Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نشستن بروی صندلی برای مراقبه برای افرادی که روی زمین نشستن رو به هر علتی نمیتونند.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
از دکتر موریس ستودگان
📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد
من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.
مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.
وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.
تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.
من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.
به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.
بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.
هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.
مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟
اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."
برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.
ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.
سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.
عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.
در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.
ادامه...
1/3
@thinkpluswit
📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد
من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.
مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.
وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.
تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.
من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.
به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.
بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.
هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.
مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟
اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."
برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.
ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.
سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.
عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.
در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.
ادامه...
1/3
@thinkpluswit
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
من با صدها دانشجو در سه دانشگاه بزرگ سویس سر و کار داشتم و وقتی نگرانی های آنها را کاوش و ریشه یابی می کردم ، اغلب متوجه می شدم که آنها با احساس عمیق بی ارزشی دست و پنجه نرم می کردند. من به این باورم که عوامل زیادی وجود دارد که باعث می شود ما چنین احساسی داشته باشیم.
به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.
علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.
ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.
فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟
بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.
من اغلب از خودم میپرسم:
- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟
- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟
- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟
- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟
من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.
✅ بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟
آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.
پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:
🔑 1. خود را ببخشیم
بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.
برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.
🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم
من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.
ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.
ادامه دارد....
2/3
@thinkpluswithus
به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.
علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.
ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.
فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟
بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.
من اغلب از خودم میپرسم:
- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟
- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟
- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟
- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟
من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.
✅ بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟
آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.
پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:
🔑 1. خود را ببخشیم
بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.
برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.
🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم
من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.
ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.
ادامه دارد....
2/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دانستن اینکه ما در مشکلات و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمیکنند بلکه بر عکس بر تجربه و ارزش شناختی ما می افزایند.
🔑3. برای خودمان باشیم
وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."
حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.
دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.
🔑 4- به افراد حامی وصل شویم
احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.
آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.
📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.
اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.
بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.
وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.
پایان
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
🔑3. برای خودمان باشیم
وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."
حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.
دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.
🔑 4- به افراد حامی وصل شویم
احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.
آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.
📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.
اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.
بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.
وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.
پایان
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"افسانه عادی بودن" یک کتاب بی نظیر که شاید اولین بار با مطرح کردن اینکه یک سری از بیماریهای زنان یکی از عواقب مستقیم جوامع مردسالاریست که نیار زنان دیده نمیشود و یا اینکه زنان اموخته اند نیاز خود را نادیده بگیرند. بسیار قابل پیشنهاد هست.
اثر گابور ماته پزشک و نویسندهی کانادایی است که تبارش به کشور مجارستان میرسد. او که سالهاست برای بهبودی بیماران مبتلا به اختلالات روانی و درگیر اعتیاد تلاش میکند، کتابهای مختلفی نیز در باب نقص توجه و بیشفعالی، استرس، اعتیاد و روانشناسی رشد به انتشار رسانده است.
کتاب "وقتی تن نه می گوید" اثر دیگر و بسیار خوبی از بیماریهای روانتنی از این نویسنده میباشد.
م. ستودگان
@thinkpluswithus
اثر گابور ماته پزشک و نویسندهی کانادایی است که تبارش به کشور مجارستان میرسد. او که سالهاست برای بهبودی بیماران مبتلا به اختلالات روانی و درگیر اعتیاد تلاش میکند، کتابهای مختلفی نیز در باب نقص توجه و بیشفعالی، استرس، اعتیاد و روانشناسی رشد به انتشار رسانده است.
کتاب "وقتی تن نه می گوید" اثر دیگر و بسیار خوبی از بیماریهای روانتنی از این نویسنده میباشد.
م. ستودگان
@thinkpluswithus
💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
حتما ببینید بخشی از صحبت های ماته از همین کتاب 👆👆👆
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نقد کتاب
The Myth of Normal
افسانه عادی بودن
اثر گابور میت با دنیل میت
دسامبر 2023 هانا میلتون پزشک عمومی، مادر و یک دونده حرفه ای.
"تروما آنچه برای شما اتفاق می افتد نیست بلکه آنچه در درون شما اتفاق می افتد است." گابور ماته یک پزشک معروف کانادایی است که کتاب های بسیار تأثیرگذاری دیگری از جمله «وقتی بدن می گوید نه»، که همچنین در مورد ارتباط ذهن و بدن است، و «در قلمرو ارواح گرسنه» در مورد تجربیات خود از کار با افراد معتاد نوشته است. . او در مورد سفر روانشناختی خود از آنجایی که در زمان جنگ بوداپست به دنیا آمده بود، کاملاً آگاه است و از تأثیرات تجربیات اولیه زندگی خود بر الگوهای رفتاری بزرگسالان و روش های ارتباط با افراد دیگر بسیار آگاه است. او همچنین کتابی به نام «ذهن های پراکنده: ریشه ها و شفای اختلال کمبود توجه» نوشته است زیرا خود او و دو تن از فرزندانش تشخیص اختلال کمبود توجه دارند. عنوان این کتاب به نظر میرسد که نه تنها زندگی مدرن، بلکه NHS را نیز توصیف میکند: چیزی که ما آن را عادی میپذیریم، واقعاً نیست! این یک کتاب طولانی است. کتابی واقعاً، واقعاً طولانی، اما به سختی می توان فهمید که بدون از دست دادن بخشی از معنای آن، چه چیزی را می توان از آن برداشت کرد. بنابراین، خلاصه یک سطری من این خواهد بود: «زندگی مدرن برای سلامت جسمی و عاطفی ما سمی است و در اینجا شواهد و همچنین بسیاری از داستانهای شخصی جذاب برای نشان دادن این علم وجود دارد!». اگر به من اجازه می دادند جمله دومی را بنویسم: «اکنون که در مورد تأثیر تجربیات آسیب زای زندگی بر سلامت متقاعد شدید، در اینجا چند راه برای تغییر این بیماری از جمله تمرکز حواس وجود دارد». حالا من یک خلاصه دو خطی به شما دادم، اگر فقط میتوانید یک فصل را بخوانید، بگذارید فصل 28 «پیش از اینکه بدن نه بگوید: اولین قدمها برای بازگشت به خود» باشد. من از کتاب قبلی گابور، «وقتی بدن نه میگوید» بسیار لذت بردم، اما به سختی میتوانستم شرایط خودایمنی خودم را با زندگی ممتازم مطابقت دهم. متوجه شدم که میخواهم خودم را به خاطر بیماریهایم سرزنش کنم، اگرچه موفق شدم این احساس را نسبت به بیمارانم نداشته باشم. این فصل بر روش شناسی توسعه یافته توسط گابور به نام "تحقیق دلسوزانه" تمرکز دارد و درک من را عمیق تر کرد. من مطمئن هستم که بسیاری از پزشکان عمومی شخصاً از فکر کردن در مورد این روش سود می برند، زیرا این روش تحقیقی صادقانه اما دلسوزانه را با استفاده از سؤالات زیر تشویق می کند:
1. در زمینه های مهم زندگیم، به چه چیزی نه نمی گویم؟
2. ناتوانی من در نه گفتن چه تأثیری بر زندگی من دارد؟
3. چه سیگنال های بدنی را نادیده گرفته ام؟ چه علائمی را نادیده گرفته ام که می تواند علائم هشدار دهنده باشد، آیا باید آگاهانه توجه کنم؟
4. داستان پنهان پشت ناتوانی من در نه گفتن چیست؟
5. این داستان ها را از کجا یاد گرفتم؟
6. کجای "آری" که می خواستم گفته شود نادیده گرفته یا انکار کرده ام؟
گابور مثالهای زیادی از افرادی میآورد که توانستهاند با بیماریهای مزمن خود «مکالمه» داشته باشند و ببینند که چگونه بیماری راهی است که بدنشان به آنها میگوید مشکلی وجود دارد. برخی آن را به عنوان یک سیستم هشدار توصیف می کنند که ممکن است یک احساس را سرکوب کنند یا شرایطی را تحمل کنند که واقعاً نباید. یاد یک سری کتاب احساسات می افتم که برای بچه های دبستانی ام خریده بودم. هر کتاب در این مجموعه با این جمله شروع می شود: «همه ما همیشه عواطف یا احساساتی داریم. احساسات ما بسیار مهم است. آنها به ما کمک می کنند تا در مورد دنیای اطراف خود فکر کنیم و بدانیم که چگونه می خواهیم واکنش نشان دهیم. من قبل از اینکه واقعاً بفهمم این کتاب ها را چندین بار هنگام خواب برای فرزندانم خواندم! من بهتر می توانم احساسات قوی را به جای انکار یا سرکوب آنها متوجه شوم و به آنها توجه کنم. شاید شعله ور شدن اگزما اخیر منطقی باشد وقتی برخی از استرس های خانوادگی را در نظر بگیرم که برای رفع آنها نیاز به ورودی های فیزیکی و عاطفی زیادی دارد. شاید اگر واقعاً بخواهم در مورد آن فکر کنم، حتی آسیب دویدن ممکن است کمی منطقی باشد.
