راننده تاکسی کلی از خودش تعریف کرد اینکه همه از من راضی هستن همه دوستم دارن کرایه زیاد نمیگیرم و فولان بعد از ولیعصر تا سر حجاب ۲ تومن گرفت.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
هر درختی رو که از خاک خودش بکنی ببری جای دیگه بکاری، دیگه میوه نمیده. اگه هم بده دیگه اون میوهیِ خودش رو نمیده.
عباسکیارستمی
@boiereihan
عباسکیارستمی
@boiereihan
خانه بی تو
بی نگاهت
بی رد بویت
هرچه هست، خانه نیست!
#ای_لیا
@boiereihan
وبلاگ من : www.reihan-7.blogsky.com
بی نگاهت
بی رد بویت
هرچه هست، خانه نیست!
#ای_لیا
@boiereihan
وبلاگ من : www.reihan-7.blogsky.com
یادت باشد
همیشه به زنی که سالهای زندگی اش را همراه تو بوده است
یادآوری کنی : زیباترین است، تازه ترین است.
مخصوصن اگر جلوی آینه ایستاده است و هر ازگاهی با نوک انگشت روی چروک های صورتش دست می کشد. نوک انگشتانش را ببوسی و صورتت را بگذاری روی صورتش.
گرمای زندگی بریزد زیر پوستت. تو را هم تازه کند، زیبا کند ...
یادت نرود، زن زیباست و زیبایی یعنی زن .
+ گاهی دوستت دارم و گاهی بیشتر!
#ای_لیا
@boiereihan
همیشه به زنی که سالهای زندگی اش را همراه تو بوده است
یادآوری کنی : زیباترین است، تازه ترین است.
مخصوصن اگر جلوی آینه ایستاده است و هر ازگاهی با نوک انگشت روی چروک های صورتش دست می کشد. نوک انگشتانش را ببوسی و صورتت را بگذاری روی صورتش.
گرمای زندگی بریزد زیر پوستت. تو را هم تازه کند، زیبا کند ...
یادت نرود، زن زیباست و زیبایی یعنی زن .
+ گاهی دوستت دارم و گاهی بیشتر!
#ای_لیا
@boiereihan
زاهدی می گوید جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد:
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت «ای شیخ، خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!»
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت «تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟»
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: «تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟»
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت «من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟»
@boiereihan
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت «ای شیخ، خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!»
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت «تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟»
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: «تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟»
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت «من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟»
@boiereihan
عاشقانهای در ده ثانیه
ثانیه اول/ من پشت پراید هاچبک نوک مدادی ایستادهام، چراغ قرمز است. زن توی آینه آفتابگیر ماشین خودش را نگاه میکند مرد خم میشود طرف زن شاید توی داشبورد را نگاه میکند دنبال چیزی میگردد،ثانیه چهارم/ زن خودش را عقب میدهد دست چپ را پشت صندلی مرد میگذارد مرد هنوز دنبال چیزی میگردد زن آرام انگشتها را پشت گردن مرد میگذارد گردن مرد را نوازش میکند ثانیه هفتم/ مرد سر را بالا میگیرد به زن لبخند میزند زن خم میشود مرد را میبوسد.
ثانیه دهم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ثانیه اول/ من پشت پراید هاچبک نوک مدادی ایستادهام، چراغ قرمز است. زن توی آینه آفتابگیر ماشین خودش را نگاه میکند مرد خم میشود طرف زن شاید توی داشبورد را نگاه میکند دنبال چیزی میگردد،ثانیه چهارم/ زن خودش را عقب میدهد دست چپ را پشت صندلی مرد میگذارد مرد هنوز دنبال چیزی میگردد زن آرام انگشتها را پشت گردن مرد میگذارد گردن مرد را نوازش میکند ثانیه هفتم/ مرد سر را بالا میگیرد به زن لبخند میزند زن خم میشود مرد را میبوسد.
ثانیه دهم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کانال امروز دوساله شد، فکر نمیکردم اینجور نسبت بهش اقبال بشه، از همهیِ شما ممنونم و امیدوارم کانال رو به دوستانتون معرفی کنید.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
کفر اندر خود قاعده ایمان است
آسان آسان به کافری نتوان رفت
عین القضات همدانی
+ سِر دل با غیر نتوان گفت ...
@boiereihan
آسان آسان به کافری نتوان رفت
عین القضات همدانی
+ سِر دل با غیر نتوان گفت ...
@boiereihan
یه سری مثل رمان میمونن میتونی ادامه بدیشون فصل به فصل پا به پاشون بری گاه شیرین گاه تلخ، ولی جذاب و کشدار، تورو دنبال خودشون میکشن، یه سری هم داستان کوتاهن شیرینن ولی خب کوتاهن، یک برش کوتاه از زندگی هستن.
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from میتراود رحمان!
به لطف آدمها، زمانه چنان عوض شده که این حکایت از گلستان سعدی را میتوان 180 درجه تغییر، و به امروز تعمیم داد:
«حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است، هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بیهنر لقمه چیند سختی بیند.»
📕 گلستان #سعدی
🚬 @Gamnam
به لطف آدمها، زمانه چنان عوض شده که این حکایت از گلستان سعدی را میتوان 180 درجه تغییر، و به امروز تعمیم داد:
«حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است، هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بیهنر لقمه چیند سختی بیند.»
📕 گلستان #سعدی
🚬 @Gamnam
روز اول مدرسه برای من بیش از هرچیزی یادآور آن سکه دو تومنی بزرگیست که مادر گذاشت کف دستم و گفت : گشنه ات شد ی کیک و نوشابه بگیر بخور!
کل خاطره من از روز اول مدرسه همین کیک مارپیچی پنزاری و آن نوشابه مشکی یک تومن و پنزاریست! توی همین چند خط این یادآوری، آنقدر نوستالژی کف کرده دارم که هربار به سرم میزند بروم جلوی مدرسه ای که دیگر وجود ندارد و جلوی پله مغازه ای که دیگر وجود ندارد، بنشینم و نوشابه با کیک مارپیچی سق بزنم!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کل خاطره من از روز اول مدرسه همین کیک مارپیچی پنزاری و آن نوشابه مشکی یک تومن و پنزاریست! توی همین چند خط این یادآوری، آنقدر نوستالژی کف کرده دارم که هربار به سرم میزند بروم جلوی مدرسه ای که دیگر وجود ندارد و جلوی پله مغازه ای که دیگر وجود ندارد، بنشینم و نوشابه با کیک مارپیچی سق بزنم!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
پائیز فلان است!
دقیقن تنظیمات من از همانجائی به هم میریزد که ساعت را عقب میکشند, زودتر تاریک میشود و سیاهی شب طولانی تر است. از یک هفته آخر شهریور هم که آب و هوا تکلیفش نه با خودش روشن است نه با خالقش, رخوت می آید و مینشیند روی کولم و می گوید : هییینه, هوشش, اوهه! یک رنج ابدی طوری دارم اصلن که واویلا! کافر نبیند و اون یکی هم نشنود. من هم راه رفتن زیر نم نم باران روی برگهای زرد شده خیابان ولیعصر را دوست دارم ولی خب با آن تاریکی زودرسش و آن پبچش نفیر و ناله مرگ لابلای شاخه های درختانش کنار آمدن برایم سخت است. من خودم متولد فصل سرد سالم آنهم وسط چله زمستان ولی خب طبع گرمی دارم, گرمائی هستم ولی با سرما نمیتوانم کنار بیایم علی رغم گرمائی بودن شدید تابستان و بهار را ترجیح میدهم. همه چیز سبز است, نور زیاد است, روزهای پاک و سالم به خاطر گردش هوا بیشتر است, اکسیژن بیشتر است و ... ولی خب می گویند پائیز فصل عشاق است, چرایش را من هم نفهمیدم, میگویند توی پائیز ... نمیدانم چه چیز دیگری میگویند ولی هرچه میگویند درباره اش من از همان روز اول مثل خرس توی خودم گوله میشوم تا اواخر اسفند که باز همه چیز برمیگردد طبق روال عادی خودش.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دقیقن تنظیمات من از همانجائی به هم میریزد که ساعت را عقب میکشند, زودتر تاریک میشود و سیاهی شب طولانی تر است. از یک هفته آخر شهریور هم که آب و هوا تکلیفش نه با خودش روشن است نه با خالقش, رخوت می آید و مینشیند روی کولم و می گوید : هییینه, هوشش, اوهه! یک رنج ابدی طوری دارم اصلن که واویلا! کافر نبیند و اون یکی هم نشنود. من هم راه رفتن زیر نم نم باران روی برگهای زرد شده خیابان ولیعصر را دوست دارم ولی خب با آن تاریکی زودرسش و آن پبچش نفیر و ناله مرگ لابلای شاخه های درختانش کنار آمدن برایم سخت است. من خودم متولد فصل سرد سالم آنهم وسط چله زمستان ولی خب طبع گرمی دارم, گرمائی هستم ولی با سرما نمیتوانم کنار بیایم علی رغم گرمائی بودن شدید تابستان و بهار را ترجیح میدهم. همه چیز سبز است, نور زیاد است, روزهای پاک و سالم به خاطر گردش هوا بیشتر است, اکسیژن بیشتر است و ... ولی خب می گویند پائیز فصل عشاق است, چرایش را من هم نفهمیدم, میگویند توی پائیز ... نمیدانم چه چیز دیگری میگویند ولی هرچه میگویند درباره اش من از همان روز اول مثل خرس توی خودم گوله میشوم تا اواخر اسفند که باز همه چیز برمیگردد طبق روال عادی خودش.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
پائیز آمد خودش را انداخت در بغل جملات، همه شاعر شدند، عاشقی از درو دیوار بالا رفت.
...
می خوام ادامه بدم ولی متاسفانه با پائیز خیلی نمی تونم ارتباط برقرار کنم. بهارو بیشتر دوس دارم. مخصوصن باران های گاه به گاهش را ... و سبزی نگاهش را!
+ به هر حال ببخشید
#ای_لیا
@boiereihan
...
می خوام ادامه بدم ولی متاسفانه با پائیز خیلی نمی تونم ارتباط برقرار کنم. بهارو بیشتر دوس دارم. مخصوصن باران های گاه به گاهش را ... و سبزی نگاهش را!
+ به هر حال ببخشید
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
صدای تَن عرق کرده ای
قاب میشود روی ضربان احساس اتاق
بوی یک صدای خیس
بوسه ای ترد
طعم پائیز
از میان دهان اتاق
آوار میشود روی تن عریان تخت.
#ای_لیا
@boiereihan
قاب میشود روی ضربان احساس اتاق
بوی یک صدای خیس
بوسه ای ترد
طعم پائیز
از میان دهان اتاق
آوار میشود روی تن عریان تخت.
#ای_لیا
@boiereihan
تو خیابون دعوا نکنیم,تو تره بار دعوا نکنیم, جلو بچه دعوا نکنیم, جلو درو همسایه دعوا نکنیم, روانی بازی در نیاریم, بزرگترین ظلم هم اگر در حقمون شده (گاهی ممکنه فقط توهم این مورد ظلم قرار گرفتن رو داریم) آبرو خودمون جلو در و همسایه با داد و بیداد نبریم, ممکنه به ناحق داریم آبرو یگی یکی دیگه رو هم میبریم , کولی بازی شاید اولش یه مقدار از انرژی رو تخلیه کنه ولی بعدش پشیمون میشیم. یعنی نمیتونیم مثل دوتا آدم بدون جر دادن همدیگه حرفامون رو بزنیم؟ نمیشه واقعن؟! نمیشه مثل دو تا آدم با شعور جدا بشیم؟ حتمن قبلش باید یه چیزی مثل سوریه فعلی باقی بذاریم و بعدش تموم کنیم؟!
@boiereihan
@boiereihan
میگه دخترا گربه رو بیشتر دوست دارن یا سگ؟ میگم دختر داشتی نگفتی؟ میگه نه میخوام دوستدختر پیدا کنم!
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan