Forwarded from Dr. Morris Setudegan
از دکتر موریس ستودگان
📍اسیب های فردی و اجتماعی را میتوان از دیدگاه نیازهای فردی و اجتماعی بررسی کرد
در نظریه های متفاوت انسان به عنوانی بخشی از یک سیستم دارای نیازهای متفاوت هست. در اینجا بیشتر نظریه گلاسر را بولد میکنیم چون نظریه گلاسر از دید سیستمی جامع تر هست و میتواند جوابی برای پاسخ به نیاز انسانی در سیستم باشد و اسیب های ناشی از عدم ارضای این نیازها. انسان ها در یک سیستم (خانواده یا جامعه) به طور عمده نیاز به ارضای پنج نیاز اصلی دارد که عدم ارضای هر یک از آنها می تواند فرد و پیامد ان سیستم را دچار آسیب کرده.
👈نکته اساسی در این نظریه ان است که ما، ارضای این نیازها را در تعامل و رابطه با دیگران (در سیستم) جست و جو می کنیم.👉
پنج نیاز اساسی انسان از دیدگاه تئوری انتخاب:
1 - بقا
از دید سیستمی برای تدوام حیات جامعه
2 - قدرت
از دید سیستمی برای دفاع از جامعه
3 - مهر و تعلق خاطر
از دید سیستمی ایجاد امنیت و بالانس در جامعه و احساس متعلق بودن به یک سیستم/جامعه
4 - آزادی
از دید سیستمی مشخص کردن مرزها در جامعه
5 - شادی و لذت
از دید سیستم برقراری شادی در جامعه برای ارامش فرد و جامعه
همه این نیازها در یک مجموعه حداقل دو نفری (سیستم/جامعه) ارضا شده و به همین سبب انسان "سالم" به طور مداوم در پی ارضا این نیازها در روابط احساسی و جامعه مییاشد.
1. نیاز به بقا: انسان ها میخواهند زنده باشند و در سیستم امن (نیاز به امنیت) زندگی کنند. بنابراین هر آنچه که زندگی, امنیت و منافع سیستم را تهدید کند برایشان نامطلوب و بقا سیستم را تهدید خواهد کرد. برقراری امنیت در یک سیستم اجتماعی به عهده قانونگزاران میباشد و عدم تامین ان میتواند به اسیب های روانی فردی مانند بیماریهای روانی و در سطح جامعه ایجاد ارزش های نابهنجار کند. مثلا به سیستمهای بانکی / اقتصادی فعلی ایران مانند قیمت دلار, طلا و تورم از طرفی و چپاولهای سیستماتیک قدرتمندان جامعه از طرف دیگر نگاه کنیم میتواند دال بر عدم امنیت مالی و ترس و وحشت در اجتماع بوجود اورد. حاصل این ترسها میتواند ترس از تقبل مسیولیت برای بقا جامعه یا ازدواج و تشکیل خانواده بخاطر فقر باشد. که از دید اسیب شناسی اجتماعی یک زنجیره از کنش های اجتماعی به واکنش های اسیب زا منجر میگردند.
2. نیاز به قدرت
اقتدار و استقلال فردی و اجتماعی شخصیت فرد را شکل داده و عدم برخورداری از اقتدار استقلال در زندگی میتواند به ناتوانی های اموخته شده فردی و جمعی و اسیبهای ثانوی دیگر منجر گردد.
از طرف دیگر تمایل انسان ها به برتری جویی در سیستم، پیشرفت در مقایسه خود با دیگران در سیستم است که نیاز به افراد دیگر را مشخص میکند تا بتوانند برتری خود را مقایسه و بسنجند. نیاز به قدرت برای دفاع از ارزشهای شخصی و ارزشهای سیستم نیز مفید میباشد. در جامعه ای که قیچی تناقض ارزشها بین فرد و اجتماع بازتر و بازتر شود قدرت برش ان یعنی قطع رابطه فرد با جامعه بیشتر شده و این به معنی اسیب زایی در جامعه میگردد. فردی که خود را از جامعه ایزوله کند طبیعتا اسیب های گوناگون به خود و سیستم خرد و کلان خواهد زد. یک اجتماع اسیب ستیز به نیازهای فردی در یک جامعه اهمیت داده و در انطباق دادن جامعه به فرد و فرد به جامعه کوشا خواهد بود (سیلویا شتاب برناسکونی 2002). یکی از نقش های مهم مددکاری اجتماعی حرفه ای در جوامع پست مدرن برقراری رابطه بین فرد و سیستم ها از جمله جامعه میباشد. مددکاری اجتماعی حرفه ای به عنوان مدافع حقوق بشر وظیفه خطیر موقعیت ساندویچی (رابط بین ارزشهای فردی و اجتماعی) در سیستم قدرت را برای خود تعریف کرده و دفاع ارزشها را در هر دو شخص و جامعه تقبل کرده. این بدین معنیست که خواسته ها و نیازهای افراد, گروه های کوچک و یا سیستم های خرد را تحقیق, ارزیابی و فرموله کرده و از ان در قبال ارزشهای اجتماعی حاکم دفاع کرده تا ان ها را از گزند اسیبهای اجتماعی محفوظ کند. و از طرف دیگر وظیفه دارد تا ارزشهای اجتماعی حاکم را در بین افراد و گروه ها و سیستم های موجود قابل پذیرش کند. به عنوان مثال در مبحث مهاجرت و پذیرش ارزشهای مهاجرین در جوامع متفاوت مددکاری اجتماعی حرفه ای نقش بسزایی را ایفا کرد تا از بروز اسیب های اجتماعی در جامعه پیشگیری کند. گرچه قوانین حاکم محدودیتهایی برای این کنش های فعالین بوجود اوردند اما این راه هنوز ادامه دارد. هر کجا مددکاری اجتماعی به عنوان سیستم خودکفا و مستقل عمل کرده و نه در وابستگی اقتصادی به حاکمین, دفاع از ارزشهای اقلیت ها امکان پذیرتر گشت. گر چه این استقلال مددکاری حرفه ای در سیستمهای توتالیتاریسم و دیکتاتوری بخاطر بینش های ایدئولوژیک و کنترل وظایف سازمانها تقریبا غیرممکن است مگر سازمان به یک سیستم جهانی متصل گردد. که خود این سیاست اسیب زا بوده و به نیازهای سازمان و حرفه بی تفاوت است.
ادامه ...
1
@thinkpluswithus
📍اسیب های فردی و اجتماعی را میتوان از دیدگاه نیازهای فردی و اجتماعی بررسی کرد
در نظریه های متفاوت انسان به عنوانی بخشی از یک سیستم دارای نیازهای متفاوت هست. در اینجا بیشتر نظریه گلاسر را بولد میکنیم چون نظریه گلاسر از دید سیستمی جامع تر هست و میتواند جوابی برای پاسخ به نیاز انسانی در سیستم باشد و اسیب های ناشی از عدم ارضای این نیازها. انسان ها در یک سیستم (خانواده یا جامعه) به طور عمده نیاز به ارضای پنج نیاز اصلی دارد که عدم ارضای هر یک از آنها می تواند فرد و پیامد ان سیستم را دچار آسیب کرده.
👈نکته اساسی در این نظریه ان است که ما، ارضای این نیازها را در تعامل و رابطه با دیگران (در سیستم) جست و جو می کنیم.👉
پنج نیاز اساسی انسان از دیدگاه تئوری انتخاب:
1 - بقا
از دید سیستمی برای تدوام حیات جامعه
2 - قدرت
از دید سیستمی برای دفاع از جامعه
3 - مهر و تعلق خاطر
از دید سیستمی ایجاد امنیت و بالانس در جامعه و احساس متعلق بودن به یک سیستم/جامعه
4 - آزادی
از دید سیستمی مشخص کردن مرزها در جامعه
5 - شادی و لذت
از دید سیستم برقراری شادی در جامعه برای ارامش فرد و جامعه
همه این نیازها در یک مجموعه حداقل دو نفری (سیستم/جامعه) ارضا شده و به همین سبب انسان "سالم" به طور مداوم در پی ارضا این نیازها در روابط احساسی و جامعه مییاشد.
1. نیاز به بقا: انسان ها میخواهند زنده باشند و در سیستم امن (نیاز به امنیت) زندگی کنند. بنابراین هر آنچه که زندگی, امنیت و منافع سیستم را تهدید کند برایشان نامطلوب و بقا سیستم را تهدید خواهد کرد. برقراری امنیت در یک سیستم اجتماعی به عهده قانونگزاران میباشد و عدم تامین ان میتواند به اسیب های روانی فردی مانند بیماریهای روانی و در سطح جامعه ایجاد ارزش های نابهنجار کند. مثلا به سیستمهای بانکی / اقتصادی فعلی ایران مانند قیمت دلار, طلا و تورم از طرفی و چپاولهای سیستماتیک قدرتمندان جامعه از طرف دیگر نگاه کنیم میتواند دال بر عدم امنیت مالی و ترس و وحشت در اجتماع بوجود اورد. حاصل این ترسها میتواند ترس از تقبل مسیولیت برای بقا جامعه یا ازدواج و تشکیل خانواده بخاطر فقر باشد. که از دید اسیب شناسی اجتماعی یک زنجیره از کنش های اجتماعی به واکنش های اسیب زا منجر میگردند.
2. نیاز به قدرت
اقتدار و استقلال فردی و اجتماعی شخصیت فرد را شکل داده و عدم برخورداری از اقتدار استقلال در زندگی میتواند به ناتوانی های اموخته شده فردی و جمعی و اسیبهای ثانوی دیگر منجر گردد.
از طرف دیگر تمایل انسان ها به برتری جویی در سیستم، پیشرفت در مقایسه خود با دیگران در سیستم است که نیاز به افراد دیگر را مشخص میکند تا بتوانند برتری خود را مقایسه و بسنجند. نیاز به قدرت برای دفاع از ارزشهای شخصی و ارزشهای سیستم نیز مفید میباشد. در جامعه ای که قیچی تناقض ارزشها بین فرد و اجتماع بازتر و بازتر شود قدرت برش ان یعنی قطع رابطه فرد با جامعه بیشتر شده و این به معنی اسیب زایی در جامعه میگردد. فردی که خود را از جامعه ایزوله کند طبیعتا اسیب های گوناگون به خود و سیستم خرد و کلان خواهد زد. یک اجتماع اسیب ستیز به نیازهای فردی در یک جامعه اهمیت داده و در انطباق دادن جامعه به فرد و فرد به جامعه کوشا خواهد بود (سیلویا شتاب برناسکونی 2002). یکی از نقش های مهم مددکاری اجتماعی حرفه ای در جوامع پست مدرن برقراری رابطه بین فرد و سیستم ها از جمله جامعه میباشد. مددکاری اجتماعی حرفه ای به عنوان مدافع حقوق بشر وظیفه خطیر موقعیت ساندویچی (رابط بین ارزشهای فردی و اجتماعی) در سیستم قدرت را برای خود تعریف کرده و دفاع ارزشها را در هر دو شخص و جامعه تقبل کرده. این بدین معنیست که خواسته ها و نیازهای افراد, گروه های کوچک و یا سیستم های خرد را تحقیق, ارزیابی و فرموله کرده و از ان در قبال ارزشهای اجتماعی حاکم دفاع کرده تا ان ها را از گزند اسیبهای اجتماعی محفوظ کند. و از طرف دیگر وظیفه دارد تا ارزشهای اجتماعی حاکم را در بین افراد و گروه ها و سیستم های موجود قابل پذیرش کند. به عنوان مثال در مبحث مهاجرت و پذیرش ارزشهای مهاجرین در جوامع متفاوت مددکاری اجتماعی حرفه ای نقش بسزایی را ایفا کرد تا از بروز اسیب های اجتماعی در جامعه پیشگیری کند. گرچه قوانین حاکم محدودیتهایی برای این کنش های فعالین بوجود اوردند اما این راه هنوز ادامه دارد. هر کجا مددکاری اجتماعی به عنوان سیستم خودکفا و مستقل عمل کرده و نه در وابستگی اقتصادی به حاکمین, دفاع از ارزشهای اقلیت ها امکان پذیرتر گشت. گر چه این استقلال مددکاری حرفه ای در سیستمهای توتالیتاریسم و دیکتاتوری بخاطر بینش های ایدئولوژیک و کنترل وظایف سازمانها تقریبا غیرممکن است مگر سازمان به یک سیستم جهانی متصل گردد. که خود این سیاست اسیب زا بوده و به نیازهای سازمان و حرفه بی تفاوت است.
ادامه ...
1
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
3. مهر و تعلق خاطر
اگر این نیاز را فعلا به فرد محدود کنیم خواهیم دید که انسان های "سالم" به میزان متفاوت نیاز به تعاملات عاطفی داشته و در این میان نیاز خود به عشق ورزی را از ارزشهای والای خود قرار میدهند که در صورت عدم ارضا این نیاز دچار اسیب های روانی میگردند.
این دریافت مهر و عشق تنها ربطی به جنس مونث و مذکر و ادغام آنها برای تولید مثل ندارد. مهر میتواند به طور متفاوت و در جنسیت ها به شکلهای مختلف شکل گیرد و در اینجا باز نیاز به حداقل یک نفر دیگر است که سیستم را ایجاد میکند. حتی جوانان در جستجو "پیرز گروپ" هستند تا نیاز تعلق خود را به یک گروه (سیستم/جامعه کوچک) ارضا کنند.
همه انسانها نیاز به تعلق دارند. یعنی تعلق به والدین/مدرسه/ کلاس/گروه/ خانواده/ دوستان/ سیستم سیاسی/سیستم تحصیلی/ سیستم کاری و ...که همه این متعلق بودن ها اجتماع را تشکیل میدهد. به هر عنوانی اجتماع این متعلق بودن را مشروعیت ندهد و نپذیرد افراد دچار اسیب های اجتماعی متفاوت بنا بر مهارت هایشان و توان افزایی شان در مواجع شدن با مشکلات میگردند.
4. ازادی
در کتنکست و زمینه بررسی نیازها, ازادی یعنی تقدم ارزشهای اجتماعی بر ارزشهای فردی و پیامد ان تقدم نیاز اجتماع (سیستم) بر نیاز فرد میباشد. نیاز فرد به ازادی زمانی ارضا خواهد شد که شخص در متعلق بودن به اجتماع مطلوب خود و درک او از مشارکت برای بهینه سازی ارزشهای اجتماعی و دفاع از ان ارزشها احساس امنیت کنید. آزادی رابطه مستیم با مرزها/ ارزشها/ هنجارها و امنیت دارد. اگر مرزهای افراد یک جامعه پذیرفته نشود و ارزشها (مانند انتخاب لباس یا مذهب) با جبر و زور بدون توجه به نیاز اجتماع تعریف شود در ان زمان براحتی تناقض بین هنجارها و ناهنجارها مشخص نخواهد شد و اسیب های اجتماعی پیامد ان خواهد شد.
