Forwarded from Dr. Morris Setudegan
موریس ستودگان:
افکار مزاحم چیست و راهکارهای کاهش این افکار چیست؟
افکاری که اتوماتیک وار عمل میکنند و فرد احساس میکند که کنترلی بر آنها ندارد تحت عنوان نشخوار فکری هم از آنها نامبرده میشود. افرادي كه دچار نشخوار فكري هستند ماجراها و خاطرات منفي مربوط به گذشته را مثل آدامس در ذهن خود ميجوند و جابجا میکنند ولي قدرت دور انداختن آنها را ندارند و دائماً آن افکار رو مرور ميكنند.
فرد واقعیتهای موجود رو منفي تفسير میکند و اين باعث میشود رضايت از زندگي در این افراد كاهش پیدا کند و فرد درنهایت ديدگاه بدبينانه نسبت به زندگي پيدا كند. اين افكار تدریجاً باعث كاهش رفتارهاي مثبت و مؤثر در رابطه با خود و اجتماع نيز میشود و روند حل مسئله را مختل میکند. افکار مزاحم دو حالت دارد 1-افکار اتوماتیک وار که اشتغال ذهنی محسوب میشود 2- تحت عنوان وسواس فکری که یک اختلال روانشناختی محسوب میشود.
اگر افکار در حد همان افکار مزاحم باشد که اشتغال ذهنی است، مثلاً در حال درس خواندن یک سری افکار در ذهن شما تکرار میشوند و باعث میشوند توجه و تمرکز شما به هم بریزد و نتوانید تمرکز داشته باشید یا بهطور کل حواسپرت شوید.
به چند روش میتوان افکار مزاحم را کمتر کرد.
✅راهکار اول:
نوشتن این افکار مزاحم
یک دفترچه کوچک همیشه به همراه داشته باشید و هرلحظه این افکار به ذهن شما میآیند سریعاً کارتنان را کنار بگذارید و به مدت 10 دقیقه شروع کنید به نوشتن بی کموکاست این افکار.
درواقع با نوشتن شما به استقبالشان میروید و مانند کودکی که بهانه میگیرد بهانهاش رو از او میگیرد به همین دلیل میزان حساسیت این افکار کمرنگ میشود.
راهکار دوم :
با افکار مزاحم گفتگو کنید
و به خود بگویید که حواسم به شما افکار است اما زمان ديگري با شما حرف میزنم، روش کار بهاینترتیب هست که عنوان افکار مزاحم را مینویسیم و پس از مدتزمانی که کار اصلي که به آن میپرداختیم تمام شد، به همان فکر مزاحم میپردازیم و فکر کردن به آن را شروع میکنیم و بعدازاینکه نوشتیم حداقل 5 بار از روی آنها میخوانیم تا حساسیت کمتر شود.
راهکار سوم:
توجه برگردانی انتخابی
هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد آگاهانه تمرکز خود را از این افکار بر فکر یا فعالیتی دیگر معطوف نمایید.
راهکار چهارم:
دکمه استاپ یا بسه
هرگاه اين افكار به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار بهصورت نمادین دکمهای را فشار دهید و به خود بگوييد «استاپ» یا «بس است» و بدینوسیله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر بروید.
راهکار پنجم:
انجام تمرینات ذهن آگاهی و یوگا و مدیتیشن
راهکار ششم:
شروع کنید به خندیدن بی دلیل به یک موضوعی
توجه کردن عمدی و تمرکز پذیرا و بدون قضاوت به رخ دادن افکار، هیجانات و احساس
منبع: متاسفانه نامعلوم
افکار مزاحم چیست و راهکارهای کاهش این افکار چیست؟
افکاری که اتوماتیک وار عمل میکنند و فرد احساس میکند که کنترلی بر آنها ندارد تحت عنوان نشخوار فکری هم از آنها نامبرده میشود. افرادي كه دچار نشخوار فكري هستند ماجراها و خاطرات منفي مربوط به گذشته را مثل آدامس در ذهن خود ميجوند و جابجا میکنند ولي قدرت دور انداختن آنها را ندارند و دائماً آن افکار رو مرور ميكنند.
فرد واقعیتهای موجود رو منفي تفسير میکند و اين باعث میشود رضايت از زندگي در این افراد كاهش پیدا کند و فرد درنهایت ديدگاه بدبينانه نسبت به زندگي پيدا كند. اين افكار تدریجاً باعث كاهش رفتارهاي مثبت و مؤثر در رابطه با خود و اجتماع نيز میشود و روند حل مسئله را مختل میکند. افکار مزاحم دو حالت دارد 1-افکار اتوماتیک وار که اشتغال ذهنی محسوب میشود 2- تحت عنوان وسواس فکری که یک اختلال روانشناختی محسوب میشود.
اگر افکار در حد همان افکار مزاحم باشد که اشتغال ذهنی است، مثلاً در حال درس خواندن یک سری افکار در ذهن شما تکرار میشوند و باعث میشوند توجه و تمرکز شما به هم بریزد و نتوانید تمرکز داشته باشید یا بهطور کل حواسپرت شوید.
به چند روش میتوان افکار مزاحم را کمتر کرد.
✅راهکار اول:
نوشتن این افکار مزاحم
یک دفترچه کوچک همیشه به همراه داشته باشید و هرلحظه این افکار به ذهن شما میآیند سریعاً کارتنان را کنار بگذارید و به مدت 10 دقیقه شروع کنید به نوشتن بی کموکاست این افکار.
درواقع با نوشتن شما به استقبالشان میروید و مانند کودکی که بهانه میگیرد بهانهاش رو از او میگیرد به همین دلیل میزان حساسیت این افکار کمرنگ میشود.
راهکار دوم :
با افکار مزاحم گفتگو کنید
و به خود بگویید که حواسم به شما افکار است اما زمان ديگري با شما حرف میزنم، روش کار بهاینترتیب هست که عنوان افکار مزاحم را مینویسیم و پس از مدتزمانی که کار اصلي که به آن میپرداختیم تمام شد، به همان فکر مزاحم میپردازیم و فکر کردن به آن را شروع میکنیم و بعدازاینکه نوشتیم حداقل 5 بار از روی آنها میخوانیم تا حساسیت کمتر شود.
راهکار سوم:
توجه برگردانی انتخابی
هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد آگاهانه تمرکز خود را از این افکار بر فکر یا فعالیتی دیگر معطوف نمایید.
راهکار چهارم:
دکمه استاپ یا بسه
هرگاه اين افكار به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار بهصورت نمادین دکمهای را فشار دهید و به خود بگوييد «استاپ» یا «بس است» و بدینوسیله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر بروید.
راهکار پنجم:
انجام تمرینات ذهن آگاهی و یوگا و مدیتیشن
راهکار ششم:
شروع کنید به خندیدن بی دلیل به یک موضوعی
توجه کردن عمدی و تمرکز پذیرا و بدون قضاوت به رخ دادن افکار، هیجانات و احساس
منبع: متاسفانه نامعلوم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔻🔻MINDFULLNESS🔻🔻
🔻🔻ذهن آگاهی چیست؟🔻🔻
📚 منبع: منابع متفاوت
👈تهیه و ترجمه: دکتر موریس ستودگان
آیا قصد دارید ذهن خود را پاک کنید یا روی یک چیز تمرکز کنید؟ در اینجا تعریفی از ذهن نخست و بعد از ذهن آگاهی.
👈ذهن انبار و ظرف مفهومی هست که در آن محتویات (سوژه ها) وجود دارند. انباری رو در نظر بگیرید با ۵ ردیف کارتن، ذهن ما این انبار است و سوژه ها کارتن ها. سوژه ها یا حواس محور هستند که با حواس پنج گانه قابل درک هستند و یا ترکیبی از چندین واژه. مثلا عدالت با احساس ما قابل درک نیست ولی سوژه عدالت برای ما واژه برابری ...و تعریف فلسفی از آن قابل درک میشود. ذهن ما انبار این واژه ها و سوژه ها و ابژه ها میباشد. ابژه ها (اشیا) در دنیای بیرون وجود دارد ولی سوژه ها در ذهن ما. مثلا برای یک تصمیم ما نیاز به چندین سوژه داریم.
