«هنر نویسندگی» – Telegram
«هنر نویسندگی»
625 subscribers
251 photos
24 videos
6 files
15 links
🌟 خوش آمدید به چنل هنر نویسندگی! ✍️

🔹 در اینجا، به دنیای خلاقیت و ادبیات سفر می‌کنیم.
🔹 نکات و تکنیک‌های نوشتن را به‌سادگی یاد بگیرید.
🔹 از ایده‌پردازی تا ویرایش، در کنار شما هستیم!
🔹 هدف ما پرورش نویسندگان حرفه ای
@F4ti30

https://news.1rj.ru/str/writef4ti
Download Telegram
آویس اگه من برم بیشتر از هر کسی و هر چیزی دل من برای تو تنگ میشه
برای کلاسهای زبان که باهم حرف بزنیم و خانم عباسی اعصابی بشه و دوباره غر بزنه و یواشکی بخنیدم :)
برای کلاس دینی که خانم خبیره بگی دشمنی شما بهتر از دوستیتون
برای کلاسهای خانم دهمره که فیلم بزاره و تو بخندی
برای وقتی که تو قهر بودی باهم
برای کلاس های تاریخ که خانم بگه با فاطمه آشتی کن آویس به خاطر من
بخاطر زنگ آخر های مدرسه که باهم بریم بیرون
برای زنگ های خالی که پشت مدرسه بریم و حرف بزنیم
برای وقت خالی که مرجان و سمیره آهنگ بخونن
برای کلاسهای خانم امیری که بریم برای درس جواب دادن
برای همه چی دلم تنگ میشه برای بچه ها برای سرصف بودن برای تو
روز پنجشنبه رو باهم بریم مدرسه
دوباره دلم میخواد باهات باشم که کلی خاطرات خوب برای من ساختی تو بهترین من بودی و هستی
ولی آنقدر من عاشقت بودم بنظرم تو نبودی
ولی بازم خوشحالم که دوست من بودی :)
آغاز کن بی من
درس هاتو بخونیا
دلم برای آهنگ های سرصف تنگ میشه بخصوص برای اون فاک نشون دادنت🤣💔🫶🏻🥲
برای کلاس فنون که باهم حرف بزنیم و هیچی از درس نفهمیم برای وقت های که از دبیر مون خواهش کنیم امتحان رو کنسل کنه
برای امتحانات زبان
برای دیدن چهره نورانی دبیرها قشنگم از جمله دهمره عباسی امیری خبیره گرگی
بخصوص کلاس های فلسفه و عمو سقراط من :)
خیلی دل من تنگ میشه برای ماشین شپوک
دل من برای قدم زدن نو خیابان های با مینا موقع اومدن به مدرسه تنگ میشه
دلم برای سراسر خاک دشتیاری تنگ میشه :)
هر جای ایران از آن من هست:)
مرسی که دوستم بودی و منو دوستم داشتی :)))))
انقدر حرف باهات دارم که قابل تایپ نیست :)
مفهوم دوستی واقعی رو من با تو فهمیدم مهربونم قربون اون اخلاق های سگ تو با بچه ها بشم🤣🫂
قربون تو و اون کتک زدن های تو به معصومه و مرجان
قربون آهنگ های مرجان
قربون صداش
جالب تر از همه قربون اون مو های فرفری آویس بشم من :)
اصلا قربون همه چی تو و من کلی دوست دارم :))
هیچوقت فکر نمی‌کردم ی روزی من از این شهر برم و بی تو:)

پیام من به دوستم :))))))
1😭1
خدایا شکرت
2
مرسی خدا
2
خدای من چه موقع من و تو اینجوری دور شدیم
3
یکی بهم گفت
میگفتن فاطمه اون فاطمه قبلی نیس واقعا چطور انتظار دارید من با این حالت بد خودم اون فاطمه قبلی باشم
اگه من باختم خودم باختم
اگه
بردم خودم بردم
من دیگ باید تلاشمو بکنم
باید برگردم به زندگی
باید تلاش کنم
برای از این خواب زیبایی‌ خفته بیدار بشم
باید چشم هام رو باز کنم تا آنچه دیدنی هست رو ببینم
تا که حرکات کودکانه رام تو نمیشود زمانه رام از چه شدی
1
میدونی آلن،
گاهی وقتا همون آدمی که
هیچکس فکرشم نمیکنه،
کاری میکنه که هیچکس فکرشم نمیکنه...!
1
امروز مدرسه بیکار بودیم
بعد شنبه امتحان ادبیات نهایی استانی داریم
من و دوستم رفتیم پشت مدرسه که درس بخونیم
یکم درس خوندیم یکم حرف زدیم میدونید دیگ دوتا دوست وقتی باهم باشند دیگ درس نمیخونن😔😂😐
فقط حرف میزنن
بعد من گفتم بیا بریم سرویس بهداشتی
اون دوست همراهم شد که بریم کتاب ها مون رو گذاشته بودیم پشت مدرسه خب بعد از اینکه ما داشتیم میومدیم
صدای ورق کتاب ها بود انگار یکی کتابها رو ورق میزد دوست گفت
فاطمه کتاب هااا
همون لحظه من و دوستم بدو بدو رفتیم 😭😂❤️‍🔥
پشت مدرسه دیدم
وای خدای 🦦
ی بزی اومد کتاب دوستمو تا صحفه ۱۷خورد
من چقدر ناراحتم شدم
بعد جالب اینجا کتاب منم اونجا بوده کتاب منو نخورده بود
کتاب اونو خورد
من کلی ناراحت شدم از این بابت گفتم وای خدای دوستم کلی ناراحت شده چرا
این بز‌کتاب رو خورد
اگه یکی دیگ می‌گفت بز‌ها کتاب میخورن من اصلا باورم نمیشد تا اینکه دیدم واقعا بز‌های دشتیاری کتاب میخورن
وای خدا
گفتم که مراقب کتاب های خودتون باشید 😂🗿🗿
با تشکر از خانم جدگال (فاطمه)
4😁2🤣1
از مدرسه تعطیل شدم داشتم میومدم که سوار سرویس بشم
ی موتوری نزدیک بود بزنه بهم چقدر نزدیک ازم رد شد کلی ترسیدم
خداروشکر شانس آوردم که هنوزم زنده ام شکرت رب
2
امروز توی مدرسه سرکلاس معنی کلمات پرسید دوستمون من گفتم ولی گفتم که نخونده بودم
گفتم این مخ نیس آهن ربا هس
بعد کتابمو برداشتم رفتم توی حیاط پیش دوستم مرجان و سمیره
نشستم یکم کتابو خوندم آفتاب می تابید گرمم شود از اون بادهای زمستانی می‌وزید
از اونجا دیگ من حالم بد شد
چشام سوختن سردرد گرفتن اومدم خونه انگار مغزهای سرم درد میکردن:)
از اون موقع حالم بد بودن
الان ساعت ۱:۲۳شب هستش من هنوز بیدارم
ساعت ۱۰:۳۰خوابیدم
۱۲بیدار شدم حالم خیلی بد بود هیچوقت اینجوری بد نبود حالم
دبیرمون هم گفت فاطمه چشت زدن خودشون نمی‌خونن پی خوشگذرونین
وقتی پایه نهم بودم مدیر مدرسه بهم گفت خانم دکتر آینده از همونجا بعد همه بچه ها گفتن چرا به ما نمیگی همکلاسی هام میگفتن نمی‌دونم فاطمه چیکار می‌کنه آنقدر زرنگه دیگ اون موقع همینجوری حالم بد شد مریض شدم بعد دوباره به لطف خدا حالم خوب شد
این بارم دوباره به لطف خدا حالم خوب میشه خدا من بهت ایمان دارم 🤍👀🫴🏻
1
من هنوزم نمی‌فهمم چرا وقتی کسی بی ادبانه جوابمان را می دهد،
تحقیرمان می‌کند یا با لحن تندی رفتار می‌کند، این ما هستیم که می‌سوزیم و می‌لرزیم و شب تا صبح در ذهنمان جواب پسِ جواب می‌سازیم.
واقعاً چرا؟
آدمی که درونش پر از خشم و زخم است، جز خشم و زخم از او چه انتظاری می‌توان داشت؟
رفتار هر کس، گزارش بی نقصی از روان اوست، نه ارزش تو.
وقتی به تو بی احترامی می‌کند، دارد از تربیتش، عقده هایش، کمبودهایش و ترس‌هایش حرف می‌زند.
پس چرا اجازه می‌دهی آتش درون او، آرامش تو را بسوزاند؟
چرا زخمش را به قلبت دعوت می‌کنی؟
ساکت بمان، لبخند بزن و با خودت زمزمه کن: گاهی قوی‌ترین پاسخ، پاسخ ندادن است.
و بزرگترین انتقام، آرام ماندن.
1
تکرار رمز موفقیت
1
تکرار خیلی خوبه
1
بقیه چیکار کردن قبول نشدن تو این کارو نکن
مرور نکن آزمون بده
هر آنچه توی مغزت هست بکش بیرون
تو باید تمرین کنی
تو باید از مرز خستگی بگذری
نمی‌خوام حرف بزنم
چقدر قویه
چه زندگی سختیه
استوری بزارم