ادامه دارد...
۱
@thinkpluswithus
The Myth of Normal
افسانه عادی بودن
اثر گابور میت با دنیل میت
دسامبر 2023 هانا میلتون پزشک عمومی، مادر و یک دونده حرفه ای.
"تروما آنچه برای شما اتفاق می افتد نیست بلکه آنچه در درون شما اتفاق می افتد است." گابور ماته یک پزشک معروف کانادایی است که کتاب های بسیار تأثیرگذاری دیگری از جمله «وقتی بدن می گوید نه»، که همچنین در مورد ارتباط ذهن و بدن است، و «در قلمرو ارواح گرسنه» در مورد تجربیات خود از کار با افراد معتاد نوشته است. . او در مورد سفر روانشناختی خود از آنجایی که در زمان جنگ بوداپست به دنیا آمده بود، کاملاً آگاه است و از تأثیرات تجربیات اولیه زندگی خود بر الگوهای رفتاری بزرگسالان و روش های ارتباط با افراد دیگر بسیار آگاه است. او همچنین کتابی به نام «ذهن های پراکنده: ریشه ها و شفای اختلال کمبود توجه» نوشته است زیرا خود او و دو تن از فرزندانش تشخیص اختلال کمبود توجه دارند. عنوان این کتاب به نظر میرسد که نه تنها زندگی مدرن، بلکه NHS را نیز توصیف میکند: چیزی که ما آن را عادی میپذیریم، واقعاً نیست! این یک کتاب طولانی است. کتابی واقعاً، واقعاً طولانی، اما به سختی می توان فهمید که بدون از دست دادن بخشی از معنای آن، چه چیزی را می توان از آن برداشت کرد. بنابراین، خلاصه یک سطری من این خواهد بود: «زندگی مدرن برای سلامت جسمی و عاطفی ما سمی است و در اینجا شواهد و همچنین بسیاری از داستانهای شخصی جذاب برای نشان دادن این علم وجود دارد!». اگر به من اجازه می دادند جمله دومی را بنویسم: «اکنون که در مورد تأثیر تجربیات آسیب زای زندگی بر سلامت متقاعد شدید، در اینجا چند راه برای تغییر این بیماری از جمله تمرکز حواس وجود دارد». حالا من یک خلاصه دو خطی به شما دادم، اگر فقط میتوانید یک فصل را بخوانید، بگذارید فصل 28 «پیش از اینکه بدن نه بگوید: اولین قدمها برای بازگشت به خود» باشد. من از کتاب قبلی گابور، «وقتی بدن نه میگوید» بسیار لذت بردم، اما به سختی میتوانستم شرایط خودایمنی خودم را با زندگی ممتازم مطابقت دهم. متوجه شدم که میخواهم خودم را به خاطر بیماریهایم سرزنش کنم، اگرچه موفق شدم این احساس را نسبت به بیمارانم نداشته باشم. این فصل بر روش شناسی توسعه یافته توسط گابور به نام "تحقیق دلسوزانه" تمرکز دارد و درک من را عمیق تر کرد. من مطمئن هستم که بسیاری از پزشکان عمومی شخصاً از فکر کردن در مورد این روش سود می برند، زیرا این روش تحقیقی صادقانه اما دلسوزانه را با استفاده از سؤالات زیر تشویق می کند:
1. در زمینه های مهم زندگیم، به چه چیزی نه نمی گویم؟
2. ناتوانی من در نه گفتن چه تأثیری بر زندگی من دارد؟
3. چه سیگنال های بدنی را نادیده گرفته ام؟ چه علائمی را نادیده گرفته ام که می تواند علائم هشدار دهنده باشد، آیا باید آگاهانه توجه کنم؟
4. داستان پنهان پشت ناتوانی من در نه گفتن چیست؟
5. این داستان ها را از کجا یاد گرفتم؟
6. کجای "آری" که می خواستم گفته شود نادیده گرفته یا انکار کرده ام؟
گابور مثالهای زیادی از افرادی میآورد که توانستهاند با بیماریهای مزمن خود «مکالمه» داشته باشند و ببینند که چگونه بیماری راهی است که بدنشان به آنها میگوید مشکلی وجود دارد. برخی آن را به عنوان یک سیستم هشدار توصیف می کنند که ممکن است یک احساس را سرکوب کنند یا شرایطی را تحمل کنند که واقعاً نباید. یاد یک سری کتاب احساسات می افتم که برای بچه های دبستانی ام خریده بودم. هر کتاب در این مجموعه با این جمله شروع می شود: «همه ما همیشه عواطف یا احساساتی داریم. احساسات ما بسیار مهم است. آنها به ما کمک می کنند تا در مورد دنیای اطراف خود فکر کنیم و بدانیم که چگونه می خواهیم واکنش نشان دهیم. من قبل از اینکه واقعاً بفهمم این کتاب ها را چندین بار هنگام خواب برای فرزندانم خواندم! من بهتر می توانم احساسات قوی را به جای انکار یا سرکوب آنها متوجه شوم و به آنها توجه کنم. شاید شعله ور شدن اگزما اخیر منطقی باشد وقتی برخی از استرس های خانوادگی را در نظر بگیرم که برای رفع آنها نیاز به ورودی های فیزیکی و عاطفی زیادی دارد. شاید اگر واقعاً بخواهم در مورد آن فکر کنم، حتی آسیب دویدن ممکن است کمی منطقی باشد.
ادامه دارد...
