Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍استرس چگونه بر ما تأثیر می گذارد
پاسخهای گوناگون در مورد استرس و تاثیر ان بروی بدن ما نوشته شده و در زیر چند مورد اساسی ان نام برده شده. به این فکر کنیم که استرس چگونه روی ما تأثیر می گذارد؟
👈 در سطح فیزیکی و روان تنی
انواع درد ها بدنی یا همان سایکوسوماتیک
مانند سردرد , كمر درد , درد گردن , درد معده اسپاس عضلات , درد فک
👈 در سطح انرژی و خواب
مثلا بدون دلیل احساس خستگی کردن , بی انرژی بودن , مشکل خواب , مشکل بی انگیزگی
👈 در سطح احساسات
اضطراب , خشم , افسردگی , ناتوانی , خارج از کنترل بودن ,
👈 سایر علائم عاطفی ناشی از سترس
مانند به راحتی تحریک شدن, بی صبری , پریشان بودن , فراموش کردن
* برخی از علائم جسمی استرس ممکن است در اثر شرایط پزشکی یا توسط داروهایی که مصرف می کنیم ایجاد شود. اگر مطمئن نیستیم که چه عاملی باعث ایجاد علائم جسمی ما شده است ، از پزشک خود سوال کنین که آیا میتواند استرس علت آن باشد یا خیر.
از دید شما چگونه به این سوال پاسخ می دهید؟
وقتی تحت استرس هستید ، کدام یک از این رفتارها برای شما اشنا به نظر میرسد؟
👈 می خورم تا آرام شوم.
👈 خیلی سریع صحبت می کنم و می خورم.
👈 برای آرام شدن از الکل یا سیگار استفاده میکنم.
👈 بی صبری می کنم اما زیاد نتیجه نمی گیرم.
👈 خیلی کار می کنم
👈 کارهایی را که باید انجام دهم به تأخیر می اندازم.
👈 خوابم خیلی کم ، زیاد یا نامیزان است.
👈 من سعی می کنم خیلی کارها را یکباره انجام دهم.
درگیر شدن با هر کدام از این رفتارها ممکن است به معنای این باشد که ما به اندازه کافی نمی توانیم با استرس روبرو شویم و ان را مدیریت کنیم.
برای مدیریت سترس میتوان علایمی که سترس زا هستند را براورد کرد و چگونگی مقابله با ان را مطالعه و یا در مشاوره شناخت. مثلا ورزش کردن, همه نوع حرکتهای ورزشی, مدیتیشن یا مراقبه و ریلکسیشن و همچنین بیو فید بک میتوانند کمک بزرگی در کاهش سترس باشند.
دکتر موریس ستودگان
پاسخهای گوناگون در مورد استرس و تاثیر ان بروی بدن ما نوشته شده و در زیر چند مورد اساسی ان نام برده شده. به این فکر کنیم که استرس چگونه روی ما تأثیر می گذارد؟
👈 در سطح فیزیکی و روان تنی
انواع درد ها بدنی یا همان سایکوسوماتیک
مانند سردرد , كمر درد , درد گردن , درد معده اسپاس عضلات , درد فک
👈 در سطح انرژی و خواب
مثلا بدون دلیل احساس خستگی کردن , بی انرژی بودن , مشکل خواب , مشکل بی انگیزگی
👈 در سطح احساسات
اضطراب , خشم , افسردگی , ناتوانی , خارج از کنترل بودن ,
👈 سایر علائم عاطفی ناشی از سترس
مانند به راحتی تحریک شدن, بی صبری , پریشان بودن , فراموش کردن
* برخی از علائم جسمی استرس ممکن است در اثر شرایط پزشکی یا توسط داروهایی که مصرف می کنیم ایجاد شود. اگر مطمئن نیستیم که چه عاملی باعث ایجاد علائم جسمی ما شده است ، از پزشک خود سوال کنین که آیا میتواند استرس علت آن باشد یا خیر.
از دید شما چگونه به این سوال پاسخ می دهید؟
وقتی تحت استرس هستید ، کدام یک از این رفتارها برای شما اشنا به نظر میرسد؟
👈 می خورم تا آرام شوم.
👈 خیلی سریع صحبت می کنم و می خورم.
👈 برای آرام شدن از الکل یا سیگار استفاده میکنم.
👈 بی صبری می کنم اما زیاد نتیجه نمی گیرم.
👈 خیلی کار می کنم
👈 کارهایی را که باید انجام دهم به تأخیر می اندازم.
👈 خوابم خیلی کم ، زیاد یا نامیزان است.
👈 من سعی می کنم خیلی کارها را یکباره انجام دهم.
درگیر شدن با هر کدام از این رفتارها ممکن است به معنای این باشد که ما به اندازه کافی نمی توانیم با استرس روبرو شویم و ان را مدیریت کنیم.
برای مدیریت سترس میتوان علایمی که سترس زا هستند را براورد کرد و چگونگی مقابله با ان را مطالعه و یا در مشاوره شناخت. مثلا ورزش کردن, همه نوع حرکتهای ورزشی, مدیتیشن یا مراقبه و ریلکسیشن و همچنین بیو فید بک میتوانند کمک بزرگی در کاهش سترس باشند.
دکتر موریس ستودگان
📍50 علامت استرس
1. سردردهای مکرر ، گرفتگی فک یا درد فک ها
2. ساییدن دندانهای ، و ساییدن در خواب
3. لکنت زبان
4- لرزیدن ، لرزیدن لب ها ، دست ها
5- درد گردن ، درد پشت ، اسپاسم عضلات
6. سرگیجه سبک ، غش ، سرگیجه
7. صداهای زنگ در گوش ، یا "ظاهر" شدن شیی مانند توهم دیداری
8. سرخ شدن مکرر ، تعریق
9. دست ، پای سرد و عرق سرد
10- خشکی دهان ، مشکل در بلعیدن
11- سرماخوردگی ، عفونت ، زخم تبخال
12. راش ، خارش ، کهیر ، "برجستگی زگیل گونه"
13. حملات غیرقابل توضیح یا مکرر "آلرژی"
14. سوزش سر دل ، درد معده ، حالت تهوع
15. بیش از حد تعلق ، نفخ شکم
16. یبوست ، اسهال ، از دست دادن کنترل
17- مشکل در تنفس ، آهستگی مکرر
18. حملات ناگهانی وحشت تهدید کننده زندگی یا پانیک
19- درد قفسه سینه ، تپش قلب ، نبض سریع
20. تکرر ادرار
21. کاهش میل و عملکرد جنسی
22. اضطراب بیش از حد ، نگرانی ، احساس گناه ، عصبی بودن
23- افزایش عصبانیت ، ناامیدی ، خصومت با دیگران
24. افسردگی ، نوسانات مکرر
25. افزایش یا کاهش اشتها
26. بی خوابی ، کابوس ، رویاهای مزاحم
27. تمرکز مشکل دار ، تفکرات رقابتی
28. در یادگیری اطلاعات جدید مشکل داشتن
29. فراموشی ، بی نظمی ، سردرگمی
30. مشکل در تصمیم گیری
31. احساس فشار بیش از حد
32. افکار بیهوده, مکررا گریه یا افکار خودکشی
33. احساس تنهایی یا بی ارزشی
34. کمی علاقه به ظاهر ، بی دقت شدن
35. عادات عصبی ، مصرف غذای بدون کنترل ، ضربه زدن ناخوداگاه با پا
36. افزایش سرخوردگی ، تحریک پذیری ، نکته بینی منفی
37. بیش از حد حساس شدن نسبت به دلخوری های کوچک
38. افزایش تعداد حوادث جزئی
