Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺6. راهنمایی در کشف کردن
Guided Discovery
راهنمایی در کشف به معنای راهنمایی کافی به افراد است که بتوانند چیزهایی را به تنهایی کشف کنند.
با هر معلم ، مربی ، منتور و یا درمانگر موثر صحبت کنید و آنها به شما خواهند گفت که تلاش برای گفتن به مردم که چگونه کارها را انجام دهند, یک استراتژی وحشتناک برای تقویت یادگیری واقعی است. درعوض ، موثرترین روش برای کمک به افراد در یادگیری ، کمک به آنها برای کشف چیزهایی به تنهایی است.
چیز خاصی وجود دارد که وقتی ما با یک مشکل دست و پنجه نرم می کنیم ، پایا میمانیم و در نهایت جواب را خودمان پیدا میکنیم. اینها درسها و مهارتهایی است که ما واقعاً درونی کرده ایم و قادریم بطور مؤثر آنرا عملی کنیم.
و فکر می کنم این اصل برای والدین نیز مهم است: در حالی که سعی در ارائه مشاوره و نصیحت برای بچه های ما وسوسه انگیز است ، اگر میخواهیم به آنها کمک کنیم تا به خودی خود چیزهایی را کشف کنند ، یادگیری برای انها بسیار موثرتر است.
البته ، پاسخ دادن یا انجام آن برای آنها ساده تر است. اما در دراز مدت ، من فکر می کنم همه ما آرزو می کنیم فرزندان خود را به سمت انسانهایی مستقل ، صالح ، قادر به یادگیری چیزهای جدید ، سازگاری با موقعیت های جدید و بالا آمدن با چالش های دشوار پرورش دهیم.
من فکر می کنم بهترین راه برای انجام این کار استفاده از اصل راهنمایی در کشف به عنوان والدین است.
🔺 نمونه ای از راهنمایی در کشف
در اینجا مثالی از راهنمایی برای کشف در والدین از زندگی خودم آورده شده است:
ما در حال رفتن به یک مهمانی شام بودیم و چند دقیقه در تاخیر بودیم. همسرم دختر 2 ساله ام را پوشک میگیرد و من سعی می کنم ماشین را اماده کنم و وسایل را در ماشین گذاشته و مطمئن باشم که دختر 3 ساله ام آماده رفتن است.
همانطور که در حال عجله در سالن و داخل گاراژ هستیم ، می بینم که دخترم هنوز هم سعی می کند صندل های خود را بپوشد. من می توانم ببینم که او در حال تلاش است ، اما او این چهره مصمم را بر چهره خود گرفته است که حتی اگر بقیه شب را طول بکشد ، نمی خواهد تسلیم شود.
در گرمای ان لحظه ، من فقط سعی می کنم بدون دیر رسیدن همه را از درب به مقصد خود خارج کنم. بنابراین می توانم انگیزه ای را در درونم احساس کنم که فقط صندل هایش را برای او در پایش کنم. در حقیقت ، من به معنای واقعی کلمه خودم را در حال حرکت به سمت او میدیدم ، گاهی اوقات حتی می گویم چیزی مانند ، من این کار را خواهم کرد.
خوشبختانه ، من معمولاً می توانم خودم را غلفلگیر کنم و چشم انداز وسیع تری نسبت به آنچه اتفاق می افتد ، بگیرم. مطمئناً نمی خواهم دیر شود. اما در برنامه بزرگ چیزها ، اگر ما 5 دقیقه به جشن تولد خواهرزاده ام دیر برسیم ، من ...
از طرف دیگر ، در حال حاضر اتفاق حیاتی با دختر من اتفاق می افتد. کنجکاوی طبیعی او ، جوانه زدن توانایی های تحلیلی و استقامت در تلاش او تا یک مشکل دشوار را حل کند. او به معنای واقعی کلمه می آموزد که چگونه خلاق باشد ، به اهداف خود بپیوندد و مشکلات دشوار را حل کند! و من دو ثانیه از اتصال کوتاه به این روند فاصله دارم زیرا به دلیل زمان کم و سترس رفتن که دو دقیقه دیر رسیدن به یک جشن تولد تاثیر خاصی بر روز ما ندارد...!
خوشبختانه ، من خودم را گیر می آورم ، نفس می کشم و دخترم را تماشا می کنم ، به او اجازه می دهم تا از طریق مشکل خود به مبارزه و کار خود ادامه دهد.
اما بعد از 30 ثانیه دیگر ، می توانم ببینم که او واقعاً ناامید و در واقع نزدیک به تسلیم شدن است. بنابراین تصمیم می گیرم قدم بگذارم ، اما با کمترین راه ممکن: من می گویم ، اگر سعی کنی بند پشت را با دست دیگر خود نگه دارید ، بنابراین اینقدر حرکت نمی کند؟
او در مورد آن فکر کرد ، تصمیم گرفت به آن عمل کند ، برای 10 ثانیه دیگر تلاش کرد و سپس آن را بدست آورد. انوقت بود که باید همه میدید, نگاه پر از غرور و شادی در چهره او یکی از همان لحظاتی بود که من کاملاً به عنوان پدر در آن زندگی می کردم.
هنوز هم جایز نیست که فکر کنیم من همیشه در اینجا موفق می شوم و بچه هایم را از این فرصت برای یادگیری خود محروم نمی کنم زیرا چیزهای شخصی من (معمولاً با بی صبری) در راه است.
