Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
613 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در بالا انتقال و در چند مثال نحوه شکل گیری رو توضیح دادم. حالا این انتقال چطور اتفاق می‌افتد؟

در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیه‌اش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته‌ اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.

👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان می‌داده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله می‌گرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی می‌شود تا مرجان در تمام روابط آینده‌اش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.

حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، می‌تواند همه‌ی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.

قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطه‌ای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطه‌ای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق می‌افتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.

به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمی‌کردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ می‌دهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی‌ خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.

انتقال چطور اتفاق می‌افتد؟

تجارب مراجع از روابط اولیه‌اش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم می‌کند. این روابط در گذشته شکل گرفته‌اند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان می‌دهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه می‌کند، به دنبال آن است که تجربه‌ی جدیدی را در رابطه‌اش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلی‌اش در این رابطه است.

به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان می‌داده، والدین از او فاصله می‌گرفته‌اند. در نتیجه کودک سعی می‌کند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آن‌ها حفظ کند. همین راهی می‌شود برای اینکه فرد در روابط آینده‌اش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، می‌تواند همه‌ی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.

ادامه دارد...


@thinkpluswithus

2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در مورد انتقال و انتقال متقابل گفتگوهای فراوان شکل گرفته و انتقاد های زیادی شده. فکر میکنید چرا درمورد انتقال این همه گفتگو و سر و صدای زیادی وجود دارد؟

باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات روان‌درمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع می‌تواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی‌ اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان می‌دهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر می‌تواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.

و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.

پایان

دکتر موریس ستودگان

#انتقال
#انتقال_متقابل


@thinkpluswithus

3
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)

📍دو روی سکه روتین یا روال

کار روتین و یا روال, زندگی روزمره ما را آسان می کند. روتین راحت است و شاید باعث صرفه جویی در انرژی می شود. روتین چه در تجارت و چه در خصوصی و چه در درمان ظاهرا جا افتاده است. برنامه ما به طور خودکار اجرا می شود, خودکار، خلبان اتوماتیک - به نظر همه چیز آسان تر و بهتر می رسد. و غیر این است که ما آن را آسان می خواهیم؟

ان روی سکه روتین یا روال: ما را نسبت به آنچه واقعاً مهم است کور می کند - خیلی ساده نمیبینیم و نمیخواهیم زحمت دیدن را به خودمان بدهیم. ما به یک حالتی هدایت می شویم که ما و سبک زندگی و حتی سبک درمان ما را از مسیر حرفه ای خارج میکند. و این شامل روان درمانگران هم میشود.

دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
دکتر موریس ستودگان

🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان

🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟

یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمی‌دادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود‌. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست‌ و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.

🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و‌ بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را می‌آموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.

👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.

👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.

هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.

🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:

👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}

👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟

احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.

🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:

پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟

روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.

ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔶چگونه ما هیجان را تجربه میکنیم؟

تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان می‌باشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده می‌باشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …می‌باشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش می‌ترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه می‌دانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی می‌باشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست‌.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.


اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.

شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.

🔺احساسات، هیجانها و مغز

بروز هیجان‌های ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر می‌بینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرک‌هایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.

👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»

ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
قسمت‌های مغز
تصویر اول thinkpluswithus@
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻 رابطه ارزشهای ما با احساسات ما

نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.

🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.

🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را می‌آموزیم.

ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر می‌شود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.

خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را می‌بینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده می‌باشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.

ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.

در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:

انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.

انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.

👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات

تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.

🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!

🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)

🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته می‌باشد. (کادر سبز)

🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)

🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)

ادامه دارد
@thinkpluswithus

۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻حواس خود را پرت کنیم. بله کمی سطحی باشیم، تلویزیون ببینیم، کتاب، گشت و گذار در اینترنت احتمالا به ما کمک خواهد کرد که احساس خستگی را فراموش کنیم. (کادر ابی)

🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)

🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)

🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)

🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)

🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)

ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
ماتریکس انرژی هیجانی.
تصویر دوم

در قسمت بالا توضیح داده شد.
@thinkpluswithus
👏1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
لیست بالا ممکن است کمی قدیمی بنظر برسد، اما شاید پدربزرگ و مادربزرگ ما چیزهایی در مورد مدیریت احساسات میدانستند که ممکن است ما فراموش کرده باشیم. پیدا کردن تعادل مناسب برای ما می تواند به کاهش سطح استرس کمک کند و به افسردگی نیز کمک کند.

🔶 پیش بینی وقوع هیجان

همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!

👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»

👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:

🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)

🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.

👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:

❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟

❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟

❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟

❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟

❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟

❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟

این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.

🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.

🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.

🔑ما می توانیم این را با:

👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.

👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟

👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟

👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟

👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟

👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.

🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.

من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.

دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
Forwarded from 📒📕Transit books ThinkPlusGroup📕
متن از دکتر موریس ستودگان

❗️ خودپذیری آغاز هر درمان

بسیاری از دوستان و مراجعین می‌پرسند که خودپذیری به چه شکلی ممکن هست. چه قدم‌هایی برای اینکار آسان ولی دشوار باید برداشت (؟).

🔻 من میگویم بهترین دوست خودت باش نه بدترین دشمنت!

√ احساس میکنیم که پذیرفته نمی‌شویم؟
√ احساس میکنیم به ما کم توجهی میشود؟
√ خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را ببخشیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را حتی تحمل کنیم؟
√ خودمان را بد و منفی تلقی میکنیم؟
√ خودمان را سرزنش میکنیم؟
√ احساس میکنیم که نمیتوانیم آنرا انجام دهیم و خودمان باشیم؟

پس زمان آن فرا رسیده که خودمان را به آن صورتی که هستیم با تمام خصوصیات خوب و کمتر خوبمان بپذیریم و دوست خودمان باشیم. تنها با اینکار میتوانیم از مانع های زیادی در زندگی عبور کنیم.
همانطوری که دوستی میان دو شخص شکل میگیرد و نیاز به زمان دارد تا احساس رابطه ایمن و دوستی برقرار شود، درست به همان شکل ما باید دوستی با خود را شروع کنیم. و این مخصوصا زمانی صدق میکند که ما بیشتر بد خودمان ناخواسته به دشمنی میپردازیم.
تاکنون فکر کرده ایم که هر چه بیشتر بخواهیم اعتماد کسی را جلب کنیم حتی یک دشمن را به دوست تبدیل کنیم، باید با رفتارمان به او نشان دهیم که به او علاقه داریم و او را میپذیریم. به همین سادگی! با گذشت زمان او نسبت به ما حالت دفاعی و عدم اطمینان نخواهد داشت و تبدیل به یک دوست میشود‌.
در واقع پروسه های موازی در این زمینه فروان وجود دارد.

🔻حالا تصور کنیم چه چیزی یک دوستی صمیمی را میسازد؟
حالا به یک دوست صمیمی فکر کنیم و ببینیم برای این دوستی ما چقدر انرژی و زمان هدیه میکنیم تا این دوستی پایدار بماند.
احتمالا همه ما رفتارهای مشابه نشان میدهیم. مثلا؛
√ برای او حتما وقت خواهیم گذاشت اگر به ما نیاز داشته باشد!
√ به او کمک میکنیم اگر نیاز ببینیم!
√ او را در زمان گرفتاری تنها نمیگزاریم!
√ اگر غمگین باشد به همدلی میپردازیم!
√ اگر امیدش را از دست بدهد به او امید میدهیم!
√ اگر اشتباهی بکند او را می‌بخشیم!
√ حتی او را می‌بخشیم اگر حرف بدی بزند یا عملی بر خلاف میل ما انجام بدهد!
√ به او چیزهای خوب میگوییم!
√ حتی در بدترین شرایط او را تنها نمیگزاریم!
√ به باورش احترام میگزاریم!
√ به چیزهایی که میگوید باور داریم!
√ صادقانه با او برخورد میکنیم!
√ به او دلگرمی میدهید، اگر دلسرد شده باشد!
درست است؟ یعنی او را با تمام خصوصیات او پذیرفته ایم!

🔻با خود دوست شدن بدین معنی می‌باشد که همانطوری که با یک دوست صمیمی هستیم، حداقل همان اندازه به خود احترام بکزاریم، خود را دلگرم کنیم، با خود صادق باشیم، به خود اطمینان داشته باشیم، خود را باور داشته باشیم و خود را دوست داشته باشیم.
👈 حداقل با خودمان آنطور برخورد کنیم که دوست داریم یک دوست صمیمی با ما برخورد کند! این بدان معناست:
🔺 از انتقاد و قضاوت خود دوری کنیم!
🔺 برای اشتباه خودمان هم مهربان باشیم و خود را ببخشیم!
🔺 اگر در انجام عملی موفق نیستیم، به خودمان وقت بدهیم!
🔺 در ناامیدی به خودمان امید بدهیم!
🔺به خودمان کمک کنیم همانطور که به دیگران لطف میکنیم!