۱
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نژادپرستی به درستی در سراسر کتاب دیده می شود، زیرا هنوز به بخش قابل توجهی از جمعیت ما آسیب وارد می کند. تأثیر آسیبهای نژادپرستانه نسلهای گذشته، نه تنها از طریق عوامل اجتماعی ریشهدار، بلکه از طریق اپی ژنتیک (اصلاح بیان ژن به دلیل عوامل محیطی) بر امروز نیز ادامه دارد. گابور ارتباط بین راهبردهای مقابله ای ناکارآمد ایجاد شده توسط گروه های به حاشیه رانده شده و سلامت عاطفی و جسمی بعدی آنها را برجسته می کند. فصل «جاذبههای شوک جامعه: چرا زنان آن را بدتر میکنند» نه تنها میزان بالاتر بیماریهای روانی، بلکه بسیاری از شرایط خودایمنی را در زنان توضیح میدهد. توضیح او در مورد اینکه چگونه فرهنگ مردسالارانه زنان را وادار میکند تا مراقب پیشفرض در بیشتر روابط باشند، واقعاً با آنچه من در جامعه عملی خود مشاهده میکنم طنینانداز شد. ما در سنین جوانی می آموزیم که باید برخی از احساسات "ناخواسته" خود را سرکوب کنیم تا بتوانیم وابستگی مورد نیاز خود را از مراقبین خود دریافت کنیم. نویسنده کمی مرا در جلسه درمانی شمنی روانگردان خود در تیپی در پرو از دست داد. از برخی جهات من واقعاً قلب باز او را برای نگاه کردن فراتر از معمول تحسین می کنم، اما متقاعد نشده ام که این یک شکل واقعی برای درمان برای من یا بیمارانم باشد! با این حال، اگر من با همه چیز در یک کتاب موافق باشم، به من مشکوک می شود که به اندازه کافی انتقادی نگاه نمیکنم، بنابراین این فصل ثابت کرد که تقریباً با هر چیز دیگری که او گفته موافق هستم. گابور در فصل خود «یک تنش آسیبزا: دلبستگی در برابر اصالت» به این موضوع میپردازد که چگونه میتوانیم بین نیاز بیولوژیکی خود برای دلبستگی به انسانهای دیگر و خود واقعیمان تضاد داشته باشیم. ما در سنین جوانی می آموزیم که باید برخی از احساسات "ناخواسته" خود را سرکوب کنیم تا بتوانیم وابستگی مورد نیاز خود را از مراقبین خود دریافت کنیم. اگر اصالت بیش از حد سرکوب شود، ممکن است به دنبال ضربه های دوپامین از چیزی غیر از روابط باشیم. برای نشان دادن این موضوع، گابور از وینسنت فلیتی (از مطالعه مشهور اکنون در سال 1998 تجربیات نامطلوب دوران کودکی (ACE)) در مورد اعتیاد نقل قول میکند: «سخت است که از چیزی که تقریباً مؤثر است سیر شویم». این به وضوح در اعتیاد قابل درک است اما من را به یاد میل مداوم روزانه (که توسط تبلیغات، رسانه ها و فشار همسالان هدایت می شود) برای مصرف، ارتقاء، خرید و خرید می اندازد. ما همچنان باور داریم که سیر خواهیم شد، اما هرگز سیر نمی شویم. این کتاب بخشی از کتاب درسی، بخشی کتاب مردمی-روانشناسی و بخشی کتاب خودیاری است. بخشهای زیادی از آن مواردی را که من در مورد سلامتی و سلامتی از 15 سال به بالا در تمرین عمومی (و همچنین 44 سال زندگیام!) متوجه شدهام تأیید میکند. من فکر می کنم که با اکثر پزشکان عمومی طنین انداز می شود و ممکن است به برخی از بیماران ما توصیه شود.
کتاب برگزیده: افسانه عادی بودن: تروما، بیماری و شفا در فرهنگ سمی اثر گابور ماته با دانیل ماته، پنگوئن رندوم هاوس بریتانیا، 2022، 550 صفحه
ترجمه: م. ستودگان
@thinkpluswithus
کتاب برگزیده: افسانه عادی بودن: تروما، بیماری و شفا در فرهنگ سمی اثر گابور ماته با دانیل ماته، پنگوئن رندوم هاوس بریتانیا، 2022، 550 صفحه
ترجمه: م. ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نگاهی بسیار کوتاه از کتاب گابور ماته "افسانه عادی بودن" توسط دکتر موریس ستودگان
«افسانه عادی بودن» نوشته گابور ماته جوهر آنچه را که ما در جامعه خود عادی می دانیم به چالش می کشد. ماته استدلال میکند که مفهوم عادی بودن افسانهای است که ما آن را برای تطابق با معیارهای اجتماعی خاص ساختهایم، که اغلب به بهای خود واقعی و رفاه ما تمام میشود. ماته در نوشته خود به خوبی بررسی می کند که چگونه تثبیت جامعه ما بر "عادی" بودن می تواند برای سلامت روانی و جسمی ما مضر باشد. او پیشنهاد می کند که فشار برای انطباق با هنجارهای اجتماعی می تواند منجر به احساس بی کفایتی، شرم و قطع ارتباط با خود واقعی ما شود. این تلاش مداوم برای عادی بودن همچنین می تواند به استرس، اضطراب و حتی مشکلات جدی سلامتی کمک کند. ماته از ما می خواهد که ایده عادی بودن را زیر سوال ببریم و به جای آن از فردیت منحصر به فرد خود استقبال کنیم. او بر اهمیت پذیرش خود، شفقت و درک در پرورش احساس سالم هویت تأکید می کند. با کنار گذاشتن افسانه عادی، میتوانیم خود را از محدودیتهای انتظارات جامعه رها کنیم و واقعیتر زندگی کنیم. در نهایت، "افسانه عادی" ما را به چالش می کشد تا مفهوم عادی خود را دوباره تعریف کنیم و تنوع و پیچیدگی تجربه انسانی را جشن بگیریم. این ما را دعوت می کند تا ویژگی ها، معایب و تفاوت های خود را به عنوان منبع قدرت و انعطاف پذیری بپذیریم. با انجام این کار، میتوانیم حس عمیقتری از خودآگاهی، ارتباط و رفاه را پرورش دهیم که از محدودیتهای هنجارهای اجتماعی فراتر میرود.
با رهایی از افسانه عادی، می توانیم جامعه ای فراگیرتر و دلسوزتر را پرورش دهیم که در آن به جای سرکوب تنوع، جشن گرفته می شود. پذیرش منحصر به فرد بودن و ارج نهادن به مسیرهای فردی خود می تواند منجر به پذیرش بیشتر خود، همدلی با دیگران و احساس رضایت عمیق تر شود. بینشهای گابور ماته ما را به چالش میکشد تا در باورها و نگرشهای خود نسبت به عادی بودن فکر کنیم و ما را تشویق کنیم که استانداردهای سفت و سختی را که جامعه بر ما تحمیل میکند زیر سوال ببریم. با درک این موضوع که هیچ تعریف یکسانی از نرمال وجود ندارد، میتوانیم جهانی بردبارتر و قابل قبولتر ایجاد کنیم که در آن همه احساس میکنند برای آنچه هستند ارزش دارند و مورد احترام هستند. در پایان، «افسانه عادی» نوشته گابور ماته به عنوان یادآوری قدرتمند برای پذیرش اصالت ما، رد فشارهای جامعه برای مطابقت با تعریف محدود از عادی، و ارج نهادن به غنای تنوع انسانی است. با کنار گذاشتن اسطوره عادی بودن، می توانیم سفری برای کشف خود، شفقت به خود و ارتباط واقعی با خود و دیگران را آغاز کنیم. بیایید برای ایجاد جهانی تلاش کنیم که در آن فردیت تجلیل شود، تفاوت ها در آغوش گرفته شود و هرکسی آزاد باشد که خود واقعی خود باشد بدون ترس از قضاوت یا طرد شدن.
با از بین بردن افسانه عادی، خود را به روی جهانی باز می کنیم که در آن اصالت رشد می کند، جایی که افراد تشویق می شوند تا خود را به طور کامل بیان کنند، بدون ترس از برچسب غیرعادی یا ناکافی. آخرین اثر ماته ما را به چالش میکشد تا ارزشها و باورهای خود را دوباره بررسی کنیم، و ما را تشویق میکند تا عادی بودن را بر اساس شفقت، همدلی و درک تعریف کنیم تا مطابقت با استانداردهای خودسرانه. در جامعه ای که اغلب افراد را تحت فشار قرار می دهد تا با هنجارهای از پیش تعریف شده مطابقت کنند، پیام ماته چراغ امیدی برای کسانی است که احساس می کنند در دام انتظارات دیگران افتاده اند. با پذیرفتن و پذیرفتن ویژگیهای منحصربهفرد، خصلتها و نقصهای خود، میتوانیم احساس آزادی و توانمندی را که از زندگی واقعی به دست میآید پرورش دهیم. "افسانه عادی" به ما یادآوری می کند که تحقق و رفاه واقعی از پذیرش خودمان آنگونه که هستیم، بدون تلاش برای قرار گرفتن در قالبی است که هرگز برای ما در نظر گرفته نشده است. این ما را تشویق میکند تا تفاوتهایمان را جشن بگیریم، به سفرهای فردی خود احترام بگذاریم و در آسیبپذیریهایمان قدرت پیدا کنیم. در اصل، کاوش گابور ماته در مورد اسطوره عادی ما را به چالش می کشد تا وضعیت موجود را زیر سوال ببریم، مفهوم عادی بودن خود را دوباره تعریف کنیم و زیبایی تنوع خود را در آغوش بگیریم. این از ما میخواهد تا جهانی فراگیرتر، پذیرندهتر و دلسوزتر بسازیم که در آن هر فرد به دلیل مشارکتهای منحصربهفردش ارزش دارد و اصالت به عنوان معیار واقعی یک زندگی رضایتبخش تجلیل میشود.
پایان
@thinkpluswithus
«افسانه عادی بودن» نوشته گابور ماته جوهر آنچه را که ما در جامعه خود عادی می دانیم به چالش می کشد. ماته استدلال میکند که مفهوم عادی بودن افسانهای است که ما آن را برای تطابق با معیارهای اجتماعی خاص ساختهایم، که اغلب به بهای خود واقعی و رفاه ما تمام میشود. ماته در نوشته خود به خوبی بررسی می کند که چگونه تثبیت جامعه ما بر "عادی" بودن می تواند برای سلامت روانی و جسمی ما مضر باشد. او پیشنهاد می کند که فشار برای انطباق با هنجارهای اجتماعی می تواند منجر به احساس بی کفایتی، شرم و قطع ارتباط با خود واقعی ما شود. این تلاش مداوم برای عادی بودن همچنین می تواند به استرس، اضطراب و حتی مشکلات جدی سلامتی کمک کند. ماته از ما می خواهد که ایده عادی بودن را زیر سوال ببریم و به جای آن از فردیت منحصر به فرد خود استقبال کنیم. او بر اهمیت پذیرش خود، شفقت و درک در پرورش احساس سالم هویت تأکید می کند. با کنار گذاشتن افسانه عادی، میتوانیم خود را از محدودیتهای انتظارات جامعه رها کنیم و واقعیتر زندگی کنیم. در نهایت، "افسانه عادی" ما را به چالش می کشد تا مفهوم عادی خود را دوباره تعریف کنیم و تنوع و پیچیدگی تجربه انسانی را جشن بگیریم. این ما را دعوت می کند تا ویژگی ها، معایب و تفاوت های خود را به عنوان منبع قدرت و انعطاف پذیری بپذیریم. با انجام این کار، میتوانیم حس عمیقتری از خودآگاهی، ارتباط و رفاه را پرورش دهیم که از محدودیتهای هنجارهای اجتماعی فراتر میرود.
با رهایی از افسانه عادی، می توانیم جامعه ای فراگیرتر و دلسوزتر را پرورش دهیم که در آن به جای سرکوب تنوع، جشن گرفته می شود. پذیرش منحصر به فرد بودن و ارج نهادن به مسیرهای فردی خود می تواند منجر به پذیرش بیشتر خود، همدلی با دیگران و احساس رضایت عمیق تر شود. بینشهای گابور ماته ما را به چالش میکشد تا در باورها و نگرشهای خود نسبت به عادی بودن فکر کنیم و ما را تشویق کنیم که استانداردهای سفت و سختی را که جامعه بر ما تحمیل میکند زیر سوال ببریم. با درک این موضوع که هیچ تعریف یکسانی از نرمال وجود ندارد، میتوانیم جهانی بردبارتر و قابل قبولتر ایجاد کنیم که در آن همه احساس میکنند برای آنچه هستند ارزش دارند و مورد احترام هستند. در پایان، «افسانه عادی» نوشته گابور ماته به عنوان یادآوری قدرتمند برای پذیرش اصالت ما، رد فشارهای جامعه برای مطابقت با تعریف محدود از عادی، و ارج نهادن به غنای تنوع انسانی است. با کنار گذاشتن اسطوره عادی بودن، می توانیم سفری برای کشف خود، شفقت به خود و ارتباط واقعی با خود و دیگران را آغاز کنیم. بیایید برای ایجاد جهانی تلاش کنیم که در آن فردیت تجلیل شود، تفاوت ها در آغوش گرفته شود و هرکسی آزاد باشد که خود واقعی خود باشد بدون ترس از قضاوت یا طرد شدن.
با از بین بردن افسانه عادی، خود را به روی جهانی باز می کنیم که در آن اصالت رشد می کند، جایی که افراد تشویق می شوند تا خود را به طور کامل بیان کنند، بدون ترس از برچسب غیرعادی یا ناکافی. آخرین اثر ماته ما را به چالش میکشد تا ارزشها و باورهای خود را دوباره بررسی کنیم، و ما را تشویق میکند تا عادی بودن را بر اساس شفقت، همدلی و درک تعریف کنیم تا مطابقت با استانداردهای خودسرانه. در جامعه ای که اغلب افراد را تحت فشار قرار می دهد تا با هنجارهای از پیش تعریف شده مطابقت کنند، پیام ماته چراغ امیدی برای کسانی است که احساس می کنند در دام انتظارات دیگران افتاده اند. با پذیرفتن و پذیرفتن ویژگیهای منحصربهفرد، خصلتها و نقصهای خود، میتوانیم احساس آزادی و توانمندی را که از زندگی واقعی به دست میآید پرورش دهیم. "افسانه عادی" به ما یادآوری می کند که تحقق و رفاه واقعی از پذیرش خودمان آنگونه که هستیم، بدون تلاش برای قرار گرفتن در قالبی است که هرگز برای ما در نظر گرفته نشده است. این ما را تشویق میکند تا تفاوتهایمان را جشن بگیریم، به سفرهای فردی خود احترام بگذاریم و در آسیبپذیریهایمان قدرت پیدا کنیم. در اصل، کاوش گابور ماته در مورد اسطوره عادی ما را به چالش می کشد تا وضعیت موجود را زیر سوال ببریم، مفهوم عادی بودن خود را دوباره تعریف کنیم و زیبایی تنوع خود را در آغوش بگیریم. این از ما میخواهد تا جهانی فراگیرتر، پذیرندهتر و دلسوزتر بسازیم که در آن هر فرد به دلیل مشارکتهای منحصربهفردش ارزش دارد و اصالت به عنوان معیار واقعی یک زندگی رضایتبخش تجلیل میشود.
پایان
@thinkpluswithus
👍3❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
let's use the balloon law to achieve our goal and success, throw away everything that is not useful to achieve the goals, so that we can soar!
برای رسیدن به هدف و موفقیت از قانون بالُن استفاده کنیم، هر چیزی که برای رسیدن به هدفمون بدرد بخور نیست را بریزیم دور تا اوج بگیریم!
سالی خوبی داشته باشید دوستان!
@thinkpluswithus
برای رسیدن به هدف و موفقیت از قانون بالُن استفاده کنیم، هر چیزی که برای رسیدن به هدفمون بدرد بخور نیست را بریزیم دور تا اوج بگیریم!
سالی خوبی داشته باشید دوستان!
@thinkpluswithus
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بله ممکن است دیگران رفتار ما را نفهمند، اما چه باید کرد!؟
اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که آنها بفهمند و تصمیمهایی بگیریم که آنها دلیلاش را درک کنند، عملا انتظار دارند زندگی، سطح درک آنها و نگاه آنها به زندگی باشیم.
بگذار بگویند غیرمنطقی یا ضداجتماعی هستیم، اما به این میارزد که خودمان باشیم! تازمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفتهاند.
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که آنها بفهمند و تصمیمهایی بگیریم که آنها دلیلاش را درک کنند، عملا انتظار دارند زندگی، سطح درک آنها و نگاه آنها به زندگی باشیم.
بگذار بگویند غیرمنطقی یا ضداجتماعی هستیم، اما به این میارزد که خودمان باشیم! تازمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفتهاند.
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
❤1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
دکتر موریس ستودگان
📍 به عنوان درمانگر یا مددکار و مشاور 3 تمرینی را که هر روز میتوان استفاده کرد تا از فکر کردن بیش از حد و نهایتا از burn out جلوگیری کنیم!
