Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
📍در مورد نوروز یا روان رنجوری
در مورد اختلالات نباید کاملاً بدبین بود. در بسیاری از موارد باید گفت, سپاسگزار طبیعت انسانی باشیم که این اجازه را به ما میدهد تا بتوانیم ذهن و روان را رنجور, اشفته, درهم و یا به شکل غیر منتظره جلوه دهیم, شاید روانرنجوری واقعاً تلاشی برای خود درمانی باشد. "اختلال تلاشی است در سیستم روانشناختی خودتنظیم کننده برای بازگرداندن تعادل به روان، به هیچ وجه متفاوت از عملکرد رویاها نیست - فقط بسیار شدیدتر. "(کارل یونگ ، سخنرانی Tavistock)
اختلالات اضطرابی یا آنچه که به طور سنتی به عنوان فرمهایی از روان رنجوری طبقه بندی می شوند، در دنیای مدرن به قدری شایع هستند که برخی به این باورند که ما در یک عصر اضطراب زندگی می کنیم. اما چه عواملی سبب شده که بسیاری از مردم از اختلالات اضطرابی رنج ببرند؟ پیشرفت تکنیک؟ فردگرایی؟ تقسیمات DSM5؟ کشف داروها؟ تنهایی اجتماعی, ترس از پیری؟
کارل یونگ بیشتر کار خود را صرف تلاش برای پاسخ به این چنین سوال هایی کرد. با این وجود تئوری روان رنجوری یونگ تا حد زیادی نادیده گرفته می شود یا قرص ها به عنوان داروی مسکن تقریباً برای همه تغذیه های ذهنی دیده می شوند. اما نظریه یونگ توجه ما را می طلبد زیرا برخلاف مدل دارویی مدرن که بر تسکین و رفع سمپتوم متمرکز است ، بیماری های وابسته به روان به عنوان نشانه ای از نیاز به تغییر در شیوه زندگی ما هستند - اما این سیستم دارویی در اینترس چه کسانیست - بماند؟!
اگر ما فقط علائم اختلالات را با دارو تعدیل و پنهان کنیم و طبق معمول زندگی خود را ادامه دهیم، خود را نادیده گرفته و در یک فقر معنوی خواهیم ماند و دسترسی به اطلاعات مهمی را که روان رنجوری فراهم می کند، را از دست میدهیم. شاید از خود بپرسید چه اطلاعاتی: اطلاعاتی مانند "کافیست که برده یک رابطه باشی و یا کافیست که مدام بدنبال تقصیر دادن به دیگران باشی یا ...!"
همانطور که یونگ میگوید: "ما نباید سعی كنیم كه از شراکت با یک روان رنجوری رهایی یابیم، بلكه باید بدانیم كه معنای آن چیست، چه چیزی را میخواهد به ما آموزش دهد و هدف آن چیست." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در این نوشتار سعی بر این دارم یک نمای کلی از نظریه یونگ در این زمینه را مورد بحث قرار دهم و فایده روان رنجوری را بررسی کنم. در ابتدا بررسی آنچه یونگ به عنوان علت اصلی اختلالات می بیند، و می خواهم آنچه را که اختلالات اضطرابی می تواند به ما در مورد شیوه زندگی ما بیاموزد را نقد و بررسی کنم. در قسمت دوم نوشته هایم، نشان میدهم که چگونه یونگ پیشنهاد داده است که بتوانیم از چنگال این اختلالات رهایی یابیم تا به یک زندگی شکوفا تر و بهتر برگردیم.
از ویژگی بارز نظریه یونگ این است که علت نوروز همیشه در زمان حال جستجو شود.
همانطور که یونگ نوشت: "در ساختن نظریه ای که روان رنجوری را از دلایل رنج گذشته استخراج میکند، ما قبل از هر چیز دنباله رو تمایل بیمار خود هستیم که ما را تا آنجا که ممکن است از حالت بحرانی که عمدتا در حال حاضر رخ داده، اگاه کند ... این است که عمدتاً مشکلات در حال حاضر که علل عاطفی واقعی ان در حال هستند را نگاه میکنیم که فقط در حال حاضر امکان از بین بردن آنها وجود دارد. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) یعنی گذشته قابل تغییر نیست.
یونگ انکار نمی کرد که ممکن است درد و رنج روانی ما از دوران کودکی ما آغاز شده باشد، و همچنین از تأثیری که تربیت ما بر رشد روان شناختی ما دارد، چشم پوشی نکرد. بلکه بر روی حال تمرکز کرد, زیرا او معتقد بود که آنچه باعث ایجاد علائم نوروز می شود یک شیوه زندگی متناقض در اینجا و اکنون است. درگیری عاطفی ممکن است در دوران کودکی ما وجود داشته باشد، اما این درگیری ها تغییر کرده است و دیگر منبع رنج کنونی ما نیست. یا همانطور که یونگ توضیح داد ، هیچ تفاوتی ندارد که قبلاً درگیری در کودکی وجود داشته باشد یا خیر، تعارضات در بزرگسالان همیشه ممکن است. کسانی که از کودکی به یک نوروز مزمن مبتلا شده اند، اکنون از همان درگیری که از آن زمان رنج برده اند، رنج نمی برند. "(کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
ماهیت درگیری که منجر به روان رنجوری می شود چیست؟ یونگ در مقاله خود، "اهمیت باور به سرنوشت"، نقل قولی از كلیانتس، فیلسوف رواقی یونانی را ارائه می دهد كه به كشف این رمز كمك می كند. "سرنوشت باور و خواست افراد را هدایت می کنند، اما افراد را ناخواسته به این سو و ان سو میکشاند."(Cleanthes)
سه الهه مهم سرنوشت در اساطیر یونان بودند که دوک نخ ها سرنوشت افراد را می تابیدند. یونگ اعتقادی به خدایان یا الهه های تعیین کننده سرنوشت ها نداشت، اما معتقد بود که هر یک از ما یک سری وظایف زندگی را پیش رو داریم که به انتخاب خود ما نیستند و بنابراین می توانند به عنوان سرنوشت تصور شوند.
ادامه...
1/6
@thinkpluswitus
📍در مورد نوروز یا روان رنجوری
در مورد اختلالات نباید کاملاً بدبین بود. در بسیاری از موارد باید گفت, سپاسگزار طبیعت انسانی باشیم که این اجازه را به ما میدهد تا بتوانیم ذهن و روان را رنجور, اشفته, درهم و یا به شکل غیر منتظره جلوه دهیم, شاید روانرنجوری واقعاً تلاشی برای خود درمانی باشد. "اختلال تلاشی است در سیستم روانشناختی خودتنظیم کننده برای بازگرداندن تعادل به روان، به هیچ وجه متفاوت از عملکرد رویاها نیست - فقط بسیار شدیدتر. "(کارل یونگ ، سخنرانی Tavistock)
اختلالات اضطرابی یا آنچه که به طور سنتی به عنوان فرمهایی از روان رنجوری طبقه بندی می شوند، در دنیای مدرن به قدری شایع هستند که برخی به این باورند که ما در یک عصر اضطراب زندگی می کنیم. اما چه عواملی سبب شده که بسیاری از مردم از اختلالات اضطرابی رنج ببرند؟ پیشرفت تکنیک؟ فردگرایی؟ تقسیمات DSM5؟ کشف داروها؟ تنهایی اجتماعی, ترس از پیری؟
کارل یونگ بیشتر کار خود را صرف تلاش برای پاسخ به این چنین سوال هایی کرد. با این وجود تئوری روان رنجوری یونگ تا حد زیادی نادیده گرفته می شود یا قرص ها به عنوان داروی مسکن تقریباً برای همه تغذیه های ذهنی دیده می شوند. اما نظریه یونگ توجه ما را می طلبد زیرا برخلاف مدل دارویی مدرن که بر تسکین و رفع سمپتوم متمرکز است ، بیماری های وابسته به روان به عنوان نشانه ای از نیاز به تغییر در شیوه زندگی ما هستند - اما این سیستم دارویی در اینترس چه کسانیست - بماند؟!
اگر ما فقط علائم اختلالات را با دارو تعدیل و پنهان کنیم و طبق معمول زندگی خود را ادامه دهیم، خود را نادیده گرفته و در یک فقر معنوی خواهیم ماند و دسترسی به اطلاعات مهمی را که روان رنجوری فراهم می کند، را از دست میدهیم. شاید از خود بپرسید چه اطلاعاتی: اطلاعاتی مانند "کافیست که برده یک رابطه باشی و یا کافیست که مدام بدنبال تقصیر دادن به دیگران باشی یا ...!"
همانطور که یونگ میگوید: "ما نباید سعی كنیم كه از شراکت با یک روان رنجوری رهایی یابیم، بلكه باید بدانیم كه معنای آن چیست، چه چیزی را میخواهد به ما آموزش دهد و هدف آن چیست." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در این نوشتار سعی بر این دارم یک نمای کلی از نظریه یونگ در این زمینه را مورد بحث قرار دهم و فایده روان رنجوری را بررسی کنم. در ابتدا بررسی آنچه یونگ به عنوان علت اصلی اختلالات می بیند، و می خواهم آنچه را که اختلالات اضطرابی می تواند به ما در مورد شیوه زندگی ما بیاموزد را نقد و بررسی کنم. در قسمت دوم نوشته هایم، نشان میدهم که چگونه یونگ پیشنهاد داده است که بتوانیم از چنگال این اختلالات رهایی یابیم تا به یک زندگی شکوفا تر و بهتر برگردیم.
از ویژگی بارز نظریه یونگ این است که علت نوروز همیشه در زمان حال جستجو شود.
همانطور که یونگ نوشت: "در ساختن نظریه ای که روان رنجوری را از دلایل رنج گذشته استخراج میکند، ما قبل از هر چیز دنباله رو تمایل بیمار خود هستیم که ما را تا آنجا که ممکن است از حالت بحرانی که عمدتا در حال حاضر رخ داده، اگاه کند ... این است که عمدتاً مشکلات در حال حاضر که علل عاطفی واقعی ان در حال هستند را نگاه میکنیم که فقط در حال حاضر امکان از بین بردن آنها وجود دارد. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) یعنی گذشته قابل تغییر نیست.
یونگ انکار نمی کرد که ممکن است درد و رنج روانی ما از دوران کودکی ما آغاز شده باشد، و همچنین از تأثیری که تربیت ما بر رشد روان شناختی ما دارد، چشم پوشی نکرد. بلکه بر روی حال تمرکز کرد, زیرا او معتقد بود که آنچه باعث ایجاد علائم نوروز می شود یک شیوه زندگی متناقض در اینجا و اکنون است. درگیری عاطفی ممکن است در دوران کودکی ما وجود داشته باشد، اما این درگیری ها تغییر کرده است و دیگر منبع رنج کنونی ما نیست. یا همانطور که یونگ توضیح داد ، هیچ تفاوتی ندارد که قبلاً درگیری در کودکی وجود داشته باشد یا خیر، تعارضات در بزرگسالان همیشه ممکن است. کسانی که از کودکی به یک نوروز مزمن مبتلا شده اند، اکنون از همان درگیری که از آن زمان رنج برده اند، رنج نمی برند. "(کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
ماهیت درگیری که منجر به روان رنجوری می شود چیست؟ یونگ در مقاله خود، "اهمیت باور به سرنوشت"، نقل قولی از كلیانتس، فیلسوف رواقی یونانی را ارائه می دهد كه به كشف این رمز كمك می كند. "سرنوشت باور و خواست افراد را هدایت می کنند، اما افراد را ناخواسته به این سو و ان سو میکشاند."(Cleanthes)
سه الهه مهم سرنوشت در اساطیر یونان بودند که دوک نخ ها سرنوشت افراد را می تابیدند. یونگ اعتقادی به خدایان یا الهه های تعیین کننده سرنوشت ها نداشت، اما معتقد بود که هر یک از ما یک سری وظایف زندگی را پیش رو داریم که به انتخاب خود ما نیستند و بنابراین می توانند به عنوان سرنوشت تصور شوند.
ادامه...
1/6
@thinkpluswitus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
این وظایف در بالا نامبرده از دید یونگ محصول تاریخ تکاملی ما، طبیعت فانی و فرهنگی است که در آن زندگی می کنیم. مهمترین این موارد انگیزه بیولوژیکی ما برای انتقال ژنهای ماست، اما سایر موارد شامل نیاز به دستیابی به استقلال روانی از والدین، پرورش یک زندگی اجتماعی سالم، کمک به جامعه، یافتن هدفی در زندگی و سرانجام مواجهه با مرگ میباشد. طبق نظر یونگ، ما به طور طبیعی برای انجام این وظایف هدایت می شویم. غرایز، طبیعت ما به عنوان حیوانات اجتماعی، انطباق و مرگ نزدیک شده، همه ما را به این سمت سوق می دهد. اما هرچه ما به طور طبیعی برای دستیابی به وظایف زندگی سوق داده می شویم ، همچنین تمایل به خودشکنی و خودمداری داریم، یا همانطور که یونگ گفت: "ما همه از تلاش های عمدی درونی بدمان می آید و کاملاً به تنبلی می پردازیم تا شرایط ما را به عمل وادار کند." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
اگر ما بتوانیم به تنبلی خود غلبه کنیم و شجاعت برای مواجهه با وظایف زندگی ما نشان دهیم، پس این وظایف به عنوان راهنما عمل می کنند و مسیر پیشرفت سالم را مشخص می کنند. پس سرنوشت منجر به حرکت جلو می شود. اما اگر تنبلی و ترس ما برتری پیدا کند و از کارهای زندگی غافل شویم، و آنها زنجیرهای اسارت در گردن ما شوند. ما از دیدگاه Cleanthes، که سرنوشت انسان را به جلو کشان کشان میبرد، ناخواسته وارد می شویم. حالا روان رنجور، به گفته یونگ، زن یا مردی است که جزو افراد ناخواسته میباشد، و به عبارت دیگر، خود را فقط کشان کشان و.تنبل در سرنوشت قرار میدهد و یک نگرشی نادرست نسبت به وظایف زندگی و معنای ان دارد.
یونگ هنگام معالجه بیماران خود تأکید میکرد که مشکل روان رنجور همیشه با نگرش آنها به زندگی و وظایفشان در ارتباط است و دستیابی به وظایف زندگی در درجه دوم اهمیت برایشان قرار دلرد. زیرا زندگی می تواند یک چالش روانی برای ما ایجاد کند که دستیابی به یک کار خاص را غیرممکن می کند. اما این سرنوشت ما را به یک زندگی رنج آور روان رنجور هدایت نمیکند. در چنین مواردی، پذیرش شرایط و تغییر جهت انرژی ما به سایر وظایف زندگی واکنش مناسب برای مقابله با روان رنجوریست. این به معنی بدست گرفتن سرنوشت میباشد. نگذاریم سرنوشت ما را تعیین کند بلکه ما سرنوشت را میسازیم و به ان معنا میدهیم.
اما معمولاً موانعی هستند که مانع طبیعی و غیرقابل عبور ما می شوند. آنچه مانع عبور و تغییر و پذیرش در ما می شود, باورهای ناکارامد و ناتوانی اخلاقی ماست. ما یا خیلی تنبل برای تعییر هستیم، یا جرات کافی برای مقابله با این چالش را نداریم. از این طریق با مانع روبرو میشویم که فقط به یک روان رنجور اختصاص ندارد، زیرا همه ما زمانهایی با این موانع و چالش ها روبرو هستیم - نحوه گذر از ان تصمیم گیرنده برای شدت روان رنجوریست.
اما آنچه منحصر به فرد روان رنجور است این است که، آنها بجای اعتراف به ناتوانی های خود، تصمیم می گیرند خود را فریب دهند و تمرکز فقط بر سر راه موانع موجود در راه خود میکنند و همه را تقصیر انها میبینند، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد ، "[فرد روان رنجور] از وظایف زندگی خود سر باز می زند, نه به دلیل اینکه واقعا پذیرش غیرممکن باشد, بلکه به دلیل یک مانع مصنوعی ساخته شده توسط خودش ... از این لحظه به بعد شخص دچار یک درگیری و چالش درونی می شود. اکنون تحقق ناجوانمردانه سرنوشت اش برتری پیدا میکند، و غرور او را میشکند. در هر صورت [انرژی] شخص درگیر یک جنگ داخلی بی فایده است ، و مرد به شراکت جدید روان رنجوری میپردازد ... کارآیی او کاهش می یابد ، او دیگر با محیط سازگار نیست ، او - در یک کلام - روان رنجور شده است. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی).
ادامه...