👈 همانطور که در دوستی با دیگران نیاز به زحمت و زمان هست باید برای خودمان هم زحمت بکشیم و برای خود ما زمان صرف کنیم. اگر میخواهیم با خودمان دوست صمیمی شویم، اجازه نداریم؛

۱. از خودمان ناامید شویم.
۲. برای اشتباه خودمان را قضاوت کنیم.
۳. خودمان را مقایسه نکنیم.

♦️ خودمان را باور داشته باشیم
چگونه میتوانیم یک قدم بزرگ در زندگی برداریم وقتی مدام از خودمان ناامید هستیم، احساس کم توانی میکنیم، مدام از خود ایراد میگیریم و خودمان را کوچک می‌پنداریم.
فقط زمانی میتوانیم رشد کنیم و قدمی برداریم که در واقع به خودمان باور داشته باشیم همانطور که دوست صمیمی مان را باور داریم. و فقط میتوانیم موفق شویم اگر هر روز به خود بگویم و باورمان را قوی کنیم که ما قادر خواهیم بود و برای تغییرات آماده ایم. در واقع NLP میگوید
(neuro-linguistic programming)
ما میتوانیم به مغز خودمان برای یک برنامه ریزی جدید انگیزه بدهیم و این ممکن است.
👈 باور به خود و توانایی‌های خود اولین خشت های یک زندگی اسوده توام با موفقیت است.

نکته اساسی اینجاست؛
🔑 اگر ما به عزت نفس خود باور داشته باشیم و خودمان را بپذیریم, از نادیده گرفته شدن مان و نپذیرفته شدن مان توسط دیگران هراسی نخواهیم داشت.

یک فکر مثبت همیشه عمل مثبت به همراه خواهد داشت و این چرخه ادامه خواهد داشت. گرچه این از کودکی در گهواره همه ما گذاشته نشده باید آن را تمرین دهیم. همانطور که ماهیچه ای که استفاده نشود، پسرفت خواهد کرد، اعتماد بنفس ما مدام نیاز به پرورش دارد. و این با خودباوری صورت میگیرد. این تمرین باید مانند وعده های غذا به روان ما برسد.

قسمت یکم
۱
Forwarded from 📒📕Transit books ThinkPlusGroup📕
قسمت دوم
♦️ شجاعت برای اشتباه کردن داشته باشیم
یک اعتماد بنفس بالا با باور ما به ارزشهای درونی ما رابطه مستقیم دارد.
هر دو هم اعتماد بنفس و هم باور به ارزشهای مثبت خود به یکدیگر برای رشد مانند گیاه و هوا نیازمندند.
اعتماد به نفس یعنی خود را با تمام صفات خود پذیرفتن. به ارزشهای خود باور داشتن و ارزشهای خود را شناختن.
اعتماد به نفس فقط زمانی رشد خواهد کرد که ما جرات ریسک و اشتباه را داشته باشیم. و همچنین تجربه حاصل از آن را به رسمیت بشناسیم.
شاید همه ما این را بشناسیم که یکبار خواستیم کاری را انجام دهیم اما شجاعت کافی برای ریسک کردن آن نداشتیم.
🔑 در واقع اعتماد بنفس فقط آنجایی بدست میاوریم که کاری را انجام دهیم که میخواهیم اعتماد بنفس ما بیشتر شود.
مثلا به اولین ساعت رانندگی ما فکر کنیم. ما از اول می‌دانستیم که باید چند ساعتی تکرار کنیم تا بتوانیم به هنر دست به فرمان ما باور داشته باشیم. می‌دانستیم که باید پشت فرمان (ریسک) بنشینیم تا بتوانیم بیاموزیم، اعتماد ما بیشتر شود تا حرفه ای رانندگی کنیم. اعتماد بنفس دقیقا به این روش شکل میگیرد. ما اگر میترسیدیم و شروع نمی‌کردیم نتیجه آن ؟ ...؟
منظور من این است دقیقا باید بر ترسمان غلبه کنیم، ریسک کنیم، امتحان کنیم، تمرین کنیم تا اعتماد به رفتار خودمان و نفس مان کسب کنیم. اگر تصادفی کرده باشیم (اشتباه) به این معنی نیست که دیگر هرگز به فرمان ماشین و توان ما اعتماد نخواهیم کرد، برعکس تجربه جدید ما ما را از خطر بعدی بدور میکند یعنی یک قدم جدید در اعتماد بیشتر.

