Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی۱۰۱
سلام.وقت بخیر. من یه زن 41 ساله هستم. زندگیم خوبه. اما برقراری رابطه زناشویی خیلی سردمزاح هستم و این همسرم رو ناراحت میکنه. من دوسش دارم.اما زیاد به داستن رابطه تمایل ندارم.ایشون سعی میکنن محرک باشن.یا گاهی دیدن فیلم های پورن رو پیشنهاد میکنه.اما من اصلا خوشم نمیاد.برام چندش آوره. لطفا راهنماییم کنیم.
@HarfBeManBot
پاسخ سوال ۱۰۱
درود مهربانو
بدن شما متعلق به شماست و شما تصمیم میگیرید چه مقدار و به چه شکل از اون برای لذت خودتون و شریک زندگیتون استفاده کنید.
انسانها مزاج های متفاوتی در خواب و غذا و نزدیکی های جنسی دارند که هر سه تقریبا نیازهای مشابه هستند. کمیت و کیفیت این نیازها بر اثر تجربه های ما و آموزه های ما از دوران کودکی هست.
مثلا در خانواده ای اگه هیچ وقت خوراک اووکادو مصرف نشده باشه نباید ار کودکان به یکباره انتظار داشت که از طعم اووکادو لذت ببرند. همچنین در مسائل جنسی اگر در خانواده ای رشد کرده اید که در مورد آموزه های جنسی به شکل تابو برخورد میشده طبیعتا روی شما اثر گذاشته. به طور کل در طول رابطه بعد از مدتی که انسانها به بدن هم عادت میکنند از رابطه جنسی سرد میشوند و این ربطی به دوست داشتن و نداشتن شریک زندگی ندارد بلکه به جذابیت و جالب بودن کیفیت سکس.
من به شما پیشنهاد میکنم که به یک سکس تراپیست مراجعه کنید و ببینید آیا واقعا تمایل ندارید یا چیزی در شما سرکوب شده که نیاز به احیای آن احساس وجود داره و یا شاید روشهایی به شما پیشنهاد شد که بتونه رابطه شما رو فعال نگه داره. اکثر افراد بعد از مراجعه سکس تراپیست خوشنود بودند.
به عنوان مثال به آقایان پیشنهاد میشه قبل از هر چیزی به مدت ۳۰ تا ۶۰ دقیقه همسر خود را با روغن های معطر ماساژ بدهند و یا قسمتهایی از بدن همسر خود را کشف کنند که لذت بخش تر است. در واقع به نیاز متقابل در نزدیکی جنسی بیشتر توجه شود تا فقط عمل پنتریشن که اکثر خانمها ارضا نمیشن.
سپاس
کداختصاصی۱۰۱
سلام.وقت بخیر. من یه زن 41 ساله هستم. زندگیم خوبه. اما برقراری رابطه زناشویی خیلی سردمزاح هستم و این همسرم رو ناراحت میکنه. من دوسش دارم.اما زیاد به داستن رابطه تمایل ندارم.ایشون سعی میکنن محرک باشن.یا گاهی دیدن فیلم های پورن رو پیشنهاد میکنه.اما من اصلا خوشم نمیاد.برام چندش آوره. لطفا راهنماییم کنیم.
@HarfBeManBot
پاسخ سوال ۱۰۱
درود مهربانو
بدن شما متعلق به شماست و شما تصمیم میگیرید چه مقدار و به چه شکل از اون برای لذت خودتون و شریک زندگیتون استفاده کنید.
انسانها مزاج های متفاوتی در خواب و غذا و نزدیکی های جنسی دارند که هر سه تقریبا نیازهای مشابه هستند. کمیت و کیفیت این نیازها بر اثر تجربه های ما و آموزه های ما از دوران کودکی هست.
مثلا در خانواده ای اگه هیچ وقت خوراک اووکادو مصرف نشده باشه نباید ار کودکان به یکباره انتظار داشت که از طعم اووکادو لذت ببرند. همچنین در مسائل جنسی اگر در خانواده ای رشد کرده اید که در مورد آموزه های جنسی به شکل تابو برخورد میشده طبیعتا روی شما اثر گذاشته. به طور کل در طول رابطه بعد از مدتی که انسانها به بدن هم عادت میکنند از رابطه جنسی سرد میشوند و این ربطی به دوست داشتن و نداشتن شریک زندگی ندارد بلکه به جذابیت و جالب بودن کیفیت سکس.
من به شما پیشنهاد میکنم که به یک سکس تراپیست مراجعه کنید و ببینید آیا واقعا تمایل ندارید یا چیزی در شما سرکوب شده که نیاز به احیای آن احساس وجود داره و یا شاید روشهایی به شما پیشنهاد شد که بتونه رابطه شما رو فعال نگه داره. اکثر افراد بعد از مراجعه سکس تراپیست خوشنود بودند.
به عنوان مثال به آقایان پیشنهاد میشه قبل از هر چیزی به مدت ۳۰ تا ۶۰ دقیقه همسر خود را با روغن های معطر ماساژ بدهند و یا قسمتهایی از بدن همسر خود را کشف کنند که لذت بخش تر است. در واقع به نیاز متقابل در نزدیکی جنسی بیشتر توجه شود تا فقط عمل پنتریشن که اکثر خانمها ارضا نمیشن.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی۱۰۰
سلام دوستان من پدرم الان دوهفته اس که رفته تو کما هر کاری میکنم که بتونم از فکرش در بیام نمیتونم خیلی شرایط برام سخته اصلاجدیدا همه چیزه این زندگی داره اذیتم میکنم به نظرم همه چیز برام یه جورایی غیر قابل تحمل شده همش فقط ناملایمات زندگی رو میبینم باوجود اینکه یه همسرو همراه فوق العاده دارم به نظر زندگی خیلی پوچه و مسخره چی کار کنم بتونم با این شرایط کنار بیام سپاسگذارم
@HarfBeManBot
درود دوست بزرگوار
شما نوشتید پدر شما دو هفته هست تو کوما هستند و شما از این فکر بیرون نمیاین.
این کاملا طبیعی هست وقتی عزیزی از ما دچار مشکل به این بزرگی میشه فکر ما رو مشغول میکنه. شما در واقع از چیزی می ترسید و نمیخواین با اون روبرو بشبن. شما باید مراحل غم رو طی کنید. شما باید بپذیرید که پدر شما به هر عنوانی ممکن هست که بیدار نشن و شما با فقدان پدر باید بتونید کنار بیاین. اگه شما الان این حس ناراحتی رو سرکوب کنید و ازش فرار بکنید احتمالا بعدها دچار سترس شدید و شاید عذاب وجدان بشین.
از دید من بهتر است که با پدرتون خلوت کنید و در کنارش بشینید و با ایشون صحبت کنید اگر چه در کوما هستند و ایشون رو برای همه چیز که به شما دادند تشکر کنید و هر چیزی که نتوانستند بدهند ببخشید و به ایشون اطمینان بدین که شما از پس زندگی بر میاین و نباید نگران شما باشند. خودتون رو بپذیرید و ایشون رو بپذیرید و شرایط رو هم بپذیرید که تغییر در حال حاضر در قدرت شما نیست مگه اینکه بینش خودتون رو نسبت به پدر و بیماریشون تغییر بدین.
فکر کردن مدام به چیزی به سبب عدم آرامش و عدم احساس امنیت هست. و پدر و مادر در واقع ریشه های ما هستند که بعد از نبودن آنها باید ریشه خودمون رو بسازیم تا بتونیم زنده بمونیم.
از اینکه زندگی رو پوچ و بیهوده میبینید قابل درک هست چون در یک بحران قرار گرفتید که بزودی سپری خواهد شد. پیشنهاد من این هست با همسرتان با هم یک لیست درست کنید از هر چیزی که به زندگی شما معنا بخشیده و بیهودگی با هم بودن شما رو نفی میکنه تا ببینید چه منابع معنوی عظیمی در اختیار شماست.
برای شما در این دوران سخت آرزوی انرژی فراوان برای دوران گذرا میکنم.
سپاس
کداختصاصی۱۰۰
سلام دوستان من پدرم الان دوهفته اس که رفته تو کما هر کاری میکنم که بتونم از فکرش در بیام نمیتونم خیلی شرایط برام سخته اصلاجدیدا همه چیزه این زندگی داره اذیتم میکنم به نظرم همه چیز برام یه جورایی غیر قابل تحمل شده همش فقط ناملایمات زندگی رو میبینم باوجود اینکه یه همسرو همراه فوق العاده دارم به نظر زندگی خیلی پوچه و مسخره چی کار کنم بتونم با این شرایط کنار بیام سپاسگذارم
@HarfBeManBot
درود دوست بزرگوار
شما نوشتید پدر شما دو هفته هست تو کوما هستند و شما از این فکر بیرون نمیاین.
این کاملا طبیعی هست وقتی عزیزی از ما دچار مشکل به این بزرگی میشه فکر ما رو مشغول میکنه. شما در واقع از چیزی می ترسید و نمیخواین با اون روبرو بشبن. شما باید مراحل غم رو طی کنید. شما باید بپذیرید که پدر شما به هر عنوانی ممکن هست که بیدار نشن و شما با فقدان پدر باید بتونید کنار بیاین. اگه شما الان این حس ناراحتی رو سرکوب کنید و ازش فرار بکنید احتمالا بعدها دچار سترس شدید و شاید عذاب وجدان بشین.
از دید من بهتر است که با پدرتون خلوت کنید و در کنارش بشینید و با ایشون صحبت کنید اگر چه در کوما هستند و ایشون رو برای همه چیز که به شما دادند تشکر کنید و هر چیزی که نتوانستند بدهند ببخشید و به ایشون اطمینان بدین که شما از پس زندگی بر میاین و نباید نگران شما باشند. خودتون رو بپذیرید و ایشون رو بپذیرید و شرایط رو هم بپذیرید که تغییر در حال حاضر در قدرت شما نیست مگه اینکه بینش خودتون رو نسبت به پدر و بیماریشون تغییر بدین.
فکر کردن مدام به چیزی به سبب عدم آرامش و عدم احساس امنیت هست. و پدر و مادر در واقع ریشه های ما هستند که بعد از نبودن آنها باید ریشه خودمون رو بسازیم تا بتونیم زنده بمونیم.
از اینکه زندگی رو پوچ و بیهوده میبینید قابل درک هست چون در یک بحران قرار گرفتید که بزودی سپری خواهد شد. پیشنهاد من این هست با همسرتان با هم یک لیست درست کنید از هر چیزی که به زندگی شما معنا بخشیده و بیهودگی با هم بودن شما رو نفی میکنه تا ببینید چه منابع معنوی عظیمی در اختیار شماست.
برای شما در این دوران سخت آرزوی انرژی فراوان برای دوران گذرا میکنم.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی۹۸
درود خسته نباشید روانشناسان گرامی.خانومم۳۰ساله.مشکل من اینه که افکارو اعتقاداتم باهم نمیخونن.واین باعث گیجی و سردرگمی وحال بدم شده.من معتقدبه انسانیتم وبه نظرم انسان ها از هر دین وآیینی به بهشت میرن بااعمال خوبشون.به نظرمن حتی اگه نمازنخونم بازم خدادوسم داره.ومیتونم واردبهشت بشم.میشه لطفاراهنماییم کنید
@HarfBeManBot
دکتر موریس ستودگان:
پاسخ سوال ۹۸
درود
این بحث فلسفی هست. و عالی که شما فکر میکنید و بازتاب میکنید و این از ایمان قوی شماست که اموخته ها رو زیر سوال میبرید و این مفهوم باورهاست.
من به اعتقادات شما احترام کامل میزارم و موافقم. خداوند نیاز به نماز نداره در واقع نماز یک زمانی هست که شما با خودتون در خلوت خودشناسی باشین. کلا دعاها و مدیتیشن به هر شکلی میتونه کورتکس پیشین مغز رو ضخیم کنه و از افسردگی پیش گیری کنه. خداوند همه موجودات رو دوست داره و بهشت و جهنم فقط یک انگیزه برای انسانیت هست.
البته این دید منه و شما بیشتر مطالعه کنید.
سپاس
کداختصاصی۹۸
درود خسته نباشید روانشناسان گرامی.خانومم۳۰ساله.مشکل من اینه که افکارو اعتقاداتم باهم نمیخونن.واین باعث گیجی و سردرگمی وحال بدم شده.من معتقدبه انسانیتم وبه نظرم انسان ها از هر دین وآیینی به بهشت میرن بااعمال خوبشون.به نظرمن حتی اگه نمازنخونم بازم خدادوسم داره.ومیتونم واردبهشت بشم.میشه لطفاراهنماییم کنید
@HarfBeManBot
دکتر موریس ستودگان:
پاسخ سوال ۹۸
درود
این بحث فلسفی هست. و عالی که شما فکر میکنید و بازتاب میکنید و این از ایمان قوی شماست که اموخته ها رو زیر سوال میبرید و این مفهوم باورهاست.
من به اعتقادات شما احترام کامل میزارم و موافقم. خداوند نیاز به نماز نداره در واقع نماز یک زمانی هست که شما با خودتون در خلوت خودشناسی باشین. کلا دعاها و مدیتیشن به هر شکلی میتونه کورتکس پیشین مغز رو ضخیم کنه و از افسردگی پیش گیری کنه. خداوند همه موجودات رو دوست داره و بهشت و جهنم فقط یک انگیزه برای انسانیت هست.
البته این دید منه و شما بیشتر مطالعه کنید.
سپاس
💎ده فرمان
👈برای زندگی بهتر اجتماعی مان👉
💎 ۱. از نصیحت تکراری دیگران میبایست خودداری شود.
🔑 زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.
💎 ۲. تذکر مداوم ارزش و قدرت گفته ها را از بین میبرد.
🔑 هر کسی از اشتباه خود می آموزد.
💎 ۳. سرزنش بیهوده بجای ارایه راهکار نابود کننده رابطه هاست.
🔑 تا از ما نظری نخواستند، خود را پاسخگو نپنداریم.
💎 ۴. منت گذاشتن و مدیون کردن دیگران نشانه کمبود عزت نفس است. 🔑 بخشش نماینگر طبع بلند است.
💎 ۵. مقایسه کردن افراد سبب بی حرمتی میشود.
🔑هر کس در نوع خود محترم است. پذیرفتن دیگران نتیجه پذیرفتن خود ماست.
💎 ۶. جرو بحث کردن بجای استدلال منطقی ارزش گفته ها را از بین میبرد. 🔑جر و بحث نشانه کنترل و نادانیست و استدلال علاقه به آموختن.
💎 ۷. برچسب منفی زدن به افراد و عملکرد انها میتواند فرافکنی باشد.
🔑ما هیچگاه تجربه دیگران را با رگ و پود خود تجربه نکرده ایم پس در تقسیم اتیکت عادل باشیم.
💎 ۸. پیش بینی منفی برای دیگران میتواند احساس ترس و گناه ایجاد کند. 🔑هیچ کسی از آینده مطلع نیست. اگر حدس و گمانی به تجربه شخصی ما وابسته است نباید برای دیگران هم صادق باشد.
💎 ۹. گله و شکایت مداوم میتواند رابطه ها را سمی کند.
🔑 نارضایتی از زندگی میتواند سبب تغییر شود اما گله و شکایت مدام ما را قربانی جلوه میدهد.
💎 ۱۰. متهم کردن دیگران بدون دانایی کافی سبب انزوا میشود.
🔑 قضاوت کردن دیگران ارزش درونی ما را نشان میدهد، پس ارزشهای خود را بیهوده نکنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
👈برای زندگی بهتر اجتماعی مان👉
💎 ۱. از نصیحت تکراری دیگران میبایست خودداری شود.
🔑 زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.
💎 ۲. تذکر مداوم ارزش و قدرت گفته ها را از بین میبرد.
🔑 هر کسی از اشتباه خود می آموزد.
💎 ۳. سرزنش بیهوده بجای ارایه راهکار نابود کننده رابطه هاست.
🔑 تا از ما نظری نخواستند، خود را پاسخگو نپنداریم.
💎 ۴. منت گذاشتن و مدیون کردن دیگران نشانه کمبود عزت نفس است. 🔑 بخشش نماینگر طبع بلند است.
💎 ۵. مقایسه کردن افراد سبب بی حرمتی میشود.
🔑هر کس در نوع خود محترم است. پذیرفتن دیگران نتیجه پذیرفتن خود ماست.
💎 ۶. جرو بحث کردن بجای استدلال منطقی ارزش گفته ها را از بین میبرد. 🔑جر و بحث نشانه کنترل و نادانیست و استدلال علاقه به آموختن.
💎 ۷. برچسب منفی زدن به افراد و عملکرد انها میتواند فرافکنی باشد.
🔑ما هیچگاه تجربه دیگران را با رگ و پود خود تجربه نکرده ایم پس در تقسیم اتیکت عادل باشیم.
💎 ۸. پیش بینی منفی برای دیگران میتواند احساس ترس و گناه ایجاد کند. 🔑هیچ کسی از آینده مطلع نیست. اگر حدس و گمانی به تجربه شخصی ما وابسته است نباید برای دیگران هم صادق باشد.
💎 ۹. گله و شکایت مداوم میتواند رابطه ها را سمی کند.
🔑 نارضایتی از زندگی میتواند سبب تغییر شود اما گله و شکایت مدام ما را قربانی جلوه میدهد.
💎 ۱۰. متهم کردن دیگران بدون دانایی کافی سبب انزوا میشود.
🔑 قضاوت کردن دیگران ارزش درونی ما را نشان میدهد، پس ارزشهای خود را بیهوده نکنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
از موریس ستودگان💫
پدیده در حسرت ارزشهای گذشتگان بودن ..
البته من بر این باورم که در فکر گذشته ها زندگی کردن حتی فرصت در حال زندگی کردن رو از ما میگیره. جالبتر این که مردی میتونه از زبان زنان بنویسه و خودش رو نماینده فکری زنان بدونه بدون اینکه در نوشته خود این رو مورد تذکر قرار بده چون طبعا یک بینش از بالا به پایین هستش و شایدم خیر.
۱. نوستالژی و حسرت گذشته یکی از نکاتی هستش که در ایرانیان و نویسنده های ما و شاعران زیاد دیده میشه. در حسرت گذشته و ارزشهای گذشته را چنان بزرگ میکنند که این ارزشها در زمان خود ارزش چندانی که امروزه یاد میشه رو نداشتند. چه بسا حتما واقفیم که چیزهای نا مطلوب از این ایام اسم برده نمیشن.
۲. بی خبری از احساس گذشتگان؛ و چنان در مورد گذشتگان و ارزشهای آنها نوشته میشه که گویا آن زمان همه چیز با کره و خامه صرف میشد. مطمینا اگر از آن افراد بپرسیم که در آن دهه ها بودن از احساسات و چاله های ستم های اجتماعی بسیار زیاد برای تعریف خواهند داشت...
۳. دنیای مدرن و چرا اروپاییها حسرت گذشته رو نمیخورند. همه سعی ما انسانها بر پیشرفت و مدرنیزه شدن هستش و امروز که به جایی رسیدیم که پیشرفت علنی و قابل احساس هست به ارزشهای گذشته پایبند میخوایم باشیم. یا باید با پیشرفت علوم ارزشها هم پیشرفت کنه ( مثل تاتو که چیز طبیعی هستش) و یا دست از کشف و اختراع برداریم. من در سی سال گذشته ندیدم افرادی که بخوان به عقب برگردن و حسرت ۵۰ سال پیش رو داشته باشند.
۴. آیا ارزشهای حافظ و مولوی و قرآن واقعا مصداق عصر ماست. و این ارزشهای کهنه از دید من در عصر خودش جالب بود ولی امروز باغ هایی که حافظ در آن شراب میخورد و دختر شیرازی در بغل میگرفت یا موزه شده اند و یا آپارتمان سازی. ولو اینکه شراب ممنوع و زنان زیر پارچه ها مخفی گشته اند...
۵. تمام ارزشها انتقالی هستند و یا نسل جدید سیمپتوم سترس گذشته را نشان میدهد. ما در روانشناسی و آسیبهای خانواده میگیم اگر پدری خشن باشه و بچه رو کتک بزنه و با خشونت رفتار کنه حتما آن بچه طرحواره حل مشکل رو به صورت کتک زدن و خشونت یاد میگیره و از دید سیستمی این مصداق داره و در سیستم های بزرگ جامعه به همچنین. این رو مطرح میکنم به این دلیل که ارزشهای نسل جدید که مدام تحت انتقاد قرار میگیره آیا از پدران ما این طرحواره به ما به ارث نرسیده. آیا یک جامعه انقلابی که در ابتدا با خشونت های فراوان و اعدامها و زندانها روبرو بوده، این بازتابش نمیتونه بلشه آیا این نسل این خشونت ها رو به شکل جدید در زندگی خود تعریف نمیکنند و پیاده نمیکنند. چرا ما نسل گذشته از ارزش های والا پیام میدیم ولی از اینکه قدرت انتقال ارزشها رو به فرزندان امروز نداشتیم رو مطرح نمیکنیم. با این طرح که همیشه مشکل را خارج از خودمون پی گیری کنیم این بار گناه را به ابروهایش تاتو شده دختران و جراحی های آنها میدهیم. خیر نویسنده عزیز جناب حضرت دوست نسل گذشته قدر دان ارزشها نبود و اگر میبود به این آسانی به باد فنا نمیرفت. ارزشها داینامیک هستند و هیچوقت ثابت نبودند و اگر اینطور نبود ما هنوز در غارها در حال کشف آتش و دوخت پوست برای پوشاندن اعضای بدن بودیم.
خیر گناه را گردن دختران و زنان و پسران که ابروهای خود را کلفت یا نازک میکنند تنیندازیم. آنها مالک بدن خود هستند و ما پاسبان دیگران نیستیم، اگر پاسبان ارزشهای خودمان نبودیم و حسرت گذشته را میخوریم.
م. ستودگان 💫
در ژانویه ۲۰۱۷ سیول
پدیده در حسرت ارزشهای گذشتگان بودن ..
البته من بر این باورم که در فکر گذشته ها زندگی کردن حتی فرصت در حال زندگی کردن رو از ما میگیره. جالبتر این که مردی میتونه از زبان زنان بنویسه و خودش رو نماینده فکری زنان بدونه بدون اینکه در نوشته خود این رو مورد تذکر قرار بده چون طبعا یک بینش از بالا به پایین هستش و شایدم خیر.
۱. نوستالژی و حسرت گذشته یکی از نکاتی هستش که در ایرانیان و نویسنده های ما و شاعران زیاد دیده میشه. در حسرت گذشته و ارزشهای گذشته را چنان بزرگ میکنند که این ارزشها در زمان خود ارزش چندانی که امروزه یاد میشه رو نداشتند. چه بسا حتما واقفیم که چیزهای نا مطلوب از این ایام اسم برده نمیشن.
۲. بی خبری از احساس گذشتگان؛ و چنان در مورد گذشتگان و ارزشهای آنها نوشته میشه که گویا آن زمان همه چیز با کره و خامه صرف میشد. مطمینا اگر از آن افراد بپرسیم که در آن دهه ها بودن از احساسات و چاله های ستم های اجتماعی بسیار زیاد برای تعریف خواهند داشت...
۳. دنیای مدرن و چرا اروپاییها حسرت گذشته رو نمیخورند. همه سعی ما انسانها بر پیشرفت و مدرنیزه شدن هستش و امروز که به جایی رسیدیم که پیشرفت علنی و قابل احساس هست به ارزشهای گذشته پایبند میخوایم باشیم. یا باید با پیشرفت علوم ارزشها هم پیشرفت کنه ( مثل تاتو که چیز طبیعی هستش) و یا دست از کشف و اختراع برداریم. من در سی سال گذشته ندیدم افرادی که بخوان به عقب برگردن و حسرت ۵۰ سال پیش رو داشته باشند.
۴. آیا ارزشهای حافظ و مولوی و قرآن واقعا مصداق عصر ماست. و این ارزشهای کهنه از دید من در عصر خودش جالب بود ولی امروز باغ هایی که حافظ در آن شراب میخورد و دختر شیرازی در بغل میگرفت یا موزه شده اند و یا آپارتمان سازی. ولو اینکه شراب ممنوع و زنان زیر پارچه ها مخفی گشته اند...
۵. تمام ارزشها انتقالی هستند و یا نسل جدید سیمپتوم سترس گذشته را نشان میدهد. ما در روانشناسی و آسیبهای خانواده میگیم اگر پدری خشن باشه و بچه رو کتک بزنه و با خشونت رفتار کنه حتما آن بچه طرحواره حل مشکل رو به صورت کتک زدن و خشونت یاد میگیره و از دید سیستمی این مصداق داره و در سیستم های بزرگ جامعه به همچنین. این رو مطرح میکنم به این دلیل که ارزشهای نسل جدید که مدام تحت انتقاد قرار میگیره آیا از پدران ما این طرحواره به ما به ارث نرسیده. آیا یک جامعه انقلابی که در ابتدا با خشونت های فراوان و اعدامها و زندانها روبرو بوده، این بازتابش نمیتونه بلشه آیا این نسل این خشونت ها رو به شکل جدید در زندگی خود تعریف نمیکنند و پیاده نمیکنند. چرا ما نسل گذشته از ارزش های والا پیام میدیم ولی از اینکه قدرت انتقال ارزشها رو به فرزندان امروز نداشتیم رو مطرح نمیکنیم. با این طرح که همیشه مشکل را خارج از خودمون پی گیری کنیم این بار گناه را به ابروهایش تاتو شده دختران و جراحی های آنها میدهیم. خیر نویسنده عزیز جناب حضرت دوست نسل گذشته قدر دان ارزشها نبود و اگر میبود به این آسانی به باد فنا نمیرفت. ارزشها داینامیک هستند و هیچوقت ثابت نبودند و اگر اینطور نبود ما هنوز در غارها در حال کشف آتش و دوخت پوست برای پوشاندن اعضای بدن بودیم.
خیر گناه را گردن دختران و زنان و پسران که ابروهای خود را کلفت یا نازک میکنند تنیندازیم. آنها مالک بدن خود هستند و ما پاسبان دیگران نیستیم، اگر پاسبان ارزشهای خودمان نبودیم و حسرت گذشته را میخوریم.
م. ستودگان 💫
در ژانویه ۲۰۱۷ سیول
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨✨✨✨
دین یه خواهر بزرگ داره به اسم اخلاق
ولی وقتی با اقا قدرت عروسی میکنه،
یه بچه گیرشون میاد، اسمشُ میذارن مصلحت.
اونه که هم دینُ میکشه، هم اخلاقُ!
م. ستودگان 💫
ژانویه ۲۰۱۷
دین یه خواهر بزرگ داره به اسم اخلاق
ولی وقتی با اقا قدرت عروسی میکنه،
یه بچه گیرشون میاد، اسمشُ میذارن مصلحت.
اونه که هم دینُ میکشه، هم اخلاقُ!
م. ستودگان 💫
ژانویه ۲۰۱۷
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مراجعی که در هنگام رانندگی حمله پانیک داشت مراجعه میکنه برای تراپی؛
مراجع: من وقتی در حال رانندگی هستم حمله پنیک (ترس) به من حمله میکنه.
تراپیست: خانم محترم وقتی ما میترسیم تو حالت (modus) بچه میریم. پس شما بچه رو از خودتون جدا کنید (تصویر سازی فعال) بزارید صندلی عقب و کمربندش رو ببندید. و شما معمولا برای بچه ای که تو ماشین پشت نشسته و میترسه چیکار میکنید؟
مراجع: من براش داستان میگم و میگم بیرون رو نگاه کن و بیرون تصاویر رو براش توصیف میکنم.
تراپیست؛ دقیقا و اینطوری بچه مشغول و آرامتر میشه و توجه اش به ترس کمتر میشه.
مراجع پذیرفت این کار رو انجام بده و بعد از سه بار که اینکار رو کرد میگه که حمله ها کمتر و اثرش کم و کمتر شده. خبر خوب.
چه اتفاقی میفته.
۱. مراجع در حالت بچه به نصایح بزرگتر گوش میکنه و باور داره که راه حل اونها میتونه بهتر باشه.
۲. برای تجربه ها و اندوخته ها و منابع معنوی مراجع ارزش قائل میشیم و از انها استفاده میکنیم. مراجع رو فقط از دیدگاه مشکلات نگاه نمیکنیم بلکه مشکل رو از مراجع مجزا میکنیم.
۳. یک دینامیک درونی رو یک دینامیک بیرونی میکنیم؛ تجزیه مشکل و مراجع (ترس در حالت کودکی)
۴. کار تراپیست خیلی اسونتر میشه وقتی از اندوخته های مراجع (برخورد با کودک ترسو) استفاده میکنیم.
در واقع در تراپی باید خلاقیت بخرج داد و از تجربه ها و دانسته ها و اندوخته های زندگی مراجعین استفاده کرد تا باور داشته باشند بخشی از پروسه تغییر هستند.
ستودگان
مراجع: من وقتی در حال رانندگی هستم حمله پنیک (ترس) به من حمله میکنه.
تراپیست: خانم محترم وقتی ما میترسیم تو حالت (modus) بچه میریم. پس شما بچه رو از خودتون جدا کنید (تصویر سازی فعال) بزارید صندلی عقب و کمربندش رو ببندید. و شما معمولا برای بچه ای که تو ماشین پشت نشسته و میترسه چیکار میکنید؟
مراجع: من براش داستان میگم و میگم بیرون رو نگاه کن و بیرون تصاویر رو براش توصیف میکنم.
تراپیست؛ دقیقا و اینطوری بچه مشغول و آرامتر میشه و توجه اش به ترس کمتر میشه.
مراجع پذیرفت این کار رو انجام بده و بعد از سه بار که اینکار رو کرد میگه که حمله ها کمتر و اثرش کم و کمتر شده. خبر خوب.
چه اتفاقی میفته.
۱. مراجع در حالت بچه به نصایح بزرگتر گوش میکنه و باور داره که راه حل اونها میتونه بهتر باشه.
۲. برای تجربه ها و اندوخته ها و منابع معنوی مراجع ارزش قائل میشیم و از انها استفاده میکنیم. مراجع رو فقط از دیدگاه مشکلات نگاه نمیکنیم بلکه مشکل رو از مراجع مجزا میکنیم.
۳. یک دینامیک درونی رو یک دینامیک بیرونی میکنیم؛ تجزیه مشکل و مراجع (ترس در حالت کودکی)
۴. کار تراپیست خیلی اسونتر میشه وقتی از اندوخته های مراجع (برخورد با کودک ترسو) استفاده میکنیم.
در واقع در تراپی باید خلاقیت بخرج داد و از تجربه ها و دانسته ها و اندوخته های زندگی مراجعین استفاده کرد تا باور داشته باشند بخشی از پروسه تغییر هستند.
ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
تجربه تراپی برخورد با ترس؛ اگروفوبیا هراس از مکانهای باز (قسمت اول)
مادر جوانی به من مراجعه کردند و اعلام کردند که از مکانهای باز و رفتن به خیابان وحشت دارند. این مادر جوان حتی چون کودک خود را به مکانهای باز نمیبرد میتونست برای کودک هم مضر باشه.
از من دعوت کردند به خونه همراه شوهر و مادر ایشون صحبت کنند.
من اطلاعات زیادی نداشتم ولی پذیرفتم از دوست همکارم که این کیس ترس رو نگاه کنم.
به خونه مراجع رفتم و در راهرو خونه یک کالسکه قدیمی عتیقه و زیبا دیدم و همزمان ایده ای به ذهنم رسید.
وارد اطاق نشیمن شدم. مادر با بچه روی مبل نشسته بود و پدر کنارش و مادر بزرگ بچه در رو باز کرد و من وارد شدم. احساس کردم مجلس ترحیم هست و همه ساکت و غم دار هستند.
اولین سوال من این بود که آیا غم دار هستند؟ گفتند خیر.
شروع کردیم به صحبت و مادر بزرگ شروع کردند به تعریف کردن. من گوش دادم و پرسیدم مادر بچه مشکل حرف زدن دارند؟
مادر شوهر و شوهر گفتند خیر و مادر بچه خودش رو مخفی کرده بود. و گویا می ترسید.
از مادر بزرگ خواستم که بچه رو بغل کنند و من با مادر بچه حرف بزنم.
سوال کردم چرا خواستید من بیام اینجا. مادر شوهر شروع کرد. و فوری خواهش کردم که ساکت باشند. و شوهر ایشون فقط با اولین کلمه شروع کرد و من ایشون هم متوقف کردم. و خواستم ساکت باشند تا این مادر جوان حرف بزنه.
گفتم لطفا میتونید بگید چرا خواستید بیام اینجا.
مادر جوان گفتند من نخواستم و اینها تصمیم گرفتند و من از جام بلند شدم و گفتم هر وقت شما و فقط شما خواستید من میام. و آماده شدم که برم.
ایشون گفتند لطفا صبر کنید من واقعا مشکل دارم و میترسم برم بیرون از خونه. میترسم از خیابون. همزمان کالسکه اومدم تو ذهنم. گفتم برای چی کالسکه دارید برای بچه اگه نمیرید بیرون با بچه؟
گفت من چند بار سعی کردم ولی نشد و حتی دو بار با شوهرم رفتم و از میگرن سرم داشت میترکید و برگشتم. (میگرن مشکل انتقالی در سیستم)
پرسیدم از شوهرشون؛ به نظر شما ایشون نمیتونند بیرون چه تاثیری روی شما داره؟ گفتند من مشکلی ندارم اگه ایشون نمیخوان برن میتونند خونه بمونند.
من خواهش کردم هر دو با هم به همراه من همین الان به خیابون بیان و بچه رو به همراه بیارند. به شرطی که پدر بچه رو حمل کنه ولی مادر کالسکه رو راه ببرند.
از مادر پرسیدم آیا شما قبول دارید که وقتی می ترسیم تو حالت کودکانه ما میریم و احساس امنیت نمیکنیم و در واقع خودمون رو گم شده میبینیم.