2/6
@thinkpluswithus
اگر ما بتوانیم به تنبلی خود غلبه کنیم و شجاعت برای مواجهه با وظایف زندگی ما نشان دهیم، پس این وظایف به عنوان راهنما عمل می کنند و مسیر پیشرفت سالم را مشخص می کنند. پس سرنوشت منجر به حرکت جلو می شود. اما اگر تنبلی و ترس ما برتری پیدا کند و از کارهای زندگی غافل شویم، و آنها زنجیرهای اسارت در گردن ما شوند. ما از دیدگاه Cleanthes، که سرنوشت انسان را به جلو کشان کشان میبرد، ناخواسته وارد می شویم. حالا روان رنجور، به گفته یونگ، زن یا مردی است که جزو افراد ناخواسته میباشد، و به عبارت دیگر، خود را فقط کشان کشان و.تنبل در سرنوشت قرار میدهد و یک نگرشی نادرست نسبت به وظایف زندگی و معنای ان دارد.
یونگ هنگام معالجه بیماران خود تأکید میکرد که مشکل روان رنجور همیشه با نگرش آنها به زندگی و وظایفشان در ارتباط است و دستیابی به وظایف زندگی در درجه دوم اهمیت برایشان قرار دلرد. زیرا زندگی می تواند یک چالش روانی برای ما ایجاد کند که دستیابی به یک کار خاص را غیرممکن می کند. اما این سرنوشت ما را به یک زندگی رنج آور روان رنجور هدایت نمیکند. در چنین مواردی، پذیرش شرایط و تغییر جهت انرژی ما به سایر وظایف زندگی واکنش مناسب برای مقابله با روان رنجوریست. این به معنی بدست گرفتن سرنوشت میباشد. نگذاریم سرنوشت ما را تعیین کند بلکه ما سرنوشت را میسازیم و به ان معنا میدهیم.
اما معمولاً موانعی هستند که مانع طبیعی و غیرقابل عبور ما می شوند. آنچه مانع عبور و تغییر و پذیرش در ما می شود, باورهای ناکارامد و ناتوانی اخلاقی ماست. ما یا خیلی تنبل برای تعییر هستیم، یا جرات کافی برای مقابله با این چالش را نداریم. از این طریق با مانع روبرو میشویم که فقط به یک روان رنجور اختصاص ندارد، زیرا همه ما زمانهایی با این موانع و چالش ها روبرو هستیم - نحوه گذر از ان تصمیم گیرنده برای شدت روان رنجوریست.
اما آنچه منحصر به فرد روان رنجور است این است که، آنها بجای اعتراف به ناتوانی های خود، تصمیم می گیرند خود را فریب دهند و تمرکز فقط بر سر راه موانع موجود در راه خود میکنند و همه را تقصیر انها میبینند، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد ، "[فرد روان رنجور] از وظایف زندگی خود سر باز می زند, نه به دلیل اینکه واقعا پذیرش غیرممکن باشد, بلکه به دلیل یک مانع مصنوعی ساخته شده توسط خودش ... از این لحظه به بعد شخص دچار یک درگیری و چالش درونی می شود. اکنون تحقق ناجوانمردانه سرنوشت اش برتری پیدا میکند، و غرور او را میشکند. در هر صورت [انرژی] شخص درگیر یک جنگ داخلی بی فایده است ، و مرد به شراکت جدید روان رنجوری میپردازد ... کارآیی او کاهش می یابد ، او دیگر با محیط سازگار نیست ، او - در یک کلام - روان رنجور شده است. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی).
ادامه...
2/6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در چنین وضعیت متعارضی، تمایل ما برای دستیابی به وظایف زندگی و تمام انرژی که ما را به این سمت سوق می دهد، به سادگی از بین نمی رود. بلکه به دنبال یک خروجی جایگزین می باشد، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد، "انرژی ذخیره شده برای حل وظایف دوباره به بستر رودخانه قدیمی می رود، سیستم های منسوخ گذشته، دوباره جان میگیرند." (کارل یونگ ، فروید و تحلیل روانی)
به عبارت دیگر اگر ما در زندگی به جلو پیش نرویم، به عقب تر یا همان چیزی که یونگ نامیده، قدم نامطمین بر میداریم مانند نوزادان در حالت های سازگاری.
و این عقبگرد در پاسخ به درگیری همان چیزی است که علائم مختلف روان رنجوری را ایجاد می کند: مانند اضطراب فراگیر، ترس، رفتارهای اجباری، افسردگی، بی علاقگی یا افکار وسواسی و ناخواسته. اما این علائم هر چقدر ناخوشایند باشد، با آگاهی دادن به ما درباره اینکه در یک مسیر اشتباه و خطرناک زندگی هستیم، هدف مهمی دارند. در حالی که از نظر روانشناختی سیر قهقرایی می کنیم، بلوغ جسمی ما متوقف نمی شود و یک نگاه در آینه برای همیشه به ما یادآوری می کند که ما در مکان نابجای زمانه همگام با فصل های زندگی خود نیستیم. هرچه مدت بیشتری در این موقعیت های متعارض توقف کنیم، احساس سازگاری کمتری خواهیم داشت و چرخه معیوبی باعث می شود که "عقب نشینی از زندگی منجر به پرخاشگری شود و رگرسیون مقاومت در برابر زندگی را افزایش دهد". (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
وقتی در چنگال یک اختلال گرفتار شدیم، احتمالاً تعجب خواهیم کرد که چرا اینگونه بد شانس یا شایدنفرین شده ای - مراجعین زیادی این را میگویند!
چگونه به این شیوه نامناسب در برابر چالش های زندگی واکنش نشان دهینپم؟
یونگ دلیل واحدی برای این ناتوانی نمی دید. بلکه باور داشت هر مورد منحصر به فرد است. برای بعضی می توان ژن های را مقصر دانست و برخی رفتارهای والدین و گروهی شاید عدم امادگی در بازتاب. یونگ مشاهده کرد ، برخی از نوزادان تازه متولد شده "حساسیت از بدو تولد" را نشان می دهند که آنها را مستعد ایجاد نگرش روان رنجوری در جایی از زندگی می کند. در موارد دیگر، یک تربیت نادرست و ضعیف است: "در واقع والدینی وجود دارند که طبیعت متناقض آنها باعث می شود فرزندان خود را به روشی غیر منطقی رشد میدهند که بعد به نظر می رسد بیماری کودکان اجتناب ناپذیر باشد. (کارل یونگ ، تئوری روانکاوی)
اما برای اکثر افراد، این اختلالات ترکیبی است غیر قابل رمزگشایی از تأثیرات ژنتیکی و محیطی که در نهایت مقصر بروز این اختلالات است. علت آن هرچه باشد ، سوال اساسی این است که چگونه می توان چرخه رنج روان رنجورانه خود را شکست. اگر بخواهیم به شیوه متناقض زندگی خود اعتراف کنیم، برای حل آن چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
در قسمت بعدی نوشته ها ایده های یونگ را در مورد این سوال در گفتگو قرار خواهم داد. همانطور که مشاهده خواهیم کرد، نسخه یونگ شامل حفاری واقعی در حوادث کودکی ما یا کار کردن در آنچه او "درگیری های احساسی خسته کننده هیجان های خانوادگی" نامیده نیست. (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی) ، یونگ معتقد است که بهترین راه تسخیر روان رنجوری از طریق ساختن چیز جدیدی میباشد. به طور خاص, یک نگرش جدید به زندگی خود است. ما باید به آینده نگاه کنیم، نه به گذشته خیره شویم;
"علی رغم احترام من به تاریخ ، به نظر می رسد که هیچ بینشی نسبت به گذشته و هیچ تجربه تجدید خاطره ای بیماری زا - هرچقدر قدرتمند باشد - به اندازه ساختن چیزی برای رهایی انسان از چنگال گذشته موثر نیست... مهم نیست که مشکلات از چه شرایط اولیه ای به وجود آمده اند، [نوروز] با یک نگرش غلط که همیشه وجود دارد، شرطی شده و حفظ می شود، و پس از تشخیص، اکنون باید اصلاح شود. (کارل یونگ). فروید و روانکاوی)
3/6
@thinkpluswithus
به عبارت دیگر اگر ما در زندگی به جلو پیش نرویم، به عقب تر یا همان چیزی که یونگ نامیده، قدم نامطمین بر میداریم مانند نوزادان در حالت های سازگاری.
و این عقبگرد در پاسخ به درگیری همان چیزی است که علائم مختلف روان رنجوری را ایجاد می کند: مانند اضطراب فراگیر، ترس، رفتارهای اجباری، افسردگی، بی علاقگی یا افکار وسواسی و ناخواسته. اما این علائم هر چقدر ناخوشایند باشد، با آگاهی دادن به ما درباره اینکه در یک مسیر اشتباه و خطرناک زندگی هستیم، هدف مهمی دارند. در حالی که از نظر روانشناختی سیر قهقرایی می کنیم، بلوغ جسمی ما متوقف نمی شود و یک نگاه در آینه برای همیشه به ما یادآوری می کند که ما در مکان نابجای زمانه همگام با فصل های زندگی خود نیستیم. هرچه مدت بیشتری در این موقعیت های متعارض توقف کنیم، احساس سازگاری کمتری خواهیم داشت و چرخه معیوبی باعث می شود که "عقب نشینی از زندگی منجر به پرخاشگری شود و رگرسیون مقاومت در برابر زندگی را افزایش دهد". (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
وقتی در چنگال یک اختلال گرفتار شدیم، احتمالاً تعجب خواهیم کرد که چرا اینگونه بد شانس یا شایدنفرین شده ای - مراجعین زیادی این را میگویند!
چگونه به این شیوه نامناسب در برابر چالش های زندگی واکنش نشان دهینپم؟
یونگ دلیل واحدی برای این ناتوانی نمی دید. بلکه باور داشت هر مورد منحصر به فرد است. برای بعضی می توان ژن های را مقصر دانست و برخی رفتارهای والدین و گروهی شاید عدم امادگی در بازتاب. یونگ مشاهده کرد ، برخی از نوزادان تازه متولد شده "حساسیت از بدو تولد" را نشان می دهند که آنها را مستعد ایجاد نگرش روان رنجوری در جایی از زندگی می کند. در موارد دیگر، یک تربیت نادرست و ضعیف است: "در واقع والدینی وجود دارند که طبیعت متناقض آنها باعث می شود فرزندان خود را به روشی غیر منطقی رشد میدهند که بعد به نظر می رسد بیماری کودکان اجتناب ناپذیر باشد. (کارل یونگ ، تئوری روانکاوی)
اما برای اکثر افراد، این اختلالات ترکیبی است غیر قابل رمزگشایی از تأثیرات ژنتیکی و محیطی که در نهایت مقصر بروز این اختلالات است. علت آن هرچه باشد ، سوال اساسی این است که چگونه می توان چرخه رنج روان رنجورانه خود را شکست. اگر بخواهیم به شیوه متناقض زندگی خود اعتراف کنیم، برای حل آن چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
در قسمت بعدی نوشته ها ایده های یونگ را در مورد این سوال در گفتگو قرار خواهم داد. همانطور که مشاهده خواهیم کرد، نسخه یونگ شامل حفاری واقعی در حوادث کودکی ما یا کار کردن در آنچه او "درگیری های احساسی خسته کننده هیجان های خانوادگی" نامیده نیست. (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی) ، یونگ معتقد است که بهترین راه تسخیر روان رنجوری از طریق ساختن چیز جدیدی میباشد. به طور خاص, یک نگرش جدید به زندگی خود است. ما باید به آینده نگاه کنیم، نه به گذشته خیره شویم;
"علی رغم احترام من به تاریخ ، به نظر می رسد که هیچ بینشی نسبت به گذشته و هیچ تجربه تجدید خاطره ای بیماری زا - هرچقدر قدرتمند باشد - به اندازه ساختن چیزی برای رهایی انسان از چنگال گذشته موثر نیست... مهم نیست که مشکلات از چه شرایط اولیه ای به وجود آمده اند، [نوروز] با یک نگرش غلط که همیشه وجود دارد، شرطی شده و حفظ می شود، و پس از تشخیص، اکنون باید اصلاح شود. (کارل یونگ). فروید و روانکاوی)
3/6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
"تردید همیشگی فرد روان رنجور برای شروع زندگی به راحتی با اشتیاق او به کنار ماندن برای درگیر شدن در مبارزه خطرناک برای موجودیت توضیح داده می شود ، اما هر کسی که از تجربه زندگی امتناع ورزد باید هزینه زندگی خود را بپردازد - به عبارت دیگر ، او باید خودکشی نسبی کند. " (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در نوشته بالا درباره آنچه یونگ معتقد است; که وجود اختلالات اضطرابی و سایر اشکال روان رنجوری می تواند در مورد نحوه زندگی ما به ما چیزی نو بیاموزد، گفتگو کردیم. به گفته یونگ، علت نوروزها همیشه باید در زمان حال جستجو شود و ان هم در یک شیوه ای از زندگی متناقض از شیوه زندگی اکنون و در اینجا. شیوع عملکرد روان رنجوری ها به روشی آینده نگرانه است که به ما نشان می دهد مسیر زندگی که در آن هستیم با سلامتی ما ناسازگار است. یا همانطور که یونگ نوشت؛ "شیوع روان رنجوری فقط یک اتفاق نیست. به عنوان یک قاعده، بسیار مهم است. معمولاً لحظه ای است که یک سازگاری روانشناختی جدید باید پذیرفته شده و شکل بگیرد." (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی)
راه بهبود به گفته یونگ احتیاج به یادآوری خاطرات کودکی یا کار با درگیری های خانوادگی قدیمی ندارد. مگر اینکه ما قربانی نوعی از تروما شده باشیم که هنوز مجبور یا موفق به پردازش آن نشده ایم. خاطرات دوران کودکی ما را از رنج کنونی نجات نخواهند داد. آنچه مورد نیاز است، نگرش جدیدی است که "تعهد قلبی به زندگی" را به همراه داشته باشد (کارل یونگ ، نماد تحول)
که "اشتیاق نیرومند به رشد شخصیت خودمان را ... یک وظیفه ضروری" می کند. (کارل یونگ)
ما باید از حاشیه زندگی کنار بیاییم و مسیر یکسانی برای وجود خود تعیین کنیم که در آن ما و نه دیگران ، مقام نهایی ان تغییر هستیم.
"تمام انرژی که در پیوندهای خانوادگی شکل میگیرد باید از یک دایره کوچک به یک سیستم بزرگتر زندگی انتقال داده شود، زیرا سلامت روان بزرگسالان، که در دوران کودکی فقط ذرات کوچکی در یک سیستم بودند، می طلبد که ان شخص تبدیل به مرکز یک سیستم جدید شود" - به عبارتی تشکیل سیستم جدیدی دهد. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
اولین قدم در بهبودی از نظر تئوری ساده اما از نظر عملی دشوار است. ما به یک تصویر واضح از اینکه چه کسی هستیم و به کجا می رویم نیاز داریم. ما دیگر نمی توانیم به جای فرار از دشواری هایمان، انکار نقص های خود و یا مقصر دانستن بخشی از گذشته زندگی خود بجای در دست گرفتن تغییر و تبدیل به نیروی مستقل و کارامد, از پذیرش خود سرباز زنیم. باید واقعیت را جعل نکنیم, و خود را با واقعیات ساختگی گول نزنیم، همانطور که یونگ نوشت: "روان رنجوری ... رسوایی نیست ... بیماری مهلکی نیست ، اما به همان میزانی مصمم است که از آن نتوان چشم پوشی کرد ، در غیر اینصورا فقط بدتر می شود." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در حالی که بسیاری از مردم از آنچه که ممکن است ببینند میترسند, اگر نگاه صادقانه ای به خود بیندازند و هندز نمیدانند که عمل پذیرش خویشتن یک احساس آزادی بخشی است. دیگر نیازی به صرف انرژی زیاد برای انکار یا نقص و پنهان کردن آنها از خود و دیگران نیست، دیگری نیازی به تقاب نیست و در عوض این انرژی می تواند اولین هدف مناسب برای کمک به رشد شخصی در ارتقا و بهبود ما برای شخصیت شجاع ما باشد ، یونگ پیشنهاد کرد که یکی از راه های به دست آوردن تصویر بهتری از اینکه چه کسی هستیم، مراجعه به شخصی است که برای ارزیابی صادقانه شخصیت ما به او اعتماد داریم. "... یکی از مهمترین عوامل موثر درمانی این است که خود را در معرض قضاوت عینی دیگران قرار دهیم." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) علاوه بر آگاهی بیشتر و پذیرفتن وضعیت فعلی خود، باید در صورت باقی ماندن در شرایط روان رنجوری، بدانیم که به کجا می رویم. در اغلب موارد مبتلایان به اختلالات اضطرابی خصوصاً در مراحل اولیه ان معتقدند که اگر بتوانند از مواردی که علائم آنها را تحریک می کنند اجتناب کنند، یک زندگی نسبتاً راحت, مانند مدیریت علائم و نه بهبودی، هدف اصلی آنها می شود. اما این مسیر اغلب منجر به جهنمی می شود که خود ساخته اند. زیرا در حالی که از موقعیت ها اجتناب می کنند، فعالیت ها و وظایف زندگی که تحریک می کند، ممکن است با درمان ان در اولین فرصت, کمترین دردسر را داشته باشد.
