Forwarded from کافی کتاب
اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید برای دیدن ِ طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد ...!
بیژن جلالی
#کافی_کتاب
@kafiketab
بیژن جلالی
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
کاش باران بگیرد, آرام آرام قطراتش بخورد روی کانال کولر, بوی خاک نم زده دوباره بپیچد توی اتاق. بعدش تند بشود. گوشه پنجره را باز بگذاری, رطوبت و سردی هوا بخزد داخل, مچاله شوی زیر پتو, کاش باران بگیرد, شسته شود تنهایی خاک نشسته بر دیوار ...
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
باران می بارید
روی تنهایی خیابان
خواب درخت پریشان بود
تو را گم کردم
در التهاب دستانِ خاطره ای دور.
باران می بارد
دور بودی
خیال ما را میبرد
نزدیکِ تو شاید هوا آفتابی ست.
#ای_لیا
@boiereihan
روی تنهایی خیابان
خواب درخت پریشان بود
تو را گم کردم
در التهاب دستانِ خاطره ای دور.
باران می بارد
دور بودی
خیال ما را میبرد
نزدیکِ تو شاید هوا آفتابی ست.
#ای_لیا
@boiereihan
گاه کسی را جور دیگری دوست داری، دوست داشتنی که خودت را فراموش میکنی و همه و همهکس میشود او، قلبت بیقرار است، چشمانت بیقرار است، دوست داری بودنش را به نظاره بنشینی و ته دلت خنک شود و هری پائین بریزد و دلت غنج بزند و توی خودت مچاله شوی از شدت دوست داشتن، گاه کسی را دوست داری و دلت برای دوست داشتنش میتپد و تو را وا میدارد لحظهها را درون ذهنت ثبت کنی، لحظههائی که او را در خود دارد، لحظههائی که او درونش نفس میکشد، گاه دوست داری آن هوا را در آغوش بگیری و نفسهایش ببوسی. گاه کسی را دوست داری شبیه هیچکس.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
شب را
از زنانى بپرس
که تنها گذاشته شدهاند
زیرا که شبها همه چیز
چند برابر مىشود
مسلم یوکسل
@boiereihan
از زنانى بپرس
که تنها گذاشته شدهاند
زیرا که شبها همه چیز
چند برابر مىشود
مسلم یوکسل
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
زنگ زده است که بریم شمال ویلای فلانی! خوش میگذرد ...
آمار اینجور شمال رفتن ها را دارم، دویست نفر می ریزند توی یک ویلای دو اتاقه، زنها یک طرف، مردها یک طرف، آخرش هم جا کم می آید و می بینی شب خوابیده ای در بَرِ فلانی! یا بهمانی شبها مثلن عادت لگد پراندن دارد، فک و جمجمعه ات را میگذارد کف دستت!
برای اجابت مزاج از دو روز قبل باید وقت بگیری یا بروی یک گوشه کناری و شکم ورم کرده را خالی کنی! هوا دم کرده است، همه چیز چسبیده است به هم، موها، لباس تنت، حمام رفتن؟! اصلن نگو، آن بخش که کاملن تعلق پیدا میکند به بانوان و کودکان با مسائل خاص خودشان!
همه چیز بوی نا میدهد، اصلن نمیدانی این وسط چه خاکی توی سرت بریزی، در طول مثلن سه روز کلن دو دانه شلیل و یک عدد هم موز گندیده نصیبت میشود، آخرش هم که همه چیز دُنگ دُنگ است، هشتاد هزارتومن پیاده ات میکنند! البته که خوش هم میگذرد، آفتاب سوخته میشوی، یک سری وسایلت گم میشود، کتابی که آورده ای بخوانی را دختر فلانی خوشش آمده و تو هم که کلن زبان نه گفتن نداری، داده ای رفته است. عصر روز آخر مصیبت همگی با هم آوار میشوند روی تنت، مثلن دارید بر می گردید، جاده شلوغ، دیروقت می رسی، فردا هم که شنبه است، روز اول کاری ...
جواب میدهی : " کار دارم، نمیرسم بیام!"
کلی توی دلت را آب می اندازد با فانتزِ های خاص این سفر که همه اش در بالا آمد.
یک آن به خودت می آئی و می بینی کنار ساحلی، به این فکر می کنی که الان دراز کشیده بودم توی خانه و کتاب میخواندم، فیلم می دیدم!
تا به خودت بیائی روی هوائی، روی دست بلندت کرده اند ... شالاپ !
با کتف میخوری کف ماسه ای دریا! درد کهنه میزند بیرون!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آمار اینجور شمال رفتن ها را دارم، دویست نفر می ریزند توی یک ویلای دو اتاقه، زنها یک طرف، مردها یک طرف، آخرش هم جا کم می آید و می بینی شب خوابیده ای در بَرِ فلانی! یا بهمانی شبها مثلن عادت لگد پراندن دارد، فک و جمجمعه ات را میگذارد کف دستت!
برای اجابت مزاج از دو روز قبل باید وقت بگیری یا بروی یک گوشه کناری و شکم ورم کرده را خالی کنی! هوا دم کرده است، همه چیز چسبیده است به هم، موها، لباس تنت، حمام رفتن؟! اصلن نگو، آن بخش که کاملن تعلق پیدا میکند به بانوان و کودکان با مسائل خاص خودشان!
همه چیز بوی نا میدهد، اصلن نمیدانی این وسط چه خاکی توی سرت بریزی، در طول مثلن سه روز کلن دو دانه شلیل و یک عدد هم موز گندیده نصیبت میشود، آخرش هم که همه چیز دُنگ دُنگ است، هشتاد هزارتومن پیاده ات میکنند! البته که خوش هم میگذرد، آفتاب سوخته میشوی، یک سری وسایلت گم میشود، کتابی که آورده ای بخوانی را دختر فلانی خوشش آمده و تو هم که کلن زبان نه گفتن نداری، داده ای رفته است. عصر روز آخر مصیبت همگی با هم آوار میشوند روی تنت، مثلن دارید بر می گردید، جاده شلوغ، دیروقت می رسی، فردا هم که شنبه است، روز اول کاری ...
جواب میدهی : " کار دارم، نمیرسم بیام!"
کلی توی دلت را آب می اندازد با فانتزِ های خاص این سفر که همه اش در بالا آمد.
یک آن به خودت می آئی و می بینی کنار ساحلی، به این فکر می کنی که الان دراز کشیده بودم توی خانه و کتاب میخواندم، فیلم می دیدم!
تا به خودت بیائی روی هوائی، روی دست بلندت کرده اند ... شالاپ !
با کتف میخوری کف ماسه ای دریا! درد کهنه میزند بیرون!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آدمی اگر از درد درونش نمیگوید نه اینکه رنجی نمیبرد، فقط نمیخواهد خیال نسیم که از کنار دیوار کوچهای بن بست میگذرد مکدر شود.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
شب تصادف میکنند صندوق عقب ماشینشان بسته نمیشود چون پارکینگ ندارند اجازه میگیرند ماشین را داخل حیاط بگذارند ساعت یک صبح یکی از همسایهها از مهمانی برمیگردد و علیرغم مسدود نبودن مسیر با عصبانیت میخواهد که ماشین را بیرون بگذارند و با اصرار همسایهها باز قبول نمیکند و ماشین را بیرون میگذارند و مرد توی ماشین میخوابد، دو ماه بعد زنی نیمه شب توی راهروی ساختمان جیغ میزند و کمک میخواهد، شوهرش ایست قلبی کرده(همان مرد عصبانی) تا اورژانس برسد همسایهای که ماشینش تصادف کرده بود احیای قلبی را انجام میدهد و مرد را از مرگ نجات میدهد.
مهربان باشیم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مهربان باشیم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آدمی دلش تنگ میشود، دلش برای چیزی جا مانده در سال هزارو سیصدو چندی تنگ میشود، خودش را مچاله میکند، چیزی توی دلش آشوب میشود، طعم ذهنش عوض میشود چیزی توی خاطراتش تکانمیخورد. آدمی دلش تنگ میشود و خودش هم نمیداند که چرا.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دخترک چندبار دیگر توی آینه خودش را نگاه میکند، از توی کیف قهوهای رنگ یک مداد کوچک بیرون میآورد و گوشهی چشم چپش را خط کوچکی میکشد، یکوری توی آینه نگاه میکند، قشنگ شده، چند تار مو را از کنار شال ول میکند، موهای مشکی توی هوا تاب میخورند، آینه را توی کیف میگذارد، شیشه ادکلن کوچکی از توی کیفش در میآورد و چند پیس کوچک رکی مانتو شالش میزند، بوی سبک جنگهای شمال میپیچد توی سرم، سرش را میچرخاند به اطراف، گوشی موبایلش زنگ میخورد جواب که میدهد سرش را صاف میچرخاند سمت من میشود توی چشمهایش لذت و اشتیاق رسیدن به کسی را دید، سر میچرخانم سمت دیگر با خنده به آنطرف گوشی میگوید ایستگاه شریف پیاده میشود، گوشی را توی کیف میگذارد، خودش را مرتب میکند و صاف مینشیند، این برش کوچکی از یک عشق نوپا و تازه است، آنقدر تازه که فضای واگن را لطیف و نرم کرده است.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
دختر به نسبت اشاره داره و زن به جنسیت، یه بچه ۹ ساله جنسیتش زنه و یه خانم ۵۰ ساله با سه تا بچه دختر باباش. ربطی به فیزیولوژی و تغییرات جسمی سببی نداره.
+ به بهانهی روز دختر
@boiereihan
+ به بهانهی روز دختر
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
من پدر یک دختر هستم و این رو به صراحت میگم حرف زدن درباره مسائلی مثل پریود، اندام های جنسی، مراقبت از اندام جنسی، تعرض جنسی و مسائلی از این قبیل دختر شمارو گستاخ و پر رو نخواهد کرد بلکه آگاهتر خواهد کرد.
@boiereihan
@boiereihan