مادر جوان گفت اتفاقا من از کودکی ۲ بار تو خیابون تو تعطیلات اسپانیا گم شدم. (کلید حل مشکل)
از ایشون پرسیدم وقتی کالسکه رو راه میبرید چه احساسی دارید؟ گفت احساس میکنم مادر هستم.
گفتم مادر شخص بالغ هست یا خیر؟ مادر جوان گفتند بله.
گفتم میتونید تصور کنید اگر رفتیم بیرون وقتی شما کالسکه بچه رو راه میبرید و ترس بر شما غلبه کرد بچه ترسیده شما رو (سمبل برای تفکیک ترس از ایشون) تو کالسکه بنشونید؟
مادر جوان گفتند سعی میکنم.
گفتم میتونید همزمان براش یک شعری بخونید که در دوران کودکی میخوندین.
مادر جوان اولین بار خندید و گفت بله.
رفتیم تو راهرو به طرف بیرون و مدام مراقب حرکات مادر بودم.
👈ایشون یک تراوما از کودکی داشتند ولی تمام کودکان در دوران کودکی شعرهایی رو می شناسند و اونها رو برمیگردونه به خاطرات خوب و احساس امنیت.
پدر بچه با بچه در جلو و من با مادر بچه و کالسکه از در کوچه خارج شدیم و اولین سوال من این بود که این گلهای جلوی در خونه چی گلی هستند. مادر بچه شروع کرد به تعریف کردن داستان گلهای یاس که پدرشان ۲۰ سال پیش اینجا کاشتند و این یادگار پدرشان هست که بر اثر تصادف تو خیابون فوت شدند (مشکل دوم خیابون و خاطره بد بخاطر پدر؛ خیابان یک سوژه ذهنی منفی در ذهن و ناخودآگاه ایشون بود)
من از ایشون خواستم که به اون داستان پدر فعلا فکر نکنند و یک خاطره زیبایی که از خیابون دارند برام تعریف کنند و لبخندی روی لب ایشون نقش بست و از ویترین مغازه ای تعریف کرد در ۲۰ متری منزل که با شوهرش اشنا شد. ما تقریبا ۵۰ متر رفته بودیم و من مدام سعی میکردم که تمرکز ایشون رو از اگروفوبیا منحرف کنم و به سمت خاطرات خوب ببرم. شوهرش دو جمله زیبا اضافه کرد و ایشون خیلی زیبا تعریف میکردند و یک شخص کاملا جدیدی برای من بودند در مقایسه با توی اطاق و برخورد اول. به ذهنم رسید آیا باید پیش مادرشون وانمود کنند که از خیابون متنفرند چون پدرشان رو از دست دادند؟؟؟ ولی مطرح نکردم هایپوتز من بود.
چند دقیقه در تعریف بودند و ما شاید ۱۰۰ متر رفته بودیم و من پرسیدم چطورید؟ گفتند احساس میکنم کمی میترسم و گفتم همین الان ترس رو بزارین تو کالسکه و براش یکی از شعرهای محبوب خودتون رو بخونید.
ایشون واقعا در حرکت سمبولیک این کار رو کردند و برای من جالب بود و بسیار جالب بود.
۱)
تجربه تراپی برخورد با ترس؛ اگروفوبیا هراس از مکانهای باز (قسمت اول)
مادر جوانی به من مراجعه کردند و اعلام کردند که از مکانهای باز و رفتن به خیابان وحشت دارند. این مادر جوان حتی چون کودک خود را به مکانهای باز نمیبرد میتونست برای کودک هم مضر باشه.
از من دعوت کردند به خونه همراه شوهر و مادر ایشون صحبت کنند.
من اطلاعات زیادی نداشتم ولی پذیرفتم از دوست همکارم که این کیس ترس رو نگاه کنم.
به خونه مراجع رفتم و در راهرو خونه یک کالسکه قدیمی عتیقه و زیبا دیدم و همزمان ایده ای به ذهنم رسید.
وارد اطاق نشیمن شدم. مادر با بچه روی مبل نشسته بود و پدر کنارش و مادر بزرگ بچه در رو باز کرد و من وارد شدم. احساس کردم مجلس ترحیم هست و همه ساکت و غم دار هستند.
اولین سوال من این بود که آیا غم دار هستند؟ گفتند خیر.
شروع کردیم به صحبت و مادر بزرگ شروع کردند به تعریف کردن. من گوش دادم و پرسیدم مادر بچه مشکل حرف زدن دارند؟
مادر شوهر و شوهر گفتند خیر و مادر بچه خودش رو مخفی کرده بود. و گویا می ترسید.
از مادر بزرگ خواستم که بچه رو بغل کنند و من با مادر بچه حرف بزنم.
سوال کردم چرا خواستید من بیام اینجا. مادر شوهر شروع کرد. و فوری خواهش کردم که ساکت باشند. و شوهر ایشون فقط با اولین کلمه شروع کرد و من ایشون هم متوقف کردم. و خواستم ساکت باشند تا این مادر جوان حرف بزنه.
گفتم لطفا میتونید بگید چرا خواستید بیام اینجا.
مادر جوان گفتند من نخواستم و اینها تصمیم گرفتند و من از جام بلند شدم و گفتم هر وقت شما و فقط شما خواستید من میام. و آماده شدم که برم.
ایشون گفتند لطفا صبر کنید من واقعا مشکل دارم و میترسم برم بیرون از خونه. میترسم از خیابون. همزمان کالسکه اومدم تو ذهنم. گفتم برای چی کالسکه دارید برای بچه اگه نمیرید بیرون با بچه؟
گفت من چند بار سعی کردم ولی نشد و حتی دو بار با شوهرم رفتم و از میگرن سرم داشت میترکید و برگشتم. (میگرن مشکل انتقالی در سیستم)
پرسیدم از شوهرشون؛ به نظر شما ایشون نمیتونند بیرون چه تاثیری روی شما داره؟ گفتند من مشکلی ندارم اگه ایشون نمیخوان برن میتونند خونه بمونند.
من خواهش کردم هر دو با هم به همراه من همین الان به خیابون بیان و بچه رو به همراه بیارند. به شرطی که پدر بچه رو حمل کنه ولی مادر کالسکه رو راه ببرند.
از مادر پرسیدم آیا شما قبول دارید که وقتی می ترسیم تو حالت کودکانه ما میریم و احساس امنیت نمیکنیم و در واقع خودمون رو گم شده میبینیم.
مادر جوان گفت اتفاقا من از کودکی ۲ بار تو خیابون تو تعطیلات اسپانیا گم شدم. (کلید حل مشکل)
از ایشون پرسیدم وقتی کالسکه رو راه میبرید چه احساسی دارید؟ گفت احساس میکنم مادر هستم.
گفتم مادر شخص بالغ هست یا خیر؟ مادر جوان گفتند بله.
گفتم میتونید تصور کنید اگر رفتیم بیرون وقتی شما کالسکه بچه رو راه میبرید و ترس بر شما غلبه کرد بچه ترسیده شما رو (سمبل برای تفکیک ترس از ایشون) تو کالسکه بنشونید؟
مادر جوان گفتند سعی میکنم.
گفتم میتونید همزمان براش یک شعری بخونید که در دوران کودکی میخوندین.
مادر جوان اولین بار خندید و گفت بله.
رفتیم تو راهرو به طرف بیرون و مدام مراقب حرکات مادر بودم.
👈ایشون یک تراوما از کودکی داشتند ولی تمام کودکان در دوران کودکی شعرهایی رو می شناسند و اونها رو برمیگردونه به خاطرات خوب و احساس امنیت.
پدر بچه با بچه در جلو و من با مادر بچه و کالسکه از در کوچه خارج شدیم و اولین سوال من این بود که این گلهای جلوی در خونه چی گلی هستند. مادر بچه شروع کرد به تعریف کردن داستان گلهای یاس که پدرشان ۲۰ سال پیش اینجا کاشتند و این یادگار پدرشان هست که بر اثر تصادف تو خیابون فوت شدند (مشکل دوم خیابون و خاطره بد بخاطر پدر؛ خیابان یک سوژه ذهنی منفی در ذهن و ناخودآگاه ایشون بود)
من از ایشون خواستم که به اون داستان پدر فعلا فکر نکنند و یک خاطره زیبایی که از خیابون دارند برام تعریف کنند و لبخندی روی لب ایشون نقش بست و از ویترین مغازه ای تعریف کرد در ۲۰ متری منزل که با شوهرش اشنا شد. ما تقریبا ۵۰ متر رفته بودیم و من مدام سعی میکردم که تمرکز ایشون رو از اگروفوبیا منحرف کنم و به سمت خاطرات خوب ببرم. شوهرش دو جمله زیبا اضافه کرد و ایشون خیلی زیبا تعریف میکردند و یک شخص کاملا جدیدی برای من بودند در مقایسه با توی اطاق و برخورد اول. به ذهنم رسید آیا باید پیش مادرشون وانمود کنند که از خیابون متنفرند چون پدرشان رو از دست دادند؟؟؟ ولی مطرح نکردم هایپوتز من بود.
چند دقیقه در تعریف بودند و ما شاید ۱۰۰ متر رفته بودیم و من پرسیدم چطورید؟ گفتند احساس میکنم کمی میترسم و گفتم همین الان ترس رو بزارین تو کالسکه و براش یکی از شعرهای محبوب خودتون رو بخونید.
ایشون واقعا در حرکت سمبولیک این کار رو کردند و برای من جالب بود و بسیار جالب بود.
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
تجربه تراپی برخورد با ترس؛ اگروفوبیا هراس از مکانهای باز (قسمت دوم)
ایشون بچه (ترس) رو با احتیاط کامل گویا که گوی شیشه ای رو از خودشون جدا میکردند با تمام ژست و مراقبت از خودشون جدا کردن (ritual) و درون کالسکه گذاشتند با یک پتو کوچک پوشوندن ترس رو. و شروع کردن به خوندن یک نغمه نسبتا شاد کودکانه.
من ازشون خواستم ادامه بدن تا من بگم کافیه. حتی تکرار کنند چند بار و یا شعر های جدید بخونند...
تقریبا ۳۰ دقیقه طول کشید و تا به در خونه برگشتیم و در رو پشت سرمون بستیم.
یکباره متوجه شدم اشک تو چشم شوهر جمع شده و ایشون بچه رو از شوهرشون گرفتند و کالسکه رو دادند به شوهرشون. تصویر زیبایی بود برای انتقال احساس.
من به ایشون قول دادم که فردا با ایشون این کار رو تکرار میکنیم. و چندین بار هم تکرار شد.
برای چی این داستان:
امروز که تو شهر خودمون لوتسرن راه میرفتم دیدم یکی صدا زد دکتر ستودگان...
خانمی با یک دختر ۳ ساله در یک جای تقریبا شلوغ در حال خرید بودند. و گفتند دکتر ستودگان با تعجب...
۲)
تجربه تراپی برخورد با ترس؛ اگروفوبیا هراس از مکانهای باز (قسمت دوم)
ایشون بچه (ترس) رو با احتیاط کامل گویا که گوی شیشه ای رو از خودشون جدا میکردند با تمام ژست و مراقبت از خودشون جدا کردن (ritual) و درون کالسکه گذاشتند با یک پتو کوچک پوشوندن ترس رو. و شروع کردن به خوندن یک نغمه نسبتا شاد کودکانه.
من ازشون خواستم ادامه بدن تا من بگم کافیه. حتی تکرار کنند چند بار و یا شعر های جدید بخونند...
تقریبا ۳۰ دقیقه طول کشید و تا به در خونه برگشتیم و در رو پشت سرمون بستیم.
یکباره متوجه شدم اشک تو چشم شوهر جمع شده و ایشون بچه رو از شوهرشون گرفتند و کالسکه رو دادند به شوهرشون. تصویر زیبایی بود برای انتقال احساس.
من به ایشون قول دادم که فردا با ایشون این کار رو تکرار میکنیم. و چندین بار هم تکرار شد.
برای چی این داستان:
امروز که تو شهر خودمون لوتسرن راه میرفتم دیدم یکی صدا زد دکتر ستودگان...
خانمی با یک دختر ۳ ساله در یک جای تقریبا شلوغ در حال خرید بودند. و گفتند دکتر ستودگان با تعجب...
۲)
💫💫💫💫
شرط اول دوست داشتن هر کسی در زندگی ما این است، که بگذاریم آن شخص خودش باشد، نه تصویری از انتظارات ما. اگر بتوانیم بپذیریم که شخص خود واقعی خود را افشا کند، آنگاه خود واقعی ما خواهد زیست. هر چقدر به خو د واقعی مان متعهد تر باشیم، دیگران را بهتر خواهیم پذیرفت و این عزت نفس بالایی را نیازمند است.
م. ستودگان💫
شرط اول دوست داشتن هر کسی در زندگی ما این است، که بگذاریم آن شخص خودش باشد، نه تصویری از انتظارات ما. اگر بتوانیم بپذیریم که شخص خود واقعی خود را افشا کند، آنگاه خود واقعی ما خواهد زیست. هر چقدر به خو د واقعی مان متعهد تر باشیم، دیگران را بهتر خواهیم پذیرفت و این عزت نفس بالایی را نیازمند است.
م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈 طرحواره چیست؟
طرحواره موتور اصلي رفتارها و سوژه های ذهنی ماست.
مثالل: همه شما میدانید که قالیچه ایران در نقش خود متمایز هستند و براحتی از بافت و گلها و طرحها قالی ها قابل شناخت هستند. طرحواره مانند گلهای یک قالیچه که آن را تعریف و مشخص میکند در انسانها سبب شناسایی رفتار و آموزه های رفتاری در خانواده میشود. مثلا والدینی که به هر نحوی کودک را فیزیکی و یا عاطفی ترک میکنند، میتواند در کودک طرحواره رها شدگی شکل بگیرد. که در تمام عمر او قبل از شناختن و درمان آن رابطه های او را کنترل میکند مانند وابستگی. تمام تجربيات دوران کودکي و زندگي باعث شکل گيري طرحواره یعنی رفتارها و افکار در ذهن ما مي شوند. در واقع تصور کنیم چهارچوب فکري ما که همه چیز از این چهارچوب میگذرد و دنیا را با آن محک میزنیم و استدلال میآوریم و باور خود را به سوژه ها نشان میدهیم، طرحواره های ما را شکل میدهند. در واقع ما افراد و رفتار آنها و دنیا اطراف ما را بر اساس طرحواره خودمان تعریف میکنیم.
کل طرح وارههای ما که به هجده طرحواره تقسیم میشوند به شرح زیر است.
طرحوارهای
۱-رهاشدگی/ بی ثباتی
۲-بی اعتمادی/ بدرفتاری
۳-محرومیت هیجانی
۴-نقص/ شرم
۵-انزوای اجتماعی
۶-دلبستگی /بی کفایتی
۷-آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری
۸-خود تحول نیافته / گرفتار
۹-شکست
۱۰-استحقاق/ بزرگ منشی
۱۱-خویشتن داری و خود انضباطی ناکامی
۱۲-اطاعت
۱۳-ایثار
۱۴-پذیرش جویی/ جلب توجه
۱۵-منفی گرایی، بدبینی
۱۶-بازداری هیجانی
۱۷-معیارهای سرسختانه / عیب جویی افراطی
۱۸-طرحواره تنبیه
👈هر کدام از ما ممکن است یک یا چند طرحواره داشته باشیم. شناخت این طرحواره ها کمک به بهتر زیستن میکنه.
در آینده در این موارد بیشتر توضیح خواهم داد.
برگرفته از جفری بانک و رودیگر
ستودگان
طرحواره موتور اصلي رفتارها و سوژه های ذهنی ماست.
مثالل: همه شما میدانید که قالیچه ایران در نقش خود متمایز هستند و براحتی از بافت و گلها و طرحها قالی ها قابل شناخت هستند. طرحواره مانند گلهای یک قالیچه که آن را تعریف و مشخص میکند در انسانها سبب شناسایی رفتار و آموزه های رفتاری در خانواده میشود. مثلا والدینی که به هر نحوی کودک را فیزیکی و یا عاطفی ترک میکنند، میتواند در کودک طرحواره رها شدگی شکل بگیرد. که در تمام عمر او قبل از شناختن و درمان آن رابطه های او را کنترل میکند مانند وابستگی. تمام تجربيات دوران کودکي و زندگي باعث شکل گيري طرحواره یعنی رفتارها و افکار در ذهن ما مي شوند. در واقع تصور کنیم چهارچوب فکري ما که همه چیز از این چهارچوب میگذرد و دنیا را با آن محک میزنیم و استدلال میآوریم و باور خود را به سوژه ها نشان میدهیم، طرحواره های ما را شکل میدهند. در واقع ما افراد و رفتار آنها و دنیا اطراف ما را بر اساس طرحواره خودمان تعریف میکنیم.
کل طرح وارههای ما که به هجده طرحواره تقسیم میشوند به شرح زیر است.
طرحوارهای
۱-رهاشدگی/ بی ثباتی
۲-بی اعتمادی/ بدرفتاری
۳-محرومیت هیجانی
۴-نقص/ شرم
۵-انزوای اجتماعی
۶-دلبستگی /بی کفایتی
۷-آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری
۸-خود تحول نیافته / گرفتار
۹-شکست
۱۰-استحقاق/ بزرگ منشی
۱۱-خویشتن داری و خود انضباطی ناکامی
۱۲-اطاعت
۱۳-ایثار
۱۴-پذیرش جویی/ جلب توجه
۱۵-منفی گرایی، بدبینی
۱۶-بازداری هیجانی
۱۷-معیارهای سرسختانه / عیب جویی افراطی
۱۸-طرحواره تنبیه
👈هر کدام از ما ممکن است یک یا چند طرحواره داشته باشیم. شناخت این طرحواره ها کمک به بهتر زیستن میکنه.
در آینده در این موارد بیشتر توضیح خواهم داد.
برگرفته از جفری بانک و رودیگر
ستودگان
"زندگی" یعنی بخندیم با آنهایی که دوستشان داریم، برقصیم در قصر تصوراتمان با آنهایی که میخواهیم، هرچند که غمگینیم، ببخشیم دیگران را که همه خطاکاریم ، هرچند که دلگیریم رها کنیم آنچه که ما را محبوس کرده، اینگونه بودن زیباست هر چند ڪه آسان نیست چون راه خوشبختی و آسایش هموار نیست.
م. ستودگان💫
م. ستودگان💫
💫💫💫💫
اگر به کودکان مان اجازه ندهیم که کودک باشند و اگر آنها را فدای اهداف بدست نیاورده خودمان کنیم، هرگز بزرگ نخواهند شد! یا در بزرگی دوباره کودک خواهند شد.
بگذاریم کودکان مان کودک باشند.
م. ستودگان💫
اگر به کودکان مان اجازه ندهیم که کودک باشند و اگر آنها را فدای اهداف بدست نیاورده خودمان کنیم، هرگز بزرگ نخواهند شد! یا در بزرگی دوباره کودک خواهند شد.
بگذاریم کودکان مان کودک باشند.
م. ستودگان💫
💫💫💫💫
پدر و مادر در واقع "صاحبان" کودکان نیستند. آنها یک امانتی را بدست میگیرند که میبایست به جامعه سالم تحویل بدهند.
هرگونه ستم و ظلم به کودکان خیانت به امانت داری میباشد.
م. ستودگان
پدر و مادر در واقع "صاحبان" کودکان نیستند. آنها یک امانتی را بدست میگیرند که میبایست به جامعه سالم تحویل بدهند.
هرگونه ستم و ظلم به کودکان خیانت به امانت داری میباشد.
م. ستودگان
💫💫💫💫
وقتی به طرحواره درمانی سیستمی فکر میکنم بیاد دستهای کودکانی میفتم که گره های قالی رو بدون اینکه تصویر واقعی از مفهوم طرحهای قالی داشته باشند با تمام اشتیاق گره میزنند.
و این تصویر برای من تداعی طرحواره هایی میشود که والدین ما با اولین تار و پودها شروع به طرح ریزی "نااگاه" روی این قالیچه های عمر ما کردند و ما بروی قالیچه هایی در زندکی پرواز میکنیم که از امنیت آن مطمین نیستیم و گاهی حتی طرحهای پودهای ناآگاه آن که عمیقا در ما تنیده شده، قابل تفسیر و تشخیص نیستند.
👈در پروسه طرحواره درمانی سیستمی باید این گره ها را دانه به دانه باز کنیم و دوباره با شناخت عمیق ما گره زده تا مطمئن تر بروی قالیچه زندگی پرواز کنیم.
م. ستودگان 💫
وقتی به طرحواره درمانی سیستمی فکر میکنم بیاد دستهای کودکانی میفتم که گره های قالی رو بدون اینکه تصویر واقعی از مفهوم طرحهای قالی داشته باشند با تمام اشتیاق گره میزنند.
و این تصویر برای من تداعی طرحواره هایی میشود که والدین ما با اولین تار و پودها شروع به طرح ریزی "نااگاه" روی این قالیچه های عمر ما کردند و ما بروی قالیچه هایی در زندکی پرواز میکنیم که از امنیت آن مطمین نیستیم و گاهی حتی طرحهای پودهای ناآگاه آن که عمیقا در ما تنیده شده، قابل تفسیر و تشخیص نیستند.
👈در پروسه طرحواره درمانی سیستمی باید این گره ها را دانه به دانه باز کنیم و دوباره با شناخت عمیق ما گره زده تا مطمئن تر بروی قالیچه زندگی پرواز کنیم.
م. ستودگان 💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان:
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۲۴
سن 20
شغل دانشجو
جنس پسر
مدت خواب هم دو هفته به صورت مستمر
شرح خواب:
از دوهفته قبل هنگام خوابیدن انگار روح من به دنیای دیگه وارد میشه و اونجا ادامه زندگی میده از فضای اونجا هم اینو بگم که ادمای با قد نسبتا کوتاه فضای عجیب درختان عجیب غریب،وقتایی هست که خیلی سرحالم ولی بدون هیچ دلیلی دو دقیقه بعدش شدیدا خوابم میگیره انگار تو اون دنیای دیگه باید بیدار شم و سردرد شدید هم دارم چون انگار شبا که خوابم واقعا خواب نیستم
بعد که بلند میشم همش سردرد دارم
انگار بیدارم تو اون دنیا بعد هر بار که خواب میبینم ادامه خواب قبلی رو میبینم
از وقتی خوابای دنباله دارم شروع شده
به یه چیزایی حس خوبی ندارم
مثل اینکه مثلا اون چیزو قبلا دیدم و بده باید نباشه تغییر کنه
مثل یه طوری که انگار از اینده خبر دارم ولی نمیتونم به خاطر بیارمش
و یه مورد دیگه
مثلا یه بار از یک نفر درخواست کاری رو کردم و قبول نکرد
تو ذهنم حرفایی که میخواستم بگم تا کار به نفع من بشه ردیف شده بود انگار قبلا چند بار اون صحنه رو تجربه کرده بودم دقیق چیزایی که تو ذهنم بود بی اختیار گفتم
انگار قبلا این زندگی رو زندگی کردم انگار همه چی رو میدونم ولی هیچی یادم نمیاد اینطور حسایی دارم
@HarfBeManBot
درود بزرگوار
من متوجه نشدم چه چیزی شما رو ناراحت میکنه.
ولی چیزی که میشه امروز در مورد خواب گفت محدود هست. هنوز به واقعیت خواب کسی کاملا پی نبرده که چه رمز و رازی در پس خواب دیدن انسان وجود دارد ولی دانشمندان مدام در حال تحقیق هستند. حتی نوزادان زیر یک ماه خواب دیده و گاهی در خواب گریه و یا خنده میکنند. حتی حیوانات خواب میبینند. در طول سالهای متمادی نظریات مختلفی از پیشگوییهای جالب گرفته تا نظریهی برآورده شدن آرزوی فروید، شکلگیری حافظه و فرآیندهای مغزی ارائه شدهاند. اما طبیعت بسیار خصوصی و ایدئولوژیک خواب باعث میشود که ترجیح یکی بر دیگری تقریباً غیرممکن باشد. با این حال، تحقیقات اخیر منتشر شدهاند، از نظریهای قدیمی دفاع میکند که نشان میدهد خوابیدن مکانیزمی است که به ما کمک میکند تا فعالیت و احساسات زمان بیداری را پردازش کنیم. این توضیحات به خودی خود کاملاً دقیق نیستند، اما این اولین بار است که ما شواهد روشنی را برای حمایت از خواب دیدن در اختیار داریم. برای مطالعهی رویاها، محققان آزمایشگاه خواب دانشگاه سوانسی، از راهحل نوآورانهای استفاده کردند؛ آنها محتوا و فرکانس موجهای مغزی را در هنگام خواب دیدن با عواطف زندگی واقعی مقایسه کردند. بیست دانشآموز برای شرکت در این مطالعه داوطلب شدند که دو نفر از آنها بنا به دلایل مختلف کنار گذاشته شدند. هر یک از این افراد کسانی بودند که محققان، آنها را «یادآوری رویاهای مکرر» مینامند، بدین معنا که آنها ۵ تا ۷ بار در هفته قادر به یادآوری و توصیف رویاهای خود بودند. «مارک بلگرو»، یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه سوانسی، در این خصوص گفت: «این یافتهها اولین یافتههایی هستند که نشان میدهند امواج تتا در هنگام خواب با حوادث روی داده در زندگی بیداری ما مرتبط هستند و لذا ما هم اکنون شواهد قوی را در دست داریم که نشان میدهند رویا دیدن به بخشی از مغز مربوط میشود که کار پردازش خاطرات اخیر را برعهده دارد.». محققان هیچ ارتباطی را بین زندگی واقعی و رویاهای SWS نیافتند که میتواند به این معنا باشد که چیز دیگری نیز در طی چرخهی خواب دخیل است.
در هر صورت دیدن خواب هیچگونه خطری ندارد و میتواند پردازش سترس های روزانه ما و یا آرزوهای آینده ما که در ذهن ما شکل میگیرند و یا فلش بک هایی باشند که میتوانند به صورت رویا برای پردازش سترس ها به صورت خواب نمایان شود.
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۲۴
سن 20
شغل دانشجو
جنس پسر
مدت خواب هم دو هفته به صورت مستمر
شرح خواب:
از دوهفته قبل هنگام خوابیدن انگار روح من به دنیای دیگه وارد میشه و اونجا ادامه زندگی میده از فضای اونجا هم اینو بگم که ادمای با قد نسبتا کوتاه فضای عجیب درختان عجیب غریب،وقتایی هست که خیلی سرحالم ولی بدون هیچ دلیلی دو دقیقه بعدش شدیدا خوابم میگیره انگار تو اون دنیای دیگه باید بیدار شم و سردرد شدید هم دارم چون انگار شبا که خوابم واقعا خواب نیستم
بعد که بلند میشم همش سردرد دارم
انگار بیدارم تو اون دنیا بعد هر بار که خواب میبینم ادامه خواب قبلی رو میبینم
از وقتی خوابای دنباله دارم شروع شده
به یه چیزایی حس خوبی ندارم
مثل اینکه مثلا اون چیزو قبلا دیدم و بده باید نباشه تغییر کنه
مثل یه طوری که انگار از اینده خبر دارم ولی نمیتونم به خاطر بیارمش
و یه مورد دیگه
مثلا یه بار از یک نفر درخواست کاری رو کردم و قبول نکرد
تو ذهنم حرفایی که میخواستم بگم تا کار به نفع من بشه ردیف شده بود انگار قبلا چند بار اون صحنه رو تجربه کرده بودم دقیق چیزایی که تو ذهنم بود بی اختیار گفتم
انگار قبلا این زندگی رو زندگی کردم انگار همه چی رو میدونم ولی هیچی یادم نمیاد اینطور حسایی دارم
@HarfBeManBot
درود بزرگوار
من متوجه نشدم چه چیزی شما رو ناراحت میکنه.
ولی چیزی که میشه امروز در مورد خواب گفت محدود هست. هنوز به واقعیت خواب کسی کاملا پی نبرده که چه رمز و رازی در پس خواب دیدن انسان وجود دارد ولی دانشمندان مدام در حال تحقیق هستند. حتی نوزادان زیر یک ماه خواب دیده و گاهی در خواب گریه و یا خنده میکنند. حتی حیوانات خواب میبینند. در طول سالهای متمادی نظریات مختلفی از پیشگوییهای جالب گرفته تا نظریهی برآورده شدن آرزوی فروید، شکلگیری حافظه و فرآیندهای مغزی ارائه شدهاند. اما طبیعت بسیار خصوصی و ایدئولوژیک خواب باعث میشود که ترجیح یکی بر دیگری تقریباً غیرممکن باشد. با این حال، تحقیقات اخیر منتشر شدهاند، از نظریهای قدیمی دفاع میکند که نشان میدهد خوابیدن مکانیزمی است که به ما کمک میکند تا فعالیت و احساسات زمان بیداری را پردازش کنیم. این توضیحات به خودی خود کاملاً دقیق نیستند، اما این اولین بار است که ما شواهد روشنی را برای حمایت از خواب دیدن در اختیار داریم. برای مطالعهی رویاها، محققان آزمایشگاه خواب دانشگاه سوانسی، از راهحل نوآورانهای استفاده کردند؛ آنها محتوا و فرکانس موجهای مغزی را در هنگام خواب دیدن با عواطف زندگی واقعی مقایسه کردند. بیست دانشآموز برای شرکت در این مطالعه داوطلب شدند که دو نفر از آنها بنا به دلایل مختلف کنار گذاشته شدند. هر یک از این افراد کسانی بودند که محققان، آنها را «یادآوری رویاهای مکرر» مینامند، بدین معنا که آنها ۵ تا ۷ بار در هفته قادر به یادآوری و توصیف رویاهای خود بودند. «مارک بلگرو»، یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه سوانسی، در این خصوص گفت: «این یافتهها اولین یافتههایی هستند که نشان میدهند امواج تتا در هنگام خواب با حوادث روی داده در زندگی بیداری ما مرتبط هستند و لذا ما هم اکنون شواهد قوی را در دست داریم که نشان میدهند رویا دیدن به بخشی از مغز مربوط میشود که کار پردازش خاطرات اخیر را برعهده دارد.». محققان هیچ ارتباطی را بین زندگی واقعی و رویاهای SWS نیافتند که میتواند به این معنا باشد که چیز دیگری نیز در طی چرخهی خواب دخیل است.
در هر صورت دیدن خواب هیچگونه خطری ندارد و میتواند پردازش سترس های روزانه ما و یا آرزوهای آینده ما که در ذهن ما شکل میگیرند و یا فلش بک هایی باشند که میتوانند به صورت رویا برای پردازش سترس ها به صورت خواب نمایان شود.
اعتراض من این است که آنچه در مورد افراط گرایان خطرناک است این نیست که آنها نمیفهمند، بلکه آنها غیر قابل تحمل هستند. چون ضعف آنها تنها ان نیست که آنها در مورد علتها می گویند، بلکه آنچه در مورد نظر مخالفانشان می گویند، آزار دهنده است.
ستودگان 💫
ستودگان 💫
Forwarded from Deleted Account
هيچ انسانی به اندازهی انسانی كه بسيار سفر كرده و هزار بار طرز تفكر و سبک زندگیاش را عوض كرده كامل نيست.
"آلفونس دو لامارتين"
"آلفونس دو لامارتين"
💫💫💫💫
خیلی از دوستان این روزها از من میپرسند آیا زندگی بعد از مرگ وجود داره؟ بعد از مرگ کجا میریم؟
من بارها جواب دادم: قبل از اینکه به دنیا بیایم کجا بودیم؟ آیا در این زندگی قبل از مرگ به اندازه کافی زندگی کردیم و یا فقط در حسرت دیروز بودیم و در حیرت فردا؟
من میگویم آن چیز که امروز در دست ماست و قابل رویت است باید از آن لذت ببریم نه دیروز قابل برگشت است نه فردا قابل تغییر. امروز طوری زندگی کنیم که فردا ها حسرت دیروزش را نخوریم، چه رسد به زندگی بعد از مرگ. اگر باشد برای همه خواهد بود و اگر نباشد برای هیچ کس. پس زندگی کنیم که حق همه ماست.
م. ستودگان💫
خیلی از دوستان این روزها از من میپرسند آیا زندگی بعد از مرگ وجود داره؟ بعد از مرگ کجا میریم؟
من بارها جواب دادم: قبل از اینکه به دنیا بیایم کجا بودیم؟ آیا در این زندگی قبل از مرگ به اندازه کافی زندگی کردیم و یا فقط در حسرت دیروز بودیم و در حیرت فردا؟
من میگویم آن چیز که امروز در دست ماست و قابل رویت است باید از آن لذت ببریم نه دیروز قابل برگشت است نه فردا قابل تغییر. امروز طوری زندگی کنیم که فردا ها حسرت دیروزش را نخوریم، چه رسد به زندگی بعد از مرگ. اگر باشد برای همه خواهد بود و اگر نباشد برای هیچ کس. پس زندگی کنیم که حق همه ماست.
م. ستودگان💫
💫💫💫💫💫
یکی از مهمترین چیزها که میتواند زندگی ما و جهان را تغییر دهد تمام تصمیم های کوچکی هستند که ما روزانه میگیریم. اگر از عواقب تصمیم های ما مطلع باشیم و برای هر چیزی که می پنداریم و هر چیزی که میگوییم و هر چیزی که انجام میدهیم تقبل مسیولیت کنیم، ما و جهان ما بی نیاز خواهد گشت.
م. ستودگان💫
یکی از مهمترین چیزها که میتواند زندگی ما و جهان را تغییر دهد تمام تصمیم های کوچکی هستند که ما روزانه میگیریم. اگر از عواقب تصمیم های ما مطلع باشیم و برای هر چیزی که می پنداریم و هر چیزی که میگوییم و هر چیزی که انجام میدهیم تقبل مسیولیت کنیم، ما و جهان ما بی نیاز خواهد گشت.
م. ستودگان💫