4/6
@thinkpluswithus
در نوشته بالا درباره آنچه یونگ معتقد است; که وجود اختلالات اضطرابی و سایر اشکال روان رنجوری می تواند در مورد نحوه زندگی ما به ما چیزی نو بیاموزد، گفتگو کردیم. به گفته یونگ، علت نوروزها همیشه باید در زمان حال جستجو شود و ان هم در یک شیوه ای از زندگی متناقض از شیوه زندگی اکنون و در اینجا. شیوع عملکرد روان رنجوری ها به روشی آینده نگرانه است که به ما نشان می دهد مسیر زندگی که در آن هستیم با سلامتی ما ناسازگار است. یا همانطور که یونگ نوشت؛ "شیوع روان رنجوری فقط یک اتفاق نیست. به عنوان یک قاعده، بسیار مهم است. معمولاً لحظه ای است که یک سازگاری روانشناختی جدید باید پذیرفته شده و شکل بگیرد." (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی)
راه بهبود به گفته یونگ احتیاج به یادآوری خاطرات کودکی یا کار با درگیری های خانوادگی قدیمی ندارد. مگر اینکه ما قربانی نوعی از تروما شده باشیم که هنوز مجبور یا موفق به پردازش آن نشده ایم. خاطرات دوران کودکی ما را از رنج کنونی نجات نخواهند داد. آنچه مورد نیاز است، نگرش جدیدی است که "تعهد قلبی به زندگی" را به همراه داشته باشد (کارل یونگ ، نماد تحول)
که "اشتیاق نیرومند به رشد شخصیت خودمان را ... یک وظیفه ضروری" می کند. (کارل یونگ)
ما باید از حاشیه زندگی کنار بیاییم و مسیر یکسانی برای وجود خود تعیین کنیم که در آن ما و نه دیگران ، مقام نهایی ان تغییر هستیم.
"تمام انرژی که در پیوندهای خانوادگی شکل میگیرد باید از یک دایره کوچک به یک سیستم بزرگتر زندگی انتقال داده شود، زیرا سلامت روان بزرگسالان، که در دوران کودکی فقط ذرات کوچکی در یک سیستم بودند، می طلبد که ان شخص تبدیل به مرکز یک سیستم جدید شود" - به عبارتی تشکیل سیستم جدیدی دهد. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
اولین قدم در بهبودی از نظر تئوری ساده اما از نظر عملی دشوار است. ما به یک تصویر واضح از اینکه چه کسی هستیم و به کجا می رویم نیاز داریم. ما دیگر نمی توانیم به جای فرار از دشواری هایمان، انکار نقص های خود و یا مقصر دانستن بخشی از گذشته زندگی خود بجای در دست گرفتن تغییر و تبدیل به نیروی مستقل و کارامد, از پذیرش خود سرباز زنیم. باید واقعیت را جعل نکنیم, و خود را با واقعیات ساختگی گول نزنیم، همانطور که یونگ نوشت: "روان رنجوری ... رسوایی نیست ... بیماری مهلکی نیست ، اما به همان میزانی مصمم است که از آن نتوان چشم پوشی کرد ، در غیر اینصورا فقط بدتر می شود." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در حالی که بسیاری از مردم از آنچه که ممکن است ببینند میترسند, اگر نگاه صادقانه ای به خود بیندازند و هندز نمیدانند که عمل پذیرش خویشتن یک احساس آزادی بخشی است. دیگر نیازی به صرف انرژی زیاد برای انکار یا نقص و پنهان کردن آنها از خود و دیگران نیست، دیگری نیازی به تقاب نیست و در عوض این انرژی می تواند اولین هدف مناسب برای کمک به رشد شخصی در ارتقا و بهبود ما برای شخصیت شجاع ما باشد ، یونگ پیشنهاد کرد که یکی از راه های به دست آوردن تصویر بهتری از اینکه چه کسی هستیم، مراجعه به شخصی است که برای ارزیابی صادقانه شخصیت ما به او اعتماد داریم. "... یکی از مهمترین عوامل موثر درمانی این است که خود را در معرض قضاوت عینی دیگران قرار دهیم." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) علاوه بر آگاهی بیشتر و پذیرفتن وضعیت فعلی خود، باید در صورت باقی ماندن در شرایط روان رنجوری، بدانیم که به کجا می رویم. در اغلب موارد مبتلایان به اختلالات اضطرابی خصوصاً در مراحل اولیه ان معتقدند که اگر بتوانند از مواردی که علائم آنها را تحریک می کنند اجتناب کنند، یک زندگی نسبتاً راحت, مانند مدیریت علائم و نه بهبودی، هدف اصلی آنها می شود. اما این مسیر اغلب منجر به جهنمی می شود که خود ساخته اند. زیرا در حالی که از موقعیت ها اجتناب می کنند، فعالیت ها و وظایف زندگی که تحریک می کند، ممکن است با درمان ان در اولین فرصت, کمترین دردسر را داشته باشد.
4/6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
به همین دلیل یونگ اعتقاد داشت که شناختن روان رنجوری برای انسان بسیار مهم است که اگر چه بهبودی مطمئناً راه آسانی نیست، اما در دراز مدت اثبات آنکه شخص در چنگال یک نوروز باقی خواهد ماند بسیار دشوار است. همانطور که یونگ مینویسد؛ "فرار از زندگی ما را از اصل پیر شدن و مرگ معاف نمی کند. روان رنجوری که سعی می کند از ضرورت زندگی دور شود هیچ چیز برنده نمی شود و فقط پذیرش طبیعی پیرشدن و مرگ را دشوارتر می کند، که باید به خصوص بی رحمانه به نظر برسد وقتی به پوچی کامل و بی معنی زندگی از دید او نگاه می شود. " (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
یونگ وظایف بهبودی را با صعود به یک گردنه کوه شیب دار مقایسه می کند در حالی که به کسانی که هرگز اقدام به این کار نمی کنند یا افرادی را که در راه خود درگیر میشوند و حجم مشکلات که مستقیماً به سمت آنها خواهد امد را درک نمیکنند. اما تا ناامیدی و شناخت اینکه هیچ فراری زندگی را آسان تر نمیکند، انها را مجبور به غلبه راه میکند. باید به یاد داشته باشیم که یک روان رنجوری به ما فرصتی می دهد تا راهی را در زندگی کشف کنیم که بسیار رضایت بخش تر از راهی است که در حال حاضر طی می کنیم. در حقیقت ، بهبودی از یک روان رنجوری می تواند منجر به سطحی از سلامت روانشناختی و درجه ای از انعطاف پذیری شود که در کسانی که هرگز چنین رنج هایی را تحمل نکرده اند دیده نمی شود - یک.جنبه مثبت دیگر روانرنجوری.
به عبارت دیگر، روان رنجوری فقط یک دوره است که اگر حاضر به تغییر و درمان نباشیم, ممکن است برای همیشه در آن گیر بیفتیم اما اگر بتوانیم درمان کنیم ، این یک هدیه طبیعت است. اما تغییر نگرش که ناشی از پذیرش خود در شناخت موقعیتی است که اگر روان رنجور باقی بمانیم، فقط قدم مقدماتی در راه بهبود برداشته ایم اما نه راه حل نهایی برای ان. راه حل واقعی در عمل پذیذش نهفته است. ما باید صرفاً از اینکه فقط ناظر زندگی باشیم خودداری کنیم و شهامت اقدام به "ورود به دنیای عجیب و غریب با تمام امکانات پیش بینی نشده" ان را داشته باشیم. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در این مرحله، تمایلی برای افراد روان رنجور وجود دارد که می خواهند بدانند دقیقاً چه وظایفی را باید انجام دهند و چه مسیری را در زندگی دنبال کنند و این اختلال چه پیامی به همراه دارد. و طبق نظر یونگ، در این زمینه باید احتیاط کرد. زیرا همانطور که یونگ نوشت:
"اینکه زندگی شخص روان رنجور در آینده باید چه جهتی را طی کند، قضاوت درمانگر نیست. درمانگران نباید تصور کنند که بهتر از ماهیت ان شخص می دانند، یا اینکه خود را به عنوان مربیانی به اثبات برسانند ... بهتر است از هر تلاشی چشم پوشی کنندو جهت دادن، صرفاً تلاش برای تسکین هر آنچه که تجزیه و تحلیل نشان می دهد ، به طوری که شخص بتواند ببیند که به وضوح قادر به نتیجه گیری مناسب برای خود است. لازم به ذکر است که هر آنچه که روان رنجور خودش به دست نیاورده باشد، در طولانی مدت به ان باور نخواهد داشت و آنچه او از درمانگران یا مربیان خود به می اموزد، فقط او را مانند کودک شیر خوار وابسته نگه می دارد. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
بنابراین اصل، یونگ چند توصیه کلی برای کمک به درمانگران در جلوگیری از بن بست ارائه می دهد. در ابتدا او هشدار میدهد که فرد روان رنجور باید از انطباق محتاط باشد. برخی از افراد به دلیل حساسیت شدید نسبت به نارسایی های شیوه زندگی غالب در جامعه خود، روان رنجور هستند. تا زمانی که آنها برای سازگاری تلاش نکنند، در رنج خود گرفتار خواهند ماند. "بنابراین، این امر اتفاق می افتد که بسیاری از روان رنجورها که نوعی عدم سازگاری بیش از حد درونی دارند, مانع از آن می شود که به پذیرش خود اهمیت دهند و تا زمانی که ارزشهای اخلاقی آنها خاص انها باشد و با محیط همخوانی نداشته باشد، نمی توانند خود را سازگار کنند. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
به گفته یونگ این افراد بیمار نیستند چون توانایی زندگی مانند دیگران را ندارند، آنها اختلال نشان میدهند"زیرا [هنوز] شکل جدیدی از بهترین آرزوهای خود را پیدا نکرده اند." (کارل یونگ)
این افراد "به جای اینکه از مسیر فرسوده مطابقت پیروی کنند، در سرنوشتی متولد می شوند تا حامل آرمان های جدید فرهنگی باشند.
آنها تا زمانی که در برابر اقتدار سر خم کنند و از آزادی انسانی که هدف از زندگی آنان است, خودداری کنند، روان رنجور خواهند ماند. "(کارل یونگ)
اما همه افراد روان رنجور در طبقه حاملان آرمان های جدید فرهنگی قرار نمی گیرند.
5/6
@thinkpluswithus
یونگ وظایف بهبودی را با صعود به یک گردنه کوه شیب دار مقایسه می کند در حالی که به کسانی که هرگز اقدام به این کار نمی کنند یا افرادی را که در راه خود درگیر میشوند و حجم مشکلات که مستقیماً به سمت آنها خواهد امد را درک نمیکنند. اما تا ناامیدی و شناخت اینکه هیچ فراری زندگی را آسان تر نمیکند، انها را مجبور به غلبه راه میکند. باید به یاد داشته باشیم که یک روان رنجوری به ما فرصتی می دهد تا راهی را در زندگی کشف کنیم که بسیار رضایت بخش تر از راهی است که در حال حاضر طی می کنیم. در حقیقت ، بهبودی از یک روان رنجوری می تواند منجر به سطحی از سلامت روانشناختی و درجه ای از انعطاف پذیری شود که در کسانی که هرگز چنین رنج هایی را تحمل نکرده اند دیده نمی شود - یک.جنبه مثبت دیگر روانرنجوری.
به عبارت دیگر، روان رنجوری فقط یک دوره است که اگر حاضر به تغییر و درمان نباشیم, ممکن است برای همیشه در آن گیر بیفتیم اما اگر بتوانیم درمان کنیم ، این یک هدیه طبیعت است. اما تغییر نگرش که ناشی از پذیرش خود در شناخت موقعیتی است که اگر روان رنجور باقی بمانیم، فقط قدم مقدماتی در راه بهبود برداشته ایم اما نه راه حل نهایی برای ان. راه حل واقعی در عمل پذیذش نهفته است. ما باید صرفاً از اینکه فقط ناظر زندگی باشیم خودداری کنیم و شهامت اقدام به "ورود به دنیای عجیب و غریب با تمام امکانات پیش بینی نشده" ان را داشته باشیم. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در این مرحله، تمایلی برای افراد روان رنجور وجود دارد که می خواهند بدانند دقیقاً چه وظایفی را باید انجام دهند و چه مسیری را در زندگی دنبال کنند و این اختلال چه پیامی به همراه دارد. و طبق نظر یونگ، در این زمینه باید احتیاط کرد. زیرا همانطور که یونگ نوشت:
"اینکه زندگی شخص روان رنجور در آینده باید چه جهتی را طی کند، قضاوت درمانگر نیست. درمانگران نباید تصور کنند که بهتر از ماهیت ان شخص می دانند، یا اینکه خود را به عنوان مربیانی به اثبات برسانند ... بهتر است از هر تلاشی چشم پوشی کنندو جهت دادن، صرفاً تلاش برای تسکین هر آنچه که تجزیه و تحلیل نشان می دهد ، به طوری که شخص بتواند ببیند که به وضوح قادر به نتیجه گیری مناسب برای خود است. لازم به ذکر است که هر آنچه که روان رنجور خودش به دست نیاورده باشد، در طولانی مدت به ان باور نخواهد داشت و آنچه او از درمانگران یا مربیان خود به می اموزد، فقط او را مانند کودک شیر خوار وابسته نگه می دارد. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
بنابراین اصل، یونگ چند توصیه کلی برای کمک به درمانگران در جلوگیری از بن بست ارائه می دهد. در ابتدا او هشدار میدهد که فرد روان رنجور باید از انطباق محتاط باشد. برخی از افراد به دلیل حساسیت شدید نسبت به نارسایی های شیوه زندگی غالب در جامعه خود، روان رنجور هستند. تا زمانی که آنها برای سازگاری تلاش نکنند، در رنج خود گرفتار خواهند ماند. "بنابراین، این امر اتفاق می افتد که بسیاری از روان رنجورها که نوعی عدم سازگاری بیش از حد درونی دارند, مانع از آن می شود که به پذیرش خود اهمیت دهند و تا زمانی که ارزشهای اخلاقی آنها خاص انها باشد و با محیط همخوانی نداشته باشد، نمی توانند خود را سازگار کنند. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
به گفته یونگ این افراد بیمار نیستند چون توانایی زندگی مانند دیگران را ندارند، آنها اختلال نشان میدهند"زیرا [هنوز] شکل جدیدی از بهترین آرزوهای خود را پیدا نکرده اند." (کارل یونگ)
این افراد "به جای اینکه از مسیر فرسوده مطابقت پیروی کنند، در سرنوشتی متولد می شوند تا حامل آرمان های جدید فرهنگی باشند.
آنها تا زمانی که در برابر اقتدار سر خم کنند و از آزادی انسانی که هدف از زندگی آنان است, خودداری کنند، روان رنجور خواهند ماند. "(کارل یونگ)
اما همه افراد روان رنجور در طبقه حاملان آرمان های جدید فرهنگی قرار نمی گیرند.
5/6
@thinkpluswithus
💯1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
تعجب نکنیم که بسیاری از مردم روان رنجور هستند و این امار رو به افزایش است، به این دلیل که این افراد حاضر نیستند با وظایف مهم زندگی رو در شوند و مهارت های زندگی را بیاموزند, چیزی که همه ما به دلیل طبیعت مشترک انسانی مان به طور طبیعی به سمت آن گرایش پیدا می کنیم: مانند نیاز به انتقال ژن های خود، پرورش یک زندگی اجتماعی، در نوعی کار تولیدی اجتماعی شرکت کنیم یا تولید محتوی و معنا برای زندگی کنیم و یا سرانجام با مرگ ما روبرو شویم.
