ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from ای‌لیا
راه می افتادند، سبزه را هم میگذاشتند روی کاپوت ماشین و هرجایی که یک تکه سبزی، حالا علف هرز یا هرچیز دیگری پیدا میکردند می نشستند که مثلن سیزده نحسشان به در شود. باد می آمد، خاک میشد، پلو را قاطی خاشاک و خاکی که رویش مینشست سرد سرد میخوردند. خوشحال بودند. وقتی هم تنگشان میگرفت عین خیالشان نبود، یک جایی همان دوروبر پیدا میکردند و خلاص. همه چیز همینقدر ساده بود. راحت بود. نه اینکه سختی نداشتند، دلشان خوش بود. ساده میگرفتند. آخرین باری که سیزدهم بیرون رفته ام برمیگردد به خیلی سال پیش. الان که نشسته ام روی کاناپه و دارم چای گرمی می نوشم و توالت هم همین چند قدم آنورتر است دلم تنگ شده است برای آن سیزده به درها.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
میپرسه فلان برنامه رو تو زندگیت انجام دادی؟
میگم نه سراغش نرفتم!
میگه پس تو سراغ چی رفتی؟
میگم هیچی والا. زندگی هم خودش اومد سراغم. یهویی بیدار شدیم دیدیم وسطاشیم!
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏زنها اتفاقات را فراموش نمی‌کنند، یک جایی توی ذهنشان‌ نگه می‌دارند و هی لبخند میزنند و بعد از چند سال یک جایی که حالت خوب است و اصلن فکرش را نمی‌کنی از توی دماغت در می‌آورند.
@boiereihan
یک زن
اگر بخواهد
حتی می تواند
با صدایش تو را در آغوش بگیرد !

ایلهان برک
@boiereihan
‏درباره‌ی فردا،
بگذار فردا نگرانش باشیم
امروز، لحظه را دریاب
لبهایت را بیاور
آغوشی تنگ برای بی‌قراری‌هایت
چایت یخ نکند.

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
همه چیز را می شود انکار کرد جز عطر زنی که دوستش داری

نزار قبانی
@boiereihan
‏زن توی پیامرسان داخلی نوشت "دوستت دارم" منتظر ماند، توی یک ساختمانی مردی پشت سیستم نگاه کرده بود به عکس پروفایل زن، دست کشیده بود روی صورت زن لبخندی زده بود بعد اینتر را زده بود و پیام زن رسیده بود دست مردی آنسوی شهر.
#توئیتر
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
چه خوش بودی دلا
گر روی او هرگز نمی‌دیدی.

وحشی بافقی
@boiereihan
‏مردها راحت‌تر به سکس با هرکسی تن میدن چون خود عمل سکس براشون جذابه، زنها موضوع مهمتر براشون اون آدمیه که میخوان باهاش سکس کنن.
#توئیتر
@boiereihan
‏شما وقتی تبدیل میشی به یک قربانی که اجازه بدی باهات مثل یک قربانی رفتار بشه.
@boiereihan
متن را دوسال پیش نوشته‌ام:

کریم بنزما قیچی شکسته برگردان را میزند،گل میشود و من دارم سیب را گاز میزنم و یادم می آید شش ماه پیش همین کار را کردم، دستم ماند زیرم و پیچ خورد. بازوی چپم پیچ خورد. یک ماه باید مدارا میکردم. وقتی هنوز فعالیت ورزشی مخصوصن گروهی داری متوجه گذشت زمان میشوی. اینکه مثلن یکی از تو جوانتر می آید و به تو نشان میدهد که دیگر پا گذاشته ای توی سن. هرچقدر هم بخواهی زور بزنی دیگر یک بدن سی و هفت ساله شبیه یک بدن بیست و پنج ساله نمیشود. هرچقدر هم که سعی کرده باشی سالم نگهش داری و سروزن بمانی ولی به قول دوستی وقتی سن بالا میرود استخوان میترکانیم.
میگوید پیرمرد شدی ها، دیگه باس مراعات کنی. به این فکر میکنم که برای یه سری کارها آدم پیر میشود، ولی چه باک باز برود همانها را انجام بدهد. برود همانها را دوباره سخت تر انجام بدهد. بگذار فکر کنند پا گذاشته ای توی سن، ولی تا وقتی خودت نپذیرفته ای، همان جوان بیست و پنج ساله ای. با همان طراوت، شجاعت، حماقت که میخواهد هنوز قیچه برگردان بزند. حتی اگر باز دوباره دستش بماند زیرش و پیچ بخورد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereuhan
از توئیتر میلاد نوری

‏به درخواست دوستان اپلیکیشن سروش رو بررسی کردم.
سروش از شماره موبایل افراد به عنوان آی‌دی استفاده کرده و در پاسخ وبسرویس‌ها، شما می‌توانید شماره موبایل مدیر کانال و اعضای گروه‌ها رو مشاهده کنید که از نظر امنیتی فاجعه ست.
بعنوان مثال: موبایل ادمین کانال آقای جهرمی
@azarijahromi https://t.co/ido4jDAiQk
👇👇👇👇
شماره ادمین کانال آقای جهرمی در پیامرسان سروش که قابل رویت برای همه‌ست!
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
چقدر خوب می شد اگر آدم می توانست گذشته اش را به شکل دیگری رقم بزند، اینجا و آنجا بعضی چیزها را تغییر بدهد، برای مثال دست از بعضی حماقت هایش بردارد. اما اگر این امکانپذیر بود، گذشته همیشه در حال دگرگونی بود و هرگر آرام و قرار نمی گرفت و هرگز به روزهایی از جنس مرمر مبدل نمی شد.

یک زن بدبخت - ریچارد براتیگان
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
این همه دوستت داشتم
نبودی، دیر آمدی
نسیان خاطراتم را خورد!

#ای_لیا
@boiereihan
‏حکایت باران بی امان است
آنگونه که من دوستت دارم

شمس لنگرودی
@boiereihan
سلام بر آنان که بیهوده دوستشان دارم
سلام بر آنان که زخمم روشنی بخششان است.

محمود درویش
@boiereihan
‏زن نشسته بود کنار پنجره پای راست را انداخته بود روی پای چپش سیگار توی دستش را نگاه میکرد، چیزی وسط آتش سیگار دست و پا میزد، زن خیره شد، مردی در میان رنگ نارنجی ارغوانی آرام آرام محو میشد، زن پکی به سیگار زد، مرد دوباره توی آتش پیدا شد.

+ داستانک
@boiereihan