♦️ بهترین دوست خود باشیم
قبلاً گفتم چگونه میتوانیم بهترین دوست خود باشیم. یک مداد و کاغذ برداریم و بروی آن این چند سوال رو یاداشت کنیم:

خصوصیات دوست خوب کدامست؟
انتظار من از یک دوست خوب چیست؟
فکر میکنم بهترین دوست من از من چه انتظاری دارد؟

چه چیزی نیاز دارم اشتباهات خودم را ببخشم تا با خودم دوست باشم؟ تا زمانیکه خودم را نبخشیدم نمیتوانم دوست خوب خودم باشم. همانطور که اگر دوستی را نبخشیم نمیتوانیم با او صمیمی باشیم.
بهترین دوست خود شدن نیاز به این دارد که
👈خود را با تمام اشتباهات و نقاط قوت و نقاط ضعف بشناسیم و بپذیریم.
👈 به ارزشهای خود باور داشته باشیم
👈 نیازهای خود را بشناسیم
👈 به همان اندازه که دوستی را دوست داریم خودمان را دوست داشته باشیم
👈 از تنهایی خودمان لذت ببریم و خود ما را با خودمان دریابیم

♦️ خودمان را مقایسه نکنیم
متاسفانه مقایسه یکی از بدترین صفات برای نابودی اعتماد بنفس و صمیمیت با خود ماست چرا که اغلب دیگران را با صفاتشان برتر از خود میبینیم و اینگونه خود را در یک ناتوانی آموخته شده قرار میدهیم و هر چقدر بیشتر مقایسه کنیم، در این باتلاق بیشتر فرو میرویم. مقایسه ما با دیگران مانند مقایسه سیب با گلابی می‌باشد. چرا که انسانها به هیچ گونه با یکدیگر قابل مقایسه نیستند حتی دو فرزند از یک خانواده کاملا شخصیتهای متفاوت خواهند داشت. هر کدام از ما تجربه های منحصر به فرد خود را داریم که ما را شکل داده اند. هر کسی شخصیت منحصر به خود را دارد. در نتیجه مقایسه ها بی نتیجه می‌باشد.

♦️بیشتر من خودمان را در آغوش بگیریم
هستند انهایی که مداوم خود را کمتر از دیگران تلقی میکنند و از نیازهای خود چشم میپوشند تا دیگران را از خود راضی نگاه دارند. آشنا به نظرمان میرسد؟
👈تصویر مثبت از خود یعنی خود را آنطور که دوست داریم تلقی کنیم و اینگونه من خود را در آغوش میگیریم.

👈 خود را قبول کردن یعنی تمام صفات ما متعلق به ماست و برای ساختن تمام آنها تلاش خواهم کرد و اینطور من خود را در آغوش میگیرم.

👈 احترام به خود بدین معنیست که اگر کسی ارزشهای مرا نپذیرفت، من به ارزشهای خودم احترام میگزارم. اینگونه من و ارزشهایم را در آغوش میگیرم.

👈 خود را دوست داشتن بدان معناست، همانطور که بهترین دوستم را دوست دارم، همانطور که فرزندم را دوست دارم، همانطور که همسرم را دوست دارم، همانطور که سگ و گربه خود را دوست دارم، خودم را نیز هم دوست دارم و اینطور خودم را در آغوش میگیرم.

🔑 در آینه نگاه کنید لبخند بزنید و اسم کوچک خود را صدا بزنید و بگویید مثلا:
پویا من تو را دوست دارم.

چه احساسی به شما دست میدهد؟
میتوانید آن لحظه در چشم خود نگاه کتید؟
آیا اشک در چشمان شما حلقه میزند؟

احساس خالی بودن به شما دست میدهد؟

احساس بدی به شما دست میدهد؟

🔑 آنهایی که خودشان را دوست دارند به راحتی می‌توانند در آینه این تکنیک را انجام دهند.

🔑 آنهایی که نمیتوانند، حتما روزی چند بار جلوی آینه این را تکرار کنند‌

اسم کوچک + چندین صفات خوب + یک لبخند = شادمانی کودک درون و بالا رفتن اعتماد بنفس

پایان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
من معمولا از واژه بازتاب استفاده میکنم و این بهترین تصویری هست که میتونه بازتاب رو تعریف کنه...

موریس ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان

🔠 در باره اعتیاد, پیشگیری و درمان  با اگاهی صحبت کنیم!


قسمت اول:
> تعریف و ویژگی های اعتیاد 1

>معیارهای اصلی DSM برای تشخیص اعتیاد 1

>اعتیاد رفتاری چیست 2

>نگاه DSM به اعتیاد 2

>انواع اعتیاد یا وابستگی 3

>دلایل اعتیاد 3

>عوارض سیستمی  اعتیاد 3

قسمت دوم:
>چه نوع روش تربیت کودکان را به سوی اعتیاد سوق میدهد؟ 4

>نکات منفی در تربیت کودکان 5

>نکات مثبت در تربیت موثر علیه رفتار اعتیادی 6

قسمت سوم:
>خویشتن متعدددر روانشناسی 7 multi I

>رابطه اعتیاد با خویشتن متعدد
8

قسمت چهارم:
>رابطه بین اعتیاد و رفتارهای پرخاشگرانه 9

>مدیریت و پیشگیری رفتارهای پرخاشگرانه در اعتیاد 10
 
قسمت پنجم: 11
>به عنوان روانشناس و مددکار و مشاور چه چیزی لازم است در مورد اعتیاد بدانیم

قسمت ششم:
>آیا پروسه اعتیاد برای همه یکسان است 12

>نکاتی در باره ترک اعتیاد 13

>مکانیزم های ترک 14

قسمت هفتم: 15
>بهترین اقدامها در درمان اعتیاد

قسمت هشتم: 16
> منابع


اکتبر ۲۰۲۳

@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🅰️ قسمت اول

🔠 تعریف و ویژگی های اعتیاد

اعتیاد به‌طور عامیانه به معنی وابستگی به یک ماده یا رفتار خاص است، اما از منظر علمی تعریف دقیق‌تری دارد. اعتیاد یک وضعیت مزمن است که به شکل کنترل ناپذیر و مکرر به مصرف یا عملی خاص منجر می‌شود، و اغلب با عواقب منفی برای فرد همراه است. علمی‌ترین تعریف اعتیاد عبارت است از:

"اعتیاد یک وضعیت مغزی و رفتاری است که با تلاش‌های مداوا قابل کنترل نیست و منجر به جستجوی و مصرف مکرر ماده‌ای یا انجام عملی خاص می‌شود، حتی در صورتی که عواقب منفی برای فرد و جامعه واضح باشد."

این تعریف نشان می‌دهد که اعتیاد به مواد مخدر، الکل، قمار، یا حتی اعتیاد به تکنولوژی می‌تواند به عنوان مسئله‌ای مغزی و رفتاری در نظر گرفته شود که نیاز به تداخل و درمان دارد.

اعتیاد عمدتا سبب ناتوانی میشود و یک وضعیت پیچیده و مزمن میسازد که در آن فرد ناتوان است از مصرف یک ماده مخدر یا انجام یک رفتار خاص بازداری و مقاومت کند، با توجه به وجود اثرات منفی که این مصرف بر زندگی او دارد. اعتیاد به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شود:

الف) اعتیاد به مواد مخدر
Substance-Related Addiction
Substance Abuse

ب) اعتیاد به رفتار
Addictive Behaviors
Behavioral Addection


اعتیاد به مواد مخدر شامل وابستگی به مواد مخدری مثل مورفین، کوکائین، الکل، نیکوتین و غیره می‌باشد. این نوع اعتیاد عموماً با مصرف مکرر و مداوم مواد مخدر آغاز می‌شود و ممکن است در نتیجه تجربه لذت و تقلبات شیمیایی در مغز اتفاق بیفتد. اعتیاد به مواد مخدر می‌تواند عواقب جبران ناپذیری برای سلامتی جسم و روان فرد به همراه داشته باشد و به مشکلات روابط اجتماعی، شغلی و خانوادگی منجر شود.

علاوه بر اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به رفتار نیز وجود دارد. این نوع اعتیاد شامل وابستگی به رفتارهایی مانند بازی های کامپیوتری، تماشای تلویزیون بیش از حد، شرط بندی، خوردن بیش از حد، خرید بیش از حد و غیره می‌شود. اعتیاد به رفتار ممکن است نتیجه تجربه لذت و احساس تحرر در حالات خاص باشد و می تواند به کاهش کیفیت زندگی فرد، مشکلات مالی، اجتماعی و روانی منجر شود.

*️⃣ویژگی های اعتیاد: علاوه بر تعریفی که قبلاً ارائه شد، برخی ویژگی‌های دیگر اعتیاد عبارتند از:

1. تحمل: افزایش نیاز به مصرف مکرر و بیشتر مواد مخدر یا انجام رفتاری برای دستیابی به همان اثر مطلوب در مقایسه با زمان‌های قبلی.

2. عصبانیت و اضطراب: حالت‌های ناراحتی و عصبانیت شدید که در صورت قطع یا کاهش مصرف ماده مخدر یا رفتار معتاد ایجاد می‌شود.

3. ناتوانی در کنترل: عدم توانایی در کنترل اراده و تصمیم‌گیری در مورد مصرف مواد مخدر یا انجام رفتار معتاد.

4. عواقب منفی: تأثیرات منفی بر زندگی روزمره فرد، از جمله مشکلات سلامتی، مشکلات مالی، مشکلات خانوادگی و اجتماعی، کاهش عملکرد تحصیلی یا شغلی، وابستگی و خطرات جسمانی.

5. تغییر در رفتار و علاقه‌ها: تغییرات قابل توجه در رفتار، علاقه‌ها و فعالیت‌های روزمره فرد به سمت مصرف مواد یا انجام رفتار معتاد.


*️⃣در DSM-5، اعتیاد به مواد مخدر به عنوان "اختلال مصرف مواد"  (Substance Use Disorder) طبقه‌بندی شده است.


و DSM-5 این اختلال را بر اساس ۱۱  معیار تشخیصی مختلف ارزیابی می‌کند. برای تشخیص اختلال مصرف مواد، فرد باید حداقل سه معیار از این ۱۱ معیار را داشته باشد. برخی از این معیارها شامل مواردی نظیر مصرف مکرر مواد باعث مشکلات اجتماعی، یا کاهش کنترل بر مصرف مواد، زیاده‌روی در مصرف، تحمل بیشتر به مواد، و ترک وقت گذراندن برای مصرف مواد می‌شوند.

🔠 معیارهای اصلی برای تشخیص اختلال مصرف مواد در DSM-5

1. مصرف مکرر: مصرف مکرر یا مکررتر از مواد مخدر یا الکل نسبت به آنچه اصولاً مورد انتظار است.

2. کاهش کنترل: ناتوانی در کاهش یا قطع مصرف مواد، گرچه فرد تلاش می‌کند.

3. زیاده‌روی: مصرف مواد به مقدار بیشتر یا به مدت بیشتری از زمانی که اصولاً نیاز است.

4. تحمل: نیاز به مقدار بیشتری از ماده برای تجربه تأثیر مشابه.

5. ترک: تجربه علائم جسمی و روانی ناشی از قطع یا کاهش مصرف مواد.

6. زمان گذراندن برای مصرف: زمان زیادی را به خرج می‌دهد تا مواد را تهیه کند، مصرف کند یا از اثرات آن بهبود یابد.

7. تخریب اجتماعی یا شغلی: مصرف مواد منجر به مشکلات اجتماعی یا شغلی معنادار می‌شود.

8. ادامه مصرف: ادامه مصرف مواد، حتی در صورت شناخت وجود مشکلات ناشی از آن.

9. عدم تشخیص و علاقه کافی برای منافع شخصی: تفضیل مصرف مواد به‌جای مسائل مهمی نظیر کار، تعلیم و تربیت، و ارتباطات میان فردی.

10. ترکیب با مشکلات دیگر: مصرف مواد همراه با اختلالات روانی دیگر نظیر افسردگی یا اضطراب.


1

@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🅰️ قسمت اول

🔠منظور از یک اعتیاد رفتاری چیست؟

در گذشته عموما بحث اعتیاد بروی وابستگی به مواد شیمیایی (Chemical Addiction) متمرکز بوده اما در سالهای گذشته تغییراتی در این زمینه قابل مشاهده است. به همین دلیل واژه Substance (ماده یا مواد) بارها و بارها در مقاله ها تکرار شده است:

Substance Abuse
(سوء‌مصرف مواد)
Substance-related Disorder
(اختلال مرتبط با مواد)
Substance Dependence
(وابستگی به مواد)
Psychoactive Substances
(مواد روان‌انگیز یا سایکواکتیو)

خوشبختانه در دهه‌های اخیر، محققان به برخی رفتارها هم که ویژگی‌هایی شبیه اعتیاد نشان داده اند، متمرکز شده اند. مثلاً قمار یا گیم را تصور کنید. شاید یک قمارباز به مواد قابل لمس معتاد نباشد، اما قمار ویژگی‌هایی از همان جنس را در شخص ایجاد می‌کند  مانند نیاز دائمی به مصرف، اختلال در روابط اجتماعی، اشتیاق و رغبت حتی در شرایطی که بستر و زمان مناسب مهیا نیست. بنابر این استفاده از اعتیاد نادرست نیست. عینا همین موضوع در مورد رفتارهای دیگر هم وجود دارد. در همین راستا، افراد بسیاری اصطلاحات اعتیاد به اینترنت، موبایل، اعتیاد به اینستاگرام، کلا شبکه های اجتماعی، اعتیاد به بازیهای کامپیوتری، اعتیاد به کار و یا  دزدی و سایر رفتارهای مشابه که می‌توان نام برد.

این نوع اعتیادها را معمولاً
 اعتیاد رفتاری یا
 Behavioral Addiction 
می‌نامند. البته اصطلاح اعتیاد به یک فرایند یا Process Addiction هم به کار می‌رود که تقریبا مترادف هستند‌. اما نکته‌ی مهمی وجود دارد و آن این است که هنوز بسیاری از طبقه‌بندی‌های رسمی، ترجیح داده‌اند اعتیادهای رفتاری را به عنوان یک اختلال جدی در فهرست‌های خود نیاورند.

🔠نگاه DSM 5 به موضوع اعتیاد

مثلا در موضوع اعتیاد رفتاری در DSM انها اساساً به‌کارگیری کلمه‌ی اعتیاد را چندان مناسب نمی‌داند؛ چه در مورد مواد شیمیایی و چه در مورد اعتیاد رفتاری. به همین سبب در مورد اعتیاد شیمیایی هم تعریف هایی مانند وابستگی به مواد (Substance-dependency)

و یا اختلال مرتبط با مواد (Substance-related Disorder) ترجیح داده می شود.

استدلال DSM این است که مطالعات و تحقیقات کافی وجود ندارند که نشان دهند رفتارها تقریباً همان کاری را با مغز می‌کند که مواد مخدر و سایر مواد اعتیادآور انجام می‌دهند.

این به آن معنا نیست که اصطلاح‌های رایج (مثلاً‌ اعتیاد به کار یا اعتیاد رسانه ای) نادرست هستند. بلکه صرفاً به این معناست که DSM ترجیح داده تا به دست آمدن تحقیقات و شواهد بیشتر، این نوع اعتیادهای رفتاری را در کنار اعتیاد به الکل و کافئین و نیکوتین قرار ندهد.

اما اعتیاد رفتاری در ICD-11
باید گفت که ICD در مقایسه با DSM رویکرد متفاوتی را انتخاب کرده است. به این شکل که علاوه بر اعتیاد به قمار، اعتیاد به بازی (هم بازی‌های کامپیوتری و هم بازی‌های فیزیکی و آفلاین)‌ را در دسته‌بندی اعتیاد خود قرار داده است. مثلا اگر شخصی به شکل غیرمعمولی درگیر بازی‌های ویدئویی کامپیوتری باشد، شاید DSM او را هنوز معتاد نداند، اما سازمان بهداشت جهانی او را معتاد تلقی می‌کند.

ولی سایر اختلال‌ها در ICD سرنوشت دیگری پیدا کرده‌اند. ICD اختلالی با عنوان «اختلال در  کنترل تکانش / "Impulse Control Disorder» را تعریف میکند مطرح می‌کند و توضیح می‌دهد که اختلال در کنترل تکانش یعنی این‌که فرد از مهار کردن امیالی که درون خود حس می‌کند ناتوان است. و طبیعتا اعتیاد از نگاه DSM از این نوع رفتارها سرچشمه می‌گیرد.

اما از دید ICD، تعبیرهای «اعتیاد به رفتارهای جنسی«، «اعتیاد به برون‌ریزی خشم»، «اعتیاد, جنون دزدی» و مواردی مانند این‌ها صحیح  نیست و بهتر است به جای استفاده از برچسب اعتیاد، آن‌ها را «ناتوانی در مهار کردن امیال و تکانش درونی» تعریف کنیم.

البته اختلاف‌نظر در این زمینه در میان حرفه ای ها  هم‌چنان وجود دارد  و هر نهادی بر اساس دغدغه‌ها و اصول و مدل‌های خود،‌ چارچوب متفاوتی را پیشنهاد می‌‌کند.

مثلاً انجمن آمریکایی اعتیاد پزشکی بنام (ASAM) که نهادی شناخته شده و مرجعی قابل‌ قبول در علم است، وارد این نوع از دسته‌بندی‌های DSM و ICD هنوز نشده و همه‌ی انواع اعتیاد رفتاری و اعتیاد به مواد شیمیایی را صرفاً اعتیاد نامیده است.

2

@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🅰️ قسمت اول

🔠 انواع اعتیاد یا وابستگی

وجود بسیاری از اعتیادها و وابستگی ها در جوامع مختلف به وسیله مواد و رفتارهای مخرب تأیید شده است. در زیر برخی از انواع رایج اعتیادها را بررسی می کنیم:

1. اعتیاد به مواد مخدر: شامل اعتیاد به موادی مانند الکل، نیکوتین، هروئین، کوکائین، متامفتامین، ماریجوانا و سایر مواد مخدر است.

2. اعتیاد به داروها: ممکن است افراد به داروهای تجویزی مثل آنتی‌دپرسانت‌ها، ضد اضطراب‌ها و آرام‌بخش‌ها وابستگی پیدا کنند.

3. اعتیاد به بازی و اینترنت: این نوع اعتیاد شامل وابستگی بیش از حد به بازی‌های رایانه‌ای، بازی‌های آنلاین، شبکه‌های اجتماعی و استفاده بیش از حد از اینترنت است.

4. اعتیاد به قمار: شامل وابستگی به بازی‌های قماری مثل پوکر، بازی‌های کازینو و شرط‌بندی‌های ورزشی است.

5. اعتیاد به غذا: در برخی از موارد، افراد می‌توانند به غذا وابستگی پیدا کنند و رفتارهای بی‌رویه در مصرف غذا داشته باشند، مانند اضطراب غذایی و افراط در خوردن.

6. اعتیاد به خرید: این نوع اعتیاد شامل وابستگی به خرید و خرید اجتماعی بیش از حد است.

7. اعتیاد به کار: در برخی موارد، فرد ممکن است به کار وابسته شود و رفتارهای کاری مضری را انجام دهد، مثل کار اضافه و بیش از حد، کار تا دیروقت

8. اعتیاد به اینترنت و رسانه‌های اجتماعی
: شامل وابستگی بیش از حد به استفاده از رسانه‌های اجتماعی مانند فیسبوک، اینستاگرام، توییتر و مصرف طولانی مدت اینترنت است.

9. اعتیاد به کافئین: ممکن است فرد به مصرف مکرر و بیش از حد موادی مانند قهوه، نوشیدنی‌های انرژی زا و چای مبتنی بر کافئین وابستگی پیدا کند.

10. اعتیاد به ترکیبات شیمیایی: شامل وابستگی به مواد شیمیایی مختلف مانند ترکیبات حاوی سموم، حشیش، LSD و غیره است.

11. اعتیاد در جوانان: شامل وابستگی به رفتارهای خطرناک و مخرب در مراحل بیشتری از جوانی است، مانند مصرف الکل، مواد مخدر، رفتارهای جنسی خطرناک و خشونت.

12. اعتیاد به چسب کارتن: این نوع اعتیاد شامل وابستگی به مصرف کارتن‌ها، مانند چسب کارتن و سایر محصولات شیمیایی مشابه است.

13. اعتیاد به خودکشی: در برخی موارد، افراد ممکن است به رفتارهای خودکشی وابسته شوند و امید بهبود نداشته باشند.

14. اعتیاد های رفتاری، اعم از دزدی و رفتارهای جنسی و یا ریسکی که قابل کنترل برای شخص نیستند

و طبیعتا اعتیاد های دیگر نیز قابل ذکرند ...

نکته مهمی که لازم است بدانیم این است که اعتیاد به هر نوعی می‌تواند جدی و مخرب باشد و نیاز به حمایت و درمان داشته باشد.

🔠دلایل اعتیاد

در بخش های بعدی این مقاله دلایل زیادی که برای شروع اعتیاد وجود دارد را توضیح خواهم داد؛ عواملی مانند فشار همسالان، مشکلات جسمی و جنسی، قرار گرفتن در معرض مصرف مواد مخدر توسط والدین و یا نزدیکان، استرس، عدم حمایت خانواده، کمبود محبت و شیوه فرزند پروری و غیره که می‌تواند بر میزان احتمال مصرف مواد مخدر و اعتیاد فرد تأثیر زیادی داشته باشد.


بسیاری از افراد حرفه ای و محققان اعتیاد را یک بیماری مزمن و قابل‌درمان می‌داند که در اثر تعامل پیچیده‌ی مغز، ژنتیک، محیط و تجربیات شخصی هر فرد شکل گرفته است. افراد معتاد به سراغ رفتارهای خاص یا مواد شیمیایی می‌روند و آن رفتارها و مواد به تدریج برایشان به یک جبر درونی تبدیل می‌شود. یعنی با وجودی که تبعات منفی و آسیب‌های آن‌ها را می‌شناسند، نمی‌توانند در برابر وسوسه‌شان مقاومت کنند. ولی باید آگاه باشیم که اعتیاد عموما یک جانشین برای یک چاله احساسی میباشد.



🔠عوارض سیستمی اعتیاد

در بخش های متفاوت این مقاله به این سه نکته اشاره خواهم کرد.

*️⃣عوارض فیزیکی

*️⃣عوارض روانی

*️⃣عوارض خانوادگی،  اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی

3

@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan