بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
“We suffer more in imagination than reality.”
یا اون‌طور که همیشه می‌گفتیم، «ترسِ یک موضوع از خودش ترسناک‌تره.»

#visualizevalue no. 5
Tell me what you pay attention to and I will tell you who you are.
#visualizevalue no. 6
لابه‌لای یادداشت‌هام یه اسکرین‌شات دارم که کتابچه‌ای تصویری (comic) درباره‌ی خواب به اسم Enlighten Your Clock رو معرفی کرده؛ مکالمه‌ی یک‌نفر با گربه‌اش که خیلی خلاصه از علل خسته‌بودن بعد از خواب صحبت می‌کنن. حدوداً ۲۰ صفحه‌اس، طراحی‌ بامزه‌ای داره و برای آگاهی اولیه خیلی خوب‌ه. در قسمت ترجمه‌ها می‌تونین نسخه‌ی فارسی‌ش رو هم بخونین.
اخیرا که مدتی هست رژیم استفاده از پیام‌رسان‌ها(messengers) و شبکه‌های اجتماعی(social media) رو به روال سابق برگردونده‌ام، بیش‌تر از پیش متوجه وابستگی‌م به‌شون شده‌ام و ضررهایی که داره رو بیش‌تر لمس می‌کنم. قبل از این فکر می‌کردم که چون ازشون استفاده زیادی نمی‌کنم، پس وابستگی‌ای هم ندارم. الان اما نظر دیگه‌ای دارم: وابستگی به یک چیز در نبود اون خودش رو به‌تر نشون می‌ده.
در حال حاضر سعی می‌کنم که به شکل آگاهانه(mindful) رفتارهای خودم رو زیر نظر بگیرم و مشاهدات‌م این‌ه که بی‌اختیار تلفن‌م رو چک می‌کنم، می‌خوام ببینم در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌هام چه خبر هست و البته هیچ دلیل منطقی‌ای هم براش ندارم. با این‌که من مصرف زیادی رو نداشتم و شاید کل این اتفاق‌ها 15 دقیقه در روز هم نبود، اما چک‌کردن مداوم باعث می‌شد توجه کافی برای کارهای بزرگ‌تر رو نداشته باشم. اراده ذهن(will power) مقدار مشخصی هست و اگر قرار باشه درگیر چنین کارهایی بشه، دوپامینِ ترشح‌شده از این کار باعث می‌شه سراغ کارهای سخت‌تری که در لحظه(instantly) دوپامین ترشح نمی‌کنن(برای مثال، ورزش‌کردن یا کتاب‌خوندن) نره.
حالا که دانش‌کاه(بله، کاه. درست نوشته‌ام، چرا که به نظرم در این‌جا از دانش و ارزش اون کاسته می‌شه.) رو به اتمام هست و کار مشاوره‌ام هم تقریبا تموم شده، هیچ اجباری برای چک‌کردن تلفن‌م ندارم و این باعث می‌شه بتونم به رژیم مصرفی سابق‌م برگردم. در دوره‌ای که به خاطر کووید تعطیلات داشتیم، مصرف‌م از تلفن شامل این دو قسمت بود: یک‌بار در روز برای "چک‌کردن" پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی در ساعتی مشخص(اون هم به طوری که به خواب شبانه آسیب نزنه و بعد از برنامه‌ی روزانه‌ باشه تا اون رو هم تحت تاثیر قرار نده) و "استفاده‌کردن" از همون اپلیکیشن‌ها به هر مقدار که نیاز باشه و کار ضروری‌ای وجود داشته باشه. الان تقریبا به روال سابق برگشته‌ام و هم فرصت کافی برای کارهای به‌تری رو به دست آورده‌ام، هم به مسائل مهم‌تری می‌پردازم و هم فکر و ذهن آروم‌تری دارم. تمایل شدید(craving) به چک‌کردن این اپلیکیشن‌ها زمانی که از خواب بیدار می‌شم، به خواب می‌رم و یا کار خاصی برای انجام ندارم، هنوز هم هست اما دارم یاد می‌گیرم که چه‌طور با چیزی بِه‌تَر جای‌گزین بشه.
There's a difference between checking and using. Tools should support what you value, not be the value instead.
این‌جا برای من شبیه به توییتره، با این تفاوت که من نمی‌تونم منظورم رو در یک توییت بنویسم و برای رشته‌توییت نوشتن هم باید ۲۰-۳۰تا توییت رو پشت سر هم قطار کنم و در آخر، احساس کنم که کم نوشته‌ام و اون‌طور که باید منظورم رو نرسونده‌ام. حتی نوشتن در کانال هم گاهی طولانی می‌شه و به وب‌لاگ منتقل‌ش می‌کنم. امروز داشتم درباره‌ی Dedication(ترجمه‌ی فارسی مناسبی براش سراغ ندارم) چیزی می‌نوشتم که دیدم کمی بلندتر از یک پست تلگرامی شد. اگر دوست دارید، از این‌جا بخونید.

#Blog no. 5
حوالی ساعت ۴ و ۵ صبح‌ به این فکر می‌کردم که زندگی هم قفل‌های متنوعی داره: بعضی‌وقت‌ها چندتا کلمه می‌تونه نجات‌بخش باشه، گاهی نیاز به کلید هست و گاهی هم موقعیت مناسب لازم‌ه، وگرنه اون قفل هرگز باز نمی‌شه.
If you know what I mean.
چند روز پیش در کانال یوتوبِ The School of Life، در بخش Community پستی نوشته شده بود که می‌گفت هرکدوم از ما در درون خودمون سه شخصیت داریم: کودک(child)، والد(parent) و بالغ(adult).
شخصیت کودک به طور عمده آسیب‌پذیر، ضعیف و نیازمند هست که نمی‌تونه به شکل مناسبی از پس خودش بربیاد. در مقابل، والد یک شخصیت قوی، غالب(dominant)، مسئولیت‌پذیر و در عین حال سرزنش‌گر و منتقد هست. شخصیت بالغ هم به صورت عاقل، متفکر، خلاق، مهربان و نه ضعیف و نه قوی تعریف می‌شه.
در یک دنیای ایده‌آل ما قادر هستیم که به شکل مداوم بین هر سه شخصیت تغییر وضعیت بدیم. در یک رابطه‌ی سالم، عمدتا ما شخصیت بالغ رو نشون می‌دیم و در صورت نیاز تبدیل به کودک یا والد می‌شیم. برای مثال زمانی که ما تحت فشار و ناراحت هستیم، این‌که بدونیم چه‌طور کودک باشیم و درخواست کمک کنیم و نیازمون رو نشون بدیم و نسبت به طرف مقابل اعتماد داشته باشیم بدون این‌که احساس تحقیر داشته باشیم، بخشی از یک رفتار سالم تلقی می‌شه. در مثال دیگه می‌شه به زمانی اشاره کرد که در یک رابطه، شریک عاطفی(partner) ما که رفتار غالبا بالغانه داشته تحت فشار و استرس قرار می‌گیره و رفتاری کودکانه از خودش نشون می‌ده. این‌جاست که فردی سالم می‌تونه به شخصیت والد تبدیل بشه و در برابر رفتارهای غیرمنطقی شریک عاطفی خودش با آرامش برخورد کنه و اطمینان باشه که فرد مقابل دوباره به حالت بالغ خودش برمی‌گرده.
مشکل زمانی آغاز می‌شه که ما در یک شخصیت گیر می‌کنیم و نمی‌تونیم رفتار دیگه‌ای داشته باشیم؛ فردی که همیشه رفتار کودکانه و بدون مسئولیت‌پذیری داره و مدام نیازمند مراقبت والد هست و فردی که همیشه در شخصیت والد رفتار می‌کنه و همیشه متنقدانه و با سرزنش رفتار می‌کنه. چرا چنین اتفاقی رخ می‌ده؟ چون‌که در گذشته‌ی ما وقایعی بوده که باعث شده تغییر کردن به شخصیت‌های دیگه ترسناک یا ناراحت‌کننده به نظر برسن: زمانی که یک کودک نیاز به والد داشته و حمایتی دریافت نکرده و حالا خودش قصد داره با همیشه-‌والد-بودن به متکی به خودش باشه و هیچ‌وقت نگران نبود یک حمایت‌گر نباشه. یا فردی که در کودکی همیشه تحت مراقبت بوده و هرگز مسئولیت‌های خودش رو نپذیرفته و این کار رو دیگران براش انجام دادن و این باعث شده نتونه یا نخواد به دنیای بالغ‌ و والد بودن وارد بشه.
راه حل این مشکلات در کشف کردن رفتار خود و صداقت دو طرفه در روابط عاطفی بیان می‌شه. زمانی که به چنین مشکلاتی آگاه باشیم و بتونیم بپذیریم که در یک شخصیت خاص قرار داریم و توانایی تغییرش رو نداریم، اون زمان می‌تونیم برای حل این موضوع تلاش کنیم و تصمیم بگیریم. در غیر این‌صورت و با انکار کردن مشکل، تغییری ایجاد نخواهد شد.
برای دونستن اطلاعات بیش‌تر می‌‎تونین کلیدواژه Transactional Analysis (TA) رو جست‌وجو کنین.
#Science_says
شماره‌ی ۴
When you choose one thing, you choose not to do other things and those other things has lots of attractive features.
The Paradox of Choice

Focusing sometime is about saying no and it pisses off people. Say no and instead, follow the fundamental directions you want to go.

#Tips no. 4
با این‌که در دوران 10 تا 16 سالگی خیلی آدم اهل مطالعه‌ای نبودم، بعد از فهمیدن اهمیت‌ش در سال‌های بعدی زندگی‌م همیشه به‌ش توجه کرده‌ام. در جامعه‌ای که مطالعه‌کردن رواج داره، اهل مطالعه نبودن باعث عقب افتادن می‌شه و نکته‌ی منفی به حساب می‌آد. در جامعه‌ی ما که کسی زیاد مطالعه نمی‌کنه، انجام این کار یک مزیت رقابتی بزرگ‌ه و آدم رو به فردی با دیدگاه به‌تر و آگاه‌تر تبدیل می‌کنه که (از نظر من) حتی ارتباط‌ برقرارکردن باهاش لذت‌بخش‌تره. این دو صحبت بدیهی اما مهم هم باید اضافه بشه که با این‌‎که کتاب‌خوندن رایج‌ترین شکل مطالعه هست، اما تنها شکل‌ش به حساب نمی‌آد. دوم این‌که خوندن مطالب زرد و سمی‌ نه فقط ارزش‌مند نیست، که می‌تونه مخرب هم باشه و توجه به این‌که "چی" مطالعه می‌شه هم اهمیت داره.
سریال Doctor Who به دو بخشِ classic era و revival era تقسیم می‌شه که سری اول از سال‌ ۱۹۶۳ شروع شد و تا ۱۹۸۹ ادامه پیدا کرد. سری دوم هم از سال ۲۰۰۵ شروع شده و کماکان ادامه داره؛ داستان یک Time Lord که در هر اپیزود در زمان سفر می‌کنه و به کمک تمدن‌های مختلف، موجودات مختلف و در دوره‌های مختلف می‌ره‌ و ماجرای خاصی رو روایت می‌کنه.
یکی‌ از قابلیت‌های داکتر تواناییِ regeneration هست که باعث می‌شه به جای مردن، در کالبد یک بدن دیگه قرار بگیره و برای همین، شاهد بازیگرهای مختلفی هستیم که این نقش رو بازی می‌کنن. اگر سفر در زمان و فضا براتون هیجان‌انگیزه، در ترکیب با تجربیات فردی که هزار سال زندگی کرده و بینشی رو‌ ورای کره‌ی زمین در خودش داره شاهد مجموعه‌ی تلویزیونی جذابی خواهید بود.
علاقه‌ی من به دهمین داکتر با بازی David Tennant باعث می‌شد که به دیگر شخصیت‌ها زیاد‌ علاقه‌مند نشم‌. با این حال، ماجرایی که در برخی قسمت‌ها به وجود می‌آد و رفتارهایی که می‌دیدم باعث می‌شد به‌شون علاقه‌مند بشم. در این‌جا دوتا از لحظاتی که دوازدهمین داکتر با بازی Peter Capaldi رو برای من محبوب کرد، آورده‌ام:
۱. یکی از یادداشت‌های قدیمی‌م که به اواخر مارچ سال ۲۰۲۰‌ و حوالی ۵ صبح برمی‌گرده، تصویری هست از داکتر که تجربیات‌‌ش رو در ارتباط با جنگ‌ بیان می‌کنه. اپیزود The Zygon Inversion مربوط به قسمت هشتم که در فصل نه پخش شده؛ صحبت کامل رو از این‌جا می‌تونید ببینید.
Sometimes we pursue things so bad and yet we don't even know what we want.
۲. در اپیزود یازدهم از هشتمین فصل(Dark Waters)، یکی از همراهانِ داکتر(Clara Oswald با بازی Jenna Coleman) برای برگردوندن معشوقه‌اش از مرگ داکتر رو تهدید می‌کنه و از اعتمادش سوء استفاده می‌کنه. رفتاری که داکتر در مقابل نشون می‌ده، من رو متأثر می‌کنه. صحبت‌ها رو از این‌جا تماشا کنید.
«Do you think I care for you so little that betraying me would make a difference?»
You will save what you love by allowing what you loved to die. Restoration requires destruction.
– Nerif, the Oracle
DOTA: Dragon's Blood S03 E03
#Qs no. 2
یکی از بازی‌هایی که در دوران کودکی سرگرم‌مون می‌کرد Mortal Kombat بود و نسخه‌ی شماره‌ی ۴ اون زمان خیلی رایج به حساب می‌اومد.
قبل از مرگ حریف می‌شد از فنی به نام fatality استفاده کرد و ما چون از مهارت کافی برخوردار نبودیم، عمدتاً نمی‌تونستیم اون حرکات خاص رو انجام بدیم. اما اگر ابتدای بازی چند دقیقه صبر می‌کردیم، در نسخه‌ی نمایشی‌(demo) گاهی این فنون رو‌ پخش می‌کردن.
در یکی از کتاب‌هایی که می‌خوندم، درباره‌ی عقرب حرف می‌زد و باعث شد به دوران کودکی برم؛ جایی که شخصیت Scorpion برای fatality به عقرب تبدیل می‌شد تا دشمن‌ش رو نابود کنه‌. همین موضوع بهانه‌ای شد که برم و‌ تمام اون فنون رو در یوتوب تماشا کنم.

پی‌نوشت: چه‌قدر این صحنه‌ها برای کودکی ما خشن بوده‌ان و چه قدر کیفیت بازی‌ها در اون زمان بد بود.
به بهانه‌ی کتاب‌های سمی و زرد یا چرا چرت‌و‌پرت نخوانیم رو‌ از این‌جا می‌تونین بخونین.

#Blog no. 6
بِه‌تَر.
You will save what you love by allowing what you loved to die. Restoration requires destruction. – Nerif, the Oracle DOTA: Dragon's Blood S03 E03 #Qs no. 2
DOTA: Dragon's Blood: on love, friendship and relationships

S03 E06
Love is not about making a perfect world, love is living together in the world as it is, come what may.

S03 E08
It is so terribly unfair. But the world wasn't made to be fair, it was made to find each other in the dark and offer comfort while the nightmares pass.

#Qs no. 3