اصل راهنمایی در کشف کردن باعث می شود که ما والدین بهتری بشویم زیرا هر زمان ممکن به ما یادآوری می کند تا به فرزندانم کمک کنیم تا به خودشان کمک کنند.
و تصور چیزی که من بیشتر می خواهم برای فرزندانم بوجود اورم این است که اعتماد به نفس و باور به خودشان داشته باشند و حتی در مواجهه با سختی با مشکلات دشوار کنار بیایند.
8/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Guided Discovery
راهنمایی در کشف به معنای راهنمایی کافی به افراد است که بتوانند چیزهایی را به تنهایی کشف کنند.
با هر معلم ، مربی ، منتور و یا درمانگر موثر صحبت کنید و آنها به شما خواهند گفت که تلاش برای گفتن به مردم که چگونه کارها را انجام دهند, یک استراتژی وحشتناک برای تقویت یادگیری واقعی است. درعوض ، موثرترین روش برای کمک به افراد در یادگیری ، کمک به آنها برای کشف چیزهایی به تنهایی است.
چیز خاصی وجود دارد که وقتی ما با یک مشکل دست و پنجه نرم می کنیم ، پایا میمانیم و در نهایت جواب را خودمان پیدا میکنیم. اینها درسها و مهارتهایی است که ما واقعاً درونی کرده ایم و قادریم بطور مؤثر آنرا عملی کنیم.
و فکر می کنم این اصل برای والدین نیز مهم است: در حالی که سعی در ارائه مشاوره و نصیحت برای بچه های ما وسوسه انگیز است ، اگر میخواهیم به آنها کمک کنیم تا به خودی خود چیزهایی را کشف کنند ، یادگیری برای انها بسیار موثرتر است.
البته ، پاسخ دادن یا انجام آن برای آنها ساده تر است. اما در دراز مدت ، من فکر می کنم همه ما آرزو می کنیم فرزندان خود را به سمت انسانهایی مستقل ، صالح ، قادر به یادگیری چیزهای جدید ، سازگاری با موقعیت های جدید و بالا آمدن با چالش های دشوار پرورش دهیم.
من فکر می کنم بهترین راه برای انجام این کار استفاده از اصل راهنمایی در کشف به عنوان والدین است.
🔺 نمونه ای از راهنمایی در کشف
در اینجا مثالی از راهنمایی برای کشف در والدین از زندگی خودم آورده شده است:
ما در حال رفتن به یک مهمانی شام بودیم و چند دقیقه در تاخیر بودیم. همسرم دختر 2 ساله ام را پوشک میگیرد و من سعی می کنم ماشین را اماده کنم و وسایل را در ماشین گذاشته و مطمئن باشم که دختر 3 ساله ام آماده رفتن است.
همانطور که در حال عجله در سالن و داخل گاراژ هستیم ، می بینم که دخترم هنوز هم سعی می کند صندل های خود را بپوشد. من می توانم ببینم که او در حال تلاش است ، اما او این چهره مصمم را بر چهره خود گرفته است که حتی اگر بقیه شب را طول بکشد ، نمی خواهد تسلیم شود.
در گرمای ان لحظه ، من فقط سعی می کنم بدون دیر رسیدن همه را از درب به مقصد خود خارج کنم. بنابراین می توانم انگیزه ای را در درونم احساس کنم که فقط صندل هایش را برای او در پایش کنم. در حقیقت ، من به معنای واقعی کلمه خودم را در حال حرکت به سمت او میدیدم ، گاهی اوقات حتی می گویم چیزی مانند ، من این کار را خواهم کرد.
خوشبختانه ، من معمولاً می توانم خودم را غلفلگیر کنم و چشم انداز وسیع تری نسبت به آنچه اتفاق می افتد ، بگیرم. مطمئناً نمی خواهم دیر شود. اما در برنامه بزرگ چیزها ، اگر ما 5 دقیقه به جشن تولد خواهرزاده ام دیر برسیم ، من ...
از طرف دیگر ، در حال حاضر اتفاق حیاتی با دختر من اتفاق می افتد. کنجکاوی طبیعی او ، جوانه زدن توانایی های تحلیلی و استقامت در تلاش او تا یک مشکل دشوار را حل کند. او به معنای واقعی کلمه می آموزد که چگونه خلاق باشد ، به اهداف خود بپیوندد و مشکلات دشوار را حل کند! و من دو ثانیه از اتصال کوتاه به این روند فاصله دارم زیرا به دلیل زمان کم و سترس رفتن که دو دقیقه دیر رسیدن به یک جشن تولد تاثیر خاصی بر روز ما ندارد...!
خوشبختانه ، من خودم را گیر می آورم ، نفس می کشم و دخترم را تماشا می کنم ، به او اجازه می دهم تا از طریق مشکل خود به مبارزه و کار خود ادامه دهد.
