تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🇨🇦دین و حقوق اساسی: مورد کانادا قانون اساسی کانادا در سال1867 یعنی در همان سال استقلال از بریتانیا، به تصویب رسید و چند بار نیز مورد بازبینی و اصلاح قرار گرفت که آخرین بازبینی به سال 2011 برمی گردد. حکومت کانادا پادشاهیِ پارلمانی است و ملکه عهده دار حاکمیت…
🇨🇳دین و حقوق اساسی: مورد چین
قانون اساسی چین، موسوم به «قانون اساسی جمهوری خلق چین» نخست در سال 1954 تدوین شد و چندین مرحله بازنگری و اصلاحات را از سر گذراند که تازه ترین بازنگری آن به سال 2018 بر می گردد.
در مقدمه قانون اساسی چین به تلاش مردم چین از اواسط قرن نوزدهم برای رهایی از فئودالیسم و استعمار اشاره شده و جایگاه مائو زدونگ ـ به مثابه کسی که حاکمیت چین را به مردم بازگرداند و کشور را برای همیشه از چنگ امپریالیسم و فئودالیسم رهانید ـ مورد ستایش قرار گرفته است. این مقدمه بیان می دارد که چین موفق شده تا ذیل رهنمودهای مارکسیسم لنینیسم و افکار مائو و رهبری حزب کمونیست، استثمار را نابود کرده و به جامعه سوسیالیستی دست یابد.
اصل اول قانون اساسی چین، آن را دولتی سوسیالیست و تحت امر دیکتاتوریِ دموکراتیکِ مردم می خوانَد. اصل34 این قانون، حق رأی و حق نامزد شدن را برای تمام چینی های بالای18سال ـ فارغ از قومیت، نژاد، جنسیت، شغل، زمینه خانوادگی، باورهای دینی و... ـ تضمین می کند.
اصل36 این قانون، آزادی باورهای دینی را تضمین می کند و تبعیض دینی را مردود می شمارد. البته در ادامه توضیح یا قیدی می آورد که: «کسی حق ندارد دین را وارد فعالیت هایی کند که مخل نظم عمومی، تضعیف کننده سلامتی شهروندان یا دخالتگر در نظام آموزشی دولت باشد».
همچنین اصل19 دولت را مسئول توسعه تعهدات آموزشی مبتنی بر سوسیالیسم می داند.
با این تفاصیل می توان گفت که دین و باورهای دینی هیچ نقشی در ساخت سیاسی دولت چین ندارند و حتی دامنه مبحث آزادی های دینی و عقیدتی هم مبهم و تا حدی سرپوشیده است و کیفیت تفسیر آن، به اقدامات اجرایی دولت بستگی تام و تمام دارد.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
قانون اساسی چین، موسوم به «قانون اساسی جمهوری خلق چین» نخست در سال 1954 تدوین شد و چندین مرحله بازنگری و اصلاحات را از سر گذراند که تازه ترین بازنگری آن به سال 2018 بر می گردد.
در مقدمه قانون اساسی چین به تلاش مردم چین از اواسط قرن نوزدهم برای رهایی از فئودالیسم و استعمار اشاره شده و جایگاه مائو زدونگ ـ به مثابه کسی که حاکمیت چین را به مردم بازگرداند و کشور را برای همیشه از چنگ امپریالیسم و فئودالیسم رهانید ـ مورد ستایش قرار گرفته است. این مقدمه بیان می دارد که چین موفق شده تا ذیل رهنمودهای مارکسیسم لنینیسم و افکار مائو و رهبری حزب کمونیست، استثمار را نابود کرده و به جامعه سوسیالیستی دست یابد.
اصل اول قانون اساسی چین، آن را دولتی سوسیالیست و تحت امر دیکتاتوریِ دموکراتیکِ مردم می خوانَد. اصل34 این قانون، حق رأی و حق نامزد شدن را برای تمام چینی های بالای18سال ـ فارغ از قومیت، نژاد، جنسیت، شغل، زمینه خانوادگی، باورهای دینی و... ـ تضمین می کند.
اصل36 این قانون، آزادی باورهای دینی را تضمین می کند و تبعیض دینی را مردود می شمارد. البته در ادامه توضیح یا قیدی می آورد که: «کسی حق ندارد دین را وارد فعالیت هایی کند که مخل نظم عمومی، تضعیف کننده سلامتی شهروندان یا دخالتگر در نظام آموزشی دولت باشد».
همچنین اصل19 دولت را مسئول توسعه تعهدات آموزشی مبتنی بر سوسیالیسم می داند.
با این تفاصیل می توان گفت که دین و باورهای دینی هیچ نقشی در ساخت سیاسی دولت چین ندارند و حتی دامنه مبحث آزادی های دینی و عقیدتی هم مبهم و تا حدی سرپوشیده است و کیفیت تفسیر آن، به اقدامات اجرایی دولت بستگی تام و تمام دارد.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
ما تاکنون آموزه هایی مختصر از قدیمی ترین و به روایت برخی، معتبرترین کتب روایی یعنی موطأ مالک بن انس (179هـ) را در شش قسمت ارائه دادیم:
ـ قسمت یکم: جایگاه بیبدیل الموطأ
ـ قسمت دوم: قلّت بدیهیات و کثرت ظنیّات
ـ قسمت سوم: زنای به عنف و نفی تسری عقوبت "منصوص" به جرائم "غیرمنصوص"
ـ قسمت چهارم: سَلَفها و مانعین زکات
ـ قسمت پنجم: اصل، بر برائت است
ـ قسمت ششم و آخِر: اخلاقیات جنسی در عصر عباسی
و به امید حق این بررسی ها را با ادامه "دروس بخاری" پی میگیریم.
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
ـ قسمت یکم: جایگاه بیبدیل الموطأ
ـ قسمت دوم: قلّت بدیهیات و کثرت ظنیّات
ـ قسمت سوم: زنای به عنف و نفی تسری عقوبت "منصوص" به جرائم "غیرمنصوص"
ـ قسمت چهارم: سَلَفها و مانعین زکات
ـ قسمت پنجم: اصل، بر برائت است
ـ قسمت ششم و آخِر: اخلاقیات جنسی در عصر عباسی
و به امید حق این بررسی ها را با ادامه "دروس بخاری" پی میگیریم.
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
💸نقش پول در هژمونی: ایالات متحده معمار بلوک غرب
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا با وجود عقبه عمیق تاریخی، فرهنگی و حتی استعماری بسیاری از قدرت های اروپایی مثل بریتانیا، اسپانیا، فرانسه و... ردای ابرقدرت بودن و اصطلاحاً هِژِمونی (hegemony) بر تن ایالات متحده نشست که پیشینه استقلال آن حتی به 250سال هم نمی رسد؟ حقیقتاً پرداختن به پاسخ این سوال نگارش یک کتاب یا چندین کتاب مفصل را می طلبد اما اگر دامنه نگاهمان را فقط معطوف به حوادث نیمه دوم قرن بیستم و رخدادهای پس از جنگ جهانی دوم نماییم، می توان برخی اسباب و عوامل بسیار روشن این پدیده را رصد کرد که از جمله آنها طرح موسوم به «طرح مارشال» است.
جنگ جهانی دوم تقریباً چیزی از اروپا باقی نگذاشته بود. آثار مخرب بمباران های مداوم را می شد در شهرهای بزرگ آلمان، انگلستان، فرانسه و... مشاهده کرد. بسیاری از زیرساخت ها نابود شده و انبوهی آواره و بی خانمان روی دست قاره سبز مانده بود. خطر گرسنگی و قحطی های گسترده موجودیت بخش های بزرگی از اروپا را تهدید می کرد. در این میان جورج مارشال وزیر امور خارجه دولت ترومن، طرحی را ارائه داد که بنا بر مفاد آن، ایالات متحده خود را موظف به بازسازی خرابی های جنگ در اروپا می دانست. صدالبته ایالات متحده از این دست و دلبازی بی حد و حصر اهدافی استراتژیک را دنبال می کرد که در رأس آنها، سد کردن نفوذ کمونیسم و چیرگی اتحاد جماهیر شوروی بر اروپا، و متحد کردن اروپای صنعتی و مرفه با آرمان ها و برنامه های ایالات متحده در اداره جهان بود. و این گونه بود که صدها میلیون دلار پول از امریکا به اروپا منتقل شد. تخمین زده می شود که ایالات متحده در فاصله سالهای 1948تا1952 حدود 13میلیارد دلار پول و اعتبارات را هزینه ی بازسازی اروپا کرده باشد. این حجم از پول معادل ارزش 128میلیارد دلار در سال2020 است!
