Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨✨✨🔑
چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.
مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :
1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.
2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟
3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.
✨بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.
✨اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.
اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.
ستودگان اگوست ۲۰۱۷
چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.
مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :
1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.
2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟
3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.
✨بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.
✨اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.
اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.
ستودگان اگوست ۲۰۱۷
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
🔶چگونه در خود تغییر ایجاد کنیم
این ۵ روش اسان را امتحان کنید و به هدفتان برسید؛
۱. پایان دادن به وضعیت کنونی. کجا هستم در حال حاضر؟
مثلا میخواهید شغلتان را عوض کنید و از شغل کنونی راضی نیستید.
خواسته های خود را جدی بگیرید بجای چشم پوشی از ان. از خودتان بپرسید؛ میخواهم صبر کنم تا مشکلم خود بخود برطرف شکد یا اینکه امروز به طور جدی در موردش فکر میکنم، که چطور چیزها را با قدرت و تصمیم خود تغییر خواهم داد. چه چیزی نیاز دارم برای این قدم.
۲.شناختن موانع و محاصره های من: چه چیزی مانع تغییر میشود؟
در واقع موانع باورهای منفی ها هستند. ترس ما از تغییر. شک و تردید ما از اینکه چه خواهد شد اگر اینطور نشود؟
با خودتان و مرزهای خودتان اشنا شوید. موانع و باورهای منفی خود را بشناسید و انها را به صورت مثبت جمله بندی کنید. مثلا من به اندازه کافی جوان هستم که کار جدیدی را شروع کنم بجای اینکه به من جوان کسی چنین کاری را نمیدهد. یا من پول کافی ندارم به مثبت چه کاری با پول کمی که من دارم امکانپذیر است. جمله های منفی که از بیرون (اطرافیان) میاید را با انها به مثبت تبدیل کنید. الگو یابی کنید که به شما قدرت تغییر میدهند با افرادی رابطه برقرار کنید که باورتان را برای تِغییر تقویت میکنند.
۳. پتانسیل و نقاط قوت من کجاست؟
روی یک کاغذ نقاط قوت خود را بنویسید. هر چیزی که اموختید و بطور طبیعی انجامش برای شما اسان است. کمبودهایی که از کودکی داشتید را بیاد بیاورید که امرور دیگر نقاط ضعف شما نیستند. مثلا از بچگی میبایستی مواظب خواهر کوچکتر میشدم و کمتر میتوانستم بازی کنم و در ازای ان اموختم که احساس و تقبل مسیولیت کردن برای دیگران به چه معنیست.
فکر کنید چه توانایی ها دارم که همیشه به من کمک میکنند و دیگران هم به من گفته اند که این توانایی را دارم. مثلا خوب گوش بدهم و یا ارامش مرا حفظ کنم یا مثلا از یک یخچال تقریبا خالی میتوانم غذای خوبی تهیه کنم. هر چیز که قدرت شما میباشد.
از خودتان سوال کنید کدام نقاط قوت را امروز در خود میشناسید و بکار میگیرید. و پتانسیل شما که میشناسید را نام ببرید که مهم هستند و سبب میشوند که احساس خوبی با انجام انها بدست بیاورید.
۴. بدنبال ایده های متفاوت باشید. چه چیز دیگری میتواند در من شکوفا شود؟ چه کاری که تاکنون انجام نداده ام؟
یک صفحه A4 را به هشت مربع تقسیم کنید. مربع های امکانات. در هر مربع شغلی را یادداشت کنید که با پتانسیل شما امکان پذیر است. مثلا مربع اول نقطه قوت شما: چیزی که برای یک کار جدید مثلا یک مغازه نیاز دارم. مربع دوم؛ تواناهایی که برای این کار جدید دارم و ادمهایی که میشناسم.
مربع سوم: چه هوش و ذکاوت برای این کار دارم ...
از ۸ مربع ممکن که پر میکنید با توانایی و پتانسیل شما الویت بندی کنید و سه ایده جدید و مخالف ایده شما یادداشت کنید که با وضعیت حال شما متفاوت است و به شما احساس خوبی میدهد.
