. حتی در رابطه هایم مدت مدیدی این احساس را داشتم که نقشم مراقبت از زنان در رابطه است.
از این رو اولین ازدواج من به شکست انجامید. " در این میان بیورن آموخته است که خود را از خواسته های مادر خود جدا کند و همچنین نسبت به شرکای خود با اعتماد به نفس بیشتری عمل کند. بسیار بدتر از روابط مادر و فرزندی که بیش از حد مراقبت می شوند ، بی توجهی ، سوءاستفاده یا عدم حضور والدین هست. دقیقاً مثل نویسنده پیتر واورزینک میگوید: وقتی دو ساله بودم ، مادرم مرا و خواهرم که تقریباً یک ساله بود را در آپارتمان در روستا ترک کرد و به غرب المان رفت. بعد از سه تا پنج روز تقریباً ما دو کودک را پیدا کردند. کاملا بیهوش, تشنه و گرسنه!

📍 تجربه با مادر نگرش به زندگی را در این موارد شکل می دهد: در ادراک احساسات ، در تمایلات و خواسته ها و یا در تصاویر و تصورها از زنانگی

این نویسنده واوورزینک در یتیم خانه های شرق المان و خانواده های پرورشی در ان زمان بزرگ شد. ده ها سال در روابط مشکلات فراوانی داشت ، و با تصویر و ترس از مادری که در درون هر زنی مخفی است ، میجنگید. بسیار طول کشید که این تصاویر از زن روابط او را دبگر به خطر نیندازند. "اگر ما از مادرمان خواسته نشویم ، به مرگ سپرده شویم ، به ما گفته شود كه مادر مرده است ، بنابراین اگر به ما مكرر گفته شود: ما مشكلی داریم که مادرمان ترکمان کرد و ارزشی نداشتیم ، ... "، پس اعتماد بنفسی نمیماند. روابط خیلی سریع نابود میشوند وقتی به این پی برده شود. " وی گفت: "با کمترین اشاره به انتقاد یا رد ، من آنقدر هیجان زده می شدم که بلافاصله عقب نشینی می کردم. این هوشیاری متاسفانه در دراز مدت بدست امد. امروز من می توانم علیه آن کار کنم ، از جمله نوشتن. "

📍عقده مادر مثبت و منفی

همه این مثالها نشان می دهد که چگونه تجربه با مادر در زندگی مردان حتی در بزرگسالی و روابط نیز همراه است. اما شناخت به این که رابطه منفی ، بسیار جدی و واضح قابل دیدن است, در نقطه کور قرار میگیرد و پی بردن به ان دشوار میماند. در عوض ، این اثرات از روابط اغلب خود را در تصاویر و ایده ها در مورد زنان ، در احساسات ، ادراکات و تمایلات پراکنده نشان می دهد که احساس کلی زندگی را شکل می دهد. در این زمینه ، رواندرمانگر سوئیسی فرنا کاست از "عقده های مادر" صحبت می کند و به معنای مجموعه احساساتی است که هر فرد به طور جداگانه با موضوع "مادر" مرتبط کرده و تعریف می کند. او بین یک عقده مادر مثبت و منفی تفاوت قائل است. کاست توضیح می دهد: "با کمپلکس مادر مثبت ، مردان عاشق مادر خود - همچنین زنان مادرگونه هستند" و هر آنچه را که از راه دور یاداور مهر مادر باشد ، جذب می شوند. " "به گفته كاست ، هر دو شکل می توانند عواقب خوب و بد داشته باشند. مردانی كه دارای کمپلکس مادر مثبت هستند دارای توانایی عشق ورزیدن هستند. و انانی که کمپلکس منفی دارند طبیعتا مادر خود و هر چه با نقش مادری در تماس باشد نفی میکنند.

@thinkpluswithus setudegan

6
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
مردانی که به مادر خود عشق میورزند از مادران و زنان خود قدردانی کرده و انان از زن قادر ، بیش از حد ، ناتوان می شوند و نمیتوانند وارد رابطه شوند. در شرایط مشابه در رابطه با این تفاسیر ، اینگونه مرد با زنان همسن خود هنوز در بزرگسالی مشکل داشته و پسر مامانی میماند. او غالباً به دلیل مهار احساس پرخاشگری در خود دچار مشکلاتی می شود. زیرا هر پسری نیاز به خوب بودن با مادر خود دارد و نمیتواند فاصله کافی در رابطه داشته باشد ، فاقد بروز احساس خشم سالم لازم برای ادعای موجودیت خود است.
زیرا "خشم سالم برای جدا شدن از مادر و تصمیم گیری برای کسب یک شریک زندگی لازم است". از طرف دیگر ، کسانی که با مادر مشکل دارند یا حتی از او متنفر هستند ، اغلب با همه امور و صفات زنانه مشکل دارند ، و زنان را مجبورنا سریعتر نفی و بی ارزش میکنند. اینگونه مردان به طور کلی نسبتاً منفی تر میباشند: "زیرا اولین تجربه های رابطه بد بوده ، كست توضیح می دهد: احساساتی مانند بدبینی ، حسادت ، ترس ، نفرت و گناه در کلیه دوره های زندگی دیده. "در بعضی موارد ، اما عصبانیت در مادر می تواند به جدا شدن و رهایی کمک کند."

