Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
⭐️ تأثیر کمبود ویتامین ها و سبک زندگی بروی روان ما ☀️
مراجعین زیادی امروزه پی برده اند که مشکلات روانی آنها به عوامل گوناگون از جمله ویتامین ها مربوط است و در اینجا به مهمترین آنها و سبک زندگی نیز میپردازم
کمبود ویتامینها میتواند تأثیرات مختلفی بر روان و روحیه ما داشته باشد. به عنوان مثال:
🔠 ویتامین D: کمبود ویتامین D ممکن است به افزایش احتمال افسردگی و اضطراب مرتبط با فصلهای سرد سال کمک کند. این ویتامین نقشی در تنظیم سطح سروتونین دارد، که مهمترین عامل مرتبط با روحیه است.
🅱️ ویتامین B12: کمبود ویتامین B12 میتواند به مشکلات حافظه، افت تمرکز و افسردگی منجر شود. این ویتامین نقش مهمی در سیستم عصبی دارد.
🔠 ویتامین C: کمبود ویتامین C ممکن است به افزایش استرس و اضطراب منجر شود. این ویتامین به تنظیم سطح کورتیزول، یک هورمون استرس، کمک میکند.
🅱️ ویتامین B6: کمبود ویتامین B6 میتواند به علائمی مانند افسردگی، خستگی، و اضطراب منجر شود. این ویتامین نقشی در ساختار نوروترانسمیترها دارد که برای تنظیم حالت روحی مهم هستند.
🔠 ویتامین E: کمبود ویتامین E ممکن است به مشکلات حافظه و تمرکز منجر شود. این ویتامین نقشی در حفاظت از سلولهای مغزی در برابر استرس اکسیداتیو دارد.
خواب و تغذیه مناسب، ورزش، خواندن کتاب و مصرف ویتامینها و مواد مغذی به مقدار کافی میتواند به عنوان سبک زندگی سالم به بهبود و تقویت جسم و سلامت روان کمک کند. باید بدانیم که این دو مقوله جدا از هم عمل نمیکنند. به علاوه، باید توجه داشت که کمبود ویتامینها ممکن است تأثیرات مختلفی بر روان ما داشته باشد، اما عوامل دیگری نیز میتوانند نقش بسیار مهمی در سلامت روانی ما ایفا کنند. این عوامل که عمدتا
🔣 سبک زندگی🔣
نامیده میشوند که شامل موارد زیر میشوند:
1️⃣ .مدیریت زندگی روزمره: تغذیه مناسب تنها یک جنبه از سلامت روانی است. ورزش منظم، استراحت و خواب کافی، مطالعه کافی و مهارت مدیریت استرس نیز نقش مهمی در بهبود روان ایفا میکنند. بالانس بین کار و زندگی نیز در اینجا به عنوان سبک سالم زندگی قابل ذکر است.
2️⃣ . عوامل اجتماعی و روابط انسانی: روابط اجتماعی سالم و حمایت از خانواده و دوستان نیز بر سلامت روانی ما تأثیرگذار هستند. طوریکه روابط اجتماعی در تحقیقات جدید از عوامل طول عمر شناخته شده است و سبک زندگی را تعیین میکند.
3️⃣ . بیماریهای جسمی: بعضی بیماریها و شرایط جسمی میتوانند به مشکلات روانی منجر شوند - روان_تنی. به عنوان مثال، بیماریهای مغزی یا هورمونی ممکن است به اختلالات روانی غافلگیر کننده منجر شوند. ابن بدان معناست که در سبک زندگی سالم کنترل های پزشکی سالانه نیز حائز اهمیت است.
4️⃣ . عوامل ژنتیکی: بروز برخی از اختلالات روانی در برخی افراد در محیط و شرایط خاص و تحت سترس های زیاد یا سبک زندگی نامناسب به دلیل عوامل ژنتیکی ممکن است بیشتر شود. تحقیقات نشان داده اند که سبک زندگی سالم در بروز اختلالات روانی با وجود پرفرنس های ژنتیکی قابل پیشگیری میباشند.
5️⃣ . داروها، الکل و مواد مخدر: مصرف سرخود برخی از داروها و الکل و استفاده از مواد مخدر به عنوان سبک زندگی ناسالم میتواند به تغییرات در حالت روانی و بروز اختلالات منجر شود.
بنابراین، برای حفظ سلامت روانی، سبک زندگی سالم اعم از مراقبت از تغذیه مناسب، خواب کافی و ورزش تنها یکی از جنبه هاست. بهتر است به عنوان یک پکیج کامل عوامل سلامتی فیزیکی و روانی در نظر گرفته شوند تا به بهبود کلیت سلامت و روانیمان کمک کنند. در صورت داشتن نگرانیهای خاص درباره سلامت روان و یا کمبود ویتامین ، مشاوره از یک متخصص و روانشناس نیز میتواند کمک کننده باشد.
پایان
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
مراجعین زیادی امروزه پی برده اند که مشکلات روانی آنها به عوامل گوناگون از جمله ویتامین ها مربوط است و در اینجا به مهمترین آنها و سبک زندگی نیز میپردازم
کمبود ویتامینها میتواند تأثیرات مختلفی بر روان و روحیه ما داشته باشد. به عنوان مثال:
خواب و تغذیه مناسب، ورزش، خواندن کتاب و مصرف ویتامینها و مواد مغذی به مقدار کافی میتواند به عنوان سبک زندگی سالم به بهبود و تقویت جسم و سلامت روان کمک کند. باید بدانیم که این دو مقوله جدا از هم عمل نمیکنند. به علاوه، باید توجه داشت که کمبود ویتامینها ممکن است تأثیرات مختلفی بر روان ما داشته باشد، اما عوامل دیگری نیز میتوانند نقش بسیار مهمی در سلامت روانی ما ایفا کنند. این عوامل که عمدتا
نامیده میشوند که شامل موارد زیر میشوند:
بنابراین، برای حفظ سلامت روانی، سبک زندگی سالم اعم از مراقبت از تغذیه مناسب، خواب کافی و ورزش تنها یکی از جنبه هاست. بهتر است به عنوان یک پکیج کامل عوامل سلامتی فیزیکی و روانی در نظر گرفته شوند تا به بهبود کلیت سلامت و روانیمان کمک کنند. در صورت داشتن نگرانیهای خاص درباره سلامت روان و یا کمبود ویتامین ، مشاوره از یک متخصص و روانشناس نیز میتواند کمک کننده باشد.
پایان
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 خطاهای شناختی
هنگام تحلیل و تفسیر و قضاوت در مورد رویدادها ما را به دام خودش گرفتار میکنن و باعث میشه که ما نتونیم شرایط موجود را به درستی ارزیابی کنیم و بهترین گزینهی پیش رو را انتخاب کنیم. اکثر خطاهای شناختی به مرور زمان و در اثر زندگی طولانی مدت انسان بر روی کره زمین، در مغز ما انسانها شکل گرفته و ضمن اینکه بسیاری از اونها به بقاء ما کمک کردن و یا به فکر کردن سریعتر و تصمیم گیری بهتر مغز ما کمک میکنن، هزینههایی هم به ما تحمیل میکنن.
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه....(خطای تعمیم)
یا اگر انسانهای اولیه میرفتند شکار و یکی میوه قرمزی رو میخورد و میمرد احتمالا بقیه از همه میوه های قرمز پرهیز میکردند تا تجربه جدیدتری کشف کنند...تعمیم
امروزه اگه ما دو بار با یک مثلا روانشناس بد سر و کار داشته باشیم براحتی تعمیم میدیم به همه روانشناسی ... و ...و....و....
سوگیری های شناختی در همه انسانها تقریبا مشترک هستند و تحریف ها بسته به فرد و بازتاب و تحصیلات و فرهنگ و غیره داره...
فهرست برخی از انواع خطاهای شناختی از نوع سوگیری
اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)
خطای تایید خود (Confirmation Bias)
تمرکز بر آخرین اطلاعات (Recency Bias)
اثر لنگر انداختن (Anchoring)
خطای تمرکز بر اطلاعات در دسترس یا Availability Bias
اجتناب از تعارض شناختی (Cognitive Dissonance)
تفکر کلیشه ای یا استریوتایپ Stereotype
فهرست برخی از انواع تحریف های شناختی
تفکر همه یا هیچ یا All or nothing
تعمیم دادن یا Over-generalization
بایدها یا Should Statements (درس جبر محیطی در گفتگو)
برچسب گذاری بر روی خود و دیگران یا Labeling
بزرگنمایی و کوچکنمایی یا Magnification / Minimization
حذف رویدادها و اطلاعات مثبت یا Disqualifying Positives
پریدن به نتیجه بدون طی شدن مسیر Jumping to Conclusions
شخصی کردن و به خودگرفتن Personalization
ذهن خوانی یا Mindreading
خطای هاله ای (Halo Effect)
👈دو تا کتاب خوب در این زمینه:
📚 کتاب تفکر سریع و آهسته (کانمن)
📚 کتاب هنر شفاف اندیشیدن از ردلف دوبلی عالی هستند و احتمال زیاد تو کتابخانه گروه ما هست.
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
هنگام تحلیل و تفسیر و قضاوت در مورد رویدادها ما را به دام خودش گرفتار میکنن و باعث میشه که ما نتونیم شرایط موجود را به درستی ارزیابی کنیم و بهترین گزینهی پیش رو را انتخاب کنیم. اکثر خطاهای شناختی به مرور زمان و در اثر زندگی طولانی مدت انسان بر روی کره زمین، در مغز ما انسانها شکل گرفته و ضمن اینکه بسیاری از اونها به بقاء ما کمک کردن و یا به فکر کردن سریعتر و تصمیم گیری بهتر مغز ما کمک میکنن، هزینههایی هم به ما تحمیل میکنن.
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه....(خطای تعمیم)
یا اگر انسانهای اولیه میرفتند شکار و یکی میوه قرمزی رو میخورد و میمرد احتمالا بقیه از همه میوه های قرمز پرهیز میکردند تا تجربه جدیدتری کشف کنند...تعمیم
امروزه اگه ما دو بار با یک مثلا روانشناس بد سر و کار داشته باشیم براحتی تعمیم میدیم به همه روانشناسی ... و ...و....و....
سوگیری های شناختی در همه انسانها تقریبا مشترک هستند و تحریف ها بسته به فرد و بازتاب و تحصیلات و فرهنگ و غیره داره...
فهرست برخی از انواع خطاهای شناختی از نوع سوگیری
اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)
خطای تایید خود (Confirmation Bias)
تمرکز بر آخرین اطلاعات (Recency Bias)
اثر لنگر انداختن (Anchoring)
خطای تمرکز بر اطلاعات در دسترس یا Availability Bias
اجتناب از تعارض شناختی (Cognitive Dissonance)
تفکر کلیشه ای یا استریوتایپ Stereotype
فهرست برخی از انواع تحریف های شناختی
تفکر همه یا هیچ یا All or nothing
تعمیم دادن یا Over-generalization
بایدها یا Should Statements (درس جبر محیطی در گفتگو)
برچسب گذاری بر روی خود و دیگران یا Labeling
بزرگنمایی و کوچکنمایی یا Magnification / Minimization
حذف رویدادها و اطلاعات مثبت یا Disqualifying Positives
پریدن به نتیجه بدون طی شدن مسیر Jumping to Conclusions
شخصی کردن و به خودگرفتن Personalization
ذهن خوانی یا Mindreading
خطای هاله ای (Halo Effect)
👈دو تا کتاب خوب در این زمینه:
📚 کتاب تفکر سریع و آهسته (کانمن)
📚 کتاب هنر شفاف اندیشیدن از ردلف دوبلی عالی هستند و احتمال زیاد تو کتابخانه گروه ما هست.
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مفاهیم گافمن
◀️خود از نظر گافمن یک برداشت از چه کسی بودن فرد است و یک اثر نمایشی است که از صحنه ی بلافصلی که در آن ارائه می شود برمی خیزد.
◀️ محیط آن صحنه ی فیزیکی است که اگر قرار است کنشگران درگیر اجرای نقش شوند،می بایست به صورت عادی وجود داشته باشند.
◀️ نمای شخصی بیانگر آن اقلام از تجهیزات است که مخاطب آن ها را همراه با اجرا کنندگان می داند و از آن ها انتطار دارد این تجهیزات را در محیط خود داشته باشد.
◀️ جلوه نحوه ی نگاه کنشگر به مخاطب است و بویژه شامل آن اقلامی است که پایگاه اجتماعی نمایشگر را نشان میدهد.
◀️ رفتار نمایشی زندگی اجتماعی را به عنوان مجوعه ای از اجراهای نمایشی شبیه به آنهایی که در تئاتر اجرا می شوند در نظر می گیرد.
◀️ مدیریت اثرگذاری شامل فنون و روش هایی است که کنشگران برای حفظ اثرگذاری ها در هنگام مواجهه با مشکلاتی که احتمالا با آن ها مواجهه می شوند و در مقابله با این مشکلات به کار می گیرند.
◀️ جلوی صحنه آن بخش از اجرای نمایش است که به طور کلی به صورتی نسبتا ثابت و عمومی اجرا می شود تا موقعیت را برای کسانی که اجرای نمایش را مشاهده می کنند،تعریف کند.
◀️ پشت صحنه جایی است که واقعیت های جلوی صحنه پوشانده می شوند یا انواع گوناگون کنش های غیر رسمی ممکن است رخ دهد.
◀️ فاصله ی نقش به میزان جدایی افراد از نقش هایی که در آن ها قرار دارند،می پردازد.
◀️ داغ شامل شکاف بین هویت بالقوه و هویت اجتماعی بالفعل می باشد.
◀️ داغ بی اعتبار شده زمانی رخ می دهد که کنشگر فرض می کند مخاطبان تفاوت ها را می دانند یا این تفاوت ها برایشان آشکارند،در حالی که داغ بی اعتبارپذیر داغی است که در آن مخاطبان نه تفاوتها را می دانند و نه می توانند تصورش را بکنند.
◀️ هاله پوششی کوششی است که کنشگران با محدود ساختن تماس بین خودشان و مخاطب و پنهان داشتن چیزهای پیش پا افتاده ی رایج در اجرای نقش می کنند تا مخاطبشان را در هاله نگه دارند.
◀️ منش نحوه ی کردار یا رفتار کنشگر است؛به مخاطب یادآور می شود که از یک نمایشگر انتظار می رود چه نوع نقشی را بازی کند.
کتاب: مبانی نظریه ی جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن
جورج ریتزر
برگردان خلیل میرزایی و علی بقایی
◀️خود از نظر گافمن یک برداشت از چه کسی بودن فرد است و یک اثر نمایشی است که از صحنه ی بلافصلی که در آن ارائه می شود برمی خیزد.
◀️ محیط آن صحنه ی فیزیکی است که اگر قرار است کنشگران درگیر اجرای نقش شوند،می بایست به صورت عادی وجود داشته باشند.
◀️ نمای شخصی بیانگر آن اقلام از تجهیزات است که مخاطب آن ها را همراه با اجرا کنندگان می داند و از آن ها انتطار دارد این تجهیزات را در محیط خود داشته باشد.
◀️ جلوه نحوه ی نگاه کنشگر به مخاطب است و بویژه شامل آن اقلامی است که پایگاه اجتماعی نمایشگر را نشان میدهد.
◀️ رفتار نمایشی زندگی اجتماعی را به عنوان مجوعه ای از اجراهای نمایشی شبیه به آنهایی که در تئاتر اجرا می شوند در نظر می گیرد.
◀️ مدیریت اثرگذاری شامل فنون و روش هایی است که کنشگران برای حفظ اثرگذاری ها در هنگام مواجهه با مشکلاتی که احتمالا با آن ها مواجهه می شوند و در مقابله با این مشکلات به کار می گیرند.
◀️ جلوی صحنه آن بخش از اجرای نمایش است که به طور کلی به صورتی نسبتا ثابت و عمومی اجرا می شود تا موقعیت را برای کسانی که اجرای نمایش را مشاهده می کنند،تعریف کند.
◀️ پشت صحنه جایی است که واقعیت های جلوی صحنه پوشانده می شوند یا انواع گوناگون کنش های غیر رسمی ممکن است رخ دهد.
◀️ فاصله ی نقش به میزان جدایی افراد از نقش هایی که در آن ها قرار دارند،می پردازد.
◀️ داغ شامل شکاف بین هویت بالقوه و هویت اجتماعی بالفعل می باشد.
◀️ داغ بی اعتبار شده زمانی رخ می دهد که کنشگر فرض می کند مخاطبان تفاوت ها را می دانند یا این تفاوت ها برایشان آشکارند،در حالی که داغ بی اعتبارپذیر داغی است که در آن مخاطبان نه تفاوتها را می دانند و نه می توانند تصورش را بکنند.
◀️ هاله پوششی کوششی است که کنشگران با محدود ساختن تماس بین خودشان و مخاطب و پنهان داشتن چیزهای پیش پا افتاده ی رایج در اجرای نقش می کنند تا مخاطبشان را در هاله نگه دارند.
◀️ منش نحوه ی کردار یا رفتار کنشگر است؛به مخاطب یادآور می شود که از یک نمایشگر انتظار می رود چه نوع نقشی را بازی کند.
کتاب: مبانی نظریه ی جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن
جورج ریتزر
برگردان خلیل میرزایی و علی بقایی
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
موریس ستودگان:
💫💫💫💫💫
زندگی ما انسانها به مثابه خانه ایست که از اطاقکهای متفاوت بنا شده.
👈 اطاقک فانتزی های ما. جایی است که کسی راهی ندارد و در بهترین حالات افراد را در گوشه هایی از این اطاقک به صلیب میکشیم.
👈اطاقک انتظار های ما. جایی است که به خودمان حق میدهیم و دیگران را محکوم میکنیم. من در این باب بارها گفته ام که "وجدان یگانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد". من این اطاقک را به مانند حمام میبینم که خودمان را تمیز میبینیم ولی مدام به آنجا برمیگردیم.
