ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
هیچ چیز خطرناکتر از قدیسی که فکر میکنه داره کار مقدسی انجام‌ میده نیست.

سریال
supernatural
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
همین امروز برمی‌گردیم، آقای روحانی!

پدرام رضایی‌زاده: اوایل سال ۸۵ دیگر همه از بازداشت یعقوب یادعلی و دلایل و ریشه‌های آن خبر داشتند؛ عده‌ای با طرح و نقشه‌ی قبلی و در جهت منافع شخصی، بخش‌هایی از رمان «آداب بی‌قراری» و مجموعه داستان «حالت‌ها در حیاط» او را تکثیر و پخش کرده بودند و با تحریک احساسات جمعی از هم‌وطنان لر چند شهر را به آشوب کشیده بودند.

یادعلی بازداشت شده بود و تلاش جمعی از دوستان او و تعدادی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران (مثل سیدرضا شکراللهی و محمدحسن شهسواری و احمد غلامی و مهسا محبعلی و مهدی یزدانی‌خرم و حسین سناپور) برای جمع‌آوری امضاء در حمایت از او و داستان بی‌ثمر مانده بود.

اگر اشتباه نکنم، اولین نامه سرگشاده‌ای که در حمایت از او منتشر شد فقط نوزده (بله، فقط نوزده!) امضاء داشت. کمی که گذشت اما، آدم‌ها شروع کردند به نوشتن از او در مطبوعات.

یادم نیست آن روزها مهدی یزدانی‌خرم در کدام روزنامه مشغول بود، اما صفحه آخر آن روزنامه خاص را خوب به یاد دارم و از همه بهتر، یادداشت احمد دهقان را. دهقان از نویسندگان آن طرف خط بود، از آن‌ها که مورد اعتماد نظام‌اند و بنا بر معیارهای بعضی دوستان منفعت‌طلب، دلیلی نداشت خودش را توی دردسر بیندازد و از اعتبارش برای نویسنده‌ای غیرخودی خرج کند.

دهقان اما یادداشت کوتاهی نوشت که دوست دارم امروز و حالا که خبر اعتصاب غذای یکی از محصورین [#کروبی] منتشر شده است، دوباره از آن یاد کنم. یادداشت دهقان چیزی نبود جز خاطره‌ای کوتاه از روزهای حضورش در جبهه؛ اول اشاره‌ای به خبر بازداشت یعقوب یادعلی کرد و در ادامه رسید به خاطره.

گروهی از هم‌رزمانش در حمله‌ای چند عراقی را اسیر می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند به دلایلی از شر آن‌ها خلاص بشوند. مجادله‌ و مشاجره‌ای در می‌گیرد و دهقان در دفاع از سربازان عراقی چیزی می‌گوید شبیه این جمله: « اگر یک تار مو از سر این‌ها کم بشود، من دیگر یک لحظه هم اینجا نمی‌مانم و همین امروز بر می‌گردم.» یادداشت با همین جمله تمام می‌شد؛ همین‌قدر ساده و برای یکی مثل من، همین‌قدر فراموش نشدنی.

حالا می‌خواهم از این ماجرا و خاطره سوء استفاده کنم و فقط در نقش یک آدم معمولی که به حسن روحانی رای داده است، یک آدم معمولی که می‌تواند همین فردا نباشد و آب هم از آب تکان نخورد، در نقش کسی که فقط یک رای داشته و چند نفر را هم راضی کرده که در انتخابات شرکت کنند و به حسن روحانی رای بدهند، فارغ از اعتقادات و باورها و اختلاف نظرها، بی‌توجه به رایم در انتخابات ۸۸، فارغ از آن‌که درباره حوادث بعد از انتخابات ۸۸ چه نظری دارم و فارغ از شعارها و وعده‌های آقای روحانی و نقش همان نام‌های ممنوع در پیروزی ایشان، می‌خواهم به یادشان بیاورم که اگر یک تار مو از سر «این‌ها» کم بشود و اتفاقی برایشان بیفتد، از رایم برمی‌گردم.

فقط می‌خواهم یادشان نرود که بدون رای ما آدم‌های معمولی، بدون این ۵۷ درصد، در بهترین حالت، می‌شوند یکی شبیه دیگر آدم‌های نشسته دور میز مجمع تشخیص مصلحت نظام. همین!

@KhabGard

یادداشت در وبلاگ ناتور:
http://natoor.com/2017/08/2800.php
کراش ما پسربچه ها اون زمونا یکی از اون زنایی بود که تو عروسی وسط مجلس چرخ میزد و گاهی سینه ها و موهای بلندشو تکون میداد, یکی از همونایی که لبهاش از ماتیک قرمزسرخ سرخ بود و پشت چشمش سایه آبی کمرنگ یا سبز کمرنگ بود.

آخ از اون سایه سبز کم رنگِ پشت چشم ... ای امان!
@boiereihan
عمری بزدم این در و چون بگشادند
دیدم ز درون در برون میزده‌ام

 مولوی
@boiereihan
از یاد رفتن
چیزی ست
شبیه یک فایل موسیقی
ماسیده بر کنج هارد کامپیوتری
که نه پلی میشو و نه دیلیت!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
باد میزند روی شیشه های تنهایی
خیابانی که دیگر چراغ روشنی ندارد
مادری که در گور
چهره کودک خردسالی را نقاشی میکند
باد میزند روی غصه های پیرمردی
که پای چوبی شکسته ای را
آتش میزند در زمستان سیاه زمین.
باد میزند هنوز
گاه به بادبان قایقی
گاه به موهای دخترکی
که از سرما منجمد میشود!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
‏تمام دردهای یک زن با عشق درمان می شود.

چارلز بوکوفسکی
#کافی_کتاب
@kafiketab
‏مستم و دانم که هستم من
ای همه هستی زتو آیا تو هم هستی ؟

اخوان ثالث
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
شهریور دختری ست که بلوغ را پشت سر گذاشته طبعش گرم است و احساسش به خنکی پس از باران است, دهانش بوی جنگل های باران خورده شمال را میدهد و تنش به لطافت شنهای جاری در دل شبهای کویر است, توی آغوشش زندگی آرام خوابیده است.

شهریور جان است ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from محمدعلی محمدپور (MohamadAli Mohamadpour)
سخن درویش را پاس دار
که او نتواند با تو سبب را گفتن.

مقالات شمس | شمس‌الدین محمد تبریزی




@m_mohamadpour
‏یه لحظه رنج ارزش یک عمر افتخار رو داره، اینو یادت نره!

فیلمِ unbroken
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
‏راننده تاکسی کلی از خودش تعریف کرد اینکه همه از من راضی هستن همه دوستم دارن کرایه زیاد نمیگیرم و فولان بعد از ولیعصر تا سر حجاب ۲ تومن گرفت.
#توئیتر
@boiereihan
‏هر درختی رو که از خاک خودش بکنی ببری جای دیگه بکاری، دیگه میوه نمی‌ده. اگه هم بده دیگه اون میوه‌یِ خودش رو نمی‌ده.

عباس‌کیارستمی
@boiereihan
خانه بی تو
بی نگاهت
بی رد بویت
هرچه هست، خانه نیست!

#ای_لیا
@boiereihan
وبلاگ من : www.reihan-7.blogsky.com
یادت باشد
همیشه به زنی که سالهای زندگی اش را همراه تو بوده است
یادآوری کنی : زیباترین است، تازه ترین است.
مخصوصن اگر جلوی آینه ایستاده است و هر ازگاهی با نوک انگشت روی چروک های صورتش دست می کشد. نوک انگشتانش را ببوسی و صورتت را بگذاری روی صورتش.
گرمای زندگی بریزد زیر پوستت. تو را هم تازه کند، زیبا کند ...
یادت نرود، زن زیباست و زیبایی یعنی زن .

+ گاهی دوستت دارم و گاهی بیشتر!
#ای_لیا
@boiereihan
زاهدی می گوید جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد:
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت «ای شیخ، خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!»

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت «تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟»

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: «تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟»

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت «من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟»
@boiereihan
عاشقانه‌ای در ده ثانیه

ثانیه اول/ من پشت پراید هاچ‌بک نوک مدادی ایستاده‌ام، چراغ قرمز است. زن توی آینه آفتابگیر ماشین خودش را نگاه میکند مرد خم میشود طرف زن شاید توی داشبورد را نگاه میکند دنبال چیزی میگردد،ثانیه چهارم/ زن خودش را عقب میدهد دست چپ را پشت صندلی مرد میگذارد مرد هنوز دنبال چیزی میگردد زن آرام انگشتها را پشت گردن مرد میگذارد گردن مرد را نوازش میکند ثانیه هفتم/ مرد سر را بالا میگیرد به زن لبخند میزند زن خم میشود مرد را میبوسد.
ثانیه دهم ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کانال امروز دوساله شد، فکر نمیکردم اینجور نسبت بهش اقبال بشه، از همه‌یِ شما ممنونم و امیدوارم کانال رو به دوستانتون معرفی کنید.

#ای_لیا
@boiereihan
‏ما بی‌آنکه بدانیم چرا
تو را دوست داشته‌ایم ...

#ای_لیا
@boiereihan
کفر اندر خود قاعده ایمان است
آسان آسان به کافری نتوان رفت

عین القضات همدانی
+ سِر دل با غیر نتوان گفت ...
@boiereihan
‏یه سری مثل رمان‌ میمونن میتونی ادامه بدیشون فصل به فصل پا به پاشون بری گاه شیرین گاه تلخ، ولی جذاب و کشدار، تورو دنبال خودشون میکشن، یه سری هم داستان کوتاهن شیرینن ولی خب کوتاهن، یک برش کوتاه از زندگی هستن.
@boiereihan