مطمئناً تعداد نامتناهی از روابط موفق بین مادران و پسران بالغ وجود دارد. آنچه مشترک هست این است که آنها درجه ای از نزدیکی و فاصله مناسب را پیدا کرده اند: از "پیوند" آنها "ارتباط" خوبی ایجاد شده، همانطور که ویکتور چو می نویسد. رهایی مادر با رابطه خوب یک قدم بزرگ زندگی است.

روانشناس تحلیلگر ، فریتز ریمان حتی آن را بزرگترین وظیفه پدر و مادر بودن توصیف کرد: مادر باید یاد بگیرد که کودک را رها کند، گرچه با اینهمه عشق و امید بزرگ شده، حتی در مقطعی از زندگی، آن را در معرض رابطه با افراد دیگر قرار دهد. جدایی از والد برای فرزند مهم است و رشدی جدید در این واقعیت که پیشرفت و اموزش بدون والد نیزممکن است. به امید سپاسگذاری و قدردانی، اما انتظاری نباید داشت. "در واقع، این همچنین می تواند یک تجربه رهایی بخش در مرحله جدیدی از زندگی دوست داشتنی ما باشد. تا روابط مسئولانه خود را با فرزند خود توسعه دهیم.
---------------------
منابع:
👈 ماتیاس هیرش: مادران و پسران - پدران کم رنگ. Gießen 2016

👈از Verena Kast پدر-دختر مادر-پسر. مسیرهای هویت شخصی ما از عقده های پدر و مادر. اشتوتگارت 2012
👈آلن شور: همه پسران ما. عصب شناسی رشدی و نورو اندوکرینولوژی پسران در معرض خطر. مجله سلامت روان نوزادان ، 38/1 ، 2017 ، روانشناسی روانشناسی 15-52



@thinkpluswithus setudegan

7
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
"زن, مرد و مادرش در تختخواب نشسته اند". روابط با مادر در زندگی یک مرد بعداً در انتظارات شریک زندگی خود را نشان می دهد. چگونه با آن مقابله می کنید؟ زوج درمانگر روت لندر روبرت به این سوال پاسخ میدهد.

مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf

ترجمه دکتر موریس ستودگان

4

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈سوال: چگونه مادر در روابط فعلی یک مرد ، به عنوان مثال در نحوه برخورد با همسر خود ، ظاهر می شود؟
▪️تجارب حاصل از روابط مادر و همچنین سایر روابط اولیه مهم همیشه به نوعی اشکار می شود. رابطه زوجین همانند گذشته با مادر رابطه ای نزدیک و مهم است. اولین تماس مرد با یک زن معمولاً با مادرش است که در ابتدا مهمترین زن زندگی اوست. بعدا - با اموزش های سنتی و دگرجنسگرایانه که ما در اینجا ان را محدود می کنیم - همسر نقش مهم ترین فرد زندگی را پیدا میکند. هر دو رابطه روابط دلبستگی هستند. وقتی در مورد دلبستگی صحبت می کنیم، اغلب ابتدا به رابطه بین مادر و فرزند فکر می کنیم. اما جان بولبی، بنیانگذار تحقیقات دلبستگی و پیوندها از همان ابتدا به روابط زوجین نیز فکر می کرد، که این رابطه هم یک رابطه عاطفی میباشد.

👈سوال: این به چه معنیست؟
▪️یک رابطه پیوندی به ما کمک عاطفی زیادی می کند. همچنین به ما کمک می کند تا احساسات خود را تنظیم کنیم. ممکن است وقتی از کار بسیار خسته یا عصبی به خانه می آییم با این رفتار آشنا باشیم که فقط یک آغوش مختصر با همسرمان می تواند جلوه ای آرام بخش داشته و انرژی زا باشد. (آغوش مادر بعد از مدرسه). در اینجا بولبی از "پناهگاهی امن" صحبت می کند که در یک رابطه با دلبستگی پیدا می کنیم. یک تفاوت اساسی بین روابط اولیه و روابط زوجین در این است که ایجاد یک پناهگاه امن در روابط زوج متقابلا است.