اما بعد از 30 ثانیه دیگر ، می توانم ببینم که او واقعاً ناامید و در واقع نزدیک به تسلیم شدن است. بنابراین تصمیم می گیرم قدم بگذارم ، اما با کمترین راه ممکن: من می گویم ، اگر سعی کنی بند پشت را با دست دیگر خود نگه دارید ، بنابراین اینقدر حرکت نمی کند؟
او در مورد آن فکر کرد ، تصمیم گرفت به آن عمل کند ، برای 10 ثانیه دیگر تلاش کرد و سپس آن را بدست آورد. انوقت بود که باید همه میدید, نگاه پر از غرور و شادی در چهره او یکی از همان لحظاتی بود که من کاملاً به عنوان پدر در آن زندگی می کردم.
هنوز هم جایز نیست که فکر کنیم من همیشه در اینجا موفق می شوم و بچه هایم را از این فرصت برای یادگیری خود محروم نمی کنم زیرا چیزهای شخصی من (معمولاً با بی صبری) در راه است.
اصل راهنمایی در کشف کردن باعث می شود که ما والدین بهتری بشویم زیرا هر زمان ممکن به ما یادآوری می کند تا به فرزندانم کمک کنیم تا به خودشان کمک کنند.
و تصور چیزی که من بیشتر می خواهم برای فرزندانم بوجود اورم این است که اعتماد به نفس و باور به خودشان داشته باشند و حتی در مواجهه با سختی با مشکلات دشوار کنار بیایند.
8/9
@thinkpluswithus دکتر موریس ستودگان
Forwarded from ترجمه های دکتر موریس ستودگان
🔺چگونه عملی کنیم
کتاب کوچکی عالی بنام "مربیگری عادت"
The coaching habit
وجود دارد که اگر می خواهید در هنر راهنمایی در کشف کردن Guiding Discovery بهتر شوید ، زیاد توصیه می کنم. در حالی که به طور خاص برای والدین نوشته نشده است ، اصول و تکنیک های موجود در آن به همان اندازه برای مربیگری ، مربیان یا هر شکل دیگری از روابط معلم و دانش آموز ، به همان اندازه برای والدین و فرزندان نیز کاربرد دارد.
🔺 خلاصه و اصل نهایی
ما در مورد شش اصل کلی روانشناسی صحبت کرده ایم و اینکه چگونه می توانیم آنها را در کار دشوار تربیت فرزندان خود به کار گیریم:
اعتبار بخشی یا تایید کردن - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امورشان و اطمینان خاطر ، نحوه احساس خوب بودن و معتبر بودن را به آنها بدهیم. انها را تایید کنیم.
تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم که رفتار کودکان ما از نظر مکانیکی و نه اخلاقی ببینیم.
تقویت دیفرانسیل یا تفاوتها - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را بی اثر می کند.
تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساس خود است.
قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگو میشویم, خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
راهنمایی در کشف کردن
هنر اعتماد به نفس بخشیدن به کودکانمان باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان بیاموزند.
لطفاً به یاد داشته باشید که هیچ والدینی کامل نیستند (یا حتی نزدیک به آن). طبیعی است که تلاش کنیم، خودمان را امتحان کنیم، و نگران این نباشیم که چه کاری را درست انجام میدهیم. کار والدین دشوار است.
همچنین خوب است به یاد داشته باشید که بچه ها ذاتاً انعطاف پذیر هستند. آنها نیازی به والدین کامل ندارند بلکه سالم و شاد. پدر و مادر به اندازه کافی خوب هستند برای کودک.
من معتقدم که یکی از مهمترین کارهایی که ما به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم ، ادامه تلاش و رشد و یادگیری است. والد بودن کاری نیست که هر یک از ما با دانستن چگونگی انجام آن متولد شویم. و درک جنبه های روانی و عاطفی والدین چیزی است که تقریباً هیچکدام از ما تاکنون یاد نگرفته ایم. اما همه ما می توانیم در راه های کوچک تلاش کنیم تا یادگیری و آزمایش و تلاش خود را ادامه دهیم.
🔺 اصل نهایی
من یک اصل هفتم و آخر را برای فرزند پروری والدینی با روانشناختی بیشتر را به شما واگذار می کنم: دلیل شما برای والد بودن چیست؟
چرا در وهله اول والدین هستید؟ بالاترین اهداف و ارزو شما به عنوان والد چیست؟ مهمترین ارزش های شما به عنوان والدین چیست؟
همه نکات ، تکنیکها و توصیه های خوب در جهان مهم نیست اگر شما در مورد نوع والدینی که می خواهید باشید اطلاعی نداشته باشید.
بنابراین مطمئن شوید که هر چند وقت یکبار کمی فکر کنید تا به ارزش های والد بودن خود بپردازید. هر چقدر هدفتان شفافتر باشد که به کجا میروید ، احتمال رسیدن به آنجا بیشتر است.
پایان
منبع: Wick Wignal
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
9/9
@thinkpluswithus
کتاب کوچکی عالی بنام "مربیگری عادت"
The coaching habit
وجود دارد که اگر می خواهید در هنر راهنمایی در کشف کردن Guiding Discovery بهتر شوید ، زیاد توصیه می کنم. در حالی که به طور خاص برای والدین نوشته نشده است ، اصول و تکنیک های موجود در آن به همان اندازه برای مربیگری ، مربیان یا هر شکل دیگری از روابط معلم و دانش آموز ، به همان اندازه برای والدین و فرزندان نیز کاربرد دارد.