البته اتحاد جماهیر شوروی این کمک های امریکا را رد کرد و مانع رسیدن این کمک ها به کشورهای بلوک شرق مثل لهستان و مجارستان شد. اما اینکه چرا کشوری مثل ژاپن با وجود خرابی های ناشی از بمباران اتمی، بیش از اینکه در جبهه همسایگان شرقی اش مثل چین و روسیه باشد، در جبهه امریکاست را نیز می توان در پرتو همین سیاست های امریکا تبیین کرد. ژاپن و کشورهای خاور دور هم از کمک های امریکا بی نصیب نماندند. تخمین زده می شود در فاصله همین سالها ایالات متحده رقمی معادل حدود 6میلیارد دلار به کشورهایی مثل هند، اندونزی، کره جنوبی، ژاپن، پاکستان، فیلیپین و... کمک کرده باشد که بیش از 2میلیارد دلار از این کمک ها صرف بازسازی اقتصادی ژاپن شده است[1]. فقط در فاصله جولای1945 تا ژوئن1946، ایالات متحده بیش از 16میلیون تُن مواد غذایی ـ خاصه گندم ـ را به ژاپن و اروپا ارسال کرد که برابر با یک ششم کل ذخیره غذایی ایالات متحده بود؛ این مقدار غذا می توانست به مدت یکسال روزانه 400کالری انرژی برای سیصد میلیون نفر مهیا کند[2].
القصه، اینکه چه شد کشورها و قدرتهای سنتی اروپا و شرق دور زیر سیطره ایالت متحده قرار گرفتند داستانی طولانی دارد که ماجرای طرح مارشال فقط یکی از سرفصل های این قصه است. دور نیست که سیاست موسوم به «دیپلماسی دلار» ـ که در سال1912 از سوی هاوارد تَفت (27امین رییس جمهور امریکا) اعلان شد ـ نطفه این طرح را در ذهن جورج مارشال بسته باشد. در آینده درباره طرح «دیپلماسی دلار» هم خواهیم نوشت.
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Harry Bayard Price, The Marshall Plan and its Meaning (Cornell UP, 1955), pp 179-219.
[2]. Allen J. Matusow, Farm Policies and Politics in the Truman Administration (1967) pp 35-36.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا با وجود عقبه عمیق تاریخی، فرهنگی و حتی استعماری بسیاری از قدرت های اروپایی مثل بریتانیا، اسپانیا، فرانسه و... ردای ابرقدرت بودن و اصطلاحاً هِژِمونی (hegemony) بر تن ایالات متحده نشست که پیشینه استقلال آن حتی به 250سال هم نمی رسد؟ حقیقتاً پرداختن به پاسخ این سوال نگارش یک کتاب یا چندین کتاب مفصل را می طلبد اما اگر دامنه نگاهمان را فقط معطوف به حوادث نیمه دوم قرن بیستم و رخدادهای پس از جنگ جهانی دوم نماییم، می توان برخی اسباب و عوامل بسیار روشن این پدیده را رصد کرد که از جمله آنها طرح موسوم به «طرح مارشال» است.
جنگ جهانی دوم تقریباً چیزی از اروپا باقی نگذاشته بود. آثار مخرب بمباران های مداوم را می شد در شهرهای بزرگ آلمان، انگلستان، فرانسه و... مشاهده کرد. بسیاری از زیرساخت ها نابود شده و انبوهی آواره و بی خانمان روی دست قاره سبز مانده بود. خطر گرسنگی و قحطی های گسترده موجودیت بخش های بزرگی از اروپا را تهدید می کرد. در این میان جورج مارشال وزیر امور خارجه دولت ترومن، طرحی را ارائه داد که بنا بر مفاد آن، ایالات متحده خود را موظف به بازسازی خرابی های جنگ در اروپا می دانست. صدالبته ایالات متحده از این دست و دلبازی بی حد و حصر اهدافی استراتژیک را دنبال می کرد که در رأس آنها، سد کردن نفوذ کمونیسم و چیرگی اتحاد جماهیر شوروی بر اروپا، و متحد کردن اروپای صنعتی و مرفه با آرمان ها و برنامه های ایالات متحده در اداره جهان بود. و این گونه بود که صدها میلیون دلار پول از امریکا به اروپا منتقل شد. تخمین زده می شود که ایالات متحده در فاصله سالهای 1948تا1952 حدود 13میلیارد دلار پول و اعتبارات را هزینه ی بازسازی اروپا کرده باشد. این حجم از پول معادل ارزش 128میلیارد دلار در سال2020 است!
البته اتحاد جماهیر شوروی این کمک های امریکا را رد کرد و مانع رسیدن این کمک ها به کشورهای بلوک شرق مثل لهستان و مجارستان شد. اما اینکه چرا کشوری مثل ژاپن با وجود خرابی های ناشی از بمباران اتمی، بیش از اینکه در جبهه همسایگان شرقی اش مثل چین و روسیه باشد، در جبهه امریکاست را نیز می توان در پرتو همین سیاست های امریکا تبیین کرد. ژاپن و کشورهای خاور دور هم از کمک های امریکا بی نصیب نماندند. تخمین زده می شود در فاصله همین سالها ایالات متحده رقمی معادل حدود 6میلیارد دلار به کشورهایی مثل هند، اندونزی، کره جنوبی، ژاپن، پاکستان، فیلیپین و... کمک کرده باشد که بیش از 2میلیارد دلار از این کمک ها صرف بازسازی اقتصادی ژاپن شده است[1]. فقط در فاصله جولای1945 تا ژوئن1946، ایالات متحده بیش از 16میلیون تُن مواد غذایی ـ خاصه گندم ـ را به ژاپن و اروپا ارسال کرد که برابر با یک ششم کل ذخیره غذایی ایالات متحده بود؛ این مقدار غذا می توانست به مدت یکسال روزانه 400کالری انرژی برای سیصد میلیون نفر مهیا کند[2].
القصه، اینکه چه شد کشورها و قدرتهای سنتی اروپا و شرق دور زیر سیطره ایالت متحده قرار گرفتند داستانی طولانی دارد که ماجرای طرح مارشال فقط یکی از سرفصل های این قصه است. دور نیست که سیاست موسوم به «دیپلماسی دلار» ـ که در سال1912 از سوی هاوارد تَفت (27امین رییس جمهور امریکا) اعلان شد ـ نطفه این طرح را در ذهن جورج مارشال بسته باشد. در آینده درباره طرح «دیپلماسی دلار» هم خواهیم نوشت.
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Harry Bayard Price, The Marshall Plan and its Meaning (Cornell UP, 1955), pp 179-219.
[2]. Allen J. Matusow, Farm Policies and Politics in the Truman Administration (1967) pp 35-36.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
💰پاندمی کرونا، کارل پوپر و «ایدیولوژی بازار آزاد» به نظر می رسد که اجماع نانوشته ای در سطح مدیریت کلان اقتصادهای بزرگ غربی وجود دارد که خواهان دخالت حداقلی دولت در اقتصاد است. پدیده ای که برغم کراهت موافقانش، مخالفانش آن را معمولاً «نئولیبرالیسم» می خوانند[1].…
💡کارل پوپر: لیبرترین، محافظهکار یا سوسیالدموکرات؟
ویلیام گورتن/ترجمه: عدنان فلّاحی
...بهرغم اینکه پوپر کوششهای ناکجاآبادی برای ایجاد برابری اجتماعی و اقتصادی تاموتمام را کاری خطرناک و محکوم به شکست میدانست، همواره از کوششهای دولت برای کاهش و حتی زدودن اثرات بد نظام سرمایهداری حمایت میکرد. پوپر از کاربرد مهندسی اجتماعی تدریجی برای دستوپنجه نرم کردن با مشکلات فقر، بیکاری، بیماری و «تضادهای طبقاتی شدید» دفاع میکرد. روشن است که از دید پوپر، راهحلهای این مشکلات لزوماً راهحلهای بازارگرا نیستند؛ برای مثال، او حمایت خود را از قرار دادن حداقلی از درآمد برای تمام شهروندان - بهمثابه روشی برای زدودن فقر - بیان میکند...
در اینجا بخوانید.
@AdnanFallahi
ویلیام گورتن/ترجمه: عدنان فلّاحی
...بهرغم اینکه پوپر کوششهای ناکجاآبادی برای ایجاد برابری اجتماعی و اقتصادی تاموتمام را کاری خطرناک و محکوم به شکست میدانست، همواره از کوششهای دولت برای کاهش و حتی زدودن اثرات بد نظام سرمایهداری حمایت میکرد. پوپر از کاربرد مهندسی اجتماعی تدریجی برای دستوپنجه نرم کردن با مشکلات فقر، بیکاری، بیماری و «تضادهای طبقاتی شدید» دفاع میکرد. روشن است که از دید پوپر، راهحلهای این مشکلات لزوماً راهحلهای بازارگرا نیستند؛ برای مثال، او حمایت خود را از قرار دادن حداقلی از درآمد برای تمام شهروندان - بهمثابه روشی برای زدودن فقر - بیان میکند...
در اینجا بخوانید.
@AdnanFallahi
فرهنگ امروز
کارل پوپر: لیبرترین، محافظهکار یا سوسیالدموکرات؟
نظریۀ دموکراسی پوپر نیز تا جایی که فقط به یک نقش محدود برای شهروند معمولی در حکمرانی نیاز دارد، به شکل مستدلی شامل عناصر محافظهکاری است. در دموکراسی پوپر نخستین نقش جمهور مردم این است که دربارۀ موفقیت یا ناکامی سیاستهای حکومت نظر دهند. سیاست عمومی از نگاه…
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
📚درسهایی از صحیح بخاری (قسمت سوم) : احتیاط در روایت کردن بخاری در کتاب العلم و در «بَابُ إِثْمِ مَنْ كَذَبَ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ» روایتی از صحابی زبیر بن عوام آورده است که در آن عبدالله بن زبیر خطاب به پدرش گفت: «[چرا] من نمی…
📚درسهایی از صحیح بخاری(قسمت چهارم): اهمیت سنجش مصلحت
بخاری ذیل بابی به نام «ترک برخی اختیارات، به سبب ترس از قصور فهم بعضی افراد...» (مَنْ تَرَكَ بَعْضَ الِاخْتِيَارِ، مَخَافَةَ أَنْ يَقْصُرَ فَهْمُ بَعْضِ النَّاسِ عَنْهُ، فَيَقَعُوا فِي أَشَدَّ مِنْهُ) روایتی از پیامبر اسلام (ص) نقل می کند که بنا بر مفاد آن، ایشان از ترس مخالفت صحابه، از دستکاری بنای کعبه منصرف شد (صحیح البخاری، ش126). این روایت در ابواب دیگر کتاب صحیح بخاری با الفاظ دیگری آمده است. مثلا در باب «فضل مکة» از کتاب الحج آمده است: «وَلَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ، فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ، أَنْ أُدْخِلَ الجَدْرَ فِي البَيْتِ:
[پیامبر به عائشه گفت:] اگر قُرب زمانی قوم تو [=قریش] به عهد جاهلیت در میان نبود ـ که باعث شده من از نارضایتی قلبی آنها بترسم ـ حجر [اسماعیل] را در کعبه قرار می دادم و...» (صحیح البخاری، ش1584).
ابوسلیمان الخطّابی(متوفای388هـ) در شرح این حدیث می نویسد: «این حدیث دلیل بر این است که چه بسا جایز باشد که برخی واجبات ـ که فریضه لازم نیستند ـ را ترک کرد و این ترک، از آن روست که بیم رود انجام این واجبات منجر به فساد شود و نیز امید باشد که انجام ندادنشان به نفع و صلاح بینجامد»[1].
و ابن بطّال از شارح بخاری المُهَلَّبُ بنُ أَحْمَدَ بن ابی صُفرَة نقل می کند که در شرح این حدیث گفته است: «این روایت بر این دلالت دارد که چه بسا امر به معروف ترک شود اگر که بیم آن رود که امر به معروف موجب فتنه انگیزی در میان کسانی شود که این معروف را نمی پسندند و به سرعت به خلاف آن می گرایند و این معروف را ناپسند می شمارند»[2].
ــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. الخطّابی، شرح صحيح البخاري، 2/865، جامعة أم القرى1988
[2]. ابن بَطّال، شرح صحیح البخاري، 1/205، مكتبة الرشد السعودية
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
بخاری ذیل بابی به نام «ترک برخی اختیارات، به سبب ترس از قصور فهم بعضی افراد...» (مَنْ تَرَكَ بَعْضَ الِاخْتِيَارِ، مَخَافَةَ أَنْ يَقْصُرَ فَهْمُ بَعْضِ النَّاسِ عَنْهُ، فَيَقَعُوا فِي أَشَدَّ مِنْهُ) روایتی از پیامبر اسلام (ص) نقل می کند که بنا بر مفاد آن، ایشان از ترس مخالفت صحابه، از دستکاری بنای کعبه منصرف شد (صحیح البخاری، ش126). این روایت در ابواب دیگر کتاب صحیح بخاری با الفاظ دیگری آمده است. مثلا در باب «فضل مکة» از کتاب الحج آمده است: «وَلَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ، فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ، أَنْ أُدْخِلَ الجَدْرَ فِي البَيْتِ:
[پیامبر به عائشه گفت:] اگر قُرب زمانی قوم تو [=قریش] به عهد جاهلیت در میان نبود ـ که باعث شده من از نارضایتی قلبی آنها بترسم ـ حجر [اسماعیل] را در کعبه قرار می دادم و...» (صحیح البخاری، ش1584).
ابوسلیمان الخطّابی(متوفای388هـ) در شرح این حدیث می نویسد: «این حدیث دلیل بر این است که چه بسا جایز باشد که برخی واجبات ـ که فریضه لازم نیستند ـ را ترک کرد و این ترک، از آن روست که بیم رود انجام این واجبات منجر به فساد شود و نیز امید باشد که انجام ندادنشان به نفع و صلاح بینجامد»[1].
و ابن بطّال از شارح بخاری المُهَلَّبُ بنُ أَحْمَدَ بن ابی صُفرَة نقل می کند که در شرح این حدیث گفته است: «این روایت بر این دلالت دارد که چه بسا امر به معروف ترک شود اگر که بیم آن رود که امر به معروف موجب فتنه انگیزی در میان کسانی شود که این معروف را نمی پسندند و به سرعت به خلاف آن می گرایند و این معروف را ناپسند می شمارند»[2].
ــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. الخطّابی، شرح صحيح البخاري، 2/865، جامعة أم القرى1988
[2]. ابن بَطّال، شرح صحیح البخاري، 1/205، مكتبة الرشد السعودية
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👁معتزله و هراس از اجنه
فرقه های کلامی مسلمانان از دیرباز بر سر ماهیت «جن» و کیفیت درک آن اختلاف نظر داشته اند. ما پیش تر در نوشتار کوتاهی با عنوان "ملاقات با اجنه: روایت ابن تیمیه" به بخشی از این اختلافات اشاره کردیم. اما در این مختصر می کوشیم گوشه ای از پیامدهای عملی این دیدگاه های گوناگون را در بستر تاریخ نشان دهیم.