👈سوال: ایا درست است عواقب رفتار مادر اثربخشی بروی رفتار پسر دارد
▪️در هر صورت، به این سادگی نیست که بتوان گفت روابط علت و معلولی مستقیم شکل میگیرد. مثلا نمی توان گفت مادری که همدلی کمتری داشته، همیشه باعث رشد ناامن پسر خود می شود. دیسپوزیسیون های روانشناختی پسر، نقش پدر و سایر افراد نیز از اهمیت برخوردار است. این واقعیت را تغییر نمی دهد که تجربیات با مادر و یا از خانواده مبدأ بر رفتار روابط پسر تأثیر می گذارد. همه اینها به روشی بسیار ظریف اتفاق می افتد.

👈سوال: و چگونه چنین رفتارهایی را تشخیص می دهیم؟
▪️به عنوان مثال، با عمل به تحریکات کوچک. اگر توجه کنید: چیزی متناسب رفتار در ان موقعیت نیست. بگذارید به عنوان مثال بگویم که یک مرد در خانه کار نمی کند ، اگرچه در واقع او یک شخص مسئولیت پذیر است و قبلاً خودش به تنهایی در خانه شخصی اش زندگی کرده است، بنابراین می داند که مثلاً باید ظرفها را شست. شاید وقتی با هم جفت شدند، یک انتظار قدیمی از تجربه خانوادگی به صورت ناخودآگاه بروز کرده باشد. وقتی زنی در خانه است و از خانواده مراقبت می کند, پس مرد....
نکته دیگر: در زندگی روزمره چقدر تماس جسمی با شریک زندگی مان جستجو می کنیم؟ این سبک ، مانند خانواده مبدا با در اغوش گرفتن و ابراز محبت ، دست در دست گرفتن یا موارد مشابه، می تواند "عادی" تلقی شود یا روشی که باید از آن اجتناب کرد. اگر شریک زندگی خیلی متفاوت رفتار کند، ناامیدی می تواند در رابطه اشکار گردد.

👈سوال: در پشت انتظارات که برای ما عادی تلقی میشوند، آیا غالباً تجربیاتی از خانواده مبدا وجود دارد؟
▪️بله به عنوان مثال ، یک وضعیت معمولی در زوج درمانی این است که یک انتظار خاموش (ابراز نشده) وجود دارد که شریک زندگی ما را بطور شهودی درک کند، دقیقاً همانطور که ما به عنوان یک کودک کوچک احساس میکردیم که توسط مادر درک شده ایم - یا آرزوی درک شدن را داریم و به همین ترتیب می خواهم بالاخره شهودی به معنای واقعی: بدون استفاده از کلمات ، شریک زندگی بداند ما چه نیازی داریم. سپس هر دو در مقابل یکدیگر می نشینند و می خواهند بدون در نظر گرفتن ابتکار عمل و ایجاد علاقه به درک دیگری ، درک شوند. در اوایل کودکی، والد ما سعی کرد احساسات ما را نامگذاری و بررسی کند تا بتوانیم احساس درک کنیم. اما بین بزرگسالان فرق می کند، ما باید ارتباط برقرار کنیم ، کلماتی مورد نیاز است و تلاشی برای درک یکدیگر باید متقابلا وجود داشته باشد. بسیاری از زوج ها این را عدم عشق میدانند که اصلاً مجبور به صحبت کردن در مورد نیازها باشند. باید دانست که سوء تفاهم ها باید با صحبت کردن و بیان احساسات و نیازها از بین بروند تا اختلافات بین زوج وجود نداشته باشد.

👈سوال: چگونه درک موفقی داشته باشیم؟
▪️با توجه به آنچه ما ذهنیت می نامیم، تمرکز بر درک احساسات، افکار و انگیزه هایی که
رفتار اساسی ما را تعیین میکنند. در درمان ، ما به کشف جهان درونی خودمان عادت داریم. با این حال، همانقدر مهم است که سعی کنیم دنیای درونی شریک مان را درک کنیم، یعنی اینکه بتوانیم شریک زندگی را از درون و خودمان از خارج ببینیم - یعنی اینکه خود را در تأثیرگذاری روی شریک زندگی ببینیم. غالباً یک گام دشوار برای زوج است که حس کنجکاوی بیطرفانه نسبت به یکدیگر ایجاد کنند که توسط ناامیدی ها الوده نشود.

@thinkpluswithus setudegan

8
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
بدون استفاده از جملات درک شدن - فقط مادر این تجربه را ممکن میکند.
بزرگسالان در رابطه با همسران خود بیهوده به دنبال آن می گردند.

مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf

ترجمه دکتر موریس ستودگان


5

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈سوال: آیا شما همیشه رابطه با مادر و با خانواده مبدأ را مطرح می کنید؟
▪️ بله ، حتی اگر در جلسه اول نباشد. می بینم که به بسیاری از زوج ها کمک می کند تا رفتار روابط فعلی خود را درک کنند. بر اساس مبحث ما در مورد مردان و روابط مادر آنها ، این می تواند یک تمرین مفید برای شریک زندگی انها باشد که تصور کند چه اتفاقی میتوانست بیفتد اگر با مادر همسر خود از کودکی بزرگ میشد - به شرطی که با او قبلا اشنا شده باشد. این معمولاً منجر به درک بیشتر از نحوه رفتار شریک زندگی در زمان حال می شود. مردان خودشان غالباً در مورد اهمیت عاطفی رابطه با مادرشان اندكی بازتاب کرده اند، كه این نیز باید با این واقعیت مرتبط باشد كه این موضوع در ارتباطات روزمره در میان مردان مسئله خاصی نیست. گاهی اوقات زوج درمانی اولین مکانی است که به دنبال کلمات مناسب برای این رابطه می گردند.

👈سوال: برخی از تحقیقات به این نتیجه رسیده اند که شیوه اتصال فرزندان به مادرشان به تعبیر ساده: امن یا ناامن - غالباً بعداً در پیوند با شریک زندگی مطرح و مهم میشود.
▪️بله - اما سبک دلبستگی سلول زندان نیست. می توانیم به رشد و بازتاب خود ادامه دهیم. بگذارید از مردی مثال بزنم که نسبت به تاثیرگذاری برویش بسیار حساس بود زیرا این اتفاق در رابطه با مادرش تجربه شده بود. در بررسی دقیق گرایش به کناره‌گیری از روابط، ممکن است این سوال مطرح شود که آیا همسرش در واقع در شرف همین رفتار است یا خیر. اگر اینگونه نباشد ، او می تواند سعی کند بیشتر و بیشتر با او درامیخته شود. و حتی اگر به نظر می رسد شریک فعلی وی از نوعی شبیه به مادرش باشد ، می تواند تمرین کند که تسلیم فوریت وی نشود. برخلاف کودکی ، مرد می تواند مرزهایی را مشخص کند و از این رو از بازداری هیجانی خودداری کند. به این ترتیب ، او می تواند پیوندی بسازد که در یک روند طولانی تر ایمن تر باشد که دیگر او تمایل به عقب نشینی نداشته باشد.
او باید در زمان مناسب رفتارهای تهدیدآمیز را شناخته و احساس کند، اما این بدان معنی نیست که او باید تسلیم شود.

👈سوال: من بسیاری از مردها را می شناسم که شرکای آنها مانند مادرشان است. آیا در واقع این واقعیت است که تجربه با مادر از قبل بر انتخاب شریک زندگی تأثیر می گذارد؟
▪️ قطعاً اینگونه است. به نظر من انتخاب شریک زندگی بیش از اثرات ظاهری و خارجی از تجربیات داخلی با مادر تعیین می شود.

👈سوال: چه کاری می توانم انجام دهم اگر من یک پسر-مامانی را دوست دارم اما مادرش همیشه بین ما می ایستد؟
▪️ من با استفاده از این اصطلاح خوشحال نیستم چون تبعیض آمیز است، چیزی ضد مردانگی دارد. اما البته ، این مرد که می گوید خانه مادرش همه چیر بهترین است و خوبترین طعم را دارد ، برای اینکه واقعاً احساس خوبی داشته باشد ، به او احتیاج دارد - این غیر معمول نیست. من در حال فکر کردن به یک کارتون هستم (تصویر بعد از این پیام را هم نگاه کنید): در ان کارتون یک تخت دونفره که روی ان، سه نفر هستند، در سمت چپ همسر، نیمه نشسته، به نظر می رسد خشمگین باشد، در وسط یک خانم مسن، که پتو را تا گردن خود بالا کشیده می بینیم. مرد در سمت راست، نیم خیز، در حال دفاع از خود. مرد می گوید: "من نمی توانم به او بگویم برو. مادر من است."

بگذارید ما به عنوان نمونه ای از یک وضعیت روانی معمولی که در آن مادر شوهر بر سر راه زوج است نگاه کنیم.
در حال حاضر این سؤال ها مطرح می شود: آیا او در آنجا دراز کشیده زیرا خودش را به آنجا دعوت کرده است؟ ، یا اینکه پسر احساس مسئولیت می کند؟ زیرا او یک نوع جایگزین برای پدرش در رابطه با مادرش بود؟ آیا می تواند از یکی نزدیکی زیاد به همسرش بترسد؟ یا همیشه در کسب توجه مادر رزرو شده (مادر سرد) بوده و هنوز هم برای پذیرش خود تلاش می کند؟ که امیدوارم با چنین سؤالاتی روشن شود: همه سوالها مربوط به این است که پسر چه ایده هایی در سر دارد و بیشتر چه احساسی رابطه او با مادرش را تعیین میکند. و این به این خاطر است كه كدام یك از این ایده ها و احساسات را می توان تغییر داد. من می خواهم یک نکته را بیان کنم: ما به تأثیرات منفی رابطه مادر-پسر متمرکز شده ایم. اما گاهی نیز اثرات مثبتی هم دارد. یک رابطه خوب مادر-پسر ، زندگی شده و پذیرفته شده در حد و مرزهایش، می تواند منبع مهمی برای یک رفتار دوست داشتنی در روابط، حساس و همدلانه یک پسر باشد.

اینترویو با دکتر پتر روتلندر: انه کراتزر

منبع: ماهنامه علمی روانشناسی امروز المانی
شماره ماه می 2020
مترجم: دکتر موریس ستودگان; درمانگر سیستمی
----------------------------
👈پانویس:
دکتر پیتر روتلوندر یک روانکاو و زوج و خانواده درمانگر در فرانکفورت ام ماین است. او در مطب خود و به عنوان مدرس و در سوپرویژن فعالیت می کند. کتاب او ذهنیت با زوجین در ماه مارس 2020 منتشر شد

@thinkpluswithus setudegan


9
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
اطاق درمان

مرد: همسرم میگه که مادرم خیلی در زندگیمون دخالت میکنه
مادر: فقط اشتباه رو در دیگران میبینند...

مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020

ترجمه دکتر موریس ستودگان

6

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان

Transference & Countertransference

📍انتقال و انتقال متقابل که از فروید نشات گرفته دو مقوله پیچیده ولی بسیار کاربردی و مهم در تمام فرایند های رواند‌رمانی میباشند.

حتما ما بخاطر داریم که در روابط هایمان با افراد جدید مدام بدنبال شباهتها و مقایسه شخص جدید با رفتاری از کسی که میشناسیم قرار میگیریم. یکی از علل اصلی اینکه چرا ما مدام بدنبال این انتقال هستیم میتواند ترس از ناشناخته باشد. انچیزی که نمیشناسیم میتواند امنیت را از ما گرفته ولی این نیز به شخصیت و طرحواره افراد بستگی دارد. بعضی از افراد به هر چیز جدیدی با کنجکاوی مثبت و علاقه به یادگرفتن نگاه میکنند که نشانه رابطه سالم با ابژه میباشد و بعضی ها با یک نگاه محتاط, مراقب و کنترل کننده که ناشی از ترس و عدم اطمینان یا همان رابطه نامطمین با ابژه میباشد, برخورد میکنند. یک اشاره کوتاه به رابطه با ابژه; مثلا اولین رابطه کودک با پستان مادر تغذیه کننده و امنیت دهنده و یا دستهای نوازشگر مادر ویا لبهای مادر که ارضای نیاز به مهر کودک را تامین میکند شکل میگیرد و حالا میتوانیم حدس بزنیم کودکانی که در انها این نیاز مهم - حتی در مراحل بعدی زندگی - تجربه نمیشود از چه چاله های احساسی برخوردار خواهند بود .

و اما در مورد ارتباط با فرد جدید توضیح میدادم که در ارتباط ما با فرد جدید که اشنا میشویم او را همانند فرد مهم دیگری که در خاطرمان از گذشته‌ بوده و با او تجربه های مثبت و یا منفی داریم مقایسه کرده و این احساس را اگاه و یا ناخوداگاه انتقال میدهیم. شاید شنیده باشید که میگویند اولین رابطه عشقی ما افرادی مشابه والدین انتخاب میکنیم, چرا که امن ترین رابطه اولیه ما بوده و جز ان چیز دیگری شاید نشناسیم. بنابراین با احتمال بسیار فراوان همان احساسات مثبت و یا منفی که نسبت به فرد قبلی در زندگی تجربه کرده ایم را نسبت به فرد جدید نیز نشان می‌دهیم. اما این اتفاق همیشه به صورت اگاه رخ نمیدهد و ممکن است به صورت ناخودآگاه نیز شکل گیرد. و ما از تأثیر آن در روابطمان کاملا بی‌خبر باشیم.

و اکنون پروسه ای که در رواندرمانی به همین گونه اتفاق می افتد, فرایند “انتقال” و انتقال متقابل” اسم گذاری شده. فروید و روانکاوی بنیانگذار این فرایند بوده اند.

انتقال یا ترافکنی چیست؟

انتقال مکان را در نظر بگیرید یا انتقال یک شی را در نظر بگیرید. چیزی از نقطه A به B جابجا میشود. انتقال در مباحث شخصیت و همچنین در روان‌درمانی هم مشابه همین جابجایی می باشد و ان زمانی اتفاق می‌افتد که احساس از هر گونه ان, باور از هر نوع ان, خیالپردازی‌ به هر شکل ان, پیش‌فرض‌ و قضاوت های یک مراجع نسبت به شخص مهمی در زندگیش در جهت روان درمانگر جابجا می‌شود.

مراجع「احساس و باور」 ← {انتقال}>>>>>درمانگر

البته باید گفته شود که این اتفاق به صورت ناخودآگاه رخ می‌دهد و مراجع خودش از آن باخبر نیست و اما درمانگر به این مهم واقف است و ان را هدایت میکند.

انتقال زمانی رخ میدهد که درمانگر به هر گونه ای شبیه به فرد مهم در زندگی مراجع باشد، مثلاً تن صدا چهره، حتی بوی ادکلن، طرز نشستن و پوشش, استفاده از واژه ها.

به عنوان مثال درمانگری به مراجع خود میگوید: "عزیزم اصلا نگران نباشید..." واژه عزیزم در مراجع یک انتقال را شکل میدهد چرا که چه کسی در رابطه با ما از این واژه استفاده میکند.
یا درمانگری به مراجع میگوید دخترم...پسرم...
چه کسی در رابطه شخصی ما از این واژه ها استفاده میکند؟ پس انتقال میتواند حتی از طرف درمانگر ناخوداگاه با انتخاب واژه های نامناسب تسهیل شود.

حال که همه این احساسات چه مثبت و چه منفی میتوانند در هر صورت اتفاق های رایج در پروسه درمانی باشند - هر چقدر در جلسه های درمانی اعتماد بیشتری شکل میگیرد, احتمال انتقال نیز بیشتر میشود - اما باید از طرف درمانگر مورد توجه قرار گیرند، چرا که رمزهای مشکلات و مسائل ناهشیار درمورد احساسات پنهان و روابط مهم مراجع را برای درمانگر فاش میکنند.

چندین مثال رایج از اطاق درمان:

👈 مراجع تصور میکند که درمانگر با او به طور متفاوتی نسبت به دیگران است. گرچه هرگز این امکان مقایسه را نداشته و این نشان میدهد که خواسته‌های غیرواقع بینانه و نامعقول از شخص (انتقالی) درمانگر دارد.

👈 مراجعی که مدام درمانگر را از دید خود مورد لطف قرار میدهد و او را تحسین و تمجید می‌کند و او را بهترین دوست خودش می‌نامد. یک انتظار بیهوده.

👈 مراجعی که مدام به تشابهات درمانگر با والد یا فامیل اشاره میکند. تا احساس نزدیکی و اطمینان بسازد.

👈 مراجع وقتی درمورد والدین تنبیه گر و یا سو استفاده گرش تعریف می‌کند، نشانه‌هایی از خشم در تن صدا و حرکات بدن و استفاده از واژه ها را نسبت به درمانگر بروز میکند که میتواند همان خشم منفعل باشد.

یک درمانگر به این.مکانیسم اشناست...

ادامه دارد...
@thinkpluswithus

1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در بالا انتقال و در چند مثال نحوه شکل گیری رو توضیح دادم. حالا این انتقال چطور اتفاق می‌افتد؟

در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیه‌اش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته‌ اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.

👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان می‌داده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله می‌گرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی می‌شود تا مرجان در تمام روابط آینده‌اش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.

حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، می‌تواند همه‌ی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.

قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطه‌ای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطه‌ای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق می‌افتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.

به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمی‌کردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ می‌دهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی‌ خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.

انتقال چطور اتفاق می‌افتد؟

تجارب مراجع از روابط اولیه‌اش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم می‌کند. این روابط در گذشته شکل گرفته‌اند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان می‌دهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه می‌کند، به دنبال آن است که تجربه‌ی جدیدی را در رابطه‌اش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلی‌اش در این رابطه است.

به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان می‌داده، والدین از او فاصله می‌گرفته‌اند. در نتیجه کودک سعی می‌کند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آن‌ها حفظ کند. همین راهی می‌شود برای اینکه فرد در روابط آینده‌اش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، می‌تواند همه‌ی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.

ادامه دارد...


@thinkpluswithus

2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در مورد انتقال و انتقال متقابل گفتگوهای فراوان شکل گرفته و انتقاد های زیادی شده. فکر میکنید چرا درمورد انتقال این همه گفتگو و سر و صدای زیادی وجود دارد؟

باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات روان‌درمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع می‌تواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی‌ اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان می‌دهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر می‌تواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.

و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.

پایان

دکتر موریس ستودگان

#انتقال
#انتقال_متقابل


@thinkpluswithus

3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫
‌ ‌بیست تعصبِ شناختی که می‌تواند به تصمیم‌گیری نادرست بی‌انجامد .

مقدمه
👈آیا متعصب هستیم ؟
احتمالن اکثر ما پاسخ میدهیم نه.
و وقتی میپرسند از کجا میدانی ، پاسخ بدهیم چون خودمان را میشناسیم!
خب راستش من هم تا قبل از خوندن این مطلب همین پاسخ را میدادم .
اما اگه مثل من فکر می‌کردید ، باید بدانید که در اشتباه هستید .
قبل از شناخت خودتان ، باید بدانید تعصب چیست ؟
چون به احتمال زیاد خیلی از ماها نمیدانیم تعصب چیست.

ذهن انسان چیز زبیایی‌ست.
توانایی ما برای درک، اداره و بیان تجربیات فردی مان دلیلی مهم برای موفقیت ما بعنوان یک گونه بوده است.
با این همه، نباید بیش از حد خودشیفته بود.
همان قدر منطقی که مایلیم فکر کنیم هستیم، الگوهای تفکری که می‌تواند ما را بسوی تصمیم‌های غیرمنطقی پیش برد در مغزِ ما نهادینه شده است.
دانشمندان و روانشناسان دانش شناخت این سو‌گیری‌ها را «تعصب‌های شناختی» می‌نامند.
به عبارتی ساده، تعصب‌های شناختی خطاهایی هستند که مغز هنگام تصمیم گیری، ارزشیابی یا سایر فرایندهای شناختی می‌کند.
این تعصب ها معمولا بدلیل ارتباط با خاطرات عاطفی پیشین روی می‌دهند.
ما این انحراف ها را روزانه تجربه کرده و انجام می‌دهیم، حتی اگر کاملا از آن ناآگاه باشیم.
در واقع، در جهان کسب و کار، سیاست و بازاریابی، از این کاستی‌های کوچک مغز بطور منظم استفاده و علیه شما بکار گرفته می‌شود.
#بیست‌تعصب‌شناختی

‌ بیست تعصبِ شناختی که می‌تواند به تصمیم‌گیری نادرست بی‌انجامد .
قسمت نخست
👈تعصب مرجع:
مردم بیش از حد متکی به نخستین اطلاعاتی هستند که می‌شنوند.
در مورد مذاکره برای تعیین دستمزد، کسی که نخستین پیشنهاد را می‌کند دامنه‌ای را بنا می‌نهد که در ذهن هر فرد احتمالات منطقی است.

👈قسمت دوم
در دسترس بودن غیرمستدل
مردم برای اطلاعاتی که در دسترس‌شان قرار دارد ارزشی بیش از حد قایل می‌شوند.
یک نفر ممکن است استدلال کند که سیگار کشیدن برای سلامتی زیان‌بار نیست زیرا یک نفر که روزی سه سیگار می‌کشیده عمری بالای صد سال داشته است.

👈قسمت سوم
ارابه دسته موسیقی سیار(رفتار مقلدانه)
احتمال اینکه کسی اعتقادی را برگزیند بستگی به تعداد افرادی دارد که به آن اعتقاد دارند.
این شکلی قدرتمند از همرنگی با جماعت است و دلیل بی نتیجه ماندن اغلب نشست‌هاست.

👈قسمت چهارم
تعصب نقطه کور
ناتوانی در شناسایی تعصب‌های شناختی‌تان، خودش یک تعصب است.
مردم بیشتر متوجه تعصب‌های شناختی و عاطفی در دیگران می‌شوند تا در خودشان.

👈قسمت پنجم
تعصب پشتیبان گزینه.
هنگامی که چیری را انتخاب می‌کنید مایلید درباره‌ی آن مثبت فکر کنید، حتی اگر آن گزینه نقایصی داشته باشد.
مثلا وقتی فکر می‌کنید سگ‌تان چقدر عالی‌ست .
حتی اگر هر چند وقت یک بار مردم را گاز بگیرد‌.

👈قسمت ششم
توهم خوشه‌بندی .
این تمایل به دیدن الگوهایی در رویدادهای تصادفی است.
کلید مغالطه‌ها در قمار، مثلا این ایده که قرمز بیشتر احتمال وقوع در میز رولت دارد بعد از اینکه چند بار پشت سرهم قرمز آمده باشد.
.
👈قسمت هفتم
تعصب تایید:
ما مایلیم فقط به اطلاعاتی گوش دهیم که پیش فرضیه‌های ما را تایید می‌کند .
یکی از چنددلیلی که چقدر سخت است درباره تغییرات آب و هوا صحبت هوشمندانه‌ای داشت.

👈قسمت هشتم
تعصب محافظه‌کاری .
وقتی است که افراد شواهد پیشین را بر شواهد یا اطلاعات جدید ترجیح می‌دهند.
افرادی که که در پذیرش گِرد بودن زمین کُند هستند زیرا درک پیشین خود را حفظ کرده‌اند که زمین مسطح است.

👈قسمت نهم
تعصب اطلاعاتی.
تمایل به جستجوی اطلاعات زمانی که بر اقدام تاثیری نمی‌گذارد.
اطلاعات بیشتر همیشه بهتر نیست.
با اطلاعات کمتر، افراد اغلب پیش‌بینی‌های دقیق‌تری انجام می‌دهند.

👈قسمت دهم
اثر شترمرغی :
تصمیم برای نادیده گرفتن خطرات یا اطلاعات منفی با « فرو بردن سر در شن» مثل یک شترمرغ.
پژوهش‌هایی مطرح می‌کنند که سرمایه گذاران ارزش سهام خود را در بازارهای بد در دفعات کمتری بررسی می‌کنند.

👈قسمت یازدهم .
تعصب به نتیجه:
داوری درباره‌ی یک تصمیم بر اساس نتیجه تا اینکه چگونه تصمیم در همان لحظه تا چه حد دقیق اتخاذ می‌شود.
فقط چون شما در وگاس خیلی برده‌اید به معنای آن نیست که قمار با پولتان یک تصمیم هوشمندانه باشد.

👈قسمت دوازدهم
اعتماد به نفس بیش از حد:
برخی از ما بیش از حد به توانمندی‌هایمان اعتماد داریم و این سبب می‌شود که در زندگی روزانه‌مان ریسک‌های بزرگ‌تری بکنیم.

متخصص‌ها بیشتر در معرض این تعصب هستند تا افراد غیر‌متخصص چون آنها بیشتر مطمئن هستند که درست عمل می‌کنند.

👈قسمت سیزدهم
اثر دارونما :
هنگامی که به‌سادگی معتقد باشیم که چیزی تاثیر معینی بر شما دارد سبب می‌شود که آن چیز آن تاثیر را داشته باشد.
در پزشکی، افرادی که داروهای تقلبی مصرف می‌کنند اغلب همان تاثیرات فیزیولوژیکی را تجربه می‌کنند که افرادی که داروی واقعی را مصرف کرده‌ا
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ند.
.
👈قسمت چهاردهم .
تعصب به ابتکار:
زمانی که هوادار یک ابتکار تمایل دارد که مفید بودن آن را بیش از حد ارزیابی کرده و محدودیت‌هایش را کمتر.
بنظر آشنا می‌آید، دره سیلیکون؟
.
👈قسمت پانزدهم
تازگی:
تمایل به اینکه به آخرین اطلاعات وزن بیشتری داده شود تا داده‌های قدیمی تر.
سرمایه گذاران اغلب فکر می‌کنند که بازار همیشه همان گونه بنظر می‌رسد که امروز هست و تصمیم‌های نابخردانه‌ای می‌گیرند.
.
👈قسمت شانزدهم
نکته برجسته .
تمایل ما به تمرکز بر آسان‌ترین ویژگی‌های قابل شناخت یک فرد یا یک فرضیه.
زمانی که درباره‌ی مُردن فکر می‌کنید ممکن است نگران کشته شدن بدست یک شیر باشید در مقابل آنچه که از لحاظ آماری بیشتر محتمل است نظیر مرگ در یک تصادف خودرو.

👈قسمت هفدهم
آگاهی انتخابی .
زمانی که اجازه می‌دهیم انتظارات‌مان بر چگونگی مشاهده دنیا تاثیر بگذارد.
یک آزمون تجربی که بازی فوتبال بین دانشجویان دو دانشگاه در آن دخیل بود نشان داد که یک تیم، می‌بیند تیم مخالفش بیشتر خطا می‌کند.

👈قسمت هجدهم
رفتار قالبی(یا کلیشه‌ای):
پیش‌بینی اینکه یک گروه یا یک فرد کیفیات معینی داشته باشد بدون آنکه اطلاعات واقعی درباره‌ی آن گروه یا فرد داشته باشیم.
این امر به ما اجازه می‌دهد که به‌سرعت بیگانه‌ها را بعنوان دوستان یا دشمنان بشناسیم، اما افراد تمایل دارند که از آن بیش از حد یا به شیوه نادرستی استفاده کنند.

👈قسمت نوزدهم
تعصب بقا:
خطایی که از تمرکز بر مثال‌هایی که بیشتر دوام آورده‌اند سبب می‌شود که درباره‌ی یک موقعیت به نادرستی داروی کنیم.
برای مثال، ممکن است فکر کنیم که کارآفرین بودن، ساده است زیرا از آن همه افرادی که شکست خورده‌اند هیچ نشنیده‌ایم.

👈قسمت بیستم
تعصب ریسک صفر:
جامعه‌شناسان دریافته‌اند که ما عاشق قطعیت هستیم حتی اگر ضد تولیدی باشد.
حذف ریسک بطور کامل یعنی شانسی برای آسیب به هر دلیل وجود ندارد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍نقطه کور

👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟

ما اغلب عادت به این‌ داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.

دکتر موریس ستودگان💫

@thinkpluswithus
1
Forwarded from عنایتی *
سلام دوستان
اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح بە نرفتنە؟ممنون میشم اساتید راهنمایی بفرمایند.