Forwarded from کافی کتاب
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
+ ششم اسفند زادروز هوشنگ ابتهاج
#کافی_کتاب
#شعر
@kafiketab
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
+ ششم اسفند زادروز هوشنگ ابتهاج
#کافی_کتاب
#شعر
@kafiketab
مرد تکیه داده است به صندلی و دستهایش را توی سینه جمع کرده است. خودکار روی کاغذها از نفس افتاده است. زن از روی میز بلند میشود و سیگار را از دست مرد میگیرد . میرود به سمت پنجره و تکیه میدهد به کناره دیوار، دست چپ را میگذارد زیر پستانهایش و آرنج دست راست را می گذارد روی دست چپ.
زن لباس به تن ندارد، موهای بلندش ریخته اند روی شانه هایش، مرد به زن نگاه میکند، یک عریانی ناب. لبخندی میزند. به زن میگوید : "اونجا وای نستو،بیا پیش من"
زن پک آخر را میزند و سیگار را از پنجره پرت میکند بیرون. به سمت مرد میدود، میپرد درون کاغذها. مرد روی کاغذها خم میشود و می نویسد :
" زن از روی میز بلند میشود و سیگار را از دست مرد میگیرد. میرود به سمت پنجره و تکیه میدهد به کناره دیوار، دست چپ را میگذارد زیر پستانهایش و آرنج دست راست را می گذارد روی دست چپ.
زن لباس به تن ندارد، موهای بلندش ریخته اند روی شانه اش ..."
+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
زن لباس به تن ندارد، موهای بلندش ریخته اند روی شانه هایش، مرد به زن نگاه میکند، یک عریانی ناب. لبخندی میزند. به زن میگوید : "اونجا وای نستو،بیا پیش من"
زن پک آخر را میزند و سیگار را از پنجره پرت میکند بیرون. به سمت مرد میدود، میپرد درون کاغذها. مرد روی کاغذها خم میشود و می نویسد :
" زن از روی میز بلند میشود و سیگار را از دست مرد میگیرد. میرود به سمت پنجره و تکیه میدهد به کناره دیوار، دست چپ را میگذارد زیر پستانهایش و آرنج دست راست را می گذارد روی دست چپ.
زن لباس به تن ندارد، موهای بلندش ریخته اند روی شانه اش ..."
+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
رها میکنیم اندوه چسبیده بر دل را
خستگی هرچند می ماند
یک جائی خودش را پرت میکند توی آغوش تنهائی
#ای_لیا
@boiereihan
خستگی هرچند می ماند
یک جائی خودش را پرت میکند توی آغوش تنهائی
#ای_لیا
@boiereihan
متن از سپینود ناجیان
از دو دسته آدم حذر میکنم همیشه. اول زنان و دخترانی که با درد و آه و ناله مردهاشان را کنترل میکنند. گریه و درد ماهانه سلاحشان است و مدام آویزان مردشان هستند و طبعا آن مرد فکر میکند دارد کار تکیهگاه را انجام میدهد غافل از اینکه تکیهگاه یعنی چیز دیگر و جای دیگر.
و امان از دومی که مردان دونژوانطور که البته خودشان فکر میکنند دونژوان هستند یا کازانووا. بیشتر هم مردان سن و سالدار در این رده میگنجند. آنها که فکر میکنند هزاران کشته و شهید میان دختران و زنان دارند و یک تنه میتوانند با هفده نفر دوست باشند و خب نگاه اروتیکی هم پشت قضیه دارند که اتفاقا نشان از ضعفشان دارد یا دستکم اعتماد به نفس کاذبشان. از نشانههای این دسته شوخیهای جنسی مشمئزکنندهشان است در جمع همجنسانشان.
@boiereihan
از دو دسته آدم حذر میکنم همیشه. اول زنان و دخترانی که با درد و آه و ناله مردهاشان را کنترل میکنند. گریه و درد ماهانه سلاحشان است و مدام آویزان مردشان هستند و طبعا آن مرد فکر میکند دارد کار تکیهگاه را انجام میدهد غافل از اینکه تکیهگاه یعنی چیز دیگر و جای دیگر.
و امان از دومی که مردان دونژوانطور که البته خودشان فکر میکنند دونژوان هستند یا کازانووا. بیشتر هم مردان سن و سالدار در این رده میگنجند. آنها که فکر میکنند هزاران کشته و شهید میان دختران و زنان دارند و یک تنه میتوانند با هفده نفر دوست باشند و خب نگاه اروتیکی هم پشت قضیه دارند که اتفاقا نشان از ضعفشان دارد یا دستکم اعتماد به نفس کاذبشان. از نشانههای این دسته شوخیهای جنسی مشمئزکنندهشان است در جمع همجنسانشان.
@boiereihan
لب هایت شور جنگ دارند
طعم گس خیابان هارا
بوسه ای تازه میکند
تا می روی
سراغت میرود در یادم
خاطره ای در میان بوسه ها
کلمه ای در میان آغوشها
لب هایت که نه
لبهایم تازه میشوند
از بوسه ای بر روی باد!
#ای_لیا
@boiereihan
طعم گس خیابان هارا
بوسه ای تازه میکند
تا می روی
سراغت میرود در یادم
خاطره ای در میان بوسه ها
کلمه ای در میان آغوشها
لب هایت که نه
لبهایم تازه میشوند
از بوسه ای بر روی باد!
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
آی ای زنی که دل به تو سپردهام
پا بر هر سنگی که بگذاری شعر مُنفجر میشود
آی ای زنی که در رنگپریدگیات
همهی غمِ درختها را داری
آی ای زنی که خلاصه میکنی تاریخَم را
و تاریخِ باران را
باهم که باشیم تبعیدگاه هم زیباست.
نزار قبانی
#کافی_کتاب
#شعر
@kafiketab
پا بر هر سنگی که بگذاری شعر مُنفجر میشود
آی ای زنی که در رنگپریدگیات
همهی غمِ درختها را داری
آی ای زنی که خلاصه میکنی تاریخَم را
و تاریخِ باران را
باهم که باشیم تبعیدگاه هم زیباست.
نزار قبانی
#کافی_کتاب
#شعر
@kafiketab
انحنای تن تو
بارانی که می بارد
رد یک عاشقانه ی خیس
در میان یک عادت شیرین
و زمینی که بوی تنت را
یک جرعه سر می کشد.
مست نمی شود اما
بیمار می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
بارانی که می بارد
رد یک عاشقانه ی خیس
در میان یک عادت شیرین
و زمینی که بوی تنت را
یک جرعه سر می کشد.
مست نمی شود اما
بیمار می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
زندگی یعنی
آب در دل ماهی تکانی نخورد
زندگی یعنی خال روی لب تو که تر می شود
زندگی یعنی که باران روی شیروانی می خورد
زندگی یعنی نفسهایت لابلای رگهای هوای می رود
زندگی خلاصه اش این است
زندگی یعنی، تو که می خندی.
#ای_لیا
@boiereihan
آب در دل ماهی تکانی نخورد
زندگی یعنی خال روی لب تو که تر می شود
زندگی یعنی که باران روی شیروانی می خورد
زندگی یعنی نفسهایت لابلای رگهای هوای می رود
زندگی خلاصه اش این است
زندگی یعنی، تو که می خندی.
#ای_لیا
@boiereihan
گاه شبیه خواب است، هرچند بیداری، ولی خواب است، تصویری از یک لحظه را قاب میکنی، مرور میکنی، لبخندی میزنی، دوباره مرور میکنی. آن تصویر منجمد جان میگیرد، تو را در آغوش تنگ میفشارد. هرچند بیداری، ولی شبیه خواب است!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
احساسم این است
که باران بی سبب
شاد میکند صورت شالیزار را
کاش میشد باران شد
نشست روی گیسوی دختر دریا
کاش میشد بی جهت
شاد میشد دل مرد باغبان
احساسم این است
دختر شالیزار
لبهایش
تشنه بوسه هایی از جنس مهربانیست.
آدمی اما
خوابیده در سایه غروری نافرجام!
#ای_لیا
@boiereihan
که باران بی سبب
شاد میکند صورت شالیزار را
کاش میشد باران شد
نشست روی گیسوی دختر دریا
کاش میشد بی جهت
شاد میشد دل مرد باغبان
احساسم این است
دختر شالیزار
لبهایش
تشنه بوسه هایی از جنس مهربانیست.
آدمی اما
خوابیده در سایه غروری نافرجام!
#ای_لیا
@boiereihan