مقدمتاً باید گفت که اکثریت بزرگان معتزله معتقد بودند که انسان ها نمی توانند اجنه را ببینند و جنیان قادر به ورود به جلد انسان ها و تأثیرگذاری بر آنها نیستند[1]. اما مورخ، قاضی و ادیب قرن چهارم ابوعلی التنوخی(384هـ) حکایت جالبی را آورده که بخشی از اثرات این اعتقاد معتزلیان را در زندگی عملی شان عیان می کند. تنوخی می نویسد:
ـــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. برای مطالعه بیشتر در این باب و ارجاع به منابع اصلی نک: احمد امین، ضُحی الاسلام، ص752، مؤسسة هنداوي للتعليم والثقافة
[2]. التنوخی، نِشوار المحاضرة وأخبار المذاكرة، 2/342، عام النشر: 1391 هـ
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
فرقه های کلامی مسلمانان از دیرباز بر سر ماهیت «جن» و کیفیت درک آن اختلاف نظر داشته اند. ما پیش تر در نوشتار کوتاهی با عنوان "ملاقات با اجنه: روایت ابن تیمیه" به بخشی از این اختلافات اشاره کردیم. اما در این مختصر می کوشیم گوشه ای از پیامدهای عملی این دیدگاه های گوناگون را در بستر تاریخ نشان دهیم.
مقدمتاً باید گفت که اکثریت بزرگان معتزله معتقد بودند که انسان ها نمی توانند اجنه را ببینند و جنیان قادر به ورود به جلد انسان ها و تأثیرگذاری بر آنها نیستند[1]. اما مورخ، قاضی و ادیب قرن چهارم ابوعلی التنوخی(384هـ) حکایت جالبی را آورده که بخشی از اثرات این اعتقاد معتزلیان را در زندگی عملی شان عیان می کند. تنوخی می نویسد:
از بعضی اصحابمان شنیدم که می گویند: یکی از برکات معتزله این است که کودکانشان از جن نمی ترسند. و برای ما حکایت شده که دزدی به خانه یکی از معتزلیان وارد شد. صاحب خانه متوجه شد و دزد را دنبال کرد. دزد هم داخل چاه خانه شد. صاحب خانه سنگ بزرگی برداشت که بر سر دزد بیندازد و این گونه شد که دزد از خوف جانش به صاحب خانه گفت: شب از آن ما و روز برای شماست! دزد با این سخن خواست تا به صاحب خانه چنین القا کند که او جن است. مرد معتزلی جواب داد: پس نصف اجاره خانه را تو باید بدهی!... دزد گفت: اهل و عیال تو چه هنگام از جن در امانند؟ مرد معتزلی پاسخ داد: این حرفها را رها کن و از چاه بیرون بیا. دزد از چاه بیرون آمد و صاحب خانه هم وی را آزاد گذاشت که برود[2]. فارغ از صدق یا کذب این داستان، به نظر می آید که در قرن چهارم افرادی با منسوب کردن خود به اجنه، مرتکب برخی سوءاستفاده ها از دیگران می شدهاند که ظاهراً معتزلیان به خاطر برخی دیدگاه هایی که نسبت به اجنه داشتند، از چنین سوءاستفاده هایی مصون بودند.
ـــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. برای مطالعه بیشتر در این باب و ارجاع به منابع اصلی نک: احمد امین، ضُحی الاسلام، ص752، مؤسسة هنداوي للتعليم والثقافة
[2]. التنوخی، نِشوار المحاضرة وأخبار المذاكرة، 2/342، عام النشر: 1391 هـ
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
دوست گرامی بنده آقای فرزاد ولیدی این مطلب کوتاه را درباره جناب دکتر جلیل امیدی استاد مبرز حقوق دانشگاه تهران نگاشته است:
@AdnanFallahi
https://gourl.page.link/AjjZ
@AdnanFallahi
https://gourl.page.link/AjjZ
Telegraph
«جلیل امیدی»؛ بزرگمرد پُرآوازه و ناشناختهی دیارم
به قلم: فرزاد ولیدی مىخواهم بنويسم، انگشتانم يارىام نمىدهند و احساس سنگينى مىكنند، چون به خوبى مىدانند كه در ذهنم چه مىگذرد؛ هميشه اصلى وجود داشته است كه مىگويند اگر مىخواهى بزرگ شوى و در جامعه جايگاهى براى خود داشته باشى با بزرگان نشست و برخاست كن…
Forwarded from مطالعات راهبردی آمریکا
🌎 آمریکا چگونه با طرح مارشال رهبری جهان را بدست گرفت
✍️عدنان فلّاحی
@AdnanFallahi
▪️چرا با وجود عقبه عمیق تاریخی، فرهنگی و حتی استعماری بسیاری از قدرتهای اروپایی مثل بریتانیا، اسپانیا، فرانسه و...، ردای ابرقدرتی و اصطلاحاً هِژِمونی (hegemony) بر تن ایالات متحده نشست که پیشینه استقلال آن حتی به ۲۵۰سال هم نمیرسد؟
🌿 پاسخ به این سوال، نگارش یک کتاب یا چندین کتاب مفصل را میطلبد؛ اما اگر دامنه نگاهمان را فقط معطوف به حوادث نیمه دوم قرن بیستم و رخدادهای پس از جنگ جهانی دوم نماییم، می توان برخی اسباب و عوامل بسیار روشن این پدیده را رصد کرد که از جمله آنها طرح موسوم به «طرح مارشال» است.
🌿جنگ جهانی دوم تقریباً چیزی از اروپا باقی نگذاشته بود. آثار مخرب بمباران های مداوم را می شد در شهرهای بزرگ آلمان، انگلستان، فرانسه و... مشاهده کرد. بسیاری از زیرساخت ها نابود شده و انبوهی آواره و بی خانمان روی دست قاره سبز مانده بود. خطر گرسنگی و قحطی های گسترده موجودیت بخش های بزرگی از اروپا را تهدید می کرد.
🌿 جورج مارشال(1959م) وزیر امور خارجه دولت ترومن، طرحی را ارائه داد که بنا بر مفاد آن، ایالات متحده خود را موظف به بازسازی خرابی های جنگ در اروپا می دانست. صدالبته ایالات متحده از این دست و دلبازی بی حد و حصر اهدافی استراتژیک را دنبال می کرد که در رأس آنها، سد کردن نفوذ کمونیسم و چیرگی اتحاد جماهیر شوروی بر اروپا، و متحد کردن اروپای صنعتی و مرفه با آرمان ها و برنامه های ایالات متحده در اداره جهان بود.
🌿 این گونه بود که صدها میلیون دلار پول از امریکا به اروپا منتقل شد. تخمین زده می شود که ایالات متحده در فاصله سالهای 1948تا1952 حدود ۱۳میلیارد دلار پول و اعتبارات را هزینه ی بازسازی اروپا کرده باشد. این حجم از پول معادل ارزش ۱۲۸میلیارد دلار در سال2020 است! حدود هجده کشور اروپایی مشمول این کمک ها شدند که در این میان، بیشترین سهم از آن بریتانیا (با دریافت حدود ۲۶درصد این کمک ها)، فرانسه (با دریافت حدود ۱۸درصد این کمک ها) و آلمان غربی (با دریافت حدود یازده درصد این کمک ها) بود.
🌿 البته اتحاد جماهیر شوروی این کمک های امریکا را رد کرد و مانع رسیدن این کمک ها به کشورهای بلوک شرق مثل لهستان و مجارستان شد. اما اینکه چرا کشوری مثل ژاپن با وجود خرابی های ناشی از بمباران اتمی، بیش از اینکه در جبهه همسایگان شرقی اش مثل چین و روسیه باشد، در جبهه امریکاست را نیز می توان در پرتو همین سیاست های امریکا تبیین کرد.
