ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
‏شب را 
از زنانى بپرس
که تنها گذاشته شده‌اند
زیرا که شب‌ها همه چیز
چند برابر مى‌شود

مسلم یوکسل
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏دلتنگی زنی‌ست خیره به سیاهی شب ...

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
مرد دست میکشد به تن خسته شب جائی که خاطره زنی عریان میشود ...

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
زنگ زده است که بریم شمال ویلای فلانی! خوش میگذرد ...
آمار اینجور شمال رفتن ها را دارم، دویست نفر می ریزند توی یک ویلای دو اتاقه، زنها یک طرف، مردها یک طرف، آخرش هم جا کم می آید و می بینی شب خوابیده ای در بَرِ فلانی! یا بهمانی شبها مثلن عادت لگد پراندن دارد، فک و جمجمعه ات را میگذارد کف دستت!
برای اجابت مزاج از دو روز قبل باید وقت بگیری یا بروی یک گوشه کناری و شکم ورم کرده را خالی کنی! هوا دم کرده است، همه چیز چسبیده است به هم، موها، لباس تنت، حمام رفتن؟! اصلن نگو، آن بخش که کاملن تعلق پیدا میکند به بانوان و کودکان با مسائل خاص خودشان!
همه چیز بوی نا میدهد، اصلن نمیدانی این وسط چه خاکی توی سرت بریزی، در طول مثلن سه روز کلن دو دانه شلیل و یک عدد هم موز گندیده نصیبت میشود، آخرش هم که همه چیز دُنگ دُنگ است، هشتاد هزارتومن پیاده ات میکنند! البته که خوش هم میگذرد، آفتاب سوخته میشوی، یک سری وسایلت گم میشود، کتابی که آورده ای بخوانی را دختر فلانی خوشش آمده و تو هم که کلن زبان نه گفتن نداری، داده ای رفته است. عصر روز آخر مصیبت همگی با هم آوار میشوند روی تنت، مثلن دارید بر می گردید، جاده شلوغ، دیروقت می رسی، فردا هم که شنبه است، روز اول کاری ...

جواب میدهی : " کار دارم، نمیرسم بیام!"
کلی توی دلت را آب می اندازد با فانتزِ های خاص این سفر که همه اش در بالا آمد.

یک آن به خودت می آئی و می بینی کنار ساحلی، به این فکر می کنی که الان دراز کشیده بودم توی خانه و کتاب میخواندم، فیلم می دیدم!
تا به خودت بیائی روی هوائی، روی دست بلندت کرده اند ... شالاپ !
با کتف میخوری کف ماسه ای دریا! درد کهنه میزند بیرون!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏آدمی اگر از درد درونش نمی‌گوید نه اینکه رنجی نمی‌برد، فقط نمی‌خواهد خیال نسیم که از کنار دیوار کوچه‌ای بن بست می‌گذرد مکدر شود.

#ای_لیا
@boiereihan
‏شب تصادف می‌کنند صندوق عقب ماشینشان بسته نمیشود چون پارکینگ ندارند اجازه می‌گیرند ماشین را داخل حیاط بگذارند ساعت یک صبح یکی از همسایه‌ها از مهمانی برمی‌گردد و علی‌رغم مسدود نبودن مسیر با عصبانیت می‌خواهد که ماشین را بیرون بگذارند و با اصرار همسایه‌ها باز قبول نمی‌کند و ماشین را بیرون می‌گذارند و مرد توی ماشین می‌خوابد، دو ماه بعد زنی نیمه شب توی راهروی ساختمان جیغ می‌زند و کمک میخواهد، شوهرش ایست قلبی کرده(همان مرد عصبانی) تا اورژانس برسد همسایه‌ای که ماشینش تصادف کرده بود احیای قلبی را انجام می‌دهد و مرد را از مرگ نجات میدهد.
مهربان باشیم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏زخم فراموش نمی‌شود
در لحظه‌ای شیرین
یادت می‌اندازد کسی رفته است

#ای_لیا
@boiereihan
‏آدمی دلش تنگ میشود، دلش برای چیزی جا مانده در سال هزارو سیصدو چندی تنگ می‌شود، خودش را مچاله می‌کند، چیزی توی دلش آشوب می‌شود، طعم ذهنش عوض میشود چیزی توی خاطراتش تکان‌می‌خورد. آدمی دلش تنگ می‌شود و خودش هم نمی‌داند که چرا.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏تو را 
چه کسی اسرافت می‌کند
 در حالی که من به ذره ذره از تو
محتاجم