سر باز زدن "یک جوان روان رنجور از رشد در وظایف زندگی خود که قدیمی تر از ارزش هایی کسب کرده اوست، در او احساس قربانی شدن و یا یک ترور بنام اختلال روان رنجوری میبیند." (کارل یونگ برخی از نکات مهم در روانکاوی)
در این موارد سوال انطباق یا عدم انطباق اعمال نمی شود. بهبودی صرفاً مقابله با وظایف زندگی هستند که شخص مدت زیادی است از آنها اجتناب کرده، یا همانطور که یونگ گفت. "قبلاً، به دلیل اختلال, شخص تا حدی یا كاملاً در خارج از جاده زندگی ایستاده، بنابراین بسیاری از وظایف خود را نادیده گرفته، چه در رابطه با رشد اجتماعی و چه در رابطه با وظایف كاملاً انسانی خود. وی اگر بخواهد باید به انجام این وظایف خود بازگردد. تا دوباره خوب شوم. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
برای کسانی که روان رنجوری انها به محدودیت چشمگیر در فعالیت انها منجر شده است، وظیفه خاصی که انتخاب می شود خیلی مهم نیست. درمانگر فقط باید چیزی پیدا کند که ان هدف بتواند کمک کند تا شخص روان رنجور از حوزه های درونی خود مانند شک و تردیدها ، نگرانی ها و افکار سرزده به دنیای خارجی مانند افراد دیگر اجتماع، مکان های اجتماعی و چیزهای اجتماعی منتقل شود - در واقع در زندگی و زندگی اجتماعی تلفیق شود. یک عمل مفید در این زمینه توسط همکار یونگ ، آلفرد آدلر توصیه شده است. باید خود را عاری از روان رنجوری و همچنین ترس از تمسخر اجتماعی تصور کنیم.
در چنین شرایطی چه کاری را انتخاب می کنیم؟
ما دوست داریم چه کسی بشویم؟
ما حتی می توانیم به آرزوها و خیالات خود شاید سرنخ هایی که زندگی ما باید در پیش رو داشته باشد, رجوع کنیم. زیرا همانطور که یونگ نوشت؛ "به طور كلی انكار هرگونه ارزش های شناختی از تخیلات ظاهراً بیمارگونه یك شخص وابسته به عشق و اروتیک ، اشتباه بزرگی خواهد بود. این شخص، در حقیقت، در ابتدای راه خود و شاید آغاز یک راه معنوی، و یا اولین تلاشهای تاکنون عملی نشده و برای یافتن راههای جدید برای سازگاری هستند." (امنیت روانکاوی کارل یونگ)
همانطور که شخص در شروع بهبود به برون گرایی روی می اورد، انرژی خود را به زندگی در جهان بیرون و نه در جهان درون خود فقط متمرکز می کند، که علائم بهبودی در اینصورت نمایان می شوند. ".... در حالی که روان رنجوری و مشکلات ناشی از آن هرگز احساس خوشایندی برای انجام عملی را به دنبال ندارند. انجام وظیف ای بدون ترس و تقبل زحمت برای انجام کار مفید و از پیروزی بر مشکلات واقعی احساس مثبتی شکل نمیدهد. آن لحظات رضایت و ارامش از موفقیت در انجام وظیفه ای احساس نمیشود و به انسان یک احساس بی ارزش بودن را می دهد که نشان میدهد که واقعاً شخص در پایان زندگی اش است. " (کارل یونگ جنبه های کلی روانکاوی)
با این حال بسیاری از افراد ، هرگز ندای روان رنجوری خود را نمی بینند که آنها را به سمت داشتن زندگی با رضایت بیشتر ترغیب می کند، و معتقدند که قبل از شروع این مسیر ابتدا باید علائم بیماری خود را درمان کنند - یک نگرش نسبتا اشتباه. و اگر ما با تجزیه و تحلیل یونگ در این مورد موافق باشیم که علائم روان رنجوری در درجه اول نتیجه انتخاب اشخاص برای در کنار مسیر اصلی زندگی بودن است و نه در خود مسیر اصلی زندگی. در این صورت چنین رویکردی احتمالاً شکست خواهد خورد. باید بپذیریم که بهبودی مطمینا در صورتی حاصل خواهد شد که بخواهیم با وجود همه ترس ها و اضطراب ها خود را با رشد خود تلفیق دهیم و به طرف جلو در زندگی حرکت کنیم. و از این نظر هیچ فرمولی برای رهایی از روانرنجوری وجود ندارد، و هیچ توصیه ای نیست که اشخاص را یکباره به افراد شجاع تبدیل کند ، همانطور که یونگ عاقلانه خاطر نشان کرد "... فقط با جسارت می توان از ترس خلاص شد. و اگر این ریسک پذیرفته نشود ، معنای زندگی به نوعی نقض می شود، که در کل آینده را محکوم به یک پروسه ناامیدانه میکند." (کارل یونگ، نمادهای تحول)
پایان
تحلیل روان رنجوری به کمک دیدگاه کارل یونگ از دکتر موریس ستودگان
6/6
@thinkpluswithus
سر باز زدن "یک جوان روان رنجور از رشد در وظایف زندگی خود که قدیمی تر از ارزش هایی کسب کرده اوست، در او احساس قربانی شدن و یا یک ترور بنام اختلال روان رنجوری میبیند." (کارل یونگ برخی از نکات مهم در روانکاوی)
در این موارد سوال انطباق یا عدم انطباق اعمال نمی شود. بهبودی صرفاً مقابله با وظایف زندگی هستند که شخص مدت زیادی است از آنها اجتناب کرده، یا همانطور که یونگ گفت. "قبلاً، به دلیل اختلال, شخص تا حدی یا كاملاً در خارج از جاده زندگی ایستاده، بنابراین بسیاری از وظایف خود را نادیده گرفته، چه در رابطه با رشد اجتماعی و چه در رابطه با وظایف كاملاً انسانی خود. وی اگر بخواهد باید به انجام این وظایف خود بازگردد. تا دوباره خوب شوم. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
برای کسانی که روان رنجوری انها به محدودیت چشمگیر در فعالیت انها منجر شده است، وظیفه خاصی که انتخاب می شود خیلی مهم نیست. درمانگر فقط باید چیزی پیدا کند که ان هدف بتواند کمک کند تا شخص روان رنجور از حوزه های درونی خود مانند شک و تردیدها ، نگرانی ها و افکار سرزده به دنیای خارجی مانند افراد دیگر اجتماع، مکان های اجتماعی و چیزهای اجتماعی منتقل شود - در واقع در زندگی و زندگی اجتماعی تلفیق شود. یک عمل مفید در این زمینه توسط همکار یونگ ، آلفرد آدلر توصیه شده است. باید خود را عاری از روان رنجوری و همچنین ترس از تمسخر اجتماعی تصور کنیم.
در چنین شرایطی چه کاری را انتخاب می کنیم؟
ما دوست داریم چه کسی بشویم؟
ما حتی می توانیم به آرزوها و خیالات خود شاید سرنخ هایی که زندگی ما باید در پیش رو داشته باشد, رجوع کنیم. زیرا همانطور که یونگ نوشت؛ "به طور كلی انكار هرگونه ارزش های شناختی از تخیلات ظاهراً بیمارگونه یك شخص وابسته به عشق و اروتیک ، اشتباه بزرگی خواهد بود. این شخص، در حقیقت، در ابتدای راه خود و شاید آغاز یک راه معنوی، و یا اولین تلاشهای تاکنون عملی نشده و برای یافتن راههای جدید برای سازگاری هستند." (امنیت روانکاوی کارل یونگ)
همانطور که شخص در شروع بهبود به برون گرایی روی می اورد، انرژی خود را به زندگی در جهان بیرون و نه در جهان درون خود فقط متمرکز می کند، که علائم بهبودی در اینصورت نمایان می شوند. ".... در حالی که روان رنجوری و مشکلات ناشی از آن هرگز احساس خوشایندی برای انجام عملی را به دنبال ندارند. انجام وظیف ای بدون ترس و تقبل زحمت برای انجام کار مفید و از پیروزی بر مشکلات واقعی احساس مثبتی شکل نمیدهد. آن لحظات رضایت و ارامش از موفقیت در انجام وظیفه ای احساس نمیشود و به انسان یک احساس بی ارزش بودن را می دهد که نشان میدهد که واقعاً شخص در پایان زندگی اش است. " (کارل یونگ جنبه های کلی روانکاوی)
با این حال بسیاری از افراد ، هرگز ندای روان رنجوری خود را نمی بینند که آنها را به سمت داشتن زندگی با رضایت بیشتر ترغیب می کند، و معتقدند که قبل از شروع این مسیر ابتدا باید علائم بیماری خود را درمان کنند - یک نگرش نسبتا اشتباه. و اگر ما با تجزیه و تحلیل یونگ در این مورد موافق باشیم که علائم روان رنجوری در درجه اول نتیجه انتخاب اشخاص برای در کنار مسیر اصلی زندگی بودن است و نه در خود مسیر اصلی زندگی. در این صورت چنین رویکردی احتمالاً شکست خواهد خورد. باید بپذیریم که بهبودی مطمینا در صورتی حاصل خواهد شد که بخواهیم با وجود همه ترس ها و اضطراب ها خود را با رشد خود تلفیق دهیم و به طرف جلو در زندگی حرکت کنیم. و از این نظر هیچ فرمولی برای رهایی از روانرنجوری وجود ندارد، و هیچ توصیه ای نیست که اشخاص را یکباره به افراد شجاع تبدیل کند ، همانطور که یونگ عاقلانه خاطر نشان کرد "... فقط با جسارت می توان از ترس خلاص شد. و اگر این ریسک پذیرفته نشود ، معنای زندگی به نوعی نقض می شود، که در کل آینده را محکوم به یک پروسه ناامیدانه میکند." (کارل یونگ، نمادهای تحول)
پایان
تحلیل روان رنجوری به کمک دیدگاه کارل یونگ از دکتر موریس ستودگان
6/6
@thinkpluswithus
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان 2020
🔠 رابطه سترس سیستم گوارش
رابطه بین سیستم گوارش و سترس کاملاً پیچیده است و ممکن است تحت تأثیر یکدیگر قرار بگیرند. واکنشهای سترسی مانند افزایش ضربان قلب، تنش عضلانی و افزایش ترشح هورمونهای استرس میتوانند تأثیر مستقیمی بر سیستم گوارش داشته باشند.
در مواقع در زمان سترس، سیستم عصبی مرکزی به تنش و وضعیت بحرانی واکنش نشان میدهد. این واکنش میتواند به افزایش ترشح هورمونهای سترسی مانند آدرنالین و کورتیزول منجر شود. این هورمونها میتوانند تأثیرات متعددی روی سیستم گوارش داشته باشند.
یکی از تأثیرات این هورمونها بر روی سیستم گوارش، تغییر در عملکرد معده است. در شرایط سترس، ترشح بیشتر اسید معده و تغییر در حرکات معده ممکن است باعث ایجاد مشکلاتی مانند سوء هاضمه، گرفتگی معده و درد شکمی شود.
علاوه بر این، سترس میتواند بر ترشح هورمونهای گوارشی تأثیر بگذارد. برخی افراد در شرایط سترسی ممکن است به مشکلاتی مانند دل درد، اسهال یا یبوست مبتلا شوند. همچنین، برخی از مشکلات گوارشی ممکن است به عنوان علائم فیزیکی اضطراب و سترس ناشی از مشکلات روانی ظاهر شوند.
به طور کلی، سترس میتواند تأثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر سیستم گوارش انسان داشته باشد که به سایکوسوماتیک یا روانتنی میگوییم.
این تأثیرات نامبرده سترس ممکن است در سطوح مختلفی از سیستم گوارش شامل معده، روده بزرگ و کوچک و همچنین فعالیت های میکروبی بایوتیکی در روده تأثیر بگذارند. و سبب اختلال عملکرد در این ارگانها شوند.
علاوه بر این، برخی از افراد در مواقع سترسی به عادات تغذیه نامناسب روی میآورند. ممکن است به مصرف زیاد غذا یا مصرف غذاهای نامناسب یا الکل که میتوانند عوارضی مانند سوء هاضمه و یبوست و یاواعتیاد را به همراه داشته باشند، متمایل شوند.
همچنین، برخی افراد در مواقع سترسی به مشکلات خوردن (مانند افزایش یا کاهش اشتها) دچار میشوند که میتواند تأثیرات منفی بر سیستم گوارش داشته باشد.
باید توجه داشت که هر فرد ممکن است به طریقهای منحصر به فرد به سترس واکنش نشان دهد. همچنین، مشکلات گوارشی ممکن است نتیجه تأثیرات متعددی مانند تغذیه، فعالیت بدنی و عوامل روانشناختی باشند.
به عنوان یک نکته اضافی، برخی از مطالعات نشان دادهاند که استفاده از تکنیکهای مدیریت استرس مانند مراقبه، تمرینات تنفسی عمیق و مدیتیشن میتواند به بهبود علائم گوارشی مرتبط با سترس کمک کند. این تکنیکها میتوانند به کاهش فشار عصبی و تأثیرات سیستم عصبی اوتونوم (خودکار) بر روی سیستم گوارش کمک کنند.
علاوه بر این، سبک زندگی و مراقبت از سلامتی عمومی مانند تغذیه سالم، ورزش منظم و خواب کافی و مطالعه نیز میتواند به بهبود کلی سیستم گوارش و کاهش آسیب ناشی از سترس ها کمک کند. مهارتهای مدیریت زمان و تقسیم وقت میتوانند نیز به کاهش سترس و بهبود کیفیت زندگی کمک کنند.
همچنین، در صورتی که مشکلات گوارشی به طور مداوم و شدید تکرار میشود و باعث مشکلات زندگی روزمره میشود، حتماً به متخصص مراجعه کنیم. با بررسیهای لازم و در صورت لزوم، روشهای درمانی متناسب با شرایط ما را تعیین کند.
در کل، باید توجه داشت که رابطه بین گوارش و سترس پیچیده است و به عوامل متعددی بستگی دارد. مراقبت از سلامت جسمانی و روانی خود، مدیریت سترس و مشاوره روانشناسی مناسب میتواند به بهبود عملکرد گوارش و کاهش مشکلات مرتبط با سترس کمک کند.
در ادامه به برخی تغییراتی که در سیستم گوارش در شرایط سترسی ممکن است رخ دهد، اشاره خواهم کرد:
🅰️ 1. سرعت گردش خون: در شرایط سترس، سیستم عصبی اوتونوم فعال میشود و میتواند تأثیری بر سرعت گردش خون در سیستم گوارش داشته باشد. برخی افراد ممکن است در شرایط سترسی با افزایش سرعت گردش خون در معده و روده مواجه شوند که میتواند به علائمی مانند سردرد، سوء هاضمه و اسهال منجر شود.
🅱️ 2. جذب مواد غذایی: سترس میتواند بر فرایند جذب مواد غذایی در روده تأثیر بگذارد. در برخی افراد، سترس ممکن است باعث کاهش جذب مواد غذایی و عناصر مغذی از روده شود. این میتواند منجر به کاهش اشتها، کاهش وزن و کمبود مواد مغذی در بدن شود.
©️ 3. تغییر در ترشح مواد گوارشی: سترس میتواند ترشح مواد گوارشی مانند اسید معده، آنزیمهای گوارشی و سایر مواد مرتبط را تحت تأثیر قرار دهد. این تغییرات ممکن است باعث ایجاد مشکلات گوارشی مانند سوء هاضمه، احساس سنگینی در شکم و تغییرات در عادات صفراوی/مدفوعی شود.
🔠 4. تحریک عصبی: سترس میتواند به تحریک عصبی در سیستم گوارش منجر شود، که ممکن است علائمی مانند درد شکمی، تغییر در حرکات روده و تشدید علائم مشکلات گوارشی را شامل شود. فراموش نکنیم که IBS سندروم روده تحریک پذیر از نوع روانتنی میباشد.
۱
@thinkpluswithmorris
رابطه بین سیستم گوارش و سترس کاملاً پیچیده است و ممکن است تحت تأثیر یکدیگر قرار بگیرند. واکنشهای سترسی مانند افزایش ضربان قلب، تنش عضلانی و افزایش ترشح هورمونهای استرس میتوانند تأثیر مستقیمی بر سیستم گوارش داشته باشند.
در مواقع در زمان سترس، سیستم عصبی مرکزی به تنش و وضعیت بحرانی واکنش نشان میدهد. این واکنش میتواند به افزایش ترشح هورمونهای سترسی مانند آدرنالین و کورتیزول منجر شود. این هورمونها میتوانند تأثیرات متعددی روی سیستم گوارش داشته باشند.
یکی از تأثیرات این هورمونها بر روی سیستم گوارش، تغییر در عملکرد معده است. در شرایط سترس، ترشح بیشتر اسید معده و تغییر در حرکات معده ممکن است باعث ایجاد مشکلاتی مانند سوء هاضمه، گرفتگی معده و درد شکمی شود.