🌿 هر چند که طرح مارشال مختص کشورهای اروپایی بود، ژاپن و کشورهای خاور دور هم از کمک های امریکا بی نصیب نماندند. تخمین زده می شود در فاصله همین سالها ایالات متحده رقمی معادل حدود ۶ میلیارد دلار به کشورهایی مثل هند، اندونزی، کره جنوبی، ژاپن، پاکستان، فیلیپین و... کمک کرده باشد که بیش از ۲میلیارد دلار از این کمک ها صرف بازسازی اقتصادی ژاپن شده است[1]. از جمله فقط در فاصله جولای1945 تا ژوئن1946، ایالات متحده بیش از ۱۶میلیون تُن مواد غذایی ـ خاصه گندم ـ را به ژاپن و اروپا ارسال کرد که برابر با یک ششم کل ذخیره غذایی ایالات متحده بود؛ این مقدار غذا می توانست به مدت یکسال روزانه ۴۰۰کالری انرژی برای سیصد میلیون نفر مهیا کند[2].
🌿 القصه، چه شد کشورها و قدرتهای سنتی اروپا و شرق دور زیر سیطره ایالت متحده قرار گرفتند داستانی طولانی است که ماجرای طرح مارشال فقط یکی از سرفصل های این ماجراست. دور نیست که سیاست موسوم به «دیپلماسی دلار» ـ که در سال1912 از سوی هاوارد تَفت (بیست و هفتمین رییس جمهور امریکا) اعلان شد ـ نطفه این طرح را در ذهن جورج مارشال بسته باشد. در آینده درباره طرح «دیپلماسی دلار» هم خواهیم نوشت.
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Harry Bayard Price, The Marshall Plan and its Meaning (Cornell UP, 1955), pp 179-219.
[2]. Allen J. Matusow, Farm Policies and Politics in the Truman Administration (1967) pp 35-36.
مطالعات آمریکا
t.me/EsfandiarKhodaee
✍️عدنان فلّاحی
@AdnanFallahi
▪️چرا با وجود عقبه عمیق تاریخی، فرهنگی و حتی استعماری بسیاری از قدرتهای اروپایی مثل بریتانیا، اسپانیا، فرانسه و...، ردای ابرقدرتی و اصطلاحاً هِژِمونی (hegemony) بر تن ایالات متحده نشست که پیشینه استقلال آن حتی به ۲۵۰سال هم نمیرسد؟
🌿 پاسخ به این سوال، نگارش یک کتاب یا چندین کتاب مفصل را میطلبد؛ اما اگر دامنه نگاهمان را فقط معطوف به حوادث نیمه دوم قرن بیستم و رخدادهای پس از جنگ جهانی دوم نماییم، می توان برخی اسباب و عوامل بسیار روشن این پدیده را رصد کرد که از جمله آنها طرح موسوم به «طرح مارشال» است.
🌿جنگ جهانی دوم تقریباً چیزی از اروپا باقی نگذاشته بود. آثار مخرب بمباران های مداوم را می شد در شهرهای بزرگ آلمان، انگلستان، فرانسه و... مشاهده کرد. بسیاری از زیرساخت ها نابود شده و انبوهی آواره و بی خانمان روی دست قاره سبز مانده بود. خطر گرسنگی و قحطی های گسترده موجودیت بخش های بزرگی از اروپا را تهدید می کرد.
🌿 جورج مارشال(1959م) وزیر امور خارجه دولت ترومن، طرحی را ارائه داد که بنا بر مفاد آن، ایالات متحده خود را موظف به بازسازی خرابی های جنگ در اروپا می دانست. صدالبته ایالات متحده از این دست و دلبازی بی حد و حصر اهدافی استراتژیک را دنبال می کرد که در رأس آنها، سد کردن نفوذ کمونیسم و چیرگی اتحاد جماهیر شوروی بر اروپا، و متحد کردن اروپای صنعتی و مرفه با آرمان ها و برنامه های ایالات متحده در اداره جهان بود.
🌿 این گونه بود که صدها میلیون دلار پول از امریکا به اروپا منتقل شد. تخمین زده می شود که ایالات متحده در فاصله سالهای 1948تا1952 حدود ۱۳میلیارد دلار پول و اعتبارات را هزینه ی بازسازی اروپا کرده باشد. این حجم از پول معادل ارزش ۱۲۸میلیارد دلار در سال2020 است! حدود هجده کشور اروپایی مشمول این کمک ها شدند که در این میان، بیشترین سهم از آن بریتانیا (با دریافت حدود ۲۶درصد این کمک ها)، فرانسه (با دریافت حدود ۱۸درصد این کمک ها) و آلمان غربی (با دریافت حدود یازده درصد این کمک ها) بود.
🌿 البته اتحاد جماهیر شوروی این کمک های امریکا را رد کرد و مانع رسیدن این کمک ها به کشورهای بلوک شرق مثل لهستان و مجارستان شد. اما اینکه چرا کشوری مثل ژاپن با وجود خرابی های ناشی از بمباران اتمی، بیش از اینکه در جبهه همسایگان شرقی اش مثل چین و روسیه باشد، در جبهه امریکاست را نیز می توان در پرتو همین سیاست های امریکا تبیین کرد.
🌿 هر چند که طرح مارشال مختص کشورهای اروپایی بود، ژاپن و کشورهای خاور دور هم از کمک های امریکا بی نصیب نماندند. تخمین زده می شود در فاصله همین سالها ایالات متحده رقمی معادل حدود ۶ میلیارد دلار به کشورهایی مثل هند، اندونزی، کره جنوبی، ژاپن، پاکستان، فیلیپین و... کمک کرده باشد که بیش از ۲میلیارد دلار از این کمک ها صرف بازسازی اقتصادی ژاپن شده است[1]. از جمله فقط در فاصله جولای1945 تا ژوئن1946، ایالات متحده بیش از ۱۶میلیون تُن مواد غذایی ـ خاصه گندم ـ را به ژاپن و اروپا ارسال کرد که برابر با یک ششم کل ذخیره غذایی ایالات متحده بود؛ این مقدار غذا می توانست به مدت یکسال روزانه ۴۰۰کالری انرژی برای سیصد میلیون نفر مهیا کند[2].
🌿 القصه، چه شد کشورها و قدرتهای سنتی اروپا و شرق دور زیر سیطره ایالت متحده قرار گرفتند داستانی طولانی است که ماجرای طرح مارشال فقط یکی از سرفصل های این ماجراست. دور نیست که سیاست موسوم به «دیپلماسی دلار» ـ که در سال1912 از سوی هاوارد تَفت (بیست و هفتمین رییس جمهور امریکا) اعلان شد ـ نطفه این طرح را در ذهن جورج مارشال بسته باشد. در آینده درباره طرح «دیپلماسی دلار» هم خواهیم نوشت.
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Harry Bayard Price, The Marshall Plan and its Meaning (Cornell UP, 1955), pp 179-219.
[2]. Allen J. Matusow, Farm Policies and Politics in the Truman Administration (1967) pp 35-36.
مطالعات آمریکا
t.me/EsfandiarKhodaee
Telegram
چکیده ماندگار | خلاصه کتاب در ۱۰ دقیقه
خلاصه تحلیلی کتابهای بزرگ تاریخی و سیاسی در چند دقیقه، توسط دکتر اسفندیار خدایی در قالب چکیدههای صوتی و تصویری کوتاه چند دقیقهای چکیده ماندگار
ارتباط با ما: @Esfandiar_Khodaee
پذیرش حامی و اسپانسر با تبلیغ کالاها و خدمات شما در چکیدههای صوتی و تصویری
ارتباط با ما: @Esfandiar_Khodaee
پذیرش حامی و اسپانسر با تبلیغ کالاها و خدمات شما در چکیدههای صوتی و تصویری
🔑مدیریت اختلافات عقیدتی: نزاع یا مدارا
بی شک اغراق نیست اگر بگوییم که خونبارترین جنگها و جنایات جهان باستان ـ و تا پیش از تشکیل دولت/ملت های مدرن در قرن هجدهم ـ برآمده از اختلافات عقیدتی بود. البته و به بیان درست تر، این جنگها مانند جنگهای خونین دویست ساله موسوم به جنگهای صلیبی، یا جنگهای خونین پروتستان ها و کاتولیک ها در نیمه اول قرن هفدهم (موسوم به جنگ سی ساله) و قرن ها برپایی نهادهای تفتیش عقیدتی در تمدن مسیحیان و مسلمین و... بیش از آن آنکه محصول اختلافات عقیدتی باشد محصول "مدیریت اختلافات عقیدتی" بود. بنیان شیوه ی مدیریتی قرون میانی، بر ریشه کنی اختلافات استوار بود. در این روش، "مدیریت اختلافات عقیدتی" راهکارهایی برای نابودی و یا دستکم کاهش اختلافات ارائه می داد که طبعاً به حذف یا انواع سیستم های سرکوب می انجامید. جان رالز متفکر برجسته سیاسی، به هنگام بحث از تنوع ادیان در ایالات متحده، مدیریت اختلافات عقیدتی به سبک قرون وسطایی را این گونه تصویر می کند:
«پرسش این است که ما با یک مساله خاص مواجهیم. چه تعداد دین و مسلک در ایالات متحده وجود دارند؟ این ادیان چطور میخواهند با هم تعامل کنند؟ یک پاسخ - که به لحاظ تاریخی پاسخ متداول و معمولی هم بوده - این است که تا هنگام رفع اختلافات، با هم بجنگند؛ درست مانند اتفاقی که در قرن شانزدهم در فرانسه رخ داد. این هم یک راهحل ممکن برای این مساله است»[1].
اما کم کم از اواخر قرن هفدهم میلادی، معلوم شد که شیوه مدیریتی قرون وسطا پاسخگو نیست و مفاسدش بر منافعش می چربد؛ ضمن اینکه در عمل هم نتوانسته فرآیند همگون سازی باورهای عقیدتی را محقق کند[2]. از اینجا بود که شیوه مدیریتی دیگری پا به عرصه گذاشت که بجای حذف مخالفان و پیگیری فرآیند یکدست سازی، راهکار مدارا(tolerance) را پیشنهاد می داد. مدیریت مبتنی بر مدارا، می کوشد که تنوع باورها و عقاید را به رسمیت بشناسد و ضمن تأکید بر برابری آنها در منظر قانون، قوه قاهره ی دولت را برای حذف هیچکدام از این باورمندان به کار نگیرد.
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. John Rawls, Collected Papers, p.620, Harvard University Press
[2]. گفتنی است قرن ها پیش از حصول این نتیجه ی متکی بر تجربه که اختلافات عقیدتی انسانها قابل امحا نیست، آموزه های متن مقدس مسلمانان بر چنین حقیقتی تأکید می کند: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ:
ترجمه فولادوند: و اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مىداد، در حالى كه پيوسته در اختلافند»(هود118)
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
بی شک اغراق نیست اگر بگوییم که خونبارترین جنگها و جنایات جهان باستان ـ و تا پیش از تشکیل دولت/ملت های مدرن در قرن هجدهم ـ برآمده از اختلافات عقیدتی بود. البته و به بیان درست تر، این جنگها مانند جنگهای خونین دویست ساله موسوم به جنگهای صلیبی، یا جنگهای خونین پروتستان ها و کاتولیک ها در نیمه اول قرن هفدهم (موسوم به جنگ سی ساله) و قرن ها برپایی نهادهای تفتیش عقیدتی در تمدن مسیحیان و مسلمین و... بیش از آن آنکه محصول اختلافات عقیدتی باشد محصول "مدیریت اختلافات عقیدتی" بود. بنیان شیوه ی مدیریتی قرون میانی، بر ریشه کنی اختلافات استوار بود. در این روش، "مدیریت اختلافات عقیدتی" راهکارهایی برای نابودی و یا دستکم کاهش اختلافات ارائه می داد که طبعاً به حذف یا انواع سیستم های سرکوب می انجامید. جان رالز متفکر برجسته سیاسی، به هنگام بحث از تنوع ادیان در ایالات متحده، مدیریت اختلافات عقیدتی به سبک قرون وسطایی را این گونه تصویر می کند:
«پرسش این است که ما با یک مساله خاص مواجهیم. چه تعداد دین و مسلک در ایالات متحده وجود دارند؟ این ادیان چطور میخواهند با هم تعامل کنند؟ یک پاسخ - که به لحاظ تاریخی پاسخ متداول و معمولی هم بوده - این است که تا هنگام رفع اختلافات، با هم بجنگند؛ درست مانند اتفاقی که در قرن شانزدهم در فرانسه رخ داد. این هم یک راهحل ممکن برای این مساله است»[1].
اما کم کم از اواخر قرن هفدهم میلادی، معلوم شد که شیوه مدیریتی قرون وسطا پاسخگو نیست و مفاسدش بر منافعش می چربد؛ ضمن اینکه در عمل هم نتوانسته فرآیند همگون سازی باورهای عقیدتی را محقق کند[2]. از اینجا بود که شیوه مدیریتی دیگری پا به عرصه گذاشت که بجای حذف مخالفان و پیگیری فرآیند یکدست سازی، راهکار مدارا(tolerance) را پیشنهاد می داد. مدیریت مبتنی بر مدارا، می کوشد که تنوع باورها و عقاید را به رسمیت بشناسد و ضمن تأکید بر برابری آنها در منظر قانون، قوه قاهره ی دولت را برای حذف هیچکدام از این باورمندان به کار نگیرد.
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. John Rawls, Collected Papers, p.620, Harvard University Press
[2]. گفتنی است قرن ها پیش از حصول این نتیجه ی متکی بر تجربه که اختلافات عقیدتی انسانها قابل امحا نیست، آموزه های متن مقدس مسلمانان بر چنین حقیقتی تأکید می کند: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ:
ترجمه فولادوند: و اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مىداد، در حالى كه پيوسته در اختلافند»(هود118)
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
⛓تفتیش عقاید در تاریخ مسلمین(قسمت اول: مقدمات)
بر سبیل مقدمه باید گفت که هیچ تعریف جامع و مانعی از مفهوم "بدعت" وجود ندارد که بتواند مصادیق بدعت را بر آفتاب افکند. مراد ما این است که از آنجا که بر سر اکثریت قریب به اتفاق مباحث کلامی و اصولی و فقهی اتفاقی وجود نداشته و ندارد و ما ـ به قول مالک بن انس ـ دائما با عبارت "الامر عندنا"(نظرم این است) مواجه هستیم، لاجرم هر مفهوم ثانوی ای که تعریف خود را بر این فزونیِ ظنیات بنا کند، خود نیز نهایتاً جزء همین "الامر عندنا"ها طبقه بندی خواهد شد.
یکی از ملاک های اصلیِ تثبیتِ "حق پنداری در عالم واقع"، همواره "قدرت" بوده است و قدرت، بر نظریه ی صِرفْ برتری و چیرگی دارد: در دوره ای که مأمون بر قدرت بود قائلان به قدمت قرآن دچار اضطهاد شده و مبتدع شناخته شدند و در دوران مابعد متوکل، قائلان به عدم قدمت قرآن دچار اضطهاد شده و مبتدع شناخته شدند.
ابن رجب حنبلی در تعریف بدعت، می گوید: «بدعت، چیز نوپدیدی است که هیچ اصلی از شریعت بر آن دلالت ندارد اما آنچه که اصل و اساسی شرعی بر آن دلالت دارد، شرعاً بدعت نیست»[1].
ماحصل تعریف فوق این است که همه ی نوآوری ها (بِدَع) مذموم نیستند بلکه آن دسته از نوآوری ها مذمومند که مخالف اصلی از "اصول شرع" باشند و یا هیچ اصل شرعی ای ـ به هیچ نحوی از انحا ـ بر آن دلالت نکند.
چنانکه می بینیم خود این تعاریف بر مفاهیم اولیه ی دیگری متکی هستند: "اصل"، "شرعی"، "دلالت" و...
