من جلوی خانمها فوتبال بازی کردم، مسابقات دانشکدهها توی استادیوم دانشکده تربیت بدنی برگزار میشد و سکو داشت خانمها هم میاومدن برای تماشا، خب بازیمون قشنگ چند لِوِل رشد میکرد، حتی مورد داشتیم طرف پای چپ و راستش رو بلد نبود قیچیبرگردون گل زد. دخترا جیغ میزدن ما هم که بله!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چشمهی صلح جاری شده است
خوابت نخراشد
باز تکههای کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش میشود
مادری پستان بریدهی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت میکند
مردی در بنبست کوچهای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شستهاند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد
ایلیاچندتایی عکس را جلو زد روی یکی از عکسها نگه داشت، مرد توی عکس لبخند میزد، یک جورهایی میخندید، عکس از پائین گرفته شده بود، به بالا نگاه میکرد، پیراهن چهارخانهای که زن تنش کرده بود توی عکس تن مرد بود، زن زیر پیراهن چیزی نپوشیده بود، گردی دو طرف سینههای زن از چاک پیرهن پیدا بود.
+ داستانک
@boiereihan
خوابت نخراشد
باز تکههای کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش میشود
مادری پستان بریدهی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت میکند
مردی در بنبست کوچهای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شستهاند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد
ایلیاچندتایی عکس را جلو زد روی یکی از عکسها نگه داشت، مرد توی عکس لبخند میزد، یک جورهایی میخندید، عکس از پائین گرفته شده بود، به بالا نگاه میکرد، پیراهن چهارخانهای که زن تنش کرده بود توی عکس تن مرد بود، زن زیر پیراهن چیزی نپوشیده بود، گردی دو طرف سینههای زن از چاک پیرهن پیدا بود.
+ داستانک
@boiereihan
زندگی کوتاه است
شبیه معاشقهای تند
که در ماشینی ارزان قیمت
در بن بست کوچهای رخ میدهد.
#ای_لیا
@boiereihan
شبیه معاشقهای تند
که در ماشینی ارزان قیمت
در بن بست کوچهای رخ میدهد.
#ای_لیا
@boiereihan
بعضی وقتها میخوای حرف بزنی و خالی بشی و فشار از روی قفسه سینهت برداشته بشه ولی باز برمیگردی میگی: خب چه خبرا؟
نگاه میکنی به در و ویوار.
#ای_لیا
@boiereihan
نگاه میکنی به در و ویوار.
#ای_لیا
@boiereihan
زن و شوهر با ما همکار بودن، زن به شدت اکتیو و بگو و بخند، بچهها باهاش شوخی میکردن، مرد ولی آرومتر، یه شرطی باهاش بستم باختم رفتیم پایین شرکت ساندویچ بخوریم، منتظر بودیم به بیرون نگاه میکرد یهو برگشت گفت: بدم میاد با زنم لاس میزنید! از تعجب خشک شدم، دهنم خشک زد، انگار یکی با سنگ زده باشه تو سرت، بعضیامون زیادهروی میکردیم واقعن، هیچی نگفتم، ساندویچ که اومد برداشت رفت.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از دهه شصت واس ماها یه مشت خاطرات پیزوری و موشک بارون و صف و کوپن مونده، برای من جنوب شهری هنوز قشنگترین خاطراتم رفتن به پارک لالهست، بهمون میگفتن میبریمتون بالاشهر پارک، یه بچه کچل مدرسهای با توپ پلاستیکی زیربغلش توی پارک لاله. نور از لای شاخهها میزنه تو صورتش، میخنده.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند، دانی که با این دل ضعیف چون کند؟
خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan
خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan
نیاز نیست وطن سرزمین بزرگی باشد
گاهی مساحت کوچکی است
در حد فاصل دو شانه، یک آغوش.
غسان کنفانی
@yekbashar
گاهی مساحت کوچکی است
در حد فاصل دو شانه، یک آغوش.
غسان کنفانی
@yekbashar