5. شادی و لذت از زندگی
در تمام موارد نیازها را در یک چهارچوب اجتماعی و سیستمی تعریف کردیم. و چرا این نیازها در انسان و جامعه وجود دارد به داده های میلیون ساله ژنهای انسان و پویایی فرهنگ ها نیز مربوط میشود.
در واقع انسان از بدو پیدایش در جنین مادر در یک سیستم وابسته شروع به رشد میکند و این متعلق بودن و مالکیت در بدو وجود هر انسان نیز شکل میگیرد. و در رشد هر فرد سه بُعد روانی (معنوی) و فیزیکی (مادی) و اجتماعی (سیستمی) زندگی را تشکیل میدهد. از اینرو انسان یک موجود سیستمی تلقی میشود و مدام بدنبال تعریف این تعلق ها و شادی و لذت از زندگی یا نقش های سیستمی (من های چند گانه Multi-I ) در زندگی میباشد و بر اساس انها رفتار خود را تنظیم کرده و لذت را با ارزشهای شخصی خود منطبق میکند.
اگر در هر کدام از این نیازهای نامبرده بالا جامعه نقش اساسی خود که ارضا نیازهای مادی (مانند تضمین کار) و نیازهای معنوی (مانند تبیین ازادی) و ایجاد امنیت و حمایت که با قانونگزاری مشخص میشود را جدی تلقی نکند و در مدیریت ان کوشا نباشد, اسیبهای اجتماعی و فردی جبران ناپذیری شکل خواهند گرفت که نسلها برای ترمیم ان آسیبها میبایست رنج تاوان را به عهده بگیرد.
جامعه ای که حقوق افراد ان برابر نباشد (مانند ایجاد انواع مختلف مدارس و فروختن آینده به افراد دارا) و یا ارزش های دروغین (مانند ننگ بر غرب فرستادن و کودکان خود را در انجا برای زندگی حمایت کردن) به نفع حاکمان اشاعه دهند, طبیعتا اسیبهای اجتماعی مانند طبقه بندی جامعه و الیته گرایی رواج پیدا خواهد کرد.
پیامد این اسیب ها اجتماعی جامعه ای خواهد شد با درصد بالای بیماری روانی/ ناراضی بودن اقشار مردم/ فرار و مهاجرت مغزها, ورزشکاران و توانمندان/ پسرفت علم به دلیل ایزوله بودن جامعه که نهایتادمنجر به نابودی کشور خواهد شد.
موریس ستودگان در فوریه 2020
2
@thinkpluswithus
اگر این نیاز را فعلا به فرد محدود کنیم خواهیم دید که انسان های "سالم" به میزان متفاوت نیاز به تعاملات عاطفی داشته و در این میان نیاز خود به عشق ورزی را از ارزشهای والای خود قرار میدهند که در صورت عدم ارضا این نیاز دچار اسیب های روانی میگردند.
این دریافت مهر و عشق تنها ربطی به جنس مونث و مذکر و ادغام آنها برای تولید مثل ندارد. مهر میتواند به طور متفاوت و در جنسیت ها به شکلهای مختلف شکل گیرد و در اینجا باز نیاز به حداقل یک نفر دیگر است که سیستم را ایجاد میکند. حتی جوانان در جستجو "پیرز گروپ" هستند تا نیاز تعلق خود را به یک گروه (سیستم/جامعه کوچک) ارضا کنند.
همه انسانها نیاز به تعلق دارند. یعنی تعلق به والدین/مدرسه/ کلاس/گروه/ خانواده/ دوستان/ سیستم سیاسی/سیستم تحصیلی/ سیستم کاری و ...که همه این متعلق بودن ها اجتماع را تشکیل میدهد. به هر عنوانی اجتماع این متعلق بودن را مشروعیت ندهد و نپذیرد افراد دچار اسیب های اجتماعی متفاوت بنا بر مهارت هایشان و توان افزایی شان در مواجع شدن با مشکلات میگردند.
4. ازادی
در کتنکست و زمینه بررسی نیازها, ازادی یعنی تقدم ارزشهای اجتماعی بر ارزشهای فردی و پیامد ان تقدم نیاز اجتماع (سیستم) بر نیاز فرد میباشد. نیاز فرد به ازادی زمانی ارضا خواهد شد که شخص در متعلق بودن به اجتماع مطلوب خود و درک او از مشارکت برای بهینه سازی ارزشهای اجتماعی و دفاع از ان ارزشها احساس امنیت کنید. آزادی رابطه مستیم با مرزها/ ارزشها/ هنجارها و امنیت دارد. اگر مرزهای افراد یک جامعه پذیرفته نشود و ارزشها (مانند انتخاب لباس یا مذهب) با جبر و زور بدون توجه به نیاز اجتماع تعریف شود در ان زمان براحتی تناقض بین هنجارها و ناهنجارها مشخص نخواهد شد و اسیب های اجتماعی پیامد ان خواهد شد.
5. شادی و لذت از زندگی
در تمام موارد نیازها را در یک چهارچوب اجتماعی و سیستمی تعریف کردیم. و چرا این نیازها در انسان و جامعه وجود دارد به داده های میلیون ساله ژنهای انسان و پویایی فرهنگ ها نیز مربوط میشود.
در واقع انسان از بدو پیدایش در جنین مادر در یک سیستم وابسته شروع به رشد میکند و این متعلق بودن و مالکیت در بدو وجود هر انسان نیز شکل میگیرد. و در رشد هر فرد سه بُعد روانی (معنوی) و فیزیکی (مادی) و اجتماعی (سیستمی) زندگی را تشکیل میدهد. از اینرو انسان یک موجود سیستمی تلقی میشود و مدام بدنبال تعریف این تعلق ها و شادی و لذت از زندگی یا نقش های سیستمی (من های چند گانه Multi-I ) در زندگی میباشد و بر اساس انها رفتار خود را تنظیم کرده و لذت را با ارزشهای شخصی خود منطبق میکند.
اگر در هر کدام از این نیازهای نامبرده بالا جامعه نقش اساسی خود که ارضا نیازهای مادی (مانند تضمین کار) و نیازهای معنوی (مانند تبیین ازادی) و ایجاد امنیت و حمایت که با قانونگزاری مشخص میشود را جدی تلقی نکند و در مدیریت ان کوشا نباشد, اسیبهای اجتماعی و فردی جبران ناپذیری شکل خواهند گرفت که نسلها برای ترمیم ان آسیبها میبایست رنج تاوان را به عهده بگیرد.
جامعه ای که حقوق افراد ان برابر نباشد (مانند ایجاد انواع مختلف مدارس و فروختن آینده به افراد دارا) و یا ارزش های دروغین (مانند ننگ بر غرب فرستادن و کودکان خود را در انجا برای زندگی حمایت کردن) به نفع حاکمان اشاعه دهند, طبیعتا اسیبهای اجتماعی مانند طبقه بندی جامعه و الیته گرایی رواج پیدا خواهد کرد.
پیامد این اسیب ها اجتماعی جامعه ای خواهد شد با درصد بالای بیماری روانی/ ناراضی بودن اقشار مردم/ فرار و مهاجرت مغزها, ورزشکاران و توانمندان/ پسرفت علم به دلیل ایزوله بودن جامعه که نهایتادمنجر به نابودی کشور خواهد شد.
موریس ستودگان در فوریه 2020
2
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مروری بر پاسخ های سیستم در مواجهه با استرس و محرک های اسیب رسان
سیستمها معمولا به طور فعال در ایجاد رابطه با محیط خود مشارکت داشته و دائماً ساختار و عملکرد خود را جهت تطابق با تغییر نیاز و پاسخهای سیستم تنظیم میکنند. سیستمها به طور معمولی در یک وضعیت یکنواخت و ایده ال به نام هموستاز (Homeostasis) هستند که در آن حالت سیستم با محیط داخل و محیط خارج خود در یک تعامل بدون سترس بوده و مرزهای سیستم (The boundaries of a system) را با پارامترهای سیستمی حفظ میکند تا اینکه سیستم قادر به بقا بماند. یکی از پارامترهای سیستم تلاش در پایایی ان است.
با استرس های بیرونی یا محرک های اسیب رسان سیستم با آسیب هایی مواجه میشود که گاهی قادر است سازگاری (Compatibility) پیدا کرده و به سطح جدید ثبات دست پیدا کند و حیات عملکرد خود را حفظ کند. گر چه به سیستم توسط محرکهای اسیب زا, اسیب های ملموسی وارد شده اما باز در این صورت سیستم به شکل ملایم و گذرا (Transiet) اسیب را برگشت پذیر (Reversible) تلقی کرده (پروسه خود ترمیمی self-recovery در سیستم; پارامتر) و به سیکل هموستاز جدید خود برخواهد گشت. و حتی اینبار با توان افزایی بیشتر از گذشته.
حال اگر ظرفیت سازگاری سیستم
(System Compatibility Capacity)
اشباع شود یا استرس از سوی بیرونی سیستم شدیدتر گردد, آسیب غیر قابل جبرانی (irrecoverable) به سیستم وارد میشود ( نمودار بالا) که در محدوده خاصی غیر قابل برگشت میباشد.
اگر سیستمها به جهت اسیبها و سترس ها نتوانند اسیب را غیر قابل برگشت کنند, یعنی توانمندی و توان افزایی سیستم مهارت (Skills) کافی برای مقابله با اسیب ندارد و در این صورت تجزیه سیستم (System Parsing) ولی با سرعت متفاوت شکل میگیرد.
تجزیه سیستم یکی از اتفاقات بسیار بد در سیر تکامل سیستمی (the development of system) توسط اسیب های اجتماعی میباشد. در این شرایط هر عضو سیستم چه خورد و چه کلان به علل مختلفی شامل فقدان عملکرد می شوند. این فقدان عملکرد تجزیه سیستم را بهمراه خواهد داشت که میتواند به صورت تداوم آسیب زا و غیرقابل تحمل برای سیستم های بزرگ و بزرگتر و اجتماع باشند.
در تجزیه سیستمها در اینجا از دو واژه یونانی نکروز سیستم (Necrosis of System) یعنی نابودی سیستم توسط عوامل بیرونی و آپوپتوز ( Apoptosis خزان سیستم) که از نظر سیستمی مکانیزم های نابود کننده در داخل سیستم شکل میگیرند, یاد میکنم. نقش این تجزیه ها توسط اسیب های اجتماعی بر افراد و جامعه گوناگون میباشند.
منبع: دکتر موریس ستودگان 2019
اسیب شناسی اجتماعی, نگاهی به نحوه پاسخ سیستم ها به سترس ها و محرک ها تحت عنوان اسیب های شخصیتی فردی و اجتماعی
سیستمها معمولا به طور فعال در ایجاد رابطه با محیط خود مشارکت داشته و دائماً ساختار و عملکرد خود را جهت تطابق با تغییر نیاز و پاسخهای سیستم تنظیم میکنند. سیستمها به طور معمولی در یک وضعیت یکنواخت و ایده ال به نام هموستاز (Homeostasis) هستند که در آن حالت سیستم با محیط داخل و محیط خارج خود در یک تعامل بدون سترس بوده و مرزهای سیستم (The boundaries of a system) را با پارامترهای سیستمی حفظ میکند تا اینکه سیستم قادر به بقا بماند. یکی از پارامترهای سیستم تلاش در پایایی ان است.
با استرس های بیرونی یا محرک های اسیب رسان سیستم با آسیب هایی مواجه میشود که گاهی قادر است سازگاری (Compatibility) پیدا کرده و به سطح جدید ثبات دست پیدا کند و حیات عملکرد خود را حفظ کند. گر چه به سیستم توسط محرکهای اسیب زا, اسیب های ملموسی وارد شده اما باز در این صورت سیستم به شکل ملایم و گذرا (Transiet) اسیب را برگشت پذیر (Reversible) تلقی کرده (پروسه خود ترمیمی self-recovery در سیستم; پارامتر) و به سیکل هموستاز جدید خود برخواهد گشت. و حتی اینبار با توان افزایی بیشتر از گذشته.
حال اگر ظرفیت سازگاری سیستم
(System Compatibility Capacity)
اشباع شود یا استرس از سوی بیرونی سیستم شدیدتر گردد, آسیب غیر قابل جبرانی (irrecoverable) به سیستم وارد میشود ( نمودار بالا) که در محدوده خاصی غیر قابل برگشت میباشد.
اگر سیستمها به جهت اسیبها و سترس ها نتوانند اسیب را غیر قابل برگشت کنند, یعنی توانمندی و توان افزایی سیستم مهارت (Skills) کافی برای مقابله با اسیب ندارد و در این صورت تجزیه سیستم (System Parsing) ولی با سرعت متفاوت شکل میگیرد.
تجزیه سیستم یکی از اتفاقات بسیار بد در سیر تکامل سیستمی (the development of system) توسط اسیب های اجتماعی میباشد. در این شرایط هر عضو سیستم چه خورد و چه کلان به علل مختلفی شامل فقدان عملکرد می شوند. این فقدان عملکرد تجزیه سیستم را بهمراه خواهد داشت که میتواند به صورت تداوم آسیب زا و غیرقابل تحمل برای سیستم های بزرگ و بزرگتر و اجتماع باشند.
در تجزیه سیستمها در اینجا از دو واژه یونانی نکروز سیستم (Necrosis of System) یعنی نابودی سیستم توسط عوامل بیرونی و آپوپتوز ( Apoptosis خزان سیستم) که از نظر سیستمی مکانیزم های نابود کننده در داخل سیستم شکل میگیرند, یاد میکنم. نقش این تجزیه ها توسط اسیب های اجتماعی بر افراد و جامعه گوناگون میباشند.
منبع: دکتر موریس ستودگان 2019
اسیب شناسی اجتماعی, نگاهی به نحوه پاسخ سیستم ها به سترس ها و محرک ها تحت عنوان اسیب های شخصیتی فردی و اجتماعی
📍 دختران با دو پدر
دختران زوج های مرد همجنس گرا ایالات متحده که فرزندان خود را از طریق "جانشین-مادر" بدنیا اورده بودند، در یک تحقیق علمی نشان داد که مشکلات رفتاری و علائم اضطراب و افسردگی نسبت به کودکان در خانواده های دارای پدر و مادر کمتر است. حتی تحقیق بروی اینگونه پسران از 68 نمونه با زوج های دو پدر همجنسگرا، حداقل به اندازه فرزندان قابل مقایسه در زوجهای غیر همجنسگرا، مساوی و یا بعضاً بهتر بودند.
دلیل چیست؟ از دید روانشناسان بنا بر این تحقیق و تجربه میتوان نشان داد کودکانی که از طریق جانشین-مادر متولد شده اند بسیار مطلوب و خواسته زوج ها هستند. بر خلاف اینکه، حدود 45 درصد از بارداری ها در ایالات متحده ناخواسته هستند، که می تواند تأثیر منفی بر کودکی و بزرگسالی انان بگذارد.
حال چرا دختران به طور ویژه از این ترکیب زوج دو پدر استفاده مطلوب میکنند؟ یک توضیح احتمالی این است که دختران غالباً در همانند سازی با مادر رفتاری از قبیل نوشخوارهای ذهنی و یا نگرانی از مادر خود را اتخاذ می کنند. علاوه بر این ، نویسندگان می نویسند که ، مادران و دختران بزرگسال غالباً در مشکلات با یکدیگر مشورت و همراه هم نوشخوار ذهنی دارند (رفتارهای گفتگویی). پدران همجنسگرا این رفتار را نشان نمیدهند و آنها غالباً درگیر رشد عاطفی دخترانشان نمیشوند. با وجود دو پدر، چنین جنبه های منفی روابط مادر و دختر از بین می رود.
منبع المانی: مجله علمی روانشناسی امروز المان ژانویه 2020
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
منبع اصلی انگلیسی:
رابرت-جی گرین و دیگران: پدران همجنسم گرا با مادر جانشین: تعصبات ، والدین ، و بهزیستی فرزندان دختر و پسر. روانشناسی گرایش جنسی و تنوع جنسیتی ، 6/3 ، 2019. DOI: 10.1037 / sgd0000325
دختران زوج های مرد همجنس گرا ایالات متحده که فرزندان خود را از طریق "جانشین-مادر" بدنیا اورده بودند، در یک تحقیق علمی نشان داد که مشکلات رفتاری و علائم اضطراب و افسردگی نسبت به کودکان در خانواده های دارای پدر و مادر کمتر است. حتی تحقیق بروی اینگونه پسران از 68 نمونه با زوج های دو پدر همجنسگرا، حداقل به اندازه فرزندان قابل مقایسه در زوجهای غیر همجنسگرا، مساوی و یا بعضاً بهتر بودند.
دلیل چیست؟ از دید روانشناسان بنا بر این تحقیق و تجربه میتوان نشان داد کودکانی که از طریق جانشین-مادر متولد شده اند بسیار مطلوب و خواسته زوج ها هستند. بر خلاف اینکه، حدود 45 درصد از بارداری ها در ایالات متحده ناخواسته هستند، که می تواند تأثیر منفی بر کودکی و بزرگسالی انان بگذارد.
حال چرا دختران به طور ویژه از این ترکیب زوج دو پدر استفاده مطلوب میکنند؟ یک توضیح احتمالی این است که دختران غالباً در همانند سازی با مادر رفتاری از قبیل نوشخوارهای ذهنی و یا نگرانی از مادر خود را اتخاذ می کنند. علاوه بر این ، نویسندگان می نویسند که ، مادران و دختران بزرگسال غالباً در مشکلات با یکدیگر مشورت و همراه هم نوشخوار ذهنی دارند (رفتارهای گفتگویی). پدران همجنسگرا این رفتار را نشان نمیدهند و آنها غالباً درگیر رشد عاطفی دخترانشان نمیشوند. با وجود دو پدر، چنین جنبه های منفی روابط مادر و دختر از بین می رود.
منبع المانی: مجله علمی روانشناسی امروز المان ژانویه 2020
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
منبع اصلی انگلیسی:
رابرت-جی گرین و دیگران: پدران همجنسم گرا با مادر جانشین: تعصبات ، والدین ، و بهزیستی فرزندان دختر و پسر. روانشناسی گرایش جنسی و تنوع جنسیتی ، 6/3 ، 2019. DOI: 10.1037 / sgd0000325
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
انزمان به بلوغ عاطفی رسیده ایم که وقتی اتفاقی برایمان میافتد، نیازی نخواهیم دید که بدنبال مقصری بگردیم.
م. ستودگان💫
انزمان به بلوغ عاطفی رسیده ایم که وقتی اتفاقی برایمان میافتد، نیازی نخواهیم دید که بدنبال مقصری بگردیم.
م. ستودگان💫
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
منبع: WICK WIGNALL
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
📍 6 اصول روانشناختی برای فرزندآوری مؤثرتر و دوست داشتنی تر
مقاله 27 مه 2019
گر چه من یک روانشناس ، نویسنده و پدر هستم، هیچ وقت درباره والدین تاکنون ننوشتم. که در واقع خنده دار است، زیرا تقریباً بیشترین درخواستی است که از خوانندگانم می گیرم, این مطلب است.
به همین دلیل ، فکر می کنم: فرزندپروری یک کار تقریباً بسیار پیچیده و دشوار است. و صادقانه بگویم ، من بیشتر از کمی ترس دارم که برای ارائه افکار و پیشنهادات خودم در مورد آن چیزی بنویسم ، زیرا می دانم به عنوان یک پدر چقدر دشوار است و وضعیت منحصر به فرد هر والدین چقدر متفاوت است. بنابراین ، من تماما اطمینان ندارم که بتوانم به هر سوالی جواب خوبی بدهم.
👈 پرورش دادن یک انسان جدا دشوار است.
با بیان این ، فکر می کنم بالاخره فهمیدم که چگونه می توانم درباره فرزندپروری بنویسم به شکلی که احساس راحتی با این موضوع دشوار داشته باشم...
در این مقاله ، من می خواهم به 6 اصول کلی روانشناسی و سلامت روان بپردازم و نشان می دهم که چگونه آنها به شیوه خاصی در مورد والدین و پرورش بچه ها اعمال می شوند.
اینها اصولی هستند که در کار خودم به عنوان یک روانشناس بالینی و درمانگر با مراجعین راهنما می باشند. اما اینها همچنین اصولی هستند که من سعی می کنم چالش های فرزندپروری ام را با انها دنبال کنم.
برای هر اصل ، من مختصری راجع به آنچه در آن است ، به عنوان مثال از تجربه شخصی خود (شخصی یا حرفه ای) استفاده می کنم تا دلیل مهم بودن آن را نشان دهم ، و سپس چند منبع برای یادگیری بیشتر یا بهبود در آن حوزه ارائه می دهم.
لطفا توجه داشته باشید: اینها اصول هستند ، نه نسخه پیچی. من همه جواب ها را با یک شلیک توپ نمیتوانم بدهم، و وضعیت والدین و نیازهای انها همیشه مشابه نیست. لطفا این اصول را کاربردی نگاه کنید.
🔺 فهرست مطالب
👈 اعتبار بخشی (تایید کردن) - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که احساس کنند اوکی هستند, قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امور انها و اطمینان خاطرشان. انها میبایست احساس کنند و نحوه احساس خوب بودن و تاییدیه را به آنها بدهیم.
👈 تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم رفتار کودکان مان را مکانیکی نگاه کنیم و نه فقط اخلاقی.
👈 تقویت دیفرانسیل - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را خنثی می کند.
👈 تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساساتشان است.
👈 قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگوبرداری می کنیم خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
👈- راهنمایی در کشف کردن - اعتماد سازی باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان کشف کنند و بیاموزند.
👈 خلاصه
👈 اصل نهایی
1/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
📍 6 اصول روانشناختی برای فرزندآوری مؤثرتر و دوست داشتنی تر
مقاله 27 مه 2019
گر چه من یک روانشناس ، نویسنده و پدر هستم، هیچ وقت درباره والدین تاکنون ننوشتم. که در واقع خنده دار است، زیرا تقریباً بیشترین درخواستی است که از خوانندگانم می گیرم, این مطلب است.
به همین دلیل ، فکر می کنم: فرزندپروری یک کار تقریباً بسیار پیچیده و دشوار است. و صادقانه بگویم ، من بیشتر از کمی ترس دارم که برای ارائه افکار و پیشنهادات خودم در مورد آن چیزی بنویسم ، زیرا می دانم به عنوان یک پدر چقدر دشوار است و وضعیت منحصر به فرد هر والدین چقدر متفاوت است. بنابراین ، من تماما اطمینان ندارم که بتوانم به هر سوالی جواب خوبی بدهم.
👈 پرورش دادن یک انسان جدا دشوار است.
با بیان این ، فکر می کنم بالاخره فهمیدم که چگونه می توانم درباره فرزندپروری بنویسم به شکلی که احساس راحتی با این موضوع دشوار داشته باشم...
در این مقاله ، من می خواهم به 6 اصول کلی روانشناسی و سلامت روان بپردازم و نشان می دهم که چگونه آنها به شیوه خاصی در مورد والدین و پرورش بچه ها اعمال می شوند.
اینها اصولی هستند که در کار خودم به عنوان یک روانشناس بالینی و درمانگر با مراجعین راهنما می باشند. اما اینها همچنین اصولی هستند که من سعی می کنم چالش های فرزندپروری ام را با انها دنبال کنم.
برای هر اصل ، من مختصری راجع به آنچه در آن است ، به عنوان مثال از تجربه شخصی خود (شخصی یا حرفه ای) استفاده می کنم تا دلیل مهم بودن آن را نشان دهم ، و سپس چند منبع برای یادگیری بیشتر یا بهبود در آن حوزه ارائه می دهم.
لطفا توجه داشته باشید: اینها اصول هستند ، نه نسخه پیچی. من همه جواب ها را با یک شلیک توپ نمیتوانم بدهم، و وضعیت والدین و نیازهای انها همیشه مشابه نیست. لطفا این اصول را کاربردی نگاه کنید.
🔺 فهرست مطالب
👈 اعتبار بخشی (تایید کردن) - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که احساس کنند اوکی هستند, قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امور انها و اطمینان خاطرشان. انها میبایست احساس کنند و نحوه احساس خوب بودن و تاییدیه را به آنها بدهیم.
👈 تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم رفتار کودکان مان را مکانیکی نگاه کنیم و نه فقط اخلاقی.
👈 تقویت دیفرانسیل - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را خنثی می کند.
👈 تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساساتشان است.
👈 قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگوبرداری می کنیم خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
👈- راهنمایی در کشف کردن - اعتماد سازی باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان کشف کنند و بیاموزند.
👈 خلاصه
👈 اصل نهایی
1/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺1. اعتبار بخشی/تایید کردن
Validation
اعتبار بخشی یعنی برقراری ارتباط با شخص دیگر که نگرانی های آنها معتبر و قابل فهم است.
بیشتر ما تمایل داریم با برخی از توصیه ها یا پیشنهادی در مورد آنچه باید انجام شود به مشکلات دیگران - از جمله بچه های ما ، پاسخ دهیم:
بعد از اینکه کودکان نوپای ما زانوی خود را زمین میزند و زخمی میشود، با اطمینان به انها می گوییم مواردی از قبیل: اشکالی نداره. بگذار اشک هایت را پاک کنم. خوب خواهی شد. از هیچ چیزی نباید هراس داشته باشی - این فقط یک خراش است.
وقتی پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه به خانه ناامید آمد و توضیح داد که او تازه با دوستش قهر کرده است ، ما چیزهای دلگرم کننده ای از این دست میگوییم: شما بدون او بهتر هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
همه این پاسخ ها دارای نیت و کاملاً طبیعی هستند؛ مهمتر از همه ، هیچ یک از ما دوست نداریم فرزندانمان رنج ببیند.
اما مشکل اینجاست: هنگامی که ما بلافاصله به سمت مشاوره دادن و رفع مشکل می گردیم ، ما به طور دقیق پیامی را به انها می دهیم که روحیه بچه های ما بد است و آنها نباید ان را احساس کنند.
این مشکل اصل است ، زیرا ، هر چقدر هم که داستان انها دردناک باشد ، احساسات مشکلی ندارند - آنها خطرناک نیستند و به این معنی نیست که مشکلی در جهان وجود ندارد. خیلی ناراحت کننده است وقتی که یک ناراحتی را تجربه کردیم ، بسیار ناراحت کننده است ، درست مثل اینکه کودک نوپای ما گریه میکند و احساس ترس دارد وقتی که زانوی خود را به جایی میکوبد و خون می بیند, احساس ترس می کند.
اما وقتی احساسات منفی را مانند مشکلات با این توجیه کنیم که بچه های ما دیگر نباید احساس خاصی داشته باشند یا اینکه آنها مجبورند از این طریق احساس کنند که ما میگوییم ، انها انطور رفتار کنند که ما مناسب میبینیم. ما به آنها می آموزیم که احساس بد بودن نداشته باشند.
در واقع ، نکته مشترک برای افرادی که دارای مشکلات روحی هستند و در اطاق درمان من ظاهر می شوند این است که آنها در اوایل زندگی یاد گرفته اند که خوب نیست احساس بد داشته باشند. در نتیجه ، آنها انواع و اقسام استراتژی ها و عادت ها را از اضطراب تا سوء مصرف الکل امتحان میکنند تا از آنها احساس بد را دفع کند.
بنابراین ، تمام کار من به عنوان یک درمانگر این است که آنچه را که آرزو می کنم والدینشان ده ها سال به آنها خوب یاد میدادند ، آموزش دهم: فقط تایید اینکه احساس ناخوشایند داشتن ، به معنای بد بودن آن احساس نیست.
این یک چیز فوق العاده رهایی بخش و سالم است که بدانیم هرچه را که احساس می کنیم اشکالی ندارد. و هر چقدر هم که احساس بدی داشته باشم ، من هیچ مشکلی ندارم زیرا فقط احساس کنونی من اینگونه است.
از من روانشناس جدی بگیرید: بهترین راه برای کمک به فرزندتان در ایجاد اعتماد به نفس واقعی ، عزت نفس و احساسات مثبت نسبت به خود ، نشان دادن آنها از طریق تاییدیه است که هر آنچه را که احساس می کنند مناسب ان لحظه است.
🔺 مثال برای تایید کردن
برای اینکه یک ایده مشخص در مورد آنچه که ممکن است فرزندپروری معتبر به نظر برسد را با دو مثال بالا با هم نگاه کنیم;
کودک نو پا ما به خانه گریه کنان میخزد و نشان میدهد که زانوی خود را زخمی کرده است و احساس درد دارد:
عدم اعتبار بخشی احساسی: اشکالی ندارد. بگذار اشک هایت را خشک کنم. خوب خواهی شد از هیچ چیزی نباید هراس داشت - این فقط یک خراش است.
اعتبار بخشی احساسی: عزیزم ، به نظر می رسد که صدمه دیده. به من بگو چه اتفاقی افتاد. حتماً وقتی خون را دیدید ترسیدی.
پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه ناامید به خانه امد و توضیح داد که او تازه با دوستش بهم زده:
عدم اعتبار بخشی: شما بهتر از او هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
اعتبار بخشی: متاسفم ، عزیزم - می دانم که واقعاً به او اهمیت میدادی. پسرم ، به نظر غم انگیزه ... چه خبر است؟ منم به یاد می آورم که بعد از اولین شکست چقدر من احساس بدی داشتم.
شفاف سازی سریع: اعتبار بخشی به این معنا نیست که حل مسئله و تهیه برنامه ای برای کاری که باید در پاسخ به مشکل انجام دهیم مهم نیست. این است که اگر كودك ما شریانش را بریده خونریزی می كند ، جراحت الویت دارد و باید فوراً برطرف شود. نکته این است که، وقتی مشکل در درجه اول احساسات دردناکی هستند، مهم است که در ابتدا اعتبار آن احساس را تأمین کنیم و کودک قبل از حرکت به سمت اطمینان خاطر و طرحی که مفید باشد را احساس کند.
👈 اول تایید کنیم، دوم اصلاح کنیم.
2/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Validation
اعتبار بخشی یعنی برقراری ارتباط با شخص دیگر که نگرانی های آنها معتبر و قابل فهم است.
بیشتر ما تمایل داریم با برخی از توصیه ها یا پیشنهادی در مورد آنچه باید انجام شود به مشکلات دیگران - از جمله بچه های ما ، پاسخ دهیم:
بعد از اینکه کودکان نوپای ما زانوی خود را زمین میزند و زخمی میشود، با اطمینان به انها می گوییم مواردی از قبیل: اشکالی نداره. بگذار اشک هایت را پاک کنم. خوب خواهی شد. از هیچ چیزی نباید هراس داشته باشی - این فقط یک خراش است.
وقتی پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه به خانه ناامید آمد و توضیح داد که او تازه با دوستش قهر کرده است ، ما چیزهای دلگرم کننده ای از این دست میگوییم: شما بدون او بهتر هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
همه این پاسخ ها دارای نیت و کاملاً طبیعی هستند؛ مهمتر از همه ، هیچ یک از ما دوست نداریم فرزندانمان رنج ببیند.
اما مشکل اینجاست: هنگامی که ما بلافاصله به سمت مشاوره دادن و رفع مشکل می گردیم ، ما به طور دقیق پیامی را به انها می دهیم که روحیه بچه های ما بد است و آنها نباید ان را احساس کنند.
این مشکل اصل است ، زیرا ، هر چقدر هم که داستان انها دردناک باشد ، احساسات مشکلی ندارند - آنها خطرناک نیستند و به این معنی نیست که مشکلی در جهان وجود ندارد. خیلی ناراحت کننده است وقتی که یک ناراحتی را تجربه کردیم ، بسیار ناراحت کننده است ، درست مثل اینکه کودک نوپای ما گریه میکند و احساس ترس دارد وقتی که زانوی خود را به جایی میکوبد و خون می بیند, احساس ترس می کند.
اما وقتی احساسات منفی را مانند مشکلات با این توجیه کنیم که بچه های ما دیگر نباید احساس خاصی داشته باشند یا اینکه آنها مجبورند از این طریق احساس کنند که ما میگوییم ، انها انطور رفتار کنند که ما مناسب میبینیم. ما به آنها می آموزیم که احساس بد بودن نداشته باشند.
در واقع ، نکته مشترک برای افرادی که دارای مشکلات روحی هستند و در اطاق درمان من ظاهر می شوند این است که آنها در اوایل زندگی یاد گرفته اند که خوب نیست احساس بد داشته باشند. در نتیجه ، آنها انواع و اقسام استراتژی ها و عادت ها را از اضطراب تا سوء مصرف الکل امتحان میکنند تا از آنها احساس بد را دفع کند.
بنابراین ، تمام کار من به عنوان یک درمانگر این است که آنچه را که آرزو می کنم والدینشان ده ها سال به آنها خوب یاد میدادند ، آموزش دهم: فقط تایید اینکه احساس ناخوشایند داشتن ، به معنای بد بودن آن احساس نیست.
این یک چیز فوق العاده رهایی بخش و سالم است که بدانیم هرچه را که احساس می کنیم اشکالی ندارد. و هر چقدر هم که احساس بدی داشته باشم ، من هیچ مشکلی ندارم زیرا فقط احساس کنونی من اینگونه است.
از من روانشناس جدی بگیرید: بهترین راه برای کمک به فرزندتان در ایجاد اعتماد به نفس واقعی ، عزت نفس و احساسات مثبت نسبت به خود ، نشان دادن آنها از طریق تاییدیه است که هر آنچه را که احساس می کنند مناسب ان لحظه است.
🔺 مثال برای تایید کردن
برای اینکه یک ایده مشخص در مورد آنچه که ممکن است فرزندپروری معتبر به نظر برسد را با دو مثال بالا با هم نگاه کنیم;
کودک نو پا ما به خانه گریه کنان میخزد و نشان میدهد که زانوی خود را زخمی کرده است و احساس درد دارد:
عدم اعتبار بخشی احساسی: اشکالی ندارد. بگذار اشک هایت را خشک کنم. خوب خواهی شد از هیچ چیزی نباید هراس داشت - این فقط یک خراش است.
اعتبار بخشی احساسی: عزیزم ، به نظر می رسد که صدمه دیده. به من بگو چه اتفاقی افتاد. حتماً وقتی خون را دیدید ترسیدی.
پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه ناامید به خانه امد و توضیح داد که او تازه با دوستش بهم زده:
عدم اعتبار بخشی: شما بهتر از او هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
اعتبار بخشی: متاسفم ، عزیزم - می دانم که واقعاً به او اهمیت میدادی. پسرم ، به نظر غم انگیزه ... چه خبر است؟ منم به یاد می آورم که بعد از اولین شکست چقدر من احساس بدی داشتم.
شفاف سازی سریع: اعتبار بخشی به این معنا نیست که حل مسئله و تهیه برنامه ای برای کاری که باید در پاسخ به مشکل انجام دهیم مهم نیست. این است که اگر كودك ما شریانش را بریده خونریزی می كند ، جراحت الویت دارد و باید فوراً برطرف شود. نکته این است که، وقتی مشکل در درجه اول احساسات دردناکی هستند، مهم است که در ابتدا اعتبار آن احساس را تأمین کنیم و کودک قبل از حرکت به سمت اطمینان خاطر و طرحی که مفید باشد را احساس کند.
👈 اول تایید کنیم، دوم اصلاح کنیم.
2/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺چگونه عمل کنیم
بهترین راه برای بهبود توانایی خود در اعتبار بخشی با احساسات و احساسات فرزندمان، تمرین هنر گوش دادن بازتابیست. بازتاب اینجا به این معناست که اینه وار آنچه که بچه های ما به ما میگویند را احساسا تکرار کنیم, این به عنوان روشی ست برای نشان دادن همدلی و تفاهم به کودکان.
تا کنون بهترین منبع برای یادگیری برای بهبود مهارت های گوش دادن بازتابی و تایید کردن ارتباطات ، کتاب بسیار خوبی است که چگونه صحبت کنیم تا بچه ها گوش دهند و گوش دادن را بیاموزند.
Book: How to talk so kids will listen and listen so kids will talk
و همچنین ، این مقاله در مورد شفاف سا زی عاطفی می تواند کمک کننده باشد.
🔺 2. تجزیه و تحلیل عملکردی
Functional Analysis
تحلیل عملکردی به معنای انتخاب نگرش مکانیکی و نه اخلاقی در مورد رفتار کودکان ماست.
اغلب اوقات ، رفتار فرزندانمان را از توسط عینک هایی که باید انجام دهند مشاهده می کنیم. و اگرچه این چیز بدی نیست ، اگر این تنها دیدگاهی باشد که ما رفتار آنها را تحت نظر می گیریم ، می تواند برای فرزندان و هم برای خودمان مسئله ساز شود.
به طور خاص ، ما به عنوان والدین به طور مزمن سترس خواهیم داشت و ناامید می شویم زیرا انتظارات ما برآورده نمی شود ، و بچه های ما به هم ریخته ، ترسو و ناراحت می شوند زیرا هرگز به نظر نمی رسد که مطابق آنچه والدینشان می خواهند عمل کنند.
🔺 مثالی برای آنالیز عملکردی
در اینجا مثال جدیدی از تحلیل عملکردی در مورد والدین از زندگی خودم آورده شده است:
شبی ساعت سه ربع نزدیک صبح دختر 3 ساله من وارد اتاق ما شد. همسرم از رختخواب خارج شد و او را به اتاق خواب خود برد ، اما به طرز محسوسی ناامید و خسته شده بود ، تا حدودی به این دلیل که کودک دیگر 2 ساله ما نیز در اوایل شب از خواب بیدار شده بود و یک ساعت ما را بیدار نگه داشته بود.
ما همچنان به شنیدن دخترم که در اتاقش در حال حرکت بود، توجه داشتیم ، بنابراین من از خواب بلند شدم و با عصبانیت وارد اتاق او شدم. ناامیدی من به اوج رسید که دیدم او چراغ را روشن کرده است و به جای گوش دادن به مادرش و دوباره به رختخواب رفتن به بازی پرداخته بود.
هنگامی که خودم را بازتاب کردم و از خودم یک سؤال ساده پرسیدم ، وقتی در آستانه گفتن چیزی در مورد چگونگی به تخت رفتن او قرار گرفتم ، از خودم سؤال کردم: آیا دلیلی وجود دارد که او گوش نکرد و بازی را ادامه داد؟
تقریباً بلافاصله ، من به یاد کودکی خودم افتادم و از تاریکی می ترسیدم ، به خصوص وقتی که وسط شب از سر و صداهای عجیب و غریب بیدار میشدم. من به وضوح به یاد آوردم که چگونه این وضعیت ترسناک و درمانده کننده است. و بعد فوراً احساس همدردی و دلسوزی برای دخترم کردم.
فهمیدم که او احتمالاً فقط ترسیده و تمام تلاش خود را برای مدیریت ترس از طریق روشن کردن چراغ ها و منحرف کردن خود با اسباب بازی های خود انجام داده است (آیا در بزرگسالان اصولا وقتی اضطراب داریم همین کار را انجام نمی دهیم ؟!)
بنابراین من آرام شدم ، او را برداشتم و گفتم: چه شده دختر عزیزم؟
او مردد بود ، سپس مظلومانه نگاهی کرد و گفت: صدای رعد و برق شنیدم و ترسیدم!
البته قلبم ذوب شد و با خودم فکر کردم: البته شما کار خوبی کردید. بچه بودن وحشتناک است با آمدن به اتاق ما و سپس بازی کردن در اتاق خود با چراغ ها مغز کوچک 3 ساله شما ، تمام تلاش خود را برای مقابله با یک احساس بزرگ و ترسناک انجام داد. افرین
این تجزیه و تحلیل عملکردی است. به جای فکر کردن در مورد آنچه باید اتفاق می افتاد (او باید در رختخواب بماند و ما را از خواب بیدار نکند) یا آنچه باید اتفاق بیفتد (او باید به رختخواب برگردد و بخوابد) ، من توانستم در مورد آنچه در واقع اتفاق می افتد فکر کنم و چگونه این امر به ویژه از دیدگاه کوچک 3 ساله او منطقی بود.
دیدن رفتار دخترم به صورت مکانیکی (چه عملکردی در آن انجام شده است؟) به من کمک کرد تا همدلی و درک بیشتری داشته باشم. این مهم است زیرا به من کمک کرد تا تجربه و احساسات دخترم را به جای این که آن را رها کنم و از او عصبانی شوم ، تایید کنم. در نتیجه ، او (امیدوارم) یاد گرفت که ترسیدن ، درست و طبیعی است ، به جای این که فکر کند، ترسیدن بد است.
3/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
بهترین راه برای بهبود توانایی خود در اعتبار بخشی با احساسات و احساسات فرزندمان، تمرین هنر گوش دادن بازتابیست. بازتاب اینجا به این معناست که اینه وار آنچه که بچه های ما به ما میگویند را احساسا تکرار کنیم, این به عنوان روشی ست برای نشان دادن همدلی و تفاهم به کودکان.
تا کنون بهترین منبع برای یادگیری برای بهبود مهارت های گوش دادن بازتابی و تایید کردن ارتباطات ، کتاب بسیار خوبی است که چگونه صحبت کنیم تا بچه ها گوش دهند و گوش دادن را بیاموزند.
Book: How to talk so kids will listen and listen so kids will talk
و همچنین ، این مقاله در مورد شفاف سا زی عاطفی می تواند کمک کننده باشد.
🔺 2. تجزیه و تحلیل عملکردی
Functional Analysis
تحلیل عملکردی به معنای انتخاب نگرش مکانیکی و نه اخلاقی در مورد رفتار کودکان ماست.
اغلب اوقات ، رفتار فرزندانمان را از توسط عینک هایی که باید انجام دهند مشاهده می کنیم. و اگرچه این چیز بدی نیست ، اگر این تنها دیدگاهی باشد که ما رفتار آنها را تحت نظر می گیریم ، می تواند برای فرزندان و هم برای خودمان مسئله ساز شود.
به طور خاص ، ما به عنوان والدین به طور مزمن سترس خواهیم داشت و ناامید می شویم زیرا انتظارات ما برآورده نمی شود ، و بچه های ما به هم ریخته ، ترسو و ناراحت می شوند زیرا هرگز به نظر نمی رسد که مطابق آنچه والدینشان می خواهند عمل کنند.
🔺 مثالی برای آنالیز عملکردی
در اینجا مثال جدیدی از تحلیل عملکردی در مورد والدین از زندگی خودم آورده شده است:
شبی ساعت سه ربع نزدیک صبح دختر 3 ساله من وارد اتاق ما شد. همسرم از رختخواب خارج شد و او را به اتاق خواب خود برد ، اما به طرز محسوسی ناامید و خسته شده بود ، تا حدودی به این دلیل که کودک دیگر 2 ساله ما نیز در اوایل شب از خواب بیدار شده بود و یک ساعت ما را بیدار نگه داشته بود.
ما همچنان به شنیدن دخترم که در اتاقش در حال حرکت بود، توجه داشتیم ، بنابراین من از خواب بلند شدم و با عصبانیت وارد اتاق او شدم. ناامیدی من به اوج رسید که دیدم او چراغ را روشن کرده است و به جای گوش دادن به مادرش و دوباره به رختخواب رفتن به بازی پرداخته بود.
هنگامی که خودم را بازتاب کردم و از خودم یک سؤال ساده پرسیدم ، وقتی در آستانه گفتن چیزی در مورد چگونگی به تخت رفتن او قرار گرفتم ، از خودم سؤال کردم: آیا دلیلی وجود دارد که او گوش نکرد و بازی را ادامه داد؟
تقریباً بلافاصله ، من به یاد کودکی خودم افتادم و از تاریکی می ترسیدم ، به خصوص وقتی که وسط شب از سر و صداهای عجیب و غریب بیدار میشدم. من به وضوح به یاد آوردم که چگونه این وضعیت ترسناک و درمانده کننده است. و بعد فوراً احساس همدردی و دلسوزی برای دخترم کردم.
فهمیدم که او احتمالاً فقط ترسیده و تمام تلاش خود را برای مدیریت ترس از طریق روشن کردن چراغ ها و منحرف کردن خود با اسباب بازی های خود انجام داده است (آیا در بزرگسالان اصولا وقتی اضطراب داریم همین کار را انجام نمی دهیم ؟!)
بنابراین من آرام شدم ، او را برداشتم و گفتم: چه شده دختر عزیزم؟
او مردد بود ، سپس مظلومانه نگاهی کرد و گفت: صدای رعد و برق شنیدم و ترسیدم!
البته قلبم ذوب شد و با خودم فکر کردم: البته شما کار خوبی کردید. بچه بودن وحشتناک است با آمدن به اتاق ما و سپس بازی کردن در اتاق خود با چراغ ها مغز کوچک 3 ساله شما ، تمام تلاش خود را برای مقابله با یک احساس بزرگ و ترسناک انجام داد. افرین
این تجزیه و تحلیل عملکردی است. به جای فکر کردن در مورد آنچه باید اتفاق می افتاد (او باید در رختخواب بماند و ما را از خواب بیدار نکند) یا آنچه باید اتفاق بیفتد (او باید به رختخواب برگردد و بخوابد) ، من توانستم در مورد آنچه در واقع اتفاق می افتد فکر کنم و چگونه این امر به ویژه از دیدگاه کوچک 3 ساله او منطقی بود.
دیدن رفتار دخترم به صورت مکانیکی (چه عملکردی در آن انجام شده است؟) به من کمک کرد تا همدلی و درک بیشتری داشته باشم. این مهم است زیرا به من کمک کرد تا تجربه و احساسات دخترم را به جای این که آن را رها کنم و از او عصبانی شوم ، تایید کنم. در نتیجه ، او (امیدوارم) یاد گرفت که ترسیدن ، درست و طبیعی است ، به جای این که فکر کند، ترسیدن بد است.
3/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺چگونه عمل کنیم
آنالیز عملکردی بیشتر از یک طرز فکر است تا یک مهارت. از نظر عملی ، بهترین راه برای استفاده از آن در سبک والدین این است که شروع به توجه به عملکرد کودکانه از دید عملکردی باشد و نه تعبیر از رفتار انها. در واقع در برخورد با رفتار کودکان لازم است بسیاری از فاکتور های بایست ها در صحبت های والدین کاسته شود.
هنگامی که در مشاهده گفتگوی خود با کودک بهتر می شوید و آن تفسیرهای اخلاقی را کشف می کنید ، گفتگوها و نگاه ها میتوانند به یک طرز فکر عملی و عملکردی تبدیل شوند.
🔺 3. تقویت دیفرانسیل یا متفاوت
Differential Reinforcement
تقویت دیفرانسیل یکی دیگر از اصطلاحات روانشناسی فنی است که در واقع کاملاً ساده است: این به معنای تشویق سیستماتیک رفتار مثبت و خنثی ساختن رفتار منفی است.
مثالی برای تقویت دیفرانسیل
در اینجا مثالی از اعمال تقویت دیفرانسیل برای چالش های والدین از طرف یک مراجع من که در تلاش برای پرورش دختر 10 ساله خود برای تمیز کردن وسایل خود در اتاقش بود ، آورده شده است.
مانند اکثر ما ، استراتژی پیش فرض مراجع من برای تغییر رفتار بد دخترش در ترک کردن یک محیط درهم و برهمی در هر جایی که بازی می کندظ, این بود که به او بگویم که او باید ابتدا خودش محیطش را مرتب و پاکسازی کند. او خدا می داند که چند ساعت زمان و انرژی صرف کرده و هنوز در تلاش است تا دختر خود را متقاعد کند که مرتب کردن وسایلش بعد از هر کاری درست میباشد و این که یک بازار آشفته بعد از خود بجا میگذارد, هر بار بسیار ازار دهنده است.
و هنگامی که این استراتژی فکری ناگزیر به شکست شد ، او سپس به تهدیدهایی مانند No iPad امشب یا کارهای اضافی کلاسیک این هفته روی آورد. متأسفانه ، مراجع من معمولاً چنان خسته و بیش از حد کار کرده بود - تا حدودی به دلیل تلاش مداوم برای تغییر رفتار دخترش - که اغلب فراموش می کرد تهدیدهای خود را دنبال کند یا برای اجرای آنها خیلی خسته بود.
با کمال تعجب ، رفتار دخترش بهبود نیافته بود و در واقع رو به وخامت گذاشته بود. همانطور که مراجع من در حال توضیح شرایط بود, فهمیدم که این مورد برای استفاده تقویت دیفرانسیل عالی است.
👈 برای مراجع من ، اینگونه بود:
برای هر نمونه ای - هر چقدر هم که کوچک باشد - اگاه باشد ، هر نوع رفتار پاکیزگی که دخترش انجام می دهد. به عنوان مثال ، ظرف هایش را بعد از صرف شام به سینک ظرف بریزد. و سپس با گفتن چیزی مثل ، ممنون ، عزیزم ، دختر خود را به خاطر این کار خوب به طور واقعی تایید کنید. من واقعاً از اینکه که ظروف خود را کنار می گذاری ، قدردانم.
داشتن گفتگوی غیر احساسی با دخترش در مورد رفتار ترک ظروف روی میز و آنچه در عوض انتظار دارد (تمیز کردن چیزها بلافاصله بعد از انجام کار) و چه اتفاقی می افتد اگر این کار انجام نشود (بدون استفاده از iPad برای بقیه روز )
به طور مداوم با استفاده از قوانین جدید (با کمک شوهرش) ، مهم نیست که دخترش چقدر مقاومت و در چه نبردی با خانواده است.
اکنون ، از بعضی جهات ، مراجع من سعی داشت این کار را انجام دهد (مثلاً استفاده از هیچ آیپد به عنوان مجازاتی برای رفتار بد). اما چند اشتباه مهم وجود داشت که مانع از راهبرد او شد:
اول ، در حالی که او در تلاش بود تا رفتار بد را از بین ببرد ، نمونه ای از رفتار خوب و دلخواه خود را همراه با تقویت برای دستیابی به آن نمی تواند مثال بزند.
مشکل دیگر این بود که مراجع من در اعمال عواقب و پاداش خود متناقض بود. از آنجا که او فقط امشب تهدید خود را به هیچ وجه از iPad دنبال نمی کرد ، در اصل به دخترش می آموزد که عواقب آن همه آنقدر مهم نیست که شایسته پیروی از آن باشند. و با کمال تعجب ، دختر به همین ترتیب عمل کرد.
سرانجام ، مراجع من انتظار داشت که دختر 10 ساله اش درست کار کند زیرا این کار درستی بود. اما وقتی این اتفاق نیفتاد ، او نتوانست این ایده را که باید رخ دهد ، رها کند زیرا دخترش "به اندازه کافی بزرگ بود که درک کند." چه چیز درست یا غلط است ، پس این استراتژی به سادگی کار نمی کند.
4/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
آنالیز عملکردی بیشتر از یک طرز فکر است تا یک مهارت. از نظر عملی ، بهترین راه برای استفاده از آن در سبک والدین این است که شروع به توجه به عملکرد کودکانه از دید عملکردی باشد و نه تعبیر از رفتار انها. در واقع در برخورد با رفتار کودکان لازم است بسیاری از فاکتور های بایست ها در صحبت های والدین کاسته شود.
هنگامی که در مشاهده گفتگوی خود با کودک بهتر می شوید و آن تفسیرهای اخلاقی را کشف می کنید ، گفتگوها و نگاه ها میتوانند به یک طرز فکر عملی و عملکردی تبدیل شوند.
🔺 3. تقویت دیفرانسیل یا متفاوت
Differential Reinforcement
تقویت دیفرانسیل یکی دیگر از اصطلاحات روانشناسی فنی است که در واقع کاملاً ساده است: این به معنای تشویق سیستماتیک رفتار مثبت و خنثی ساختن رفتار منفی است.
مثالی برای تقویت دیفرانسیل
در اینجا مثالی از اعمال تقویت دیفرانسیل برای چالش های والدین از طرف یک مراجع من که در تلاش برای پرورش دختر 10 ساله خود برای تمیز کردن وسایل خود در اتاقش بود ، آورده شده است.
مانند اکثر ما ، استراتژی پیش فرض مراجع من برای تغییر رفتار بد دخترش در ترک کردن یک محیط درهم و برهمی در هر جایی که بازی می کندظ, این بود که به او بگویم که او باید ابتدا خودش محیطش را مرتب و پاکسازی کند. او خدا می داند که چند ساعت زمان و انرژی صرف کرده و هنوز در تلاش است تا دختر خود را متقاعد کند که مرتب کردن وسایلش بعد از هر کاری درست میباشد و این که یک بازار آشفته بعد از خود بجا میگذارد, هر بار بسیار ازار دهنده است.
و هنگامی که این استراتژی فکری ناگزیر به شکست شد ، او سپس به تهدیدهایی مانند No iPad امشب یا کارهای اضافی کلاسیک این هفته روی آورد. متأسفانه ، مراجع من معمولاً چنان خسته و بیش از حد کار کرده بود - تا حدودی به دلیل تلاش مداوم برای تغییر رفتار دخترش - که اغلب فراموش می کرد تهدیدهای خود را دنبال کند یا برای اجرای آنها خیلی خسته بود.
با کمال تعجب ، رفتار دخترش بهبود نیافته بود و در واقع رو به وخامت گذاشته بود. همانطور که مراجع من در حال توضیح شرایط بود, فهمیدم که این مورد برای استفاده تقویت دیفرانسیل عالی است.
👈 برای مراجع من ، اینگونه بود:
برای هر نمونه ای - هر چقدر هم که کوچک باشد - اگاه باشد ، هر نوع رفتار پاکیزگی که دخترش انجام می دهد. به عنوان مثال ، ظرف هایش را بعد از صرف شام به سینک ظرف بریزد. و سپس با گفتن چیزی مثل ، ممنون ، عزیزم ، دختر خود را به خاطر این کار خوب به طور واقعی تایید کنید. من واقعاً از اینکه که ظروف خود را کنار می گذاری ، قدردانم.
داشتن گفتگوی غیر احساسی با دخترش در مورد رفتار ترک ظروف روی میز و آنچه در عوض انتظار دارد (تمیز کردن چیزها بلافاصله بعد از انجام کار) و چه اتفاقی می افتد اگر این کار انجام نشود (بدون استفاده از iPad برای بقیه روز )
به طور مداوم با استفاده از قوانین جدید (با کمک شوهرش) ، مهم نیست که دخترش چقدر مقاومت و در چه نبردی با خانواده است.
اکنون ، از بعضی جهات ، مراجع من سعی داشت این کار را انجام دهد (مثلاً استفاده از هیچ آیپد به عنوان مجازاتی برای رفتار بد). اما چند اشتباه مهم وجود داشت که مانع از راهبرد او شد:
اول ، در حالی که او در تلاش بود تا رفتار بد را از بین ببرد ، نمونه ای از رفتار خوب و دلخواه خود را همراه با تقویت برای دستیابی به آن نمی تواند مثال بزند.
مشکل دیگر این بود که مراجع من در اعمال عواقب و پاداش خود متناقض بود. از آنجا که او فقط امشب تهدید خود را به هیچ وجه از iPad دنبال نمی کرد ، در اصل به دخترش می آموزد که عواقب آن همه آنقدر مهم نیست که شایسته پیروی از آن باشند. و با کمال تعجب ، دختر به همین ترتیب عمل کرد.
سرانجام ، مراجع من انتظار داشت که دختر 10 ساله اش درست کار کند زیرا این کار درستی بود. اما وقتی این اتفاق نیفتاد ، او نتوانست این ایده را که باید رخ دهد ، رها کند زیرا دخترش "به اندازه کافی بزرگ بود که درک کند." چه چیز درست یا غلط است ، پس این استراتژی به سادگی کار نمی کند.
4/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
تقویت دیفرانسیل در مورد اموزش به والدین به سبک عملگرایانه است نه ایده آل گرایی. اینگونه میاموزیم که فرزندان خود را همانطور که هستند ببینیم و مطابق آن رفتار کنیم. به جای تلاش برای متقاعد کردن فرزندانمان به عملکرد خوب ، به معنای آموزش به آنها است.
البته ، صحبت کردن با بچه ها ساده تر است. اموزش دادن سخت است. به زمان ، انرژی ، پایداری و خلاقیت نیاز دارد. اما در دراز مدت ، شما و فرزندانتان بسیار شادتر و مؤثرتر خواهید بود اگر بتوانید تمام بایدها و اگرها را کنار بگذارید و درعوض ، انرژی خود را روی شکل گیری عملی که می خواهید انطور باشد, متمرکز شوید.
🔺 چگونه عمل کنیم
متأسفانه ، بیشتر والدین لازم نیست قبل از بچه دار شدن ، دوره ای را در اصول رفتار انسان و اموزش کودکان گذرانده باشند. این واقعاً خیلی بد است زیرا تعداد کمی از اصول اساسی و ساده و صریح وجود دارد که اگر تنها درک درستی از آنها داشته باشیم ، استرس زیادی را از سو مدیریت می گیرد.
به راحتی ، می توانید بسیاری از آنها را در یک کتاب کوچک عجیب و غریب به نام
Don’t Shoot the Dog
پیدا کنید ، این کار در مورد اصول اصلی رفتاری برای اصلاح موثر رفتار در دیگران (از جمله بچه های ما) است.
همچنین ، به لحاظ خاص برای تقویت دیفرانسیل ، اخیراً یک راهنمای کامل در مورد این موضوع نوشتم که می توانید بخوانید.
🔺 4- تحمل عاطفی
Emotional Tolerance
تحمل عاطفی به معنای توانایی و تمایل به درک عاطفی احساسی دشوار بدون تلاش برای از بین بردن آن است.
به عنوان والدین ، اولین چیزی که ما می خواهیم این است که بچه هایمان رنج نکشند و دچار درد نشوند. در حقیقت ، ما از نظر بیولوژیکی به هر صورت که فکر می کنیم بچه های ما حتی در کوچکترین خطر ممکن است واکنش نشان دهند ، بیولوژیکی هستیم.
و گرچه این حساسیت نسبت به پریشانی فرزندان ما وقتی همه ما غارنشین بودیم برای دفع خطر مفید بود و ممکن است همه دارهی این ویژگی حساس باشیم زیرا علیرغم آنچه در رسانه ها می شنویم ، این روزها بچه ها واقعاً از همیشه امن تر هستند.
بسیاری از علائم و نشانه هایی که از فرزندانمان دریافت می کنیم که چیزی در حال وقوع اشتباه است - گریه ، فریاد زدن ، ناله ، لگد زدن ، زمین زدن و غیره. - باعث می شوند احساس خطر قریب الوقوع باشد. اما فقط به این دلیل که بچه های ما سیگنال هایی را برای ما ارسال می کنند که باعث می شود احساس کنیم که در معرض خطر هستند به این معنی نیست که آنها در واقع در معرض خطر هستند.
اینجا مثالی از نبردهای من به عنوان والد است:
دختران من سریع غذا می خورند. آنها اغلب قبل از من و همسرم شام های خود را به خوبی تمام می کنند. اما ما یک قاعده داریم که هیچ کس تا پایان غذا از میز بلند نمیشود. و وقتی همسرم یا من این قانون را اجرا می کنیم ، دخترانم آن را دوست ندارند.
آنها اتاقی پر از اسباب بازی را می بینند که فقط منتظر بازی کردن هستند و مجموعه ای از غذاها که پدر و مادرشان بیش از خوردن غذا صحبت می کنند ، ارام صحبت می کنند که باعث می شود آنها کمی خشمگین شوند.
پس چه کار می کنند؟ گریه می کنند ، لج و بعد التماس می کنند ، و ادعا می کنند. و هنگامی که ما با همان جواب No برگشتیم ، آنها سرگرمی های خود را رها می کنند ، گریه می کنند ، در صندلی هایشان گاه به گاه ذوب یا غرق میشوند و در صندلی های خود می چرخند.
در این مرحله ، وسوسه من و همسرم برای تسلیم شدن و استثناء از قانون فقط همین یک بار شروع میشود. ما هر دو روز طولانی داریم و فقط می خواهیم کمی در ارامش گپ بزنیم و از هم باخبر شویم.
اما حتی بیشتر از آن ، بعد از گذشت چند دقیقه که دو کودک ما با استفاده از یک استراتژی متناوب ناله کردن, اشک و حک کردن میز شام جدید با چنگالهایشان ، به ما حمله میکنند ، همسرم و من هر دو بسیار احساساتی می شویم.
بدیهی است ، ناامیدی زیادی حس میشود. اما فکر می کنم ظریف تر و قدرتمندتر این است که صدای کمی از صدای تکامل ما نجوا می کند ، ببین چقدر کودکان ناراحت هستند. خوب نیست که آنها اینقدر ناراحت و عصبانی باشند. احتمالاً شما به نوعی به روان شکننده آنها آسیب می رسانید.
اما صدای دیگر میگوید, فقط استراحت کنید و بگذارید کودکان ارامتر شوند. یکباره و ناگهان ، اضطراب در مورد پدر و مادری بد بودن (یکی از خطرناک ترین انواع اضطراب در آنجا) در ما بوجود میاید.
اینجاست که واقعاً وسوسه انگیز برای تسلیم شدن و فقط شکستن قانون به ذهن میرسد. اما چیزی که معمولاً به ما کمک می کند تا در این موقعیت استوار بمانیم ، این است که بدانیم در صورت تسلیم کردن و استثناء ، آنچه را که به فرزندان خود می آموزیم، عواقب خواهد داشت.
5/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
البته ، صحبت کردن با بچه ها ساده تر است. اموزش دادن سخت است. به زمان ، انرژی ، پایداری و خلاقیت نیاز دارد. اما در دراز مدت ، شما و فرزندانتان بسیار شادتر و مؤثرتر خواهید بود اگر بتوانید تمام بایدها و اگرها را کنار بگذارید و درعوض ، انرژی خود را روی شکل گیری عملی که می خواهید انطور باشد, متمرکز شوید.
🔺 چگونه عمل کنیم
متأسفانه ، بیشتر والدین لازم نیست قبل از بچه دار شدن ، دوره ای را در اصول رفتار انسان و اموزش کودکان گذرانده باشند. این واقعاً خیلی بد است زیرا تعداد کمی از اصول اساسی و ساده و صریح وجود دارد که اگر تنها درک درستی از آنها داشته باشیم ، استرس زیادی را از سو مدیریت می گیرد.
به راحتی ، می توانید بسیاری از آنها را در یک کتاب کوچک عجیب و غریب به نام
Don’t Shoot the Dog
پیدا کنید ، این کار در مورد اصول اصلی رفتاری برای اصلاح موثر رفتار در دیگران (از جمله بچه های ما) است.
همچنین ، به لحاظ خاص برای تقویت دیفرانسیل ، اخیراً یک راهنمای کامل در مورد این موضوع نوشتم که می توانید بخوانید.
🔺 4- تحمل عاطفی
Emotional Tolerance
تحمل عاطفی به معنای توانایی و تمایل به درک عاطفی احساسی دشوار بدون تلاش برای از بین بردن آن است.
به عنوان والدین ، اولین چیزی که ما می خواهیم این است که بچه هایمان رنج نکشند و دچار درد نشوند. در حقیقت ، ما از نظر بیولوژیکی به هر صورت که فکر می کنیم بچه های ما حتی در کوچکترین خطر ممکن است واکنش نشان دهند ، بیولوژیکی هستیم.
و گرچه این حساسیت نسبت به پریشانی فرزندان ما وقتی همه ما غارنشین بودیم برای دفع خطر مفید بود و ممکن است همه دارهی این ویژگی حساس باشیم زیرا علیرغم آنچه در رسانه ها می شنویم ، این روزها بچه ها واقعاً از همیشه امن تر هستند.
بسیاری از علائم و نشانه هایی که از فرزندانمان دریافت می کنیم که چیزی در حال وقوع اشتباه است - گریه ، فریاد زدن ، ناله ، لگد زدن ، زمین زدن و غیره. - باعث می شوند احساس خطر قریب الوقوع باشد. اما فقط به این دلیل که بچه های ما سیگنال هایی را برای ما ارسال می کنند که باعث می شود احساس کنیم که در معرض خطر هستند به این معنی نیست که آنها در واقع در معرض خطر هستند.
اینجا مثالی از نبردهای من به عنوان والد است:
دختران من سریع غذا می خورند. آنها اغلب قبل از من و همسرم شام های خود را به خوبی تمام می کنند. اما ما یک قاعده داریم که هیچ کس تا پایان غذا از میز بلند نمیشود. و وقتی همسرم یا من این قانون را اجرا می کنیم ، دخترانم آن را دوست ندارند.
آنها اتاقی پر از اسباب بازی را می بینند که فقط منتظر بازی کردن هستند و مجموعه ای از غذاها که پدر و مادرشان بیش از خوردن غذا صحبت می کنند ، ارام صحبت می کنند که باعث می شود آنها کمی خشمگین شوند.
پس چه کار می کنند؟ گریه می کنند ، لج و بعد التماس می کنند ، و ادعا می کنند. و هنگامی که ما با همان جواب No برگشتیم ، آنها سرگرمی های خود را رها می کنند ، گریه می کنند ، در صندلی هایشان گاه به گاه ذوب یا غرق میشوند و در صندلی های خود می چرخند.
در این مرحله ، وسوسه من و همسرم برای تسلیم شدن و استثناء از قانون فقط همین یک بار شروع میشود. ما هر دو روز طولانی داریم و فقط می خواهیم کمی در ارامش گپ بزنیم و از هم باخبر شویم.
اما حتی بیشتر از آن ، بعد از گذشت چند دقیقه که دو کودک ما با استفاده از یک استراتژی متناوب ناله کردن, اشک و حک کردن میز شام جدید با چنگالهایشان ، به ما حمله میکنند ، همسرم و من هر دو بسیار احساساتی می شویم.
بدیهی است ، ناامیدی زیادی حس میشود. اما فکر می کنم ظریف تر و قدرتمندتر این است که صدای کمی از صدای تکامل ما نجوا می کند ، ببین چقدر کودکان ناراحت هستند. خوب نیست که آنها اینقدر ناراحت و عصبانی باشند. احتمالاً شما به نوعی به روان شکننده آنها آسیب می رسانید.
اما صدای دیگر میگوید, فقط استراحت کنید و بگذارید کودکان ارامتر شوند. یکباره و ناگهان ، اضطراب در مورد پدر و مادری بد بودن (یکی از خطرناک ترین انواع اضطراب در آنجا) در ما بوجود میاید.
اینجاست که واقعاً وسوسه انگیز برای تسلیم شدن و فقط شکستن قانون به ذهن میرسد. اما چیزی که معمولاً به ما کمک می کند تا در این موقعیت استوار بمانیم ، این است که بدانیم در صورت تسلیم کردن و استثناء ، آنچه را که به فرزندان خود می آموزیم، عواقب خواهد داشت.
5/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
آنها به سرعت یک درس بازی قدرت را می آموزند: اگر کارهایی انجام دهیم که باعث ناراحتی مادر و پدر شوند ، مادر و پدر تمایل دارند آنچه را که می خواهیم به ما بدهند. (شرطی کردن)
به عبارت دیگر ، اگر من و همسرم نتوانیم ناراحتی عاطفی ناشی از ناراحتی فرزندانمان را تحمل کنیم ، در پایان به انها درسهایی را یاد می دهیم که در طولانی مدت منجر به استرس ، ناامیدی و اندوه بیشتری خواهد شد.
پایبندی به ارزش ها و اصول ما برای بزرگ کردن بچه هایمان کار سختی است زیرا احساسات ناراحت کننده به وجود میاورند. و در حالی که غالباً امتحان کردن شکستن موقت این ارزش ها و اصول کمک به کودکان نیست ، این تنها زندکی آنها در آینده سخت تر می کند.
به همین دلیل راز پرورش رفتار خوب در بچه های ما افزایش تحمل عاطفی ما در مورد سناریوهای ناراحت کننده است اما واقعاً خطرناک نیستند.
🔺 چگونه عمل کنیم
ما به عنوان والدین ، بیشتر اهداف خود را دنبال میکنیم ، زیرا ما در مدیریت پاسخ های عاطفی خودمان نسبت به فرزندان خود ، مشکل دریم. این قابل درک است زیرا ما وظیفه مستحکمی داریم که از آنها محافظت کنیم و آنها را ایمن نگه داریم. اما یادگیری تشخیص خطر واقعی از چیزهایی که احساس خطر می کنند بسیار مهم است.
بهترین منابعی که برای کمک به والدین در ایجاد تحمل عاطفی از آن می دانم ، کتاب کوچکی است با عنوان Scream Free Parenting.
در این کتاب همه چیز در مورد مهمترین درسی که می توانیم به بچه هایمان بیاموزیم; مدیریت عواطف خودمان است.
🔺 5. قاطعیت
Assertiveness
قاطعیت به معنای عمل به روشی است که همزمان با ارزشهای خودمان و احترام به دیگران نیز صادق باشد.
قاطعیت ایده ای نیست که در دنیای فرزندپروری بسیار مورد توجه واقع شود و این شرم آور است زیرا من معتقدم که این یکی از با ارزش ترین و مهم ترین درسی است که ما می توانیم به فرزندانمان انتقال دهیم - قدرت ایستادگی و عمل کردن به آنچه که آنها اعتقاد دارند. در راه صحیح و آرام باشید.
مانند اکثر دروس امیدواریم که به فرزندانمان بیاموزیم ، حتی صحبت کردن درباره چیزهای که احساس خوبی در موردش ندارند. می توانید فرزندان خود را متقاعد کنید که اشکالی ندارد که آنها بخواهند آنچه را که می خواهند بپرسند حتی اگر احساس نا مشخصی داشته و یا با اطمینان میدانندکه با گفتن ان مرزهای سیستم نقض می شود. اما در نهایت ، اگر واقعاً می خواهیم کودکان مان عزت نفس را بیاموزند ، باید خودمان را الگو کنیم - باید نشان دهیم که قاطعیت مثلا در نه گفتن مهم است. این بدان معناست که اگر می خواهیم بچه های با اعتماد به نفس بالا داشته باشیم، باید خودمان با قاطعیت برخورد کنیم.
اکنون ، قاطعیت موضوعی بزرگی در تربیت است و یک میلیون و یک نمونه از موقعیت هایی وجود دارد که اطمینان خاطر در ان مهم است - همه چیز از درخواست کمک ، حتی اگر از گفتن نه به درخواست رابطه جنسی ناخواسته شرم آور باشد, میبایست قاطع بود.
اما در اینجا یک وضعیت اساسی وجود دارد که فکر می کنم در تناقض با این ایده باشد:
👈 نمونه ای از قاطعیت و فرزندپروری
یک مراجع داشتم که یک مادر خانه دار بود که با این معضل روبرو شد: در حالی که او دوست داشت که بتواند به همراه دو فرزند خردسال خود در خانه بماند ، اما گاهی اوقات احساس عدم آرامش و درگیر شدن می کرد. او توضیح داد که چگونه برخی از روزها ، تا اواخر بعد از ظهر ، آنقدر خسته و مانده گذراند که احساس می کرد فقط از در بیرون می رود و دیگر هرگز بر نمی گردد.
او سریع توضیح داد که او هرگز بچه هایش را رها نخواهد کرد. فقط در بعضی مواقع آنقدر سخت شد که این احساس او پس از چند هفته کار کردن با او ، چیز جالبی را فهمیدم: او حتی وقتی که فرصت داشت برای خودش کارهای زیادی انجام نداد ، در عوض تصمیم گرفت تقریباً هر دقیقه بیداری را با پسر و دخترش بگذراند.
مثلاً از او پرسیدم که آیا او بعد از اینکه شوهرش از کار به خانه آمد ، عصر با دوستان خود بیرون رفت. او با عصبانیت پاسخ داد كه در مورد آن فكر كرده است - و واقعاً دوست دارد - اما یك یا دوبار در گذشته او امتحان كرده بود و خوب نبود.
هنگامی که از او خواستم به تفصیل بپردازد ، او توضیح داد که چگونه دو بار برنامه ریزی کرده است که عصرها با دوستانش ملاقات کند و بچه هایش اساساً جهنمی را بپا کرده اند زیرا آنها نمی خواهند که او برود. آنها به محض اینکه مادرشان گفت که خانه را ترک می کند بسیار ناراحت شده بودند و به مادر احساس افتضاحی دادند. مهمتر از آن ، به نظر می رسید که شوهرش از ایده مراقبت از دو کودک خردسال برای یک عصر شاد نبود. و بنابراین او برنامه های خود را رها کرد و در خانه ماند.
6/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
به عبارت دیگر ، اگر من و همسرم نتوانیم ناراحتی عاطفی ناشی از ناراحتی فرزندانمان را تحمل کنیم ، در پایان به انها درسهایی را یاد می دهیم که در طولانی مدت منجر به استرس ، ناامیدی و اندوه بیشتری خواهد شد.
پایبندی به ارزش ها و اصول ما برای بزرگ کردن بچه هایمان کار سختی است زیرا احساسات ناراحت کننده به وجود میاورند. و در حالی که غالباً امتحان کردن شکستن موقت این ارزش ها و اصول کمک به کودکان نیست ، این تنها زندکی آنها در آینده سخت تر می کند.
به همین دلیل راز پرورش رفتار خوب در بچه های ما افزایش تحمل عاطفی ما در مورد سناریوهای ناراحت کننده است اما واقعاً خطرناک نیستند.
🔺 چگونه عمل کنیم
ما به عنوان والدین ، بیشتر اهداف خود را دنبال میکنیم ، زیرا ما در مدیریت پاسخ های عاطفی خودمان نسبت به فرزندان خود ، مشکل دریم. این قابل درک است زیرا ما وظیفه مستحکمی داریم که از آنها محافظت کنیم و آنها را ایمن نگه داریم. اما یادگیری تشخیص خطر واقعی از چیزهایی که احساس خطر می کنند بسیار مهم است.
بهترین منابعی که برای کمک به والدین در ایجاد تحمل عاطفی از آن می دانم ، کتاب کوچکی است با عنوان Scream Free Parenting.
در این کتاب همه چیز در مورد مهمترین درسی که می توانیم به بچه هایمان بیاموزیم; مدیریت عواطف خودمان است.
🔺 5. قاطعیت
Assertiveness
قاطعیت به معنای عمل به روشی است که همزمان با ارزشهای خودمان و احترام به دیگران نیز صادق باشد.
قاطعیت ایده ای نیست که در دنیای فرزندپروری بسیار مورد توجه واقع شود و این شرم آور است زیرا من معتقدم که این یکی از با ارزش ترین و مهم ترین درسی است که ما می توانیم به فرزندانمان انتقال دهیم - قدرت ایستادگی و عمل کردن به آنچه که آنها اعتقاد دارند. در راه صحیح و آرام باشید.
مانند اکثر دروس امیدواریم که به فرزندانمان بیاموزیم ، حتی صحبت کردن درباره چیزهای که احساس خوبی در موردش ندارند. می توانید فرزندان خود را متقاعد کنید که اشکالی ندارد که آنها بخواهند آنچه را که می خواهند بپرسند حتی اگر احساس نا مشخصی داشته و یا با اطمینان میدانندکه با گفتن ان مرزهای سیستم نقض می شود. اما در نهایت ، اگر واقعاً می خواهیم کودکان مان عزت نفس را بیاموزند ، باید خودمان را الگو کنیم - باید نشان دهیم که قاطعیت مثلا در نه گفتن مهم است. این بدان معناست که اگر می خواهیم بچه های با اعتماد به نفس بالا داشته باشیم، باید خودمان با قاطعیت برخورد کنیم.
اکنون ، قاطعیت موضوعی بزرگی در تربیت است و یک میلیون و یک نمونه از موقعیت هایی وجود دارد که اطمینان خاطر در ان مهم است - همه چیز از درخواست کمک ، حتی اگر از گفتن نه به درخواست رابطه جنسی ناخواسته شرم آور باشد, میبایست قاطع بود.
اما در اینجا یک وضعیت اساسی وجود دارد که فکر می کنم در تناقض با این ایده باشد:
👈 نمونه ای از قاطعیت و فرزندپروری
یک مراجع داشتم که یک مادر خانه دار بود که با این معضل روبرو شد: در حالی که او دوست داشت که بتواند به همراه دو فرزند خردسال خود در خانه بماند ، اما گاهی اوقات احساس عدم آرامش و درگیر شدن می کرد. او توضیح داد که چگونه برخی از روزها ، تا اواخر بعد از ظهر ، آنقدر خسته و مانده گذراند که احساس می کرد فقط از در بیرون می رود و دیگر هرگز بر نمی گردد.
او سریع توضیح داد که او هرگز بچه هایش را رها نخواهد کرد. فقط در بعضی مواقع آنقدر سخت شد که این احساس او پس از چند هفته کار کردن با او ، چیز جالبی را فهمیدم: او حتی وقتی که فرصت داشت برای خودش کارهای زیادی انجام نداد ، در عوض تصمیم گرفت تقریباً هر دقیقه بیداری را با پسر و دخترش بگذراند.
مثلاً از او پرسیدم که آیا او بعد از اینکه شوهرش از کار به خانه آمد ، عصر با دوستان خود بیرون رفت. او با عصبانیت پاسخ داد كه در مورد آن فكر كرده است - و واقعاً دوست دارد - اما یك یا دوبار در گذشته او امتحان كرده بود و خوب نبود.
هنگامی که از او خواستم به تفصیل بپردازد ، او توضیح داد که چگونه دو بار برنامه ریزی کرده است که عصرها با دوستانش ملاقات کند و بچه هایش اساساً جهنمی را بپا کرده اند زیرا آنها نمی خواهند که او برود. آنها به محض اینکه مادرشان گفت که خانه را ترک می کند بسیار ناراحت شده بودند و به مادر احساس افتضاحی دادند. مهمتر از آن ، به نظر می رسید که شوهرش از ایده مراقبت از دو کودک خردسال برای یک عصر شاد نبود. و بنابراین او برنامه های خود را رها کرد و در خانه ماند.
6/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
همانطور که مراجع ام و من این وضعیت را مورد بررسی قرار دادیم ، ما بر دو دلالت مهم عدم تمایل او برای وقت دادن به طور جدی برای خودش گفتگو کردیم:
اولی کاملاً واضح بود: نتوانسته است برای خودش وقت بگذارد باعث افزایش سطح استرس و فرسودگی در حال حاضر شده است ، تا جایی که او نگران است ، تا جایی که بر روابط او با همسر و فرزندانش تأثیر می گذارد. سلامت روان خود را در معرض خطر میگذارد!.
اما دلیل دوم خیلی بدتر بود: او برای فرزندانش چه نمونه ای را ارائه کرد؟ او از طریق رفتار خود برای آنها الگوسازی می کرد که شما باید نیازهای کاملاً معتبر خود را قربانی کنید تا خواسته های دیگران را برآورده کنید.
👈 به محض فهمیدن این موضوع ، مثل یک لامپ خاموش شد. او فهمید که ، به خصوص برای دخترش ، این دقیقا همان درس مخالف است که می خواست تدریس کند.
او می خواست که هر دو فرزندش (اما به ویژه دخترش با فشارهایی که زنان با فشار روبرو هستند) به اندازه کافی اطمینان داشته باشند که بتوانند برای خودشان صحبت کنند و از نیازهای خود مراقبت کنند و حتی اگر فشار دیگران چیزی مانند "تهدید به حذف شدن" از لیست باشد.
بنابراین ما طرحی را تدوین کردیم که به تدریج او با جدیت بیشتری شروع به بازیگری کند: گرفتن وقت برای خودش در عصرها ، برنامه ملاقات با دوستان ... او حتی شروع به کاوش در مورد ایده استخدام یک پرستار بچه و انجام برخی کارهای نیمه وقت برای شرکت قدیمی خود کرد.
البته کار آسانی نبود ناراحتی عاطفی زیادی وجود داشت که او مجبور به تحمل آن بود. اما هنگامی که او در مورد آنچه واقعاً در معرض خطر بود ، مشخص شد ، این چالشی بود که بیش از پیش با آن روبرو بود.
🔺 چگونه عملی کنیم
بهترین راه برای پرورش فرزندان با اعتماد به نفس ، الگوبرداری از رفتارهای اذعانگرانه (قاطعیت) خود به عنوان والدین است. که تا حدودی به معنای گذراندن وقت برای خودتان یا انجام کارهایی با همسرتان است حتی اگر این بدان معناست که ممکن است بچه های شما مجبور شوند چند ساعت را بدون شما بگذرانند.
یک منبع عالی برای اعتماد به نفس وجود دارد به نام کتاب Assertiveness workbook که من بسیار توصیه می کنم.
من همچنین یک راهنمای مبتدی را برای قاطعیت نوشتم که می تواند مفید باشد.
7
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
اولی کاملاً واضح بود: نتوانسته است برای خودش وقت بگذارد باعث افزایش سطح استرس و فرسودگی در حال حاضر شده است ، تا جایی که او نگران است ، تا جایی که بر روابط او با همسر و فرزندانش تأثیر می گذارد. سلامت روان خود را در معرض خطر میگذارد!.
اما دلیل دوم خیلی بدتر بود: او برای فرزندانش چه نمونه ای را ارائه کرد؟ او از طریق رفتار خود برای آنها الگوسازی می کرد که شما باید نیازهای کاملاً معتبر خود را قربانی کنید تا خواسته های دیگران را برآورده کنید.
👈 به محض فهمیدن این موضوع ، مثل یک لامپ خاموش شد. او فهمید که ، به خصوص برای دخترش ، این دقیقا همان درس مخالف است که می خواست تدریس کند.
او می خواست که هر دو فرزندش (اما به ویژه دخترش با فشارهایی که زنان با فشار روبرو هستند) به اندازه کافی اطمینان داشته باشند که بتوانند برای خودشان صحبت کنند و از نیازهای خود مراقبت کنند و حتی اگر فشار دیگران چیزی مانند "تهدید به حذف شدن" از لیست باشد.
بنابراین ما طرحی را تدوین کردیم که به تدریج او با جدیت بیشتری شروع به بازیگری کند: گرفتن وقت برای خودش در عصرها ، برنامه ملاقات با دوستان ... او حتی شروع به کاوش در مورد ایده استخدام یک پرستار بچه و انجام برخی کارهای نیمه وقت برای شرکت قدیمی خود کرد.
البته کار آسانی نبود ناراحتی عاطفی زیادی وجود داشت که او مجبور به تحمل آن بود. اما هنگامی که او در مورد آنچه واقعاً در معرض خطر بود ، مشخص شد ، این چالشی بود که بیش از پیش با آن روبرو بود.
🔺 چگونه عملی کنیم
بهترین راه برای پرورش فرزندان با اعتماد به نفس ، الگوبرداری از رفتارهای اذعانگرانه (قاطعیت) خود به عنوان والدین است. که تا حدودی به معنای گذراندن وقت برای خودتان یا انجام کارهایی با همسرتان است حتی اگر این بدان معناست که ممکن است بچه های شما مجبور شوند چند ساعت را بدون شما بگذرانند.
یک منبع عالی برای اعتماد به نفس وجود دارد به نام کتاب Assertiveness workbook که من بسیار توصیه می کنم.
من همچنین یک راهنمای مبتدی را برای قاطعیت نوشتم که می تواند مفید باشد.
7
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺6. راهنمایی در کشف کردن
Guided Discovery
راهنمایی در کشف به معنای راهنمایی کافی به افراد است که بتوانند چیزهایی را به تنهایی کشف کنند.
با هر معلم ، مربی ، منتور و یا درمانگر موثر صحبت کنید و آنها به شما خواهند گفت که تلاش برای گفتن به مردم که چگونه کارها را انجام دهند, یک استراتژی وحشتناک برای تقویت یادگیری واقعی است. درعوض ، موثرترین روش برای کمک به افراد در یادگیری ، کمک به آنها برای کشف چیزهایی به تنهایی است.
چیز خاصی وجود دارد که وقتی ما با یک مشکل دست و پنجه نرم می کنیم ، پایا میمانیم و در نهایت جواب را خودمان پیدا میکنیم. اینها درسها و مهارتهایی است که ما واقعاً درونی کرده ایم و قادریم بطور مؤثر آنرا عملی کنیم.
و فکر می کنم این اصل برای والدین نیز مهم است: در حالی که سعی در ارائه مشاوره و نصیحت برای بچه های ما وسوسه انگیز است ، اگر میخواهیم به آنها کمک کنیم تا به خودی خود چیزهایی را کشف کنند ، یادگیری برای انها بسیار موثرتر است.
البته ، پاسخ دادن یا انجام آن برای آنها ساده تر است. اما در دراز مدت ، من فکر می کنم همه ما آرزو می کنیم فرزندان خود را به سمت انسانهایی مستقل ، صالح ، قادر به یادگیری چیزهای جدید ، سازگاری با موقعیت های جدید و بالا آمدن با چالش های دشوار پرورش دهیم.
من فکر می کنم بهترین راه برای انجام این کار استفاده از اصل راهنمایی در کشف به عنوان والدین است.
🔺 نمونه ای از راهنمایی در کشف
در اینجا مثالی از راهنمایی برای کشف در والدین از زندگی خودم آورده شده است:
ما در حال رفتن به یک مهمانی شام بودیم و چند دقیقه در تاخیر بودیم. همسرم دختر 2 ساله ام را پوشک میگیرد و من سعی می کنم ماشین را اماده کنم و وسایل را در ماشین گذاشته و مطمئن باشم که دختر 3 ساله ام آماده رفتن است.
همانطور که در حال عجله در سالن و داخل گاراژ هستیم ، می بینم که دخترم هنوز هم سعی می کند صندل های خود را بپوشد. من می توانم ببینم که او در حال تلاش است ، اما او این چهره مصمم را بر چهره خود گرفته است که حتی اگر بقیه شب را طول بکشد ، نمی خواهد تسلیم شود.
در گرمای ان لحظه ، من فقط سعی می کنم بدون دیر رسیدن همه را از درب به مقصد خود خارج کنم. بنابراین می توانم انگیزه ای را در درونم احساس کنم که فقط صندل هایش را برای او در پایش کنم. در حقیقت ، من به معنای واقعی کلمه خودم را در حال حرکت به سمت او میدیدم ، گاهی اوقات حتی می گویم چیزی مانند ، من این کار را خواهم کرد.
خوشبختانه ، من معمولاً می توانم خودم را غلفلگیر کنم و چشم انداز وسیع تری نسبت به آنچه اتفاق می افتد ، بگیرم. مطمئناً نمی خواهم دیر شود. اما در برنامه بزرگ چیزها ، اگر ما 5 دقیقه به جشن تولد خواهرزاده ام دیر برسیم ، من ...
از طرف دیگر ، در حال حاضر اتفاق حیاتی با دختر من اتفاق می افتد. کنجکاوی طبیعی او ، جوانه زدن توانایی های تحلیلی و استقامت در تلاش او تا یک مشکل دشوار را حل کند. او به معنای واقعی کلمه می آموزد که چگونه خلاق باشد ، به اهداف خود بپیوندد و مشکلات دشوار را حل کند! و من دو ثانیه از اتصال کوتاه به این روند فاصله دارم زیرا به دلیل زمان کم و سترس رفتن که دو دقیقه دیر رسیدن به یک جشن تولد تاثیر خاصی بر روز ما ندارد...!
خوشبختانه ، من خودم را گیر می آورم ، نفس می کشم و دخترم را تماشا می کنم ، به او اجازه می دهم تا از طریق مشکل خود به مبارزه و کار خود ادامه دهد.
اما بعد از 30 ثانیه دیگر ، می توانم ببینم که او واقعاً ناامید و در واقع نزدیک به تسلیم شدن است. بنابراین تصمیم می گیرم قدم بگذارم ، اما با کمترین راه ممکن: من می گویم ، اگر سعی کنی بند پشت را با دست دیگر خود نگه دارید ، بنابراین اینقدر حرکت نمی کند؟
او در مورد آن فکر کرد ، تصمیم گرفت به آن عمل کند ، برای 10 ثانیه دیگر تلاش کرد و سپس آن را بدست آورد. انوقت بود که باید همه میدید, نگاه پر از غرور و شادی در چهره او یکی از همان لحظاتی بود که من کاملاً به عنوان پدر در آن زندگی می کردم.
هنوز هم جایز نیست که فکر کنیم من همیشه در اینجا موفق می شوم و بچه هایم را از این فرصت برای یادگیری خود محروم نمی کنم زیرا چیزهای شخصی من (معمولاً با بی صبری) در راه است.
اصل راهنمایی در کشف کردن باعث می شود که ما والدین بهتری بشویم زیرا هر زمان ممکن به ما یادآوری می کند تا به فرزندانم کمک کنیم تا به خودشان کمک کنند.
و تصور چیزی که من بیشتر می خواهم برای فرزندانم بوجود اورم این است که اعتماد به نفس و باور به خودشان داشته باشند و حتی در مواجهه با سختی با مشکلات دشوار کنار بیایند.
8/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Guided Discovery
راهنمایی در کشف به معنای راهنمایی کافی به افراد است که بتوانند چیزهایی را به تنهایی کشف کنند.
با هر معلم ، مربی ، منتور و یا درمانگر موثر صحبت کنید و آنها به شما خواهند گفت که تلاش برای گفتن به مردم که چگونه کارها را انجام دهند, یک استراتژی وحشتناک برای تقویت یادگیری واقعی است. درعوض ، موثرترین روش برای کمک به افراد در یادگیری ، کمک به آنها برای کشف چیزهایی به تنهایی است.
چیز خاصی وجود دارد که وقتی ما با یک مشکل دست و پنجه نرم می کنیم ، پایا میمانیم و در نهایت جواب را خودمان پیدا میکنیم. اینها درسها و مهارتهایی است که ما واقعاً درونی کرده ایم و قادریم بطور مؤثر آنرا عملی کنیم.
و فکر می کنم این اصل برای والدین نیز مهم است: در حالی که سعی در ارائه مشاوره و نصیحت برای بچه های ما وسوسه انگیز است ، اگر میخواهیم به آنها کمک کنیم تا به خودی خود چیزهایی را کشف کنند ، یادگیری برای انها بسیار موثرتر است.
البته ، پاسخ دادن یا انجام آن برای آنها ساده تر است. اما در دراز مدت ، من فکر می کنم همه ما آرزو می کنیم فرزندان خود را به سمت انسانهایی مستقل ، صالح ، قادر به یادگیری چیزهای جدید ، سازگاری با موقعیت های جدید و بالا آمدن با چالش های دشوار پرورش دهیم.
من فکر می کنم بهترین راه برای انجام این کار استفاده از اصل راهنمایی در کشف به عنوان والدین است.
🔺 نمونه ای از راهنمایی در کشف
در اینجا مثالی از راهنمایی برای کشف در والدین از زندگی خودم آورده شده است:
ما در حال رفتن به یک مهمانی شام بودیم و چند دقیقه در تاخیر بودیم. همسرم دختر 2 ساله ام را پوشک میگیرد و من سعی می کنم ماشین را اماده کنم و وسایل را در ماشین گذاشته و مطمئن باشم که دختر 3 ساله ام آماده رفتن است.
همانطور که در حال عجله در سالن و داخل گاراژ هستیم ، می بینم که دخترم هنوز هم سعی می کند صندل های خود را بپوشد. من می توانم ببینم که او در حال تلاش است ، اما او این چهره مصمم را بر چهره خود گرفته است که حتی اگر بقیه شب را طول بکشد ، نمی خواهد تسلیم شود.
در گرمای ان لحظه ، من فقط سعی می کنم بدون دیر رسیدن همه را از درب به مقصد خود خارج کنم. بنابراین می توانم انگیزه ای را در درونم احساس کنم که فقط صندل هایش را برای او در پایش کنم. در حقیقت ، من به معنای واقعی کلمه خودم را در حال حرکت به سمت او میدیدم ، گاهی اوقات حتی می گویم چیزی مانند ، من این کار را خواهم کرد.
خوشبختانه ، من معمولاً می توانم خودم را غلفلگیر کنم و چشم انداز وسیع تری نسبت به آنچه اتفاق می افتد ، بگیرم. مطمئناً نمی خواهم دیر شود. اما در برنامه بزرگ چیزها ، اگر ما 5 دقیقه به جشن تولد خواهرزاده ام دیر برسیم ، من ...
از طرف دیگر ، در حال حاضر اتفاق حیاتی با دختر من اتفاق می افتد. کنجکاوی طبیعی او ، جوانه زدن توانایی های تحلیلی و استقامت در تلاش او تا یک مشکل دشوار را حل کند. او به معنای واقعی کلمه می آموزد که چگونه خلاق باشد ، به اهداف خود بپیوندد و مشکلات دشوار را حل کند! و من دو ثانیه از اتصال کوتاه به این روند فاصله دارم زیرا به دلیل زمان کم و سترس رفتن که دو دقیقه دیر رسیدن به یک جشن تولد تاثیر خاصی بر روز ما ندارد...!
خوشبختانه ، من خودم را گیر می آورم ، نفس می کشم و دخترم را تماشا می کنم ، به او اجازه می دهم تا از طریق مشکل خود به مبارزه و کار خود ادامه دهد.
اما بعد از 30 ثانیه دیگر ، می توانم ببینم که او واقعاً ناامید و در واقع نزدیک به تسلیم شدن است. بنابراین تصمیم می گیرم قدم بگذارم ، اما با کمترین راه ممکن: من می گویم ، اگر سعی کنی بند پشت را با دست دیگر خود نگه دارید ، بنابراین اینقدر حرکت نمی کند؟
او در مورد آن فکر کرد ، تصمیم گرفت به آن عمل کند ، برای 10 ثانیه دیگر تلاش کرد و سپس آن را بدست آورد. انوقت بود که باید همه میدید, نگاه پر از غرور و شادی در چهره او یکی از همان لحظاتی بود که من کاملاً به عنوان پدر در آن زندگی می کردم.
هنوز هم جایز نیست که فکر کنیم من همیشه در اینجا موفق می شوم و بچه هایم را از این فرصت برای یادگیری خود محروم نمی کنم زیرا چیزهای شخصی من (معمولاً با بی صبری) در راه است.
اصل راهنمایی در کشف کردن باعث می شود که ما والدین بهتری بشویم زیرا هر زمان ممکن به ما یادآوری می کند تا به فرزندانم کمک کنیم تا به خودشان کمک کنند.
و تصور چیزی که من بیشتر می خواهم برای فرزندانم بوجود اورم این است که اعتماد به نفس و باور به خودشان داشته باشند و حتی در مواجهه با سختی با مشکلات دشوار کنار بیایند.
8/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺چگونه عملی کنیم
کتاب کوچکی عالی بنام "مربیگری عادت"
The coaching habit
وجود دارد که اگر می خواهید در هنر راهنمایی در کشف کردن Guiding Discovery بهتر شوید ، زیاد توصیه می کنم. در حالی که به طور خاص برای والدین نوشته نشده است ، اصول و تکنیک های موجود در آن به همان اندازه برای مربیگری ، مربیان یا هر شکل دیگری از روابط معلم و دانش آموز ، به همان اندازه برای والدین و فرزندان نیز کاربرد دارد.
🔺 خلاصه و اصل نهایی
ما در مورد شش اصل کلی روانشناسی صحبت کرده ایم و اینکه چگونه می توانیم آنها را در کار دشوار تربیت فرزندان خود به کار گیریم:
اعتبار بخشی یا تایید کردن - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امورشان و اطمینان خاطر ، نحوه احساس خوب بودن و معتبر بودن را به آنها بدهیم. انها را تایید کنیم.
تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم که رفتار کودکان ما از نظر مکانیکی و نه اخلاقی ببینیم.
تقویت دیفرانسیل یا تفاوتها - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را بی اثر می کند.
تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساس خود است.
قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگو میشویم, خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
راهنمایی در کشف کردن
هنر اعتماد به نفس بخشیدن به کودکانمان باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان بیاموزند.
لطفاً به یاد داشته باشید که هیچ والدینی کامل نیستند (یا حتی نزدیک به آن). طبیعی است که تلاش کنیم، خودمان را امتحان کنیم، و نگران این نباشیم که چه کاری را درست انجام میدهیم. کار والدین دشوار است.
همچنین خوب است به یاد داشته باشید که بچه ها ذاتاً انعطاف پذیر هستند. آنها نیازی به والدین کامل ندارند بلکه سالم و شاد. پدر و مادر به اندازه کافی خوب هستند برای کودک.
من معتقدم که یکی از مهمترین کارهایی که ما به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم ، ادامه تلاش و رشد و یادگیری است. والد بودن کاری نیست که هر یک از ما با دانستن چگونگی انجام آن متولد شویم. و درک جنبه های روانی و عاطفی والدین چیزی است که تقریباً هیچکدام از ما تاکنون یاد نگرفته ایم. اما همه ما می توانیم در راه های کوچک تلاش کنیم تا یادگیری و آزمایش و تلاش خود را ادامه دهیم.
🔺 اصل نهایی
من یک اصل هفتم و آخر را برای فرزند پروری والدینی با روانشناختی بیشتر را به شما واگذار می کنم: دلیل شما برای والد بودن چیست؟
چرا در وهله اول والدین هستید؟ بالاترین اهداف و ارزو شما به عنوان والد چیست؟ مهمترین ارزش های شما به عنوان والدین چیست؟
همه نکات ، تکنیکها و توصیه های خوب در جهان مهم نیست اگر شما در مورد نوع والدینی که می خواهید باشید اطلاعی نداشته باشید.
بنابراین مطمئن شوید که هر چند وقت یکبار کمی فکر کنید تا به ارزش های والد بودن خود بپردازید. هر چقدر هدفتان شفافتر باشد که به کجا میروید ، احتمال رسیدن به آنجا بیشتر است.
پایان
منبع: Wick Wignal
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
9/9
@thinkpluswithus
کتاب کوچکی عالی بنام "مربیگری عادت"
The coaching habit
وجود دارد که اگر می خواهید در هنر راهنمایی در کشف کردن Guiding Discovery بهتر شوید ، زیاد توصیه می کنم. در حالی که به طور خاص برای والدین نوشته نشده است ، اصول و تکنیک های موجود در آن به همان اندازه برای مربیگری ، مربیان یا هر شکل دیگری از روابط معلم و دانش آموز ، به همان اندازه برای والدین و فرزندان نیز کاربرد دارد.
🔺 خلاصه و اصل نهایی
ما در مورد شش اصل کلی روانشناسی صحبت کرده ایم و اینکه چگونه می توانیم آنها را در کار دشوار تربیت فرزندان خود به کار گیریم:
اعتبار بخشی یا تایید کردن - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امورشان و اطمینان خاطر ، نحوه احساس خوب بودن و معتبر بودن را به آنها بدهیم. انها را تایید کنیم.
تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم که رفتار کودکان ما از نظر مکانیکی و نه اخلاقی ببینیم.
تقویت دیفرانسیل یا تفاوتها - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را بی اثر می کند.
تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساس خود است.
قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگو میشویم, خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
راهنمایی در کشف کردن
هنر اعتماد به نفس بخشیدن به کودکانمان باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان بیاموزند.
لطفاً به یاد داشته باشید که هیچ والدینی کامل نیستند (یا حتی نزدیک به آن). طبیعی است که تلاش کنیم، خودمان را امتحان کنیم، و نگران این نباشیم که چه کاری را درست انجام میدهیم. کار والدین دشوار است.
همچنین خوب است به یاد داشته باشید که بچه ها ذاتاً انعطاف پذیر هستند. آنها نیازی به والدین کامل ندارند بلکه سالم و شاد. پدر و مادر به اندازه کافی خوب هستند برای کودک.
من معتقدم که یکی از مهمترین کارهایی که ما به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم ، ادامه تلاش و رشد و یادگیری است. والد بودن کاری نیست که هر یک از ما با دانستن چگونگی انجام آن متولد شویم. و درک جنبه های روانی و عاطفی والدین چیزی است که تقریباً هیچکدام از ما تاکنون یاد نگرفته ایم. اما همه ما می توانیم در راه های کوچک تلاش کنیم تا یادگیری و آزمایش و تلاش خود را ادامه دهیم.
🔺 اصل نهایی
من یک اصل هفتم و آخر را برای فرزند پروری والدینی با روانشناختی بیشتر را به شما واگذار می کنم: دلیل شما برای والد بودن چیست؟
چرا در وهله اول والدین هستید؟ بالاترین اهداف و ارزو شما به عنوان والد چیست؟ مهمترین ارزش های شما به عنوان والدین چیست؟
همه نکات ، تکنیکها و توصیه های خوب در جهان مهم نیست اگر شما در مورد نوع والدینی که می خواهید باشید اطلاعی نداشته باشید.
بنابراین مطمئن شوید که هر چند وقت یکبار کمی فکر کنید تا به ارزش های والد بودن خود بپردازید. هر چقدر هدفتان شفافتر باشد که به کجا میروید ، احتمال رسیدن به آنجا بیشتر است.
پایان
منبع: Wick Wignal
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
9/9
@thinkpluswithus
Forwarded from Deleted Account
دکتر ستودگان سلام
من هم به نوبه خودم تشکر میکنم از حضور و مطالب خوبتون .
مطالب که گذاشتین رو مطالعه کردم
الان سوال من این وقتی مراجعی میاد و از خود ارضایی احساس گناه میکنه و شکایت داره ،برخورد ما چطور باید باشه ؟!
این در نظر بگیرین که دین مراجع و ارزش هاش چی هست !
اگه بگیم دین و کتاب تو درست نگفته و علم چیز دیگه ای میگه آیا اون همدلی که باید شکل میگیره؟! به نظرتون این تصور پیش نمیاد که مشاور من رو درک نمی کنه ؟!
من می دونم که علم و دین رو باید تفکیک کرد تو ایران چون خیلی جاها همخوانی نداره .
اما من نمیتونم از مراجع این رو بخوام . راهکار شما برای اینجا و.این کیس ها چیه؟
اگه وقت کردین پاسخ بدین ممنون میشم🙏🌹
من هم به نوبه خودم تشکر میکنم از حضور و مطالب خوبتون .
مطالب که گذاشتین رو مطالعه کردم
الان سوال من این وقتی مراجعی میاد و از خود ارضایی احساس گناه میکنه و شکایت داره ،برخورد ما چطور باید باشه ؟!
این در نظر بگیرین که دین مراجع و ارزش هاش چی هست !
اگه بگیم دین و کتاب تو درست نگفته و علم چیز دیگه ای میگه آیا اون همدلی که باید شکل میگیره؟! به نظرتون این تصور پیش نمیاد که مشاور من رو درک نمی کنه ؟!
من می دونم که علم و دین رو باید تفکیک کرد تو ایران چون خیلی جاها همخوانی نداره .
اما من نمیتونم از مراجع این رو بخوام . راهکار شما برای اینجا و.این کیس ها چیه؟
اگه وقت کردین پاسخ بدین ممنون میشم🙏🌹