🔺 خلاصه و اصل نهایی
ما در مورد شش اصل کلی روانشناسی صحبت کرده ایم و اینکه چگونه می توانیم آنها را در کار دشوار تربیت فرزندان خود به کار گیریم:
اعتبار بخشی یا تایید کردن - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امورشان و اطمینان خاطر ، نحوه احساس خوب بودن و معتبر بودن را به آنها بدهیم. انها را تایید کنیم.
تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم که رفتار کودکان ما از نظر مکانیکی و نه اخلاقی ببینیم.
تقویت دیفرانسیل یا تفاوتها - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را بی اثر می کند.
تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساس خود است.
قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگو میشویم, خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
راهنمایی در کشف کردن
هنر اعتماد به نفس بخشیدن به کودکانمان باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان بیاموزند.
لطفاً به یاد داشته باشید که هیچ والدینی کامل نیستند (یا حتی نزدیک به آن). طبیعی است که تلاش کنیم، خودمان را امتحان کنیم، و نگران این نباشیم که چه کاری را درست انجام میدهیم. کار والدین دشوار است.
همچنین خوب است به یاد داشته باشید که بچه ها ذاتاً انعطاف پذیر هستند. آنها نیازی به والدین کامل ندارند بلکه سالم و شاد. پدر و مادر به اندازه کافی خوب هستند برای کودک.
من معتقدم که یکی از مهمترین کارهایی که ما به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم ، ادامه تلاش و رشد و یادگیری است. والد بودن کاری نیست که هر یک از ما با دانستن چگونگی انجام آن متولد شویم. و درک جنبه های روانی و عاطفی والدین چیزی است که تقریباً هیچکدام از ما تاکنون یاد نگرفته ایم. اما همه ما می توانیم در راه های کوچک تلاش کنیم تا یادگیری و آزمایش و تلاش خود را ادامه دهیم.
🔺 اصل نهایی
من یک اصل هفتم و آخر را برای فرزند پروری والدینی با روانشناختی بیشتر را به شما واگذار می کنم: دلیل شما برای والد بودن چیست؟
چرا در وهله اول والدین هستید؟ بالاترین اهداف و ارزو شما به عنوان والد چیست؟ مهمترین ارزش های شما به عنوان والدین چیست؟
همه نکات ، تکنیکها و توصیه های خوب در جهان مهم نیست اگر شما در مورد نوع والدینی که می خواهید باشید اطلاعی نداشته باشید.
بنابراین مطمئن شوید که هر چند وقت یکبار کمی فکر کنید تا به ارزش های والد بودن خود بپردازید. هر چقدر هدفتان شفافتر باشد که به کجا میروید ، احتمال رسیدن به آنجا بیشتر است.
پایان
منبع: Wick Wignal
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
9/9
@thinkpluswithus
Forwarded from Deleted Account
دکتر ستودگان سلام
من هم به نوبه خودم تشکر میکنم از حضور و مطالب خوبتون .
مطالب که گذاشتین رو مطالعه کردم
الان سوال من این وقتی مراجعی میاد و از خود ارضایی احساس گناه میکنه و شکایت داره ،برخورد ما چطور باید باشه ؟!
این در نظر بگیرین که دین مراجع و ارزش هاش چی هست !
اگه بگیم دین و کتاب تو درست نگفته و علم چیز دیگه ای میگه آیا اون همدلی که باید شکل میگیره؟! به نظرتون این تصور پیش نمیاد که مشاور من رو درک نمی کنه ؟!
من می دونم که علم و دین رو باید تفکیک کرد تو ایران چون خیلی جاها همخوانی نداره .
اما من نمیتونم از مراجع این رو بخوام . راهکار شما برای اینجا و.این کیس ها چیه؟
اگه وقت کردین پاسخ بدین ممنون میشم🙏🌹
من هم به نوبه خودم تشکر میکنم از حضور و مطالب خوبتون .
مطالب که گذاشتین رو مطالعه کردم
الان سوال من این وقتی مراجعی میاد و از خود ارضایی احساس گناه میکنه و شکایت داره ،برخورد ما چطور باید باشه ؟!
این در نظر بگیرین که دین مراجع و ارزش هاش چی هست !
اگه بگیم دین و کتاب تو درست نگفته و علم چیز دیگه ای میگه آیا اون همدلی که باید شکل میگیره؟! به نظرتون این تصور پیش نمیاد که مشاور من رو درک نمی کنه ؟!
من می دونم که علم و دین رو باید تفکیک کرد تو ایران چون خیلی جاها همخوانی نداره .
اما من نمیتونم از مراجع این رو بخوام . راهکار شما برای اینجا و.این کیس ها چیه؟
اگه وقت کردین پاسخ بدین ممنون میشم🙏🌹
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود
این مبحث رو به دو بخش تقسیم میکنم علمی و تجربی. من به عنوان رواندرمانگر سیستمی عمیقا باور دارم که نیازهای ما از اعتقادات مذهبی ما بسیار قویترند. شخصی که به درمانگر بخاطر خودارضایی و احساس گناه رجوع میکنه دو قدم بزرگ در تحول حال خودش برداشته.
روانشناسی بنام جولی نورِم (Julie Norem)، در کتاب قدرت مثبتِ تفکر منفی مینویسه: «ابتدا پرسیدم چگونه این افراد با وجود بدبینیشان، میتوانند چنین عملکرد خوبی داشته باشند. پس از مدت کوتاهی متوجه شدم که آنها بهدلیل بدبینیشان، عملکرد خوبی دارند … زیرا تفکر منفی آنها، نگرانی را به عمل تبدیل میکند.»