نگاه کنید که این ایده های مخالف ایده شما چه نکات مثبتی در زندگی و شغل برای شما به همراه خواهند اورد که شما تا امروز جرات فکر به ان را نداشتید و یا فکر میکردید قادر به انجام ان نیستید.
۵. تصمیم برای روش های نوین. قدمهای بعدی کدامها هستند؟
سه ایده قبلی شما از نکته چهار را خلاصه کنید به یک ایده که به هدف شما نزدیک تر است. نباید از نظر عقلانی فقط قابل انجام باشد و یا شانس زیادی دارند. این هدف میتواند حتی یک ارزو باشد و یا کاملا متفاوت با انچه که تا امروز بود.
این هدف جدید را فرمولبندی کنید.
حداقل ۵ هدف کوچک از ان بسازید. و اولین هدف که به نظرتان میرسد را در الویت قرار دهید. و دلیل بیاورید چرا این هدف مهم است. این اولین قدم در زندگی جدید شماست.
اهداف را بر حسب SMART فرمول بندی کنید. در صفحه ما سمارت توضیح داده شده.
مثلا هدف: تا اخر امسال شغل جدید خواهم داشت.
پنج هدف کوچک:
۱. تا اخر هفته یک لیست از حداقل ۵ تواناهایی خودم مینویسم.
۲. به حداقل ۵ اشنا که میشناسم برای کار جدید تا اخر هفته بعد پیام میدهم.
۳. مدارک را برای فرستادن تا هفته بعد ترجمه و اماده میکنم.
۴. حداقل اگر از دوشرکت در سه هفته اینده دعوت نشوم با ۵ نفر جدید تماس میگیرم.
۵. حداقل با یک نفر مصاحبه برای کار را تمرین میکنم.
این ۵ هدف کوچک میتوانند ما را در رسیدن به هدف بزرگتر کمک کنند.
م ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
@thinkpluswithus
🔶چگونه در خود تغییر ایجاد کنیم
این ۵ روش اسان را امتحان کنید و به هدفتان برسید؛
۱. پایان دادن به وضعیت کنونی. کجا هستم در حال حاضر؟
مثلا میخواهید شغلتان را عوض کنید و از شغل کنونی راضی نیستید.
خواسته های خود را جدی بگیرید بجای چشم پوشی از ان. از خودتان بپرسید؛ میخواهم صبر کنم تا مشکلم خود بخود برطرف شکد یا اینکه امروز به طور جدی در موردش فکر میکنم، که چطور چیزها را با قدرت و تصمیم خود تغییر خواهم داد. چه چیزی نیاز دارم برای این قدم.
۲.شناختن موانع و محاصره های من: چه چیزی مانع تغییر میشود؟
در واقع موانع باورهای منفی ها هستند. ترس ما از تغییر. شک و تردید ما از اینکه چه خواهد شد اگر اینطور نشود؟
با خودتان و مرزهای خودتان اشنا شوید. موانع و باورهای منفی خود را بشناسید و انها را به صورت مثبت جمله بندی کنید. مثلا من به اندازه کافی جوان هستم که کار جدیدی را شروع کنم بجای اینکه به من جوان کسی چنین کاری را نمیدهد. یا من پول کافی ندارم به مثبت چه کاری با پول کمی که من دارم امکانپذیر است. جمله های منفی که از بیرون (اطرافیان) میاید را با انها به مثبت تبدیل کنید. الگو یابی کنید که به شما قدرت تغییر میدهند با افرادی رابطه برقرار کنید که باورتان را برای تِغییر تقویت میکنند.
۳. پتانسیل و نقاط قوت من کجاست؟
روی یک کاغذ نقاط قوت خود را بنویسید. هر چیزی که اموختید و بطور طبیعی انجامش برای شما اسان است. کمبودهایی که از کودکی داشتید را بیاد بیاورید که امرور دیگر نقاط ضعف شما نیستند. مثلا از بچگی میبایستی مواظب خواهر کوچکتر میشدم و کمتر میتوانستم بازی کنم و در ازای ان اموختم که احساس و تقبل مسیولیت کردن برای دیگران به چه معنیست.
فکر کنید چه توانایی ها دارم که همیشه به من کمک میکنند و دیگران هم به من گفته اند که این توانایی را دارم. مثلا خوب گوش بدهم و یا ارامش مرا حفظ کنم یا مثلا از یک یخچال تقریبا خالی میتوانم غذای خوبی تهیه کنم. هر چیز که قدرت شما میباشد.
از خودتان سوال کنید کدام نقاط قوت را امروز در خود میشناسید و بکار میگیرید. و پتانسیل شما که میشناسید را نام ببرید که مهم هستند و سبب میشوند که احساس خوبی با انجام انها بدست بیاورید.
۴. بدنبال ایده های متفاوت باشید. چه چیز دیگری میتواند در من شکوفا شود؟ چه کاری که تاکنون انجام نداده ام؟
یک صفحه A4 را به هشت مربع تقسیم کنید. مربع های امکانات. در هر مربع شغلی را یادداشت کنید که با پتانسیل شما امکان پذیر است. مثلا مربع اول نقطه قوت شما: چیزی که برای یک کار جدید مثلا یک مغازه نیاز دارم. مربع دوم؛ تواناهایی که برای این کار جدید دارم و ادمهایی که میشناسم.
مربع سوم: چه هوش و ذکاوت برای این کار دارم ...
از ۸ مربع ممکن که پر میکنید با توانایی و پتانسیل شما الویت بندی کنید و سه ایده جدید و مخالف ایده شما یادداشت کنید که با وضعیت حال شما متفاوت است و به شما احساس خوبی میدهد.
نگاه کنید که این ایده های مخالف ایده شما چه نکات مثبتی در زندگی و شغل برای شما به همراه خواهند اورد که شما تا امروز جرات فکر به ان را نداشتید و یا فکر میکردید قادر به انجام ان نیستید.
۵. تصمیم برای روش های نوین. قدمهای بعدی کدامها هستند؟
سه ایده قبلی شما از نکته چهار را خلاصه کنید به یک ایده که به هدف شما نزدیک تر است. نباید از نظر عقلانی فقط قابل انجام باشد و یا شانس زیادی دارند. این هدف میتواند حتی یک ارزو باشد و یا کاملا متفاوت با انچه که تا امروز بود.
این هدف جدید را فرمولبندی کنید.
حداقل ۵ هدف کوچک از ان بسازید. و اولین هدف که به نظرتان میرسد را در الویت قرار دهید. و دلیل بیاورید چرا این هدف مهم است. این اولین قدم در زندگی جدید شماست.
اهداف را بر حسب SMART فرمول بندی کنید. در صفحه ما سمارت توضیح داده شده.
مثلا هدف: تا اخر امسال شغل جدید خواهم داشت.
پنج هدف کوچک:
۱. تا اخر هفته یک لیست از حداقل ۵ تواناهایی خودم مینویسم.
۲. به حداقل ۵ اشنا که میشناسم برای کار جدید تا اخر هفته بعد پیام میدهم.
۳. مدارک را برای فرستادن تا هفته بعد ترجمه و اماده میکنم.
۴. حداقل اگر از دوشرکت در سه هفته اینده دعوت نشوم با ۵ نفر جدید تماس میگیرم.
۵. حداقل با یک نفر مصاحبه برای کار را تمرین میکنم.
این ۵ هدف کوچک میتوانند ما را در رسیدن به هدف بزرگتر کمک کنند.
م ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫💫
🔑🔑پنج مهارت کلیدی برای موفقیت در زندگی و روابط مان 🔑🔑🔑
🔑 ۱. مهارت خود آگاهی
intra personal skills
توانایی شناخت مان از چهار زاویه
🔻ضعف weakness
🔻 قوت strength
🔻خواسته ها wishes
🔻نیاز ها needs
و شناخت همه این زوایا با تصویر واقع بینانه(real self) از خود امکان پذیر میباشد.
👈 چگونه؟ با تمرینهای ذهن آگاهی و بازتاب خودمان به این مهارت دست پیدا میکنیم.
🔑 ۲. مهارت روابط بین فردی
Inter personal skills
این مهارت باعث افزایش روحیه مشارکت و اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران میگردد.
👈چگونه؟ با بالا بردن اعتماد بنفس و عزت نفس این مهارت در ما رشد خواهد کرد.
🔑۳. مهارت مقابله با استرس
Coping with stress skills
استرس های طولانی مدت بر عملکرد و کیفیت زندگی ما تاثیر میگذارند.
👈چگونه؟ با ریلکسیشن و مدیتیشن به این مهارت براحتی دست پیدا میکنیم.
🔑۴. مهارت تصمیم گیری
Decision-making skills
این مهارت باعث میشود تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه از بین راه حل های مختلف بهترین راه حل را برای رفع مشکلات مان انتخاب کنیم.
👈چگونه؟ ما میتوانیم گاهی کمک یک مشاور با یک دید بیرونی و غیر وابسته برای تصمیم گیری در امور مهم زندگی مان یاری بگیریم.
🔑 ۵. مهارت پذیرش
Acceptance skills
همه ما برای بهتر شدن کیفیت زندگی مان در تلاشیم و در اینجا مهارت پذیرش 🔻خویش
🔻دیگران
🔻موقعیت ها
به ما کمک میکنند تا آسانتر به اهداف زندگی خود برسیم.
👈چگونه؟ در اینجا بازتاب ارزشهای ما و تصاویر و سوژه های ذهنی ما از انسان به ما کمک میکند تا این مهارت را بهینه سازی کنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
🔑🔑پنج مهارت کلیدی برای موفقیت در زندگی و روابط مان 🔑🔑🔑
🔑 ۱. مهارت خود آگاهی
intra personal skills
توانایی شناخت مان از چهار زاویه
🔻ضعف weakness
🔻 قوت strength
🔻خواسته ها wishes
🔻نیاز ها needs
و شناخت همه این زوایا با تصویر واقع بینانه(real self) از خود امکان پذیر میباشد.
👈 چگونه؟ با تمرینهای ذهن آگاهی و بازتاب خودمان به این مهارت دست پیدا میکنیم.
🔑 ۲. مهارت روابط بین فردی
Inter personal skills
این مهارت باعث افزایش روحیه مشارکت و اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران میگردد.
👈چگونه؟ با بالا بردن اعتماد بنفس و عزت نفس این مهارت در ما رشد خواهد کرد.
🔑۳. مهارت مقابله با استرس
Coping with stress skills
استرس های طولانی مدت بر عملکرد و کیفیت زندگی ما تاثیر میگذارند.
👈چگونه؟ با ریلکسیشن و مدیتیشن به این مهارت براحتی دست پیدا میکنیم.
🔑۴. مهارت تصمیم گیری
Decision-making skills
این مهارت باعث میشود تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه از بین راه حل های مختلف بهترین راه حل را برای رفع مشکلات مان انتخاب کنیم.
👈چگونه؟ ما میتوانیم گاهی کمک یک مشاور با یک دید بیرونی و غیر وابسته برای تصمیم گیری در امور مهم زندگی مان یاری بگیریم.
🔑 ۵. مهارت پذیرش
Acceptance skills
همه ما برای بهتر شدن کیفیت زندگی مان در تلاشیم و در اینجا مهارت پذیرش 🔻خویش
🔻دیگران
🔻موقعیت ها
به ما کمک میکنند تا آسانتر به اهداف زندگی خود برسیم.
👈چگونه؟ در اینجا بازتاب ارزشهای ما و تصاویر و سوژه های ذهنی ما از انسان به ما کمک میکند تا این مهارت را بهینه سازی کنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Deleted Account
🌸🌸🌸
انسان وقتی کسی را دوست دارد، از هر زمان دیگری آسیبپذیرتر است.
✍ زیگموند فروید
انسان وقتی کسی را دوست دارد، از هر زمان دیگری آسیبپذیرتر است.
✍ زیگموند فروید
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
خانم مردانی بزرگوار من این نوشته فروید را در زبانهای متفاوت دیدم ولی امروز در قبالش موضع من تغییر کرده. و منتقد این جمله به این دلیل هستم که اگر عشق را نیاز ببینیم، گفته فروید صحیح هست اما عشق نیاز نیست بلکه نوعی خواستن و انتخاب است.
نیازها و خواستهها در رابطه باهم متفاوتند چرا که پایه و اساس نیاز معمولا در ترس قرار دارد. شاید با یک مثال به این تعریف نزدیکتر شویم. وقتی این احساس در رابطه باشد که بدون دیگری قادر به زندگی نیستیم یعنی به او نیاز داریم و ترس از دست دادن, ترس از تنها ماندن, ترس از جدایی و ترس... از دید من ترس در جدال با عشق است. وقتی کسی را با تمام وجود دوست داریم و میخواهیم که با او یک پروسه سالم مهرورزی و عشق را طی کنیم در واقع او را برای رابطه انتخاب می کنیم و به او آزادی (که حق اوست) میدهیم. کنترل و گرهخوردن بیهوده و وابستگی آزاردهنده را مانع حرکت این پروسه نمی کنیم.
در نتیجه ساختن اینگونه رابطه به همراه عشق - یکی از پایه های اساسی رابطه- که انتخاب و خواست ما برای رشد است میتواند احساس دلبستگی و اهمیت به رابطه را دو چندان کرده و مسیولیت پذیری و تعهد را مستحکم و حمایت و پذیرش را در هر دو افرایش دهد, در اینجا دیگر از اسیب پذیری خبری نیست بلکه رشد و پیشرفت و ساختن و خواستن به ادامه چنین رابطه ای جایگزین ترس از اسیب ها میشود.
و اینجا بگویم وقتی فروید میگوید انسان وقتی کسی را دوست دارد از هر زمان دیگر اسیب پذیر تر هست از طرحواره فرویدی صحبت میکند که ترس از رابطه و اسیب پذیری ان دارد. فروید هرگز این شانس را نداشت که بروی کوچ تراپی دراز بکشد 😊.
و طبیعتا هر نقد و فید بکی عالی خواهد بود.
نیازها و خواستهها در رابطه باهم متفاوتند چرا که پایه و اساس نیاز معمولا در ترس قرار دارد. شاید با یک مثال به این تعریف نزدیکتر شویم. وقتی این احساس در رابطه باشد که بدون دیگری قادر به زندگی نیستیم یعنی به او نیاز داریم و ترس از دست دادن, ترس از تنها ماندن, ترس از جدایی و ترس... از دید من ترس در جدال با عشق است. وقتی کسی را با تمام وجود دوست داریم و میخواهیم که با او یک پروسه سالم مهرورزی و عشق را طی کنیم در واقع او را برای رابطه انتخاب می کنیم و به او آزادی (که حق اوست) میدهیم. کنترل و گرهخوردن بیهوده و وابستگی آزاردهنده را مانع حرکت این پروسه نمی کنیم.
در نتیجه ساختن اینگونه رابطه به همراه عشق - یکی از پایه های اساسی رابطه- که انتخاب و خواست ما برای رشد است میتواند احساس دلبستگی و اهمیت به رابطه را دو چندان کرده و مسیولیت پذیری و تعهد را مستحکم و حمایت و پذیرش را در هر دو افرایش دهد, در اینجا دیگر از اسیب پذیری خبری نیست بلکه رشد و پیشرفت و ساختن و خواستن به ادامه چنین رابطه ای جایگزین ترس از اسیب ها میشود.
و اینجا بگویم وقتی فروید میگوید انسان وقتی کسی را دوست دارد از هر زمان دیگر اسیب پذیر تر هست از طرحواره فرویدی صحبت میکند که ترس از رابطه و اسیب پذیری ان دارد. فروید هرگز این شانس را نداشت که بروی کوچ تراپی دراز بکشد 😊.
و طبیعتا هر نقد و فید بکی عالی خواهد بود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ژک لکان روانکاو پیرو فروید در کنفرانس کاراکاس همراه با دخترش جودیت 1980
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
2_5380047799301705339.mp4
3.8 MB
یک کلیپ کوتاه از زیگموند فروید و خانواده
فرزندان و نوه هایش در لندن {احتمالا سال 1339 باشه}. فروید امروز 23 سپتامبر سالگرد فوتشون هست. این فیلم در مارچ 1339 ظاهرا تهیه شده که 4 ماه قبل از درگذشت ایشون بوده.
متولد:
May 6, 1856, Příbor, Czechia
فوت:
September 23, 1939, Hampstead, London, United Kingdom
همسر:
Martha Bernays (m. 1886–1939)
فرزندان 3 دختر و 3 پسر:
Anna Freud, Ernst L. Freud, Sophie Freud, Oliver Freud, Mathilde Freud, Martin Freud
فرزندان و نوه هایش در لندن {احتمالا سال 1339 باشه}. فروید امروز 23 سپتامبر سالگرد فوتشون هست. این فیلم در مارچ 1339 ظاهرا تهیه شده که 4 ماه قبل از درگذشت ایشون بوده.
متولد:
May 6, 1856, Příbor, Czechia
فوت:
September 23, 1939, Hampstead, London, United Kingdom
همسر:
Martha Bernays (m. 1886–1939)
فرزندان 3 دختر و 3 پسر:
Anna Freud, Ernst L. Freud, Sophie Freud, Oliver Freud, Mathilde Freud, Martin Freud
Forwarded from پرهام
متشکرم دکتر جان
ببخشید شرم و خجالت در آسیب شناسی و مبحث روان جدا هستند یا هر دو یک معنی را میدهند
ببخشید شرم و خجالت در آسیب شناسی و مبحث روان جدا هستند یا هر دو یک معنی را میدهند
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در اسیب شناسی و روانشناسی کلا میتونیم این دو تا مبجث رو بخاطر ریشه های احساسی متفاوت اونها گوناگون بررسی کنیم:
شرم Shame
(Scham, honte )
و خجالت Embarrassment
(Verlegenheit, embarras)
رو میتونیم دو مقوله متفاوت تلقی کنیم که یکی به اخلاق و احساس گناه و وجدان و دیگری به حالت و تیپ شخصیتی مربوط میشوند ()در انگلیسی و فرانسه و المانی و کره ای و زبانهای دیگه هم دو حس متفاوت هستند). در نتیجه تفاوت شرم و خجالت ریشه در پیوندهای مختلفی دارند که آنها را با ویژگی اخلاق میتوان تمایز داده و تعریف کرد. شرم و خجالت احساساتی هستند که هنگام مواجهه با یک اوضاع ناراحت کننده احساس و درک میشود گر چه این دو احساس بسیار متفاوت از یکدیگر هستند. شرم را می توانیم به عنوان یک بروز وضعیت عاطفی که وقتی شخص کار نادرست (اعم از ارزشهای شخصی و هنجارهای اجتماعی) انجام داده, تعریف کرد. به این معنا، شرم با اخلاق و وجدان در رابطه مستقیم قرار میگیرد. با یک داستان کوتاه و ساده شرم.رو میتوانیم اینگونه نشان دهیم: اگر به کسی که دوستش داریم, خیانت یا خطایی کرده ایم طبیعتا شرمنده شده و این نیز به گناه مرتبط است - البته پیش نیاز ان وجدان است.
اما خجالت ناشی از بی اخلاقی یا رفتار ناهنجار نیست. این زمانی است که ما هنگام مواجهه با یک وضعیت اجتماعی دشوار، احساس ناخوشایندی کنیم در اینجا خطایی از ما سر نزده. ( سمپتومها: قرمز شدن, عرق کردن, ساکت شدن, گوشه گیری...). این تفاوت بین دو مقوله شرم و خجالت است. مثلا هنگام سخنرانی یک واژه را اشتباه بگوییم. یا در یک جمع اساتید به عنوان دانشجو باید چیزی را تعریف کنیم و مطمین نیستیم و یا شاید در دیدار اول و یا بوسه اول اینگونه احساسها پدیدار شوند...
👈فرق بین شرم و خجالت
• شرم را می توانیم به عنوان یک ناراحتی (احساس) تعریف کنیم که پیامد آگاهی فرد از انجام کار اشتباهی یا نابهنجار خودش است.
• خجالت را می توانیم احساس ناخوشایندی که پیامد یک شرایط خاص یا خارج از دایره امن است نیز تعریف کنیم.
👈• در شرم و خجالت در واقع عمق احساسات بسیار مهم هستند:
• احساس شرم عمیق تر و طولانی تر از خجالت است.
👈• محیط در مقابل رفتار خود
• شرم پیامد رفتار خود شخص است.
• خجالت پیامد اثر محیط اطراف است.
👈• اخلاق
• شرم با اخلاق و وجدان و ارزشهای شخصی و اجتماعی در پیوند است
• خجالت با اخلاق و وجدان شخص ارتباط ندارد. این یک وضعیت احساسی در لحظه ای و محیط خاصی است.
👈• بازتاب
• بازتاب شخص نسبت به رفتار خود با معیارهای اخلاقی باعث شرم او می شود.
• خجالت اغلب به خاطر درون گرایی, محیط و دیگران است.
Edelmann (1981) claims that the primary distinction between embarrassment and shame is that 'shame is a personal feeling, while embarrassment involves interpersonal exposure - concern with the image one presents to others felt to be present at the time' (p. 125)
Book: On differentiating embarrassment from shame - MARY K. BABCOCK
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
شرم Shame
(Scham, honte )
و خجالت Embarrassment
(Verlegenheit, embarras)
رو میتونیم دو مقوله متفاوت تلقی کنیم که یکی به اخلاق و احساس گناه و وجدان و دیگری به حالت و تیپ شخصیتی مربوط میشوند ()در انگلیسی و فرانسه و المانی و کره ای و زبانهای دیگه هم دو حس متفاوت هستند). در نتیجه تفاوت شرم و خجالت ریشه در پیوندهای مختلفی دارند که آنها را با ویژگی اخلاق میتوان تمایز داده و تعریف کرد. شرم و خجالت احساساتی هستند که هنگام مواجهه با یک اوضاع ناراحت کننده احساس و درک میشود گر چه این دو احساس بسیار متفاوت از یکدیگر هستند. شرم را می توانیم به عنوان یک بروز وضعیت عاطفی که وقتی شخص کار نادرست (اعم از ارزشهای شخصی و هنجارهای اجتماعی) انجام داده, تعریف کرد. به این معنا، شرم با اخلاق و وجدان در رابطه مستقیم قرار میگیرد. با یک داستان کوتاه و ساده شرم.رو میتوانیم اینگونه نشان دهیم: اگر به کسی که دوستش داریم, خیانت یا خطایی کرده ایم طبیعتا شرمنده شده و این نیز به گناه مرتبط است - البته پیش نیاز ان وجدان است.
اما خجالت ناشی از بی اخلاقی یا رفتار ناهنجار نیست. این زمانی است که ما هنگام مواجهه با یک وضعیت اجتماعی دشوار، احساس ناخوشایندی کنیم در اینجا خطایی از ما سر نزده. ( سمپتومها: قرمز شدن, عرق کردن, ساکت شدن, گوشه گیری...). این تفاوت بین دو مقوله شرم و خجالت است. مثلا هنگام سخنرانی یک واژه را اشتباه بگوییم. یا در یک جمع اساتید به عنوان دانشجو باید چیزی را تعریف کنیم و مطمین نیستیم و یا شاید در دیدار اول و یا بوسه اول اینگونه احساسها پدیدار شوند...
👈فرق بین شرم و خجالت
• شرم را می توانیم به عنوان یک ناراحتی (احساس) تعریف کنیم که پیامد آگاهی فرد از انجام کار اشتباهی یا نابهنجار خودش است.
• خجالت را می توانیم احساس ناخوشایندی که پیامد یک شرایط خاص یا خارج از دایره امن است نیز تعریف کنیم.
👈• در شرم و خجالت در واقع عمق احساسات بسیار مهم هستند:
• احساس شرم عمیق تر و طولانی تر از خجالت است.
👈• محیط در مقابل رفتار خود
• شرم پیامد رفتار خود شخص است.
• خجالت پیامد اثر محیط اطراف است.
👈• اخلاق
• شرم با اخلاق و وجدان و ارزشهای شخصی و اجتماعی در پیوند است
• خجالت با اخلاق و وجدان شخص ارتباط ندارد. این یک وضعیت احساسی در لحظه ای و محیط خاصی است.
👈• بازتاب
• بازتاب شخص نسبت به رفتار خود با معیارهای اخلاقی باعث شرم او می شود.
• خجالت اغلب به خاطر درون گرایی, محیط و دیگران است.
Edelmann (1981) claims that the primary distinction between embarrassment and shame is that 'shame is a personal feeling, while embarrassment involves interpersonal exposure - concern with the image one presents to others felt to be present at the time' (p. 125)
Book: On differentiating embarrassment from shame - MARY K. BABCOCK
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus