ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from رادیو زی
لیزا رو یادتونه ؟
دختری که هوادار متاله و عاشق محمود کریمی .
پارسال بعد از ماه صفر بود که اون توییت معروف این کانال و اون کانال چرخید تا رسید دست خودمون و هر کسی ما رو با هم دید پرسید شماها همونید که ....
امروز این عکس رو فرستاده برام
نوشته اش رو که برام فرستاده بخونید خیلی قشنگه .
اون قاب رو بار اول براش خریدیم با خودش ببره . شعر رو من براش انتخاب کردم و طرز خنده داری هم ترجمه شد تا بفهمه چی‌ گفته حضرت حافظمون.
اون سی دی محمود کریمی هم یه جا بهش هدیه دادن وقتی شناختن کیه 😂

قراره یه بار اربعین با هم بریم کربلا . نخندید تصمیم جدیه!

"My dear muslim friends, my dearest Zahra.
Last year we took a picture that spread rapidly in Iran (and even in Austria) and we both were criticized for that: Islam, Shiitic traditions, Black Metal, Ashura - how did I even dare to compare them? Religion and Metal are serious, right? There's no fun in Black Metal and Ashura!

The thing is:
When you talk about Muslims here, in Europe, there often is this negative subtle tune. I'm tired of that.
When I spent ten weeks in Iran this year some people even asked me "So you're an atheist and listen to Metal ... do you even have morals? Are there morals in Europe?" (I'm not joking, those were original quotes - I'm tired of that too ...)

Fact is, we live in a wicked world and in even crazier times full of cliches, stereotypes and bad assumptions.
And sometimes, in this craziness, you find a jewel. For me this jewel was this typical Ashura mourning music I fell in love from the first Mahmood Karimi video I watched on YouTube.
So, there it is: my virtual music library where Gorgoroth, Mgła, Inquisition, Mahmood Karimi and Hamid Alimi peacefully coexist.
Crazy hm?

I told my Iran stories at my Metal Festivals this year, we eliminated cliches and beer en masse and now, when autumn is knocking on our doors, we put away the tents (and send them to Iran, you need them now for your celebrations!) and listen to our favorite music indoors.
We come together, we celebrate that we feel ourselves, we drown in amazing music.

See, in the end we have a lot in common.

I wish you a blessed Ashura time (it's atheistic blessings, but trust me, they emerge right from the heart).

Hopefully next Ashura I can visit you,
And don't forget our Karbala trip! I'm still in!

🤘🎶🛐

@radio_zee
بهترین روزهای زندگیمان همانهائی بودند که به بی‌تفاوتی گذشت.

#توئیتر
@boiereihan
دنیای مجازی‌ست با آدمهای هزاررنگش، شخصیتهای مجازی و واقعی، اعتماد کردن به این آدمها قطعن کار ساده‌ای نیست، هرازگاهی کسی اینجا از تجربه‌اش و فریبی که خورده است مینویسد، اگر فریب میخوریم یک سر این فریب خودمان بوده‌ایم، نمیشود همیشه نقش قربانی را داشت گاهی قربانی خود شریک جرم ماجراست.
دنیای مجازی‌ست، میشود پشت هر اسم و نقاب زیبائی پنهان شد، میشود هر شخصیت و تیپ غیرواقعی برای خود ایجاد کرد میشود زنی مردنما بود یا مردی زن‌نما، من و تو ساده اعتماد نکنیم.

@boiereihan
دوره‌ی شيوه‌های داستان‌نويسی مدرن
با
بهناز علی‌پور گسكری

«زیر آفتاب هیچ چیز تازه‌ای نیست.» موضوعات و مضامین انسانی محدودند و داستان‌های بسیار با موضوعات و مضامین مشابه به طور مکرر گفته و نوشته شده‌اند. از این حیث امروزه بیش از چه چیز گفتن، چگونه گفتن داستان و نوع روایت آن اهمیت دارد، چراکه انتخاب شیوه و تکنیک مناسب بر تعلیق و تأثیر روایت بر مخاطب می‌افزاید.

