Voilà
Barbara Pravi
“I often think that ‘Voilà’ is the end and the beginning of something,” she said. “It’s the end of twenty five years of a battle with myself to feel happy, to feel proud, to understand that I am capable of doing things. It’s the beginning because now I am ready to say hello, that’s me, and I don’t mind if you like me…because that’s just what I am. That’s everything I am…..This is all I have, this is all I got, here I am, and voilà.”
- Barbara's live performance at Eurovision Song Contest 2021 (link), she got the silver after Måneskin.
- 15-year-old Emma Kok together with André Rieu and Johann Strauss Orchestra, live on Vrijthof square in Maastricht (link)
THE LONELIEST
Måneskin
speaking of Måneskin (Official video)
"The song is somewhere between a love letter and a will. I wrote it at a very difficult time in my life, when I was away from home and the people I love. The idea is: what would I want to say to these people if I were to die? It talks about feelings that everyone can relate to, and we would love to understand how different people understand the lyrics. We are happy that we were able to take some time to write a lot of new music. We chose to come out with this single because it shows a side of us that people haven't seen yet and we wanted to start our new journey from here."
بِهتَر.
The thing is most people (myself included) want to do everything all at once. But that’s a surefire recipe for feeling overwhelmed and frustrated at a lack of making real progress on any one thing. The thing no one tells when you’ve got multiple irons in…
At the same time, You lead Twitter and grumble about abolishing boredom; pure hypocrite.
روش صحیح نباید بابت رسیدن به نتیجه مطلوب قربانی بشه، حتی اگر نتیجه به دلایل اخلاقی، احساسی و ... درست باشه. رسیدن به نتیجه درست از راه غلط آسیبش رو در درازمدت خواهد زد.
چرا عقاید غلطمون رو ول نمیکنیم؟
کار عمیق، بخش اول - اصلگرایی (Essentialism)
از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نههایی هست که میگیم و هویت ما رو فقط آرهها نمیسازن، نهها هم همونقدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست دربارهی نه و آره گفتن هست.
چندین سال پیش، اپیزودِ اصلگرایی از بیپلاس رو شنیدم و همون موقع کتاب رو در لیست خوندنیها گذاشتم. کتاب رو که خوندم، چیزهایی که برام مهم بود یا نیاز به مرور دوبارهشون داشتم رو در وبلاگ گذاشتم تا هم دستی به فضای خاکخوردهی بلاگ کشیده باشم و هم بتونم با نوشتن، بیشتر در خاطرم نگهشون دارم. خوندن کتاب رو در صورتی توصیه میکنم که از محتوای این نوشته یا پادکستِ مذکور خوشتون اومده باشه.
#Blog no. 67
از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نههایی هست که میگیم و هویت ما رو فقط آرهها نمیسازن، نهها هم همونقدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست دربارهی نه و آره گفتن هست.
Sometimes what you don't do is just as important as what you do.
چندین سال پیش، اپیزودِ اصلگرایی از بیپلاس رو شنیدم و همون موقع کتاب رو در لیست خوندنیها گذاشتم. کتاب رو که خوندم، چیزهایی که برام مهم بود یا نیاز به مرور دوبارهشون داشتم رو در وبلاگ گذاشتم تا هم دستی به فضای خاکخوردهی بلاگ کشیده باشم و هم بتونم با نوشتن، بیشتر در خاطرم نگهشون دارم. خوندن کتاب رو در صورتی توصیه میکنم که از محتوای این نوشته یا پادکستِ مذکور خوشتون اومده باشه.
"Where is the wisdom we have lost in knowledge?
Where is the knowledge we have lost in information?”
― T.S. Eliot
#Blog no. 67
ltfia.blog.ir
کار عمیق، بخش اول - اصلگرایی (Essentialism) :: بهتر.
اسم کتاب رو اولین بار4-5 سال پیش وقتی که پادکستهای بیپلاس رو بالاپایین میکردم، شنیدم. فاصلهی خوابگاه تا دانشکده زیاد بود و تا سرویس میخواست برسه، کلی طول میکشید. این شد که اون موقع ...
اخیرا اپیزود Being Mortal رو از بیپلاس (شماره نوزده، فصل دو) شنیدم. خیلی اتفاقی چشمم بهش خورد ولی چون موضوع مرگ (و سالمندی) از اون چیزهاییه که ناگزیره، کم بهش پرداخته میشه و حتی فکر میکنم جایی در انتهای ذهنم ازش میترسم، گفتم خلاصهای از صحبتهای این نویسنده رو بشنوم. در کل هم اپیزود خوبی بود.
بعیده که به این زودی بتونن consciousnessمون رو به شکل داده منتقل کنن. زندگی یه فرصت یگانهاس و مرگ و پیری حتمیه. باید درباره این روزها، قبل از اینکه از راه برسن حرف زد؛ صحبت با خودمون، صحبت با نزدیکان و عزیزانمون و صحبت در جامعه. چیه که میارزه زندگی به خاطرش ادامه پیدا کنه؟ حاضری ساعتها، روزها و ماههای پایانی عمرت رو چیکار کنی؟ واسه چی حاضری زنده بمونی، حتی اگه با مقداری درد و رنج همراه باشه؟
شکاریم یک سر همه پیش مرگ / سری زیر تاج و سری زیر ترگ
یه جایی هم میگفت «ما برای خودمون استقلال و اختیار رو میخوایم. ولی وقتی پای نزدیکانمون میآد وسط، براشون خواستار امنیت و سلامت هستیم. گاهی چیزهایی که برای عزیزانمون میخوایم، مواردی هستن که حتی خودمون حاضر به پذیرششون نیستیم.» و این حرف خیلی در ذهنم موند و دارم سعی میکنم هر جا چنین استاندارد دوگانهای دیدم، تصحیحش کنم.
و البته که «بشر برای زندهموندن به دلیل و شوق احتیاج داره.»
بعیده که به این زودی بتونن consciousnessمون رو به شکل داده منتقل کنن. زندگی یه فرصت یگانهاس و مرگ و پیری حتمیه. باید درباره این روزها، قبل از اینکه از راه برسن حرف زد؛ صحبت با خودمون، صحبت با نزدیکان و عزیزانمون و صحبت در جامعه. چیه که میارزه زندگی به خاطرش ادامه پیدا کنه؟ حاضری ساعتها، روزها و ماههای پایانی عمرت رو چیکار کنی؟ واسه چی حاضری زنده بمونی، حتی اگه با مقداری درد و رنج همراه باشه؟
شکاریم یک سر همه پیش مرگ / سری زیر تاج و سری زیر ترگ
یه جایی هم میگفت «ما برای خودمون استقلال و اختیار رو میخوایم. ولی وقتی پای نزدیکانمون میآد وسط، براشون خواستار امنیت و سلامت هستیم. گاهی چیزهایی که برای عزیزانمون میخوایم، مواردی هستن که حتی خودمون حاضر به پذیرششون نیستیم.» و این حرف خیلی در ذهنم موند و دارم سعی میکنم هر جا چنین استاندارد دوگانهای دیدم، تصحیحش کنم.
و البته که «بشر برای زندهموندن به دلیل و شوق احتیاج داره.»
بِهتَر.
کار عمیق، بخش اول - اصلگرایی (Essentialism) از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نههایی هست که میگیم و هویت ما رو فقط آرهها نمیسازن، نهها هم همونقدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست دربارهی نه و آره گفتن هست. Sometimes what…
Time doesn’t disappear. It’s given away, one “yes” at a time. We make time for what we prioritize and the shape of priority starts with the gentle art of “no”.
افکار پراکنده - بخش هشتم
در پست اخیر از مدیریت ناکامی، افکار ناشی از خوندن Essentialism و ترکیبشون با صحبتهای پانتهآ وزیری، تمایز بین مشکلات شخصی و محیطی، خودشفقتی، گذر عمر و چندین چیز پراکنده دیگه مثل فیلمی که دوست سابقم و امیر معرفی کرده بودن نوشتم.
#Blog no. 68
در پست اخیر از مدیریت ناکامی، افکار ناشی از خوندن Essentialism و ترکیبشون با صحبتهای پانتهآ وزیری، تمایز بین مشکلات شخصی و محیطی، خودشفقتی، گذر عمر و چندین چیز پراکنده دیگه مثل فیلمی که دوست سابقم و امیر معرفی کرده بودن نوشتم.
#Blog no. 68
ltfia.blog.ir
افکار پراکنده - بخش هشتم :: بهتر.
پیشنوشت
گاهی اوقات پیش میآد که بحثهایی با دیگران میکنم، چیزهایی میخونم یا به مواردی فکر میکنم و حاصل اون، افکاری هستن که به شکل پراکنده و تیتروار در ذهنم شکل میگیره؛ مطالبی نه ...
گاهی اوقات پیش میآد که بحثهایی با دیگران میکنم، چیزهایی میخونم یا به مواردی فکر میکنم و حاصل اون، افکاری هستن که به شکل پراکنده و تیتروار در ذهنم شکل میگیره؛ مطالبی نه ...
آیا چیزی به اسم alpha male داریم؟ (طبیعتا نه.) این ویدئو به توضیح این افسانه، نگاه outdated و شبهعلمی میپردازه و اینکه چی شد چنین مفهومی شکل گرفت و در رسانه سعی در هدفگرفتن اینسکیوریتیهای مردها (specially young, heterosexual men who may feel isolated or unfulfilled in their daily lives) داشت. چنین باوری، بیشتر از اونکه نشوندهندهی قویبودن یه فرد باشه، نشونهی عدم مسئولیتپذیری، فقدان بلوغ عاطفی در فرد و عدم برخورداری از یک محیط اجتماعی سالمه.
The Myth of the Alpha Male by Pop Culture Detective
The Myth of the Alpha Male by Pop Culture Detective
Human beings rely on cooperation for practically everything we do as species. And since men are human and not some mythological predator, they need reciprocal relationships in order to flourish and reach their full potenital. Even though we almost never see it at the movies, men are more than capable of the shared vulnerability and mutual support at providing the foundation for healthy partnerships.
The alpha male myth is so dangerous, precisely because it tells me to reject their own sociobiology, to reject their natural needs for connection and community.
Ironically, the discussion of "male loneliness epidemic" that a lot of men talk about, that crisis is an indirect result of the culture they've perpetuated by enforcing this myth.
YouTube
The Myth of the Alpha Male
There’s no such thing as an “alpha male.” It’s a false myth with no bases in biology or science. That fact, however, hasn’t stopped the pseudoscience behind a natural dominance hierarchy among men from spreading like a virus through our media culture.
PATREON…
PATREON…
بِهتَر.
Chef's Table (Noodles)
فصل هفتم Chef’s Table هم مثل بقیه فصول الهامبخش بود و تماشاش دلنشین. دیدن افرادی مثل آنخل لئون مجددا یادآور اینه که دنیا چهقدر بزرگ و وسیعه.
A beautiful expression of self through food. One of the few things that calms me in the hard times. Will I ever be able to taste them and broadcast my opinion?
A beautiful expression of self through food. One of the few things that calms me in the hard times. Will I ever be able to taste them and broadcast my opinion?
Note on the show: The third episode was an awesome, special, mind-blowing one. Imagine eating ocean bubbles, marine charcuterie and even sea lights and in the process, someone giving you hope of saving the ocean! Is it even possible? I think Ángel León lets you eat “fantasy” at Aponiente!
And a feminist restaurant in Mexico City, founded by activists who use food as their medium.
And a feminist restaurant in Mexico City, founded by activists who use food as their medium.
Babylon
Thomas Azier
هر وقت شلوغی زندگی اجازه میده، Discover Weekly اسپاتیفای رو باز میکنم و با دقت گوش میدم. با اینکه قراره discovery باشه، ولی گاهی آهنگهایی پخش میشن که تو رو یهویی به ماهها و سالهای قبل پرت میکنن؛ انگار که به شکلی ناگهانی مقداری آب یخ روت خالی کرده باشن.
Completely unexpected.
Completely unexpected.
‘Cause I got madness in my arms, but you’re my lucky charm.
توی شرایط جنگی، اگر جونمون هم در امان باشه، روان و سلامت ذهنمون دومین چیزیه که در معرض آسیب قرار داره.
من هم مثل خیلیهای دیگه در این شرایط قرار دارم. تصمیم گرفتم در ارتباط با این وضعیت و نحوه مواجهه باهاش چیزهایی رو بخونم. نمیدونم چند نفر اینجا رو میخونن، اما حس کردم چرخیدن دهانبهدهان این توصیهها میتونه به عدهای کمک کنه و ترجیح دادم اینجا هم نوشته بشن.
پیشنوشت اول: شرایط زندگی آدمها با هم فرق داره. هستهی اصلی توصیهها رو در نظر بگیرید و ازش نسخهی شخصیسازیشده درست کنید.
پیشنوشت دوم: موضوع مهمتر اینه که آدم تلاش کنه از یه طرف بوم نیافته. نه اونقدر غرق در زندگی درونی که منجر به قطع ارتباط با دنیای بیرون بشه، نه اونقدر غرق در اخبار و وقایع جنگ که منجر به قطع ارتباط با دنیای درون خودش بشه.
من هم مثل خیلیهای دیگه در این شرایط قرار دارم. تصمیم گرفتم در ارتباط با این وضعیت و نحوه مواجهه باهاش چیزهایی رو بخونم. نمیدونم چند نفر اینجا رو میخونن، اما حس کردم چرخیدن دهانبهدهان این توصیهها میتونه به عدهای کمک کنه و ترجیح دادم اینجا هم نوشته بشن.
پیشنوشت اول: شرایط زندگی آدمها با هم فرق داره. هستهی اصلی توصیهها رو در نظر بگیرید و ازش نسخهی شخصیسازیشده درست کنید.
پیشنوشت دوم: موضوع مهمتر اینه که آدم تلاش کنه از یه طرف بوم نیافته. نه اونقدر غرق در زندگی درونی که منجر به قطع ارتباط با دنیای بیرون بشه، نه اونقدر غرق در اخبار و وقایع جنگ که منجر به قطع ارتباط با دنیای درون خودش بشه.