«هنر نویسندگی» – Telegram
«هنر نویسندگی»
625 subscribers
251 photos
24 videos
6 files
15 links
🌟 خوش آمدید به چنل هنر نویسندگی! ✍️

🔹 در اینجا، به دنیای خلاقیت و ادبیات سفر می‌کنیم.
🔹 نکات و تکنیک‌های نوشتن را به‌سادگی یاد بگیرید.
🔹 از ایده‌پردازی تا ویرایش، در کنار شما هستیم!
🔹 هدف ما پرورش نویسندگان حرفه ای
@F4ti30

https://news.1rj.ru/str/writef4ti
Download Telegram
میدونی آلن،
گاهی وقتا همون آدمی که
هیچکس فکرشم نمیکنه،
کاری میکنه که هیچکس فکرشم نمیکنه...!
1
امروز مدرسه بیکار بودیم
بعد شنبه امتحان ادبیات نهایی استانی داریم
من و دوستم رفتیم پشت مدرسه که درس بخونیم
یکم درس خوندیم یکم حرف زدیم میدونید دیگ دوتا دوست وقتی باهم باشند دیگ درس نمیخونن😔😂😐
فقط حرف میزنن
بعد من گفتم بیا بریم سرویس بهداشتی
اون دوست همراهم شد که بریم کتاب ها مون رو گذاشته بودیم پشت مدرسه خب بعد از اینکه ما داشتیم میومدیم
صدای ورق کتاب ها بود انگار یکی کتابها رو ورق میزد دوست گفت
فاطمه کتاب هااا
همون لحظه من و دوستم بدو بدو رفتیم 😭😂❤️‍🔥
پشت مدرسه دیدم
وای خدای 🦦
ی بزی اومد کتاب دوستمو تا صحفه ۱۷خورد
من چقدر ناراحتم شدم
بعد جالب اینجا کتاب منم اونجا بوده کتاب منو نخورده بود
کتاب اونو خورد
من کلی ناراحت شدم از این بابت گفتم وای خدای دوستم کلی ناراحت شده چرا
این بز‌کتاب رو خورد
اگه یکی دیگ می‌گفت بز‌ها کتاب میخورن من اصلا باورم نمیشد تا اینکه دیدم واقعا بز‌های دشتیاری کتاب میخورن
وای خدا
گفتم که مراقب کتاب های خودتون باشید 😂🗿🗿
با تشکر از خانم جدگال (فاطمه)
4😁2🤣1
از مدرسه تعطیل شدم داشتم میومدم که سوار سرویس بشم
ی موتوری نزدیک بود بزنه بهم چقدر نزدیک ازم رد شد کلی ترسیدم
خداروشکر شانس آوردم که هنوزم زنده ام شکرت رب
2
امروز توی مدرسه سرکلاس معنی کلمات پرسید دوستمون من گفتم ولی گفتم که نخونده بودم
گفتم این مخ نیس آهن ربا هس
بعد کتابمو برداشتم رفتم توی حیاط پیش دوستم مرجان و سمیره
نشستم یکم کتابو خوندم آفتاب می تابید گرمم شود از اون بادهای زمستانی می‌وزید
از اونجا دیگ من حالم بد شد
چشام سوختن سردرد گرفتن اومدم خونه انگار مغزهای سرم درد میکردن:)
از اون موقع حالم بد بودن
الان ساعت ۱:۲۳شب هستش من هنوز بیدارم
ساعت ۱۰:۳۰خوابیدم
۱۲بیدار شدم حالم خیلی بد بود هیچوقت اینجوری بد نبود حالم
دبیرمون هم گفت فاطمه چشت زدن خودشون نمی‌خونن پی خوشگذرونین
وقتی پایه نهم بودم مدیر مدرسه بهم گفت خانم دکتر آینده از همونجا بعد همه بچه ها گفتن چرا به ما نمیگی همکلاسی هام میگفتن نمی‌دونم فاطمه چیکار می‌کنه آنقدر زرنگه دیگ اون موقع همینجوری حالم بد شد مریض شدم بعد دوباره به لطف خدا حالم خوب شد
این بارم دوباره به لطف خدا حالم خوب میشه خدا من بهت ایمان دارم 🤍👀🫴🏻
1
من هنوزم نمی‌فهمم چرا وقتی کسی بی ادبانه جوابمان را می دهد،
تحقیرمان می‌کند یا با لحن تندی رفتار می‌کند، این ما هستیم که می‌سوزیم و می‌لرزیم و شب تا صبح در ذهنمان جواب پسِ جواب می‌سازیم.
واقعاً چرا؟
آدمی که درونش پر از خشم و زخم است، جز خشم و زخم از او چه انتظاری می‌توان داشت؟
رفتار هر کس، گزارش بی نقصی از روان اوست، نه ارزش تو.
وقتی به تو بی احترامی می‌کند، دارد از تربیتش، عقده هایش، کمبودهایش و ترس‌هایش حرف می‌زند.
پس چرا اجازه می‌دهی آتش درون او، آرامش تو را بسوزاند؟
چرا زخمش را به قلبت دعوت می‌کنی؟
ساکت بمان، لبخند بزن و با خودت زمزمه کن: گاهی قوی‌ترین پاسخ، پاسخ ندادن است.
و بزرگترین انتقام، آرام ماندن.
1
تکرار رمز موفقیت
1
تکرار خیلی خوبه
1
بقیه چیکار کردن قبول نشدن تو این کارو نکن
مرور نکن آزمون بده
هر آنچه توی مغزت هست بکش بیرون
تو باید تمرین کنی
تو باید از مرز خستگی بگذری
نمی‌خوام حرف بزنم
چقدر قویه
چه زندگی سختیه
استوری بزارم
روی خودت کار کن
کارکتر قوی بساز
هر آنچه که توی ذهنت هست رو زندگی کن
تو فک کن قهرمان نشستی داری تمرین می‌کنی