👈 اطاقک ناآگاه ما. این اطاقک همانند سالن پذیرایی ماست. از همه در آنجا پذیرایی میکنیم بدون آنکه گاهی در خاطرمان بمانند. مهمان های ما در این اطاقک متفاوت دوست داشتنی هستند چون طرحواره های ما آنها را دعوت میکنند و دوباره بیرون میکنند.
👈 اطاقک قضاوت ما. جایی است که کارهای خودمان ارزشش بیشتر از کارهای دیگران است. مثل دستشویی یک خانه است، به بوی خودمان عادت کرده ایم و مزاحمت خاصی ایجاد نمیکند.
مثلا. اگر تلفن من زنگ بزند و جواب ندهم مشغولم. و اگر دوستم جواب ندهد تحویل نمیگیرد.
👈 اطاقک تغذیه ما، این مانند آشپز خانه یک خانه است که در آنجا از کودکی هر ارزشی را پختند یا سوختن و یا خام بود به خورد ما دادند و ما بلعیدیم. و باید هر چند گاهی این ارزشها را الک کرد تا ناآگاهانه به خورد کودکان ما ندهیم.
👈 اطاقک تفکر (بازتاب ارزشها) ما. در این اطاقک اطلاعاتی که بدست می اوریم معمولا پردازش، پیرایش و در بهترین حالت پالایش میشود و زباله های آن کنار گذاشته میشوند. این اطاق خواب یک خانه است. چرا که گاهی در تفکر خود به خواب میرویم و وقتی بیدار میشویم نیمی از عمر رفته است.
👈 اطاقک روابط ما. این اطاقک به مثابه حیاط خانه ماست. هزاران نفر میایند و میروند. آنانی میمانند که متعهد به روابط هستند و احساس مسیولیت میکنند.
گاهی باید از این خانه بیرون زد!
ستودگان ۲۰۱۸
💫💫💫💫💫
زندگی ما انسانها به مثابه خانه ایست که از اطاقکهای متفاوت بنا شده.
👈 اطاقک فانتزی های ما. جایی است که کسی راهی ندارد و در بهترین حالات افراد را در گوشه هایی از این اطاقک به صلیب میکشیم.
👈اطاقک انتظار های ما. جایی است که به خودمان حق میدهیم و دیگران را محکوم میکنیم. من در این باب بارها گفته ام که "وجدان یگانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد". من این اطاقک را به مانند حمام میبینم که خودمان را تمیز میبینیم ولی مدام به آنجا برمیگردیم.
👈 اطاقک ناآگاه ما. این اطاقک همانند سالن پذیرایی ماست. از همه در آنجا پذیرایی میکنیم بدون آنکه گاهی در خاطرمان بمانند. مهمان های ما در این اطاقک متفاوت دوست داشتنی هستند چون طرحواره های ما آنها را دعوت میکنند و دوباره بیرون میکنند.
👈 اطاقک قضاوت ما. جایی است که کارهای خودمان ارزشش بیشتر از کارهای دیگران است. مثل دستشویی یک خانه است، به بوی خودمان عادت کرده ایم و مزاحمت خاصی ایجاد نمیکند.
مثلا. اگر تلفن من زنگ بزند و جواب ندهم مشغولم. و اگر دوستم جواب ندهد تحویل نمیگیرد.
👈 اطاقک تغذیه ما، این مانند آشپز خانه یک خانه است که در آنجا از کودکی هر ارزشی را پختند یا سوختن و یا خام بود به خورد ما دادند و ما بلعیدیم. و باید هر چند گاهی این ارزشها را الک کرد تا ناآگاهانه به خورد کودکان ما ندهیم.
👈 اطاقک تفکر (بازتاب ارزشها) ما. در این اطاقک اطلاعاتی که بدست می اوریم معمولا پردازش، پیرایش و در بهترین حالت پالایش میشود و زباله های آن کنار گذاشته میشوند. این اطاق خواب یک خانه است. چرا که گاهی در تفکر خود به خواب میرویم و وقتی بیدار میشویم نیمی از عمر رفته است.
👈 اطاقک روابط ما. این اطاقک به مثابه حیاط خانه ماست. هزاران نفر میایند و میروند. آنانی میمانند که متعهد به روابط هستند و احساس مسیولیت میکنند.
گاهی باید از این خانه بیرون زد!
ستودگان ۲۰۱۸
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
📍الگو شکنی سیستمی
در الگو شکنی سیستمی که طرحواره ها نقش بسزایی دارند ۸ نکات زیر در تغییر باور سیستم نقش مهمی را بر عهده میگیرد.
۱. آمادگی برای الگو شکنی (هدف گزاری)
۲. شناخت دقیق الگو و توسعه آن در سیستم توسط ژنوگران
۳. ارزیابی نکات مثبت و منفی الگو برای سیستم
۴. ایفای نقش جدید در سیستم و تصویر سازی ذهنی برای یک سیستم بدون الگو
۵. گفتگوی طرح واره ای
۶. استفاده از خلاقیت سیستم (مثلا با فیگورها رسم سیستم و روابط در آن)
۷. ارزیابی هدف در صورت خلاقیت در تغییر الگو
۸. زمانبندی برای تغییر
طرح از دکتر موریس ستودگان
تابستان ۲۰۱۷
📍الگو شکنی سیستمی
در الگو شکنی سیستمی که طرحواره ها نقش بسزایی دارند ۸ نکات زیر در تغییر باور سیستم نقش مهمی را بر عهده میگیرد.
۱. آمادگی برای الگو شکنی (هدف گزاری)
۲. شناخت دقیق الگو و توسعه آن در سیستم توسط ژنوگران
۳. ارزیابی نکات مثبت و منفی الگو برای سیستم
۴. ایفای نقش جدید در سیستم و تصویر سازی ذهنی برای یک سیستم بدون الگو
۵. گفتگوی طرح واره ای
۶. استفاده از خلاقیت سیستم (مثلا با فیگورها رسم سیستم و روابط در آن)
۷. ارزیابی هدف در صورت خلاقیت در تغییر الگو
۸. زمانبندی برای تغییر
طرح از دکتر موریس ستودگان
تابستان ۲۰۱۷
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
مقدمه
👈آیا متعصب هستیم ؟
احتمالن اکثر ما پاسخ میدهیم نه.
و وقتی میپرسند از کجا میدانی ، پاسخ بدهیم چون خودمان را میشناسیم!
خب راستش من هم تا قبل از خوندن این مطلب همین پاسخ را میدادم .
اما اگه مثل من فکر میکردید ، باید بدانید که در اشتباه هستید .
قبل از شناخت خودتان ، باید بدانید تعصب چیست ؟
چون به احتمال زیاد خیلی از ماها نمیدانیم تعصب چیست.
ذهن انسان چیز زبیاییست.
توانایی ما برای درک، اداره و بیان تجربیات فردی مان دلیلی مهم برای موفقیت ما بعنوان یک گونه بوده است.
با این همه، نباید بیش از حد خودشیفته بود.
همان قدر منطقی که مایلیم فکر کنیم هستیم، الگوهای تفکری که میتواند ما را بسوی تصمیمهای غیرمنطقی پیش برد در مغزِ ما نهادینه شده است.
دانشمندان و روانشناسان دانش شناخت این سوگیریها را «تعصبهای شناختی» مینامند.
به عبارتی ساده، تعصبهای شناختی خطاهایی هستند که مغز هنگام تصمیم گیری، ارزشیابی یا سایر فرایندهای شناختی میکند.
این تعصب ها معمولا بدلیل ارتباط با خاطرات عاطفی پیشین روی میدهند.
ما این انحراف ها را روزانه تجربه کرده و انجام میدهیم، حتی اگر کاملا از آن ناآگاه باشیم.
در واقع، در جهان کسب و کار، سیاست و بازاریابی، از این کاستیهای کوچک مغز بطور منظم استفاده و علیه شما بکار گرفته میشود.
#بیستتعصبشناختی
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
قسمت نخست
👈تعصب مرجع:
مردم بیش از حد متکی به نخستین اطلاعاتی هستند که میشنوند.
در مورد مذاکره برای تعیین دستمزد، کسی که نخستین پیشنهاد را میکند دامنهای را بنا مینهد که در ذهن هر فرد احتمالات منطقی است.
👈قسمت دوم
در دسترس بودن غیرمستدل
مردم برای اطلاعاتی که در دسترسشان قرار دارد ارزشی بیش از حد قایل میشوند.
یک نفر ممکن است استدلال کند که سیگار کشیدن برای سلامتی زیانبار نیست زیرا یک نفر که روزی سه سیگار میکشیده عمری بالای صد سال داشته است.
👈قسمت سوم
ارابه دسته موسیقی سیار(رفتار مقلدانه)
احتمال اینکه کسی اعتقادی را برگزیند بستگی به تعداد افرادی دارد که به آن اعتقاد دارند.
این شکلی قدرتمند از همرنگی با جماعت است و دلیل بی نتیجه ماندن اغلب نشستهاست.
👈قسمت چهارم
تعصب نقطه کور
ناتوانی در شناسایی تعصبهای شناختیتان، خودش یک تعصب است.
مردم بیشتر متوجه تعصبهای شناختی و عاطفی در دیگران میشوند تا در خودشان.
👈قسمت پنجم
تعصب پشتیبان گزینه.
هنگامی که چیری را انتخاب میکنید مایلید دربارهی آن مثبت فکر کنید، حتی اگر آن گزینه نقایصی داشته باشد.
مثلا وقتی فکر میکنید سگتان چقدر عالیست .
حتی اگر هر چند وقت یک بار مردم را گاز بگیرد.
👈قسمت ششم
توهم خوشهبندی .
این تمایل به دیدن الگوهایی در رویدادهای تصادفی است.
کلید مغالطهها در قمار، مثلا این ایده که قرمز بیشتر احتمال وقوع در میز رولت دارد بعد از اینکه چند بار پشت سرهم قرمز آمده باشد.
.
👈قسمت هفتم
تعصب تایید:
ما مایلیم فقط به اطلاعاتی گوش دهیم که پیش فرضیههای ما را تایید میکند .
یکی از چنددلیلی که چقدر سخت است درباره تغییرات آب و هوا صحبت هوشمندانهای داشت.
👈قسمت هشتم
تعصب محافظهکاری .
وقتی است که افراد شواهد پیشین را بر شواهد یا اطلاعات جدید ترجیح میدهند.
افرادی که که در پذیرش گِرد بودن زمین کُند هستند زیرا درک پیشین خود را حفظ کردهاند که زمین مسطح است.
👈قسمت نهم
تعصب اطلاعاتی.
تمایل به جستجوی اطلاعات زمانی که بر اقدام تاثیری نمیگذارد.
اطلاعات بیشتر همیشه بهتر نیست.
با اطلاعات کمتر، افراد اغلب پیشبینیهای دقیقتری انجام میدهند.
👈قسمت دهم
اثر شترمرغی :
تصمیم برای نادیده گرفتن خطرات یا اطلاعات منفی با « فرو بردن سر در شن» مثل یک شترمرغ.
پژوهشهایی مطرح میکنند که سرمایه گذاران ارزش سهام خود را در بازارهای بد در دفعات کمتری بررسی میکنند.
👈قسمت یازدهم .
تعصب به نتیجه:
داوری دربارهی یک تصمیم بر اساس نتیجه تا اینکه چگونه تصمیم در همان لحظه تا چه حد دقیق اتخاذ میشود.
فقط چون شما در وگاس خیلی بردهاید به معنای آن نیست که قمار با پولتان یک تصمیم هوشمندانه باشد.
👈قسمت دوازدهم
اعتماد به نفس بیش از حد:
برخی از ما بیش از حد به توانمندیهایمان اعتماد داریم و این سبب میشود که در زندگی روزانهمان ریسکهای بزرگتری بکنیم.
متخصصها بیشتر در معرض این تعصب هستند تا افراد غیرمتخصص چون آنها بیشتر مطمئن هستند که درست عمل میکنند.
👈قسمت سیزدهم
اثر دارونما :
هنگامی که بهسادگی معتقد باشیم که چیزی تاثیر معینی بر شما دارد سبب میشود که آن چیز آن تاثیر را داشته باشد.
در پزشکی، افرادی که داروهای تقلبی مصرف میکنند اغلب همان تاثیرات فیزیولوژیکی را تجربه میکنند که افرادی که داروی واقعی را مصرف کردها
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
مقدمه
👈آیا متعصب هستیم ؟
احتمالن اکثر ما پاسخ میدهیم نه.
و وقتی میپرسند از کجا میدانی ، پاسخ بدهیم چون خودمان را میشناسیم!
خب راستش من هم تا قبل از خوندن این مطلب همین پاسخ را میدادم .
اما اگه مثل من فکر میکردید ، باید بدانید که در اشتباه هستید .
قبل از شناخت خودتان ، باید بدانید تعصب چیست ؟
چون به احتمال زیاد خیلی از ماها نمیدانیم تعصب چیست.
ذهن انسان چیز زبیاییست.
توانایی ما برای درک، اداره و بیان تجربیات فردی مان دلیلی مهم برای موفقیت ما بعنوان یک گونه بوده است.
با این همه، نباید بیش از حد خودشیفته بود.
همان قدر منطقی که مایلیم فکر کنیم هستیم، الگوهای تفکری که میتواند ما را بسوی تصمیمهای غیرمنطقی پیش برد در مغزِ ما نهادینه شده است.
دانشمندان و روانشناسان دانش شناخت این سوگیریها را «تعصبهای شناختی» مینامند.
به عبارتی ساده، تعصبهای شناختی خطاهایی هستند که مغز هنگام تصمیم گیری، ارزشیابی یا سایر فرایندهای شناختی میکند.
این تعصب ها معمولا بدلیل ارتباط با خاطرات عاطفی پیشین روی میدهند.
ما این انحراف ها را روزانه تجربه کرده و انجام میدهیم، حتی اگر کاملا از آن ناآگاه باشیم.
در واقع، در جهان کسب و کار، سیاست و بازاریابی، از این کاستیهای کوچک مغز بطور منظم استفاده و علیه شما بکار گرفته میشود.
#بیستتعصبشناختی
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
قسمت نخست
👈تعصب مرجع:
مردم بیش از حد متکی به نخستین اطلاعاتی هستند که میشنوند.
در مورد مذاکره برای تعیین دستمزد، کسی که نخستین پیشنهاد را میکند دامنهای را بنا مینهد که در ذهن هر فرد احتمالات منطقی است.
👈قسمت دوم
در دسترس بودن غیرمستدل
مردم برای اطلاعاتی که در دسترسشان قرار دارد ارزشی بیش از حد قایل میشوند.
یک نفر ممکن است استدلال کند که سیگار کشیدن برای سلامتی زیانبار نیست زیرا یک نفر که روزی سه سیگار میکشیده عمری بالای صد سال داشته است.
👈قسمت سوم
ارابه دسته موسیقی سیار(رفتار مقلدانه)
احتمال اینکه کسی اعتقادی را برگزیند بستگی به تعداد افرادی دارد که به آن اعتقاد دارند.
این شکلی قدرتمند از همرنگی با جماعت است و دلیل بی نتیجه ماندن اغلب نشستهاست.
👈قسمت چهارم
تعصب نقطه کور
ناتوانی در شناسایی تعصبهای شناختیتان، خودش یک تعصب است.
مردم بیشتر متوجه تعصبهای شناختی و عاطفی در دیگران میشوند تا در خودشان.
👈قسمت پنجم
تعصب پشتیبان گزینه.
هنگامی که چیری را انتخاب میکنید مایلید دربارهی آن مثبت فکر کنید، حتی اگر آن گزینه نقایصی داشته باشد.
مثلا وقتی فکر میکنید سگتان چقدر عالیست .
حتی اگر هر چند وقت یک بار مردم را گاز بگیرد.
👈قسمت ششم
توهم خوشهبندی .
این تمایل به دیدن الگوهایی در رویدادهای تصادفی است.
کلید مغالطهها در قمار، مثلا این ایده که قرمز بیشتر احتمال وقوع در میز رولت دارد بعد از اینکه چند بار پشت سرهم قرمز آمده باشد.
.
👈قسمت هفتم
تعصب تایید:
ما مایلیم فقط به اطلاعاتی گوش دهیم که پیش فرضیههای ما را تایید میکند .
یکی از چنددلیلی که چقدر سخت است درباره تغییرات آب و هوا صحبت هوشمندانهای داشت.
👈قسمت هشتم
تعصب محافظهکاری .
وقتی است که افراد شواهد پیشین را بر شواهد یا اطلاعات جدید ترجیح میدهند.
افرادی که که در پذیرش گِرد بودن زمین کُند هستند زیرا درک پیشین خود را حفظ کردهاند که زمین مسطح است.
👈قسمت نهم
تعصب اطلاعاتی.
تمایل به جستجوی اطلاعات زمانی که بر اقدام تاثیری نمیگذارد.
اطلاعات بیشتر همیشه بهتر نیست.
با اطلاعات کمتر، افراد اغلب پیشبینیهای دقیقتری انجام میدهند.
👈قسمت دهم
اثر شترمرغی :
تصمیم برای نادیده گرفتن خطرات یا اطلاعات منفی با « فرو بردن سر در شن» مثل یک شترمرغ.
پژوهشهایی مطرح میکنند که سرمایه گذاران ارزش سهام خود را در بازارهای بد در دفعات کمتری بررسی میکنند.
👈قسمت یازدهم .
تعصب به نتیجه:
داوری دربارهی یک تصمیم بر اساس نتیجه تا اینکه چگونه تصمیم در همان لحظه تا چه حد دقیق اتخاذ میشود.
فقط چون شما در وگاس خیلی بردهاید به معنای آن نیست که قمار با پولتان یک تصمیم هوشمندانه باشد.
👈قسمت دوازدهم
اعتماد به نفس بیش از حد:
برخی از ما بیش از حد به توانمندیهایمان اعتماد داریم و این سبب میشود که در زندگی روزانهمان ریسکهای بزرگتری بکنیم.
متخصصها بیشتر در معرض این تعصب هستند تا افراد غیرمتخصص چون آنها بیشتر مطمئن هستند که درست عمل میکنند.
👈قسمت سیزدهم
اثر دارونما :
هنگامی که بهسادگی معتقد باشیم که چیزی تاثیر معینی بر شما دارد سبب میشود که آن چیز آن تاثیر را داشته باشد.
در پزشکی، افرادی که داروهای تقلبی مصرف میکنند اغلب همان تاثیرات فیزیولوژیکی را تجربه میکنند که افرادی که داروی واقعی را مصرف کردها
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ند.
.
👈قسمت چهاردهم .
تعصب به ابتکار:
زمانی که هوادار یک ابتکار تمایل دارد که مفید بودن آن را بیش از حد ارزیابی کرده و محدودیتهایش را کمتر.
بنظر آشنا میآید، دره سیلیکون؟
.
👈قسمت پانزدهم
تازگی:
تمایل به اینکه به آخرین اطلاعات وزن بیشتری داده شود تا دادههای قدیمی تر.
سرمایه گذاران اغلب فکر میکنند که بازار همیشه همان گونه بنظر میرسد که امروز هست و تصمیمهای نابخردانهای میگیرند.
.
👈قسمت شانزدهم
نکته برجسته .
تمایل ما به تمرکز بر آسانترین ویژگیهای قابل شناخت یک فرد یا یک فرضیه.
زمانی که دربارهی مُردن فکر میکنید ممکن است نگران کشته شدن بدست یک شیر باشید در مقابل آنچه که از لحاظ آماری بیشتر محتمل است نظیر مرگ در یک تصادف خودرو.
👈قسمت هفدهم
آگاهی انتخابی .
زمانی که اجازه میدهیم انتظاراتمان بر چگونگی مشاهده دنیا تاثیر بگذارد.
یک آزمون تجربی که بازی فوتبال بین دانشجویان دو دانشگاه در آن دخیل بود نشان داد که یک تیم، میبیند تیم مخالفش بیشتر خطا میکند.
👈قسمت هجدهم
رفتار قالبی(یا کلیشهای):
پیشبینی اینکه یک گروه یا یک فرد کیفیات معینی داشته باشد بدون آنکه اطلاعات واقعی دربارهی آن گروه یا فرد داشته باشیم.
این امر به ما اجازه میدهد که بهسرعت بیگانهها را بعنوان دوستان یا دشمنان بشناسیم، اما افراد تمایل دارند که از آن بیش از حد یا به شیوه نادرستی استفاده کنند.
👈قسمت نوزدهم
تعصب بقا:
خطایی که از تمرکز بر مثالهایی که بیشتر دوام آوردهاند سبب میشود که دربارهی یک موقعیت به نادرستی داروی کنیم.
برای مثال، ممکن است فکر کنیم که کارآفرین بودن، ساده است زیرا از آن همه افرادی که شکست خوردهاند هیچ نشنیدهایم.
👈قسمت بیستم
تعصب ریسک صفر:
جامعهشناسان دریافتهاند که ما عاشق قطعیت هستیم حتی اگر ضد تولیدی باشد.
حذف ریسک بطور کامل یعنی شانسی برای آسیب به هر دلیل وجود ندارد.
.
👈قسمت چهاردهم .
تعصب به ابتکار:
زمانی که هوادار یک ابتکار تمایل دارد که مفید بودن آن را بیش از حد ارزیابی کرده و محدودیتهایش را کمتر.
بنظر آشنا میآید، دره سیلیکون؟
.
👈قسمت پانزدهم
تازگی:
تمایل به اینکه به آخرین اطلاعات وزن بیشتری داده شود تا دادههای قدیمی تر.
سرمایه گذاران اغلب فکر میکنند که بازار همیشه همان گونه بنظر میرسد که امروز هست و تصمیمهای نابخردانهای میگیرند.
.
👈قسمت شانزدهم
نکته برجسته .
تمایل ما به تمرکز بر آسانترین ویژگیهای قابل شناخت یک فرد یا یک فرضیه.
زمانی که دربارهی مُردن فکر میکنید ممکن است نگران کشته شدن بدست یک شیر باشید در مقابل آنچه که از لحاظ آماری بیشتر محتمل است نظیر مرگ در یک تصادف خودرو.
👈قسمت هفدهم
آگاهی انتخابی .
زمانی که اجازه میدهیم انتظاراتمان بر چگونگی مشاهده دنیا تاثیر بگذارد.
یک آزمون تجربی که بازی فوتبال بین دانشجویان دو دانشگاه در آن دخیل بود نشان داد که یک تیم، میبیند تیم مخالفش بیشتر خطا میکند.
👈قسمت هجدهم
رفتار قالبی(یا کلیشهای):
پیشبینی اینکه یک گروه یا یک فرد کیفیات معینی داشته باشد بدون آنکه اطلاعات واقعی دربارهی آن گروه یا فرد داشته باشیم.
این امر به ما اجازه میدهد که بهسرعت بیگانهها را بعنوان دوستان یا دشمنان بشناسیم، اما افراد تمایل دارند که از آن بیش از حد یا به شیوه نادرستی استفاده کنند.
👈قسمت نوزدهم
تعصب بقا:
خطایی که از تمرکز بر مثالهایی که بیشتر دوام آوردهاند سبب میشود که دربارهی یک موقعیت به نادرستی داروی کنیم.
برای مثال، ممکن است فکر کنیم که کارآفرین بودن، ساده است زیرا از آن همه افرادی که شکست خوردهاند هیچ نشنیدهایم.
👈قسمت بیستم
تعصب ریسک صفر:
جامعهشناسان دریافتهاند که ما عاشق قطعیت هستیم حتی اگر ضد تولیدی باشد.
حذف ریسک بطور کامل یعنی شانسی برای آسیب به هر دلیل وجود ندارد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍نقطه کور
👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟
ما اغلب عادت به این داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟
ما اغلب عادت به این داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
از دکتر موریس ستودگان
📍زیگموند فروید احتمالاً بحث برانگیزترین و پر سوء تفاهم ترین نظریه پرداز روانشناسی است. هنگام خواندن نظریه های فروید ، مهم است که به یاد داشته باشید که او پزشک بود ، نه روانشناس. در آن زمان که او تحصیلات خود را دریافت کرد ، چیزی به عنوان مدرک روانشناسی وجود نداشت ، که می تواند به ما در درک برخی از اختلاف نظرهای نظریه های امروز کمک کند. با این حال ، فروید اولین کسی بود که به طور سیستماتیک مطالعه و نظریه پردازی عملکرد ذهن ناخودآگاه را به روشی که با روانشناسی مدرن در ارتباط هست ، انجام داد.
در سالهای اولیه کار خود ، فروید با یوزف برویر ، پزشک وین همکاری داشت. در این مدت ، فروید به داستان درمان یکی از بیماران ، بنام Bertha Pappenheim ، که با نام مستعار آنا O. به آن اشاره شده بود ، علاقمند شد (Launer، 2005). آنا ا. هنگامی که شروع به تجربه علائمی مانند فلج جزئی ، سردرد ، تاری دید ، فراموشی و توهم می کرد از پدر در حال مرگش مراقبت می کرد (Launer، 2005). در دوران فروید ، معمولاً به این علائم هیستری گفته می شد. آنا O. برای درمان به بروئر مراجعه کرد. وی 2 سال (1882-1880) را در معالجه آنا O گذراند و فهمید که به نظر می رسد اگر به او اجازه داده شود که در مورد تجربیاتش صحبت کند ، باعث تسکین علائم وی می شود. برویر درمان خود را 👈"درمان با صحبت کردن" یا Talking Cure نامید (Launer، 2005). با وجود این واقعیت که فروید هرگز آنا O. را ملاقات نکرد ، داستان او به عنوان پایه و اساس کتاب 1895 ، مطالعات در مورد هیستریا ، که او با نویسندگی برویر همکاری کرد ، خدمت بزرگی به انسان کرد. بر اساس توضیحات برویر در مورد درمان آنا O ، فروید نتیجه گرفت که هیستری نتیجه سوءاستفاده جنسی در دوران کودکی است و این تجربیات آسیب زا از آگاهی پنهان شده میماند. در اینجا برویر با فروید اختلاف نظر داشت ، که خیلی زود کارشان نیز با هم به پایان رسید. با این حال ، فروید به کار خود در زمینه تصحیح روش جدید گفتگو درمانی و ساختن نظریه خود در مورد شخصیت ادامه داد.
🔺 در سطح اگاه
فروید برای توضیح مفهوم آگاه در مقابل تجربه ناخودآگاه ، ذهن را با یک کوه یخ مقایسه کرد (شکل زیر). وی گفت: فقط حدود یک دهم ذهن ما هوشیار و اگاه است و بقیه ذهن ما ناخوداگاه است.
👈ناخودآگاه ما به آن بخش از فعالیت ذهنی اشاره دارد که ما از آن بی خبر هستیم و قادر به دسترسی ان نیستیم (فروید ، 1923).
طبق گفته فروید ، ارزوها و خواسته های نامتعارف از طریق فرآیندی به نام واپسرانی در ناخودآگاه ما نگهداری می شوند. به عنوان مثال ، بعضی اوقات چیزهایی را می گوییم که قصد انرا نداریم و با تعویض ناخواسته کلمه دیگری برای کلمه مورد نظر انرا بیان میکنیم - جالب اینجاست گاهی متوجه این اشتباه هم نمیشویم. شما احتمالاً از لغزش فرویدی freudian slip به المانی freudtsche شنیده اید ، اصطلاحی که برای توصیف این مورد استفاده شده است.
فروید اظهار داشت که لغزش زبان در واقع یک فشار جنسی یا تهاجمی است که بطور تصادفی از ناخودآگاه ما خارج می شود. خطاهای گفتاری مانند این بسیار رایج هستند. امروزه زبان شناسان با دیدن آنها به عنوان بازتاب تمایلات ناخودآگاه ، دریافته اند که وقتی ما خسته یا عصبی هستیم و یا در سطح بهینه عملکرد شناختی خود نیستیم ، لغزش زبان ایجاد می شود. (موتلی ، 2002).
فروید معتقد بود که ما فقط از مقدار کمی از فعالیتهای ذهن خود آگاه هستیم و بیشتر آن در ناخودآگاه ما پنهان مانده است. اطلاعات ناخودآگاه ما بر رفتار ما تأثیر می گذارد ، گرچه ما از آن بی خبر هستیم. به گفته فروید ، شخصیت ما از درگیری بین دو نیرو شکل می گیرد:
یکی درایوهای تهاجمی بیولوژیکی و بخش لذت جوی ما در مقابل دیگری نیروی کنترل داخلی (به واسطه تربیت اجتماعی) ما بر روی این درایوها.
در نتیجه 👈 شخصیت ما نتیجه تلاش ما برای برقراری تعادل بین این دو نیروی رقیب است. فروید اظهار داشت كه ما می توانیم این را با تصور سه سیستم تعامل در ذهن خود بفهمیم. او آنها را شناسه ID ، نفس SELF/EGO و ابرنفس SUPER EGO خواند.
📍مهم است که بدانیم وظیفه Ego ، برقراری تعادل بین درایوهای (سائق) پرخاشگرانه و لذت بخش ID ما با Supergo که وظیفه کنترل اخلاقی را به عهده دارد, میباشد. نمودار زیر 👇
نیروی ID--◁واسط EGO▷--نیروی superego
مثال: البرت زنی را میبینه و ID میگه خوشگله برو ماچش کن (سائق لذت) , Ego میگه نه نه صبر کن من مشورت کنم با تربیت superego ببینم کار درستی هست... میگه نه ممکنه بزنه تو گوشت/ شکایت کنه/ مجرم بشی/ بری زندان/ عیب/ گناهه/ نکن/... تا علی پشیمون شه.
@thinkpluswithus
1/5
📍زیگموند فروید احتمالاً بحث برانگیزترین و پر سوء تفاهم ترین نظریه پرداز روانشناسی است. هنگام خواندن نظریه های فروید ، مهم است که به یاد داشته باشید که او پزشک بود ، نه روانشناس. در آن زمان که او تحصیلات خود را دریافت کرد ، چیزی به عنوان مدرک روانشناسی وجود نداشت ، که می تواند به ما در درک برخی از اختلاف نظرهای نظریه های امروز کمک کند. با این حال ، فروید اولین کسی بود که به طور سیستماتیک مطالعه و نظریه پردازی عملکرد ذهن ناخودآگاه را به روشی که با روانشناسی مدرن در ارتباط هست ، انجام داد.
در سالهای اولیه کار خود ، فروید با یوزف برویر ، پزشک وین همکاری داشت. در این مدت ، فروید به داستان درمان یکی از بیماران ، بنام Bertha Pappenheim ، که با نام مستعار آنا O. به آن اشاره شده بود ، علاقمند شد (Launer، 2005). آنا ا. هنگامی که شروع به تجربه علائمی مانند فلج جزئی ، سردرد ، تاری دید ، فراموشی و توهم می کرد از پدر در حال مرگش مراقبت می کرد (Launer، 2005). در دوران فروید ، معمولاً به این علائم هیستری گفته می شد. آنا O. برای درمان به بروئر مراجعه کرد. وی 2 سال (1882-1880) را در معالجه آنا O گذراند و فهمید که به نظر می رسد اگر به او اجازه داده شود که در مورد تجربیاتش صحبت کند ، باعث تسکین علائم وی می شود. برویر درمان خود را 👈"درمان با صحبت کردن" یا Talking Cure نامید (Launer، 2005). با وجود این واقعیت که فروید هرگز آنا O. را ملاقات نکرد ، داستان او به عنوان پایه و اساس کتاب 1895 ، مطالعات در مورد هیستریا ، که او با نویسندگی برویر همکاری کرد ، خدمت بزرگی به انسان کرد. بر اساس توضیحات برویر در مورد درمان آنا O ، فروید نتیجه گرفت که هیستری نتیجه سوءاستفاده جنسی در دوران کودکی است و این تجربیات آسیب زا از آگاهی پنهان شده میماند. در اینجا برویر با فروید اختلاف نظر داشت ، که خیلی زود کارشان نیز با هم به پایان رسید. با این حال ، فروید به کار خود در زمینه تصحیح روش جدید گفتگو درمانی و ساختن نظریه خود در مورد شخصیت ادامه داد.
🔺 در سطح اگاه
فروید برای توضیح مفهوم آگاه در مقابل تجربه ناخودآگاه ، ذهن را با یک کوه یخ مقایسه کرد (شکل زیر). وی گفت: فقط حدود یک دهم ذهن ما هوشیار و اگاه است و بقیه ذهن ما ناخوداگاه است.
👈ناخودآگاه ما به آن بخش از فعالیت ذهنی اشاره دارد که ما از آن بی خبر هستیم و قادر به دسترسی ان نیستیم (فروید ، 1923).
طبق گفته فروید ، ارزوها و خواسته های نامتعارف از طریق فرآیندی به نام واپسرانی در ناخودآگاه ما نگهداری می شوند. به عنوان مثال ، بعضی اوقات چیزهایی را می گوییم که قصد انرا نداریم و با تعویض ناخواسته کلمه دیگری برای کلمه مورد نظر انرا بیان میکنیم - جالب اینجاست گاهی متوجه این اشتباه هم نمیشویم. شما احتمالاً از لغزش فرویدی freudian slip به المانی freudtsche شنیده اید ، اصطلاحی که برای توصیف این مورد استفاده شده است.
فروید اظهار داشت که لغزش زبان در واقع یک فشار جنسی یا تهاجمی است که بطور تصادفی از ناخودآگاه ما خارج می شود. خطاهای گفتاری مانند این بسیار رایج هستند. امروزه زبان شناسان با دیدن آنها به عنوان بازتاب تمایلات ناخودآگاه ، دریافته اند که وقتی ما خسته یا عصبی هستیم و یا در سطح بهینه عملکرد شناختی خود نیستیم ، لغزش زبان ایجاد می شود. (موتلی ، 2002).
فروید معتقد بود که ما فقط از مقدار کمی از فعالیتهای ذهن خود آگاه هستیم و بیشتر آن در ناخودآگاه ما پنهان مانده است. اطلاعات ناخودآگاه ما بر رفتار ما تأثیر می گذارد ، گرچه ما از آن بی خبر هستیم. به گفته فروید ، شخصیت ما از درگیری بین دو نیرو شکل می گیرد:
یکی درایوهای تهاجمی بیولوژیکی و بخش لذت جوی ما در مقابل دیگری نیروی کنترل داخلی (به واسطه تربیت اجتماعی) ما بر روی این درایوها.
در نتیجه 👈 شخصیت ما نتیجه تلاش ما برای برقراری تعادل بین این دو نیروی رقیب است. فروید اظهار داشت كه ما می توانیم این را با تصور سه سیستم تعامل در ذهن خود بفهمیم. او آنها را شناسه ID ، نفس SELF/EGO و ابرنفس SUPER EGO خواند.
📍مهم است که بدانیم وظیفه Ego ، برقراری تعادل بین درایوهای (سائق) پرخاشگرانه و لذت بخش ID ما با Supergo که وظیفه کنترل اخلاقی را به عهده دارد, میباشد. نمودار زیر 👇
نیروی ID--◁واسط EGO▷--نیروی superego
مثال: البرت زنی را میبینه و ID میگه خوشگله برو ماچش کن (سائق لذت) , Ego میگه نه نه صبر کن من مشورت کنم با تربیت superego ببینم کار درستی هست... میگه نه ممکنه بزنه تو گوشت/ شکایت کنه/ مجرم بشی/ بری زندان/ عیب/ گناهه/ نکن/... تا علی پشیمون شه.