علاوه بر این، سترس میتواند بر ترشح هورمونهای گوارشی تأثیر بگذارد. برخی افراد در شرایط سترسی ممکن است به مشکلاتی مانند دل درد، اسهال یا یبوست مبتلا شوند. همچنین، برخی از مشکلات گوارشی ممکن است به عنوان علائم فیزیکی اضطراب و سترس ناشی از مشکلات روانی ظاهر شوند.
به طور کلی، سترس میتواند تأثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر سیستم گوارش انسان داشته باشد که به سایکوسوماتیک یا روانتنی میگوییم.
این تأثیرات نامبرده سترس ممکن است در سطوح مختلفی از سیستم گوارش شامل معده، روده بزرگ و کوچک و همچنین فعالیت های میکروبی بایوتیکی در روده تأثیر بگذارند. و سبب اختلال عملکرد در این ارگانها شوند.
علاوه بر این، برخی از افراد در مواقع سترسی به عادات تغذیه نامناسب روی میآورند. ممکن است به مصرف زیاد غذا یا مصرف غذاهای نامناسب یا الکل که میتوانند عوارضی مانند سوء هاضمه و یبوست و یاواعتیاد را به همراه داشته باشند، متمایل شوند.
همچنین، برخی افراد در مواقع سترسی به مشکلات خوردن (مانند افزایش یا کاهش اشتها) دچار میشوند که میتواند تأثیرات منفی بر سیستم گوارش داشته باشد.
باید توجه داشت که هر فرد ممکن است به طریقهای منحصر به فرد به سترس واکنش نشان دهد. همچنین، مشکلات گوارشی ممکن است نتیجه تأثیرات متعددی مانند تغذیه، فعالیت بدنی و عوامل روانشناختی باشند.
به عنوان یک نکته اضافی، برخی از مطالعات نشان دادهاند که استفاده از تکنیکهای مدیریت استرس مانند مراقبه، تمرینات تنفسی عمیق و مدیتیشن میتواند به بهبود علائم گوارشی مرتبط با سترس کمک کند. این تکنیکها میتوانند به کاهش فشار عصبی و تأثیرات سیستم عصبی اوتونوم (خودکار) بر روی سیستم گوارش کمک کنند.
علاوه بر این، سبک زندگی و مراقبت از سلامتی عمومی مانند تغذیه سالم، ورزش منظم و خواب کافی و مطالعه نیز میتواند به بهبود کلی سیستم گوارش و کاهش آسیب ناشی از سترس ها کمک کند. مهارتهای مدیریت زمان و تقسیم وقت میتوانند نیز به کاهش سترس و بهبود کیفیت زندگی کمک کنند.
همچنین، در صورتی که مشکلات گوارشی به طور مداوم و شدید تکرار میشود و باعث مشکلات زندگی روزمره میشود، حتماً به متخصص مراجعه کنیم. با بررسیهای لازم و در صورت لزوم، روشهای درمانی متناسب با شرایط ما را تعیین کند.
در کل، باید توجه داشت که رابطه بین گوارش و سترس پیچیده است و به عوامل متعددی بستگی دارد. مراقبت از سلامت جسمانی و روانی خود، مدیریت سترس و مشاوره روانشناسی مناسب میتواند به بهبود عملکرد گوارش و کاهش مشکلات مرتبط با سترس کمک کند.
در ادامه به برخی تغییراتی که در سیستم گوارش در شرایط سترسی ممکن است رخ دهد، اشاره خواهم کرد:
۱
@thinkpluswithmorris
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
هنگام بحث در مورد رابطه بین زخم معده و سترسهای روانی، مهم است بهخاطر داشته باشیم که زخم معده نتیجهای از ترکیب عوامل فیزیکی و روانی است. در گذشته، تصور میشد که سترس روانی عامل اصلی زخم معده است، اما پژوهشهای اخیر نشان داده اند که عفونت با باکتری هلیکوباکترپیلوری (Helicobacter pylori) و مصرف طولانی مدت آسپرین و ستامین (NSAIDs) نقش بسیار مهمی در توسعه زخم معده دارند. البته باید یادآور شد که سترس سبب پایین آمدن سیستم ایمنی شده و بدن را در قبال باکتری ها و ویروس ها و قارچ ها آسیب پذیر میکند.
اما این نکته نباید نادیده گرفته شود که سترس روانی همچنان میتواند نقشی در افزایش خطر زخم معده ایفا کند، به خصوص در افرادی که عفونت با هلیکوباکترپیلوری دارند. استرس میتواند فرایند التهابی در بدن را تشدید کند و باعث افزایش ترشح اسید معده شود که در نتیجه ممکن است زخمهای موجود در دیواره معده تحت تأثیر قرار گیرند و بیشتر شوند.
علاوه بر این، سترس میتواند عادات غذایی را تغییر دهد و به مشکلات مرتبط با معده مانند افزایش مصرف الکل، سیگار و مصرف غذاهای غنی اسیدیته کمک کند که میتواند زمینههای مناسبی برای توسعه زخم معده فراهم کند.
در نهایت، برای جلوگیری از زخم معده و مدیریت سترس روانی، میتوان به روشهای زیر اشاره کرد:
1. مدیریت استرس
در اینجا با تمرینهای مخصوص و تغییر عملکرد و سبک زندگی میتوان سترس را مدیریت کرد.
2. تمرین و ورزش: فعالیتهای ورزشی مانند پیادهروی، دوچرخهسواری، یوگا و تمرینات تنفسی و شنا میتواند به کاهش سترس روانی کمک کند و سلامت عمومی را بهبود بخشد.
3. روشهای آرامش بخش: تکنیکهای آرامش بخش مانند مدیتیشن، تمرین تنفس عمیق، یوگا و ماساژ میتوانند به کاهش استرس و احساس آرامش کمک کنند.
4. خواب کافی و مناسب : به خواب کافی و کیفیت خوب آن توجه کنید. خواب کافی به بازسازی سیستم عصبی کمک میکند و استرس را کاهش میدهد. ریتم خواب در کاهش سترس بسیار مهم است.
5. مدیریت زمان: برنامهریزی مناسب و مدیریت زمان میتواند فشار روانی را کاهش داده و به حفظ تعادل در زندگی کمک کند.
6. پشتیبانی اجتماعی: حمایت و ارتباط با خانواده، دوستان و افراد نزدیک میتواند به کاهش سترس و توان افزایی کمک کند.
در صورت داشتن زخم معده و تحت درمان قرار دادن آن با متخصص، میتوانیم اقدامات زیر را انجام دهیم:
1. رعایت رژیم غذایی سالم: مصرف غذاهای سالم و تازه مانند میوهها، سبزیجات، غلات کامل و محصولات لبنی کم چرب میتواند به بهبود و محافظت از معده کمک کند. همچنین، اجتناب از مصرف غذاهای چرب، فستفود، نوشیدنیهای گازدار و محرکهای معده مانند قهوه و الکل مفید است.
2. مصرف داروهای توصیه شده توسط پزشک: ممکن است پزشک شما داروهایی مانند آنتیاسیدها، ضد اسیدیتهها، آنتیبیوتیکها و ضد التهابها را برای شما تجویز کند. رعایت دستورات پزشک و مصرف منظم داروها بهبود و کنترل زخم معده را تسهیل میکند.
3. کنترل سترس: تکنیکهای مدیریت استرس مانند مدیتیشن، تمرین تنفس عمیق، ورزش منظم و روشهای آرامش بخش میتوانند به کاهش استرس روانی کمک کنند و روند بهبودی را تسریع کنند.
4. مراجعه منظم به پزشک و روانشناس: پیگیری منظم و مراجعه به پزشک برای ارزیابی و پیشرفت درمان زخم معده بسیار مهم است. پزشک ما ممکن است نیاز به انجام آزمایشهای تکمیلی داشته باشد و درمان را بر اساس وضعیت ما تغییر دهد. و در اینجا نیاز به مشاوره برای مدیریت سترس پیدا کنیم.
لازم به ذکر است که مشکلات معده و سترس روانی بهطور مرتب باید مورد رصد قرار گیرند و در صورت بروز علائم جدید یا تشدید علائم، به متخصص مراجعه شود.
در نهایت، توجه به تعادل روانی و فیزیکی، رعایت رژیم غذایی سالم، مدیریت سترس و مراقبت مناسب از معده میتواند به بهبودی زخم معده و کاهش تأثیر سترس روانی متقابلا کمک کند.
۲
@thinkpluswithmorris
اما این نکته نباید نادیده گرفته شود که سترس روانی همچنان میتواند نقشی در افزایش خطر زخم معده ایفا کند، به خصوص در افرادی که عفونت با هلیکوباکترپیلوری دارند. استرس میتواند فرایند التهابی در بدن را تشدید کند و باعث افزایش ترشح اسید معده شود که در نتیجه ممکن است زخمهای موجود در دیواره معده تحت تأثیر قرار گیرند و بیشتر شوند.
علاوه بر این، سترس میتواند عادات غذایی را تغییر دهد و به مشکلات مرتبط با معده مانند افزایش مصرف الکل، سیگار و مصرف غذاهای غنی اسیدیته کمک کند که میتواند زمینههای مناسبی برای توسعه زخم معده فراهم کند.
در نهایت، برای جلوگیری از زخم معده و مدیریت سترس روانی، میتوان به روشهای زیر اشاره کرد:
1. مدیریت استرس
در اینجا با تمرینهای مخصوص و تغییر عملکرد و سبک زندگی میتوان سترس را مدیریت کرد.
2. تمرین و ورزش: فعالیتهای ورزشی مانند پیادهروی، دوچرخهسواری، یوگا و تمرینات تنفسی و شنا میتواند به کاهش سترس روانی کمک کند و سلامت عمومی را بهبود بخشد.
3. روشهای آرامش بخش: تکنیکهای آرامش بخش مانند مدیتیشن، تمرین تنفس عمیق، یوگا و ماساژ میتوانند به کاهش استرس و احساس آرامش کمک کنند.
4. خواب کافی و مناسب : به خواب کافی و کیفیت خوب آن توجه کنید. خواب کافی به بازسازی سیستم عصبی کمک میکند و استرس را کاهش میدهد. ریتم خواب در کاهش سترس بسیار مهم است.
5. مدیریت زمان: برنامهریزی مناسب و مدیریت زمان میتواند فشار روانی را کاهش داده و به حفظ تعادل در زندگی کمک کند.
6. پشتیبانی اجتماعی: حمایت و ارتباط با خانواده، دوستان و افراد نزدیک میتواند به کاهش سترس و توان افزایی کمک کند.
در صورت داشتن زخم معده و تحت درمان قرار دادن آن با متخصص، میتوانیم اقدامات زیر را انجام دهیم:
1. رعایت رژیم غذایی سالم: مصرف غذاهای سالم و تازه مانند میوهها، سبزیجات، غلات کامل و محصولات لبنی کم چرب میتواند به بهبود و محافظت از معده کمک کند. همچنین، اجتناب از مصرف غذاهای چرب، فستفود، نوشیدنیهای گازدار و محرکهای معده مانند قهوه و الکل مفید است.
2. مصرف داروهای توصیه شده توسط پزشک: ممکن است پزشک شما داروهایی مانند آنتیاسیدها، ضد اسیدیتهها، آنتیبیوتیکها و ضد التهابها را برای شما تجویز کند. رعایت دستورات پزشک و مصرف منظم داروها بهبود و کنترل زخم معده را تسهیل میکند.
3. کنترل سترس: تکنیکهای مدیریت استرس مانند مدیتیشن، تمرین تنفس عمیق، ورزش منظم و روشهای آرامش بخش میتوانند به کاهش استرس روانی کمک کنند و روند بهبودی را تسریع کنند.
4. مراجعه منظم به پزشک و روانشناس: پیگیری منظم و مراجعه به پزشک برای ارزیابی و پیشرفت درمان زخم معده بسیار مهم است. پزشک ما ممکن است نیاز به انجام آزمایشهای تکمیلی داشته باشد و درمان را بر اساس وضعیت ما تغییر دهد. و در اینجا نیاز به مشاوره برای مدیریت سترس پیدا کنیم.
لازم به ذکر است که مشکلات معده و سترس روانی بهطور مرتب باید مورد رصد قرار گیرند و در صورت بروز علائم جدید یا تشدید علائم، به متخصص مراجعه شود.
در نهایت، توجه به تعادل روانی و فیزیکی، رعایت رژیم غذایی سالم، مدیریت سترس و مراقبت مناسب از معده میتواند به بهبودی زخم معده و کاهش تأثیر سترس روانی متقابلا کمک کند.
۲
@thinkpluswithmorris
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یکی از کتابهایی که در مورد تأثیر عوامل روانی بر فیزیولوژی بحث میکند، کتاب "روانشناسی فیزیولوژیک" نوشته رابرت سابولسکی (Robert Sapolosky) است. این کتاب به بررسی تأثیرات استرس، اضطراب، رواندرمانی و سایر عوامل روانی بر فیزیولوژی انسان میپردازد. سابولسکی یک روانشناس و نویسنده مشهور است که در این کتاب به طور جامع به تأثیرات عوامل روانی بر شیوه عملکرد سیستمهای عصبی، هورمونی و ایمنی میپردازد.
در کتاب "روانشناسی فیزیولوژیک"، سابولسکی تحقیقات خود را در زمینه روانشناسی و نوروساینس روی حیوانات و انسانها بررسی میکند. او به بررسی تأثیرات استرس روزمره، ترس، اضطراب، افسردگی و سایر وضعیتهای روانی بر سیستمهای فیزیولوژیک بدن میپردازد. همچنین، این کتاب به بررسی نحوه تأثیر عوامل روانی بر سلولها، ژنتیک و سیستم ایمنی میپردازد.
کتاب "روانشناسی فیزیولوژیک" برای علاقمندان به روانشناسی، علوم شناختی و علوم زیستی بسیار مناسب است. با خواندن این کتاب، میتوانید درک بهتری از تعامل بین ذهن و بدن انسان و نحوه تأثیر عوامل روانی بر فیزیولوژی بدن پیدا کنید.
کتاب دیگری که در مورد عوامل روانی بر فیزیولوژی صحبت میکند، "روانشناسی بیماریهای فیزیکی" نوشته کارولین دی صانتو (Caroline DeSanctis) است. این کتاب به بررسی رابطه بین عوامل روانی و بیماریهای فیزیکی مانند بیماریهای قلبی، سرطان، دیابت و سایر مشکلات بهداشتی میپردازد.
در این کتاب، دی صانتو به تأثیرات روانشناختی و رواندرمانی بر فرایندهای فیزیولوژیک بدن میپردازد. او بررسی میکند که چگونه فشارها، استرس، اضطراب و احساسات دیگر میتوانند بر سیستمهای عصبی و اندوکرینی تأثیر بگذارند و در نهایت به بروز بیماریهای فیزیکی منجر شوند.
در این کتاب، مطالعات موردی و تحقیقات پژوهشی نیز آورده شده است تا نشان دهد که چگونه روانشناسی میتواند بر بهبودی و مداخله در بیماریهای فیزیکی تأثیرگذار باشد. این کتاب برای روانشناسان، متخصصان بهداشت روانی و علاقهمندان به روابط بین روان و فیزیولوژی بسیار مناسب است.
با خواندن این کتاب، شما میتوانید درک بهتری از تأثیر عوامل روانی بر فیزیولوژی بدن داشته باشید و بفهمید که چگونه مداخله در عوامل روانشناختی میتواند در بهبودی و مدیریت بیماریهای فیزیکی مؤثر باشد.
کتاب دیگری که در این زمینه میتواند مفید باشد، "روانشناسی و نوروبیولوژی: مبانی روانشناسی بر پایه مغز" نوشته داوید براچمن (David Barchman) است. این کتاب به تأثیر عوامل روانی بر فیزیولوژی مغز و سیستم عصبی میپردازد.
در "روانشناسی و نوروبیولوژی"، براچمن به تفصیل بر روی عواملی مانند استرس، اضطراب، افسردگی، خواب و بیداری، بیماریهای عصبی و سایر وضعیتهای روانی تمرکز میکند و نحوه تأثیر آنها بر ساختار و عملکرد مغز و سیستم عصبی را بررسی میکند.
این کتاب شامل مطالعات پژوهشی، نمودارها و تصاویر مغزی است که به شما کمک میکند تا درک بهتری از رابطه بین عوامل روانی و فیزیولوژی مغز و سیستم عصبی پیدا کنید. همچنین، این کتاب به تأثیرات عوامل روانی بر عملکرد حافظه، تمرکز، تصمیمگیری و هماهنگی بین شناختی میپردازد.
با مطالعه این کتاب، میتوانید اطلاعات بیشتری در مورد نحوه تأثیر عوامل روانی بر فیزیولوژی مغز و سیستم عصبی بدن پیدا کنید و درک بهتری از پایههای روانشناسی بر پایه مغز داشته باشید.
کتاب دیگری که میتواند در مورد عوامل روانی بر فیزیولوژی مفید باشد، "روانشناسی فیزیولوژیک و نوروساینس" نوشته داوید پیرسون (David Pearson) است. این کتاب به بررسی رابطه بین عوامل روانی و فیزیولوژی بدن از دیدگاه علوم روانشناختی و علوم عصبی میپردازد.
در این کتاب، پیرسون به تأثیرات عوامل روانی مانند استرس، اضطراب، خشم، شادی و عواطف دیگر بر سیستم عصبی و فعالیتهای فیزیولوژیک میپردازد. او توضیح میدهد که چگونه این عوامل میتوانند تغییراتی در سطح هورمونها، عملکرد قلب و عروق، سیستم گوارشی و سایر بخشهای بدن ایجاد کنند.
در "روانشناسی فیزیولوژیک و نوروساینس"، پیرسون از رویکردهای متنوع روانشناسی و علوم عصبی مانند علم شناختی، رواندرمانی، علم عصبشناسی و علم رفتاری استفاده میکند. او مطالعات موردی و تحقیقات پژوهشی را مورد بررسی قرار داده تا به شما کمک کند تا رابطه بین عوامل روانی و فیزیولوژی بدن را بهتر درک کنید.
این کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران در زمینه روانشناسی، علوم عصبی و علوم پزشکی مفید است. با خواندن این کتاب، میتوانید به مفاهیم پایه و پیشرفته در مورد تأثیر عوامل روانی بر فیزیک تسلط پیدا کنید
۳
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یکی از کتابهای معروف و مفید درباره سترس و مشکلات گوارشی، کتاب "سیستم گوارشی خود را آرام کنید، سترس را شکست بدهید" نوشته کبیر مینگیلو و آندریا Rossiter است. در این کتاب، نویسندگان به بررسی رابطه بین سترس و مشکلات گوارشی میپردازند و راهکارهایی برای کاهش و مدیریت این مشکلات ارائه میدهند.
کتاب "مغز معده: رابطه بین روح و فیزیک گوارش" نوشته الیزابت لیپرمن نیز به موضوع مشکلات گوارشی و تأثیر روحی و روانی بر آنها پرداخته است. این کتاب به تحلیل عمیقی از نقش احساسات، استرس و روانشناسی در سلامت گوارشی میپردازد و راهکارهایی برای بهبود آن ارائه میدهد.
همچنین، کتاب "گرسنگی روح: روابط روانشناختی و مشکلات گوارشی" نوشته ژانت کندل است. این کتاب به بررسی رابطه بین عوامل روانشناختی، مثل استرس، اضطراب و افسردگی، با مشکلات گوارشی میپردازد و راهکارهایی برای مدیریت این مشکلات ارائه میدهد.
این کتابها توسط متخصصان و روانشناسان معتبر نوشته شدهاند و میتوانند به شما در درک بهتر مشکلات گوارشی و سترس و همچنین در یافتن راهحلهای موثر برای مدیریت آنها کمک کنند.
به عنوان گزینههای دیگر، میتوانید به موارد زیر نیز توجه کنید:
1. "سترس، گوارش و شما: راه حلهایی برای بهبود سلامت گوارشی" نوشته جوناثان م. برنستین: این کتاب به بررسی تأثیر سترس و اضطراب بر سلامت گوارشی میپردازد و راهکارهای عملی جهت کاهش آنها را ارائه میدهد.
2. "مغز و روده: وابستگی، آرامش و تغذیه" نوشته مایکل د. گرسن و مرک داون: این کتاب به تحلیل رابطه بین مغز و روده، اهمیت تغذیه صحیح و نحوه تأثیرگذاری روانشناختی بر سلامت گوارشی میپردازد.
3. "راهنمای عملی معده و روده سالم" نوشته آندرواس پیو: در این کتاب، به بررسی انواع مشکلات گوارشی مانند سندرم روده تحریکپذیر (IBS)، درد معده و ترشح اسید معده پرداخته میشود و راهکارهایی برای بهبود آنها ارائه میدهد.
4. "معده سالم، مغز سالم" نوشته گری یورگنسن و میکا هنسن: این کتاب به تأثیر سلامت گوارشی بر سلامت روانی و بالعکس پرداخته و راهکارهایی برای بهبود هر دو جنبه ارائه میدهد.
۴
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دکتر موریس ستودگان
🔠 تفاوت سترس و تروما کدامند؟
نخست به دو تعریف سترس و تروما میپردازیم:
*️⃣ "سترس الگوی پاسخ های اختصاصی و غیر اختصاصی یک ارگانیسم به رویدادهای محرک است که قادر است تعادل شخص را برهم زده یا از ناتوانایی او برای مقابله فراتر رود" (تعریف APA)
*️⃣ "تروما پاسخ شخص به رویدادی غیر منتظره، خارج از چهارچوب تخلیات و بسیار آشفته کننده، میباشد که فرد توانایی برای کنارآمدن (couping) با آن رویداد را نداشته که سبب نکات ذیل میشوند؛
۱. خدشه دار شدن حس خود
(sence of self)
۲. حس درماندگی
(helpnesses)
۳. خدشه دار شدن حس خود
(denve of self)
در واقع تروما و سترس دو واکنش مختلف به رویدادهای ترسناک و تهدیدکننده هستند. در حالی که هر دو واکنشها در مواجهه با وقوع رویدادی ترسناک ممکن است رخ دهند، اما تروما و سترس در واقع دو حالت مختلف و برداشت گوناگون روان هستند.
سترس به عنوان یک واکنش طبیعی نسبت به خطرها و تهدیدها برای بقاست. وقتی فرد با موقعیتی ترسناک مواجه میشود، سیستم عصبی او واکنش "مبارزه یا فرار" را فعال میکند. در این وضعیت، قلب سریعتر میزند، تنفس تندتر میشود، عرق میکنید و بدن برای مواجهه با خطر آماده میشود. این واکنش سترس اغلب پس از رفع تهدید کاهش مییابد و به طور معمول در مواجهه با خطرهای فیزیکی استفاده میشود. بنابراین میتوان گفت سترس همیشه مضر و آسیب زا نیست و گاهی عملکردهای مثبت هم نیز دارد.
اما تروما به عنوان یک واکنش بیش از حد به یک رویداد ترسناک و شوکهکننده توصیف میشود که همیشه اسبب زاست. تروما معمولاً به دنبال تجربه یک رویداد تهاجمی، تصادف خطرناک، ضربه جسمی یا واقعهای که زندگی فرد را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار داده است، رخ میدهد. این واکنش شامل علائم متعددی میشود که میتواند به طور مداوم و به مدت طولانی پابرجا بماند و به کیفیت زندگی فرد تأثیر منفی بگذارد. برخی از علائم تروما شامل تغییر خلق و خو، خواب نامیزان و خوابهای آشفته میباشند.
قابل ذکر است که برخی از علائم تروما را میتوان به عنوان زیرمجموعه اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در نظر گرفت. علائم PTSD شامل فرار از خاطرات یا تصاویر مرتبط با رویداد ترسناک، تغییر ناگهانی خلق و خو، مشکلات خواب، ترس و وحشت ناشی از تجربه ترسناک، افکار و خیالات ناپسندیده، افزایش واکنشهای فیزیکی مانند عرقکردن و لرزش، احساس خشم و تحریک بیش از حد، مشکلات تمرکز و تمایل به اجتناب از موقعیتهای یادآور رویداد ترسناک و احساس عدم امنیت و عدم قابلیت اعتماد به دیگران میباشد.
تروما میتواند بر سبک زندگی فرد تأثیر گذارد و میتواند موجب مشکلات روابطی، مشکلات شغلی، افزایش استرس و اضطراب، افزایش خطر ابتلا به اختلالات روانی دیگر و کاهش کیفیت زندگی گردد.
به عنوان یک واکنش به تروما، علائم PTSD ممکن است شامل فرار از خاطرات یا تجربیات مرتبط با رویداد ترسناک، فزونی خلق و خو، مشکلات خواب، کابوسها، ترس و وحشت ناشی از تجربه ترسناک، افکار و خیالات ناپسندیده، افزایش واکنشهای فیزیکی مانند تپش قلب، عرقکردن، لرزش، عصبانیت و خشم غیرمنطقی، مشکلات تمرکز و توجه، احساس عدم امنیت و عدم قابلیت اعتماد به دیگران، اجتناب از موقعیتها و فعالیتهایی که یادآور رویداد ترسناک هستند، احساس عدم توانایی در تجربه احساسات مثبت و احساس انزوا و انزوا میشود.
مهم است بدانید که تشخیص و درمان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و تروما به عهده حرفهایهای بهداشت روانی میباشد. اگر شما یا کسی که شما از وجود تروما و علائم PTSD مشتبه دارید، با ارائه به متخصصان بهداشت روانی، میتوانید به تشخیص دقیق و درمان مناسب دست پیدا کنید.
منابع:
1. American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM-5®). American Psychiatric Pub.
2. Mayo Clinic. (2021). Post-traumatic stress disorder (PTSD). Retrieved from: https://www.mayoclinic.org/diseases-conditions/post-traumatic-stress-disorder/symptoms-causes/syc-20355967
نخست به دو تعریف سترس و تروما میپردازیم:
۱. خدشه دار شدن حس خود
(sence of self)
۲. حس درماندگی
(helpnesses)
۳. خدشه دار شدن حس خود
(denve of self)
در واقع تروما و سترس دو واکنش مختلف به رویدادهای ترسناک و تهدیدکننده هستند. در حالی که هر دو واکنشها در مواجهه با وقوع رویدادی ترسناک ممکن است رخ دهند، اما تروما و سترس در واقع دو حالت مختلف و برداشت گوناگون روان هستند.
سترس به عنوان یک واکنش طبیعی نسبت به خطرها و تهدیدها برای بقاست. وقتی فرد با موقعیتی ترسناک مواجه میشود، سیستم عصبی او واکنش "مبارزه یا فرار" را فعال میکند. در این وضعیت، قلب سریعتر میزند، تنفس تندتر میشود، عرق میکنید و بدن برای مواجهه با خطر آماده میشود. این واکنش سترس اغلب پس از رفع تهدید کاهش مییابد و به طور معمول در مواجهه با خطرهای فیزیکی استفاده میشود. بنابراین میتوان گفت سترس همیشه مضر و آسیب زا نیست و گاهی عملکردهای مثبت هم نیز دارد.
اما تروما به عنوان یک واکنش بیش از حد به یک رویداد ترسناک و شوکهکننده توصیف میشود که همیشه اسبب زاست. تروما معمولاً به دنبال تجربه یک رویداد تهاجمی، تصادف خطرناک، ضربه جسمی یا واقعهای که زندگی فرد را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار داده است، رخ میدهد. این واکنش شامل علائم متعددی میشود که میتواند به طور مداوم و به مدت طولانی پابرجا بماند و به کیفیت زندگی فرد تأثیر منفی بگذارد. برخی از علائم تروما شامل تغییر خلق و خو، خواب نامیزان و خوابهای آشفته میباشند.
قابل ذکر است که برخی از علائم تروما را میتوان به عنوان زیرمجموعه اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در نظر گرفت. علائم PTSD شامل فرار از خاطرات یا تصاویر مرتبط با رویداد ترسناک، تغییر ناگهانی خلق و خو، مشکلات خواب، ترس و وحشت ناشی از تجربه ترسناک، افکار و خیالات ناپسندیده، افزایش واکنشهای فیزیکی مانند عرقکردن و لرزش، احساس خشم و تحریک بیش از حد، مشکلات تمرکز و تمایل به اجتناب از موقعیتهای یادآور رویداد ترسناک و احساس عدم امنیت و عدم قابلیت اعتماد به دیگران میباشد.
تروما میتواند بر سبک زندگی فرد تأثیر گذارد و میتواند موجب مشکلات روابطی، مشکلات شغلی، افزایش استرس و اضطراب، افزایش خطر ابتلا به اختلالات روانی دیگر و کاهش کیفیت زندگی گردد.
به عنوان یک واکنش به تروما، علائم PTSD ممکن است شامل فرار از خاطرات یا تجربیات مرتبط با رویداد ترسناک، فزونی خلق و خو، مشکلات خواب، کابوسها، ترس و وحشت ناشی از تجربه ترسناک، افکار و خیالات ناپسندیده، افزایش واکنشهای فیزیکی مانند تپش قلب، عرقکردن، لرزش، عصبانیت و خشم غیرمنطقی، مشکلات تمرکز و توجه، احساس عدم امنیت و عدم قابلیت اعتماد به دیگران، اجتناب از موقعیتها و فعالیتهایی که یادآور رویداد ترسناک هستند، احساس عدم توانایی در تجربه احساسات مثبت و احساس انزوا و انزوا میشود.
مهم است بدانید که تشخیص و درمان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و تروما به عهده حرفهایهای بهداشت روانی میباشد. اگر شما یا کسی که شما از وجود تروما و علائم PTSD مشتبه دارید، با ارائه به متخصصان بهداشت روانی، میتوانید به تشخیص دقیق و درمان مناسب دست پیدا کنید.
منابع:
1. American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM-5®). American Psychiatric Pub.
2. Mayo Clinic. (2021). Post-traumatic stress disorder (PTSD). Retrieved from: https://www.mayoclinic.org/diseases-conditions/post-traumatic-stress-disorder/symptoms-causes/syc-20355967
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Mayo Clinic
Post-traumatic stress disorder (PTSD) - Symptoms and causes
This mental health condition, which is caused by being part of or witnessing a terrifying event, leads to symptoms that include flashbacks, nightmares and severe anxiety.
دکتر موریس ستودگان
🔠 آسیب اخلاقی یا Moral Injury چیست و ایا یک نوع بیماری روانیست ؟
🔠 این اصطلاح توسط روانپزشکی آمریکایی به نام «جاناتان شِی» وضع شد.
🔠 «آسیب اخلاقی» ناشی از «ارتکاب، مشاهده یا ادراک یک طغیان متعارض با باورهای اخلاقی فرد» است.
🔠 مانند تنها گذاشتن دوستان در شرایط خطرناک مانند انقلاب؛ جلوگیری نکردن از کشتن افراد بیگناه؛ مشاهده خیانت فرمانده در جنگ؛ مشاهده قتل و عام مردم بی گناه
آسیب اخلاقی اصطلاحی است که در زمینه تنظیمات نظامی استفاده شده و از انجا سرچشمه گرفته است، اما از آن زمان در قسمتهای دیگر نیز به کار رفته است. این به پریشانی روانی و اجتماعی ناشی از اعمال یا فقدان عملی اشاره دارد که از باورها و ارزش های اخلاقی یا مورال فرد تخطی می کند. آسیب اخلاقی معمولاً زمانی رخ میدهد که فردی شاهد یا شرکت در رویدادها یا موقعیتهایی باشد که باورها یا انتظارات اخلاقی عمیقاً حفظ شده او را نقض میکند.
این می تواند شامل اعمال خشونت آمیز، خیانت، یا سهل انگاری و غیره باشد. غالباً در موقعیتهایی به وجود میآید که فرد تضاد مستقیمی بین ارزشهای شخصی خود و خواسته های محیط خود یا وظایفی را که باید انجام دهد، احساس میکند.
نمونههای رایج موقعیتهایی که میتوانند منجر به آسیب اخلاقی شوند عبارتند از تجارب جنگی در جنگ، حوادث سوء استفاده یا خشونت، مشاهده جنایات، یا درگیر شدن در اقداماتی که باعث آسیب به دیگران میشود. با این حال، آسیب اخلاقی به زمینه های نظامی محدود نمی شود. همچنین میتواند در سایر حرفهها مانند مراقبتهای بهداشتی رخ دهد، جایی که متخصصان ممکن است با معضلات اخلاقی یا موقعیتهایی که ارزشهای آنها را به چالش میکشد، مواجه شوند. آسیب اخلاقی می تواند تأثیرات عمیقی بر رفاه فرد داشته باشد و منجر به احساس گناه، شرم، خشم، بیگانگی و سردرگمی اخلاقی شود. همچنین می تواند منجر به
پرداختن به آسیب اخلاقی اغلب نیازمند یک رویکرد چند وجهی است که شامل حمایت روانی، مشاوره و فرصت هایی برای افراد برای پردازش تجربیات خود و مشارکت در ترمیم اخلاقی است. این ممکن است شامل طلب بخشش، جبران، یا یافتن راه هایی برای زندگی مطابق با ارزش های خود در حرکت رو به جلو باشد. قطعا!
در سال های اخیر، شناخت فزاینده ای از مفهوم آسیب اخلاقی و تأثیر آن بر جمعیت های مختلف وجود داشته است. این نه تنها در پرسنل نظامی، بلکه در متخصصان مراقبت های بهداشتی، اولین پاسخ دهندگان، روزنامه نگاران و افرادی که حوادث آسیب زا را تجربه کرده اند یا در شرایط اخلاقی چالش برانگیز شرکت کرده اند نیز مورد مطالعه قرار گرفته است.
🔠 یکی از جنبه های مهم آسیب اخلاقی، تمایز بین آسیب اخلاقی و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است. در حالی که هر دو می توانند ناشی از قرار گرفتن در معرض رویدادهای آسیب زا باشند، آسیب اخلاقی به طور خاص بر نقض باورهای اخلاقی عمیق و پیامدهای روانی و عاطفی ناشی از آن تمرکز دارد. این شامل احساس تجاوز اخلاقی است و اغلب شامل احساس گناه، شرم و از دست دادن اعتماد به خود و دیگران است. رویکردهای درمانی آسیب اخلاقی متفاوت است، اما معمولاً شامل ترکیبی از مداخلات روانشناختی، حمایت اخلاقی و معنوی و مشارکت جامعه است. درمان می تواند به افراد کمک کند تا تعارضات اخلاقی خود را کشف و پردازش کنند، راهبردهای مقابله ای را توسعه دهند، و در جهت بخشش و شفقت به خود کار کنند. گروههای حمایت از همتایان و طرحهای اجتماعی میتوانند حس تعلق و درک را ایجاد کنند و روند بهبودی را تسهیل کنند. همچنین تلاش هایی برای رسیدگی به آسیب های اخلاقی در سطوح سازمانی و سیستمی انجام می شود. این شامل ارتقای انعطافپذیری اخلاقی از طریق آموزش اخلاقی، ایجاد محیطهای حمایتی است که گفتوگوی باز و تأمل درباره معضلات اخلاقی را تشویق میکند، و اجرای سیاستهایی که با اصول و ارزشهای اخلاقی همسو هستند. توجه به این نکته مهم است که آسیب اخلاقی یک حوزه تحقیقاتی پیچیده و در حال تکامل است و هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری در مورد علل، اثرات و درمان آن وجود دارد.
با این حال، با شناخت و پرداختن به آسیب اخلاقی، میتوانیم برای حمایت از افراد در پروسه بهبودی، آشتی با خود، و بازیابی سلامت اخلاقیشان تلاش کنیم.
1-2
@thinkpluswithus
آسیب اخلاقی اصطلاحی است که در زمینه تنظیمات نظامی استفاده شده و از انجا سرچشمه گرفته است، اما از آن زمان در قسمتهای دیگر نیز به کار رفته است. این به پریشانی روانی و اجتماعی ناشی از اعمال یا فقدان عملی اشاره دارد که از باورها و ارزش های اخلاقی یا مورال فرد تخطی می کند. آسیب اخلاقی معمولاً زمانی رخ میدهد که فردی شاهد یا شرکت در رویدادها یا موقعیتهایی باشد که باورها یا انتظارات اخلاقی عمیقاً حفظ شده او را نقض میکند.
این می تواند شامل اعمال خشونت آمیز، خیانت، یا سهل انگاری و غیره باشد. غالباً در موقعیتهایی به وجود میآید که فرد تضاد مستقیمی بین ارزشهای شخصی خود و خواسته های محیط خود یا وظایفی را که باید انجام دهد، احساس میکند.
نمونههای رایج موقعیتهایی که میتوانند منجر به آسیب اخلاقی شوند عبارتند از تجارب جنگی در جنگ، حوادث سوء استفاده یا خشونت، مشاهده جنایات، یا درگیر شدن در اقداماتی که باعث آسیب به دیگران میشود. با این حال، آسیب اخلاقی به زمینه های نظامی محدود نمی شود. همچنین میتواند در سایر حرفهها مانند مراقبتهای بهداشتی رخ دهد، جایی که متخصصان ممکن است با معضلات اخلاقی یا موقعیتهایی که ارزشهای آنها را به چالش میکشد، مواجه شوند. آسیب اخلاقی می تواند تأثیرات عمیقی بر رفاه فرد داشته باشد و منجر به احساس گناه، شرم، خشم، بیگانگی و سردرگمی اخلاقی شود. همچنین می تواند منجر به
علائم افسردگی، اضطراب، سوء مصرف مواد و از دست دادن معنا یا هدف در زندگی شود. افراد ممکن است برای تطبیق اعمال خود با باورهای خود تلاش کنند که منجر به احساس ناهماهنگی اخلاقی و از هم گسیختگی هویت اخلاقی آنها شود. پرداختن به آسیب اخلاقی اغلب نیازمند یک رویکرد چند وجهی است که شامل حمایت روانی، مشاوره و فرصت هایی برای افراد برای پردازش تجربیات خود و مشارکت در ترمیم اخلاقی است. این ممکن است شامل طلب بخشش، جبران، یا یافتن راه هایی برای زندگی مطابق با ارزش های خود در حرکت رو به جلو باشد. قطعا!
در سال های اخیر، شناخت فزاینده ای از مفهوم آسیب اخلاقی و تأثیر آن بر جمعیت های مختلف وجود داشته است. این نه تنها در پرسنل نظامی، بلکه در متخصصان مراقبت های بهداشتی، اولین پاسخ دهندگان، روزنامه نگاران و افرادی که حوادث آسیب زا را تجربه کرده اند یا در شرایط اخلاقی چالش برانگیز شرکت کرده اند نیز مورد مطالعه قرار گرفته است.
با این حال، با شناخت و پرداختن به آسیب اخلاقی، میتوانیم برای حمایت از افراد در پروسه بهبودی، آشتی با خود، و بازیابی سلامت اخلاقیشان تلاش کنیم.
1-2
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1. National Center for PTSD - Moral Injury: www.ptsd.va.gov/professional/treat/cooccurring/moral_injury.asp
2. The Center for the Study of Traumatic Stress - Moral Injury: www.cstsonline.org/assets/media/documents/CSTS_FS_Moral_Injury_in_the_Military.pdf
3. The Moral Injury Project: www.moralinjuryproject.syr.edu
4. Litz, B. T., Stein, N., Delaney, E., Lebowitz, L., Nash, W. P., Silva, C., & Maguen, S. (2009). Moral injury and moral repair in war veterans: A preliminary model and intervention strategy. Clinical Psychology Review, 29(8), 695-706.
5. Shay, J. (2014). Moral injury. Psychoanalytic Psychology, 31(2), 182-191.
6. Nash, W. P., Marino Carper, T. L., Mills, M. A., Au, T., Goldsmith, A., & Litz, B. T. (2013). Psychometric evaluation of the Moral Injury Events Scale. Military Medicine, 178(6), 646-652.
These resources should provide you with a good starting point for understanding moral injury and its impact.
2-2
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
www.ptsd.va.gov
VA.gov | Veterans Affairs
Apply for and manage the VA benefits and services you’ve earned as a Veteran, Servicemember, or family member—like health care, disability, education, and more.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
🔠 تفاوت گفتمان و گفتگو در چیست
گفتمان و گفتگو دو مفهوم متفاوت هستند که به دو روش ارتباطی مختلف اشاره میکنند.
گفتمان به مجموعهای از اصول، قوانین، عادات و ارزشها اشاره دارد که در یک جامعه یا یک گروه اجتماعی برای تشکیل و تنظیم گفتگوها و ارتباطات استفاده میشود. گفتمان میتواند الگوهای مشخصی از کلمات، اصطلاحات، نحوه بیان و موضوعات مشخصی را تعیین کند که در صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن در یک جامعه مورد استفاده قرار میگیرد. به عبارت دیگر، گفتمان مشخص میکند چگونه باید در یک جامعه یا گروه خاص گفتگو کرد و چه نوع سوالات، موضوعات و اصول را باید رعایت کرد.
از طرف دیگر، گفتگو به فرآیند تعامل دو یا چند فرد برای تبادل اطلاعات، انتقال افکار، بیان نظرات و بحث و گفتگو در مورد موضوعات مختلف اشاره دارد. گفتگو یک فرآیند دوطرفه است که در آن شرکت کنندگان با یکدیگر در تبادل اطلاعات و نظرات شرکت میکنند و به صورت فعال به یکدیگر واکنش نشان میدهند. در گفتگو، مشارکت، شنیدن و درک متقابل نقشهای مهمی را ایفا میکنند.
👈 بنابراین، تفاوت اصلی بین گفتمان و گفتگو در این است که گفتمان نحوه صحبت کردن در یک جامعه را تعیین میکند، در حالی که گفتگو به فرآیند تعامل فردی یا گروهی برای تبادل اطلاعات و نظرات اشاره دارد.
گفتمان معمولاً به عنوان یک قوانین نهادینه شده و ناخودآگاه در جامعه وجود دارد. آن را میتوان به عنوان یک سیستم از اعتقادات، ارزشها و قواعد مشروعیت در نحوه گفتگو و بیان در نظر گرفت. برای مثال، در برخی فرهنگها، گفتمان ممکن است تأکید بیشتری بر ادب و احترام به سن و سمت داشته باشد. همچنین، گفتمان میتواند توسط عوامل مختلفی مانند رسانهها، سیاستگذاران یا گروههای قدرتمند تحت تأثیر قرار بگیرد.
گفتگو، به عنوان یک فرایند تعاملی، بستگی به شرکت کنندگان و شرایط محیطی دارد. در گفتگو، افراد به طور فعال نظرات، اطلاعات و تجربیات خود را به اشتراک میگذارند و بر اساس آنها با یکدیگر تعامل میکنند. گفتگو ممکن است در قالب مصاحبهها، بحثها، گفت و گوهای روزمره و غیره صورت بگیرد.
به طور خلاصه، گفتمان نحوه صحبت کردن و بیان در یک جامعه را تعیین میکند، در حالی که گفتگو به فرآیند تعامل و تبادل اطلاعات بین افراد اشاره دارد. گفتمان تأثیرگذار بر روی گفتگوها است و تمایز بین گفتمان و گفتگو همچنین در این است که گفتمان به صورت غیرمستقیم و ضمنی در تعاملات اجتماعی وارد میشود، در حالی که گفتگو به صورت مستقیم و آشکار صورت میگیرد.
به عنوان مثال، در یک گفتگو، شرکت کنندگان میتوانند از کلمات و عباراتی استفاده کنند که در گفتمان مربوط به آن جامعه یا گروه قرار دارد. این کلمات و عبارات ممکن است با ارزشها، نگرشها و اصولی که در گفتمان تعیین شده است، همخوانی داشته باشند. بنابراین، گفتمان میتواند بر روی انتخاب کلمات و ساختار جملات تأثیر بگذارد و درک مطلب و معنای گفتگو را تحت تأثیر قرار دهد.
علاوه بر این، گفتمان میتواند موضوعات و مسائلی را که در گفتگو مطرح میشوند تعیین کند. برخی موضوعات ممکن است در گفتمان مورد قبول قرار نگیرند یا توجیههای مختلفی داشته باشند. به عنوان مثال، در یک گفتمان سیاسی خاص، ممکن است بحث در مورد برخی موضوعات سیاسی محدود شود و نظرات و ایدههایی که با گفتمان سازگار نیستند، مورد قبول قرار نگیرند.
بنابراین، گفتمان و گفتگو دو جنبه متمایز و همزمان از فرآیند ارتباطی هستند. گفتمان قواعد و اصولی است که تعیین کننده نحوه گفتگو و بیان در
یک جامعه است. از طرف دیگر، گفتگو فرایندی است که در آن افراد با استفاده از زبان و ارتباطات غیرکلامی، اطلاعات و نظرات خود را به اشتراک میگذارند و درباره موضوعات مختلف بحث میکنند. در گفتگو، افراد به صورت مستقیم و دوطرفه در تبادل اطلاعات و بیان نظرات شرکت میکنند و میتوانند بر روی موضوعات، دیدگاهها و ارتباطات تأثیرگذار باشند.
از نظر مفهومی، گفتمان یک ساختار بزرگتر است که نحوه گفتگو و بیان در یک جامعه را تعیین میکند. گفتگوها در داخل گفتمان اتفاق میافتد و به شکلی که توسط گفتمان تعیین میشود شکل میگیرد.
به طور خلاصه، گفتمان و گفتگو دو مفهوم متفاوت هستند. گفتمان نحوه صحبت کردن و بیان در یک جامعه را تعیین میکند و شامل اصول، قوانین و ارزشهایی است که بر روی گفتگوها تأثیر میگذارد. گفتگو فرایند تعامل بین افراد است که در آن اطلاعات و نظرات به اشتراک گذاشته میشود و میتواند تحت تأثیر گفتمان قرار گیرد.
1
@thinkpluswithus
گفتمان و گفتگو دو مفهوم متفاوت هستند که به دو روش ارتباطی مختلف اشاره میکنند.
گفتمان به مجموعهای از اصول، قوانین، عادات و ارزشها اشاره دارد که در یک جامعه یا یک گروه اجتماعی برای تشکیل و تنظیم گفتگوها و ارتباطات استفاده میشود. گفتمان میتواند الگوهای مشخصی از کلمات، اصطلاحات، نحوه بیان و موضوعات مشخصی را تعیین کند که در صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن در یک جامعه مورد استفاده قرار میگیرد. به عبارت دیگر، گفتمان مشخص میکند چگونه باید در یک جامعه یا گروه خاص گفتگو کرد و چه نوع سوالات، موضوعات و اصول را باید رعایت کرد.
از طرف دیگر، گفتگو به فرآیند تعامل دو یا چند فرد برای تبادل اطلاعات، انتقال افکار، بیان نظرات و بحث و گفتگو در مورد موضوعات مختلف اشاره دارد. گفتگو یک فرآیند دوطرفه است که در آن شرکت کنندگان با یکدیگر در تبادل اطلاعات و نظرات شرکت میکنند و به صورت فعال به یکدیگر واکنش نشان میدهند. در گفتگو، مشارکت، شنیدن و درک متقابل نقشهای مهمی را ایفا میکنند.
👈 بنابراین، تفاوت اصلی بین گفتمان و گفتگو در این است که گفتمان نحوه صحبت کردن در یک جامعه را تعیین میکند، در حالی که گفتگو به فرآیند تعامل فردی یا گروهی برای تبادل اطلاعات و نظرات اشاره دارد.
گفتمان معمولاً به عنوان یک قوانین نهادینه شده و ناخودآگاه در جامعه وجود دارد. آن را میتوان به عنوان یک سیستم از اعتقادات، ارزشها و قواعد مشروعیت در نحوه گفتگو و بیان در نظر گرفت. برای مثال، در برخی فرهنگها، گفتمان ممکن است تأکید بیشتری بر ادب و احترام به سن و سمت داشته باشد. همچنین، گفتمان میتواند توسط عوامل مختلفی مانند رسانهها، سیاستگذاران یا گروههای قدرتمند تحت تأثیر قرار بگیرد.
گفتگو، به عنوان یک فرایند تعاملی، بستگی به شرکت کنندگان و شرایط محیطی دارد. در گفتگو، افراد به طور فعال نظرات، اطلاعات و تجربیات خود را به اشتراک میگذارند و بر اساس آنها با یکدیگر تعامل میکنند. گفتگو ممکن است در قالب مصاحبهها، بحثها، گفت و گوهای روزمره و غیره صورت بگیرد.
به طور خلاصه، گفتمان نحوه صحبت کردن و بیان در یک جامعه را تعیین میکند، در حالی که گفتگو به فرآیند تعامل و تبادل اطلاعات بین افراد اشاره دارد. گفتمان تأثیرگذار بر روی گفتگوها است و تمایز بین گفتمان و گفتگو همچنین در این است که گفتمان به صورت غیرمستقیم و ضمنی در تعاملات اجتماعی وارد میشود، در حالی که گفتگو به صورت مستقیم و آشکار صورت میگیرد.
به عنوان مثال، در یک گفتگو، شرکت کنندگان میتوانند از کلمات و عباراتی استفاده کنند که در گفتمان مربوط به آن جامعه یا گروه قرار دارد. این کلمات و عبارات ممکن است با ارزشها، نگرشها و اصولی که در گفتمان تعیین شده است، همخوانی داشته باشند. بنابراین، گفتمان میتواند بر روی انتخاب کلمات و ساختار جملات تأثیر بگذارد و درک مطلب و معنای گفتگو را تحت تأثیر قرار دهد.
علاوه بر این، گفتمان میتواند موضوعات و مسائلی را که در گفتگو مطرح میشوند تعیین کند. برخی موضوعات ممکن است در گفتمان مورد قبول قرار نگیرند یا توجیههای مختلفی داشته باشند. به عنوان مثال، در یک گفتمان سیاسی خاص، ممکن است بحث در مورد برخی موضوعات سیاسی محدود شود و نظرات و ایدههایی که با گفتمان سازگار نیستند، مورد قبول قرار نگیرند.
بنابراین، گفتمان و گفتگو دو جنبه متمایز و همزمان از فرآیند ارتباطی هستند. گفتمان قواعد و اصولی است که تعیین کننده نحوه گفتگو و بیان در
یک جامعه است. از طرف دیگر، گفتگو فرایندی است که در آن افراد با استفاده از زبان و ارتباطات غیرکلامی، اطلاعات و نظرات خود را به اشتراک میگذارند و درباره موضوعات مختلف بحث میکنند. در گفتگو، افراد به صورت مستقیم و دوطرفه در تبادل اطلاعات و بیان نظرات شرکت میکنند و میتوانند بر روی موضوعات، دیدگاهها و ارتباطات تأثیرگذار باشند.
از نظر مفهومی، گفتمان یک ساختار بزرگتر است که نحوه گفتگو و بیان در یک جامعه را تعیین میکند. گفتگوها در داخل گفتمان اتفاق میافتد و به شکلی که توسط گفتمان تعیین میشود شکل میگیرد.
به طور خلاصه، گفتمان و گفتگو دو مفهوم متفاوت هستند. گفتمان نحوه صحبت کردن و بیان در یک جامعه را تعیین میکند و شامل اصول، قوانین و ارزشهایی است که بر روی گفتگوها تأثیر میگذارد. گفتگو فرایند تعامل بین افراد است که در آن اطلاعات و نظرات به اشتراک گذاشته میشود و میتواند تحت تأثیر گفتمان قرار گیرد.
1
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
1. کتاب "گفتمان و گفتگو: مقدمهای بر علم گفتمانشناسی" نوشته نورمن فیلیپس و جیوم دوبریو.
2. کتاب "گفتمان و اجتماعیسازی" نوشته نورمن فیلیپس.
3. مقاله "گفتمان، گفتگو و انتقال فرهنگ" از آندری لوئیس.
4. کتاب "گفتمان: رویکردها و روشها" نوشته تیشا وان دیک.
5. کتاب "تحلیل گفتمان: رویکردها و روشها" نوشته نورمن فیلیپس و سارا جیوای.
همچنین، برای دسترسی به منابع معتبرتر و بروزتر درباره گفتمان و گفتگو، میتوانید به پایگاههای داده علمی معروف مراجعه کنید، از جمله:
- Google Scholar (https://scholar.google.com)
- ResearchGate (https://www.researchgate.net)
- JSTOR (https://www.jstor.org)
- ACM Digital Library (https://dl.acm.org)
2
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Google
Google Scholar
Google Scholar provides a simple way to broadly search for scholarly literature. Search across a wide variety of disciplines and sources: articles, theses, books, abstracts and court opinions.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
از دکتر موریس ستودگان
📍پنج آگزیوم "اصول" از دید واتزلاویک Watzlawick
واتزلاویک مدل ارتباطی خود را از پنج قاعده اساسی كه آنها را بدیهیات و یا اصول نامید ، ارائه میدهد.
توضیح کوتاه: آگزیوم یک اصل کاملاً درست شناخته شده ای می باشد ، یعنی یک یافته جهان شمول که نیازی به اثبات ندارد. مثلا اب ترکیب دو واحد هیدروژن و یک واحد اکسیژن میباشد H-O-H. یا نبودن خورشید در نیمه ای از زمین سبب تاریکی (شب) می شود. در دمای زیر صفر اب منجمد میشود. و ....
🔑 از دید واتزلاویک این پنج اصل در هر موقعیت ارتباطی اعمال می شود:
1. نمی شود ارتباط برقرار نکرد!
به گفته واتزلاویک ، ارتباط communication بین دو نفر به محض ادراک و برداشت دو از حضور یکدیگر رخ می دهد (این ادراک با احساس پنجگانه ممکن است). واتزلاویک می گوید كه ارتباطات مانند یک رفتار است و همانطور كه نمی توان رفتار نكرد ، نمی توان نیز ارتباط برقرار نكرد. باید دانست که از دید رفتارگرایان حتی فکر کردن نوعی رفتار است - در حالت هوشیاری ما نمیتوانیم فکر نکنیم.
مثلا: به محض ورود به خانه میبینم که همسرم در اشپزخانه در حال کار کردن است اما با صدای در برداشت (فکر) میکند که من امده ام. (صدای در ارتباط را برقرار کرد)
2. هر ارتباط دو جنبه محتوا و جنبه رابطه را در خود دارد!
واتزلاویک میگوید که هر ارتباطی قبل از هر چیز حاوی جنبه محتوا می باشد که درمورد آنچه باید از نظر محتوا منتقل شود ، را در بر میگیرد. علاوه بر این ، ارتباطات جنبه ارتباطی مربوط به ارتباطات نیز دارد. این مسئله از این طریق بیان می شود که یک سخنران در شرایط مربوطه دوست دارد پیام وی درک شود یا اینکه چگونگی رابطه با هم صحبت خود را ارزیابی می کند. او با حرکات و حالت های صورت یا حتی لحن صدا زیربنای نگرش های خود است. ارتباطات تنها در صورتی موفقیت آمیز است که هر دو طرف به طور واضح سطح محتوا و روابط را از یکدیگر تفکیک کنند و پیام های مربوط به سطح رابطه همانطور که توسط فرستنده در نظر گرفته شده است ، درک شوند.
مثلا: پدر فریاد میزند: تلویزیون رو خاموش کن. خاموش کردن محتوی پیام است و اما فریاد رابطه پدر و فرزند را ارزیابی میکند.
3. هر ارتباط همیشه دارای علت و معلول است!
یک فرایند ارتباطی منوط به یک ساختار خاص است. در آن ، هر دو شخص به طور مداوم به یکدیگر واکنش نشان می دهند ، به طوری که در نهایت ارتباط شکل یک دایره ای به خود می گیرد.
علی به مریم نگاه کرد, مریم خندید, علی پرسید چرا میخندی؟ مریم گفت چون به شکل عجیبی نگاه میکنی! علی چه چیزی برایت عجیب بود؟ مریم: نگاهت معمولی نبود یک چیزی میخواهی بگویی!
4- ارتباط آنالوگ و دیجیتال است
واتزلاویک بین ارتباطات دیجیتال (کلامی) و آنالوگ (غیر کلامی) تفاوت قائل می شود. منظور از ارتباط دیجیتالی کلمات و جملات کاملاً واقعی و عینی است که مربوط به برخی از حقایق است. آنها اطلاعات را منتقل می کنند و دیگر جایی برای تفسیر پیام ندارند. ارتباطات آنالوگ سطح رابطه ، وضعیت عینی و حرکات و حالت های چهره گوینده را در نظر می گیرد. با ارتباط آنالوگ ، می توانید چیزی "مانند واژه های پنهان یا ناگفته" را با همتای خود تقسیم کنید. در حالت ایده آل ، ارتباطات دیجیتال و آنالوگ نباید با یکدیگر در تضاد باشند. (در مثال بالا خنده علی و برداشت مریم با شناختی که از علی دارد)
5- ارتباط متقارن یا مکمل است
اصل پنجم مربوط به هر دو شخص در ارتباط است. اینها یا می توانند با یکدیگر بدون هیچ طبقه بندی یعنی از دید برابر (متقارن) ارتباط برقرار کنند یا از درجه نابرابر (مکمل) برخوردار باشند. اگر ارتباط متقارن باشد ، دو شخص در ارتباط در یک سطح هستند. سپس آنها سعی می کنند این برابری را در مکالمه حفظ یا ایجاد کنند. با این حال ، در یک مکالمه مکمل ، اختلافات بین دو شخص در ارتباط در نقش انهاست. معمولاً در این نوع ارتباطات یک شخص برتر و شخص دیگر زیرمجموعه میباشد (مانند رییس و کارمند) که با رفتار خود مکالمه یکدیگر را کامل می کنند - این به نقش اجتماعی افراد بستگی دارد. مثلا فریاد پدر بروی فرزند که تلویزیون را خاموش کن. فریاد یک ارتباط نامتقارن توسط نقش قدرتمند پدر را نشان میدهد و خاموش کردن تلویریون که نقش تکمیلی ارتباط را به همراه دارد هدف محسوس ارتباط است! (هدف محسوس: خاموش کردن تلویزیون بود و هدف نامحسوس: نمایش قدرت در یک ارتباط)
معمولا در یک ارتباط قسمت نمایش قدرت (نه فقط منفی) قابل تفکیک است. مثلا اگر پدری از پسرش در حل یک مشکل پشتیبانی میکند: پنج اصل:
1: رابطه شکل گرفت
2: محتوی رابطه حل مشکل و جنبه رابطه پشتیبانی از فرزند
3: علت کمک ساختار خانواده و معلول کمک به فرزند میتواند سازنده رابطه باشد
4: گفتگوها دیجیتال و انگیزه پدر انالوگ
5: متقارن نحوه کمک پدر و مکمل نمایش قدرت پدر برای حل مشکل.
@thinkpluswithus
📍پنج آگزیوم "اصول" از دید واتزلاویک Watzlawick
واتزلاویک مدل ارتباطی خود را از پنج قاعده اساسی كه آنها را بدیهیات و یا اصول نامید ، ارائه میدهد.
توضیح کوتاه: آگزیوم یک اصل کاملاً درست شناخته شده ای می باشد ، یعنی یک یافته جهان شمول که نیازی به اثبات ندارد. مثلا اب ترکیب دو واحد هیدروژن و یک واحد اکسیژن میباشد H-O-H. یا نبودن خورشید در نیمه ای از زمین سبب تاریکی (شب) می شود. در دمای زیر صفر اب منجمد میشود. و ....
🔑 از دید واتزلاویک این پنج اصل در هر موقعیت ارتباطی اعمال می شود:
1. نمی شود ارتباط برقرار نکرد!
به گفته واتزلاویک ، ارتباط communication بین دو نفر به محض ادراک و برداشت دو از حضور یکدیگر رخ می دهد (این ادراک با احساس پنجگانه ممکن است). واتزلاویک می گوید كه ارتباطات مانند یک رفتار است و همانطور كه نمی توان رفتار نكرد ، نمی توان نیز ارتباط برقرار نكرد. باید دانست که از دید رفتارگرایان حتی فکر کردن نوعی رفتار است - در حالت هوشیاری ما نمیتوانیم فکر نکنیم.
مثلا: به محض ورود به خانه میبینم که همسرم در اشپزخانه در حال کار کردن است اما با صدای در برداشت (فکر) میکند که من امده ام. (صدای در ارتباط را برقرار کرد)
2. هر ارتباط دو جنبه محتوا و جنبه رابطه را در خود دارد!
واتزلاویک میگوید که هر ارتباطی قبل از هر چیز حاوی جنبه محتوا می باشد که درمورد آنچه باید از نظر محتوا منتقل شود ، را در بر میگیرد. علاوه بر این ، ارتباطات جنبه ارتباطی مربوط به ارتباطات نیز دارد. این مسئله از این طریق بیان می شود که یک سخنران در شرایط مربوطه دوست دارد پیام وی درک شود یا اینکه چگونگی رابطه با هم صحبت خود را ارزیابی می کند. او با حرکات و حالت های صورت یا حتی لحن صدا زیربنای نگرش های خود است. ارتباطات تنها در صورتی موفقیت آمیز است که هر دو طرف به طور واضح سطح محتوا و روابط را از یکدیگر تفکیک کنند و پیام های مربوط به سطح رابطه همانطور که توسط فرستنده در نظر گرفته شده است ، درک شوند.
مثلا: پدر فریاد میزند: تلویزیون رو خاموش کن. خاموش کردن محتوی پیام است و اما فریاد رابطه پدر و فرزند را ارزیابی میکند.
3. هر ارتباط همیشه دارای علت و معلول است!
یک فرایند ارتباطی منوط به یک ساختار خاص است. در آن ، هر دو شخص به طور مداوم به یکدیگر واکنش نشان می دهند ، به طوری که در نهایت ارتباط شکل یک دایره ای به خود می گیرد.
علی به مریم نگاه کرد, مریم خندید, علی پرسید چرا میخندی؟ مریم گفت چون به شکل عجیبی نگاه میکنی! علی چه چیزی برایت عجیب بود؟ مریم: نگاهت معمولی نبود یک چیزی میخواهی بگویی!
4- ارتباط آنالوگ و دیجیتال است
واتزلاویک بین ارتباطات دیجیتال (کلامی) و آنالوگ (غیر کلامی) تفاوت قائل می شود. منظور از ارتباط دیجیتالی کلمات و جملات کاملاً واقعی و عینی است که مربوط به برخی از حقایق است. آنها اطلاعات را منتقل می کنند و دیگر جایی برای تفسیر پیام ندارند. ارتباطات آنالوگ سطح رابطه ، وضعیت عینی و حرکات و حالت های چهره گوینده را در نظر می گیرد. با ارتباط آنالوگ ، می توانید چیزی "مانند واژه های پنهان یا ناگفته" را با همتای خود تقسیم کنید. در حالت ایده آل ، ارتباطات دیجیتال و آنالوگ نباید با یکدیگر در تضاد باشند. (در مثال بالا خنده علی و برداشت مریم با شناختی که از علی دارد)
5- ارتباط متقارن یا مکمل است
اصل پنجم مربوط به هر دو شخص در ارتباط است. اینها یا می توانند با یکدیگر بدون هیچ طبقه بندی یعنی از دید برابر (متقارن) ارتباط برقرار کنند یا از درجه نابرابر (مکمل) برخوردار باشند. اگر ارتباط متقارن باشد ، دو شخص در ارتباط در یک سطح هستند. سپس آنها سعی می کنند این برابری را در مکالمه حفظ یا ایجاد کنند. با این حال ، در یک مکالمه مکمل ، اختلافات بین دو شخص در ارتباط در نقش انهاست. معمولاً در این نوع ارتباطات یک شخص برتر و شخص دیگر زیرمجموعه میباشد (مانند رییس و کارمند) که با رفتار خود مکالمه یکدیگر را کامل می کنند - این به نقش اجتماعی افراد بستگی دارد. مثلا فریاد پدر بروی فرزند که تلویزیون را خاموش کن. فریاد یک ارتباط نامتقارن توسط نقش قدرتمند پدر را نشان میدهد و خاموش کردن تلویریون که نقش تکمیلی ارتباط را به همراه دارد هدف محسوس ارتباط است! (هدف محسوس: خاموش کردن تلویزیون بود و هدف نامحسوس: نمایش قدرت در یک ارتباط)
معمولا در یک ارتباط قسمت نمایش قدرت (نه فقط منفی) قابل تفکیک است. مثلا اگر پدری از پسرش در حل یک مشکل پشتیبانی میکند: پنج اصل:
1: رابطه شکل گرفت
2: محتوی رابطه حل مشکل و جنبه رابطه پشتیبانی از فرزند
3: علت کمک ساختار خانواده و معلول کمک به فرزند میتواند سازنده رابطه باشد
4: گفتگوها دیجیتال و انگیزه پدر انالوگ
5: متقارن نحوه کمک پدر و مکمل نمایش قدرت پدر برای حل مشکل.
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور تو کتاب مشاوره کوتاه
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره از کلمه امیدوارم استفاده نکنیم (انشالله)
از کلمه حتما استفاده نکنیم چون مددجو رو مجبور میکنه. ..
از کلمه شاید استفاده نکنیم دلیل بر عدم اطلاعات ماست ... بگیم نمیدونم و تحقیق میکنم...
برگردان ستودگان 2012
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره از کلمه امیدوارم استفاده نکنیم (انشالله)
از کلمه حتما استفاده نکنیم چون مددجو رو مجبور میکنه. ..
از کلمه شاید استفاده نکنیم دلیل بر عدم اطلاعات ماست ... بگیم نمیدونم و تحقیق میکنم...
برگردان ستودگان 2012