پس آن‌چه یک اثر را موفق و معتبر می‌سازد، نگاه متفاوت نویسنده و بدعت‌ها و سازه‌های جدیدی است که به کار می‌برد. این بدعت‌ها همواره اتفاق نمی‌افتند و به تجربه‌های پیشین و چشم‌اندازهای پسین نیازمندند.

امروزه بحث روایت‌شناسی به شناسایی همین شیوه‌ها می‌پردازد و از جهت شناخت شیوه‌ها و تکنیک‌های روایی اهمیت ویژه‌ای یافته است. اهمیت کار نویسندگانی همچون پروست، جویس، ویرجینیا ولف، فاکنر، ایشی گورو، وونه گات، براتیگان و... در تجربه‌های جدید آن‌ها در شیوه‌ها و تکنیک‌های روایت نهفته است.

نباید فراموش کرد که همیشه راه‌های جدید وجود دارد، اما به سهولت به‌دست‌آمدنی نیست و لازمه‌ی آن مطالعه‌ی داستان‌ها و شناخت شیوه‌هایی است که در دوره‌ی خود بدیع بوده و آزموده شده‌اند و هم‌اکنون این امکان را به ما می‌دهند تا ضمن پرهیز از تکرارِ تجارب گذشته، به شیوه‌های جدید‌تر و تجربه‌های روایی تازه‌تر فکر کنیم.

به این منظور، در این دوره، با انتخاب نمونه‌داستان‌های کوتاه با ویژگی‌های ذکرشده، به بررسی این شیوه‌ها و تکنیک‌ها می‌پردازیم.

📍ادوره‌ی ده‌جلسه‌ای، سه‌شنبه‌ها از ساعت ۱۸ تا ۲۰

📍برای ثبت‌نام با ۸۸۴۹۵۴۲۴ تماس بگیرید.

📍کانال مدرسه‌ی خوانش: @khaanesh

#آگهی
در میان این همه اتفاق ناگوار
من لبهای تو را می بوسم ...

#ای_لیا
@boiereihan
‏پس از انعکاس خبر مستاجران بی سرپناه رشتی، کارکنان پلیس راهنمایی و رانندگی استان با هزینه شخصی برای این مستاجران بی خانمان منزلی تهیه کردند.
#توئیتر
👇👇👇
شخص راوی از دوستان همکلاسی بنده در دانشگاه بوده و بر صداقت گفتارشان یقین دارم.
به نام خدا
گاه حادثه ای که در کسری از ثانیه رخ میدهد، دنیای یک یا چند خانواده را به کلّی تغییر میدهد و این اتّفاقیست که برای یک خانواده با زندگی معمول و متعارف رخ داد و دو دختر نوجوان در یک لحظه همه دنیایشان تغییر یافت. در زمان رخداد، دختر بزرگ 14 ساله و دختر کوچک 10 ساله بودند، حدود سه سالی میشود که این دختران نوجوان از داشتن نعمت و موهبت "والدین" محروم شده اند، بشدّت از لحاظ عاطفی وابسته به پدر هستند و پدر پشت میله های زندان در انتظار "دارِ مکافات" است.
"بهمن محمّدزاده" همه عمر خود را بعنوان کارگر روزمزد مشغول کار بود، در پروژه ساخت ساختمانهای "نظام مهندسی" مشارکت داشت، و بهمین دلیل بطور متناوب او را میدیدم، بنظر میرسید بخاطر ظاهرش، بابت این ملاقات های تصادفی حسّ شرمندگی دارد در حالیکه عمیقاً در دل تحسینش میکردم، هر چقدر سعی میکنم نمیتوانم او را با هیاتی غیر از "لباس کار و ظاهر خاکی" تجسّم کنم! ... در یک "آن" دچار خطایی بی بازگشت شد و مرتکب قتل گردید امّا از همان لحظهء نخست همه مسئولیت عملکردش را بعهده گرفت.
بچّه های بی سرپرست راهی خانه "عمو و عمّه" ها شدند، هراز گاهی از منزل یکی از بستگان راهی منزل دیگری شده و در طول این سالها همواره سیّار و سرگردان بوده اند، امّا نکته روشن بین این ظلمات، وضعیت تحصیلی این دخترهاست، معدّل یکی 19.25 و دیگری 75/19 !! تلاش های زیادی شد که این دو فرشته تحت پوشش بهزیستی قرار گیرند اما مطابق اظهارات مسولانی که با آنهاصحبت شده بر اساس مقررات فعلی در چنین مواردی نهادهای حمایتی مانند بهزیستی نمی‌توانند بچه‌ها را تحت پوشش قرار دهند علی ایّحال ، ولی دّم در ابتدا صرفاً خواهان "قصاص" بود؛ امّا در نهایت پذیرفته است در صورت دریافت مبلغ یکصد میلیون تومان، از قصاص بگذرد و اگر این مهمّ رخ دهد، بر قصّهء پُر غُصّه این خانواده و خواهران معصوم، مُهر پایان زده خواهد شد.، تامین این مبلغ ساده نیست اما تصوّر خبر قبولی دخترها در رشته/دانشگاهی مطلوب و رستگار شدنشان در این دنیایِ -گاهی کم رحم-، عمیقاً انگیزه بخش است...... مدارک مرتبط به پیوست ارائه خواهد گردید؛ "صورتجلسه اعلام رضایت شاکی در صورت اخذ مبلغ مورد نظر"، "گواهی حُسن اخلاق متّهم در محلّ سکونت" و مشخصّات متّهم و دختر ها، شماره حساب و کارت سیبا (بانک ملّی) اینجانب هم قید خواهد شد، با این توضیح که تاکنون از طریق دوستان همکلاسی دانشگاه، مبلغ 22.5میلیون تومان جمع آوری گردیده است.
مشخّصات پرونده: شماره دادنامه: 9509970908400617 تاریخ تنظیم: 29/08/1395 شماره پرونده: 9309985220401913 شماره بایگانی شعبه: 950614
شماره حساب: 0207319971002 شماره کارت: 6037997322712127 محمدرضا شکارسرائی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از مستند ناصر تقوائی که در سال ۴۹ ساخته شده است.
نوحه‌سرائی در بوشهر.
رنج میکشی تا تو را زلال گرداند ...

#اشارات
@boiereihan
‏ایکاش مراسم محرم به همون شکل آئینی که تو بیشتر شهرستانها جریان داره باقی می‌موند، بوشهر، مشهد اردهال، زنجان، اردبیل، یزد، بروجرد، تبریز ...

خرابش کردیم، تبدیلش کردیم به کارناوال و فستیوال. کلن هدف و اصل ماجرا هم فراموش شد.
@boiereihan
اعتماد به نفس خوب است، بیرحم بودن در شرایط سخت خوب است، اما گاهی باید ترسید. اینکه آدم اصلن نترسد خوب نیست. ترس یعنی احتیاط. ترس یعنی به کار گرفتن دقیقتر و بهتر حواس. ترس ضعف نیست. اتفاقن گاهی نترسیدن نشانه ضعف است، هرچند ترس جزء ذات آدمی ست، هرچقدر هم عده ای انکار کنند.

گاهی باید ترسید ...
@boiereihan
به نام خدا
گاه حادثه ای که در کسری از ثانیه رخ میدهد، دنیای یک یا چند خانواده را به کلّی تغییر میدهد و این اتّفاقیست که برای یک خانواده با زندگی معمول و متعارف رخ داد و دو دختر نوجوان در یک لحظه همه دنیایشان تغییر یافت. در زمان رخداد، دختر بزرگ 14 ساله و دختر کوچک 10 ساله بودند، حدود سه سالی میشود که این دختران نوجوان از داشتن نعمت و موهبت "والدین" محروم شده اند، بشدّت از لحاظ عاطفی وابسته به پدر هستند و پدر پشت میله های زندان در انتظار "دارِ مکافات" است.
"بهمن محمّدزاده" همه عمر خود را بعنوان کارگر روزمزد مشغول کار بود، در پروژه ساخت ساختمانهای "نظام مهندسی" مشارکت داشت، و بهمین دلیل بطور متناوب او را میدیدم، بنظر میرسید بخاطر ظاهرش، بابت این ملاقات های تصادفی حسّ شرمندگی دارد در حالیکه عمیقاً در دل تحسینش میکردم، هر چقدر سعی میکنم نمیتوانم او را با هیاتی غیر از "لباس کار و ظاهر خاکی" تجسّم کنم! ... در یک "آن" دچار خطایی بی بازگشت شد و مرتکب قتل گردید امّا از همان لحظهء نخست همه مسئولیت عملکردش را بعهده گرفت.
بچّه های بی سرپرست راهی خانه "عمو و عمّه" ها شدند، هراز گاهی از منزل یکی از بستگان راهی منزل دیگری شده و در طول این سالها همواره سیّار و سرگردان بوده اند، امّا نکته روشن بین این ظلمات، وضعیت تحصیلی این دخترهاست، معدّل یکی 19.25 و دیگری 75/19 !! تلاش های زیادی شد که این دو فرشته تحت پوشش بهزیستی قرار گیرند اما مطابق اظهارات مسولانی که با آنهاصحبت شده بر اساس مقررات فعلی در چنین مواردی نهادهای حمایتی مانند بهزیستی نمی‌توانند بچه‌ها را تحت پوشش قرار دهند علی ایّحال ، ولی دّم در ابتدا صرفاً خواهان "قصاص" بود؛ امّا در نهایت پذیرفته است در صورت دریافت مبلغ یکصد میلیون تومان، از قصاص بگذرد و اگر این مهمّ رخ دهد، بر قصّهء پُر غُصّه این خانواده و خواهران معصوم، مُهر پایان زده خواهد شد.، تامین این مبلغ ساده نیست اما تصوّر خبر قبولی دخترها در رشته/دانشگاهی مطلوب و رستگار شدنشان در این دنیایِ -گاهی کم رحم-، عمیقاً انگیزه بخش است...... مدارک مرتبط به پیوست ارائه خواهد گردید؛ "صورتجلسه اعلام رضایت شاکی در صورت اخذ مبلغ مورد نظر"، "گواهی حُسن اخلاق متّهم در محلّ سکونت" و مشخصّات متّهم و دختر ها، شماره حساب و کارت سیبا (بانک ملّی) اینجانب هم قید خواهد شد، با این توضیح که تاکنون از طریق دوستان همکلاسی دانشگاه، مبلغ 22.5میلیون تومان جمع آوری گردیده است.
مشخّصات پرونده: شماره دادنامه: 9509970908400617 تاریخ تنظیم: 29/08/1395 شماره پرونده: 9309985220401913 شماره بایگانی شعبه: 950614
شماره حساب: 0207319971002 شماره کارت: 6037997322712127 محمدرضا شکارسرائی
Mohammadreza Shekarsarayi:
آخرين مبلغ جمع اورى شده تا ساعت 08:30
68200000 تومان
شصت و هشت ميليون و دويست هزار تومان
‏باران میبارد
شسته میشود
تنهائیِ خاک نشسته بر دیوار.

#ای_لیا
@boiereihan
دوست خلاصه و عصاره زندگی ست.
دوست چاله چوله های احساست را پر میکند. دوست احمقانه ترین حالتهای گاه و بیگاهت را میفهمد.
دوست شبیه سیب زمینی سرخ کرده است، آنهم نه یه ذره دو ذره، خیلی!
دوست یعنی" حالت خوب نیست بیام بریم بیرون"
دوست شبیه دوش گرفتن بعد از یک خستگی طولانی ست. دوست آب انار است، توی پاییز خیابان ولیعصر که نم نم باران هم توی پس زمینه میبارد.
دوست چیزی ست شبیه فشردن کبودی روی تن، دردی شیرین،که باید باشد.
دوست بودن برای کسی راحت نیست،توی حرف همه مان دوستیم
پای عمل میشود فهمید چه کسی سیب زمینی سرخ کرده است.
همانقدر لذیذ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
زندگی را همیشه نمیشود جمع زد و یا ضرب کرد، گاهی نیاز به تفریق و تقسیم هم پیدا میکنیم!

@boiereihan
👍1