@thinkpluswithus
1/5
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
شناسه ناخودآگاه Id حاوی ابتدایی ترین درایوها یا امیال هستند که از بدو تولد وجود دارد. این انگیزه ها گرسنگی ، تشنگی و رابطه جنسی را هدایت می کنند. فروید معتقد بود كه id براساس آنچه او "اصل لذت" pleaseur principle مینامد، عمل می كند كه در آن id به دنبال رضایت فوری میباشد. از طریق تعامل اجتماعی با والدین و دیگران در محیط رشد کودک ، ego و superego برای کمک در کنترل id رشد می کنند. این superego با تعامل کودک با دیگران ، با یادگیری قوانین اجتماعی برای عملکرد درست و نادرست شکل میگیرد.
شخصیت به عنوان وجدان ما؛ قطب نما اخلاقی ما است که به ما می گوید چگونه باید رفتار کنیم. این یک تلاش برای کامل بودن است و رفتار ما را قضاوت می کند ، و منجر به احساس غرور در ما می شود یا - هنگامی که از ایده آل خود فاصله می گیریم - احساس گناه میکنیم.
برخلاف id تمایلات غریزی و superego مبتنی بر قانون اجتماعی، ego بخشی منطقی شخصیت ماست. این همان چیزی است که فروید خود self (همان ایگو) قلمداد می کند و بخشی از شخصیت ماست که دیگران میبینند. وظیفه ego متعادل کردن خواسته های id و superego در متن واقعیت است؛ بنابراین ، بر اساس آنچه فروید "اصل واقعیت" reality principle نامید, ego عمل می کند. Ego به شخص کمک می کند تا خواسته های خود را به روشی واقع بینانه برآورده سازد.
حال id و superego در تضاد مداوم هستند ، زیرا id بدون در نظر گرفتن عواقب ، ارضا فوری می خواهد ، اما superego می گوید که باید از راههای قابل قبول اجتماعی پیروی کنیم. بنابراین ، کار ego یافتن زمینه میانی برای این دو است. این کمک می کند خواسته های ID را به روشی منطقی برآورده کنیم و ما را به سمت احساس گناه سوق ندهد. به گفته فروید ، فردی که دارای یک ego قوی است ، و می تواند خواسته های id و superego را مدیریت و متعادل کند ، شخصیتی سالم دارد. فروید اظهار داشت كه عدم تعادل در سیستم می تواند منجر به نوروز neurosis (تمایل به احساسات منفی) ، اختلالات اضطرابی یا رفتارهای ناسالم شود. به عنوان مثال ، فردی که id بر او تسلط دارد ممکن است خودشیفتگی و تکانشی باشد. ممکن است فرد تحت کنترل superego مدام احساس گناه کند و حتی لذتهای قابل قبول اجتماعی را انکار کند. برعکس ، اگر superego ضعیف یا وجود نداشته باشد ، ممکن است فرد به یک بیمار روانی osychopath تبدیل شود. یک superego بیش از حد مسلط بر شخص ممکن است در یک فرد بیش از حد کنترل کننده دیده شود که درک عقلانی وی از واقعیت آنقدر قوی است که از نیازهای عاطفی خود غافل بماند، که عصبی neurotic بوده و بیش از حد دفاعی میباشد. (استفاده بیش از حد از مکانیسم های دفاعی)
@thinkpluswithus
2/5
شخصیت به عنوان وجدان ما؛ قطب نما اخلاقی ما است که به ما می گوید چگونه باید رفتار کنیم. این یک تلاش برای کامل بودن است و رفتار ما را قضاوت می کند ، و منجر به احساس غرور در ما می شود یا - هنگامی که از ایده آل خود فاصله می گیریم - احساس گناه میکنیم.
برخلاف id تمایلات غریزی و superego مبتنی بر قانون اجتماعی، ego بخشی منطقی شخصیت ماست. این همان چیزی است که فروید خود self (همان ایگو) قلمداد می کند و بخشی از شخصیت ماست که دیگران میبینند. وظیفه ego متعادل کردن خواسته های id و superego در متن واقعیت است؛ بنابراین ، بر اساس آنچه فروید "اصل واقعیت" reality principle نامید, ego عمل می کند. Ego به شخص کمک می کند تا خواسته های خود را به روشی واقع بینانه برآورده سازد.
حال id و superego در تضاد مداوم هستند ، زیرا id بدون در نظر گرفتن عواقب ، ارضا فوری می خواهد ، اما superego می گوید که باید از راههای قابل قبول اجتماعی پیروی کنیم. بنابراین ، کار ego یافتن زمینه میانی برای این دو است. این کمک می کند خواسته های ID را به روشی منطقی برآورده کنیم و ما را به سمت احساس گناه سوق ندهد. به گفته فروید ، فردی که دارای یک ego قوی است ، و می تواند خواسته های id و superego را مدیریت و متعادل کند ، شخصیتی سالم دارد. فروید اظهار داشت كه عدم تعادل در سیستم می تواند منجر به نوروز neurosis (تمایل به احساسات منفی) ، اختلالات اضطرابی یا رفتارهای ناسالم شود. به عنوان مثال ، فردی که id بر او تسلط دارد ممکن است خودشیفتگی و تکانشی باشد. ممکن است فرد تحت کنترل superego مدام احساس گناه کند و حتی لذتهای قابل قبول اجتماعی را انکار کند. برعکس ، اگر superego ضعیف یا وجود نداشته باشد ، ممکن است فرد به یک بیمار روانی osychopath تبدیل شود. یک superego بیش از حد مسلط بر شخص ممکن است در یک فرد بیش از حد کنترل کننده دیده شود که درک عقلانی وی از واقعیت آنقدر قوی است که از نیازهای عاطفی خود غافل بماند، که عصبی neurotic بوده و بیش از حد دفاعی میباشد. (استفاده بیش از حد از مکانیسم های دفاعی)
@thinkpluswithus
2/5
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍مراحل رشد روان جنسی Psychosexual
فروید معتقد بود که شخصیت در اوایل کودکی رشد می کند: تجربیات کودکی شخصیت های ما و همچنین رفتار ما در بزرگسالان را شکل می دهد. وی باور داشت كه ما طی دوره كودكی طی چند مرحله رشد میکنیم. هر یک از ما باید از این مراحل کودکی عبور کنیم و اگر در طی یک مرحله تربیت مناسب را تجربه نکنیم، حتی در بزرگسالی نیز در عواقب ان مرحله گیر خواهیم کرد که ان مکانیزم FIXATION نام دارد.
در هر مرحله از رشد روحی و روانی ، خواسته های لذت جویانه کودک، که از id ناشی می شود ، بر روی قسمت های گوناگون از بدن تمرکز دارد که به آن یک منطقه اروژن erogene zone گفته می شود. این مراحل به ترتیب دهانی oral ، مقعدی anal ، فالیک phallic، تاخیری latency و تناسلی genital است.
نظریه رشد روان جنسی فروید کاملاً بحث برانگیز است. برای درک ریشه های این تئوری ، خوب است که با تأثیرات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دوره فروید در وین در اوایل قرن بیستم آشنا شویم. در ان دوره ، جو سرکوب جنسی ، همراه با درک و آموزش محدود پیرامون تمایلات جنسی ، به شدت بر دیدگاه فروید تأثیر گذاشتند. با توجه به اینکه رابطه جنسی یک موضوع تابو بود ، فروید فرض کرد که حالات منفی عاطفی (neurose) ناشی از سرکوب فشارهای جنسی ناخودآگاه و پرخاشگرانه است. برای فروید ، یادآوری و تفسیرهایش از تجربیات و رویاهای بیماران اثبات کافی مبنی بر اینکه مراحل روان جنسی در دوران کودکی طبیعتا جهانیست, بود.
🔺جدول مراحل رشد روان جنسی فروید
👈مرحله اول: دهانی بین 0 تا 1 سالگی
ناحیه اوروژن: دهان
چالش: کودک از پذیرش پستان یا بطری خودداری می کند یا به هردلیلی که این امیال ارضا نشوند.
عواقب در بزرگسالی: جویدن ناخن, سیگار کشیدن ، پرخوری
--------------------------------#
👈مرحله دوم: مقعدی بین 1 تا 3 سالگی
ناحیه اوروژن: مقعد
چالش: آموزش توالت رفتن یا لگن نشینی یا هر چیز مربوط به ان مانند سخت گیری, کنترل, کم توجه ای به این مرحله توسط والدین یا مراقب
عواقب در بزرگسالی: مرتب بودن زیاد ، یا شلخته بودن بیش از حد. خسیس و کمالگرا
--------------------------------#
👈مرحله سوم.: فالیک بین 3 تا 6 سالگی
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: کمپلکس اودیپوس / کمپلکس الکتروا
عواقب در بزرگسالی: غرور و هیجان بیش از حد
--------------------------------#
👈مرحله چهارم.: تاخیر بین 6 تا 12 سالگی
ناحیه اوروژن: ندارد
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
--------------------------------#
👈مرحله پنجم.: تناسلی 12 سالگی به بعد
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
📍مرحله دهانی
در مرحله دهانی (از تولد 1 سال) لذت روی دهان متمرکز است. خوردن و لذت حاصل از مکیدن (نوک سینه ها ، پستانک ها و انگشتان دست) نقش مهمی در سال اول زندگی کودک دارد. در حدود یک سالگی ، نوزادان از بطری یا پستان جدا می شوند و در صورت عدم استفاده صحیح توسط والدین و مراقبین ، این روند می تواند درگیری ایجاد کند. طبق گفته فروید ، یک فرد بالغ که سیگار می کشد ، الکل می نوشد ، پرخوری می کند ، یا ناخن های خود را میجود، در مرحله دهانی از رشد روانی خود تثبیت fixation می شود. ممکن است او خیلی زود یا خیلی دیرتر از معمول از سینه یا پستانک یا شیشه شیر جدا شده باشد، در نتیجه این تمایلات تثبیت شده ، که همه به دنبال کاهش اضطراب در شخص هستند.
📍مرحله مقعد
پس از گذر از مرحله دهان ، كودكان آنچه را كه فروید مرحله مقعد (3-1 سال) نامیده است ، وارد می شوند. در این مرحله ، کودکان از حرکات روده و مثانه خود لذت می برند ، بنابراین منطقی میباشد که درگیری در این مرحله وجود خواهد دلشت, و آموزش توالت در کودکان همیشه اسان نیست. فروید اظهار داشت که موفقیت در مرحله مقعد بستگی به نحوه برخورد والدین با آموزش توالت روی دارد. والدینی که تشویق می کنند و پاداش می دهند ، نتایج مثبتی را مشاهده میکنند و می توانند به کودکان در احساس توانمندی و استقلال کمک کنند. والدینی که در آموزش توالت خشن هستند ، می تواند باعث شود کودک در مرحله مقعد تثبیت fixation شود و منجر به رشد شخصیتی مقعدی شود. شخصیت تحریک کننده مقعدی خسیس و سرسخت و کله شق است ، نیاز وسواسی به نظم و مرتب کردن دارد و ممکن است یک کمال گرا قلمداد شود. اگر والدین در آموزش توالت بیش از حد بی توجه باشند ، ممکن است کودک تثبیت fixation شود و شخصیت تحریک کننده مقعد را نشان دهد. شخصیت تحریک کننده مقعد ، کثیف ، بی دقتی ، بی نظمی و مستعد طغیان های عاطفی است.
@thinkpluswithus
4/5
فروید معتقد بود که شخصیت در اوایل کودکی رشد می کند: تجربیات کودکی شخصیت های ما و همچنین رفتار ما در بزرگسالان را شکل می دهد. وی باور داشت كه ما طی دوره كودكی طی چند مرحله رشد میکنیم. هر یک از ما باید از این مراحل کودکی عبور کنیم و اگر در طی یک مرحله تربیت مناسب را تجربه نکنیم، حتی در بزرگسالی نیز در عواقب ان مرحله گیر خواهیم کرد که ان مکانیزم FIXATION نام دارد.
در هر مرحله از رشد روحی و روانی ، خواسته های لذت جویانه کودک، که از id ناشی می شود ، بر روی قسمت های گوناگون از بدن تمرکز دارد که به آن یک منطقه اروژن erogene zone گفته می شود. این مراحل به ترتیب دهانی oral ، مقعدی anal ، فالیک phallic، تاخیری latency و تناسلی genital است.
نظریه رشد روان جنسی فروید کاملاً بحث برانگیز است. برای درک ریشه های این تئوری ، خوب است که با تأثیرات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دوره فروید در وین در اوایل قرن بیستم آشنا شویم. در ان دوره ، جو سرکوب جنسی ، همراه با درک و آموزش محدود پیرامون تمایلات جنسی ، به شدت بر دیدگاه فروید تأثیر گذاشتند. با توجه به اینکه رابطه جنسی یک موضوع تابو بود ، فروید فرض کرد که حالات منفی عاطفی (neurose) ناشی از سرکوب فشارهای جنسی ناخودآگاه و پرخاشگرانه است. برای فروید ، یادآوری و تفسیرهایش از تجربیات و رویاهای بیماران اثبات کافی مبنی بر اینکه مراحل روان جنسی در دوران کودکی طبیعتا جهانیست, بود.
🔺جدول مراحل رشد روان جنسی فروید
👈مرحله اول: دهانی بین 0 تا 1 سالگی
ناحیه اوروژن: دهان
چالش: کودک از پذیرش پستان یا بطری خودداری می کند یا به هردلیلی که این امیال ارضا نشوند.
عواقب در بزرگسالی: جویدن ناخن, سیگار کشیدن ، پرخوری
--------------------------------#
👈مرحله دوم: مقعدی بین 1 تا 3 سالگی
ناحیه اوروژن: مقعد
چالش: آموزش توالت رفتن یا لگن نشینی یا هر چیز مربوط به ان مانند سخت گیری, کنترل, کم توجه ای به این مرحله توسط والدین یا مراقب
عواقب در بزرگسالی: مرتب بودن زیاد ، یا شلخته بودن بیش از حد. خسیس و کمالگرا
--------------------------------#
👈مرحله سوم.: فالیک بین 3 تا 6 سالگی
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: کمپلکس اودیپوس / کمپلکس الکتروا
عواقب در بزرگسالی: غرور و هیجان بیش از حد
--------------------------------#
👈مرحله چهارم.: تاخیر بین 6 تا 12 سالگی
ناحیه اوروژن: ندارد
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
--------------------------------#
👈مرحله پنجم.: تناسلی 12 سالگی به بعد
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
📍مرحله دهانی
در مرحله دهانی (از تولد 1 سال) لذت روی دهان متمرکز است. خوردن و لذت حاصل از مکیدن (نوک سینه ها ، پستانک ها و انگشتان دست) نقش مهمی در سال اول زندگی کودک دارد. در حدود یک سالگی ، نوزادان از بطری یا پستان جدا می شوند و در صورت عدم استفاده صحیح توسط والدین و مراقبین ، این روند می تواند درگیری ایجاد کند. طبق گفته فروید ، یک فرد بالغ که سیگار می کشد ، الکل می نوشد ، پرخوری می کند ، یا ناخن های خود را میجود، در مرحله دهانی از رشد روانی خود تثبیت fixation می شود. ممکن است او خیلی زود یا خیلی دیرتر از معمول از سینه یا پستانک یا شیشه شیر جدا شده باشد، در نتیجه این تمایلات تثبیت شده ، که همه به دنبال کاهش اضطراب در شخص هستند.
📍مرحله مقعد
پس از گذر از مرحله دهان ، كودكان آنچه را كه فروید مرحله مقعد (3-1 سال) نامیده است ، وارد می شوند. در این مرحله ، کودکان از حرکات روده و مثانه خود لذت می برند ، بنابراین منطقی میباشد که درگیری در این مرحله وجود خواهد دلشت, و آموزش توالت در کودکان همیشه اسان نیست. فروید اظهار داشت که موفقیت در مرحله مقعد بستگی به نحوه برخورد والدین با آموزش توالت روی دارد. والدینی که تشویق می کنند و پاداش می دهند ، نتایج مثبتی را مشاهده میکنند و می توانند به کودکان در احساس توانمندی و استقلال کمک کنند. والدینی که در آموزش توالت خشن هستند ، می تواند باعث شود کودک در مرحله مقعد تثبیت fixation شود و منجر به رشد شخصیتی مقعدی شود. شخصیت تحریک کننده مقعدی خسیس و سرسخت و کله شق است ، نیاز وسواسی به نظم و مرتب کردن دارد و ممکن است یک کمال گرا قلمداد شود. اگر والدین در آموزش توالت بیش از حد بی توجه باشند ، ممکن است کودک تثبیت fixation شود و شخصیت تحریک کننده مقعد را نشان دهد. شخصیت تحریک کننده مقعد ، کثیف ، بی دقتی ، بی نظمی و مستعد طغیان های عاطفی است.
@thinkpluswithus
4/5
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 مرحله فالیک
مرحله سوم رشد روحی و روانی فروید مرحله فالیک (3-6 سال) است ، مربوط به سنی است که کودکان از بدن خود آگاه می شوند و تفاوت های بین پسران و دختران را می شناسند. منطقه اروژن در این مرحله دستگاه تناسلی است. چالش هنگامی رخ می دهد که کودک تمایل به والد جنس مخالف و حسادت و نفرت نسبت به والد هم جنس پیدا میکند. برای پسران، این عقده ادیپ نامیده شده و شامل تمایل پسر به مادر و تلاش او برای جایگزینی مهر پدر برای مادر میباشد (احساس تملک). پسر پدرش را به عنوان رقیب میبیند. در همین زمان ، پسر از ترس پدرش به خاطر احساساتش که او را مجازات کند، اضطراب کاستراسیون یا اختگی را تجربه می کند. کمپلکس ادیپ وقتی با موفقیت تعدیل می شود که پسر پس از شروع به هویت سازی با پدر خود به عنوان راهی غیرمستقیم برای داشتن مادر شناخته می شود. عدم برطرف شدن عقده ادیپ ممکن است منجر به تثبیت و پیشرفت شخصیتی شود که بیهوده نگار و بیش از حد بلند پرواز است.
دختران در مرحله فازی - عقده Electra درگیری قابل مقایسه ای را تجربه می کنند. مجتمع Electra ، گرچه اغلب به فروید نسبت داده می شود ، در حقیقت توسط دوست فروید ، کارل یونگ پیشنهاد شد (یونگ و کرنی ، 1963). یک دختر آرزوی توجه پدرش را همیشه دارد و آرزو دارد جای مادر خود را بگیرد. یونگ همچنین گفت دختران از اینکه مادر به آنها آلت تناسلی نمی دهد از مادر خشمگین و ناراحت هستند - از این رو اصطلاح حسادت آلت تناسلی نامیده شد.
فروید در ابتدا کمپلکس Electra را به عنوان موازی با کمپلکس ادیپوس در نظر گرفت ، او بعداً آن را رد كرد ، اما هنوز هم به لطف بخشی از دانشگاهیان این حوزه ، به عنوان سنگ بنای تئوری فرویدی است (فروید ، 1931/1968 ؛ اسکات ، 2005).
📍 دوره تاخیر Latency
پیرو مرحله فالیک رشد روانی ، دوره ای است که به عنوان دوره تأخیر (6 سال تا بلوغ) شناخته می شود. این دوره مرحله ای محسوب نمی شود ، زیرا احساسات جنسی خفته است زیرا کودکان به دنبال سایر فعالیت ها ، مانند مدرسه ، دوستی ، سرگرمی و ورزش هستند. بطور کلی کودکان با همسالان همان جنس فعالیت می کنند و این به تحکیم هویت نقش جنسیتی کودک می انجامد.
📍مرحله تناسلی
مرحله آخر مرحله دستگاه تناسلی است (از بلوغ به بعد). در این مرحله ، مجدد بیداری جنسی وجود دارد زیرا محرکهای تجدید پذیر مجدداً در ظهور میکنند. فرد جوان خواسته های درونی جنسی را به سایر دوستان قابل قبول اجتماعی (که اغلب شبیه والدین جنس دیگری هستند) تغییر می دهد. افراد در این مرحله دارای علایق جنسی بالغانه هستند ، که برای فروید به معنای تمایل شدید به جنس مخالف بود. گفته می شود افرادی که مراحل قبلی را با موفقیت طی کرده اند و به مرحله تناسلی رسیده اند و هیچ گونه تثبیت fixation نشده اند ، بزرگسالان با سلامت روان و متعادل هستند.
در حالی که بسیاری از ایده های فروید در تحقیقات مدرن پشتیبانی زیادی شامل نشدند ، ما نمی توانیم از کمک های بزرگ فروید در زمینه روانشناسی چشم پوشی کنیم. این فروید بود که خاطرنشان کرد که بخش بزرگی از زندگی ذهنی ما تحت تأثیر تجربیات دوران کودکی است و خارج از آگاه ما اتفاق می افتد. باید بگوییم نظریه های زیگموند فروید راه را برای روانشناسی هموار كرد.
پایان
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
5/5
مرحله سوم رشد روحی و روانی فروید مرحله فالیک (3-6 سال) است ، مربوط به سنی است که کودکان از بدن خود آگاه می شوند و تفاوت های بین پسران و دختران را می شناسند. منطقه اروژن در این مرحله دستگاه تناسلی است. چالش هنگامی رخ می دهد که کودک تمایل به والد جنس مخالف و حسادت و نفرت نسبت به والد هم جنس پیدا میکند. برای پسران، این عقده ادیپ نامیده شده و شامل تمایل پسر به مادر و تلاش او برای جایگزینی مهر پدر برای مادر میباشد (احساس تملک). پسر پدرش را به عنوان رقیب میبیند. در همین زمان ، پسر از ترس پدرش به خاطر احساساتش که او را مجازات کند، اضطراب کاستراسیون یا اختگی را تجربه می کند. کمپلکس ادیپ وقتی با موفقیت تعدیل می شود که پسر پس از شروع به هویت سازی با پدر خود به عنوان راهی غیرمستقیم برای داشتن مادر شناخته می شود. عدم برطرف شدن عقده ادیپ ممکن است منجر به تثبیت و پیشرفت شخصیتی شود که بیهوده نگار و بیش از حد بلند پرواز است.
دختران در مرحله فازی - عقده Electra درگیری قابل مقایسه ای را تجربه می کنند. مجتمع Electra ، گرچه اغلب به فروید نسبت داده می شود ، در حقیقت توسط دوست فروید ، کارل یونگ پیشنهاد شد (یونگ و کرنی ، 1963). یک دختر آرزوی توجه پدرش را همیشه دارد و آرزو دارد جای مادر خود را بگیرد. یونگ همچنین گفت دختران از اینکه مادر به آنها آلت تناسلی نمی دهد از مادر خشمگین و ناراحت هستند - از این رو اصطلاح حسادت آلت تناسلی نامیده شد.
فروید در ابتدا کمپلکس Electra را به عنوان موازی با کمپلکس ادیپوس در نظر گرفت ، او بعداً آن را رد كرد ، اما هنوز هم به لطف بخشی از دانشگاهیان این حوزه ، به عنوان سنگ بنای تئوری فرویدی است (فروید ، 1931/1968 ؛ اسکات ، 2005).
📍 دوره تاخیر Latency
پیرو مرحله فالیک رشد روانی ، دوره ای است که به عنوان دوره تأخیر (6 سال تا بلوغ) شناخته می شود. این دوره مرحله ای محسوب نمی شود ، زیرا احساسات جنسی خفته است زیرا کودکان به دنبال سایر فعالیت ها ، مانند مدرسه ، دوستی ، سرگرمی و ورزش هستند. بطور کلی کودکان با همسالان همان جنس فعالیت می کنند و این به تحکیم هویت نقش جنسیتی کودک می انجامد.
📍مرحله تناسلی
مرحله آخر مرحله دستگاه تناسلی است (از بلوغ به بعد). در این مرحله ، مجدد بیداری جنسی وجود دارد زیرا محرکهای تجدید پذیر مجدداً در ظهور میکنند. فرد جوان خواسته های درونی جنسی را به سایر دوستان قابل قبول اجتماعی (که اغلب شبیه والدین جنس دیگری هستند) تغییر می دهد. افراد در این مرحله دارای علایق جنسی بالغانه هستند ، که برای فروید به معنای تمایل شدید به جنس مخالف بود. گفته می شود افرادی که مراحل قبلی را با موفقیت طی کرده اند و به مرحله تناسلی رسیده اند و هیچ گونه تثبیت fixation نشده اند ، بزرگسالان با سلامت روان و متعادل هستند.
در حالی که بسیاری از ایده های فروید در تحقیقات مدرن پشتیبانی زیادی شامل نشدند ، ما نمی توانیم از کمک های بزرگ فروید در زمینه روانشناسی چشم پوشی کنیم. این فروید بود که خاطرنشان کرد که بخش بزرگی از زندگی ذهنی ما تحت تأثیر تجربیات دوران کودکی است و خارج از آگاه ما اتفاق می افتد. باید بگوییم نظریه های زیگموند فروید راه را برای روانشناسی هموار كرد.
پایان
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
5/5
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈منبع: .Leon F Seltzer Ph.D
👈برگردان: دکتر موریس ستودگان
🔷 تکامل خود
▪️ ناخوداگاه
Subconscious
vs.
Unconscious
📍ناخودآگاه در مقابل نیمه آگاه
چگونه این تفاوت را تشخیص دهیم؟
بشر به طور ذاتی برای بقا برنامه ریزی شده است ، اما اغلب این مسئله اشتباه برداشت میشود.
این مبحث خیلی شبیه
Repression vs. Supression
سرکوب در مقابل واپس رانی میباشد. و این تضاد نسبی ارزش گسترش و تعریف را نیز داراست.
وقتی انگیزه یا خواسته ای را سرکوب می کنیم، آن را به زیر سطوح آگاه خود مجبور به جابجایی می کنیم. اما وقتی آنچه را که برای پذیرش آگاه ما حتی بیش از حد خطرناک است، ان را حتی با فشار بیشتر در پایین تر از سطح قبلی قرار می دهیم که در برخی موارد دیگر اصلا قابل تشخیص برای ما نیست و حتی دسترسی به ان ممکن نمیشود که همان سرکوب repression است.
بدانیم که این یک واکنش غیر ارادی است، و عملکرد یک مکانیسم دفاعی روانی فعال را نشان می دهد. و همه اینگونه کارهای محافظت از روان خود نیز غریزی هستند و به طور مستقل و غیر ارادی عمل می کنند و (برای بهتر یا بدتر) ما را وادار به عمل می کنند. علاوه بر این، این مکانیسم ها معمولاً وقتی هنوز ما کودک هستیم، در ما ریشه می دوانند و ان زمانیست که ظرفیت ذهنی و قضاوت ما کاملاً محدود است.
در نظر بگیرید که بشر به طور ذاتی برای بقا برنامه ریزی شده است و یا به عبارت دقیق تر، هر چیزی که در یک زمان خاص متناسب با بقا برداشت شود, در برنامه است. یعنی کاملاً به خودی خود، ذهن ما موفق می شود هر آنچه را که به عنوان یک تهدید مرگبار تجربه می کند، اعم از جسمی، روحی یا عاطفی، از اگاه به ناخوداگاه انتقال دهد.
اما در نهایت این طرح بیولوژیکی پیامدهای ناخوشایند خود را بدنبال دارد و دیر یا زود اثرات ان ظاهر میشوند. مثلا در آن زمان که با کمبود مهارت های کافی برای حل یک مشکل روبرو میشویم و یا حتی غلبه بر خطری که عمیقا احساس می کنیم ناتوان میشویم، علایمی از پیامد این طرح بیولوژیکی ماست. و گاهی حتی احساس خستگی فراوان از زندگی روزمره روتین ما، حتی ممکن است در حد فلج روانی پیش روی کنیم. در نتیجه ، دستگاه محافظ روان "از پیش برنامه ریزی شده" ما (یعنی دفاع های روانشناختی فرویدی مانند تجزیه ، انکار ، جابجایی یا فرافکنی) برای کاهش پریشانی غیر قابل تحمل ما وارد عمل میشوند. و باید اضافه شود که تمام دفاعیات ما در ذهن ناخودآگاه ما قرار دارند، که روش دیگری برای گفتن این مطلب مهم این است که آنها تحت فشار های روانی سرکوب supressed شده اند.
بنابراین ، برای درک بهتر ناخودآگاه خود، اساسی است که درک کنیم این بخشی از وجود ماست که خاطرات بسیار ناخوشایند را سرکوب می کند، یا سعی در پنهان کردن آنها از ما را دارد. همانطور که نویسنده ای میگوید، این جنبه ای از ذهن ماست که "شامل عقاید ، باورها و خواسته های غیرقابل قبول اجتماعی ، خاطرات آسیب زا و احساسات دردناکی است که سرکوب شده اند." و یک بار دیگر، در آن لحظه بحرانی که خود را تنها قلمداد می کنیم, در اثر این سرکوب هنوز توانایی مقابله موثر با آنچه تهدیدی برای بقا ما احساس میشود را پیدا نمیکنیم.
به تعبیری متناقض ، هر آنچه استعدادهای ذاتی ما برای ما انتخاب می کند می تواند به عنوان "نجات دهنده زندگی" تلقی شود ، زیرا این امکان را برای ما فراهم می کند که از هر آنچه به عنوان ناپایدار تجربه می کنیم, به فراموشی بسپاریم. و آنچه که نمی توانستیم با آن کنار بیاییم می تواند مربوط به موضوعی دردناک، شرم آور، ترسناک یا کاملاً تعارضی باشد. علاوه بر این، در سطح بالاتری meta level هر یک از این احساسات تجربه شده به مخزنی آشفته از اضطراب بی ثبات کننده destabilizing anxiety پیوند می خورند.
ادامه دارد...
1/3
@thinkpluswithus
👈برگردان: دکتر موریس ستودگان
🔷 تکامل خود
▪️ ناخوداگاه
Subconscious
vs.
Unconscious
📍ناخودآگاه در مقابل نیمه آگاه
چگونه این تفاوت را تشخیص دهیم؟
بشر به طور ذاتی برای بقا برنامه ریزی شده است ، اما اغلب این مسئله اشتباه برداشت میشود.
این مبحث خیلی شبیه
Repression vs. Supression
سرکوب در مقابل واپس رانی میباشد. و این تضاد نسبی ارزش گسترش و تعریف را نیز داراست.
وقتی انگیزه یا خواسته ای را سرکوب می کنیم، آن را به زیر سطوح آگاه خود مجبور به جابجایی می کنیم. اما وقتی آنچه را که برای پذیرش آگاه ما حتی بیش از حد خطرناک است، ان را حتی با فشار بیشتر در پایین تر از سطح قبلی قرار می دهیم که در برخی موارد دیگر اصلا قابل تشخیص برای ما نیست و حتی دسترسی به ان ممکن نمیشود که همان سرکوب repression است.
بدانیم که این یک واکنش غیر ارادی است، و عملکرد یک مکانیسم دفاعی روانی فعال را نشان می دهد. و همه اینگونه کارهای محافظت از روان خود نیز غریزی هستند و به طور مستقل و غیر ارادی عمل می کنند و (برای بهتر یا بدتر) ما را وادار به عمل می کنند. علاوه بر این، این مکانیسم ها معمولاً وقتی هنوز ما کودک هستیم، در ما ریشه می دوانند و ان زمانیست که ظرفیت ذهنی و قضاوت ما کاملاً محدود است.
در نظر بگیرید که بشر به طور ذاتی برای بقا برنامه ریزی شده است و یا به عبارت دقیق تر، هر چیزی که در یک زمان خاص متناسب با بقا برداشت شود, در برنامه است. یعنی کاملاً به خودی خود، ذهن ما موفق می شود هر آنچه را که به عنوان یک تهدید مرگبار تجربه می کند، اعم از جسمی، روحی یا عاطفی، از اگاه به ناخوداگاه انتقال دهد.
اما در نهایت این طرح بیولوژیکی پیامدهای ناخوشایند خود را بدنبال دارد و دیر یا زود اثرات ان ظاهر میشوند. مثلا در آن زمان که با کمبود مهارت های کافی برای حل یک مشکل روبرو میشویم و یا حتی غلبه بر خطری که عمیقا احساس می کنیم ناتوان میشویم، علایمی از پیامد این طرح بیولوژیکی ماست. و گاهی حتی احساس خستگی فراوان از زندگی روزمره روتین ما، حتی ممکن است در حد فلج روانی پیش روی کنیم. در نتیجه ، دستگاه محافظ روان "از پیش برنامه ریزی شده" ما (یعنی دفاع های روانشناختی فرویدی مانند تجزیه ، انکار ، جابجایی یا فرافکنی) برای کاهش پریشانی غیر قابل تحمل ما وارد عمل میشوند. و باید اضافه شود که تمام دفاعیات ما در ذهن ناخودآگاه ما قرار دارند، که روش دیگری برای گفتن این مطلب مهم این است که آنها تحت فشار های روانی سرکوب supressed شده اند.
بنابراین ، برای درک بهتر ناخودآگاه خود، اساسی است که درک کنیم این بخشی از وجود ماست که خاطرات بسیار ناخوشایند را سرکوب می کند، یا سعی در پنهان کردن آنها از ما را دارد. همانطور که نویسنده ای میگوید، این جنبه ای از ذهن ماست که "شامل عقاید ، باورها و خواسته های غیرقابل قبول اجتماعی ، خاطرات آسیب زا و احساسات دردناکی است که سرکوب شده اند." و یک بار دیگر، در آن لحظه بحرانی که خود را تنها قلمداد می کنیم, در اثر این سرکوب هنوز توانایی مقابله موثر با آنچه تهدیدی برای بقا ما احساس میشود را پیدا نمیکنیم.
به تعبیری متناقض ، هر آنچه استعدادهای ذاتی ما برای ما انتخاب می کند می تواند به عنوان "نجات دهنده زندگی" تلقی شود ، زیرا این امکان را برای ما فراهم می کند که از هر آنچه به عنوان ناپایدار تجربه می کنیم, به فراموشی بسپاریم. و آنچه که نمی توانستیم با آن کنار بیاییم می تواند مربوط به موضوعی دردناک، شرم آور، ترسناک یا کاملاً تعارضی باشد. علاوه بر این، در سطح بالاتری meta level هر یک از این احساسات تجربه شده به مخزنی آشفته از اضطراب بی ثبات کننده destabilizing anxiety پیوند می خورند.
ادامه دارد...
1/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
با این وجود تبعات چنین سرکوبی - گرچه از نظر روانشناختی، کاملاً ضروری در زمان خود است - بعداً می تواند هزینه های گزافی را برای ما فراهم کند. متأسفانه دفاع های ما مانند ما رشد نمی کنند. آنها از نظر زمان و مکان ثابت می مانند و با داشتن اراده و انرژی مخصوص به خود، برای ادامه محافظت از ما، هر چیزی را که در حال حاضر یادآور یک آشفتگی قبلی است، به ما نشان می دهند و باعث می شوند ما واکنش نشان دهیم درست مثل اینکه در 5 سالگی واکنش نشان می دادیم.
بعلاوه، این سیستم های دفاعی به طور تحریف شده خود را به عنوان عامل اصلی بقا می دانند، در واقع از اشفتگی ما با آنچه که در آن زمان احتمالا نمی توانستیم در خود تلفیق کنیم، جلوگیری می کنند. و بدون اجازه اگاه ما ریشه های واقعی این تجربیات دلهره آور را نمی توانیم پیدا کنیم و به خود اطمینان دهیم که به عنوان فرد بالغ که رشد کرده, اکنون از مهارت و منابع لازم برای ایجاد صلح عاطفی با آنچه قبلاً ما را تحت فشار قرار داده بود, روبرو شویم و مقابله کنیم.
بنابراین نفوذ قدرتمند ناخودآگاه و این مکانیسم های دفاعی از رده خارج شده، می توانند به طور ناخواسته، ما را به طور نامحدود معلول کند; (مثلا با ایجاد اضطراب، ما را از انجام کاری که اکنون کاملاً توانایی آن را داریم, بازدارند).
به عنوان مثال ، افرادی که از حملات هراس و پانیک رنج می برند، می توانند (معمولاً در صورت کمک توسط یک درمانگر) در نهایت حافظه "ممنوع" را به سطح اگاه آورند. و هنگامی که آنها با آن صلح نهایی می کنند، این حملات بسیار ناراحت کننده پانیک دیگر هیچ دلیلی برای "حمله" ندارند و بنابراین خود به خود ناپدید میشوند.
افتراق بین ناخودآگاه و نیمه آگاه کاری دشوار است. و در واقع توسط چندین نویسنده مشاهده شده است که در اصطلاح عامیانه آنها به جای یکدیگر استفاده کرده اند - و همچنین توسط بسیاری از نویسندگان حرفه ای نیز نابجا بکار گرفته شده است. همانطور که در تمایز بین آنچه که سرکوب شده و واپس رانده شده این اتفاق دوباره و دوباره می افتد، فکر کردن در مورد آگاهی آگاهانه مانند تصور نوک کوه یخ مفید است: این سطح بالای آب است، کاملاً قابل مشاهده است. ناخودآگاه و نیمه آگاه اگرچه در کنار هم قرار گرفته اند بسیار بزرگتر از آنچه چشم می بیند، هر دو در زیر آنچه به راحتی قابل مشاهده است وجود دارند. بنابراین تنها راه معنی دار برای جدا کردن آنها، درک غیرقابل دسترس بودن نسبی آنهاست.
به طور خلاصه ، با برخی از درون نگری ها احتمالاً می توانیم جایی که تفکر، هیجان یا انگیزه ما از نیمه آگاه مشتق شده است را تشخیص دهیم. اما با آنچه برای ما ناخودآگاه است - در قسمت انتهایی کوه یخ - تشخیص ریشه های رفتار امروزی که به معنای واقعی کلمه برای ما چندان منطقی نیست ، بسیار دشوارتر خواهد بود. به طور بالقوه ، ما می توانیم منبع آن را از طریق نوعی خود درمانی, تحلیل خواب، تداعی آزاد، تحلیل لغزش از زبان خود یا (به طور تصادفی) شاهد شخص دیگری که همان ضربه روحی ما را تجربه کرده است (به عنوان مثال آزار و اذیت در کودکی یا تعارض و تجاوز) به طور کلی، به احتمال زیاد با کمک یک متخصص رواندرمانی می توانیم با موفقیت از منشا آن رونمایی کنیم.
👈 در اینجا چند مثال برای بررسی این داده ها وجود دارد:
نیمه آگاه: کمرنگ تشخیص می دهید که نسبت به پسر نوجوان خود حسادت خاصی دارید. هنوز نمی دانید چرا و با تأمل درمورد آن، متوجه می شوید که این احساس از آنجا ناشی می شود که (نیمه آگاه) این حقیقت را درک میکنید که پسرتان دارای فرصت ها و امتیازات بسیار بیشتری نسبت به شما در همان سن است.
ناخوداگاه: از خوراک بادمجان بیزارید. حتی دیدن ان باعث حالت تهوع شما می شود. با این حال، شما کاملاً نمی دانید چرا و چونکه در شما سرکوب شده است و یا کاملا در دسترس آگاهی شما نیست. مثلا وقتی که فقط 5 ساله بودید، پدرتان اصرار داشت که این خوراک بادمجان (مقوی و سالم برای شما) را در بشقاب خود بخورید، اگرچه اعتراض کردید، زیرا بوی آن برای شما تهوع آور بود, اما از آنجا که اجازه نداشتید میز را تا زمانی که آن را نخورده اید ترک کنید، پس از یک زمان ناخوشایند, سعی کردید آن را ببلعید و شاید هم بلافاصله استفراغ کردید. حتی بدتر از آن، شما بخاطر کثیفی و بی نظمی که مرتکب شده اید, فریاد کشیدید و گفتید "متنفرم از این غذا".
ادامه دارد...
2
@thinkpluswithus
بعلاوه، این سیستم های دفاعی به طور تحریف شده خود را به عنوان عامل اصلی بقا می دانند، در واقع از اشفتگی ما با آنچه که در آن زمان احتمالا نمی توانستیم در خود تلفیق کنیم، جلوگیری می کنند. و بدون اجازه اگاه ما ریشه های واقعی این تجربیات دلهره آور را نمی توانیم پیدا کنیم و به خود اطمینان دهیم که به عنوان فرد بالغ که رشد کرده, اکنون از مهارت و منابع لازم برای ایجاد صلح عاطفی با آنچه قبلاً ما را تحت فشار قرار داده بود, روبرو شویم و مقابله کنیم.
بنابراین نفوذ قدرتمند ناخودآگاه و این مکانیسم های دفاعی از رده خارج شده، می توانند به طور ناخواسته، ما را به طور نامحدود معلول کند; (مثلا با ایجاد اضطراب، ما را از انجام کاری که اکنون کاملاً توانایی آن را داریم, بازدارند).
به عنوان مثال ، افرادی که از حملات هراس و پانیک رنج می برند، می توانند (معمولاً در صورت کمک توسط یک درمانگر) در نهایت حافظه "ممنوع" را به سطح اگاه آورند. و هنگامی که آنها با آن صلح نهایی می کنند، این حملات بسیار ناراحت کننده پانیک دیگر هیچ دلیلی برای "حمله" ندارند و بنابراین خود به خود ناپدید میشوند.
افتراق بین ناخودآگاه و نیمه آگاه کاری دشوار است. و در واقع توسط چندین نویسنده مشاهده شده است که در اصطلاح عامیانه آنها به جای یکدیگر استفاده کرده اند - و همچنین توسط بسیاری از نویسندگان حرفه ای نیز نابجا بکار گرفته شده است. همانطور که در تمایز بین آنچه که سرکوب شده و واپس رانده شده این اتفاق دوباره و دوباره می افتد، فکر کردن در مورد آگاهی آگاهانه مانند تصور نوک کوه یخ مفید است: این سطح بالای آب است، کاملاً قابل مشاهده است. ناخودآگاه و نیمه آگاه اگرچه در کنار هم قرار گرفته اند بسیار بزرگتر از آنچه چشم می بیند، هر دو در زیر آنچه به راحتی قابل مشاهده است وجود دارند. بنابراین تنها راه معنی دار برای جدا کردن آنها، درک غیرقابل دسترس بودن نسبی آنهاست.
به طور خلاصه ، با برخی از درون نگری ها احتمالاً می توانیم جایی که تفکر، هیجان یا انگیزه ما از نیمه آگاه مشتق شده است را تشخیص دهیم. اما با آنچه برای ما ناخودآگاه است - در قسمت انتهایی کوه یخ - تشخیص ریشه های رفتار امروزی که به معنای واقعی کلمه برای ما چندان منطقی نیست ، بسیار دشوارتر خواهد بود. به طور بالقوه ، ما می توانیم منبع آن را از طریق نوعی خود درمانی, تحلیل خواب، تداعی آزاد، تحلیل لغزش از زبان خود یا (به طور تصادفی) شاهد شخص دیگری که همان ضربه روحی ما را تجربه کرده است (به عنوان مثال آزار و اذیت در کودکی یا تعارض و تجاوز) به طور کلی، به احتمال زیاد با کمک یک متخصص رواندرمانی می توانیم با موفقیت از منشا آن رونمایی کنیم.
👈 در اینجا چند مثال برای بررسی این داده ها وجود دارد:
نیمه آگاه: کمرنگ تشخیص می دهید که نسبت به پسر نوجوان خود حسادت خاصی دارید. هنوز نمی دانید چرا و با تأمل درمورد آن، متوجه می شوید که این احساس از آنجا ناشی می شود که (نیمه آگاه) این حقیقت را درک میکنید که پسرتان دارای فرصت ها و امتیازات بسیار بیشتری نسبت به شما در همان سن است.
ناخوداگاه: از خوراک بادمجان بیزارید. حتی دیدن ان باعث حالت تهوع شما می شود. با این حال، شما کاملاً نمی دانید چرا و چونکه در شما سرکوب شده است و یا کاملا در دسترس آگاهی شما نیست. مثلا وقتی که فقط 5 ساله بودید، پدرتان اصرار داشت که این خوراک بادمجان (مقوی و سالم برای شما) را در بشقاب خود بخورید، اگرچه اعتراض کردید، زیرا بوی آن برای شما تهوع آور بود, اما از آنجا که اجازه نداشتید میز را تا زمانی که آن را نخورده اید ترک کنید، پس از یک زمان ناخوشایند, سعی کردید آن را ببلعید و شاید هم بلافاصله استفراغ کردید. حتی بدتر از آن، شما بخاطر کثیفی و بی نظمی که مرتکب شده اید, فریاد کشیدید و گفتید "متنفرم از این غذا".
ادامه دارد...
2
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
تمایزی که من ایجاد کردم به وضوح آکادمیک نیست. اگر می خواهیم خود و همچنین انگیزه های پنهان حاکم بر رفتارهای ناسازگار را بهتر درک کرده و بپذیریم، بسیار مهم است که به نیروهای داخلی که آنها را دیکته می کنند دسترسی پیدا کنیم. هیچ راهی وجود ندارد که بتوانیم به تمام پتانسیل خود برسیم تا زمانی که به بسیاری از موارد موجود در سطوح زیرین آگاه خود دسترسی پیدا کنیم - یعنی ناخودآگاه و ناآگاه خود را هشیار کنیم - و سرانجام ، با آنچه که ناآگاهانه سبب خرابکاریهای زندگی بوده است به توافق برسیم.
هنگامی که دفاع های پنهان ما در معرض دید و شناخت ما قرار گرفت، می توانیم آنها را تعدیل کنیم یا در نهایت به طور جمعی از آنها گذر کنیم.
برگردان: دکتر موریس ستودگان
منبع: دکتر لئون سلتزر
🔷 References
👉Bargh, J. Before you know it: The unconscious reasons we do what we do (2017). New York: Atria. Retrieved from https://www.simonandschuster.com/books/Before-You-Know-It/John-Bargh/9781501101229
👉Cherry, K. (2019). Freud’s conceptualization of the unconscious, Sept. 14. Retrieved from https://www.verywellmind.com/what-is-the-unconscious-2796004
👉Cherry, K. (2019). Repression as a defense mechanism, Sept. 05. Retrieved from https://www.verywellmind.com/repression-as-a-defense-mechanism-4586642
👉Morsella, E. (2017). The unconscious mind in everyday life, June 05. Retrieved from https://www.psychologytoday.com/us/blog/consciousness-and-the-brain/201706/the-unconscious-mind-in-everyday-life
👉Solms, M. (2017). What is “the unconscious,” and where is it located in the brain? A neuropsychoanalytic perspective. Annals of the New York Academy of Sciences, 1406 (1), 90-97. doi: 10.1111/nyas.13437. Epub 2017 Jul 31.
👉Subconscious vs. unconscious: What’s the difference? (n.a. & n.d.) Retrieved from https://writingexplained.org/subconscious-vs-unconscious-difference
👉Leon F. Seltzer, Ph.D., is a clinical psychologist and the author of Paradoxical Strategies in Psychotherapy. He holds doctorates in English and Psychology.
Psychology Today © 2020 Sussex Publishers, LLC
3
@thinkpluswithus
هنگامی که دفاع های پنهان ما در معرض دید و شناخت ما قرار گرفت، می توانیم آنها را تعدیل کنیم یا در نهایت به طور جمعی از آنها گذر کنیم.
برگردان: دکتر موریس ستودگان
منبع: دکتر لئون سلتزر
🔷 References
👉Bargh, J. Before you know it: The unconscious reasons we do what we do (2017). New York: Atria. Retrieved from https://www.simonandschuster.com/books/Before-You-Know-It/John-Bargh/9781501101229
👉Cherry, K. (2019). Freud’s conceptualization of the unconscious, Sept. 14. Retrieved from https://www.verywellmind.com/what-is-the-unconscious-2796004
👉Cherry, K. (2019). Repression as a defense mechanism, Sept. 05. Retrieved from https://www.verywellmind.com/repression-as-a-defense-mechanism-4586642
👉Morsella, E. (2017). The unconscious mind in everyday life, June 05. Retrieved from https://www.psychologytoday.com/us/blog/consciousness-and-the-brain/201706/the-unconscious-mind-in-everyday-life
👉Solms, M. (2017). What is “the unconscious,” and where is it located in the brain? A neuropsychoanalytic perspective. Annals of the New York Academy of Sciences, 1406 (1), 90-97. doi: 10.1111/nyas.13437. Epub 2017 Jul 31.
👉Subconscious vs. unconscious: What’s the difference? (n.a. & n.d.) Retrieved from https://writingexplained.org/subconscious-vs-unconscious-difference
👉Leon F. Seltzer, Ph.D., is a clinical psychologist and the author of Paradoxical Strategies in Psychotherapy. He holds doctorates in English and Psychology.
Psychology Today © 2020 Sussex Publishers, LLC
3
@thinkpluswithus
Simonandschuster
Before You Know It
Dr. John Bargh, the world’s leading expert on the unconscious mind, presents a “brilliant and convincing book” (Malcolm Gladwell) cited as an outst...
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍در مغز ما چه اتفاقی می افتد وقتی که ما به اندازه کافی نمیخوابیم
از سری مقاله های مربوط به خواب
بعد از یک شب بی خوابی ، ما احتمالاً صبح روز بعد احساس تنبلی و کوفتگی بدن خواهیم داشت، یک مطالعه کوچک جدید نشان می دهد که چرا این احساس بوجود میاید که سلول های مغزی ما نیز احساس تنبلی و خستگی می کنند. در تحقیقات انجام شده نشان داده شد که وقتی سلولهای مغزی خسته هستند، احتمالاً فراموشی در ما بالا خواهد بود و راحت تر دچار پریشانی و اضطراب می شویم.
در این مطالعه محققان دریافتند که کمبود خواب ارتباط موثر سلول های مغز را دشوار می کند، که به نوبه خود می تواند منجر به افت موقت روانی شود که بر حافظه و درک بینایی تأثیر گذار است.
به عبارت دیگر ، یافته ها سرنخ هایی را ارائه می دهند که چرا یک شب بی خوابی، فکر کردن و تمرکز روز دیگر را آنچنان دشوار می کند. [اثرات شبح وار به سبب محرومیت از خواب] the spooky effect که در ترجمه بعدی توضیح داده خواهد.
دکتر ایتزاک فرید ، نویسنده ارشد مطالعه ، استاد جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه کالیفرنیا, لس آنجلس (UCLA) میگوید: "ما کشف کردیم که به اصطلاح گرسنگی مغز به خواب نیز عملکرد صحیح نورون های مغزی را مختل میکند." "این پدیده خطاهای شناختی در چگونگی درک و واکنش به دنیای پیرامون ما را منجر میشود."
برای بررسی تأثیر کمبود خواب ، محققان 12 شخص مبتلا به صرع را ازمایش کردند که بعنوان بخشی از آماده سازی برای عمل جراحی غیر مرتبط با مطالعه، الکترودهایی را در مغز خود قرار داده بودند.
افراد مورد مطالعه پس از آن مجبور بودند یک شب کامل بیدار بمانند. در این مدت محققان فعالیتهای مغزی شرکت کنندگان را هنگام انجام کارهای معینی اندازه گیری کردند. به عنوان مثال ، از بیماران خواسته شد تا تصاویر مختلف صورت ها ، مکان ها و حیوانات را هرچه سریع تر طبقه بندی کنند. هر تصویری باعث می شد سلول ها در مناطقی از مغز الگوهای متمایز فعالیت الکتریکی را ایجاد کنند. به طور خاص ، محققان بر فعالیت سلولی در لوب تمپورال تمرکز داشتند ، که ادراک و حافظه را تنظیم می کند.
محققان دریافتند که هرچه بیماران خسته تر میشدند ، دسته بندی تصاویر برای آنها مشکل تر میشد ، و سلول های مغزی آنها شروع به کند شدن میکرد.
یووال نیر ، پژوهشگر خواب در دانشگاه تل آویو در اسرائیل ، گفت: "ما متعجب از این بودیم كه محرومیت از خواب چگونه فعالیت سلولهای مغزی را كاهش می دهد." "برخلاف واکنش سریع معمول در این گونه رفتارها ، نورونها به آرامی پاسخ می دهند ، ضعیف تر واکنش نشان میدهند و انتقال آنها بیشتر از حد معمول طول میکشید."
علاوه بر این ، محققان دریافتند که کمبود خواب بیشتر از سایر مناطق بر برخی مناطق از مغز تأثیر می گذارد. محققان گفتند ، مناطقی از مغز که فعالیت کم تحرکی سلولهای مغزی را تجربه کرده اند ، فعالیت مغز را نیز نشان می دهند که معمولاً هنگام خواب در افراد مشاهده می شود.
فرید گفت: "این پدیده نشان می دهد كه مناطق منتخب از مغز بیماران در حال كاهش بوده و باعث ایجاد عارضه روحی می شوند ، در حالی كه بقیه مغز بطور معمول بیدار و در حال اجرا بودند."
علاوه بر این ، یافته ها حاکی از آن است که کمبود خواب باعث اختلال در توانایی نورون ها در مغز برای رمزگذاری اطلاعات و ترجمه ورودی بصری در فکر آگاهانه می شود. به عنوان مثال ، وقتی راننده ای که دچار خواب آلودگی است ، عابر پیاده را در حال قدم زدن در جلوی اتومبیل خود می بیند ، ممکن است راننده مدت بیشتری طول بکشد تا آنچه را که می بیند درک کند زیرا "همان عمل دیدن عابر پیاده در مغز خیلی خسته راننده کند می شود. " آنطور که دکتر نیر میگفت .
محققان تأثیر کمبود خواب بروی مغز را با مواردی همچون استفاده از مغز در هنگام رانندگی در حالت مستی, مقایسه میکنند.
فرید گفت: "اثر خواب ناكافی بروی مغز مشابه نوشیدن بیش از حد الکل و عملکرد مغز میباشد." "با این وجود متاسفانه هیچ استاندارد قانونی و پزشکی برای شناسایی رانندگان بسیار خسته در جاده به همان روشی که رانندگان مست را هدف تست الکل قرار می دهیم, وجود ندارد."
این مطالعه در نوامبر 2019 در ای مجله منتشر شد. 👈 Nature Medicine
این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
از سری مقاله های مربوط به خواب
بعد از یک شب بی خوابی ، ما احتمالاً صبح روز بعد احساس تنبلی و کوفتگی بدن خواهیم داشت، یک مطالعه کوچک جدید نشان می دهد که چرا این احساس بوجود میاید که سلول های مغزی ما نیز احساس تنبلی و خستگی می کنند. در تحقیقات انجام شده نشان داده شد که وقتی سلولهای مغزی خسته هستند، احتمالاً فراموشی در ما بالا خواهد بود و راحت تر دچار پریشانی و اضطراب می شویم.
در این مطالعه محققان دریافتند که کمبود خواب ارتباط موثر سلول های مغز را دشوار می کند، که به نوبه خود می تواند منجر به افت موقت روانی شود که بر حافظه و درک بینایی تأثیر گذار است.
به عبارت دیگر ، یافته ها سرنخ هایی را ارائه می دهند که چرا یک شب بی خوابی، فکر کردن و تمرکز روز دیگر را آنچنان دشوار می کند. [اثرات شبح وار به سبب محرومیت از خواب] the spooky effect که در ترجمه بعدی توضیح داده خواهد.
دکتر ایتزاک فرید ، نویسنده ارشد مطالعه ، استاد جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه کالیفرنیا, لس آنجلس (UCLA) میگوید: "ما کشف کردیم که به اصطلاح گرسنگی مغز به خواب نیز عملکرد صحیح نورون های مغزی را مختل میکند." "این پدیده خطاهای شناختی در چگونگی درک و واکنش به دنیای پیرامون ما را منجر میشود."
برای بررسی تأثیر کمبود خواب ، محققان 12 شخص مبتلا به صرع را ازمایش کردند که بعنوان بخشی از آماده سازی برای عمل جراحی غیر مرتبط با مطالعه، الکترودهایی را در مغز خود قرار داده بودند.
افراد مورد مطالعه پس از آن مجبور بودند یک شب کامل بیدار بمانند. در این مدت محققان فعالیتهای مغزی شرکت کنندگان را هنگام انجام کارهای معینی اندازه گیری کردند. به عنوان مثال ، از بیماران خواسته شد تا تصاویر مختلف صورت ها ، مکان ها و حیوانات را هرچه سریع تر طبقه بندی کنند. هر تصویری باعث می شد سلول ها در مناطقی از مغز الگوهای متمایز فعالیت الکتریکی را ایجاد کنند. به طور خاص ، محققان بر فعالیت سلولی در لوب تمپورال تمرکز داشتند ، که ادراک و حافظه را تنظیم می کند.
محققان دریافتند که هرچه بیماران خسته تر میشدند ، دسته بندی تصاویر برای آنها مشکل تر میشد ، و سلول های مغزی آنها شروع به کند شدن میکرد.
یووال نیر ، پژوهشگر خواب در دانشگاه تل آویو در اسرائیل ، گفت: "ما متعجب از این بودیم كه محرومیت از خواب چگونه فعالیت سلولهای مغزی را كاهش می دهد." "برخلاف واکنش سریع معمول در این گونه رفتارها ، نورونها به آرامی پاسخ می دهند ، ضعیف تر واکنش نشان میدهند و انتقال آنها بیشتر از حد معمول طول میکشید."
علاوه بر این ، محققان دریافتند که کمبود خواب بیشتر از سایر مناطق بر برخی مناطق از مغز تأثیر می گذارد. محققان گفتند ، مناطقی از مغز که فعالیت کم تحرکی سلولهای مغزی را تجربه کرده اند ، فعالیت مغز را نیز نشان می دهند که معمولاً هنگام خواب در افراد مشاهده می شود.
فرید گفت: "این پدیده نشان می دهد كه مناطق منتخب از مغز بیماران در حال كاهش بوده و باعث ایجاد عارضه روحی می شوند ، در حالی كه بقیه مغز بطور معمول بیدار و در حال اجرا بودند."
علاوه بر این ، یافته ها حاکی از آن است که کمبود خواب باعث اختلال در توانایی نورون ها در مغز برای رمزگذاری اطلاعات و ترجمه ورودی بصری در فکر آگاهانه می شود. به عنوان مثال ، وقتی راننده ای که دچار خواب آلودگی است ، عابر پیاده را در حال قدم زدن در جلوی اتومبیل خود می بیند ، ممکن است راننده مدت بیشتری طول بکشد تا آنچه را که می بیند درک کند زیرا "همان عمل دیدن عابر پیاده در مغز خیلی خسته راننده کند می شود. " آنطور که دکتر نیر میگفت .
محققان تأثیر کمبود خواب بروی مغز را با مواردی همچون استفاده از مغز در هنگام رانندگی در حالت مستی, مقایسه میکنند.
فرید گفت: "اثر خواب ناكافی بروی مغز مشابه نوشیدن بیش از حد الکل و عملکرد مغز میباشد." "با این وجود متاسفانه هیچ استاندارد قانونی و پزشکی برای شناسایی رانندگان بسیار خسته در جاده به همان روشی که رانندگان مست را هدف تست الکل قرار می دهیم, وجود ندارد."
این مطالعه در نوامبر 2019 در ای مجله منتشر شد. 👈 Nature Medicine
این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍اثرات شبح وار بعد از محرومیت از خواب
The spooky Effects
از سری مقاله های مربوط به خواب
از ستودگان +Think
جای تعجب نیست که یک شب بدون خواب کافی می تواند به یک صبح هراسناک منجر شود. اما چشمان قرمز پر خون و خمیازه های شکننده فکها تنها مواردی نیستند که بدن ما به بستن چشم ها کمی (خواب) نیاز داشته باشد.
در واقع ، عوارض جانبی مانند کابوس های بیشمار بیشتر در مورد عدم خواب کافی بوجود میاید.
اگر شخصی به هر دلیلی از خواب محروم شود ، می تواند به "مشکلات عاطفی شدیدی" منجر شود، "دکتر استیون فینسیلور ، مدیر مرکز پزشکی خواب در دانشکده پزشکی ایکان در مونت سینا در نیویورک میگوید: " به همین دلیل برای اعتراف گیری از کمبود خواب به عنوان نوعی شکنجه استفاده میشود."
تعریف مشخصی در مورد اینکه دقیقا چه مدت شخص باید بدون خواب باشد تا به مشکل روحی بربخورد, وجود ندارد ، یا اینکه چقدر کمیت خواب برای تعریف محرومیت از خواب وجود دارد چرا که افراد مختلف به مقادیر متفاوت به خواب نیاز دارند ، بنابراین ممکن است تعریف جهانی در این زمینه وجود نداشته باشد. در این مورد "محرومیت از خواب" محققان می گویند، اگر شخصی با میزان خواب کمتری از خواب بیدار شود ولی هوشیاری کامل داشته باشد, هنوز کمبود خواب محسوب می شود, چرا که اثر ان میتواند دیرتر پدیدار شود.
دیوید دینگز ، استاد روانشناسی و مدیر واحد روانپزشکی تجربی در دانشگاه پنسیلوانیا میگوید: با این وجود تحقیقات در طول سالها نشان داده است که افراد از عدم خواب کافی می توانند به لحاظ جسمی و روانی آسیب فراوان ببینند.
در واقع، این آسیب چنان آشکار است که غیرقانونی بودن محرومیت شخصی از خواب را نشان میدهد علاوه بر غیر اخلاقی بودن ان. در مطالعات کمبود خواب که دینگس و همکارانش در آزمایشگاه خود انجام می دهند، داوطلبان سالم در محیط های ایمن پزشکی قرار می گیرند و دائماً تحت نظر پزشکان قرار می گیرند.
اما به گفته این محققان و سایرانی که این بیماری را مطالعه می کنند، مطالعه کمبود خواب بسیار مهم است. آنها می گویند که یادگیری آنچه در افراد محروم از خواب اتفاق می افتد می تواند به محققان کمک کند تا عملکرد خواب و اهمیت آن را هم برای سلامت جسمی و هم از لحاظ احساسی و روانی درک کنند.
🔺در مورد احساسات
مشکلات بی خوابی می توانند در مقیاس کمی و جزئی شروع شوند. فینسیلور میگوید: "بدیهی است ، هنگام محرومیت از خواب مغز ما خیلی خوب کار نمی کند." وی میگوید که حتی کمبود خواب نیز در عملکرد شناختی و عاطفی تأثیر زیاد دارد.
دینگز توضیح داد که برخی از اولین تأثیرات احساسی کمبود خواب شامل عدم وجود احساسات مثبت است. دینگز گفت: "وقتی مردم دچار کمبود خواب می شوند ، احساسات مثبت در چهره خود نشان نمی دهند." وی میگوید ، ممکن است یک فرد محروم از خواب ابراز کند که خوشحال هست, اما هنوز چهره ای بی احساس از خود نشان میدهد.
و آنها در این شرایط افراد دیگر را نیز خوشحال نخواهند شناخت. نگاه مثبت به چهره شخص می تواند برای فرد محروم از خواب خنثی به نظر برسد، و نگاه بی طرف اغلب به عنوان یک نگاه منفی تعبیر می شود. وی گفت ، مغز محروم از خواب قادر به تشخیص احساسات مثبت افراد دیگر به اندازه مغز استراحت کرده نخواهد بود.
دیژز افزود ، افراد محروم از خواب نیز ناامیدی و بحران را به خوبی تحمل نمی کنند.
🔺پدیده ریزخواب Microsleeps
فینسیلور میگوید ، هرچند حتی فقط یک شب کمبود خواب باعث می شود فرد دچار پدیده ای بنام "ریز خواب" یا میکرو خواب شود.
فرد شروع به چرت زدن میکند و یا کوتاه مدت پرت بودن یا عدم تمرکز حواس خواهد داشت که حداکثر 30 ثانیه طول می کشد. فینسیلور می گوید ، چشم برخی از افراد در طی ریزگردها باز است ، اما نکته نگران کننده در مورد ریزخوابها این است که هنگام ریز خواب، فرد کاملاً نابینا است، حتی اگر چشمان او باز باشد. وی گفت که آنها قادر به پردازش اطلاعات نیستند.
دینگز گفت ، مطالعات نشان می دهد که در طول میکرو خواب ، مغز به سرعت و بدون کنترل به حالت خواب می رود. وی گفت که شخص می تواند خود را مجبور به بیدار شدن کند، اما به زودی دوباره به ریز خواب دیگر می رود.
هر دو محقق Dinges و Feinsilver گفتند که این شرایط می تواند فوق العاده خطرناک باشد، به خصوص اگر در حال رانندگی باشد.
🔺 هذیان یا دلیریوم Delirium
افراد غالباً می گویند که پس از یک شب بدون خواب احساس گیج بودن می کنند. اما در موارد شدیدتر ، از دست دادن خواب ممکن است دلهره و اضطراب (تا حد بیهوشی) ایجاد کند.
فاینسیلور میگوید، هذیان واقعی هنگامی اتفاق می افتد که فرد کاملاً از هم گسیخته disoriented شود. او میگوید: "خواب می تواند در آن نقش بسزایی داشته باشد."
ادامه دارد
@thinkpluswithus ستودگان
1
The spooky Effects
از سری مقاله های مربوط به خواب
از ستودگان +Think
جای تعجب نیست که یک شب بدون خواب کافی می تواند به یک صبح هراسناک منجر شود. اما چشمان قرمز پر خون و خمیازه های شکننده فکها تنها مواردی نیستند که بدن ما به بستن چشم ها کمی (خواب) نیاز داشته باشد.
در واقع ، عوارض جانبی مانند کابوس های بیشمار بیشتر در مورد عدم خواب کافی بوجود میاید.
اگر شخصی به هر دلیلی از خواب محروم شود ، می تواند به "مشکلات عاطفی شدیدی" منجر شود، "دکتر استیون فینسیلور ، مدیر مرکز پزشکی خواب در دانشکده پزشکی ایکان در مونت سینا در نیویورک میگوید: " به همین دلیل برای اعتراف گیری از کمبود خواب به عنوان نوعی شکنجه استفاده میشود."
تعریف مشخصی در مورد اینکه دقیقا چه مدت شخص باید بدون خواب باشد تا به مشکل روحی بربخورد, وجود ندارد ، یا اینکه چقدر کمیت خواب برای تعریف محرومیت از خواب وجود دارد چرا که افراد مختلف به مقادیر متفاوت به خواب نیاز دارند ، بنابراین ممکن است تعریف جهانی در این زمینه وجود نداشته باشد. در این مورد "محرومیت از خواب" محققان می گویند، اگر شخصی با میزان خواب کمتری از خواب بیدار شود ولی هوشیاری کامل داشته باشد, هنوز کمبود خواب محسوب می شود, چرا که اثر ان میتواند دیرتر پدیدار شود.
دیوید دینگز ، استاد روانشناسی و مدیر واحد روانپزشکی تجربی در دانشگاه پنسیلوانیا میگوید: با این وجود تحقیقات در طول سالها نشان داده است که افراد از عدم خواب کافی می توانند به لحاظ جسمی و روانی آسیب فراوان ببینند.
در واقع، این آسیب چنان آشکار است که غیرقانونی بودن محرومیت شخصی از خواب را نشان میدهد علاوه بر غیر اخلاقی بودن ان. در مطالعات کمبود خواب که دینگس و همکارانش در آزمایشگاه خود انجام می دهند، داوطلبان سالم در محیط های ایمن پزشکی قرار می گیرند و دائماً تحت نظر پزشکان قرار می گیرند.
اما به گفته این محققان و سایرانی که این بیماری را مطالعه می کنند، مطالعه کمبود خواب بسیار مهم است. آنها می گویند که یادگیری آنچه در افراد محروم از خواب اتفاق می افتد می تواند به محققان کمک کند تا عملکرد خواب و اهمیت آن را هم برای سلامت جسمی و هم از لحاظ احساسی و روانی درک کنند.
🔺در مورد احساسات
مشکلات بی خوابی می توانند در مقیاس کمی و جزئی شروع شوند. فینسیلور میگوید: "بدیهی است ، هنگام محرومیت از خواب مغز ما خیلی خوب کار نمی کند." وی میگوید که حتی کمبود خواب نیز در عملکرد شناختی و عاطفی تأثیر زیاد دارد.
دینگز توضیح داد که برخی از اولین تأثیرات احساسی کمبود خواب شامل عدم وجود احساسات مثبت است. دینگز گفت: "وقتی مردم دچار کمبود خواب می شوند ، احساسات مثبت در چهره خود نشان نمی دهند." وی میگوید ، ممکن است یک فرد محروم از خواب ابراز کند که خوشحال هست, اما هنوز چهره ای بی احساس از خود نشان میدهد.
و آنها در این شرایط افراد دیگر را نیز خوشحال نخواهند شناخت. نگاه مثبت به چهره شخص می تواند برای فرد محروم از خواب خنثی به نظر برسد، و نگاه بی طرف اغلب به عنوان یک نگاه منفی تعبیر می شود. وی گفت ، مغز محروم از خواب قادر به تشخیص احساسات مثبت افراد دیگر به اندازه مغز استراحت کرده نخواهد بود.
دیژز افزود ، افراد محروم از خواب نیز ناامیدی و بحران را به خوبی تحمل نمی کنند.
🔺پدیده ریزخواب Microsleeps
فینسیلور میگوید ، هرچند حتی فقط یک شب کمبود خواب باعث می شود فرد دچار پدیده ای بنام "ریز خواب" یا میکرو خواب شود.
فرد شروع به چرت زدن میکند و یا کوتاه مدت پرت بودن یا عدم تمرکز حواس خواهد داشت که حداکثر 30 ثانیه طول می کشد. فینسیلور می گوید ، چشم برخی از افراد در طی ریزگردها باز است ، اما نکته نگران کننده در مورد ریزخوابها این است که هنگام ریز خواب، فرد کاملاً نابینا است، حتی اگر چشمان او باز باشد. وی گفت که آنها قادر به پردازش اطلاعات نیستند.
دینگز گفت ، مطالعات نشان می دهد که در طول میکرو خواب ، مغز به سرعت و بدون کنترل به حالت خواب می رود. وی گفت که شخص می تواند خود را مجبور به بیدار شدن کند، اما به زودی دوباره به ریز خواب دیگر می رود.
هر دو محقق Dinges و Feinsilver گفتند که این شرایط می تواند فوق العاده خطرناک باشد، به خصوص اگر در حال رانندگی باشد.
🔺 هذیان یا دلیریوم Delirium
افراد غالباً می گویند که پس از یک شب بدون خواب احساس گیج بودن می کنند. اما در موارد شدیدتر ، از دست دادن خواب ممکن است دلهره و اضطراب (تا حد بیهوشی) ایجاد کند.
فاینسیلور میگوید، هذیان واقعی هنگامی اتفاق می افتد که فرد کاملاً از هم گسیخته disoriented شود. او میگوید: "خواب می تواند در آن نقش بسزایی داشته باشد."
ادامه دارد
@thinkpluswithus ستودگان
1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍چگونه یک شب بی خوابی بر توانایی تمرکز ما تأثیر می گذارد؟
از سری مقاله های مربوط به خواب
ستودگان +Think
@thinkpluswithus
از سری مقاله های مربوط به خواب
ستودگان +Think
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍چگونه یک شب بی خوابی بر توانایی تمرکز ما تأثیر می گذارد
یک مطالعه جدید نشان می دهد که یک شب بی خوابی ممکن است توانایی ما در فیلتر کردن اطلاعات را تحت تأثیر قرار دهد. محققان در این مطالعه تأیید كردند كه كمبود خواب می تواند چیزی را كه به عنوان "توجه انتخابی" شناخته می شود را مختل کند و یا محرومیت از خواب توانایی تمرکز روی اطلاعات خاصی هنگام وقوع همزمان با سایر موارد، را مختل می كند.
ایو ویگینز ، دانشجوی سابق دانشگاه ویلامت در Oregon و محقق برجسته در این مطالعه گفت: یک مثال کلاسیک از دقت ما بروی "توجه انتخابی"، در یک مهمانی خود را نشان میدهد. وی میگوید, ،توجه انتخابی توانایی تمرکز روی مکالمه ای است که با کسی در آن مهمانی داریم، حتی اگر می توانیم مکالمات دیگری را نیز در اطراف خود ناخواسته درک سمعی کنیم.
در این تحقیق محققان می خواستند ببینند که یک شب کامل بی خوابی چه تاثیری بر این توانایی "توجه انتخابی" خواهد گذاشت.
برای انجام این کار ، آنها شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم کردند - یک گروه کنترل 10 نفری که به آنها دستور داده شد "طبق معمول" بخوابند و یک گروه محروم از خواب 8 نفری که به مدت 24 ساعت نمی خوابند. سپس از شرکت کنندگان خواسته شد به طور همزمان به دو داستان متفاوت گوش دهند که هر کدام با یک گوش متفاوت گوش میدادند. داستان ها راوی ها و مطالب متفاوتی داشتند. در حالی که داستان پخش می شد ، محققان میزان فعالیت مغز شرکت کنندگان را اندازه گیری می کردند.
به شرکت کنندگان گفته شد که هدف آنها توجه انتخابی فقط به یکی از داستان ها بوده است. محققان دریافتند که افراد گروه کنترل، زمان بسیار آسانتری را نسبت به افرادی که در گروه محرومیت از خواب بودند به یکی از داستانها توجه کردند.
اندازه گیری فعالیت های مغز نشان داد كه افراد گروه كنترل می توانند ضمن سرکوب اطلاعات همزمان از یکدیگر، به طور خاص روی یك داستان متمركز شوند. یک سیگنال وجود داشت که به وضوح تقویت شده بود، نشان می داد که آنها به یک داستان توجه می کنند، و یک سیگنال جداگانه وجود داشت که سرکوب می شد و نشان می داد که آنها قادر بودند از داستان دیگر چشم پوشی کنند.
وی گفت ، اما در گروه محروم از خواب، بین سیگنال تقویت شده و سیگنال سرکوب شده تفاوت کمتری وجود داشت. به عبارت دیگر، افراد این گروه برای تمرکز تنها روی یکی از داستانها، مشکل بیشتری داشتند.
محققان خاطرنشان كردند كه هنوز یافته ای معلوم نیست که محرومیت مزمن از خواب - بر خلاف یک شب بدون خواب - چه تاثیری بر توجه انتخابی خواهد گذاشت.
این مطالعه بی نظیر است زیرا ما به مکانیسم های اساسی اثر مشهور کمبود خواب نگاه کردیم، کورتنی استیونز ، از روانشناسی دانشگاه ویلامت و محقق ارشد این مطالعه ، به Live Science گفت; با این حال تحقیقات بیشتری لازم است تا بفهمم كه كاهش خواب مزمن چه تاثیری بر این جنبه های تفكر خواهد گذاشت.
این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.
از سری مقاله های مربوط به خواب.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
یک مطالعه جدید نشان می دهد که یک شب بی خوابی ممکن است توانایی ما در فیلتر کردن اطلاعات را تحت تأثیر قرار دهد. محققان در این مطالعه تأیید كردند كه كمبود خواب می تواند چیزی را كه به عنوان "توجه انتخابی" شناخته می شود را مختل کند و یا محرومیت از خواب توانایی تمرکز روی اطلاعات خاصی هنگام وقوع همزمان با سایر موارد، را مختل می كند.
ایو ویگینز ، دانشجوی سابق دانشگاه ویلامت در Oregon و محقق برجسته در این مطالعه گفت: یک مثال کلاسیک از دقت ما بروی "توجه انتخابی"، در یک مهمانی خود را نشان میدهد. وی میگوید, ،توجه انتخابی توانایی تمرکز روی مکالمه ای است که با کسی در آن مهمانی داریم، حتی اگر می توانیم مکالمات دیگری را نیز در اطراف خود ناخواسته درک سمعی کنیم.
در این تحقیق محققان می خواستند ببینند که یک شب کامل بی خوابی چه تاثیری بر این توانایی "توجه انتخابی" خواهد گذاشت.
برای انجام این کار ، آنها شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم کردند - یک گروه کنترل 10 نفری که به آنها دستور داده شد "طبق معمول" بخوابند و یک گروه محروم از خواب 8 نفری که به مدت 24 ساعت نمی خوابند. سپس از شرکت کنندگان خواسته شد به طور همزمان به دو داستان متفاوت گوش دهند که هر کدام با یک گوش متفاوت گوش میدادند. داستان ها راوی ها و مطالب متفاوتی داشتند. در حالی که داستان پخش می شد ، محققان میزان فعالیت مغز شرکت کنندگان را اندازه گیری می کردند.
به شرکت کنندگان گفته شد که هدف آنها توجه انتخابی فقط به یکی از داستان ها بوده است. محققان دریافتند که افراد گروه کنترل، زمان بسیار آسانتری را نسبت به افرادی که در گروه محرومیت از خواب بودند به یکی از داستانها توجه کردند.
اندازه گیری فعالیت های مغز نشان داد كه افراد گروه كنترل می توانند ضمن سرکوب اطلاعات همزمان از یکدیگر، به طور خاص روی یك داستان متمركز شوند. یک سیگنال وجود داشت که به وضوح تقویت شده بود، نشان می داد که آنها به یک داستان توجه می کنند، و یک سیگنال جداگانه وجود داشت که سرکوب می شد و نشان می داد که آنها قادر بودند از داستان دیگر چشم پوشی کنند.
وی گفت ، اما در گروه محروم از خواب، بین سیگنال تقویت شده و سیگنال سرکوب شده تفاوت کمتری وجود داشت. به عبارت دیگر، افراد این گروه برای تمرکز تنها روی یکی از داستانها، مشکل بیشتری داشتند.
محققان خاطرنشان كردند كه هنوز یافته ای معلوم نیست که محرومیت مزمن از خواب - بر خلاف یک شب بدون خواب - چه تاثیری بر توجه انتخابی خواهد گذاشت.
این مطالعه بی نظیر است زیرا ما به مکانیسم های اساسی اثر مشهور کمبود خواب نگاه کردیم، کورتنی استیونز ، از روانشناسی دانشگاه ویلامت و محقق ارشد این مطالعه ، به Live Science گفت; با این حال تحقیقات بیشتری لازم است تا بفهمم كه كاهش خواب مزمن چه تاثیری بر این جنبه های تفكر خواهد گذاشت.
این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.
از سری مقاله های مربوط به خواب.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 خطاهای شناختی
هنگام تحلیل و تفسیر و قضاوت در مورد رویدادها ما را به دام خودش گرفتار میکنن و باعث میشه که ما نتونیم شرایط موجود را به درستی ارزیابی کنیم و بهترین گزینهی پیش رو را انتخاب کنیم. اکثر خطاهای شناختی به مرور زمان و در اثر زندگی طولانی مدت انسان بر روی کره زمین، در مغز ما انسانها شکل گرفته و ضمن اینکه بسیاری از اونها به بقاء ما کمک کردن و یا به فکر کردن سریعتر و تصمیم گیری بهتر مغز ما کمک میکنن، هزینههایی هم به ما تحمیل میکنن.
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه....(خطای تعمیم)
یا اگر انسانهای اولیه میرفتند شکار و یکی میوه قرمزی رو میخورد و میمرد احتمالا بقیه از همه میوه های قرمز پرهیز میکردند تا تجربه جدیدتری کشف کنند...تعمیم
امروزه اگه ما دو بار با یک مثلا روانشناس بد سر و کار داشته باشیم براحتی تعمیم میدیم به همه روانشناسی ... و ...و....و....
سوگیری های شناختی در همه انسانها تقریبا مشترک هستند و تحریف ها بسته به فرد و بازتاب و تحصیلات و فرهنگ و غیره داره...
فهرست برخی از انواع خطاهای شناختی از نوع سوگیری
اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)
خطای تایید خود (Confirmation Bias)
تمرکز بر آخرین اطلاعات (Recency Bias)
اثر لنگر انداختن (Anchoring)
خطای تمرکز بر اطلاعات در دسترس یا Availability Bias
اجتناب از تعارض شناختی (Cognitive Dissonance)
تفکر کلیشه ای یا استریوتایپ Stereotype
فهرست برخی از انواع تحریف های شناختی
تفکر همه یا هیچ یا All or nothing
تعمیم دادن یا Over-generalization
بایدها یا Should Statements (درس جبر محیطی در گفتگو)
برچسب گذاری بر روی خود و دیگران یا Labeling
بزرگنمایی و کوچکنمایی یا Magnification / Minimization
حذف رویدادها و اطلاعات مثبت یا Disqualifying Positives
پریدن به نتیجه بدون طی شدن مسیر Jumping to Conclusions
شخصی کردن و به خودگرفتن Personalization
ذهن خوانی یا Mindreading
خطای هاله ای (Halo Effect)
👈دو تا کتاب خوب در این زمینه:
📚 کتاب تفکر سریع و آهسته (کانمن)
📚 کتاب هنر شفاف اندیشیدن از ردلف دوبلی عالی هستند و احتمال زیاد تو کتابخانه گروه ما هست.
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
هنگام تحلیل و تفسیر و قضاوت در مورد رویدادها ما را به دام خودش گرفتار میکنن و باعث میشه که ما نتونیم شرایط موجود را به درستی ارزیابی کنیم و بهترین گزینهی پیش رو را انتخاب کنیم. اکثر خطاهای شناختی به مرور زمان و در اثر زندگی طولانی مدت انسان بر روی کره زمین، در مغز ما انسانها شکل گرفته و ضمن اینکه بسیاری از اونها به بقاء ما کمک کردن و یا به فکر کردن سریعتر و تصمیم گیری بهتر مغز ما کمک میکنن، هزینههایی هم به ما تحمیل میکنن.
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه....(خطای تعمیم)
یا اگر انسانهای اولیه میرفتند شکار و یکی میوه قرمزی رو میخورد و میمرد احتمالا بقیه از همه میوه های قرمز پرهیز میکردند تا تجربه جدیدتری کشف کنند...تعمیم
امروزه اگه ما دو بار با یک مثلا روانشناس بد سر و کار داشته باشیم براحتی تعمیم میدیم به همه روانشناسی ... و ...و....و....
سوگیری های شناختی در همه انسانها تقریبا مشترک هستند و تحریف ها بسته به فرد و بازتاب و تحصیلات و فرهنگ و غیره داره...
فهرست برخی از انواع خطاهای شناختی از نوع سوگیری
اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)
خطای تایید خود (Confirmation Bias)
تمرکز بر آخرین اطلاعات (Recency Bias)
اثر لنگر انداختن (Anchoring)
خطای تمرکز بر اطلاعات در دسترس یا Availability Bias
اجتناب از تعارض شناختی (Cognitive Dissonance)
تفکر کلیشه ای یا استریوتایپ Stereotype
فهرست برخی از انواع تحریف های شناختی
تفکر همه یا هیچ یا All or nothing
تعمیم دادن یا Over-generalization
بایدها یا Should Statements (درس جبر محیطی در گفتگو)
برچسب گذاری بر روی خود و دیگران یا Labeling
بزرگنمایی و کوچکنمایی یا Magnification / Minimization
حذف رویدادها و اطلاعات مثبت یا Disqualifying Positives
پریدن به نتیجه بدون طی شدن مسیر Jumping to Conclusions
شخصی کردن و به خودگرفتن Personalization
ذهن خوانی یا Mindreading
خطای هاله ای (Halo Effect)
👈دو تا کتاب خوب در این زمینه:
📚 کتاب تفکر سریع و آهسته (کانمن)
📚 کتاب هنر شفاف اندیشیدن از ردلف دوبلی عالی هستند و احتمال زیاد تو کتابخانه گروه ما هست.
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مفاهیم گافمن
◀️خود از نظر گافمن یک برداشت از چه کسی بودن فرد است و یک اثر نمایشی است که از صحنه ی بلافصلی که در آن ارائه می شود برمی خیزد.
◀️ محیط آن صحنه ی فیزیکی است که اگر قرار است کنشگران درگیر اجرای نقش شوند،می بایست به صورت عادی وجود داشته باشند.
◀️ نمای شخصی بیانگر آن اقلام از تجهیزات است که مخاطب آن ها را همراه با اجرا کنندگان می داند و از آن ها انتطار دارد این تجهیزات را در محیط خود داشته باشد.
◀️ جلوه نحوه ی نگاه کنشگر به مخاطب است و بویژه شامل آن اقلامی است که پایگاه اجتماعی نمایشگر را نشان میدهد.
◀️ رفتار نمایشی زندگی اجتماعی را به عنوان مجوعه ای از اجراهای نمایشی شبیه به آنهایی که در تئاتر اجرا می شوند در نظر می گیرد.
◀️ مدیریت اثرگذاری شامل فنون و روش هایی است که کنشگران برای حفظ اثرگذاری ها در هنگام مواجهه با مشکلاتی که احتمالا با آن ها مواجهه می شوند و در مقابله با این مشکلات به کار می گیرند.
◀️ جلوی صحنه آن بخش از اجرای نمایش است که به طور کلی به صورتی نسبتا ثابت و عمومی اجرا می شود تا موقعیت را برای کسانی که اجرای نمایش را مشاهده می کنند،تعریف کند.
◀️ پشت صحنه جایی است که واقعیت های جلوی صحنه پوشانده می شوند یا انواع گوناگون کنش های غیر رسمی ممکن است رخ دهد.
◀️ فاصله ی نقش به میزان جدایی افراد از نقش هایی که در آن ها قرار دارند،می پردازد.
◀️ داغ شامل شکاف بین هویت بالقوه و هویت اجتماعی بالفعل می باشد.
◀️ داغ بی اعتبار شده زمانی رخ می دهد که کنشگر فرض می کند مخاطبان تفاوت ها را می دانند یا این تفاوت ها برایشان آشکارند،در حالی که داغ بی اعتبارپذیر داغی است که در آن مخاطبان نه تفاوتها را می دانند و نه می توانند تصورش را بکنند.
◀️ هاله پوششی کوششی است که کنشگران با محدود ساختن تماس بین خودشان و مخاطب و پنهان داشتن چیزهای پیش پا افتاده ی رایج در اجرای نقش می کنند تا مخاطبشان را در هاله نگه دارند.
◀️ منش نحوه ی کردار یا رفتار کنشگر است؛به مخاطب یادآور می شود که از یک نمایشگر انتظار می رود چه نوع نقشی را بازی کند.
کتاب: مبانی نظریه ی جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن
جورج ریتزر
برگردان خلیل میرزایی و علی بقایی
◀️خود از نظر گافمن یک برداشت از چه کسی بودن فرد است و یک اثر نمایشی است که از صحنه ی بلافصلی که در آن ارائه می شود برمی خیزد.
◀️ محیط آن صحنه ی فیزیکی است که اگر قرار است کنشگران درگیر اجرای نقش شوند،می بایست به صورت عادی وجود داشته باشند.
◀️ نمای شخصی بیانگر آن اقلام از تجهیزات است که مخاطب آن ها را همراه با اجرا کنندگان می داند و از آن ها انتطار دارد این تجهیزات را در محیط خود داشته باشد.
◀️ جلوه نحوه ی نگاه کنشگر به مخاطب است و بویژه شامل آن اقلامی است که پایگاه اجتماعی نمایشگر را نشان میدهد.
◀️ رفتار نمایشی زندگی اجتماعی را به عنوان مجوعه ای از اجراهای نمایشی شبیه به آنهایی که در تئاتر اجرا می شوند در نظر می گیرد.
◀️ مدیریت اثرگذاری شامل فنون و روش هایی است که کنشگران برای حفظ اثرگذاری ها در هنگام مواجهه با مشکلاتی که احتمالا با آن ها مواجهه می شوند و در مقابله با این مشکلات به کار می گیرند.
◀️ جلوی صحنه آن بخش از اجرای نمایش است که به طور کلی به صورتی نسبتا ثابت و عمومی اجرا می شود تا موقعیت را برای کسانی که اجرای نمایش را مشاهده می کنند،تعریف کند.
◀️ پشت صحنه جایی است که واقعیت های جلوی صحنه پوشانده می شوند یا انواع گوناگون کنش های غیر رسمی ممکن است رخ دهد.
◀️ فاصله ی نقش به میزان جدایی افراد از نقش هایی که در آن ها قرار دارند،می پردازد.
◀️ داغ شامل شکاف بین هویت بالقوه و هویت اجتماعی بالفعل می باشد.
◀️ داغ بی اعتبار شده زمانی رخ می دهد که کنشگر فرض می کند مخاطبان تفاوت ها را می دانند یا این تفاوت ها برایشان آشکارند،در حالی که داغ بی اعتبارپذیر داغی است که در آن مخاطبان نه تفاوتها را می دانند و نه می توانند تصورش را بکنند.
◀️ هاله پوششی کوششی است که کنشگران با محدود ساختن تماس بین خودشان و مخاطب و پنهان داشتن چیزهای پیش پا افتاده ی رایج در اجرای نقش می کنند تا مخاطبشان را در هاله نگه دارند.
◀️ منش نحوه ی کردار یا رفتار کنشگر است؛به مخاطب یادآور می شود که از یک نمایشگر انتظار می رود چه نوع نقشی را بازی کند.
کتاب: مبانی نظریه ی جامعه شناختی معاصر و ریشه های کلاسیک آن
جورج ریتزر
برگردان خلیل میرزایی و علی بقایی