بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
رتبه‌ی به‌ترین بازی‌ای که اخیراً تجربه کرده‌ام هم به GRIS تعلق می‌گیره که در موسیقی و داستان و طراحی یک شاهکار به تمام معنا بود که با هر بار قراردادن هندزفری در گوش‌هام و ادامه‌ی بازی، از زیبایی‌ش سراسر گریه می‌شدم. در نقدها این بازی رو مشابه با Journey(2012) دونسته‌ان و از تصاویری که دیده‌ام اون هم به نظر همین‌قدر زیبا می‌آد. تا ببینم چه زمانی فرصت تجربه‌اش رو خواهم داشت.
#Game
Journey (2012)

توضیحات مرتبط با بازی در سومین تصویر نوشته شده.
اپیزود دوم از آخرین فصل مستند Chef's Table درباره‌ی فردی بود که حتی ساعت ۴ صبح تونست هیجان‌زده‌ام کنه‌.
آدمی که قبل از ورود به رستوران برای مشتری‌ها شراب سرو می‌کنه، با همه handshake می‌کنه، رفتار fancyای نداره و بدونِ egoی بادکرده، خودش رو یه قصاب معرفی می‌کنه که مشغول آشپزی «هم» هست.
تماشای Dario و نوع نگاهی که به غذا، گوشت و حیوانات داره الهام‌بخش‌ه. فردی که علاقه‌مند به نگهداری از حیوانات بوده و قصد داشته دامپزشک باشه، اما سختی زندگی باعث می‌شه شغل پدری رو ادامه بده و قصاب بشه.
موضوع صرفاً یک تجربه‌ی ساده‌ی تهیه‌ی غذا و خوردن‌ش نیست، بلکه از لابه‌لای این‌ها می‌شه احترام به مرگ یک حیوان و هدر ندادن‌ش، تلاش برای ساخت محیط مناسبی برای رشد حیوانات، صنعتی‌نکردن قصابی (که هیچ ارزشی برای حیوان قائل نیست و صرفاً به پول فکر می‌کنه) و کسی که سعی می‌کنه مرگ حیوانات کم‌ترین میزان درد رو داشته باشه رو دید.
It's not about meat or butchering an animal; You're handling a piece of life. You have to never forget that.

سرآشپزی که با شیپور وارد رستوران می‌شه، با شکسپیر شوخی می‌کنه، از دانته نقل قول می‌کنه و سر میز حین غذاخوردن آواز می‌خونه؛ سرشار از انرژی بود و انگار که در روح رستوران‌ش می‌دمید.
رستورانی که توش همه‌ی مشتری‌ها سر یک میز غذا می‌خورن، رستورانی که غذای شما روبه‌روتون پخته می‌شه و با آدم‌هایی که احتمالا نمی‌شناسید و حتی شاید زبان هم‌دیگه رو هم بلد نباشید، کنار هم غذا می‌خورید و نوشیدنی‌هاتون رو به احترام هم بالا می‌برید. جایی که فقط استیک سرو نمی‌شه و یک‌ حیوان در راسته و دنده و «قسمت‌های خاص» خلاصه نمی‌شه.

پی‌نوشت: امیدوارم رستوران‌هایی که برای رفتن یادداشت می‌کنم، تا وقتی بتونم تجربه کنم باز باشن و سرآشپزهاشون زنده.
پی‌نوشت دوم: تماشای آدم‌هایی که قبلاً چیزی ازشون می‌دونی و کسب اطلاعات بیش‌تر ازشون برای من قشنگ‌ه. این‌جا Samin Nosrat (نویسنده‌ی کتاب Salt, Acid, Fat, Heat که مستندی چهارقسمتی در نتفلیکس داره) رو هم دیدم.
To beef or not to beef, that's the question.
بِه‌تَر.
اپیزود دوم از آخرین فصل مستند Chef's Table درباره‌ی فردی بود که حتی ساعت ۴ صبح تونست هیجان‌زده‌ام کنه‌. آدمی که قبل از ورود به رستوران برای مشتری‌ها شراب سرو می‌کنه، با همه handshake می‌کنه، رفتار fancyای نداره و بدونِ egoی بادکرده، خودش رو یه قصاب معرفی می‌کنه…
دو‌ صحبت جانبی در ارتباط با همین موضوع:
¹ تماشاکردن غذاهای متفاوت در کشورهای مختلف و فکرکردن به اون‌ها هیجان‌زده‌ام می‌کنه. اون بیرون، به جز پلو‌خورشتی که این‌جا سرو می‌شه، هزاران مدل سبک پخت و غذا و نوع سرو هست. پشت هرکدوم هم یه عالمه قصه و تاریخ و فرهنگ انتظار تو رو می‌کشه و کافی‌ه به‌ش گوش بدی تا غذایی که می‌خوری، دیگه صرفا کربوهیدرات و پروتئین و چربی نباشه.

² تفسیر ما از موضوعی که باهاش برخورد داریم باعث می‌شه رویکرد متفاوتی در برابرش داشته باشیم.
داستانِ Dario Cecchini برای من نشون دهنده‌ی این بود که کسی می‌تونه قصابی رو کشتن حیوانات بدونه و ازش متنفر باشه، می‌تونه هم نوع نگاه‌ش به قصابی تبدیل به استفاده‌ی ارزش‌مند از گوشت یک حیوان و تلاش برای هدر ندادن اون بشه و با این تفسیر به‌ش علاقه‌مند بشه.
گویا گاهی اوقات، واکنش ما به اتفاقی که می‌افته از خود اون اتفاق مهم‌تره.
The belief in your mind affects your attitude and the approach you have toward something.
در شب‌بیداری اخیرم کتابی رو خوندم با عنوان «چگونه در دانشکده پزشکی درس بخوانیم؟»، نوشته‌ی آرمین کامیاب و ترجمه‌ی محمدرضا آزاد که کنج‌کاو بودم ببینم چی می‌گه. نسخه‌ی اصلی کتاب کم‌تر از ۱۰۰ صفحه‌اس، خیلی روون پیش می‌ره و درباره‌ی چه‌طور خوندن مقداری توضیح می‌ده.
نه فقط برای رشته‌ی پزشکی، که هرجایی نیاز به یادگیری داره این روش‌ها می‌تونه کمک‌کننده باشه. با این حال، همه‌ی توضیح‌ها رو در ۱۵ دقیقه می‌‌شه جمع کرد و به نظرم خیلی از مطالب‌ش اضافه گویی‌ه. در عین حال، «فرمول مطالعه من» زیادی شبیه زردنوشته‌هاست و کتاب قدیمی‌ه، به روش‌های evidence-base فعلی و اپلیکیشن‌ها و دیگر چیزها اشاره‌ای نمی‌کنه.

پی‌نوشت: کاش به جای خزعبلاتی که سال‌های ابتدایی دانشگاه و دوره‌ی دبیرستان تحویل‌مون دادن، از ضرورت یادگیری مهارت و اهمیت علم گفته بودن.
با ویدئوهایی که توسط GoPro و گربه‌ها گرفته‌ شده شروع می‌کنیم و به ویژگی‌های شخصیتی HSPها می‌رسیم تا نهایتاً به تفاوت در ادراک آدم‌ها اشاره کنیم. در صورتی که وقت آزاد و تمایل دارید، از این‌جا بخونید.

پی‌نوشت: ویدئوی How Animals See The World رو به علت شگفت‌انگیزبودن، این‌جا هم آوردم. توی ویدئو‌ از بینایی مارها صحبت می‌شه، پس در صورتی که فوبیا دارید مراقب باشید.

#Blog no. 4
“We suffer more in imagination than reality.”
یا اون‌طور که همیشه می‌گفتیم، «ترسِ یک موضوع از خودش ترسناک‌تره.»

#visualizevalue no. 5
Tell me what you pay attention to and I will tell you who you are.
#visualizevalue no. 6
لابه‌لای یادداشت‌هام یه اسکرین‌شات دارم که کتابچه‌ای تصویری (comic) درباره‌ی خواب به اسم Enlighten Your Clock رو معرفی کرده؛ مکالمه‌ی یک‌نفر با گربه‌اش که خیلی خلاصه از علل خسته‌بودن بعد از خواب صحبت می‌کنن. حدوداً ۲۰ صفحه‌اس، طراحی‌ بامزه‌ای داره و برای آگاهی اولیه خیلی خوب‌ه. در قسمت ترجمه‌ها می‌تونین نسخه‌ی فارسی‌ش رو هم بخونین.
اخیرا که مدتی هست رژیم استفاده از پیام‌رسان‌ها(messengers) و شبکه‌های اجتماعی(social media) رو به روال سابق برگردونده‌ام، بیش‌تر از پیش متوجه وابستگی‌م به‌شون شده‌ام و ضررهایی که داره رو بیش‌تر لمس می‌کنم. قبل از این فکر می‌کردم که چون ازشون استفاده زیادی نمی‌کنم، پس وابستگی‌ای هم ندارم. الان اما نظر دیگه‌ای دارم: وابستگی به یک چیز در نبود اون خودش رو به‌تر نشون می‌ده.
در حال حاضر سعی می‌کنم که به شکل آگاهانه(mindful) رفتارهای خودم رو زیر نظر بگیرم و مشاهدات‌م این‌ه که بی‌اختیار تلفن‌م رو چک می‌کنم، می‌خوام ببینم در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌هام چه خبر هست و البته هیچ دلیل منطقی‌ای هم براش ندارم. با این‌که من مصرف زیادی رو نداشتم و شاید کل این اتفاق‌ها 15 دقیقه در روز هم نبود، اما چک‌کردن مداوم باعث می‌شد توجه کافی برای کارهای بزرگ‌تر رو نداشته باشم. اراده ذهن(will power) مقدار مشخصی هست و اگر قرار باشه درگیر چنین کارهایی بشه، دوپامینِ ترشح‌شده از این کار باعث می‌شه سراغ کارهای سخت‌تری که در لحظه(instantly) دوپامین ترشح نمی‌کنن(برای مثال، ورزش‌کردن یا کتاب‌خوندن) نره.
حالا که دانش‌کاه(بله، کاه. درست نوشته‌ام، چرا که به نظرم در این‌جا از دانش و ارزش اون کاسته می‌شه.) رو به اتمام هست و کار مشاوره‌ام هم تقریبا تموم شده، هیچ اجباری برای چک‌کردن تلفن‌م ندارم و این باعث می‌شه بتونم به رژیم مصرفی سابق‌م برگردم. در دوره‌ای که به خاطر کووید تعطیلات داشتیم، مصرف‌م از تلفن شامل این دو قسمت بود: یک‌بار در روز برای "چک‌کردن" پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی در ساعتی مشخص(اون هم به طوری که به خواب شبانه آسیب نزنه و بعد از برنامه‌ی روزانه‌ باشه تا اون رو هم تحت تاثیر قرار نده) و "استفاده‌کردن" از همون اپلیکیشن‌ها به هر مقدار که نیاز باشه و کار ضروری‌ای وجود داشته باشه. الان تقریبا به روال سابق برگشته‌ام و هم فرصت کافی برای کارهای به‌تری رو به دست آورده‌ام، هم به مسائل مهم‌تری می‌پردازم و هم فکر و ذهن آروم‌تری دارم. تمایل شدید(craving) به چک‌کردن این اپلیکیشن‌ها زمانی که از خواب بیدار می‌شم، به خواب می‌رم و یا کار خاصی برای انجام ندارم، هنوز هم هست اما دارم یاد می‌گیرم که چه‌طور با چیزی بِه‌تَر جای‌گزین بشه.
There's a difference between checking and using. Tools should support what you value, not be the value instead.
این‌جا برای من شبیه به توییتره، با این تفاوت که من نمی‌تونم منظورم رو در یک توییت بنویسم و برای رشته‌توییت نوشتن هم باید ۲۰-۳۰تا توییت رو پشت سر هم قطار کنم و در آخر، احساس کنم که کم نوشته‌ام و اون‌طور که باید منظورم رو نرسونده‌ام. حتی نوشتن در کانال هم گاهی طولانی می‌شه و به وب‌لاگ منتقل‌ش می‌کنم. امروز داشتم درباره‌ی Dedication(ترجمه‌ی فارسی مناسبی براش سراغ ندارم) چیزی می‌نوشتم که دیدم کمی بلندتر از یک پست تلگرامی شد. اگر دوست دارید، از این‌جا بخونید.

#Blog no. 5
حوالی ساعت ۴ و ۵ صبح‌ به این فکر می‌کردم که زندگی هم قفل‌های متنوعی داره: بعضی‌وقت‌ها چندتا کلمه می‌تونه نجات‌بخش باشه، گاهی نیاز به کلید هست و گاهی هم موقعیت مناسب لازم‌ه، وگرنه اون قفل هرگز باز نمی‌شه.
If you know what I mean.
چند روز پیش در کانال یوتوبِ The School of Life، در بخش Community پستی نوشته شده بود که می‌گفت هرکدوم از ما در درون خودمون سه شخصیت داریم: کودک(child)، والد(parent) و بالغ(adult).
شخصیت کودک به طور عمده آسیب‌پذیر، ضعیف و نیازمند هست که نمی‌تونه به شکل مناسبی از پس خودش بربیاد. در مقابل، والد یک شخصیت قوی، غالب(dominant)، مسئولیت‌پذیر و در عین حال سرزنش‌گر و منتقد هست. شخصیت بالغ هم به صورت عاقل، متفکر، خلاق، مهربان و نه ضعیف و نه قوی تعریف می‌شه.
در یک دنیای ایده‌آل ما قادر هستیم که به شکل مداوم بین هر سه شخصیت تغییر وضعیت بدیم. در یک رابطه‌ی سالم، عمدتا ما شخصیت بالغ رو نشون می‌دیم و در صورت نیاز تبدیل به کودک یا والد می‌شیم. برای مثال زمانی که ما تحت فشار و ناراحت هستیم، این‌که بدونیم چه‌طور کودک باشیم و درخواست کمک کنیم و نیازمون رو نشون بدیم و نسبت به طرف مقابل اعتماد داشته باشیم بدون این‌که احساس تحقیر داشته باشیم، بخشی از یک رفتار سالم تلقی می‌شه. در مثال دیگه می‌شه به زمانی اشاره کرد که در یک رابطه، شریک عاطفی(partner) ما که رفتار غالبا بالغانه داشته تحت فشار و استرس قرار می‌گیره و رفتاری کودکانه از خودش نشون می‌ده. این‌جاست که فردی سالم می‌تونه به شخصیت والد تبدیل بشه و در برابر رفتارهای غیرمنطقی شریک عاطفی خودش با آرامش برخورد کنه و اطمینان باشه که فرد مقابل دوباره به حالت بالغ خودش برمی‌گرده.
مشکل زمانی آغاز می‌شه که ما در یک شخصیت گیر می‌کنیم و نمی‌تونیم رفتار دیگه‌ای داشته باشیم؛ فردی که همیشه رفتار کودکانه و بدون مسئولیت‌پذیری داره و مدام نیازمند مراقبت والد هست و فردی که همیشه در شخصیت والد رفتار می‌کنه و همیشه متنقدانه و با سرزنش رفتار می‌کنه. چرا چنین اتفاقی رخ می‌ده؟ چون‌که در گذشته‌ی ما وقایعی بوده که باعث شده تغییر کردن به شخصیت‌های دیگه ترسناک یا ناراحت‌کننده به نظر برسن: زمانی که یک کودک نیاز به والد داشته و حمایتی دریافت نکرده و حالا خودش قصد داره با همیشه-‌والد-بودن به متکی به خودش باشه و هیچ‌وقت نگران نبود یک حمایت‌گر نباشه. یا فردی که در کودکی همیشه تحت مراقبت بوده و هرگز مسئولیت‌های خودش رو نپذیرفته و این کار رو دیگران براش انجام دادن و این باعث شده نتونه یا نخواد به دنیای بالغ‌ و والد بودن وارد بشه.
راه حل این مشکلات در کشف کردن رفتار خود و صداقت دو طرفه در روابط عاطفی بیان می‌شه. زمانی که به چنین مشکلاتی آگاه باشیم و بتونیم بپذیریم که در یک شخصیت خاص قرار داریم و توانایی تغییرش رو نداریم، اون زمان می‌تونیم برای حل این موضوع تلاش کنیم و تصمیم بگیریم. در غیر این‌صورت و با انکار کردن مشکل، تغییری ایجاد نخواهد شد.
برای دونستن اطلاعات بیش‌تر می‌‎تونین کلیدواژه Transactional Analysis (TA) رو جست‌وجو کنین.
#Science_says
شماره‌ی ۴
When you choose one thing, you choose not to do other things and those other things has lots of attractive features.
The Paradox of Choice

Focusing sometime is about saying no and it pisses off people. Say no and instead, follow the fundamental directions you want to go.

#Tips no. 4