مراجع ما به هر دلیلی، چه موجه چه غیرموجه، خودش را در انجام کاری گناهکار میدونه، اگر به روش منطقی با احساس گناه خود روبهرو نشه، آنقدر در این احساس کشنده نوشخوار ذهنی میکنه که از بودن در خانواده و برقراری روابط با دوستان سالم غافل میمونه. احساس گناه بعد از یک کنشی، یعنی مقصر دونستن خودمون به یک دلیل موجه، درواقع این فرصتی هست تا ما به "اشتباه احتمالی" نگاهی بیندازیم و بارتابش کنینم. و در جهت اصلاح احتمالی اون کنش یا افکارمون که زمینه ساز اون احساس هست قدمی برداریم.
از دید من باید بسیار خوشحال باشیم که مراجع ما باوری داره که میشه بهش استناد کرد و از اون باور برای اگاه سازی فرد کمک گرفت. در مطالعهی که اخیرا در دانشگاه اُلین (Olin) از جانتان ادلر و همکارانش صورت گرفت، مشخص شد که تجربه کردن و بیان کردنِ ترکیبی از احساسات (مثل شرم یا گناه)، نشانهای از تندرستی روانی هست و اگر از همین اصل استفاده کنیم شاید بتونیم به مراجع ما یک پاسخ خوبی بدیم. و اون این هست که احساسشون بسیار مهم هست و چه فکر میکنند با اگاهی بر اینکه میدونند خودارضایی از دیدشون و در باورشون گناه هست ولی بازم انجامش میدن. این مکانیزم رو چطور برای خودشون تعریف میکنن. تا واژه های ذهنی مراجع رو بشناسیم.
مهم اینجاست که مراجع ما به این درک برسه که احساس ایشون باید در زندگی ایشون جا داشته باشه و احساس ناخوشایند به خودی خود بد نیست بلکه وقتی اجازه میدهیم که احساسات ناخوشایند ما به منبعی از شرم و گناه تبدیل بشه، سهوا کاری میکنیم که این احساسات بدتر میشن و مزایای آن احساس ها را از دست میدهیم. در واقع اگر اینطور ببینیم، احساسات منفی میتونن کاتالیزور توانایی برای تجربیات مثبت و موفقیتهای ما باشن، البته اگر واکنش درستی به آنها نشان بدیم. که اون واکنش درست امادگی مراجع ما برای بازتاب هست که به رواندرمانگر رجوع میکنه. حتما نظریه فروید در مورد گناه رو میشناسید; ما میدونیم که احساس گناه نوعی حالت درونیه که در گروه احساس های منفی دستهبندی مییشه و ابعاد گوناگونی از جمله غم و تنهایی داره. از دیدگاه فروید احساس گناه ریشه در لایههای عمیق و پنهانی رفتار انسان داره. در نظریهی روانپویشی فروید اومده که ما به کمک مکانیسمهای دفاعیمون میتونیم با احساس گناه مقابله کنیم. این احساس ها رو با آگاهی بر زشتی و زنندگی خواسته های ناپسندمون تجربه میکنیم. فروید احساس گناه را با «عقدهی ادیپ» و «اضطراب اَختِگی» که در سومین مرحلهی رشد روانی-جنسی (مرحلهی آلتی) در حدود ۳ تا ۶ سالگی بروز میکند، مرتبط میبینه. ولی اریکسون با اینکه شاگرد فروید هست ولی از این دید به گناه نگاه نمیکنه و باور داره که احساس گناه در سن ۳ تا ۵ سالگی شکل میگیره و پیامد منفی سومین مرحله از مراحل هشتگانهی رشد روانی-اجتماعی است که به «ابتکار در برابر گناه» معروف هست. از دید اریکسون، کودک در این دوره برای اولین بار در زندگی به دلیل منع شدن از ابتکار عمل، با احساس سنگین گناه مواجه میشه. کودک از خودبیانگری به وسیلهی اسباببازیهایش میترسه، چون فکر میکنه که بروز احساسات واقعی، عملی غیرقابل قبول است (و همین در مراجع ما در واقع سبب لذت از احساس واقعی اون میشه). بچه هایی که در این دوره از رشد روانی-اجتماعی برای ابتکار عمل با ممنوعیتهای شدید و غیراصولی والدین (از دید پداگوجیک) مواجه میشن، این بازدارندگی بهقدری درونشان شکل میگیره که در بزرگ سالی از هر نوع لذت ماجراجویی و تجربه خطر کردن گریزان خواهند شد.
اگه به این اصل اریکسون اتکا کنیم طبیعتا میتونیم علت بروز گناه رو در سیستم مراجع و سیستم باوری اون ریشه یابی و بازتاب کنیم. باورهای غلط ربطی به دین ندارند بلکه اموزه های اشتباه هستند. ما میتونیم مراجع مون رو فقط اگاه کنیم و انتخاب با خودش هست که ایا میخواد به احساس گناه (حس قربانی) ادامه بده یا خیر.
ارادتمند ستودگان
این مبحث رو به دو بخش تقسیم میکنم علمی و تجربی. من به عنوان رواندرمانگر سیستمی عمیقا باور دارم که نیازهای ما از اعتقادات مذهبی ما بسیار قویترند. شخصی که به درمانگر بخاطر خودارضایی و احساس گناه رجوع میکنه دو قدم بزرگ در تحول حال خودش برداشته.
روانشناسی بنام جولی نورِم (Julie Norem)، در کتاب قدرت مثبتِ تفکر منفی مینویسه: «ابتدا پرسیدم چگونه این افراد با وجود بدبینیشان، میتوانند چنین عملکرد خوبی داشته باشند. پس از مدت کوتاهی متوجه شدم که آنها بهدلیل بدبینیشان، عملکرد خوبی دارند … زیرا تفکر منفی آنها، نگرانی را به عمل تبدیل میکند.»
مراجع ما به هر دلیلی، چه موجه چه غیرموجه، خودش را در انجام کاری گناهکار میدونه، اگر به روش منطقی با احساس گناه خود روبهرو نشه، آنقدر در این احساس کشنده نوشخوار ذهنی میکنه که از بودن در خانواده و برقراری روابط با دوستان سالم غافل میمونه. احساس گناه بعد از یک کنشی، یعنی مقصر دونستن خودمون به یک دلیل موجه، درواقع این فرصتی هست تا ما به "اشتباه احتمالی" نگاهی بیندازیم و بارتابش کنینم. و در جهت اصلاح احتمالی اون کنش یا افکارمون که زمینه ساز اون احساس هست قدمی برداریم.
از دید من باید بسیار خوشحال باشیم که مراجع ما باوری داره که میشه بهش استناد کرد و از اون باور برای اگاه سازی فرد کمک گرفت. در مطالعهی که اخیرا در دانشگاه اُلین (Olin) از جانتان ادلر و همکارانش صورت گرفت، مشخص شد که تجربه کردن و بیان کردنِ ترکیبی از احساسات (مثل شرم یا گناه)، نشانهای از تندرستی روانی هست و اگر از همین اصل استفاده کنیم شاید بتونیم به مراجع ما یک پاسخ خوبی بدیم. و اون این هست که احساسشون بسیار مهم هست و چه فکر میکنند با اگاهی بر اینکه میدونند خودارضایی از دیدشون و در باورشون گناه هست ولی بازم انجامش میدن. این مکانیزم رو چطور برای خودشون تعریف میکنن. تا واژه های ذهنی مراجع رو بشناسیم.
مهم اینجاست که مراجع ما به این درک برسه که احساس ایشون باید در زندگی ایشون جا داشته باشه و احساس ناخوشایند به خودی خود بد نیست بلکه وقتی اجازه میدهیم که احساسات ناخوشایند ما به منبعی از شرم و گناه تبدیل بشه، سهوا کاری میکنیم که این احساسات بدتر میشن و مزایای آن احساس ها را از دست میدهیم. در واقع اگر اینطور ببینیم، احساسات منفی میتونن کاتالیزور توانایی برای تجربیات مثبت و موفقیتهای ما باشن، البته اگر واکنش درستی به آنها نشان بدیم. که اون واکنش درست امادگی مراجع ما برای بازتاب هست که به رواندرمانگر رجوع میکنه. حتما نظریه فروید در مورد گناه رو میشناسید; ما میدونیم که احساس گناه نوعی حالت درونیه که در گروه احساس های منفی دستهبندی مییشه و ابعاد گوناگونی از جمله غم و تنهایی داره. از دیدگاه فروید احساس گناه ریشه در لایههای عمیق و پنهانی رفتار انسان داره. در نظریهی روانپویشی فروید اومده که ما به کمک مکانیسمهای دفاعیمون میتونیم با احساس گناه مقابله کنیم. این احساس ها رو با آگاهی بر زشتی و زنندگی خواسته های ناپسندمون تجربه میکنیم. فروید احساس گناه را با «عقدهی ادیپ» و «اضطراب اَختِگی» که در سومین مرحلهی رشد روانی-جنسی (مرحلهی آلتی) در حدود ۳ تا ۶ سالگی بروز میکند، مرتبط میبینه. ولی اریکسون با اینکه شاگرد فروید هست ولی از این دید به گناه نگاه نمیکنه و باور داره که احساس گناه در سن ۳ تا ۵ سالگی شکل میگیره و پیامد منفی سومین مرحله از مراحل هشتگانهی رشد روانی-اجتماعی است که به «ابتکار در برابر گناه» معروف هست. از دید اریکسون، کودک در این دوره برای اولین بار در زندگی به دلیل منع شدن از ابتکار عمل، با احساس سنگین گناه مواجه میشه. کودک از خودبیانگری به وسیلهی اسباببازیهایش میترسه، چون فکر میکنه که بروز احساسات واقعی، عملی غیرقابل قبول است (و همین در مراجع ما در واقع سبب لذت از احساس واقعی اون میشه). بچه هایی که در این دوره از رشد روانی-اجتماعی برای ابتکار عمل با ممنوعیتهای شدید و غیراصولی والدین (از دید پداگوجیک) مواجه میشن، این بازدارندگی بهقدری درونشان شکل میگیره که در بزرگ سالی از هر نوع لذت ماجراجویی و تجربه خطر کردن گریزان خواهند شد.