افکار زیاد و اندیشه های نوشخوار گونه نشانه ای از اضطراب حرفه ای ما میباشند که اغلب ما در اطاق روان درمانی و حرفه های یارانه که با یاوری مراجعان و مسایل انها سرکار داریم, با آن مواجه می شویم. اوقات زیادی خود را غافلگیر میکنیم که بیش از حد فکر کنیم، مانند بازگویی از گذشته - تکرار یک سناریو بارها و بارها در ذهنمان خطور میکند یا در زمان رانندگی یا اشپزی و شاید کوهنوردی هنوز به دنبال راه حل می گردیم. نگرانی شکل دیگری است که در آن ما در مورد آنچه در آینده ممکن است برای ما رخ دهد و به مراجعین ما مربوط میشود افکار ما را مشغول یا نگران می کند. بخثوص در اولین سالهای تجربه ما این اتفاق به وفور از همکاران شنیده میشود. حتی ما میتوانیم با افکار زیاد و با شک و نوشخوار ذهنی دچار وسواس فکری شویم.
ما در رشته و حرفه ما می توانیم همدلی کنیم. من یاد دارم وقتی جوان تر بودم، فکر کردن بیش از حد کیفیت زندگی مرا تحت شعاع خود قرار میداد و تا جلسه بعدی سوپر ویژن گاهی ناارام میشدم. .
👈 تحقیقات نشان داده است که فکر کردن بیش از حد می تواند انرژی را کاهش داده، خلاقیت را محدود و باعث مشکلات خواب شود.
در نهایت من می دانستم که برای کنار آمدن با مشکلات هم حرفه ای و هم شخصی به یک راه سالم نیاز دارم، و با کمک به دیگران در انجام همین کار، تحصیلات سه ساله سوپر ویژن را نیر شروع کردم.
همزمان با مطالعات زیاد و خلاقیت سه استراتژی را انتخاب کردم که هر روز برای جلوگیری از فکر کردن بیش از حد از آنها استفاده می کنم:
▪️1. قالبندی جدید در شکل مثبت ان
Positive Reframing
این اغلب با «مثبت سمی» اشتباه گرفته میشود، که از مردم میخواهد فقط مثبت فکر کنند - مهم نیست که شرایط چقدر سخت است. اما این در اینجا مد نظر من نیست.
از سوی دیگر reframing، چارچوب بندی یا قالب بندی مثبت به ما اجازه میدهد تا جنبههای منفی داستان را نیز بپذیریم، سپس از ما میخواهد که ارزیابی کنیم آیا راه دیگری برای فکر کردن در مورد همان موقعیت وجود دارد یا خیر. شاید مزایا یا جنبه هایی وجود داشته باشد که بتوانیم آن را تغییر دهید.
🔺 مثال:
ما دائماً شکایت می کنیم: «از رئیس بودن متنفرم. علاوه بر تمام این مهلتها و مسئولیتها، مدیریت این همه شخصیت پیچیده دشوار است. از نظر احساسی و ذهنی خسته کننده است. شغل من بد است و تنها هستم و مسیولیت زیادی به عهده من است و ....»
بعضی ها میگویند مثبت فکر کن بله ولی من به این متد تهویه احساس می گویم. ممکن است برای یک ثانیه احساس خوبی داشته باشم، اما چیزی را حل نمی کند. و احتمالاً همچنان به این فکر خواهم کرد که چقدر از شغل خود متنفر هستم یا فکر می کنم شاید در مدیریت کافی نیستم.
برای تمرین reframing یا قالببندی مجدد مثبت، فکر بالا را با این جمله جایگزین میکنم: «چیزها در حال حاضر چالش برانگیز هستند و من احساس میکنم از برخی چیزها در وظیفه روزمره جدا شدهام. نمیدانم آیا میتوانم چیزی را در مورد این وضعیت یا انتظاراتم در مورد آن تغییر دهم.»
این الگوی فکری به ما این قدرت را می دهد که موقعیت خود را تغییر دهیم. میتوانیم ابتدا با بررسی اینکه چه کارهای مهمی باید انجام شوند، شروع کنیم، سپس بقیه را به تأخیر بیندازیم یا آن را محول کنیم تا زمانی که احساس اضطراب کمتری داشته باشیم. نکته کلیدی این است که یک قدم به عقب برداریم و مسائل را یکی یکی بررسی کنیم و با ان کنار بیاییم.
▪️ 2. یک بار افکار خود را یادداشت کنیم، سپس به مدت 3 ساعت حواس خود را مشغول کنیم
هنگامی که مغز ما فکر می کند که در تضاد با خود یا خطر هستیم، یک سیستم هشدار داخلی برای محافظت از ما فعال می شود. یکی از چیزهایی که در آن به موفقیت دست یافته ام این است که احساساتم را یادداشت می کنم و قبل از پاسخ دادن یا انجام هر نوع اقدام تکانشی حداقل 3 ساعت منتظر می مانم.
سپس، آن نوشته را کنار می گذارم در حالی که حواس خود را با کار دیگری مشغول می کنم.
🔺 مثال:
ما به تازگی ایمیلی در مورد مشکلی دریافت کرده ایم. ما شدیدا ناراحت هستیم، قلبمان شروع به تپیدن می کند، نفس هایمان نامرتب می شود، و بیش از حد روی اینکه چه چیزی اشتباه بود و چرا تقصیر ماست متمرکز می شویم.
زمانی که مغز در حالت هشدار قرار دارد اگر به ایمیل پاسخ دهیم، ممکن است چیزهایی بگوییم که بعداً پشیمان شویم، یا که ممکن است چرخه معیوب تفکر بیش از حد را فعال کند.
نوشتن افکار منفی این قدرت را از آنگونه خطاها می گیرد. من اغلب احساس نمیکنم که نیازی به اقدامی دیگر باشد وقتی افکار مضطربم را به محض امدنشان یادداشت می کنم، - شاید نوعی عادت و خودمراقبتی باشد.
1/2
@thinkpluswithus
📍 به عنوان درمانگر یا مددکار و مشاور 3 تمرینی را که هر روز میتوان استفاده کرد تا از فکر کردن بیش از حد و نهایتا از burn out جلوگیری کنیم!
افکار زیاد و اندیشه های نوشخوار گونه نشانه ای از اضطراب حرفه ای ما میباشند که اغلب ما در اطاق روان درمانی و حرفه های یارانه که با یاوری مراجعان و مسایل انها سرکار داریم, با آن مواجه می شویم. اوقات زیادی خود را غافلگیر میکنیم که بیش از حد فکر کنیم، مانند بازگویی از گذشته - تکرار یک سناریو بارها و بارها در ذهنمان خطور میکند یا در زمان رانندگی یا اشپزی و شاید کوهنوردی هنوز به دنبال راه حل می گردیم. نگرانی شکل دیگری است که در آن ما در مورد آنچه در آینده ممکن است برای ما رخ دهد و به مراجعین ما مربوط میشود افکار ما را مشغول یا نگران می کند. بخثوص در اولین سالهای تجربه ما این اتفاق به وفور از همکاران شنیده میشود. حتی ما میتوانیم با افکار زیاد و با شک و نوشخوار ذهنی دچار وسواس فکری شویم.
ما در رشته و حرفه ما می توانیم همدلی کنیم. من یاد دارم وقتی جوان تر بودم، فکر کردن بیش از حد کیفیت زندگی مرا تحت شعاع خود قرار میداد و تا جلسه بعدی سوپر ویژن گاهی ناارام میشدم. .
👈 تحقیقات نشان داده است که فکر کردن بیش از حد می تواند انرژی را کاهش داده، خلاقیت را محدود و باعث مشکلات خواب شود.
در نهایت من می دانستم که برای کنار آمدن با مشکلات هم حرفه ای و هم شخصی به یک راه سالم نیاز دارم، و با کمک به دیگران در انجام همین کار، تحصیلات سه ساله سوپر ویژن را نیر شروع کردم.
همزمان با مطالعات زیاد و خلاقیت سه استراتژی را انتخاب کردم که هر روز برای جلوگیری از فکر کردن بیش از حد از آنها استفاده می کنم:
▪️1. قالبندی جدید در شکل مثبت ان
Positive Reframing
این اغلب با «مثبت سمی» اشتباه گرفته میشود، که از مردم میخواهد فقط مثبت فکر کنند - مهم نیست که شرایط چقدر سخت است. اما این در اینجا مد نظر من نیست.
از سوی دیگر reframing، چارچوب بندی یا قالب بندی مثبت به ما اجازه میدهد تا جنبههای منفی داستان را نیز بپذیریم، سپس از ما میخواهد که ارزیابی کنیم آیا راه دیگری برای فکر کردن در مورد همان موقعیت وجود دارد یا خیر. شاید مزایا یا جنبه هایی وجود داشته باشد که بتوانیم آن را تغییر دهید.
🔺 مثال:
ما دائماً شکایت می کنیم: «از رئیس بودن متنفرم. علاوه بر تمام این مهلتها و مسئولیتها، مدیریت این همه شخصیت پیچیده دشوار است. از نظر احساسی و ذهنی خسته کننده است. شغل من بد است و تنها هستم و مسیولیت زیادی به عهده من است و ....»
بعضی ها میگویند مثبت فکر کن بله ولی من به این متد تهویه احساس می گویم. ممکن است برای یک ثانیه احساس خوبی داشته باشم، اما چیزی را حل نمی کند. و احتمالاً همچنان به این فکر خواهم کرد که چقدر از شغل خود متنفر هستم یا فکر می کنم شاید در مدیریت کافی نیستم.
برای تمرین reframing یا قالببندی مجدد مثبت، فکر بالا را با این جمله جایگزین میکنم: «چیزها در حال حاضر چالش برانگیز هستند و من احساس میکنم از برخی چیزها در وظیفه روزمره جدا شدهام. نمیدانم آیا میتوانم چیزی را در مورد این وضعیت یا انتظاراتم در مورد آن تغییر دهم.»
این الگوی فکری به ما این قدرت را می دهد که موقعیت خود را تغییر دهیم. میتوانیم ابتدا با بررسی اینکه چه کارهای مهمی باید انجام شوند، شروع کنیم، سپس بقیه را به تأخیر بیندازیم یا آن را محول کنیم تا زمانی که احساس اضطراب کمتری داشته باشیم. نکته کلیدی این است که یک قدم به عقب برداریم و مسائل را یکی یکی بررسی کنیم و با ان کنار بیاییم.
▪️ 2. یک بار افکار خود را یادداشت کنیم، سپس به مدت 3 ساعت حواس خود را مشغول کنیم
هنگامی که مغز ما فکر می کند که در تضاد با خود یا خطر هستیم، یک سیستم هشدار داخلی برای محافظت از ما فعال می شود. یکی از چیزهایی که در آن به موفقیت دست یافته ام این است که احساساتم را یادداشت می کنم و قبل از پاسخ دادن یا انجام هر نوع اقدام تکانشی حداقل 3 ساعت منتظر می مانم.
سپس، آن نوشته را کنار می گذارم در حالی که حواس خود را با کار دیگری مشغول می کنم.
🔺 مثال:
ما به تازگی ایمیلی در مورد مشکلی دریافت کرده ایم. ما شدیدا ناراحت هستیم، قلبمان شروع به تپیدن می کند، نفس هایمان نامرتب می شود، و بیش از حد روی اینکه چه چیزی اشتباه بود و چرا تقصیر ماست متمرکز می شویم.
زمانی که مغز در حالت هشدار قرار دارد اگر به ایمیل پاسخ دهیم، ممکن است چیزهایی بگوییم که بعداً پشیمان شویم، یا که ممکن است چرخه معیوب تفکر بیش از حد را فعال کند.
نوشتن افکار منفی این قدرت را از آنگونه خطاها می گیرد. من اغلب احساس نمیکنم که نیازی به اقدامی دیگر باشد وقتی افکار مضطربم را به محض امدنشان یادداشت می کنم، - شاید نوعی عادت و خودمراقبتی باشد.
1/2
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
▪️3. «قدردانی» را تمرین کنیم
در روانشناسی، ما می دانیم که ابراز قدردانی می تواند شادی ما را افزایش دهد. میتواند به ما کمک کند تا ناامیدیهایمان را نسبت به چیزی که دوست نداریم بشناسیم و به ما کمک کند به چیزی بزرگتر از خودمان متصل شویم - مانند افراد حرفه ای دیگر، حیوانات، طبیعت یا یک قدرت برتر.
اما حقیقتا من متوجه شدم که تکرار مکرر همان تمرین قدردانی به مرور زمان دوباره روتین می شود و شاید میتواند به سرعتی که من نیاز دارم عمل نکند و بازده را حتی کاهش دهد - نه که کمال گرا باشم بلکه واقع گرایانه عمل کنم. برای همین، این می تواند به جای تمرین ذهنی خوب، تبدیل به یک کار روتین و بی معنی باشد و از ان میخواهم پیشگیری کنم.
بنابراین، من دوست دارم چیزی را تمرین کنم که آن را "قدردانی خاص" می نامم. در مثال پایین سعی بر توضیح ان خواهم داشت.
🔺 مثال:
به جای اینکه هر روز در دفترم بنویسم که «من برای سلامتیام سپاسگزارم»، چیزی شبیه این مینویسم اما با کمی خلاقیت بیشتر: «از اینکه امروز بدون درد خاصی یا سترس از خواب بیدار شدم و توانایی انجام تمرین امروز را دارم، سپاسگزارم».
یا اینکه برای خواب ارامی که داشتم و خوابهای خوبی که دیدم سپاسگزارم...
این به من کمک می کند که به جای فکر کردن بیش از حد به انتزاعات کلی، روی اینجا و اکنون و چیزهای خاص و احساس خاصم متمرکز بمانم. فردا، ممکن است هنوز برای سلامتی ام قدردان باشم، اما ممکن است به طور خاص قدردان چیز دیگری باشم باشم مثلا که انرژی کافی برای طولانی مدت دارم.
این نوشته را از صمیم قلب به کاترین مددکار اجتماعی هدیه میکنم شاید کمکی برای سترسهای روزمره در اوایل کارورزی او باشد.
پایان
دکتر موریس ستودگان.
کلکسیون 2022
#burn_out #reframing
#پیشگیری #قدر_دانی
2/2
@thinkpluswithus
در روانشناسی، ما می دانیم که ابراز قدردانی می تواند شادی ما را افزایش دهد. میتواند به ما کمک کند تا ناامیدیهایمان را نسبت به چیزی که دوست نداریم بشناسیم و به ما کمک کند به چیزی بزرگتر از خودمان متصل شویم - مانند افراد حرفه ای دیگر، حیوانات، طبیعت یا یک قدرت برتر.
اما حقیقتا من متوجه شدم که تکرار مکرر همان تمرین قدردانی به مرور زمان دوباره روتین می شود و شاید میتواند به سرعتی که من نیاز دارم عمل نکند و بازده را حتی کاهش دهد - نه که کمال گرا باشم بلکه واقع گرایانه عمل کنم. برای همین، این می تواند به جای تمرین ذهنی خوب، تبدیل به یک کار روتین و بی معنی باشد و از ان میخواهم پیشگیری کنم.
بنابراین، من دوست دارم چیزی را تمرین کنم که آن را "قدردانی خاص" می نامم. در مثال پایین سعی بر توضیح ان خواهم داشت.
🔺 مثال:
به جای اینکه هر روز در دفترم بنویسم که «من برای سلامتیام سپاسگزارم»، چیزی شبیه این مینویسم اما با کمی خلاقیت بیشتر: «از اینکه امروز بدون درد خاصی یا سترس از خواب بیدار شدم و توانایی انجام تمرین امروز را دارم، سپاسگزارم».
یا اینکه برای خواب ارامی که داشتم و خوابهای خوبی که دیدم سپاسگزارم...
این به من کمک می کند که به جای فکر کردن بیش از حد به انتزاعات کلی، روی اینجا و اکنون و چیزهای خاص و احساس خاصم متمرکز بمانم. فردا، ممکن است هنوز برای سلامتی ام قدردان باشم، اما ممکن است به طور خاص قدردان چیز دیگری باشم باشم مثلا که انرژی کافی برای طولانی مدت دارم.
این نوشته را از صمیم قلب به کاترین مددکار اجتماعی هدیه میکنم شاید کمکی برای سترسهای روزمره در اوایل کارورزی او باشد.
پایان
دکتر موریس ستودگان.
کلکسیون 2022
#burn_out #reframing
#پیشگیری #قدر_دانی
2/2
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍سندروم ضربه عشقی
Love Trauma Syndrom
یک سندروم ضابطه مند با نشانه های مشخص و قابل تشخیص است که وقوع آن می تواند در عملکرد حرفه ای، اجتماعی، تحصیلی و روابط بین فردی شخص ناکام اختلال ایجاد کند و باعث کاهش کیفیت زندگی فرد شود .بنابراین شکست عشقی را می توان نوعی فشار و استرس روانی دانست که به بروز مشکلات هیجانی شدید و طولانی منجر می شود ، عملکرد فرد در حوزه های مهم زندگی را مختل می کند و کاهش کیفیت زندگی را در پی دارد . این استرس باعث بروز نشانه های روانشناختی نسبتا پایداری مانند اختلال خواب, بی اشتهایی یا پرخوری روانی, اندوه عمیق ؛ هجوم و تکرار افکار و خاطرات مزاحم و خشم می شود .اگر بخواهیم نام آشناتری برای این تجربه پیدا کنیم ، بهترین نام سندروم تکرار خاطرات است .
این سندروم چهار ویژگی مشخص دارد؛
۱) سطح بالای برانگیختگی فیزیولوژیک
۲) اجتناب
۳) یادآوری خودکار افکار و خاطرات (نوشخوار ذهنی)
۴) بی حسی هیجانی
منبع: کتاب شکست عشقی از ریچارد بی راس
#love_trauma_syndrom
@thinkpluswithus
Love Trauma Syndrom
یک سندروم ضابطه مند با نشانه های مشخص و قابل تشخیص است که وقوع آن می تواند در عملکرد حرفه ای، اجتماعی، تحصیلی و روابط بین فردی شخص ناکام اختلال ایجاد کند و باعث کاهش کیفیت زندگی فرد شود .بنابراین شکست عشقی را می توان نوعی فشار و استرس روانی دانست که به بروز مشکلات هیجانی شدید و طولانی منجر می شود ، عملکرد فرد در حوزه های مهم زندگی را مختل می کند و کاهش کیفیت زندگی را در پی دارد . این استرس باعث بروز نشانه های روانشناختی نسبتا پایداری مانند اختلال خواب, بی اشتهایی یا پرخوری روانی, اندوه عمیق ؛ هجوم و تکرار افکار و خاطرات مزاحم و خشم می شود .اگر بخواهیم نام آشناتری برای این تجربه پیدا کنیم ، بهترین نام سندروم تکرار خاطرات است .
این سندروم چهار ویژگی مشخص دارد؛
۱) سطح بالای برانگیختگی فیزیولوژیک
۲) اجتناب
۳) یادآوری خودکار افکار و خاطرات (نوشخوار ذهنی)
۴) بی حسی هیجانی
منبع: کتاب شکست عشقی از ریچارد بی راس
#love_trauma_syndrom
@thinkpluswithus
❤1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
📍اختلال استرس پس از خیانت چیست
👈 علل، علائم و درمان
Post Infidility Stress Disorder (PISD)
افراد فراوانی میدانند که به دنبال کشف ماجرا رابطه همسرشان با دیگری، احتمالاً طیف وسیعی از افکار و احساسات را تجربه کرده اند، از عدم احساس مشخص به همسر گرفته تا احساس کاملاً خارج از کنترل مانند بیقرار و "دیوانه" شدن. این نتیجه اختلال استرس پس از خیانت (PISD) است. اینها واکنشهای طبیعی به یک وضعیت غیر عادی هستند و با این متن هدفم این است که درکی بعضی از واکنشها و نحوه مقابله با ان را نشان دهم. با نگاه دقیق تری به علل، علائم و درمان PISD، همراه با برخی از ابزارها برای کمک به حداقل رساندن تأثیر مخرب این واکنشها بروی رفتار شاید بتوانیم به رابطه سزگر و سامان دهیم.
1) اختلال استرس پس از خیانت چیست؟
پس از کشف یک ماجرای خیانت، واکنش ها اغلب موازی با واکنش استرس پس از سانحه (PTSD) است. در PTSD، یکی از معیارهای مورد نیاز برای تشخیص این است که فرد در معرض مرگ، تهدید به مرگ، تهدید به آسیب جدی یا ضربه جنسی واقعی/ تهدید شده از طریق چندین روش مختلف قرار بگیرد. در یک خیانت، گرچه ممکن است تهدیدی برای زندگی جسمی فرد نبوده باشد, اما زنان زیادی و مردان گاهی به دلیل ناامیدی و عدم درک موقعیت دست به خودکشی یا دگر کشی میزنند. قطعاً این یک حمله و تهدید علیه سلامتی عاطفی فرد است که منجر به از دست دادن امنیت روانی فرد می شود. شخصی که بیش از همه به او اعتماد داشتیم و انتظار داشتیم که نیاز به لذت, به تعلق داشتن, نیاز به شادی و نیاز به رابطه سالم جنسی و حریم خصوصی را با ما تقسیم کرده و از روان ما محافظت و مراقبت کند، شخصی بود که ما را دقیقا در این مرزها زخمی کرده و آزار داده، ما را در یک حالت عدم درک رها کرده و در نتیجه احتمالاً منجر به واکنشهای متعددی از هر دو طرف خواهد شد. واکنشهایی که ممکن است در نتیجه این کنجکاوی و تحقیق در پی یافتن حقیقت ایجاد شود، غالباً چنان احساس طاقت فرسایی هست که می تواند در احساس خود گیر کنیم و نمی دانیم چگونه باید پیش برویم و چه واکنشی خوب و یا کمتر مفید است، یا چنان واکنشی نشان می دهیم و تصمیمی میگیریم که می تواند برای ما و کودکان مان، دیگران و به طور بالقوه در دراز مدت به رابطه و زندگی ما آسیب برساند. معمولا امیدواری به برگشت به رابطه است که متاسفانه اغلب سعی می شود ولی چون ان اعتماد خدشه دار شده دشواری های خاص خود را به همراه دارد.
2) علائم اختلال استرس پس از خیانت
واکنشهای پس از خیانت اغلب به سه دسته تقسیم می شوند: کنجکاوی، انقباض احساسی و بی قراری.
👈کنجکاوی
علائم کنجکاوی می تواند فلاش بک (یاداوری ناخوداگاه و غیر قابل کنترل از گذشته) ، کابوس و وسواس فکری را در بر بگیرد. در نتیجه تصاویر ساختگی ذهنی یا واقعی از تجربه از گذشته مرتبط با خیانت رخ می دهد. چیزهایی که قبل از این ماجرا به ان فکر هم نشده بود، به درد و رنج تبدیل می شوند. ما می توانیم مثلا در حال تماشای یک برنامه تلویزیونی، گوش دادن به یک آهنگ، داشتن یک مکالمه به ظاهر "عادی" باشیم، و حتی با دیدن اشیا معمولی و ناگهان سیل افکار سرازیر شده, خاطرات و فلاش بک هایی که می تواند ما را در آغوش خود نگه دارند. تنفس دشوار می شود، گسستگی از حال شکل می گیرد، " در هم شکستن" و شروع یک نوشخوار فکری تا حد وسواسی شروع میشود. ما به شخصی تبدیل می شویم که خودمان را هم نمیشناسیم, و این ممکن است بخشی از دلیل بی قراری شدید "دیوانه" شدن ما باشد. متاسفانه افراد خیانت شده خود را در تمام موارد و همه جزئیات در حد وسواس پیش میروند، و ممکن است در مورد جزئیاتی که کاملاً قابل درک برای دیگران نیست برای خودشان قافیه بسازند، صحنه هایی ایجاد می کنند تا حقیقت را برای خود بازسازی کنند. احتمالاً شخص احساس می کند از کنترل خود خارج شده و احساس می کند نمی تواند از افکار و احساسات طاقت فرسا خود دور شود.