39. رفتار وسواسی یا اجباری
40. کاهش بهره وری کار یا بهره وری
41. برای پوشش دادن کارهای ضعیف شدن و یا دروغ یا بهانه گیری
42. گفتار سریع یا مضحک
43. دفاع بیش از حد یا بدگمانی
44. مشکلات در ارتباط ، اشتراک گذاری احساسات
45. برداشت بد از اجتماع و انزوا طلبی
46. خستگی مداوم ، ضعف ، خستگی
47. استفاده مکرر از داروهای بدون نسخه
48. افزایش وزن یا کاهش وزن بدون رژیم غذایی
49. افزایش مصرف سیگار ، الکل یا مواد مخدر
50. خرید هیجانی بیش از حد یا قمار
برگردان: دکتر موریس ستودگان
از منابع متفاوت در مورد سترس و مدیریت سترس
@thinkpluswithus
1. سردردهای مکرر ، گرفتگی فک یا درد فک ها
2. ساییدن دندانهای ، و ساییدن در خواب
3. لکنت زبان
4- لرزیدن ، لرزیدن لب ها ، دست ها
5- درد گردن ، درد پشت ، اسپاسم عضلات
6. سرگیجه سبک ، غش ، سرگیجه
7. صداهای زنگ در گوش ، یا "ظاهر" شدن شیی مانند توهم دیداری
8. سرخ شدن مکرر ، تعریق
9. دست ، پای سرد و عرق سرد
10- خشکی دهان ، مشکل در بلعیدن
11- سرماخوردگی ، عفونت ، زخم تبخال
12. راش ، خارش ، کهیر ، "برجستگی زگیل گونه"
13. حملات غیرقابل توضیح یا مکرر "آلرژی"
14. سوزش سر دل ، درد معده ، حالت تهوع
15. بیش از حد تعلق ، نفخ شکم
16. یبوست ، اسهال ، از دست دادن کنترل
17- مشکل در تنفس ، آهستگی مکرر
18. حملات ناگهانی وحشت تهدید کننده زندگی یا پانیک
19- درد قفسه سینه ، تپش قلب ، نبض سریع
20. تکرر ادرار
21. کاهش میل و عملکرد جنسی
22. اضطراب بیش از حد ، نگرانی ، احساس گناه ، عصبی بودن
23- افزایش عصبانیت ، ناامیدی ، خصومت با دیگران
24. افسردگی ، نوسانات مکرر
25. افزایش یا کاهش اشتها
26. بی خوابی ، کابوس ، رویاهای مزاحم
27. تمرکز مشکل دار ، تفکرات رقابتی
28. در یادگیری اطلاعات جدید مشکل داشتن
29. فراموشی ، بی نظمی ، سردرگمی
30. مشکل در تصمیم گیری
31. احساس فشار بیش از حد
32. افکار بیهوده, مکررا گریه یا افکار خودکشی
33. احساس تنهایی یا بی ارزشی
34. کمی علاقه به ظاهر ، بی دقت شدن
35. عادات عصبی ، مصرف غذای بدون کنترل ، ضربه زدن ناخوداگاه با پا
36. افزایش سرخوردگی ، تحریک پذیری ، نکته بینی منفی
37. بیش از حد حساس شدن نسبت به دلخوری های کوچک
38. افزایش تعداد حوادث جزئی
39. رفتار وسواسی یا اجباری
40. کاهش بهره وری کار یا بهره وری
41. برای پوشش دادن کارهای ضعیف شدن و یا دروغ یا بهانه گیری
42. گفتار سریع یا مضحک
43. دفاع بیش از حد یا بدگمانی
44. مشکلات در ارتباط ، اشتراک گذاری احساسات
45. برداشت بد از اجتماع و انزوا طلبی
46. خستگی مداوم ، ضعف ، خستگی
47. استفاده مکرر از داروهای بدون نسخه
48. افزایش وزن یا کاهش وزن بدون رژیم غذایی
49. افزایش مصرف سیگار ، الکل یا مواد مخدر
50. خرید هیجانی بیش از حد یا قمار
برگردان: دکتر موریس ستودگان
از منابع متفاوت در مورد سترس و مدیریت سترس
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍روانشناسان می گویند که دو نوع خودشیفته وجود دارد: از کدام نوع شما هستید؟
همه خودشیفتگان برابر نیستند.
تهیه کننده KOSTAS PAPAGEORGIOU
برگردان دکتر موریس ستودگان.
خودشیفتگان مانند کوسه ها هستند, اسمشان بد در رفته, هر دو نوع به طور کلی به عنوان نیروهای تهدیدآمیز شناخته می شوند ، که باید از آنها ترسید و از آنها دوری کرد.
اما همانطور که هر زیست شناس به شما خواهد گفت ، کوسه ها نقش مهمی در اکوسیستم دریایی ایفا می کنند. و چه بسا كه خودشیفتگان نیز نقش لازم را در جامعه بشری بازی كنند.
این البته ، برخلاف درک گسترده ای از ویژگی های شخصیتی است - این خوب است که مورد قبول دیگران باشیم و با دیگران خوب برخورد کنیم. ولی ظاهرا خودشیفتگی بد است.
در کل ، افراد خودشیفته با رفتارهای پرخطر در چالش هستند ، یک نگاه برتر غیر واقعی نسبت به خود دارند ، بیش از حد اعتماد به خود دارند ، همدلی کمی برای دیگران نشان می دهند و احساس شرم و گناه کمی دارند. اما اگر خودشیفتگی از نظر اجتماعی بسیار سمی است ، چرا همچنان ادامه دارد و چرا گفته می شود که در جوامع مدرن رو به رشد است؟
پاسخ این است که طبیعت انسان پیچیده است. و در حالی که خودشیفتگی غالباً با "صفات مضر" مانند سایکوپت و سادیسم همراه است ، جنبه هایی دارد که بطور کلی مثبت تلقی می شوند ، مانند برونگرایی و اعتماد به نفس.
در گفتن این حرف ، منظورم دفاع یا بهانه گرفتن از بدترین نمونه های رفتار خودشیفتگی نیست. درعوض ، من می خواهم عناصر بالقوه مفید انها را برجسته کنم - که می توانند جامعه را قادر سازند تا از پتانسیلهای مثبت شخصیتهای "مضر" بهره ببرد و در عین حال پتانسیل آسیب دیدن از خودشیفتگان را نیز محدود کند.
📍 بهترین نوع خودشیفتگی
دو نوع اصلی از خودشیفتگی وجود دارد: "گرانقدر" و "آسیب پذیر"
"خودشیفتگان آسیب پذیر به نظر میرسد که از خود دفاع بیشتری كنند و رفتار دیگران را خصمانه می دانند ، در حالی كه خودشیفتگان گرانقدر معمولاً دارای اهمیتی بیش از حد برجسته و مشغول با موقعیت و قدرت هستند.
نتایج حاصل از مطالعات ما (در خصوص ویژگی شخصیتی خودشیفتگی ، نه اختلال شخصیت خودشیفتگی) نشان می دهد که خودشیفتگی گرانقدر با مؤلفه های بسیار مثبت استحکام ذهنی ارتباط دارد. این موارد شامل اعتماد به نفس و تمرکز بر دستیابی به اهداف است که به محافظت در برابر علائم افسردگی و استرس کمک می کند.
ارتباط بین خودشیفتگی و استحکام ذهنی ممکن است به توضیح تغییر علائم افسردگی در جامعه کمک کند. اگر فردی از نظر روحی قوی تر باشد ، به احتمال زیاد آنها را به چالش می کشد ، نه اینکه آنها را به عنوان یک مانع تلقی کند.
بنابراین اگرچه همه ابعاد خودشیفتگی خوب نیستند ، جنبه های خاصی می تواند منجر به نتایج مثبتی شود. و کمی خودشیفتگی هنگام مواجهه با شرایط استرس زا می تواند یک ابزار مفید باشد ، با این شرط کمی قدرت ذهنی نیاز است که از این دشواریها عبور کنیم ، چیزی که نارسیستها دارند.
این توانایی که ذکر شد, کمی شبیه به توانایی دویدن هست که در هنگام پیاده روی به تنهایی راه رفتن.کافی نیست. ایده این است که افراد باید انعطاف پذیر باشند. آنها باید وقتی که لازم است ، راه بروند ، اما وقتی لازم است کمی تندتر بدوند. به همین ترتیب ، توانایی فراخواندن کمی خودشیفتگی هنگام مواجهه با چالش ، از نظر اجتماعی یا حرفه ای ، یک مهارت مفید است.
📍 یک پلی به سوی دیگر
تحقیقات اخیر آزمایشگاه ما نشان می دهد که خودشیفتگی ممکن است به عنوان پلی اتصال دهنده بین جنبه های "مضر" (ضد اجتماعی) و جنبه های "مفید" (اجتماعی) باشد. به عبارت ساده ، افراد می توانند از آن پل عبور کنند تا در مواجهه با یک چالش ، از خصوصیات مضر خود استفاده کنند تا مشکل را پشت سر گذاشته و از ویژگی های اجتماعی خود در محیطی که احساس امنیت بیشتری دارند, بهره مند شوند.
کار ما نشان می دهد که به جای درک شخصیت انسان در یک حالت دوگانگی (خودشیفتگی در مقابل قابل پذیرش در اجتماع بودن) ، باید با آن به عنوان یک طیف مداوم در حال تغییر برخورد کنیم.
این اصلا به معنای ترویج گرانقدری خودشیفتگی در قبال یک عزت نفس سالم و فروتنی نیست. در عوض ، این تحقیق ما در مورد ترویج تنوع افراد و ایده ها با حمایت از اینكه صفات مضر مانند خودشیفتگی نباید فقط خوب یا بد تلقی شوند. آنها محصول تکامل و عباراتی از ماهیت بشر هستند که بسته به موقعیت و محتوی ممکن است مفید یا مضر باشند.
این ممکن است به کاهش حاشیه پردازی (مارجین کردن= انگشت نما کردن) افرادی که از صفات مضر برخوردارند ، کمک کند و به بهترین نحو ممکن برای پرورش برخی جلوه های این صفات ، ضمن دلسرد کردن دیگران ، برای منافع جمعی تلاش کند.
@thinkpluswithus setudegan
1
همه خودشیفتگان برابر نیستند.
تهیه کننده KOSTAS PAPAGEORGIOU
برگردان دکتر موریس ستودگان.
خودشیفتگان مانند کوسه ها هستند, اسمشان بد در رفته, هر دو نوع به طور کلی به عنوان نیروهای تهدیدآمیز شناخته می شوند ، که باید از آنها ترسید و از آنها دوری کرد.
اما همانطور که هر زیست شناس به شما خواهد گفت ، کوسه ها نقش مهمی در اکوسیستم دریایی ایفا می کنند. و چه بسا كه خودشیفتگان نیز نقش لازم را در جامعه بشری بازی كنند.
این البته ، برخلاف درک گسترده ای از ویژگی های شخصیتی است - این خوب است که مورد قبول دیگران باشیم و با دیگران خوب برخورد کنیم. ولی ظاهرا خودشیفتگی بد است.
در کل ، افراد خودشیفته با رفتارهای پرخطر در چالش هستند ، یک نگاه برتر غیر واقعی نسبت به خود دارند ، بیش از حد اعتماد به خود دارند ، همدلی کمی برای دیگران نشان می دهند و احساس شرم و گناه کمی دارند. اما اگر خودشیفتگی از نظر اجتماعی بسیار سمی است ، چرا همچنان ادامه دارد و چرا گفته می شود که در جوامع مدرن رو به رشد است؟
پاسخ این است که طبیعت انسان پیچیده است. و در حالی که خودشیفتگی غالباً با "صفات مضر" مانند سایکوپت و سادیسم همراه است ، جنبه هایی دارد که بطور کلی مثبت تلقی می شوند ، مانند برونگرایی و اعتماد به نفس.
در گفتن این حرف ، منظورم دفاع یا بهانه گرفتن از بدترین نمونه های رفتار خودشیفتگی نیست. درعوض ، من می خواهم عناصر بالقوه مفید انها را برجسته کنم - که می توانند جامعه را قادر سازند تا از پتانسیلهای مثبت شخصیتهای "مضر" بهره ببرد و در عین حال پتانسیل آسیب دیدن از خودشیفتگان را نیز محدود کند.
📍 بهترین نوع خودشیفتگی
دو نوع اصلی از خودشیفتگی وجود دارد: "گرانقدر" و "آسیب پذیر"
"خودشیفتگان آسیب پذیر به نظر میرسد که از خود دفاع بیشتری كنند و رفتار دیگران را خصمانه می دانند ، در حالی كه خودشیفتگان گرانقدر معمولاً دارای اهمیتی بیش از حد برجسته و مشغول با موقعیت و قدرت هستند.
نتایج حاصل از مطالعات ما (در خصوص ویژگی شخصیتی خودشیفتگی ، نه اختلال شخصیت خودشیفتگی) نشان می دهد که خودشیفتگی گرانقدر با مؤلفه های بسیار مثبت استحکام ذهنی ارتباط دارد. این موارد شامل اعتماد به نفس و تمرکز بر دستیابی به اهداف است که به محافظت در برابر علائم افسردگی و استرس کمک می کند.
ارتباط بین خودشیفتگی و استحکام ذهنی ممکن است به توضیح تغییر علائم افسردگی در جامعه کمک کند. اگر فردی از نظر روحی قوی تر باشد ، به احتمال زیاد آنها را به چالش می کشد ، نه اینکه آنها را به عنوان یک مانع تلقی کند.
بنابراین اگرچه همه ابعاد خودشیفتگی خوب نیستند ، جنبه های خاصی می تواند منجر به نتایج مثبتی شود. و کمی خودشیفتگی هنگام مواجهه با شرایط استرس زا می تواند یک ابزار مفید باشد ، با این شرط کمی قدرت ذهنی نیاز است که از این دشواریها عبور کنیم ، چیزی که نارسیستها دارند.
این توانایی که ذکر شد, کمی شبیه به توانایی دویدن هست که در هنگام پیاده روی به تنهایی راه رفتن.کافی نیست. ایده این است که افراد باید انعطاف پذیر باشند. آنها باید وقتی که لازم است ، راه بروند ، اما وقتی لازم است کمی تندتر بدوند. به همین ترتیب ، توانایی فراخواندن کمی خودشیفتگی هنگام مواجهه با چالش ، از نظر اجتماعی یا حرفه ای ، یک مهارت مفید است.
📍 یک پلی به سوی دیگر
تحقیقات اخیر آزمایشگاه ما نشان می دهد که خودشیفتگی ممکن است به عنوان پلی اتصال دهنده بین جنبه های "مضر" (ضد اجتماعی) و جنبه های "مفید" (اجتماعی) باشد. به عبارت ساده ، افراد می توانند از آن پل عبور کنند تا در مواجهه با یک چالش ، از خصوصیات مضر خود استفاده کنند تا مشکل را پشت سر گذاشته و از ویژگی های اجتماعی خود در محیطی که احساس امنیت بیشتری دارند, بهره مند شوند.
کار ما نشان می دهد که به جای درک شخصیت انسان در یک حالت دوگانگی (خودشیفتگی در مقابل قابل پذیرش در اجتماع بودن) ، باید با آن به عنوان یک طیف مداوم در حال تغییر برخورد کنیم.
این اصلا به معنای ترویج گرانقدری خودشیفتگی در قبال یک عزت نفس سالم و فروتنی نیست. در عوض ، این تحقیق ما در مورد ترویج تنوع افراد و ایده ها با حمایت از اینكه صفات مضر مانند خودشیفتگی نباید فقط خوب یا بد تلقی شوند. آنها محصول تکامل و عباراتی از ماهیت بشر هستند که بسته به موقعیت و محتوی ممکن است مفید یا مضر باشند.
این ممکن است به کاهش حاشیه پردازی (مارجین کردن= انگشت نما کردن) افرادی که از صفات مضر برخوردارند ، کمک کند و به بهترین نحو ممکن برای پرورش برخی جلوه های این صفات ، ضمن دلسرد کردن دیگران ، برای منافع جمعی تلاش کند.
@thinkpluswithus setudegan
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گفتن اینکه ویژگیهای شخصیتی مانند خودشیفتگی بسیار ساده است به توانمندسازی فردی کمک می کنند ، گرچه از نظر اجتماعی سمی هستند. مردم سعی می کنند در یک محیط اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی سازگار شوند ، زندگی کنند و برای موفقیت بجنگند که "مرد یا زن خودساخته" را ارتقا بخشند و اگر صفات متضاد مانند خودشیفتگی را نشان دهند ، توجه منفی دیگران را جلب می کنند. با این حال ، خودشیفتگی "گرانقدر" ممکن است کلید محافظت از افراد در برابر چنین فشارهای غیرضروری باشد.
من فکر نمی کنم افرادی هستند که بدون خودشیفتگی بتوانند زندگی کنند. به طور مشترک با سایر خصوصیات روانی ، در یک طیف قرار میگیرند ، که برخی از افراد در این طیف بالاتر از دیگران قرار دارند.
در جای دیگر جهان طبیعی ، ترس و بی اعتمادی انسان به کوسه ها منجر به نگرش گسترده "ما" در مقابل "آنها" شده است. پس از اکران فیلم Jaws ، طبق گفته یکی از متخصصان محافظه کار "ترشح سزیع تستوسترون جمعی" وجود داشت که منجر به هزاران حاشیه شد که کوسه ها را در سواحل آمریکا هدف قرار دادند و به قتل رساندند.
در نیمه قرن گذشته تعداد کوسه ها به طرز چشمگیری کاهش یافته است (تا 92٪). بنابراین تا ما شروع به درک اهمیت کوسه ها برای اکوسیستم دریایی می کنیم ، ما برای مطالعه ما دیگر کوسه ای زنده نخواهد بود.
ما نباید بگذاریم که خودشیفتگان فقط به این دلیل که آنها را درک نمی کنیم به حاشیه رانده شوند. ما به جای شیطانی کردن بخشهایی از شخصیت خود ، باید همه جنبه های آن را به رسمیت بشناسیم - و به بهترین نحو استفاده از آنها را برای منافع خود و منافع جامعه بشناسیم.
این مقاله در گفتگو با اجازه نشر از کاستاس پاپاگورگیو منتشر شده است.
برگردان مقاله: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
2
👈منبع:
Psychologists say there are 2 types of narcissists: Which one are you؟
https://www.inverse.com/mind-body/61035-narcissism-personality-traits-why-some
من فکر نمی کنم افرادی هستند که بدون خودشیفتگی بتوانند زندگی کنند. به طور مشترک با سایر خصوصیات روانی ، در یک طیف قرار میگیرند ، که برخی از افراد در این طیف بالاتر از دیگران قرار دارند.
در جای دیگر جهان طبیعی ، ترس و بی اعتمادی انسان به کوسه ها منجر به نگرش گسترده "ما" در مقابل "آنها" شده است. پس از اکران فیلم Jaws ، طبق گفته یکی از متخصصان محافظه کار "ترشح سزیع تستوسترون جمعی" وجود داشت که منجر به هزاران حاشیه شد که کوسه ها را در سواحل آمریکا هدف قرار دادند و به قتل رساندند.
در نیمه قرن گذشته تعداد کوسه ها به طرز چشمگیری کاهش یافته است (تا 92٪). بنابراین تا ما شروع به درک اهمیت کوسه ها برای اکوسیستم دریایی می کنیم ، ما برای مطالعه ما دیگر کوسه ای زنده نخواهد بود.
ما نباید بگذاریم که خودشیفتگان فقط به این دلیل که آنها را درک نمی کنیم به حاشیه رانده شوند. ما به جای شیطانی کردن بخشهایی از شخصیت خود ، باید همه جنبه های آن را به رسمیت بشناسیم - و به بهترین نحو استفاده از آنها را برای منافع خود و منافع جامعه بشناسیم.
این مقاله در گفتگو با اجازه نشر از کاستاس پاپاگورگیو منتشر شده است.
برگردان مقاله: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
2
👈منبع:
Psychologists say there are 2 types of narcissists: Which one are you؟
https://www.inverse.com/mind-body/61035-narcissism-personality-traits-why-some
Inverse
Psychologists say there are 2 types of narcissists: Which one are you?
Not all narcissists are equal.
📍وقتی ما استرس داریم چه می کنیم؟
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 رابطه قوانین نامرئی سیستم و طرحواره
قوانین نامرئی یک سیستم حاصل عملکردهای (طرحواره) ناخوداگاه افراد تصمیم گیرنده در ان سیستم میباشد. برای انکه بتوان این قوانین را برای همه سیستم شفاف و قابل درک کرد, نیاز به درک طرحواره و یا عملکرد تک تک افراد ان سیستم میباشد. انچه در ناخوداگاه یک سیستم جای دارد اغلب سبب مشکلات جدی در همان سیستم و سیستم های مجاور نیز میگردد.
دکتر موریس ستودگان
قوانین نامرئی یک سیستم حاصل عملکردهای (طرحواره) ناخوداگاه افراد تصمیم گیرنده در ان سیستم میباشد. برای انکه بتوان این قوانین را برای همه سیستم شفاف و قابل درک کرد, نیاز به درک طرحواره و یا عملکرد تک تک افراد ان سیستم میباشد. انچه در ناخوداگاه یک سیستم جای دارد اغلب سبب مشکلات جدی در همان سیستم و سیستم های مجاور نیز میگردد.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍درمان سیستمی و اطلاعات
در درمان سیستمی تفاوت در تغییر, ارائه اطلاعات میباشد; و این بدان معنی میباشد که هر چقدر اطلاعات بیشتری در مورد سیستم از زوایای گوناگون و افراد متفاوت در سیستم به درمانگر ارایه شود به همان نسبت شانس تغییرات سازنده در سیستم از طرف همان افراد بیشتر خواهد شد.
دکتر موریس ستودگان💫
در درمان سیستمی تفاوت در تغییر, ارائه اطلاعات میباشد; و این بدان معنی میباشد که هر چقدر اطلاعات بیشتری در مورد سیستم از زوایای گوناگون و افراد متفاوت در سیستم به درمانگر ارایه شود به همان نسبت شانس تغییرات سازنده در سیستم از طرف همان افراد بیشتر خواهد شد.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 قوانین نامرئی ناخوداگاه سیستم
مهمترین نکته در درمان سیستمی برای یک درمانگر درک قوانین نامرئی در ناخوداگاه یک سیستم میباشد که بر عملکرد آن سیستم حاکم است. اگاه ساختن سیستم به این قوانین نامرئی گام بزرگ در رسیدن هموستاز در سیستم میباشد.
دکتر موریس ستودگان
مهمترین نکته در درمان سیستمی برای یک درمانگر درک قوانین نامرئی در ناخوداگاه یک سیستم میباشد که بر عملکرد آن سیستم حاکم است. اگاه ساختن سیستم به این قوانین نامرئی گام بزرگ در رسیدن هموستاز در سیستم میباشد.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
💫💫💫💫
professional self confidence:
اعتماد بنفس حرفه ای یعنی در حرفه خود آنقدر بازتاب کنیم تا قبول کنیم که این حرفه بخشی از هویت Identity ماست و در تصمیم و عمل خود مصمم هستیم.
در هر صورت تجربه شخصی و حرفه ای ما (Habitus) سازنده هویت حرفه ای ماست و برای پویا ماندن هابیتوس(dynamic of Habitus) نیاز به بازتاب است.
ستودگان💫
professional self confidence:
اعتماد بنفس حرفه ای یعنی در حرفه خود آنقدر بازتاب کنیم تا قبول کنیم که این حرفه بخشی از هویت Identity ماست و در تصمیم و عمل خود مصمم هستیم.
در هر صورت تجربه شخصی و حرفه ای ما (Habitus) سازنده هویت حرفه ای ماست و برای پویا ماندن هابیتوس(dynamic of Habitus) نیاز به بازتاب است.
ستودگان💫
📍 نگاهی به {ICD vs. DSM}
مقاله منتشر شده در APA
برگردان دکتر موریس ستودگان عضو APA
👈 تفاوت بین ICD و DSM چیست؟
باید دانست که عملکرد اصلی سازمان بهداشت جهانی بر مبنای ICD است که در قوانین آن تصریح شده و توسط همه 193 کشور عضو WHO تصویب شده است. ICD بیش از یک قرن وجود داشت وقتیکه در سال 1948 اژانس WHO به نمایندگی سازمان ملل متحد تأسیس شد ، ICD بخش ارزشمند WHO شد. قبل از سال 1980 ، سیستم های تشخیص روانپزشکی ، ایده های غالب روانکاوی زمانه را منعکس می کردند و انهم بر اساس نقش تجربی خود بدون در نظر گرفتن عوامل بیولوژی و با تاکید بر کمرنگی نقش انها.
دکتر جفری راید ، روانشناس WHO مینویسد: "انجمن روانپزشکی آمریكا با انتشار سیستم DSM-III با معرفی یک سیستم توصیفی a denoscriptive nosological system مبتنی بر ظهور کلاسترهای همزمان علائم, می تواند به عنوان انقلابی در روانشناسی و روانپزشكی تلقی شود."
در ان زمان مشارکت بین المللی بسیار کمی در DSM-III وجود داشت ، اما در آن زمان نیز شاید انجام چنین تغییر بزرگی در سطح بین المللی غیرممکن میبود. در نتیجه ، DSM-III و ICD-8 (نسخه موجود در آن زمان) کاملاً متفاوت از یکدیگر بودند اما با توجه به اینکه رویکرد توصیفی برای تشخیص اختلالات روانی حاکم شد، DSM و ICD بسیار شبیه به هم شده اند ، تا حدودی به این دلیل که توافق نامه های همکاری بین دو سازمان شکل گرفته است.
هنوز هم این احساسات گسترده وجود دارد که داشتن دو سیستم طبقه بندی مجزا برای اختلالات روانی برای این حوزه مفید نیست. جفری راید میگوید: تفاوت های عمده و مهم بین این دو سیستم هنوز وجود دارد.
🔺سیستم ICD توسط یک آژانس بهداشت جهانی با یک ماموریت بهداشت عمومی و قوانین مربوطه تهیه می شود ، در حالی که DSM توسط تنها یک انجمن حرفه ای ملی در امریکا تحقیق و تهیه گردید.
🔺 تمرکز اصلی WHO برای طبقه بندی اختلالات روانی و رفتاری کمک به کشورها برای کاهش بار بیماری های روانی است. توسعه ICD جهانی ، چند رشته ای و چند زبانه است. حوزه انتخابیه اصلی DSM روانپزشکان ایالات متحده میباشند.
🔺و ICD توسط مجمع جهانی بهداشت ، متشکل از وزرای بهداشت تمام 193 کشور عضو WHO تأیید می شود. DSM توسط مجمع انجمن روانپزشکان آمریکا تصویب می شود ، گروهی شبیه شورای نمایندگان APA.
🔺و همچنین ICD تا حد امکان با هزینه بسیار کم و با تخفیف های قابل توجه در کشورهای کم درآمد و به صورت رایگان در اینترنت توزیع می شود. در حالیکه DSM بخش قابل توجهی از درآمد انجمن روانپزشکی آمریکا را ایجاد می کند ، نه تنها از فروش کتاب ها ، بلکه از محصولات مرتبط و مجوزهای حق چاپ برای کتاب ها و مقالات علمی.
👈 آیا DSM توسط ICD کمرنگ و کم ارزش خواهد شد؟ توجیه کمی برای حفظ DSM به عنوان یک سیستم تشخیصی جداگانه از ICD در طولانی مدت وجود دارد ، به خصوص با توجه به تعامل اساسی دولت ایالات متحده با WHO در زمینه سیستم های طبقه بندی بیماریها. اما ، جفری راید میگوید ، "هنوز هم نقش مهمی برای DSM وجود دارد ، زیرا DSM حاوی اطلاعات اضافی زیادی هست که هرگز جزء ICD نخواهد گشت. در آینده ، ممکن است کتاب DSM به عنوان یک کتاب درسی مهم برای تشخیص در روانپزشکی مورد بررسی و تدریس قرار گیرد ولی نه به عنوان مرجع تشخیص بیماری مثل یک "کتاب مقدس". "
پایان
👈 پ.ن
دایاگنوز از ستودگان: با اتفاقات جدید در مورد Covid 19 و نقش سیاسی WHO و فاصله سیاسی-اقتصادی ایالات متحده از سیاست این آژانس جهانی شانس توسعه و ایستایی 5 DSM و بازنویسی و پیرایش نسحه جدید ان به شماره DSM 6 بیشتر گردید. از دید سیاسی-سلامتی مطمینا DSM به عنوان یک کتاب مرجع تشخیص در آینده دور هنوز باقی و معتبر خواهد ماند.
@thinkpluswithus
مقاله منتشر شده در APA
برگردان دکتر موریس ستودگان عضو APA
👈 تفاوت بین ICD و DSM چیست؟
باید دانست که عملکرد اصلی سازمان بهداشت جهانی بر مبنای ICD است که در قوانین آن تصریح شده و توسط همه 193 کشور عضو WHO تصویب شده است. ICD بیش از یک قرن وجود داشت وقتیکه در سال 1948 اژانس WHO به نمایندگی سازمان ملل متحد تأسیس شد ، ICD بخش ارزشمند WHO شد. قبل از سال 1980 ، سیستم های تشخیص روانپزشکی ، ایده های غالب روانکاوی زمانه را منعکس می کردند و انهم بر اساس نقش تجربی خود بدون در نظر گرفتن عوامل بیولوژی و با تاکید بر کمرنگی نقش انها.
دکتر جفری راید ، روانشناس WHO مینویسد: "انجمن روانپزشکی آمریكا با انتشار سیستم DSM-III با معرفی یک سیستم توصیفی a denoscriptive nosological system مبتنی بر ظهور کلاسترهای همزمان علائم, می تواند به عنوان انقلابی در روانشناسی و روانپزشكی تلقی شود."
در ان زمان مشارکت بین المللی بسیار کمی در DSM-III وجود داشت ، اما در آن زمان نیز شاید انجام چنین تغییر بزرگی در سطح بین المللی غیرممکن میبود. در نتیجه ، DSM-III و ICD-8 (نسخه موجود در آن زمان) کاملاً متفاوت از یکدیگر بودند اما با توجه به اینکه رویکرد توصیفی برای تشخیص اختلالات روانی حاکم شد، DSM و ICD بسیار شبیه به هم شده اند ، تا حدودی به این دلیل که توافق نامه های همکاری بین دو سازمان شکل گرفته است.
هنوز هم این احساسات گسترده وجود دارد که داشتن دو سیستم طبقه بندی مجزا برای اختلالات روانی برای این حوزه مفید نیست. جفری راید میگوید: تفاوت های عمده و مهم بین این دو سیستم هنوز وجود دارد.
🔺سیستم ICD توسط یک آژانس بهداشت جهانی با یک ماموریت بهداشت عمومی و قوانین مربوطه تهیه می شود ، در حالی که DSM توسط تنها یک انجمن حرفه ای ملی در امریکا تحقیق و تهیه گردید.
🔺 تمرکز اصلی WHO برای طبقه بندی اختلالات روانی و رفتاری کمک به کشورها برای کاهش بار بیماری های روانی است. توسعه ICD جهانی ، چند رشته ای و چند زبانه است. حوزه انتخابیه اصلی DSM روانپزشکان ایالات متحده میباشند.
🔺و ICD توسط مجمع جهانی بهداشت ، متشکل از وزرای بهداشت تمام 193 کشور عضو WHO تأیید می شود. DSM توسط مجمع انجمن روانپزشکان آمریکا تصویب می شود ، گروهی شبیه شورای نمایندگان APA.
🔺و همچنین ICD تا حد امکان با هزینه بسیار کم و با تخفیف های قابل توجه در کشورهای کم درآمد و به صورت رایگان در اینترنت توزیع می شود. در حالیکه DSM بخش قابل توجهی از درآمد انجمن روانپزشکی آمریکا را ایجاد می کند ، نه تنها از فروش کتاب ها ، بلکه از محصولات مرتبط و مجوزهای حق چاپ برای کتاب ها و مقالات علمی.
👈 آیا DSM توسط ICD کمرنگ و کم ارزش خواهد شد؟ توجیه کمی برای حفظ DSM به عنوان یک سیستم تشخیصی جداگانه از ICD در طولانی مدت وجود دارد ، به خصوص با توجه به تعامل اساسی دولت ایالات متحده با WHO در زمینه سیستم های طبقه بندی بیماریها. اما ، جفری راید میگوید ، "هنوز هم نقش مهمی برای DSM وجود دارد ، زیرا DSM حاوی اطلاعات اضافی زیادی هست که هرگز جزء ICD نخواهد گشت. در آینده ، ممکن است کتاب DSM به عنوان یک کتاب درسی مهم برای تشخیص در روانپزشکی مورد بررسی و تدریس قرار گیرد ولی نه به عنوان مرجع تشخیص بیماری مثل یک "کتاب مقدس". "
پایان
👈 پ.ن
دایاگنوز از ستودگان: با اتفاقات جدید در مورد Covid 19 و نقش سیاسی WHO و فاصله سیاسی-اقتصادی ایالات متحده از سیاست این آژانس جهانی شانس توسعه و ایستایی 5 DSM و بازنویسی و پیرایش نسحه جدید ان به شماره DSM 6 بیشتر گردید. از دید سیاسی-سلامتی مطمینا DSM به عنوان یک کتاب مرجع تشخیص در آینده دور هنوز باقی و معتبر خواهد ماند.
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
📍چند نکته در مورد تمایلات, گرایش و یا فتیش ها
بسیاری از افراد از نیازها, گرایش ها و ترجیحات جنسی خود به طور کلی احساس شرمندگی می کنند. آنها مشکلات زیادی را که با آنها به وجود آمده می بینند و فقط آرزو می کنند از شر این تمایلات و گرایش ها خلاص شوند. اما غالباً آنقدرها هم ساده نیست که بسیاری دوست دارند از ان خلاص شوند. بقول ملانی کلاین چرا که "رابطه با شی" در انها از دیرینه شکل گرفته!
صرف نظر از این که آیا این مورد مربوط به یک تمایل یا فتیش کلاسیک (به عنوان مثال برانگیختن از طریق; جوراب نازک, پاشنه کفش یا لاستیک و چرم) یا یک عمل خاص (به عنوان مثال پریدن ویا نحوه نشستن)، یک تمایل BDSM یا چیز دیگری است, جای بحث دارد. گاهی افراد فکر میکنند که این از هنجارها فاصله میگیرد و به سمت عدم درک و ترس از قضاوت و طرد شدن توسط شریک زندگی (آینده) خود, دچار سترس و پریشانی میشوند.
بسیاری از افراد از "فتیش" صحبت می کنند اما همه ترجیحات جنسی و قلقلک های روان در این زمینه جزو فتیش نیستند و گرچه افسانه های زیادی زمزمه شده اند ولی میبایست اگاهی کافی در این زمینه کسب کرد. برای جلوگیری از سوء تفاهم ، ترجیح می دهم به طور کلی درباره "ترجیح" و "تمایل" صحبت کنم.
👈 سرکوب امیال خود؟
برخی از افراد ادعا می کنند که فقط کافی است برای گذر موفقیت آمیز از این امیال و افکار, تمرین کافی و دیسیپلین داشت. فقط باید به دنبال چیز دیگری بود و از فکر کردن در این زمینه دست برداشت. یا با فکر کردن به چیزی ناخوشایند هنگام عملی کردن آن تمایل و خواسته، آن را هدفمندانه دور زد و ان احساس را نابود کرد.
متأسفانه ، باید بگویم که نمیتوان به راحتی از این امیال و ترجیحات جنسی خود خلاص شد. یک خواسته و یا گرایش جنسی عادت بدی نیست و مطمئناً اعتیاد و یا مضر هم نیست. حتی اگر ممکن است گاهی اوقات چنین احساسی وجود داشته باشد که از ارزشهای اخلاقی و یا نااگاهی سرچشمه میگیرند. این بخشی از تمایلات جنسی شخصی است و بنابراین بخشی از شخصیت فرد است. در نتیجه این کاملا طبیعی میباشد که این بخش در وجود ما حق زندگی دارد و نمیخواهد که سرکوب شود و این قسمت نیز همانند بقیه صفات بایستی زندگی شود و نه سرکوب. چرا که هر سرکوبی میتواند در جایی دیگر به شکل وسواس, پانیک و یا اضطراب جدیدی بروز کند.
البته ، من نمی توانم رد كنم كه بعضی از افراد با سرکوب امیالشان از شر "خواسته ها یا فتیش خود" خلاص می شوند - سوال اینجاست که به چه قیمتی و یا برای چه مدت و یا با چه جانشینی؟
مراجعی میگفت: "دکتر من بر این فتیش پیروز شدم ولی باید فکری به حال مصرف الکلم کنید که به سراغم امده, ظاهرا این چاله پرشدنی نیست. "
اما از شر ان خلاص شدن تنها در صورتی مؤثر است که به هر حال این موارد امیال خیلی بارز و مشخص نباشند. اگر وجود آنها ضروری و یک باید روانی نباشد، مطمئناً می توان آنها را به نوعی کنار گذاشت ولی جانشین مناسب مهم تر است.
👈 درمانگر نمیتواند چیزی را از مراجع بگیرد اما جانشینی برای ان ارائه نکند.
باید فکر کرد چه نیازهای دیگری در زندگی وجود دارد و از انها چشم پوشی می شود و علت ان چیست و چطور پذیرش میشوند...
اما هنگامی که واقعاً نیاز به زندگی کردن و عملی کردن این تمایلات در شخصیت فرد انقدر قوی باشد، که احساس و افکار و رفتار او را درگیر کند, موضوع کمی متفاوت است. یعنی پس این میل و خواهش زنده است و با شخص در حال تعامل است. اگر آن سرکوب شود ، دیر یا زود عواقب و مشکلات به همراه خواهد داشت چرا که در بعضی مقاطع دوباره این میل ظهور می کند و پس از آن میل فقط قویتر و منسجم تر می شود، در اینجا رنجها و مشکلات روانی حتی بیشتر خواهند شد.
👈باید پذیرفت و سعی در تلفیق ان کرد
به همین دلیل من اکیداً توصیه می کنم که سرکوب هیچ تمایلی جایز نیست و باید به ان پایان داد. زیرا اگر سرکوب عملی نشود، احتمالاً شخص خود را مقصر این واقعیت می داند که این کار را نتوانسته به پایان برساند و از عزت و اعتماد بنفسش کاسته میشود. این هیچ ارتباطی با فقدان نظم و انضباط شخص یا موارد مشابه ان ندارد. اما باید پذیرفت که صرفاً با این واقعیت که اینگونه عملی خواهد شد, بی نتیجه میماند.
در واقع ، من فکر می کنم اگر شخص در مقابل ترجیحات و تمایلات خود آنقدر مقاومت نشان دهد، بسیار مضر است, زیرا در این صورت فقط با آن در حال جنگ است. آن افکار فضای زیادی را به خود اختصاص می دهند ، مهم می شوند (اگر از دید منفی فقط نگاه شود). و من احساس می کنم که دقیقاً به همین دلیل است که آن تمایلات و احساسها اغلب از شخص قوی تر می شوند چون مدام به انها پرداخته میشود. به هر فکری بیشتر در خود جای بدهیم, طبیعتا فضای رشد بیشتری خواهد داشت.
لطفا اصلا به فیل صورتی فکر نکنید!
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus setudegan
📍چند نکته در مورد تمایلات, گرایش و یا فتیش ها
بسیاری از افراد از نیازها, گرایش ها و ترجیحات جنسی خود به طور کلی احساس شرمندگی می کنند. آنها مشکلات زیادی را که با آنها به وجود آمده می بینند و فقط آرزو می کنند از شر این تمایلات و گرایش ها خلاص شوند. اما غالباً آنقدرها هم ساده نیست که بسیاری دوست دارند از ان خلاص شوند. بقول ملانی کلاین چرا که "رابطه با شی" در انها از دیرینه شکل گرفته!
صرف نظر از این که آیا این مورد مربوط به یک تمایل یا فتیش کلاسیک (به عنوان مثال برانگیختن از طریق; جوراب نازک, پاشنه کفش یا لاستیک و چرم) یا یک عمل خاص (به عنوان مثال پریدن ویا نحوه نشستن)، یک تمایل BDSM یا چیز دیگری است, جای بحث دارد. گاهی افراد فکر میکنند که این از هنجارها فاصله میگیرد و به سمت عدم درک و ترس از قضاوت و طرد شدن توسط شریک زندگی (آینده) خود, دچار سترس و پریشانی میشوند.
بسیاری از افراد از "فتیش" صحبت می کنند اما همه ترجیحات جنسی و قلقلک های روان در این زمینه جزو فتیش نیستند و گرچه افسانه های زیادی زمزمه شده اند ولی میبایست اگاهی کافی در این زمینه کسب کرد. برای جلوگیری از سوء تفاهم ، ترجیح می دهم به طور کلی درباره "ترجیح" و "تمایل" صحبت کنم.
👈 سرکوب امیال خود؟
برخی از افراد ادعا می کنند که فقط کافی است برای گذر موفقیت آمیز از این امیال و افکار, تمرین کافی و دیسیپلین داشت. فقط باید به دنبال چیز دیگری بود و از فکر کردن در این زمینه دست برداشت. یا با فکر کردن به چیزی ناخوشایند هنگام عملی کردن آن تمایل و خواسته، آن را هدفمندانه دور زد و ان احساس را نابود کرد.
متأسفانه ، باید بگویم که نمیتوان به راحتی از این امیال و ترجیحات جنسی خود خلاص شد. یک خواسته و یا گرایش جنسی عادت بدی نیست و مطمئناً اعتیاد و یا مضر هم نیست. حتی اگر ممکن است گاهی اوقات چنین احساسی وجود داشته باشد که از ارزشهای اخلاقی و یا نااگاهی سرچشمه میگیرند. این بخشی از تمایلات جنسی شخصی است و بنابراین بخشی از شخصیت فرد است. در نتیجه این کاملا طبیعی میباشد که این بخش در وجود ما حق زندگی دارد و نمیخواهد که سرکوب شود و این قسمت نیز همانند بقیه صفات بایستی زندگی شود و نه سرکوب. چرا که هر سرکوبی میتواند در جایی دیگر به شکل وسواس, پانیک و یا اضطراب جدیدی بروز کند.
البته ، من نمی توانم رد كنم كه بعضی از افراد با سرکوب امیالشان از شر "خواسته ها یا فتیش خود" خلاص می شوند - سوال اینجاست که به چه قیمتی و یا برای چه مدت و یا با چه جانشینی؟
مراجعی میگفت: "دکتر من بر این فتیش پیروز شدم ولی باید فکری به حال مصرف الکلم کنید که به سراغم امده, ظاهرا این چاله پرشدنی نیست. "
اما از شر ان خلاص شدن تنها در صورتی مؤثر است که به هر حال این موارد امیال خیلی بارز و مشخص نباشند. اگر وجود آنها ضروری و یک باید روانی نباشد، مطمئناً می توان آنها را به نوعی کنار گذاشت ولی جانشین مناسب مهم تر است.
👈 درمانگر نمیتواند چیزی را از مراجع بگیرد اما جانشینی برای ان ارائه نکند.
باید فکر کرد چه نیازهای دیگری در زندگی وجود دارد و از انها چشم پوشی می شود و علت ان چیست و چطور پذیرش میشوند...
اما هنگامی که واقعاً نیاز به زندگی کردن و عملی کردن این تمایلات در شخصیت فرد انقدر قوی باشد، که احساس و افکار و رفتار او را درگیر کند, موضوع کمی متفاوت است. یعنی پس این میل و خواهش زنده است و با شخص در حال تعامل است. اگر آن سرکوب شود ، دیر یا زود عواقب و مشکلات به همراه خواهد داشت چرا که در بعضی مقاطع دوباره این میل ظهور می کند و پس از آن میل فقط قویتر و منسجم تر می شود، در اینجا رنجها و مشکلات روانی حتی بیشتر خواهند شد.
👈باید پذیرفت و سعی در تلفیق ان کرد
به همین دلیل من اکیداً توصیه می کنم که سرکوب هیچ تمایلی جایز نیست و باید به ان پایان داد. زیرا اگر سرکوب عملی نشود، احتمالاً شخص خود را مقصر این واقعیت می داند که این کار را نتوانسته به پایان برساند و از عزت و اعتماد بنفسش کاسته میشود. این هیچ ارتباطی با فقدان نظم و انضباط شخص یا موارد مشابه ان ندارد. اما باید پذیرفت که صرفاً با این واقعیت که اینگونه عملی خواهد شد, بی نتیجه میماند.
در واقع ، من فکر می کنم اگر شخص در مقابل ترجیحات و تمایلات خود آنقدر مقاومت نشان دهد، بسیار مضر است, زیرا در این صورت فقط با آن در حال جنگ است. آن افکار فضای زیادی را به خود اختصاص می دهند ، مهم می شوند (اگر از دید منفی فقط نگاه شود). و من احساس می کنم که دقیقاً به همین دلیل است که آن تمایلات و احساسها اغلب از شخص قوی تر می شوند چون مدام به انها پرداخته میشود. به هر فکری بیشتر در خود جای بدهیم, طبیعتا فضای رشد بیشتری خواهد داشت.
لطفا اصلا به فیل صورتی فکر نکنید!
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اگر شخصی از تمایل خود خجالت می کشد، می خواهم توصیه کنم که نگاهی به اینترنت بیندازد. پورتال های زیادی برای بسیاری از فتیش های مختلف ، تمایلات ، رویه ها و انواع نگرش ها و گرایش های جنسی وجود دارد. اگر در آنجا کمی جستجو شود و همچنین ممکن است از دیگران ایده های مفیدی وجود داشته باشد، و شخص به سرعت متوجه خواهد شد: "آرزوهای من آنقدر که قبلاً فکر میکردم کمیاب و پوچ نیستند. افراد زیاد دیگری هم هستند که همین احساس ها را دارند. انها هم قبلاً تردیدهای بسیار مشابهی داشتند و اکنون از اولویت ها و تمایلات خود لذت میبرند. میبینم که باید این بخش از خود را نیز بپذیرم و با ان زندگی کنم."
و ممکن است که این روش موثر نباشد.
👈کمک گرفتن حرفه ای راه دیگری میباشد
اگر تا اینجا نکاتی که گفتم کافی نباشد و افکار شخص متشنج تر از این باشد، منطقی است که به فکر درمان گردد. دلیلش این است که، با وجود همه چیز و راه ها و توصیه ها، هنوز از آن بسیار شرمنده، از اولویت خود احساس محدودیت می کند، خود را در معرض تعقیب اخلاق و گناه یا چیز دیگری قرار می دهد, که برایش ازار دهنده میباشند - چنین مشکلاتی که می تواند با گرایش, تمایلات و یا فتیش همراه باشند بسیار متنوع هستند. متأسفانه این دسته از مشکلات معمولا به تنهایی برطرف نمی شوند. اینها محصولات باورها و ارزش هایی هستند که لذت تمایلات و گرایش را نابود میکنند و در اطاق درمان جای خواهند داشت.
باید دانست که در درمان گرایش از بین نمی رود. اما می توان یاد گرفت که چگونه از آن و به طوریکه ازار دهنده نباشد, زندگی کرد. در این نوع درمان بیشتر روی رفتارهای جنسی "معمولی" و نه فتیش تمرکز میشود. در درمان چنین گرایشی اموخته میشود که چگونه بدون احساس شرم و گناه نسبت به آن تمایل و گرایش یا فتیش، شخص ان بخش از شخصیت خود را در خود تلفیق کتد و یا به عبارت دیگر بخش ناخواسته خود را در آغوش بگیرد و ان را به عنوان قسمتی از خود بپذیرد. گاهی اوقات می توان آموخت که دوباره به روشهای متعارف برانگیخته شد - مثلاً - صرفاً از طریق صمیمیت, از طریق نزدیکی های مهر امیز یا از طریق مقاربت های معمولی.
یک درمانگر میتواند روش ها و ابزارهای خوبی در مورد چگونگی هدایت جنسی شخص به او بدهد تا او بتواند از رابطه با شی خود لذت ببرد.
حال هرچیزی که نتیجه افکار شخص در قبال تمایلات یا فتیش او باشد، مثل شرمنده شدن از خود، یا احساس گناه، و سرکوب آن، به جایی نخواهد رسید مگر سترس بیشتر و فشار روانی مضاعف تا نابودی روابط از روی نااگاهی.
باید پذیرفت که این بخشی از شخصیت شخص است - و نفی بخشی از وجود میتواند بسیار مخرب باشد. میبایست آن را به عنوان بخشی از خود پذیرفت، در مورد آن گرایش یا فتیش آگاهی کافی کسب کرد و اطرافیان را مطلع کرد، تبادل ایده کرد و سپس دید که چگونه می توان از آن بیشترین استفاده و لذت را برد - با ان زندگی کرد و یا ان را درمان کرد که همه بستگی به ارزشهای یک شخص دارد!
پایان
از دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus setudegan
و ممکن است که این روش موثر نباشد.
👈کمک گرفتن حرفه ای راه دیگری میباشد
اگر تا اینجا نکاتی که گفتم کافی نباشد و افکار شخص متشنج تر از این باشد، منطقی است که به فکر درمان گردد. دلیلش این است که، با وجود همه چیز و راه ها و توصیه ها، هنوز از آن بسیار شرمنده، از اولویت خود احساس محدودیت می کند، خود را در معرض تعقیب اخلاق و گناه یا چیز دیگری قرار می دهد, که برایش ازار دهنده میباشند - چنین مشکلاتی که می تواند با گرایش, تمایلات و یا فتیش همراه باشند بسیار متنوع هستند. متأسفانه این دسته از مشکلات معمولا به تنهایی برطرف نمی شوند. اینها محصولات باورها و ارزش هایی هستند که لذت تمایلات و گرایش را نابود میکنند و در اطاق درمان جای خواهند داشت.
باید دانست که در درمان گرایش از بین نمی رود. اما می توان یاد گرفت که چگونه از آن و به طوریکه ازار دهنده نباشد, زندگی کرد. در این نوع درمان بیشتر روی رفتارهای جنسی "معمولی" و نه فتیش تمرکز میشود. در درمان چنین گرایشی اموخته میشود که چگونه بدون احساس شرم و گناه نسبت به آن تمایل و گرایش یا فتیش، شخص ان بخش از شخصیت خود را در خود تلفیق کتد و یا به عبارت دیگر بخش ناخواسته خود را در آغوش بگیرد و ان را به عنوان قسمتی از خود بپذیرد. گاهی اوقات می توان آموخت که دوباره به روشهای متعارف برانگیخته شد - مثلاً - صرفاً از طریق صمیمیت, از طریق نزدیکی های مهر امیز یا از طریق مقاربت های معمولی.
یک درمانگر میتواند روش ها و ابزارهای خوبی در مورد چگونگی هدایت جنسی شخص به او بدهد تا او بتواند از رابطه با شی خود لذت ببرد.
حال هرچیزی که نتیجه افکار شخص در قبال تمایلات یا فتیش او باشد، مثل شرمنده شدن از خود، یا احساس گناه، و سرکوب آن، به جایی نخواهد رسید مگر سترس بیشتر و فشار روانی مضاعف تا نابودی روابط از روی نااگاهی.
باید پذیرفت که این بخشی از شخصیت شخص است - و نفی بخشی از وجود میتواند بسیار مخرب باشد. میبایست آن را به عنوان بخشی از خود پذیرفت، در مورد آن گرایش یا فتیش آگاهی کافی کسب کرد و اطرافیان را مطلع کرد، تبادل ایده کرد و سپس دید که چگونه می توان از آن بیشترین استفاده و لذت را برد - با ان زندگی کرد و یا ان را درمان کرد که همه بستگی به ارزشهای یک شخص دارد!
پایان
از دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus setudegan