اگه به این اصل اریکسون اتکا کنیم طبیعتا میتونیم علت بروز گناه رو در سیستم مراجع و سیستم باوری اون ریشه یابی و بازتاب کنیم. باورهای غلط ربطی به دین ندارند بلکه اموزه های اشتباه هستند. ما میتونیم مراجع مون رو فقط اگاه کنیم و انتخاب با خودش هست که ایا میخواد به احساس گناه (حس قربانی) ادامه بده یا خیر.
ارادتمند ستودگان
Forwarded from Think+Story
🔷 فهرست داستانهای اطاق درمان #دکتر_ستودگان
رو این کانال همینجا کلیک کنید و مستقیم وارد داستان اطاق درمان میشوید.
👈1. داستان کوین
http://t.me/thinkplusstory/2
👈2. داستان کیم یانو
http://t.me/thinkplusstory/151
👈3. داستان خانم مولر
http://t.me/thinkplusstory/91
👈4. داستان کارلوس
http://t.me/thinkplusstory/160
اضافه خواهد شد...
اگه نظری دارید برای بهتر سازی لطفا همراهی کنید ما رو.
رو این کانال همینجا کلیک کنید و مستقیم وارد داستان اطاق درمان میشوید.
👈1. داستان کوین
http://t.me/thinkplusstory/2
👈2. داستان کیم یانو
http://t.me/thinkplusstory/151
👈3. داستان خانم مولر
http://t.me/thinkplusstory/91
👈4. داستان کارلوس
http://t.me/thinkplusstory/160
اضافه خواهد شد...
اگه نظری دارید برای بهتر سازی لطفا همراهی کنید ما رو.
Telegram
Think+Story
قسمت دهم داستان کارلوس ارایه شد👆 لینک👇
https://news.1rj.ru/str/thinkplusstory/213
https://news.1rj.ru/str/thinkplusstory/213
Telegram
Think+Story
قسمت دهم داستان کارلوس
جمعه عصر یک روز بارونی بود که کارلوس اومد برای صحبت کردن با من. از توی راهرو که میومد صدای کفشهای خیسش روی زمین سرعتش بیشتر از قبل ها بود و احساس میکردم با داستان جدیدی میخواد امروز منو سورپرایز کنه. هنوز افکارم رو تموم نکرده بودم…
جمعه عصر یک روز بارونی بود که کارلوس اومد برای صحبت کردن با من. از توی راهرو که میومد صدای کفشهای خیسش روی زمین سرعتش بیشتر از قبل ها بود و احساس میکردم با داستان جدیدی میخواد امروز منو سورپرایز کنه. هنوز افکارم رو تموم نکرده بودم…
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫به همه آنان که عشق را دریافتند و به یگانگی ان باور دارند.
دوست دارم تو به من گوش کنی بدون اینکه در باره من قضاوت کنی...
دوست دارم که نظرت را بگویی بدون اینکه ان را به من تحمیل کنی...
دوست دارم که به من اطمینان کنی بدون اینکه انتظاری داشته باشی...
دوست دارم که به من کمک کنی بدون اینکه برای من تصمیم بگیری...
دوست دارم از من پشتیبانی کنی بدون اینکه مرا زیر فشار بگزاری...
دوست دارم مرا ببینی بدون اینکه خودت را در من بجویی...
دوست دارم مرا در آغوش بگیری بدون اینکه نفسم را حبس کنی...
دوست دارم به من بزرگی هدیه کنی بدون اینکه مرا کوچک کنی...
دوست دارم مرا نگهبان باشی بدون اینکه مرا زنجیر کنی....
دوست دارم به من نزدیک شوی بدون اینکه در من خود را جای کنی...
دوست دارم همه چیزم را بدانی بدون اینکه مرا مجبور به دانستن کنی...
دوست دارم مرا اینطور بپذیری بدون اینکه سعی در تغییرم کنی...
دوست دارم بدانی که امروز میتوانی بروی من حساب کنی…
بدون هیچ شرطی...💫
موریس ستودگان بهار ۲۰۰۰
دوست دارم تو به من گوش کنی بدون اینکه در باره من قضاوت کنی...
دوست دارم که نظرت را بگویی بدون اینکه ان را به من تحمیل کنی...
دوست دارم که به من اطمینان کنی بدون اینکه انتظاری داشته باشی...
دوست دارم که به من کمک کنی بدون اینکه برای من تصمیم بگیری...
دوست دارم از من پشتیبانی کنی بدون اینکه مرا زیر فشار بگزاری...
دوست دارم مرا ببینی بدون اینکه خودت را در من بجویی...
دوست دارم مرا در آغوش بگیری بدون اینکه نفسم را حبس کنی...
دوست دارم به من بزرگی هدیه کنی بدون اینکه مرا کوچک کنی...
دوست دارم مرا نگهبان باشی بدون اینکه مرا زنجیر کنی....
دوست دارم به من نزدیک شوی بدون اینکه در من خود را جای کنی...
دوست دارم همه چیزم را بدانی بدون اینکه مرا مجبور به دانستن کنی...
دوست دارم مرا اینطور بپذیری بدون اینکه سعی در تغییرم کنی...
دوست دارم بدانی که امروز میتوانی بروی من حساب کنی…
بدون هیچ شرطی...💫
موریس ستودگان بهار ۲۰۰۰
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر اول
از دید سیستمی احساسات و رفتار متفاوت در یک سیستم به کودکان انتقال داده میشوند. کودکان رفتارها و مهارت های زندگی را در دوران اول زندگی از سیستم خود میاموزند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی احساسات و رفتار متفاوت در یک سیستم به کودکان انتقال داده میشوند. کودکان رفتارها و مهارت های زندگی را در دوران اول زندگی از سیستم خود میاموزند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر سوم
از دید سیستمی والدین خشن و تنبیه گر رفتار ناسالمی در کودکان خود ایجاد میکنند. این رفتار والدین میتواند واکنش های گوناگون کودکان را در بر داشته باشد.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی والدین خشن و تنبیه گر رفتار ناسالمی در کودکان خود ایجاد میکنند. این رفتار والدین میتواند واکنش های گوناگون کودکان را در بر داشته باشد.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر چهارم
از دید سیستمی کودکان میتوانند (مکانیرم های دفاعی) مقابله ناسالم در مقابل رفتار والدین بروز دهند. مانند اجتناب کردن, تسلیم شدن و عدم مهارت دفاع از خود و همچنین به جبران افراطی روی بیاورند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان میتوانند (مکانیرم های دفاعی) مقابله ناسالم در مقابل رفتار والدین بروز دهند. مانند اجتناب کردن, تسلیم شدن و عدم مهارت دفاع از خود و همچنین به جبران افراطی روی بیاورند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر پنجم
از دید سیستمی رفتار سالم والدین حمایت گر میتواند کودکانی شاد با اعتماد و عزت نفس در بزرگسالی را سبب شود.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی رفتار سالم والدین حمایت گر میتواند کودکانی شاد با اعتماد و عزت نفس در بزرگسالی را سبب شود.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر ششم
از دید سیستمی کودکان تنها معمولا کودکان زخمی هستند که در سیستم جای امنی برای خود نیافته اند و این احساس قربانی بودن در کودکان را شکل میدهد.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان تنها معمولا کودکان زخمی هستند که در سیستم جای امنی برای خود نیافته اند و این احساس قربانی بودن در کودکان را شکل میدهد.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر هفتم
از دید سیستمی کودکان خشمگین معمولا واکنش به رفتار والدین خشمگین نشان میدهند. کودکانی که احساس شادی و تعلق نمیکنند, معمولا با خشونت واکنش نشان میدهند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان خشمگین معمولا واکنش به رفتار والدین خشمگین نشان میدهند. کودکانی که احساس شادی و تعلق نمیکنند, معمولا با خشونت واکنش نشان میدهند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر هشتم
از دید سیستمی کودکان عصبی و بی انضباط معمولا این رفتار را در جبران افراطی به واکنشی از سیستم مانند والدین وسواس و اضطرابی نشان میدهند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان عصبی و بی انضباط معمولا این رفتار را در جبران افراطی به واکنشی از سیستم مانند والدین وسواس و اضطرابی نشان میدهند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر نهم
از دید سیستمی کودکان وابسته نتیجه رفتارهای وابسته ساز والدین مانند عدم حمایت و پرورش استقلال در کودکان میباشند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان وابسته نتیجه رفتارهای وابسته ساز والدین مانند عدم حمایت و پرورش استقلال در کودکان میباشند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر دهم
از دید سیستمی کودکان ترسو نتیجه رفتار والدین تنبیه گر و خشن میباشند که به کودکان خود حق دفاع از خود را نمیاموزند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان ترسو نتیجه رفتار والدین تنبیه گر و خشن میباشند که به کودکان خود حق دفاع از خود را نمیاموزند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر یازدهم
از دید سیستمی کودکان بدون عزت نفس و اعتماد بنفس معمولا در سیستمهایی رشد کرده اند که والدین از انها فقط انتظارهای نامعمول داشته و انها را مدام با دیگران مقایسه میکردند. اینگونه کودکان در بزرگسالی هرگز احساس کافی (بی کفایتی) بودن برای روابط را نخواهند داشت و نیازهای خود را نادیده میگیرند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان بدون عزت نفس و اعتماد بنفس معمولا در سیستمهایی رشد کرده اند که والدین از انها فقط انتظارهای نامعمول داشته و انها را مدام با دیگران مقایسه میکردند. اینگونه کودکان در بزرگسالی هرگز احساس کافی (بی کفایتی) بودن برای روابط را نخواهند داشت و نیازهای خود را نادیده میگیرند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر دوازدهم
از دید سیستمی کودکان در سیستمهای ناسالم روشهای اجتناب را در واکنش به داینامیک سیستم انتخاب میکنند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی کودکان در سیستمهای ناسالم روشهای اجتناب را در واکنش به داینامیک سیستم انتخاب میکنند.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویر سیزدهم
از دید سیستمی یکی از روشهای اجتنابی که کودکان در واکنش به سیستم های کنترلگر, پر خشونت و ناسالم نشان میدهند, گوشه گیری, فاصله گرفتن از سیستم و درونگرایی میباشد.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان
از دید سیستمی یکی از روشهای اجتنابی که کودکان در واکنش به سیستم های کنترلگر, پر خشونت و ناسالم نشان میدهند, گوشه گیری, فاصله گرفتن از سیستم و درونگرایی میباشد.
@thinkpluswithus دکتر ستودگان