👈 انقباض احساسی
علائم انقباض شامل افکار، احساسات و فعالیتهای مرتبط با خیانت است. این اغلب می تواند به معنای بی حس شدن ، درگیر شدن یا جدا شدن از افراد دیگر و عدم علاقه و اجتناب از انجام فعالیت های عادی باشد (نوعی خمودگی خلقی). افراد اغلب می توانند از احساسات بیش از حد و کنجکاوی به اجتناب و کنار کشیدن تغییر جهت دهند. گاهی افراد چنان مشغله فکری خیانت انها را خسته می کند که به حالت اجتناب از هر چیز مرتبط با آن می روند. این حالت به طور معمول موقتی است و ممکن است به نظر برسد که یک احساس تسکین ایجاد می کند، گاهی اوقات به عنوان راهی برای محافظت از خود در برابر چیزی که از نظر عاطفی بسیار دردناک است استفاده می شود. با این حال، برای بهبود حال خود و بهبودی از حس خیانت، شخص باید در روند ادغام عاطفی فعال شود, یعنی احساسات خود را بشناسد.
ادامه دارد...
1/3
@thinkpluswithus
📍اختلال استرس پس از خیانت چیست
👈 علل، علائم و درمان
Post Infidility Stress Disorder (PISD)
افراد فراوانی میدانند که به دنبال کشف ماجرا رابطه همسرشان با دیگری، احتمالاً طیف وسیعی از افکار و احساسات را تجربه کرده اند، از عدم احساس مشخص به همسر گرفته تا احساس کاملاً خارج از کنترل مانند بیقرار و "دیوانه" شدن. این نتیجه اختلال استرس پس از خیانت (PISD) است. اینها واکنشهای طبیعی به یک وضعیت غیر عادی هستند و با این متن هدفم این است که درکی بعضی از واکنشها و نحوه مقابله با ان را نشان دهم. با نگاه دقیق تری به علل، علائم و درمان PISD، همراه با برخی از ابزارها برای کمک به حداقل رساندن تأثیر مخرب این واکنشها بروی رفتار شاید بتوانیم به رابطه سزگر و سامان دهیم.
1) اختلال استرس پس از خیانت چیست؟
پس از کشف یک ماجرای خیانت، واکنش ها اغلب موازی با واکنش استرس پس از سانحه (PTSD) است. در PTSD، یکی از معیارهای مورد نیاز برای تشخیص این است که فرد در معرض مرگ، تهدید به مرگ، تهدید به آسیب جدی یا ضربه جنسی واقعی/ تهدید شده از طریق چندین روش مختلف قرار بگیرد. در یک خیانت، گرچه ممکن است تهدیدی برای زندگی جسمی فرد نبوده باشد, اما زنان زیادی و مردان گاهی به دلیل ناامیدی و عدم درک موقعیت دست به خودکشی یا دگر کشی میزنند. قطعاً این یک حمله و تهدید علیه سلامتی عاطفی فرد است که منجر به از دست دادن امنیت روانی فرد می شود. شخصی که بیش از همه به او اعتماد داشتیم و انتظار داشتیم که نیاز به لذت, به تعلق داشتن, نیاز به شادی و نیاز به رابطه سالم جنسی و حریم خصوصی را با ما تقسیم کرده و از روان ما محافظت و مراقبت کند، شخصی بود که ما را دقیقا در این مرزها زخمی کرده و آزار داده، ما را در یک حالت عدم درک رها کرده و در نتیجه احتمالاً منجر به واکنشهای متعددی از هر دو طرف خواهد شد. واکنشهایی که ممکن است در نتیجه این کنجکاوی و تحقیق در پی یافتن حقیقت ایجاد شود، غالباً چنان احساس طاقت فرسایی هست که می تواند در احساس خود گیر کنیم و نمی دانیم چگونه باید پیش برویم و چه واکنشی خوب و یا کمتر مفید است، یا چنان واکنشی نشان می دهیم و تصمیمی میگیریم که می تواند برای ما و کودکان مان، دیگران و به طور بالقوه در دراز مدت به رابطه و زندگی ما آسیب برساند. معمولا امیدواری به برگشت به رابطه است که متاسفانه اغلب سعی می شود ولی چون ان اعتماد خدشه دار شده دشواری های خاص خود را به همراه دارد.
2) علائم اختلال استرس پس از خیانت
واکنشهای پس از خیانت اغلب به سه دسته تقسیم می شوند: کنجکاوی، انقباض احساسی و بی قراری.
👈کنجکاوی
علائم کنجکاوی می تواند فلاش بک (یاداوری ناخوداگاه و غیر قابل کنترل از گذشته) ، کابوس و وسواس فکری را در بر بگیرد. در نتیجه تصاویر ساختگی ذهنی یا واقعی از تجربه از گذشته مرتبط با خیانت رخ می دهد. چیزهایی که قبل از این ماجرا به ان فکر هم نشده بود، به درد و رنج تبدیل می شوند. ما می توانیم مثلا در حال تماشای یک برنامه تلویزیونی، گوش دادن به یک آهنگ، داشتن یک مکالمه به ظاهر "عادی" باشیم، و حتی با دیدن اشیا معمولی و ناگهان سیل افکار سرازیر شده, خاطرات و فلاش بک هایی که می تواند ما را در آغوش خود نگه دارند. تنفس دشوار می شود، گسستگی از حال شکل می گیرد، " در هم شکستن" و شروع یک نوشخوار فکری تا حد وسواسی شروع میشود. ما به شخصی تبدیل می شویم که خودمان را هم نمیشناسیم, و این ممکن است بخشی از دلیل بی قراری شدید "دیوانه" شدن ما باشد. متاسفانه افراد خیانت شده خود را در تمام موارد و همه جزئیات در حد وسواس پیش میروند، و ممکن است در مورد جزئیاتی که کاملاً قابل درک برای دیگران نیست برای خودشان قافیه بسازند، صحنه هایی ایجاد می کنند تا حقیقت را برای خود بازسازی کنند. احتمالاً شخص احساس می کند از کنترل خود خارج شده و احساس می کند نمی تواند از افکار و احساسات طاقت فرسا خود دور شود.
👈 انقباض احساسی
علائم انقباض شامل افکار، احساسات و فعالیتهای مرتبط با خیانت است. این اغلب می تواند به معنای بی حس شدن ، درگیر شدن یا جدا شدن از افراد دیگر و عدم علاقه و اجتناب از انجام فعالیت های عادی باشد (نوعی خمودگی خلقی). افراد اغلب می توانند از احساسات بیش از حد و کنجکاوی به اجتناب و کنار کشیدن تغییر جهت دهند. گاهی افراد چنان مشغله فکری خیانت انها را خسته می کند که به حالت اجتناب از هر چیز مرتبط با آن می روند. این حالت به طور معمول موقتی است و ممکن است به نظر برسد که یک احساس تسکین ایجاد می کند، گاهی اوقات به عنوان راهی برای محافظت از خود در برابر چیزی که از نظر عاطفی بسیار دردناک است استفاده می شود. با این حال، برای بهبود حال خود و بهبودی از حس خیانت، شخص باید در روند ادغام عاطفی فعال شود, یعنی احساسات خود را بشناسد.
ادامه دارد...
1/3
@thinkpluswithus