دپارتمان شاعران زجر کشیده – Telegram
دپارتمان شاعران زجر کشیده
15.3K subscribers
656 photos
17 videos
50 files
232 links
درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات،
گربه‌ها و تمام روزمرگی‌های
یک خیال‌پرداز
‌‌
یوتیوب💌
https://youtube.com/@ellascardigan

چنل پلی‌لیست:
t.me/playlistforpoets

از این‌جا می‌شنومتون:
t.me/HidenChat_Bot?start=6184811760
Download Telegram
Everywhere, Everything
Noah Kahan
I wanna love you
'Til we're food for the worms to eat

@ttpdella
🎃43
عزیزترینم
اتفاق جدیدی نیفتاده است. زندگی‌ام به همان کسل‌کنندگی سابق پیش می‌رود. هفته‌ی پیش رمان سیلویا پلاث را تمام کردم و تمام مدت فکر می‌کردم که ای‌کاش برای افکار من هم شوک الکتریکی‌ای وجود می‌داشت تا کاملا از سرم پاک بشوند.
حالا یک رمان رویایی عاشقانه می‌خوانم که این روزها معروف شده است و دست همه‌ی دخترها این کتاب را می‌بینی. فکر کنم دیگر آن‌قدرها برایم مهم نیست که چیزهایی بخوانم که کسی سمتشان نمی‌رود تا فقط مورد تحسین افرادی شبیه به تو قرار گیرم.
صبح‌ها قبل از روشن شدن هوا بیدار می‌شوم، چراغ کوچک روی میز را روشن می‌کنم، یک لیوان بزرگ قهوه می‌خورم و فکر می‌کنم که من هرگز لایق این اتفاقات نبودم. کاری هم از دستم بر نمی‌آید، زندگی ناعادلانه است و همیشه ناعادلانه می‌ماند.
می‌دانی چرا این نامه‌ها را می‌نویسم؟ چون اشتباه می‌کردم و انگار تاابد تو تنها کسی هستی که دوست دارم راجع به روزمرگی‌هایم با او حرف بزنم. اهمیتی ندارد این‌ها را بخوانی یا نه گرچه مطمئنم می‌خوانی
اهمیتی هم ندارد که من حتی نمی‌دانم حالا در کدام شهر و کشور هستی، همین که می‌دانم هنوز تلفنت را چک می‌کنی خیالم از بابت خوب بودنت راحت است.
من فقط بی‌نهایت دلم برای روزهایی که تمام مدت با تو حرف می‌زدم تنگ شده؛ اما دیگر هرگز حاضر نیستم حتی دقیقه‌ای را کنار تو بگذرانم.

پی‌نوشت: چیزی نمانده تا از دلتنگی به جنون کشیده شوم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامه‌ی چهارده
🎃1521
Once upon a broken heart, Stephanie Garber
🎃115
عزیزترینم
چطور می‌توانی این‌قدر نفرت‌انگیز باشی؟ خدای من. من چطور هنوز هم به تو فکر می‌کنم آن هم پس از آن کثافت‌هایی که به بار آوردی؟ مطمئن بودم هیچ‌کس تو را آن‌طور که من می‌شناختم نمی‌شناخت. هیچ‌کس آن‌طور روح تو را ندیده بود؛ اما حالا دیگه آن‌قدرها هم مطمئن نیستم که تو از همان اولش هم آدم خوبی بوده باشی.
می‌نشینم و خاطرات گذشته را نبش قبر می‌کنم و هربار نتیجه‌ی متفاوتی می‌گیرم. یک بار از خودم متنفر می‌شوم، یک بار از تو. بدترین چیز شنیدن خبرهاییست که من از تو نمی‌دانستم. حرف‌ها را از گوشه و کنار می‌شنوم و مدام فکر می‌کنم: «تو کی به چنین هیولایی تبدیل شدی؟»
تو متنفر بودی که من در خوابم کابوس می‌دیدم و کاری از دستت برنمی‌آمد. حالا چطور می‌توانی کابوس تمام لحظات خواب و بیداری‌ام خودت باشی؟
می‌دانی، تو حقیرترین و پست‌ترین انسانی هستی که تا به حال ملاقات کرده‌ام. حتی دیگر شنیدن اسمت هم حالم را به هم می‌زند. برایم مهم نیست کجا و با چه کسی هستی و چه‌طور با ندانم‌کاری‌هایت زندگی خودت را نابود می‌کنی، چون حتی لایق نیستی که دلم برایت بسوزد و یا بخواهم ببخشمت. فقط دلم برای اطرفیانت می‌سوزد که هنوز نمی‌دانند چه موجود رذل و فرومایه‌ای هستی.

پی‌نوشت: هرگز نمی‌فهمی چقدر ناراحت کننده است که چندسال همه‌ی فکرت را مشغول کسی کنی که حتی لایق یک دقیقه‌ی آن هم نبوده است.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامه‌ی پانزده
🎃1742
تروپ انمیز تو لاورز دیگه خوش نمی‌گذره. من یک لاورز تو انمیز می‌خوام.
🎃1773
می‌خوام از این به بعد وقتی خواستم کتاب جدید بخرم، صبر کنم کاملا از ترند بودن خارج بشه، تیک‌تاک و اینستاگرام فراموشش کنن و فروشنده‌ها دیگه نخوان به خاطر کاراکترهای جذاب، تروپ انمیز تو لاورز و ده تا هدیه‌ی همراهش گولم بزنن. صبر کنم تا همه‌ی این تعریف و تمجیدهای اغراق‌آمیز تموم بشه و بعدش اگه هنوز هم داستان کتاب برام جذاب بود، اون موقع اقدام به خرید کنم و بخونمش.
🎃2932
Last Letter
Gigi Moss
I should walk away but imma give it one more try

@ttpdella
🎃50
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Taylor Swift – evermore (feat. Bon Iver)
Hey December
Guess I'm feeling unmoored
Can't remember
What I used to fight for
🎃94
نمایشنامه‌ی یک؛
໑ جمجمه‌ای در کانه‌مارا ໑
🎃91
دپارتمان شاعران زجر کشیده
نمایشنامه‌ی یک؛ ໑ جمجمه‌ای در کانه‌مارا ໑
من تصمیم گرفتم بیشتر نمایشنامه بخونم، پس حالا یک لیست دارم با ده‌تا نمایشنامه که قراره به ترتیب بخونمشون. جمجمه‌ای در کانه‌مارا اولین نمایشنامه توی این لیست بود.
نمی‌دونم تا به حال چند بار این جمله رو تکرار کردم؛ اما من واقعا شیفته‌ی نوشته‌های مارتین مک‌دونا هستم. هرگز ناامیدم نکرده و نمی‌کنه.
جمجمه‌ای در کانه‌مارا دومین نمایشنامه از مجموعه‌ای است که به «سه‌گانه لی‌نین» مشهور شد، قصه‌ی مردی که کارش نبش قبر و باز کردن جا برای مردگان تازه است. اما امسال نوبت قبر زن مرحومش رسیده که هفت سال پیش به طرز مشکوکی مرده بود.
- نوشته‌ی پشت کتاب

خشونت، جنایت، خون‌ریزی و بی‌رحمی کاراکتر‌هایی که همیشه یک گذشته‌ی رازآلود و اکثرا غمناک دارن، چیزهاییه که همیشه توی آثار این نویسنده هست و این نمایشنامه هم از این قاعده مستثنی نیست. کتاب خوبی بود، گفت‌وگوها خیلی جالب و فضاسازی بی‌نقص بود.
اما با این حال، من کمی کمتر از باقی آثار مک‌دونا دوستش داشتم؛ فکر می‌کنم هنوز هم نمایشنامه‌ی موردعلاقه‌م غرب غم‌زده باشه.
🎃95
Spotify Wrapped🎧💘
🎃79
- The Big Bang Theory (2007 - 2019)
🎃155
عزیزترینم
دیگر آخرهای پاییز است و چیزی به زمستان نمانده. امیدوارم امسال کمی برف ببینم. برای کریسمس هیجان زیادی دارم. می‌خواهم کوکی زنجبیلی درست کنم و چندتا از فیلم‌های کریسمسی در لیستم را ببینم.
امروز کمی بهترم. دیگر به‌خاطر تو عصبانی نیستم و نخواهم بود. من فقط ناامیدم.
کمی از نمایشنامه‌ای که جدید خریدم را خواندم؛ خیلی دوست‌داشتنی به نظر می‌رسد. موقع نمایشنامه خواندن احساس زنده بودن می‌کنم. کنج تخت، زیر پنجره می‌نشینم و گفت‌وگوهای میان کاراکترهایی را می‌خوانم که برایشان مهم نیست چه کارهایی انجام دهند و به چه کسانی آسیب برسانند، فقط می‌خواهند خودشان را نجات دهند. کاری که من نتوانستم انجام بدهم.
اضطراب این روزها شبیه به یک کراکن بازوهایش را دور بدنم پیچیده و نمی‌دانم چطور می‌توانم رها شوم.
می‌دانی، چیزایی هستند که باید اتفاق بیفتند تا بتوانی حداقل کمی به زندگی امیدوار شوی.
اتفاق نمی‌افتند و نشدنشان تو را به مرگ نمی‌کشاند، حداقل نه از نظر فیزیکی.
اما از روزی که می‌پذیری که قرار نیست درست شود، دیگر آخرین ذرات امید هم در وجودت خشک می‌شود.
زنده می‌مانی اما دیگر چیزی حس نمی‌کنی چون تنها چیزی که را واقعا می‌خواستی به دست نیاوردی.
و حالا دیگر هیچ چیزی اهمیت ندارد.
تو هم برای من اتفاق نیفتادی!
من از نبودنت نمی‌میرم، خودکشی هم نمی‌کنم، حتی غمگین هم نمی‌شوم... فقط از آن روز به بعد، من دیگر چیزی را حس نکردم.
جنگل‌ها را خاکستری و دریاها را سیاه دیدم، چون تنها چیزی که می‌خواستم را به دست نیاوردم.

پی‌نوشت: دیگر اهمیتی ندارد که چه چیزهایی را در مشتم دارم. من برای چنگ زدن به طناب تو، همه را رها می‌کنم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامه‌ی شانزده
🎃114🎄1310
Bunker
Balthazar
Throw me all your stones
You need a sinner I'm in

@ttpdella
43🎄6
من عاشق نوشتن و دریافت کردن نامه هستم.
پس می‌شه امسال هم درخت من رو با نامه‌ی کریسمسی تزئین کنید؟🎄☃️
🎄627