A+B+C+D....= تصمیم
👈ذهن آگاهی. این یک کلمه بسیار ساده ایست و به این معنی میباشد که ما میتوانیم ذهن ما را با تمرین دادن بر همه چیز واقف و اگاه کنیم. ذهن اگاهی نشان می دهد که ذهن به طور کامل به آنچه اتفاق می افتد و هر چیز مربوط به آن میباشد اگاه خواهد شد. به آنچه که ما انجام می دهیم، به محیطی که در ان در حال حرکت هستیم به چیزی که می شنویم و میبوییم ذهن اگاه است. این ممکن است به نظر بی اهمیت برسد، ولی این واقعیت تلخییست که ذهن ما همه این ها را در حال ثبت میکند ولی ما در حال اغلب زندگی نمیکنیم و آگاهی بر عمل نداریم.
معمولا ذهن ما قدرت پرواز دارد، ولی با بدن ما در ارتباط میماند و ما خیلی زود در افکار خود در مورد چیزهایی که فقط در گذشته اتفاق افتاده اند و یا در مورد آینده میتواند عملی شود، فکر می کنیم، و به این افکار جذب می شویم. و این باعث می شود که ما مضطرب باشیم. حقیقت تلخ این است که ما هیچگاه از حال لذت کامل را نمیبریم یا در مقایسه با گذشته مان هستیم و یا در ترس از دست دادن و یا تکرار نشدن آن لذت در آینده خود را گم میکنیم. مانند آلیس این سرزمین عجایب.
ذهن اگاهی توانایی اساسی انسانی است که به طور کامل در حال حضور داشته باشد، آگاهی از جایی که ما هستیم و آنچه ما انجام می دهیم، و نه بیش از حد واکنشی انجام دهیم و یا غرق آنچه که در اطراف ما اتفاق می افتد، گردیم.
با این وجود مهم نیست که تا چه حد رانش می کنیم، ذهن اگاهی درست به این سبب است تا ما را به جایی که هستیم و آنچه که ما انجام می دهیم و احساس می کنیم، متصل کند. اگر می خواهیم بدانیم که ذهن آگاهی چه اهمیتی دارد، بهتر است آن را برای مدتی آزمایش کنیم.
از آنجایی که بسیار دشوار است یک تجربه روانی را با کلمات میخکوب کنیم، و گر چه تفاوت های جزئی در معنی و تفسیر ذهن اگاهی در کتاب ها، وب سایت ها میبینیم، ولی انجام عملی آن میتواند بهترین تعریف آن برای ذهن ما باشد.
👈 در اینجا یک تعریف جامع که ذهن اگاهی را به عنوان یک کیفیتی مورد توجه قرار می دهد و میگوید؛ که هر انسان در حال حاضر دارای ذهن اگاه میباشد، و فقط نیاز به انست که به آن بیشتر توجه کنیم. در نتیجه ذهن اگاهی توانایی اساسی انسانی است.
در حالی که ذهن اگاهی ذاتی است، می توان از طریق تکنیک های اثبات شده، مانند مدیتیشن نشسته، در حال راه رفتن، ایستادن و غیره در حال حرکت تمرین شود. مکث کوتاهی که ما به زندگی روزمره میبخشیم و ادغام تمرین مدیتیشن با فعالیت های دیگر مانند یوگا و ورزش و غیره میتواند بسیاری از بیماریها و اختلالات را درمان باشد. این روش ها بخصوص برای افراد با وسواس فکری عملی بسیار موثر است. علت اثر آن در کتابهای علمی به این گونه ذکر شده که افراد وسواسی کنترل شدید بروی رفتار و افکار خود دارند و با این روش ذهن آنها در تصمیم گیری آرامش بیشتری خواهد داشت و ذهن اگاهی حس کنترل را به خوبی مدیریت میکنند. یعنی از آن حالت اجباری وسواس کاسته میشود.
هنگامی که ما مدیتیشن میکنیم و ذهن مان را اگاه میکنیم، به فایده ها فکر نمی کنیم، بلکه فقط ان کار را در ان زمان انجام می دهیم، و اگر مزایایی وجود دارد یا خیر برای ما در آن لحظه مهم نخواهد بود. هنگامی که ما ذهن خود را اگاه می کنیم، کاهش استرس صورت گرفته، در نتیجه افزایش عملکرد بوجود امده، با به دست آوردن بینش و آگاهی از طریق مشاهده ذهن ما، توجه ما به اهمیت آسایش خودمان و دیگران در زندگی ما نیز افزایش میابد.
به هنگام مدیتیشن ذهن ما زمانی را در زندگی ما به ما هدیه میدهد که ما می توانیم قضاوت در مورد خودمان و دیگران را متوقف کنیم و کنجکاوی طبیعی ما را درمورد کار ذهن، با تجربیات ما با گرمی و مهربانی به خودمان و دیگران، وقف دهیم.
۱)
🔻🔻ذهن آگاهی چیست؟🔻🔻
📚 منبع: منابع متفاوت
👈تهیه و ترجمه: دکتر موریس ستودگان
آیا قصد دارید ذهن خود را پاک کنید یا روی یک چیز تمرکز کنید؟ در اینجا تعریفی از ذهن نخست و بعد از ذهن آگاهی.
👈ذهن انبار و ظرف مفهومی هست که در آن محتویات (سوژه ها) وجود دارند. انباری رو در نظر بگیرید با ۵ ردیف کارتن، ذهن ما این انبار است و سوژه ها کارتن ها. سوژه ها یا حواس محور هستند که با حواس پنج گانه قابل درک هستند و یا ترکیبی از چندین واژه. مثلا عدالت با احساس ما قابل درک نیست ولی سوژه عدالت برای ما واژه برابری ...و تعریف فلسفی از آن قابل درک میشود. ذهن ما انبار این واژه ها و سوژه ها و ابژه ها میباشد. ابژه ها (اشیا) در دنیای بیرون وجود دارد ولی سوژه ها در ذهن ما. مثلا برای یک تصمیم ما نیاز به چندین سوژه داریم.
A+B+C+D....= تصمیم
👈ذهن آگاهی. این یک کلمه بسیار ساده ایست و به این معنی میباشد که ما میتوانیم ذهن ما را با تمرین دادن بر همه چیز واقف و اگاه کنیم. ذهن اگاهی نشان می دهد که ذهن به طور کامل به آنچه اتفاق می افتد و هر چیز مربوط به آن میباشد اگاه خواهد شد. به آنچه که ما انجام می دهیم، به محیطی که در ان در حال حرکت هستیم به چیزی که می شنویم و میبوییم ذهن اگاه است. این ممکن است به نظر بی اهمیت برسد، ولی این واقعیت تلخییست که ذهن ما همه این ها را در حال ثبت میکند ولی ما در حال اغلب زندگی نمیکنیم و آگاهی بر عمل نداریم.
معمولا ذهن ما قدرت پرواز دارد، ولی با بدن ما در ارتباط میماند و ما خیلی زود در افکار خود در مورد چیزهایی که فقط در گذشته اتفاق افتاده اند و یا در مورد آینده میتواند عملی شود، فکر می کنیم، و به این افکار جذب می شویم. و این باعث می شود که ما مضطرب باشیم. حقیقت تلخ این است که ما هیچگاه از حال لذت کامل را نمیبریم یا در مقایسه با گذشته مان هستیم و یا در ترس از دست دادن و یا تکرار نشدن آن لذت در آینده خود را گم میکنیم. مانند آلیس این سرزمین عجایب.
ذهن اگاهی توانایی اساسی انسانی است که به طور کامل در حال حضور داشته باشد، آگاهی از جایی که ما هستیم و آنچه ما انجام می دهیم، و نه بیش از حد واکنشی انجام دهیم و یا غرق آنچه که در اطراف ما اتفاق می افتد، گردیم.
با این وجود مهم نیست که تا چه حد رانش می کنیم، ذهن اگاهی درست به این سبب است تا ما را به جایی که هستیم و آنچه که ما انجام می دهیم و احساس می کنیم، متصل کند. اگر می خواهیم بدانیم که ذهن آگاهی چه اهمیتی دارد، بهتر است آن را برای مدتی آزمایش کنیم.
از آنجایی که بسیار دشوار است یک تجربه روانی را با کلمات میخکوب کنیم، و گر چه تفاوت های جزئی در معنی و تفسیر ذهن اگاهی در کتاب ها، وب سایت ها میبینیم، ولی انجام عملی آن میتواند بهترین تعریف آن برای ذهن ما باشد.
👈 در اینجا یک تعریف جامع که ذهن اگاهی را به عنوان یک کیفیتی مورد توجه قرار می دهد و میگوید؛ که هر انسان در حال حاضر دارای ذهن اگاه میباشد، و فقط نیاز به انست که به آن بیشتر توجه کنیم. در نتیجه ذهن اگاهی توانایی اساسی انسانی است.
در حالی که ذهن اگاهی ذاتی است، می توان از طریق تکنیک های اثبات شده، مانند مدیتیشن نشسته، در حال راه رفتن، ایستادن و غیره در حال حرکت تمرین شود. مکث کوتاهی که ما به زندگی روزمره میبخشیم و ادغام تمرین مدیتیشن با فعالیت های دیگر مانند یوگا و ورزش و غیره میتواند بسیاری از بیماریها و اختلالات را درمان باشد. این روش ها بخصوص برای افراد با وسواس فکری عملی بسیار موثر است. علت اثر آن در کتابهای علمی به این گونه ذکر شده که افراد وسواسی کنترل شدید بروی رفتار و افکار خود دارند و با این روش ذهن آنها در تصمیم گیری آرامش بیشتری خواهد داشت و ذهن اگاهی حس کنترل را به خوبی مدیریت میکنند. یعنی از آن حالت اجباری وسواس کاسته میشود.
هنگامی که ما مدیتیشن میکنیم و ذهن مان را اگاه میکنیم، به فایده ها فکر نمی کنیم، بلکه فقط ان کار را در ان زمان انجام می دهیم، و اگر مزایایی وجود دارد یا خیر برای ما در آن لحظه مهم نخواهد بود. هنگامی که ما ذهن خود را اگاه می کنیم، کاهش استرس صورت گرفته، در نتیجه افزایش عملکرد بوجود امده، با به دست آوردن بینش و آگاهی از طریق مشاهده ذهن ما، توجه ما به اهمیت آسایش خودمان و دیگران در زندگی ما نیز افزایش میابد.
به هنگام مدیتیشن ذهن ما زمانی را در زندگی ما به ما هدیه میدهد که ما می توانیم قضاوت در مورد خودمان و دیگران را متوقف کنیم و کنجکاوی طبیعی ما را درمورد کار ذهن، با تجربیات ما با گرمی و مهربانی به خودمان و دیگران، وقف دهیم.
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍چند نکته مهم درباره ذهن آگاهی:
1) ذهن اگاهی مبهم و یا عجیب و غریب نیست. آن در واقع خود واقعی ماست که در ان لحظه خواهیم دید. ذهن اگاهی همان چیزی است که ما در حال حاضر انجام می دهیم، همانطور که در حال حاضر هستیم - یک ملاقات با من واقعی.
2) ذهن اگاهی چیز خاصی نیست که ما انجام می دهیم. ما در حال حاضر ظرفیت حضور در حال را داریم و نیازی به تغییر ما در آن نیست. اما ما می توانیم این ویژگی های ذاتی را با شیوه های ساده ای که از لحاظ علمی به اثبات رسیده اند به نفع خودمان، عزیزانمان، دوستان و همسایگانمان، افرادی که با آنها کار می کنیم، و موسسات و سازمان هایی که ما در آن شرکت می کنیم، تغییر دهیم.
3) ما نیازی به تغییر نداریم. راه حل هایی که از ما می خواهند که ما را تغییر بدهیم یا تبدیل به چیزی شویم که ما بارها و بارها شکست خورده ایم، اشتباه میباشد. حسن ذهن اگاهی در این است که بهترین وجه ما را به ما شناسانده تا خود را آنگونه که هستیم بپذیریم. و دیگران را نیر به عنوان انسان بپذیریم.
4) ذهن اگاهی پتانسیل آن را دارد که به یک پدیده اجتماعی تبدیل تبدیل شود.
👈در زیر چند دلیل اساسی برای این پتانسیل؛
🔻هر کس می تواند آن را انجام دهد
در تمرین ذهن اگاهی، ویژگی های انسانی انسان پرورش یافته و نیازی به تغییر باورها نیست. هر کس می تواند از این روش بهره برده و یادگیری ان آسان است.
🔻این یک شیوه زندگی است
ذهن اگاهی بیش از تنها یک تمرین است. این روش آگاهی و مراقبت از خود ما و محیط ما را در همه چیز ما به ارمغان می آورد این روش سترس را بدون هیچ سعی اضافع کاهش میدهد.
🔻این روش مبتنی بر شواهد است
ما لازم نیست که ایمان و باور خاصی برای این روش داشته باشیم. هر دو علم و تجربه اثرات مثبت آن را برای سلامتی، شادی، کار و روابط ما نشان می دهند.
🔻این جرقه نوآوری در ماست
همانطور که ما با پیچیدگی و عدم اطمینان در حال افزایش جهان روبرو هستیم، ذهن اگاهی می تواند ما را به پاسخ های مؤثر، انعطاف پذیر و ارزان قیمت به مشکلات غیرمستقیم هدایت کند.
📍مدیتیشن (مراقبه) فقط در سر ما انجام نمیگیرد
هنگامی که ما در مورد مدیتیشن فکر می کنیم، ما می توانیم در مورد افکار ما فکر کنیم: ما قصد داریم چیزی را درککنیم و آن چیزیست که درسر ما اتفاق می افتد. ولی اینجا نیاز به احساس و بدن داریم. به نظر می رسد که این بدن ما فقط کیسه های بی ریختی هستند برای حمل مغزمان. مدیتیشن یک روش سیستمی میباشد که جسم و روح و روان را با یکدیگر پیوند میدهد. در محضر استادی برای مدیتیشن بودیم و او از خواص مدیتیشن میگفت. مدیتیشن درست فیل را به بالای درخت میبرد بدون آنکه او متوجه شود.
این رویکرد مراقبه می تواند آنطور به نظر رسد که شناوریم - ما لازم نیست راه برویم. ما فقط می توانیم بیدار شویم! در مراقبه بیداری صورت میگیرد.
اما مراقبه در بدنشروع و در بدن پایان می یابد. این شامل بعد زمانیست برای توجه به جایی که ما در ان هستیم و اتفاقی که برایمان رخ میدهد، و شروع به آگاه سازی در مورد بدن ما و احساس بدن ما صورت میگیرد. این عمل بسیار آرام است، زیرا بدن ما دارای ریتم های داخلی است که به ما کمک می کند تا آرامش داشته باشیم اگر این شانس تجربه را به خودمان بدهیم.
م. ستودگان
۲)
1) ذهن اگاهی مبهم و یا عجیب و غریب نیست. آن در واقع خود واقعی ماست که در ان لحظه خواهیم دید. ذهن اگاهی همان چیزی است که ما در حال حاضر انجام می دهیم، همانطور که در حال حاضر هستیم - یک ملاقات با من واقعی.
2) ذهن اگاهی چیز خاصی نیست که ما انجام می دهیم. ما در حال حاضر ظرفیت حضور در حال را داریم و نیازی به تغییر ما در آن نیست. اما ما می توانیم این ویژگی های ذاتی را با شیوه های ساده ای که از لحاظ علمی به اثبات رسیده اند به نفع خودمان، عزیزانمان، دوستان و همسایگانمان، افرادی که با آنها کار می کنیم، و موسسات و سازمان هایی که ما در آن شرکت می کنیم، تغییر دهیم.
3) ما نیازی به تغییر نداریم. راه حل هایی که از ما می خواهند که ما را تغییر بدهیم یا تبدیل به چیزی شویم که ما بارها و بارها شکست خورده ایم، اشتباه میباشد. حسن ذهن اگاهی در این است که بهترین وجه ما را به ما شناسانده تا خود را آنگونه که هستیم بپذیریم. و دیگران را نیر به عنوان انسان بپذیریم.
4) ذهن اگاهی پتانسیل آن را دارد که به یک پدیده اجتماعی تبدیل تبدیل شود.
👈در زیر چند دلیل اساسی برای این پتانسیل؛
🔻هر کس می تواند آن را انجام دهد
در تمرین ذهن اگاهی، ویژگی های انسانی انسان پرورش یافته و نیازی به تغییر باورها نیست. هر کس می تواند از این روش بهره برده و یادگیری ان آسان است.
🔻این یک شیوه زندگی است
ذهن اگاهی بیش از تنها یک تمرین است. این روش آگاهی و مراقبت از خود ما و محیط ما را در همه چیز ما به ارمغان می آورد این روش سترس را بدون هیچ سعی اضافع کاهش میدهد.
🔻این روش مبتنی بر شواهد است
ما لازم نیست که ایمان و باور خاصی برای این روش داشته باشیم. هر دو علم و تجربه اثرات مثبت آن را برای سلامتی، شادی، کار و روابط ما نشان می دهند.
🔻این جرقه نوآوری در ماست
همانطور که ما با پیچیدگی و عدم اطمینان در حال افزایش جهان روبرو هستیم، ذهن اگاهی می تواند ما را به پاسخ های مؤثر، انعطاف پذیر و ارزان قیمت به مشکلات غیرمستقیم هدایت کند.
📍مدیتیشن (مراقبه) فقط در سر ما انجام نمیگیرد
هنگامی که ما در مورد مدیتیشن فکر می کنیم، ما می توانیم در مورد افکار ما فکر کنیم: ما قصد داریم چیزی را درککنیم و آن چیزیست که درسر ما اتفاق می افتد. ولی اینجا نیاز به احساس و بدن داریم. به نظر می رسد که این بدن ما فقط کیسه های بی ریختی هستند برای حمل مغزمان. مدیتیشن یک روش سیستمی میباشد که جسم و روح و روان را با یکدیگر پیوند میدهد. در محضر استادی برای مدیتیشن بودیم و او از خواص مدیتیشن میگفت. مدیتیشن درست فیل را به بالای درخت میبرد بدون آنکه او متوجه شود.
این رویکرد مراقبه می تواند آنطور به نظر رسد که شناوریم - ما لازم نیست راه برویم. ما فقط می توانیم بیدار شویم! در مراقبه بیداری صورت میگیرد.
اما مراقبه در بدنشروع و در بدن پایان می یابد. این شامل بعد زمانیست برای توجه به جایی که ما در ان هستیم و اتفاقی که برایمان رخ میدهد، و شروع به آگاه سازی در مورد بدن ما و احساس بدن ما صورت میگیرد. این عمل بسیار آرام است، زیرا بدن ما دارای ریتم های داخلی است که به ما کمک می کند تا آرامش داشته باشیم اگر این شانس تجربه را به خودمان بدهیم.
م. ستودگان
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اکنون چند تکنیک عملی در مورد مراقبه
🔸نحوه نشستن در مدیتیشن بسیار مهم است.
در اینجا چگونگی انجام مراقبه به شکل ساده بدای افرادی که اشنایی کمتری دارند. این می تواند به عنوان مرحله آغازین یک دوره تمرین مدیتیشن یا به سادگی به عنوان چیزی به مدت چند دقیقه انجام شود، شاید بتوانیم اینگونه افکار و احساس خودمان را تثبیت و مدیریت کنیم، و قبل از بازگشت به دنیای مادی و سترس، یک لحظه آرامش پیدا کنیم.
توجه کنید؛ اگر صدمات و یا سایر مشکلات فیزیکی دارید، می توانید این را با توجه به وضعیت خود تغییر دهید.
1) جایی بنشینید که پشتتان صاف و یا تکیه داده شده باشد.
اگر روی صندلی نشسته اید، یا یک بالشتک مدیتیشن دارید، روی یک نیمکت پارک هستید - یک نقطه ای پیدا کنید که به شما یک نحوه نشستن ثابت و اگاه می دهد. از چیزهای متحرک و چرخدار استفاده نکنید.
2) توجه داشته باشید که پاهای شما چه میکنند. احساس کنید که کف پای شما کجاست. اگر روی صندلی هستید و یا چهار زانو نشسته اید و یا هر شکلی که احساس راحتی بکنید، کف پای خود را حس کنید. اگر بر روی یک کوسن بر روی زمین نشسته اید می توانید کف پای خود را با هر سطح تماسی حس کنید.
3) صاف کردن کمر - اما بدن خود را بالا نبرید تا زود خسته شوید. ستون فقرات دارای انحنای طبیعی است. بگذاریم شکل طبیعی خود را داشته باشد. سر و شانه ما را به راحتی می توانیم در بالای مهره های گردن خود حس کنیم و سر را در حالت استراحت بروی گردن نگه داریم.
4) بازوانتان را به موازات بدن فوقانی قرار دهید. شکل ۱. سپس دست های خود را روی تپه های پاها قرار دهید. دستهایتان را در دستان خود قرار دهید، بیش از حد به جلو شما را خسته و بیش از حد به عقب شما را سفت می کند. شما تنظیم رشته بدن خود را در دست دارید - نه خیلی تنگ و نه بیش از حد سست.
5) کمی چانه خود را پایین ببرید و اجازه دهید نگاه شما به آرامی پایین بیافتد. شما ممکن است پلک های خود را پایین بیاورید. اگر نیاز دارید، می توانید آنها را به طور کامل پایین بیاورید، اما وقت مراقبه لازم نیست چشم ها را ببندید. شما می توانید به سادگی آنچه را که قبل از اینکه چشمانتان در آن نقطه قرار بگیرد، بگذارید بماند و بدون آن که عمدا تمرکز کنید.
6) در این حالت بدن و سر و چشم بمانید و این برای چند لحظه. آرام باشید. و فکر نکنید. بعد از چند ثانیه به امروز خود فکر کنید. چه کاری انجام دادید. اکنون به نفس های خود توجه کنید و ایا در نقطه ای از بدن احساس خاصی دارید؟ احساسات شما احتمالا در بدن شما، در دست راست و دست و بازو و هر چیز دیگری احتمالا شروع شده است.
7) دوباره شروع کنید هنگامی که وضعیت خود را برقرار می کنید، نفس خود را احساس کنید یا بعضی ها می گویند "آن را دنبال کنید" - همانطور که می بیند و همانطور که در می آید. (بعضی از نسخه های تمرین تاکید بیشتر بر روی روح و نفس و برای نفس شما به سادگی ترک بزرگ مکث کنید.) ناگزیر، توجه شما نفس را ترک می کند و به مکان های دیگر سفر می کند. وقتی متوجه شدید این چند ثانیه، یک دقیقه و پنج دقیقه، توجه شما به نفس است. آیا خودتان را محکوم نکنید یا از محتوای افکار خود داری کنید. بیا عقب تو برمی گردی، دوباره میای
خودشه. این عمل است اغلب گفته شده است که این بسیار ساده است، اما لزوما آسان نیست. کار این است که فقط انجام آن را ادامه دهید. نتایج افزایش خواهد یافت.
سعی کنید این تمرین مبتدی را انجام دهید:
تمرین تنفس 5 دقيقه برای پرورش معنويت. این تمرین برای کاهش استرس، اضطراب و احساسات منفی طراحی شده است. به حالت نشسته در تصویر ۳ نشسته و به نفس های خود دقت کنید. با انگشت شصت راست حفره سمت راست بینی را بسته و از حفره چپ نفس عمیق بکشید و چند ثانیه ستاپ کنید و بعد با انگشت شصت دست چپ حفره چپ بینی را مسدود کنید و بازدم را از حفره راست انجام دهید و این را ۵ دقیقه تکرار کنید.
اگر در اینمورد بیشتر میخواهید بدانید حتما برای گروه ترجمه خواهم کرد.
م. ستودگان
۳)
🔸نحوه نشستن در مدیتیشن بسیار مهم است.
در اینجا چگونگی انجام مراقبه به شکل ساده بدای افرادی که اشنایی کمتری دارند. این می تواند به عنوان مرحله آغازین یک دوره تمرین مدیتیشن یا به سادگی به عنوان چیزی به مدت چند دقیقه انجام شود، شاید بتوانیم اینگونه افکار و احساس خودمان را تثبیت و مدیریت کنیم، و قبل از بازگشت به دنیای مادی و سترس، یک لحظه آرامش پیدا کنیم.
توجه کنید؛ اگر صدمات و یا سایر مشکلات فیزیکی دارید، می توانید این را با توجه به وضعیت خود تغییر دهید.
1) جایی بنشینید که پشتتان صاف و یا تکیه داده شده باشد.
اگر روی صندلی نشسته اید، یا یک بالشتک مدیتیشن دارید، روی یک نیمکت پارک هستید - یک نقطه ای پیدا کنید که به شما یک نحوه نشستن ثابت و اگاه می دهد. از چیزهای متحرک و چرخدار استفاده نکنید.
2) توجه داشته باشید که پاهای شما چه میکنند. احساس کنید که کف پای شما کجاست. اگر روی صندلی هستید و یا چهار زانو نشسته اید و یا هر شکلی که احساس راحتی بکنید، کف پای خود را حس کنید. اگر بر روی یک کوسن بر روی زمین نشسته اید می توانید کف پای خود را با هر سطح تماسی حس کنید.
3) صاف کردن کمر - اما بدن خود را بالا نبرید تا زود خسته شوید. ستون فقرات دارای انحنای طبیعی است. بگذاریم شکل طبیعی خود را داشته باشد. سر و شانه ما را به راحتی می توانیم در بالای مهره های گردن خود حس کنیم و سر را در حالت استراحت بروی گردن نگه داریم.
4) بازوانتان را به موازات بدن فوقانی قرار دهید. شکل ۱. سپس دست های خود را روی تپه های پاها قرار دهید. دستهایتان را در دستان خود قرار دهید، بیش از حد به جلو شما را خسته و بیش از حد به عقب شما را سفت می کند. شما تنظیم رشته بدن خود را در دست دارید - نه خیلی تنگ و نه بیش از حد سست.
5) کمی چانه خود را پایین ببرید و اجازه دهید نگاه شما به آرامی پایین بیافتد. شما ممکن است پلک های خود را پایین بیاورید. اگر نیاز دارید، می توانید آنها را به طور کامل پایین بیاورید، اما وقت مراقبه لازم نیست چشم ها را ببندید. شما می توانید به سادگی آنچه را که قبل از اینکه چشمانتان در آن نقطه قرار بگیرد، بگذارید بماند و بدون آن که عمدا تمرکز کنید.
6) در این حالت بدن و سر و چشم بمانید و این برای چند لحظه. آرام باشید. و فکر نکنید. بعد از چند ثانیه به امروز خود فکر کنید. چه کاری انجام دادید. اکنون به نفس های خود توجه کنید و ایا در نقطه ای از بدن احساس خاصی دارید؟ احساسات شما احتمالا در بدن شما، در دست راست و دست و بازو و هر چیز دیگری احتمالا شروع شده است.
7) دوباره شروع کنید هنگامی که وضعیت خود را برقرار می کنید، نفس خود را احساس کنید یا بعضی ها می گویند "آن را دنبال کنید" - همانطور که می بیند و همانطور که در می آید. (بعضی از نسخه های تمرین تاکید بیشتر بر روی روح و نفس و برای نفس شما به سادگی ترک بزرگ مکث کنید.) ناگزیر، توجه شما نفس را ترک می کند و به مکان های دیگر سفر می کند. وقتی متوجه شدید این چند ثانیه، یک دقیقه و پنج دقیقه، توجه شما به نفس است. آیا خودتان را محکوم نکنید یا از محتوای افکار خود داری کنید. بیا عقب تو برمی گردی، دوباره میای
خودشه. این عمل است اغلب گفته شده است که این بسیار ساده است، اما لزوما آسان نیست. کار این است که فقط انجام آن را ادامه دهید. نتایج افزایش خواهد یافت.
سعی کنید این تمرین مبتدی را انجام دهید:
تمرین تنفس 5 دقيقه برای پرورش معنويت. این تمرین برای کاهش استرس، اضطراب و احساسات منفی طراحی شده است. به حالت نشسته در تصویر ۳ نشسته و به نفس های خود دقت کنید. با انگشت شصت راست حفره سمت راست بینی را بسته و از حفره چپ نفس عمیق بکشید و چند ثانیه ستاپ کنید و بعد با انگشت شصت دست چپ حفره چپ بینی را مسدود کنید و بازدم را از حفره راست انجام دهید و این را ۵ دقیقه تکرار کنید.
اگر در اینمورد بیشتر میخواهید بدانید حتما برای گروه ترجمه خواهم کرد.
م. ستودگان
۳)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نشستن بروی صندلی برای مراقبه برای افرادی که روی زمین نشستن رو به هر علتی نمیتونند.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
از دکتر موریس ستودگان
📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد
من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.
مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.
وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.
تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.
من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.
به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.
بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.
هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.
مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟
اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."
برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.
ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.
سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.
عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.
در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.
ادامه...
1/3
@thinkpluswit
📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد
من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.
مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.
وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.
تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.
من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.
به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.
بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.
هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.
مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟
اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."
برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.
ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.
سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.
عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.
در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.
ادامه...
1/3
@thinkpluswit
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
من با صدها دانشجو در سه دانشگاه بزرگ سویس سر و کار داشتم و وقتی نگرانی های آنها را کاوش و ریشه یابی می کردم ، اغلب متوجه می شدم که آنها با احساس عمیق بی ارزشی دست و پنجه نرم می کردند. من به این باورم که عوامل زیادی وجود دارد که باعث می شود ما چنین احساسی داشته باشیم.
به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.
علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.
ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.
فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟
بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.
من اغلب از خودم میپرسم:
- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟
- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟
- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟
- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟
من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.
✅ بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟
آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.
پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:
🔑 1. خود را ببخشیم
بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.
برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.
🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم
من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.
ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.
ادامه دارد....
2/3
@thinkpluswithus
به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.
علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.
ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.
فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟
بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.
من اغلب از خودم میپرسم:
- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟
- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟
- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟
- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟
من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.
✅ بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟
آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.
پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:
🔑 1. خود را ببخشیم
بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.
برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.
🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم
من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.
ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.
ادامه دارد....
2/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دانستن اینکه ما در مشکلات و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمیکنند بلکه بر عکس بر تجربه و ارزش شناختی ما می افزایند.
🔑3. برای خودمان باشیم
وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."
حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.
دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.
🔑 4- به افراد حامی وصل شویم
احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.
آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.
📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.
اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.
بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.
وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.
پایان
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
🔑3. برای خودمان باشیم
وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."
حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.
دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.
🔑 4- به افراد حامی وصل شویم
احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.
آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.
📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.
اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.
بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.
وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.
پایان
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"افسانه عادی بودن" یک کتاب بی نظیر که شاید اولین بار با مطرح کردن اینکه یک سری از بیماریهای زنان یکی از عواقب مستقیم جوامع مردسالاریست که نیار زنان دیده نمیشود و یا اینکه زنان اموخته اند نیاز خود را نادیده بگیرند. بسیار قابل پیشنهاد هست.
اثر گابور ماته پزشک و نویسندهی کانادایی است که تبارش به کشور مجارستان میرسد. او که سالهاست برای بهبودی بیماران مبتلا به اختلالات روانی و درگیر اعتیاد تلاش میکند، کتابهای مختلفی نیز در باب نقص توجه و بیشفعالی، استرس، اعتیاد و روانشناسی رشد به انتشار رسانده است.
کتاب "وقتی تن نه می گوید" اثر دیگر و بسیار خوبی از بیماریهای روانتنی از این نویسنده میباشد.
م. ستودگان
@thinkpluswithus
اثر گابور ماته پزشک و نویسندهی کانادایی است که تبارش به کشور مجارستان میرسد. او که سالهاست برای بهبودی بیماران مبتلا به اختلالات روانی و درگیر اعتیاد تلاش میکند، کتابهای مختلفی نیز در باب نقص توجه و بیشفعالی، استرس، اعتیاد و روانشناسی رشد به انتشار رسانده است.
کتاب "وقتی تن نه می گوید" اثر دیگر و بسیار خوبی از بیماریهای روانتنی از این نویسنده میباشد.
م. ستودگان
@thinkpluswithus
💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
حتما ببینید بخشی از صحبت های ماته از همین کتاب 👆👆👆
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نقد کتاب
The Myth of Normal
افسانه عادی بودن
اثر گابور میت با دنیل میت
دسامبر 2023 هانا میلتون پزشک عمومی، مادر و یک دونده حرفه ای.
"تروما آنچه برای شما اتفاق می افتد نیست بلکه آنچه در درون شما اتفاق می افتد است." گابور ماته یک پزشک معروف کانادایی است که کتاب های بسیار تأثیرگذاری دیگری از جمله «وقتی بدن می گوید نه»، که همچنین در مورد ارتباط ذهن و بدن است، و «در قلمرو ارواح گرسنه» در مورد تجربیات خود از کار با افراد معتاد نوشته است. . او در مورد سفر روانشناختی خود از آنجایی که در زمان جنگ بوداپست به دنیا آمده بود، کاملاً آگاه است و از تأثیرات تجربیات اولیه زندگی خود بر الگوهای رفتاری بزرگسالان و روش های ارتباط با افراد دیگر بسیار آگاه است. او همچنین کتابی به نام «ذهن های پراکنده: ریشه ها و شفای اختلال کمبود توجه» نوشته است زیرا خود او و دو تن از فرزندانش تشخیص اختلال کمبود توجه دارند. عنوان این کتاب به نظر میرسد که نه تنها زندگی مدرن، بلکه NHS را نیز توصیف میکند: چیزی که ما آن را عادی میپذیریم، واقعاً نیست! این یک کتاب طولانی است. کتابی واقعاً، واقعاً طولانی، اما به سختی می توان فهمید که بدون از دست دادن بخشی از معنای آن، چه چیزی را می توان از آن برداشت کرد. بنابراین، خلاصه یک سطری من این خواهد بود: «زندگی مدرن برای سلامت جسمی و عاطفی ما سمی است و در اینجا شواهد و همچنین بسیاری از داستانهای شخصی جذاب برای نشان دادن این علم وجود دارد!». اگر به من اجازه می دادند جمله دومی را بنویسم: «اکنون که در مورد تأثیر تجربیات آسیب زای زندگی بر سلامت متقاعد شدید، در اینجا چند راه برای تغییر این بیماری از جمله تمرکز حواس وجود دارد». حالا من یک خلاصه دو خطی به شما دادم، اگر فقط میتوانید یک فصل را بخوانید، بگذارید فصل 28 «پیش از اینکه بدن نه بگوید: اولین قدمها برای بازگشت به خود» باشد. من از کتاب قبلی گابور، «وقتی بدن نه میگوید» بسیار لذت بردم، اما به سختی میتوانستم شرایط خودایمنی خودم را با زندگی ممتازم مطابقت دهم. متوجه شدم که میخواهم خودم را به خاطر بیماریهایم سرزنش کنم، اگرچه موفق شدم این احساس را نسبت به بیمارانم نداشته باشم. این فصل بر روش شناسی توسعه یافته توسط گابور به نام "تحقیق دلسوزانه" تمرکز دارد و درک من را عمیق تر کرد. من مطمئن هستم که بسیاری از پزشکان عمومی شخصاً از فکر کردن در مورد این روش سود می برند، زیرا این روش تحقیقی صادقانه اما دلسوزانه را با استفاده از سؤالات زیر تشویق می کند:
1. در زمینه های مهم زندگیم، به چه چیزی نه نمی گویم؟
2. ناتوانی من در نه گفتن چه تأثیری بر زندگی من دارد؟
3. چه سیگنال های بدنی را نادیده گرفته ام؟ چه علائمی را نادیده گرفته ام که می تواند علائم هشدار دهنده باشد، آیا باید آگاهانه توجه کنم؟
4. داستان پنهان پشت ناتوانی من در نه گفتن چیست؟
5. این داستان ها را از کجا یاد گرفتم؟
6. کجای "آری" که می خواستم گفته شود نادیده گرفته یا انکار کرده ام؟
گابور مثالهای زیادی از افرادی میآورد که توانستهاند با بیماریهای مزمن خود «مکالمه» داشته باشند و ببینند که چگونه بیماری راهی است که بدنشان به آنها میگوید مشکلی وجود دارد. برخی آن را به عنوان یک سیستم هشدار توصیف می کنند که ممکن است یک احساس را سرکوب کنند یا شرایطی را تحمل کنند که واقعاً نباید. یاد یک سری کتاب احساسات می افتم که برای بچه های دبستانی ام خریده بودم. هر کتاب در این مجموعه با این جمله شروع می شود: «همه ما همیشه عواطف یا احساساتی داریم. احساسات ما بسیار مهم است. آنها به ما کمک می کنند تا در مورد دنیای اطراف خود فکر کنیم و بدانیم که چگونه می خواهیم واکنش نشان دهیم. من قبل از اینکه واقعاً بفهمم این کتاب ها را چندین بار هنگام خواب برای فرزندانم خواندم! من بهتر می توانم احساسات قوی را به جای انکار یا سرکوب آنها متوجه شوم و به آنها توجه کنم. شاید شعله ور شدن اگزما اخیر منطقی باشد وقتی برخی از استرس های خانوادگی را در نظر بگیرم که برای رفع آنها نیاز به ورودی های فیزیکی و عاطفی زیادی دارد. شاید اگر واقعاً بخواهم در مورد آن فکر کنم، حتی آسیب دویدن ممکن است کمی منطقی باشد.
ادامه دارد...
۱
@thinkpluswithus
The Myth of Normal
افسانه عادی بودن
اثر گابور میت با دنیل میت
دسامبر 2023 هانا میلتون پزشک عمومی، مادر و یک دونده حرفه ای.
"تروما آنچه برای شما اتفاق می افتد نیست بلکه آنچه در درون شما اتفاق می افتد است." گابور ماته یک پزشک معروف کانادایی است که کتاب های بسیار تأثیرگذاری دیگری از جمله «وقتی بدن می گوید نه»، که همچنین در مورد ارتباط ذهن و بدن است، و «در قلمرو ارواح گرسنه» در مورد تجربیات خود از کار با افراد معتاد نوشته است. . او در مورد سفر روانشناختی خود از آنجایی که در زمان جنگ بوداپست به دنیا آمده بود، کاملاً آگاه است و از تأثیرات تجربیات اولیه زندگی خود بر الگوهای رفتاری بزرگسالان و روش های ارتباط با افراد دیگر بسیار آگاه است. او همچنین کتابی به نام «ذهن های پراکنده: ریشه ها و شفای اختلال کمبود توجه» نوشته است زیرا خود او و دو تن از فرزندانش تشخیص اختلال کمبود توجه دارند. عنوان این کتاب به نظر میرسد که نه تنها زندگی مدرن، بلکه NHS را نیز توصیف میکند: چیزی که ما آن را عادی میپذیریم، واقعاً نیست! این یک کتاب طولانی است. کتابی واقعاً، واقعاً طولانی، اما به سختی می توان فهمید که بدون از دست دادن بخشی از معنای آن، چه چیزی را می توان از آن برداشت کرد. بنابراین، خلاصه یک سطری من این خواهد بود: «زندگی مدرن برای سلامت جسمی و عاطفی ما سمی است و در اینجا شواهد و همچنین بسیاری از داستانهای شخصی جذاب برای نشان دادن این علم وجود دارد!». اگر به من اجازه می دادند جمله دومی را بنویسم: «اکنون که در مورد تأثیر تجربیات آسیب زای زندگی بر سلامت متقاعد شدید، در اینجا چند راه برای تغییر این بیماری از جمله تمرکز حواس وجود دارد». حالا من یک خلاصه دو خطی به شما دادم، اگر فقط میتوانید یک فصل را بخوانید، بگذارید فصل 28 «پیش از اینکه بدن نه بگوید: اولین قدمها برای بازگشت به خود» باشد. من از کتاب قبلی گابور، «وقتی بدن نه میگوید» بسیار لذت بردم، اما به سختی میتوانستم شرایط خودایمنی خودم را با زندگی ممتازم مطابقت دهم. متوجه شدم که میخواهم خودم را به خاطر بیماریهایم سرزنش کنم، اگرچه موفق شدم این احساس را نسبت به بیمارانم نداشته باشم. این فصل بر روش شناسی توسعه یافته توسط گابور به نام "تحقیق دلسوزانه" تمرکز دارد و درک من را عمیق تر کرد. من مطمئن هستم که بسیاری از پزشکان عمومی شخصاً از فکر کردن در مورد این روش سود می برند، زیرا این روش تحقیقی صادقانه اما دلسوزانه را با استفاده از سؤالات زیر تشویق می کند:
1. در زمینه های مهم زندگیم، به چه چیزی نه نمی گویم؟
2. ناتوانی من در نه گفتن چه تأثیری بر زندگی من دارد؟
3. چه سیگنال های بدنی را نادیده گرفته ام؟ چه علائمی را نادیده گرفته ام که می تواند علائم هشدار دهنده باشد، آیا باید آگاهانه توجه کنم؟
4. داستان پنهان پشت ناتوانی من در نه گفتن چیست؟
5. این داستان ها را از کجا یاد گرفتم؟
6. کجای "آری" که می خواستم گفته شود نادیده گرفته یا انکار کرده ام؟
گابور مثالهای زیادی از افرادی میآورد که توانستهاند با بیماریهای مزمن خود «مکالمه» داشته باشند و ببینند که چگونه بیماری راهی است که بدنشان به آنها میگوید مشکلی وجود دارد. برخی آن را به عنوان یک سیستم هشدار توصیف می کنند که ممکن است یک احساس را سرکوب کنند یا شرایطی را تحمل کنند که واقعاً نباید. یاد یک سری کتاب احساسات می افتم که برای بچه های دبستانی ام خریده بودم. هر کتاب در این مجموعه با این جمله شروع می شود: «همه ما همیشه عواطف یا احساساتی داریم. احساسات ما بسیار مهم است. آنها به ما کمک می کنند تا در مورد دنیای اطراف خود فکر کنیم و بدانیم که چگونه می خواهیم واکنش نشان دهیم. من قبل از اینکه واقعاً بفهمم این کتاب ها را چندین بار هنگام خواب برای فرزندانم خواندم! من بهتر می توانم احساسات قوی را به جای انکار یا سرکوب آنها متوجه شوم و به آنها توجه کنم. شاید شعله ور شدن اگزما اخیر منطقی باشد وقتی برخی از استرس های خانوادگی را در نظر بگیرم که برای رفع آنها نیاز به ورودی های فیزیکی و عاطفی زیادی دارد. شاید اگر واقعاً بخواهم در مورد آن فکر کنم، حتی آسیب دویدن ممکن است کمی منطقی باشد.
ادامه دارد...
۱
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نژادپرستی به درستی در سراسر کتاب دیده می شود، زیرا هنوز به بخش قابل توجهی از جمعیت ما آسیب وارد می کند. تأثیر آسیبهای نژادپرستانه نسلهای گذشته، نه تنها از طریق عوامل اجتماعی ریشهدار، بلکه از طریق اپی ژنتیک (اصلاح بیان ژن به دلیل عوامل محیطی) بر امروز نیز ادامه دارد. گابور ارتباط بین راهبردهای مقابله ای ناکارآمد ایجاد شده توسط گروه های به حاشیه رانده شده و سلامت عاطفی و جسمی بعدی آنها را برجسته می کند. فصل «جاذبههای شوک جامعه: چرا زنان آن را بدتر میکنند» نه تنها میزان بالاتر بیماریهای روانی، بلکه بسیاری از شرایط خودایمنی را در زنان توضیح میدهد. توضیح او در مورد اینکه چگونه فرهنگ مردسالارانه زنان را وادار میکند تا مراقب پیشفرض در بیشتر روابط باشند، واقعاً با آنچه من در جامعه عملی خود مشاهده میکنم طنینانداز شد. ما در سنین جوانی می آموزیم که باید برخی از احساسات "ناخواسته" خود را سرکوب کنیم تا بتوانیم وابستگی مورد نیاز خود را از مراقبین خود دریافت کنیم. نویسنده کمی مرا در جلسه درمانی شمنی روانگردان خود در تیپی در پرو از دست داد. از برخی جهات من واقعاً قلب باز او را برای نگاه کردن فراتر از معمول تحسین می کنم، اما متقاعد نشده ام که این یک شکل واقعی برای درمان برای من یا بیمارانم باشد! با این حال، اگر من با همه چیز در یک کتاب موافق باشم، به من مشکوک می شود که به اندازه کافی انتقادی نگاه نمیکنم، بنابراین این فصل ثابت کرد که تقریباً با هر چیز دیگری که او گفته موافق هستم. گابور در فصل خود «یک تنش آسیبزا: دلبستگی در برابر اصالت» به این موضوع میپردازد که چگونه میتوانیم بین نیاز بیولوژیکی خود برای دلبستگی به انسانهای دیگر و خود واقعیمان تضاد داشته باشیم. ما در سنین جوانی می آموزیم که باید برخی از احساسات "ناخواسته" خود را سرکوب کنیم تا بتوانیم وابستگی مورد نیاز خود را از مراقبین خود دریافت کنیم. اگر اصالت بیش از حد سرکوب شود، ممکن است به دنبال ضربه های دوپامین از چیزی غیر از روابط باشیم. برای نشان دادن این موضوع، گابور از وینسنت فلیتی (از مطالعه مشهور اکنون در سال 1998 تجربیات نامطلوب دوران کودکی (ACE)) در مورد اعتیاد نقل قول میکند: «سخت است که از چیزی که تقریباً مؤثر است سیر شویم». این به وضوح در اعتیاد قابل درک است اما من را به یاد میل مداوم روزانه (که توسط تبلیغات، رسانه ها و فشار همسالان هدایت می شود) برای مصرف، ارتقاء، خرید و خرید می اندازد. ما همچنان باور داریم که سیر خواهیم شد، اما هرگز سیر نمی شویم. این کتاب بخشی از کتاب درسی، بخشی کتاب مردمی-روانشناسی و بخشی کتاب خودیاری است. بخشهای زیادی از آن مواردی را که من در مورد سلامتی و سلامتی از 15 سال به بالا در تمرین عمومی (و همچنین 44 سال زندگیام!) متوجه شدهام تأیید میکند. من فکر می کنم که با اکثر پزشکان عمومی طنین انداز می شود و ممکن است به برخی از بیماران ما توصیه شود.
کتاب برگزیده: افسانه عادی بودن: تروما، بیماری و شفا در فرهنگ سمی اثر گابور ماته با دانیل ماته، پنگوئن رندوم هاوس بریتانیا، 2022، 550 صفحه
ترجمه: م. ستودگان
@thinkpluswithus
کتاب برگزیده: افسانه عادی بودن: تروما، بیماری و شفا در فرهنگ سمی اثر گابور ماته با دانیل ماته، پنگوئن رندوم هاوس بریتانیا، 2022، 550 صفحه
ترجمه: م. ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نگاهی بسیار کوتاه از کتاب گابور ماته "افسانه عادی بودن" توسط دکتر موریس ستودگان
«افسانه عادی بودن» نوشته گابور ماته جوهر آنچه را که ما در جامعه خود عادی می دانیم به چالش می کشد. ماته استدلال میکند که مفهوم عادی بودن افسانهای است که ما آن را برای تطابق با معیارهای اجتماعی خاص ساختهایم، که اغلب به بهای خود واقعی و رفاه ما تمام میشود. ماته در نوشته خود به خوبی بررسی می کند که چگونه تثبیت جامعه ما بر "عادی" بودن می تواند برای سلامت روانی و جسمی ما مضر باشد. او پیشنهاد می کند که فشار برای انطباق با هنجارهای اجتماعی می تواند منجر به احساس بی کفایتی، شرم و قطع ارتباط با خود واقعی ما شود. این تلاش مداوم برای عادی بودن همچنین می تواند به استرس، اضطراب و حتی مشکلات جدی سلامتی کمک کند. ماته از ما می خواهد که ایده عادی بودن را زیر سوال ببریم و به جای آن از فردیت منحصر به فرد خود استقبال کنیم. او بر اهمیت پذیرش خود، شفقت و درک در پرورش احساس سالم هویت تأکید می کند. با کنار گذاشتن افسانه عادی، میتوانیم خود را از محدودیتهای انتظارات جامعه رها کنیم و واقعیتر زندگی کنیم. در نهایت، "افسانه عادی" ما را به چالش می کشد تا مفهوم عادی خود را دوباره تعریف کنیم و تنوع و پیچیدگی تجربه انسانی را جشن بگیریم. این ما را دعوت می کند تا ویژگی ها، معایب و تفاوت های خود را به عنوان منبع قدرت و انعطاف پذیری بپذیریم. با انجام این کار، میتوانیم حس عمیقتری از خودآگاهی، ارتباط و رفاه را پرورش دهیم که از محدودیتهای هنجارهای اجتماعی فراتر میرود.
با رهایی از افسانه عادی، می توانیم جامعه ای فراگیرتر و دلسوزتر را پرورش دهیم که در آن به جای سرکوب تنوع، جشن گرفته می شود. پذیرش منحصر به فرد بودن و ارج نهادن به مسیرهای فردی خود می تواند منجر به پذیرش بیشتر خود، همدلی با دیگران و احساس رضایت عمیق تر شود. بینشهای گابور ماته ما را به چالش میکشد تا در باورها و نگرشهای خود نسبت به عادی بودن فکر کنیم و ما را تشویق کنیم که استانداردهای سفت و سختی را که جامعه بر ما تحمیل میکند زیر سوال ببریم. با درک این موضوع که هیچ تعریف یکسانی از نرمال وجود ندارد، میتوانیم جهانی بردبارتر و قابل قبولتر ایجاد کنیم که در آن همه احساس میکنند برای آنچه هستند ارزش دارند و مورد احترام هستند. در پایان، «افسانه عادی» نوشته گابور ماته به عنوان یادآوری قدرتمند برای پذیرش اصالت ما، رد فشارهای جامعه برای مطابقت با تعریف محدود از عادی، و ارج نهادن به غنای تنوع انسانی است. با کنار گذاشتن اسطوره عادی بودن، می توانیم سفری برای کشف خود، شفقت به خود و ارتباط واقعی با خود و دیگران را آغاز کنیم. بیایید برای ایجاد جهانی تلاش کنیم که در آن فردیت تجلیل شود، تفاوت ها در آغوش گرفته شود و هرکسی آزاد باشد که خود واقعی خود باشد بدون ترس از قضاوت یا طرد شدن.
با از بین بردن افسانه عادی، خود را به روی جهانی باز می کنیم که در آن اصالت رشد می کند، جایی که افراد تشویق می شوند تا خود را به طور کامل بیان کنند، بدون ترس از برچسب غیرعادی یا ناکافی. آخرین اثر ماته ما را به چالش میکشد تا ارزشها و باورهای خود را دوباره بررسی کنیم، و ما را تشویق میکند تا عادی بودن را بر اساس شفقت، همدلی و درک تعریف کنیم تا مطابقت با استانداردهای خودسرانه. در جامعه ای که اغلب افراد را تحت فشار قرار می دهد تا با هنجارهای از پیش تعریف شده مطابقت کنند، پیام ماته چراغ امیدی برای کسانی است که احساس می کنند در دام انتظارات دیگران افتاده اند. با پذیرفتن و پذیرفتن ویژگیهای منحصربهفرد، خصلتها و نقصهای خود، میتوانیم احساس آزادی و توانمندی را که از زندگی واقعی به دست میآید پرورش دهیم. "افسانه عادی" به ما یادآوری می کند که تحقق و رفاه واقعی از پذیرش خودمان آنگونه که هستیم، بدون تلاش برای قرار گرفتن در قالبی است که هرگز برای ما در نظر گرفته نشده است. این ما را تشویق میکند تا تفاوتهایمان را جشن بگیریم، به سفرهای فردی خود احترام بگذاریم و در آسیبپذیریهایمان قدرت پیدا کنیم. در اصل، کاوش گابور ماته در مورد اسطوره عادی ما را به چالش می کشد تا وضعیت موجود را زیر سوال ببریم، مفهوم عادی بودن خود را دوباره تعریف کنیم و زیبایی تنوع خود را در آغوش بگیریم. این از ما میخواهد تا جهانی فراگیرتر، پذیرندهتر و دلسوزتر بسازیم که در آن هر فرد به دلیل مشارکتهای منحصربهفردش ارزش دارد و اصالت به عنوان معیار واقعی یک زندگی رضایتبخش تجلیل میشود.
پایان
@thinkpluswithus
«افسانه عادی بودن» نوشته گابور ماته جوهر آنچه را که ما در جامعه خود عادی می دانیم به چالش می کشد. ماته استدلال میکند که مفهوم عادی بودن افسانهای است که ما آن را برای تطابق با معیارهای اجتماعی خاص ساختهایم، که اغلب به بهای خود واقعی و رفاه ما تمام میشود. ماته در نوشته خود به خوبی بررسی می کند که چگونه تثبیت جامعه ما بر "عادی" بودن می تواند برای سلامت روانی و جسمی ما مضر باشد. او پیشنهاد می کند که فشار برای انطباق با هنجارهای اجتماعی می تواند منجر به احساس بی کفایتی، شرم و قطع ارتباط با خود واقعی ما شود. این تلاش مداوم برای عادی بودن همچنین می تواند به استرس، اضطراب و حتی مشکلات جدی سلامتی کمک کند. ماته از ما می خواهد که ایده عادی بودن را زیر سوال ببریم و به جای آن از فردیت منحصر به فرد خود استقبال کنیم. او بر اهمیت پذیرش خود، شفقت و درک در پرورش احساس سالم هویت تأکید می کند. با کنار گذاشتن افسانه عادی، میتوانیم خود را از محدودیتهای انتظارات جامعه رها کنیم و واقعیتر زندگی کنیم. در نهایت، "افسانه عادی" ما را به چالش می کشد تا مفهوم عادی خود را دوباره تعریف کنیم و تنوع و پیچیدگی تجربه انسانی را جشن بگیریم. این ما را دعوت می کند تا ویژگی ها، معایب و تفاوت های خود را به عنوان منبع قدرت و انعطاف پذیری بپذیریم. با انجام این کار، میتوانیم حس عمیقتری از خودآگاهی، ارتباط و رفاه را پرورش دهیم که از محدودیتهای هنجارهای اجتماعی فراتر میرود.
با رهایی از افسانه عادی، می توانیم جامعه ای فراگیرتر و دلسوزتر را پرورش دهیم که در آن به جای سرکوب تنوع، جشن گرفته می شود. پذیرش منحصر به فرد بودن و ارج نهادن به مسیرهای فردی خود می تواند منجر به پذیرش بیشتر خود، همدلی با دیگران و احساس رضایت عمیق تر شود. بینشهای گابور ماته ما را به چالش میکشد تا در باورها و نگرشهای خود نسبت به عادی بودن فکر کنیم و ما را تشویق کنیم که استانداردهای سفت و سختی را که جامعه بر ما تحمیل میکند زیر سوال ببریم. با درک این موضوع که هیچ تعریف یکسانی از نرمال وجود ندارد، میتوانیم جهانی بردبارتر و قابل قبولتر ایجاد کنیم که در آن همه احساس میکنند برای آنچه هستند ارزش دارند و مورد احترام هستند. در پایان، «افسانه عادی» نوشته گابور ماته به عنوان یادآوری قدرتمند برای پذیرش اصالت ما، رد فشارهای جامعه برای مطابقت با تعریف محدود از عادی، و ارج نهادن به غنای تنوع انسانی است. با کنار گذاشتن اسطوره عادی بودن، می توانیم سفری برای کشف خود، شفقت به خود و ارتباط واقعی با خود و دیگران را آغاز کنیم. بیایید برای ایجاد جهانی تلاش کنیم که در آن فردیت تجلیل شود، تفاوت ها در آغوش گرفته شود و هرکسی آزاد باشد که خود واقعی خود باشد بدون ترس از قضاوت یا طرد شدن.
با از بین بردن افسانه عادی، خود را به روی جهانی باز می کنیم که در آن اصالت رشد می کند، جایی که افراد تشویق می شوند تا خود را به طور کامل بیان کنند، بدون ترس از برچسب غیرعادی یا ناکافی. آخرین اثر ماته ما را به چالش میکشد تا ارزشها و باورهای خود را دوباره بررسی کنیم، و ما را تشویق میکند تا عادی بودن را بر اساس شفقت، همدلی و درک تعریف کنیم تا مطابقت با استانداردهای خودسرانه. در جامعه ای که اغلب افراد را تحت فشار قرار می دهد تا با هنجارهای از پیش تعریف شده مطابقت کنند، پیام ماته چراغ امیدی برای کسانی است که احساس می کنند در دام انتظارات دیگران افتاده اند. با پذیرفتن و پذیرفتن ویژگیهای منحصربهفرد، خصلتها و نقصهای خود، میتوانیم احساس آزادی و توانمندی را که از زندگی واقعی به دست میآید پرورش دهیم. "افسانه عادی" به ما یادآوری می کند که تحقق و رفاه واقعی از پذیرش خودمان آنگونه که هستیم، بدون تلاش برای قرار گرفتن در قالبی است که هرگز برای ما در نظر گرفته نشده است. این ما را تشویق میکند تا تفاوتهایمان را جشن بگیریم، به سفرهای فردی خود احترام بگذاریم و در آسیبپذیریهایمان قدرت پیدا کنیم. در اصل، کاوش گابور ماته در مورد اسطوره عادی ما را به چالش می کشد تا وضعیت موجود را زیر سوال ببریم، مفهوم عادی بودن خود را دوباره تعریف کنیم و زیبایی تنوع خود را در آغوش بگیریم. این از ما میخواهد تا جهانی فراگیرتر، پذیرندهتر و دلسوزتر بسازیم که در آن هر فرد به دلیل مشارکتهای منحصربهفردش ارزش دارد و اصالت به عنوان معیار واقعی یک زندگی رضایتبخش تجلیل میشود.
پایان
@thinkpluswithus
👍3❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
let's use the balloon law to achieve our goal and success, throw away everything that is not useful to achieve the goals, so that we can soar!
برای رسیدن به هدف و موفقیت از قانون بالُن استفاده کنیم، هر چیزی که برای رسیدن به هدفمون بدرد بخور نیست را بریزیم دور تا اوج بگیریم!
سالی خوبی داشته باشید دوستان!
@thinkpluswithus
برای رسیدن به هدف و موفقیت از قانون بالُن استفاده کنیم، هر چیزی که برای رسیدن به هدفمون بدرد بخور نیست را بریزیم دور تا اوج بگیریم!
سالی خوبی داشته باشید دوستان!
@thinkpluswithus
❤1