جان یوجل
@boiereihan
دخترک چندبار دیگر توی آینه خودش را نگاه می‌کند، از توی کیف قهوه‌ای رنگ یک‌ مداد کوچک بیرون می‌آورد و گوشه‌ی چشم چپش را خط کوچکی می‌کشد، یکوری توی آینه نگاه می‌کند، قشنگ شده، چند تار مو را از کنار شال ول می‌کند، موهای مشکی توی هوا تاب می‌خورند، آینه را توی کیف می‌گذارد، شیشه ادکلن کوچکی از توی کیفش در می‌آورد و چند پیس کوچک رکی مانتو شالش میزند، بوی سبک جنگهای شمال میپیچد توی سرم، سرش را می‌چرخاند به اطراف، گوشی موبایلش زنگ می‌خورد جواب که می‌دهد سرش را صاف میچرخاند سمت من میشود توی چشمهایش لذت و اشتیاق رسیدن به کسی را دید، سر می‌چرخانم سمت دیگر با خنده به آنطرف گوشی می‌گوید ایستگاه شریف پیاده میشود، گوشی را توی کیف می‌گذارد، خودش را مرتب می‌کند و صاف مینشیند، این برش کوچکی از یک عشق نوپا و تازه است، آنقدر تازه که فضای واگن را لطیف و نرم کرده است.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏دختر به نسبت اشاره داره و زن به جنسیت، یه بچه ۹ ساله جنسیتش زنه و یه خانم ۵۰ ساله با سه تا بچه دختر باباش. ربطی به فیزیولوژی و تغییرات جسمی سببی نداره.

+ به بهانه‌ی روز دختر
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏من پدر یک دختر هستم و این رو به صراحت میگم حرف زدن درباره مسائلی مثل پریود، اندام های جنسی، مراقبت از اندام جنسی، تعرض جنسی و مسائلی از این قبیل دختر شمارو گستاخ و پر رو نخواهد کرد بلکه آگاهتر خواهد کرد.
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏مرد باید دختری داشته باشد که وقتی می گوئی خسته ام بگوید "بابائی من قربونت برم" بعدش تو هم بگوئی خدا نکند و بابائی قربانت برود.
Forwarded from ای‌لیا
بوسه ای تنها
مُردد
در میان لبهای تو،
و لب های من
مشتاق،
در خیال بوسه ای تنها!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏مردی لبهای زنی را بوسید
به قدر یک بوسه از اندوه جهان کم شد ...

#ای_لیا
@boiereihan
‏در خیال شب
شاعری دست می‌کشد بر تنِ کلمات
زنی در آغوش شعری مچاله می‌شود
مردی لب می‌گذارد روی لبهای شب
در سکوت کلمات
معاشقه‌ای آرام
می‌خزد در خیال شب

#ای_لیا
@boiereihan
‏برای چشمهایت
شعری غریب خواهم گفت
شاید آن غم خفته در ته چشمانت
آرام‌ گیرد و خیال
دوباره بال بگشاید

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
رفتن همیشه یک جور نیست ...
یک جورش اینطور است که این پا و آن پا میکنی، سنگین قدم برمیداری گاهی سرت را میچرخانی، به این امید که پشت سرت آمده باشد و دست دراز کند و بازویت را بگیرد و شاید هم در آغوش بگیرد تو را و بگوید بمانی.
یک جور دیگرش هم اینطور است که وقتی خواب است میروی، می نشینی کنارش، نگاهش میکنی، خاطراتی را مرور میکنی، مردد میشوی اما بلند میشوی و میروی!
اما از همه تلختر آنی ست که میروی و کسی هم نیست که پشت سرت باشد و یا اینکه در خواب باشد، کسی نیست، تنهایی را ترک میکنی و میروی به آغوش یک تنهایی دیگر.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏زن باریکه‌ی تیغ را می‌کشد روی رگ برآمده‌ی ساعد، آرام ردی از قرمزی خون جاری میشود، سرش را تکیه می‌دهد به پشتی صندلی، خیره میشود به سقف، چشمهایش را می‌بندد، خیال می‌کند در جهانی دیگر خوشحال‌تر است، زخم کوچک است، زن نگاه می‌کند به زخم، چند دقیقه‌ی دیگر دخترش از مدرسه برمی‌گردد، ساعد را بالا می‌آورد، خون کمی لخته شده، زخم را می‌شوید، زخم را با باند می‌بندد، زیر خورشت را کم‌ می‌کند، توی آینه نگاه می‌کند به چشمهایش، چشمهایش خسته است، ته چشمهایش زنی خیره شده است به چشمهایش، یکهو اشک توی چشمش جمع می‌شود، می‌خواهد گریه کند، زنگ خانه را می‌زنند.

+ داستانک
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏و اگر مرگ نبود
کسی به بیهودگی زندگی پی نمی‌برد

#ای_لیا
@boiereihan