یعنی محل نزاع به مفاهیم دیگری برمی گردد که تا آنها حل و فصل نشوند، مفهوم بدعت همچنان انتزاعی محض باقی خواهد ماند. مثلا آیا اگر فقیهی گوشت پرندگان چنگال دار را حلال بداند (رای غالب فقهای مالکی) سخن وی اصلی شرعی دارد یا اینکه بدعتی است که برای عصر پیامبر(ص) ناشناخته بود؟؟ آیا اگر فقیهی ازدواج موقت را حلال بداند (رای غالب شیعه و برخی فقهای صحابه و تابعین و اتباع) سخن وی اصلی شرعی دارد یا بدعت است؟؟ و قس علی هذا...
این قسمت را با ارائه ی چند مثال دیگر از این اختلافات تمام می کنیم و در قسمت بعد، تبعات پدیده «تفتیش بدعت» را در برخی وقایع قرون چهارم به بعد ارائه خواهیم کرد:
ـ خواندن قنوت در نماز صبح از مستحبات نماز صبح نزد بیشتر شافعیان، و از بدعتها نزد بیشتر احناف و حنابله است[2].
ـ بلندخواندن نیت در نماز، از سنت های برخی فقهای متقدم شافعی بوده و بلکه حتی برخی از آنان آن را واجب می دانستند[3] در حالی که ابن تیمیه حنبلی آن را از زمره ی بدعتها دانسته و می نویسد: "بلندخواندن نیت در نماز؛ از زمره بدعتهای زشت است و نه بدعتهای نیکو و این متفق بین مسلمانان است. هیچیک از مسلمانان نگفته که بلندخواندن نیت نماز، مستحب یا بدعت نیکوست و اگر کسی چنین چیزی بگوید قطعا با سنت پیامبر(ص) و اجماع ائمه اربعه و غیرهم مخالفت کرده است. از چنین شخصی طلب توبه می شود اگر توبه کرد که هیچ وگرنه به مجازاتی که مستحقش است خواهد رسید[4]. ابن تیمیه ـ که خود گرفتار تفتیش عقاید و «تفتیش بدعت» شد ـ بر این رویه ی تفتیش عقایدی خویش (استتابه: طلب توبه از مخالف عقیدتی) اصرار می کند و حتی تا پای مجازات مرگ هم می رود: «الْجَهْرُ بِلَفْظِ النِّيَّةِ لَيْسَ مَشْرُوعًا عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِينَ.. وَمَنْ ادَّعَى أَنَّ ذَلِكَ دِينُ اللَّهِ، وَأَنَّهُ وَاجِبٌ، فَإِنَّهُ يَجِبُ تَعْرِيفُهُ الشَّرِيعَةَ وَاسْتِتَابَتُهُ مِنْ هَذَا الْقَوْلِ، فَإِنْ أَصَرَّ عَلَى ذَلِكَ قُتِلَ»[5].
ـ خوردن گوشت روباه و اسب از دیدگاه فقهای شافعی حلال و از دیدگاه حنابله حرام است[6]. به دیگر سخن، فقهای شافعی آنچه را که حنابله "حرام شرعی" میخوانند، "حلال شرعی" میدانند. نظیر این اختلافات در مورد گوشت سگ، الاغ، موش صحرایی و... هم وجود دارد که امر شرعی "حلیت" یا "حرمت" موکول و منوط بر اختلافات اصولی و فقهی و روایی و کلامی شده است.
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. جامع العلوم و الحکم، ص160
[2]. فقه السنة، 1/98ـ دار الکتاب العربی بیروت
[3]. حلیة العلماء فی معرفة مذاهب الفقهاء للامام محمد بن احمد الشاشی القفال، 1/175،176 ـ مکتبة نزار المصطفی الباز
[4]. الفتاوی الکبری، 2/97 ـ دار الکتب العلمیة بیروت
[5]. همان، 2/98،99
[6]. فقه السنة، 3/284
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
بر سبیل مقدمه باید گفت که هیچ تعریف جامع و مانعی از مفهوم "بدعت" وجود ندارد که بتواند مصادیق بدعت را بر آفتاب افکند. مراد ما این است که از آنجا که بر سر اکثریت قریب به اتفاق مباحث کلامی و اصولی و فقهی اتفاقی وجود نداشته و ندارد و ما ـ به قول مالک بن انس ـ دائما با عبارت "الامر عندنا"(نظرم این است) مواجه هستیم، لاجرم هر مفهوم ثانوی ای که تعریف خود را بر این فزونیِ ظنیات بنا کند، خود نیز نهایتاً جزء همین "الامر عندنا"ها طبقه بندی خواهد شد.
یکی از ملاک های اصلیِ تثبیتِ "حق پنداری در عالم واقع"، همواره "قدرت" بوده است و قدرت، بر نظریه ی صِرفْ برتری و چیرگی دارد: در دوره ای که مأمون بر قدرت بود قائلان به قدمت قرآن دچار اضطهاد شده و مبتدع شناخته شدند و در دوران مابعد متوکل، قائلان به عدم قدمت قرآن دچار اضطهاد شده و مبتدع شناخته شدند.
ابن رجب حنبلی در تعریف بدعت، می گوید: «بدعت، چیز نوپدیدی است که هیچ اصلی از شریعت بر آن دلالت ندارد اما آنچه که اصل و اساسی شرعی بر آن دلالت دارد، شرعاً بدعت نیست»[1].
ماحصل تعریف فوق این است که همه ی نوآوری ها (بِدَع) مذموم نیستند بلکه آن دسته از نوآوری ها مذمومند که مخالف اصلی از "اصول شرع" باشند و یا هیچ اصل شرعی ای ـ به هیچ نحوی از انحا ـ بر آن دلالت نکند.
چنانکه می بینیم خود این تعاریف بر مفاهیم اولیه ی دیگری متکی هستند: "اصل"، "شرعی"، "دلالت" و...
یعنی محل نزاع به مفاهیم دیگری برمی گردد که تا آنها حل و فصل نشوند، مفهوم بدعت همچنان انتزاعی محض باقی خواهد ماند. مثلا آیا اگر فقیهی گوشت پرندگان چنگال دار را حلال بداند (رای غالب فقهای مالکی) سخن وی اصلی شرعی دارد یا اینکه بدعتی است که برای عصر پیامبر(ص) ناشناخته بود؟؟ آیا اگر فقیهی ازدواج موقت را حلال بداند (رای غالب شیعه و برخی فقهای صحابه و تابعین و اتباع) سخن وی اصلی شرعی دارد یا بدعت است؟؟ و قس علی هذا...
این قسمت را با ارائه ی چند مثال دیگر از این اختلافات تمام می کنیم و در قسمت بعد، تبعات پدیده «تفتیش بدعت» را در برخی وقایع قرون چهارم به بعد ارائه خواهیم کرد:
ـ خواندن قنوت در نماز صبح از مستحبات نماز صبح نزد بیشتر شافعیان، و از بدعتها نزد بیشتر احناف و حنابله است[2].
ـ بلندخواندن نیت در نماز، از سنت های برخی فقهای متقدم شافعی بوده و بلکه حتی برخی از آنان آن را واجب می دانستند[3] در حالی که ابن تیمیه حنبلی آن را از زمره ی بدعتها دانسته و می نویسد: "بلندخواندن نیت در نماز؛ از زمره بدعتهای زشت است و نه بدعتهای نیکو و این متفق بین مسلمانان است. هیچیک از مسلمانان نگفته که بلندخواندن نیت نماز، مستحب یا بدعت نیکوست و اگر کسی چنین چیزی بگوید قطعا با سنت پیامبر(ص) و اجماع ائمه اربعه و غیرهم مخالفت کرده است. از چنین شخصی طلب توبه می شود اگر توبه کرد که هیچ وگرنه به مجازاتی که مستحقش است خواهد رسید[4]. ابن تیمیه ـ که خود گرفتار تفتیش عقاید و «تفتیش بدعت» شد ـ بر این رویه ی تفتیش عقایدی خویش (استتابه: طلب توبه از مخالف عقیدتی) اصرار می کند و حتی تا پای مجازات مرگ هم می رود: «الْجَهْرُ بِلَفْظِ النِّيَّةِ لَيْسَ مَشْرُوعًا عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِينَ.. وَمَنْ ادَّعَى أَنَّ ذَلِكَ دِينُ اللَّهِ، وَأَنَّهُ وَاجِبٌ، فَإِنَّهُ يَجِبُ تَعْرِيفُهُ الشَّرِيعَةَ وَاسْتِتَابَتُهُ مِنْ هَذَا الْقَوْلِ، فَإِنْ أَصَرَّ عَلَى ذَلِكَ قُتِلَ»[5].
ـ خوردن گوشت روباه و اسب از دیدگاه فقهای شافعی حلال و از دیدگاه حنابله حرام است[6]. به دیگر سخن، فقهای شافعی آنچه را که حنابله "حرام شرعی" میخوانند، "حلال شرعی" میدانند. نظیر این اختلافات در مورد گوشت سگ، الاغ، موش صحرایی و... هم وجود دارد که امر شرعی "حلیت" یا "حرمت" موکول و منوط بر اختلافات اصولی و فقهی و روایی و کلامی شده است.
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. جامع العلوم و الحکم، ص160
[2]. فقه السنة، 1/98ـ دار الکتاب العربی بیروت
[3]. حلیة العلماء فی معرفة مذاهب الفقهاء للامام محمد بن احمد الشاشی القفال، 1/175،176 ـ مکتبة نزار المصطفی الباز
[4]. الفتاوی الکبری، 2/97 ـ دار الکتب العلمیة بیروت
[5]. همان، 2/98،99
[6]. فقه السنة، 3/284
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👍2
💡توضیحاتی تکمیلی در مورد ابنتیمیه و تفکیک معرفت شناسانه وی بین متواتر و آحاد
...ابن تیمیه حتی در مواضع دیگری از کتابش صریحاً بین خبرواحد و متواتر، تفکیک معرفت شناسانه قائل شده و این دو را واجد ارزش استدلالی و اثباتی یکسان نمی داند. مثلاً وقتی احتمال می دهد که حلی برای اثبات متعه به یکی از قرائات آیه النساء24(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى) استناد کند در پاسخ می گوید: "قِيلَ: أَوَّلًا لَيْسَتْ هَذِهِ الْقِرَاءَةُ مُتَوَاتِرَةً، وَغَايَتُهَا أَنْ تَكُونَ كَأَخْبَارِ الْآحَادِ" (منهاج السنة، 4/187) در اینجا نیز او برای تضعیف استدلال حلی، این نکته را به وی گوشزد می کند که بین قرائت متواتر و قرائت غیرمتواتر فرق است و این قرائت نهایتاً ارزش معرفت شناسانه ی معادل با اخبار آحاد را دارد (وَغَايَتُهَا أَنْ تَكُونَ كَأَخْبَارِ الْآحَادِ).
همچنین ابن تیمیه در موضع دیگری از کتاب خود مجدداً بر تفکیک معرفت شناسانه بین ارزش اخبار آحاد و متواترات تاکید می کند و می نویسد: "فَإِنَّ الْقُرْآنَ لَا يَثْبُتُ بِخَبَرِ الْآحَادِ، بَلْ لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مَنْقُولًا بِالتَّوَاتُرِ." (منهاج السنة، 8/300)...
@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
...ابن تیمیه حتی در مواضع دیگری از کتابش صریحاً بین خبرواحد و متواتر، تفکیک معرفت شناسانه قائل شده و این دو را واجد ارزش استدلالی و اثباتی یکسان نمی داند. مثلاً وقتی احتمال می دهد که حلی برای اثبات متعه به یکی از قرائات آیه النساء24(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى) استناد کند در پاسخ می گوید: "قِيلَ: أَوَّلًا لَيْسَتْ هَذِهِ الْقِرَاءَةُ مُتَوَاتِرَةً، وَغَايَتُهَا أَنْ تَكُونَ كَأَخْبَارِ الْآحَادِ" (منهاج السنة، 4/187) در اینجا نیز او برای تضعیف استدلال حلی، این نکته را به وی گوشزد می کند که بین قرائت متواتر و قرائت غیرمتواتر فرق است و این قرائت نهایتاً ارزش معرفت شناسانه ی معادل با اخبار آحاد را دارد (وَغَايَتُهَا أَنْ تَكُونَ كَأَخْبَارِ الْآحَادِ).
همچنین ابن تیمیه در موضع دیگری از کتاب خود مجدداً بر تفکیک معرفت شناسانه بین ارزش اخبار آحاد و متواترات تاکید می کند و می نویسد: "فَإِنَّ الْقُرْآنَ لَا يَثْبُتُ بِخَبَرِ الْآحَادِ، بَلْ لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مَنْقُولًا بِالتَّوَاتُرِ." (منهاج السنة، 8/300)...
@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
Telegraph
توضیحاتی تکمیلی در مورد ابن تیمیه و تفکیک معرفت شناسانه وی بین متواتر و آحاد
ما در یکی از نوشته های قبلی، با استناد به دو موضع از آثار ابن تیمیه گفتیم که: "نتیجتا به نظر میرسد که ابن تیمیه استناد به خبر واحد برای اثبات اصلی از اصول کلامی یا عقیدتی را نابسنده دانسته و بنابراین او نیز به تفکیک معرفتی بین خبر واحد و خبر متواتر پایبند…
💡نبوت و حاکمیت سیاسی: از قرافی تا علی عبدالرازق
راشد غنوشی برغم همدلی با شورش علی عبدالرازق علیه اندیشه سیاسی خلافت، عبدالرازق را متهم می کند که صفت امر سیاسی را از کنش پیامبر اسلام(ص) سلب کرده و ایشان را به شکل واعظی صرف تصویر کرده است. در این سخن غنوشی البته ابهامی هست که مخاطب را به تدقیق و بررسی بیشتر فرا می خواند: سلب صفت سیاسی از کنش پیامبر به چه معناست؟ اگر مراد غنوشی این است که علی عبدالرازق مدعی شده که حاکمیت سیاسی پیامبر اسلام(ص) جزء ذات نبوت و رسالت ایشان نبوده است، باید گفت که این ادعا مختص عبدالرازق نبوده و قرن ها پیش از وی برخی از برجسته ترین فقهای اهل سنت نیز به این موضوع اشاره کرده اند. مثلا القَرافی (684هـ) اصولی و فقیه نامدار مالکی می نویسد:
به زبان ساده تر قرافی می گوید که پیامبرانی مثل عیسی(ع) که موفق به احراز منصب حاکمیت سیاسی نشدند چیزی از وصف پیامبری و رسالتشان کم نشد و این ویژگی آنها ناقص نماند؛ و بنابراین فرضاً اگر پیامبر اسلام(ص) هم موفق به تشکیل حاکمیت سیاسی نمی شد چیزی از رسالت و پیامبرانگی وی کم نمی شد و این دو موضوع پیوند ذاتی و لاینفکی با هم ندارند.
حق این است که قرافی مالکی صاحب نظریات قابل تأملی در حوزه روش شناسی تعامل با نصوص حقوقی است که شاید برغم تفوق بر امثال شاطبی، هیچگاه به درجه شهرت شاطبی نرسید. وائل بن حلاق در همین زمینه می گوید:
ــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. القرافی، الإحكام في تمييز الفتاوى عن الأحكام وتصرفات القاضي والإمام، صص105،106، دار البشائر الإسلامية للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت.
[2]. وائل بن حلّاق، تاریخ تئوریهای حقوقی اسلامی، صص۲۲۱-۲۲۳، ترجمه د. محمد راسخ، نشر نی
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
راشد غنوشی برغم همدلی با شورش علی عبدالرازق علیه اندیشه سیاسی خلافت، عبدالرازق را متهم می کند که صفت امر سیاسی را از کنش پیامبر اسلام(ص) سلب کرده و ایشان را به شکل واعظی صرف تصویر کرده است. در این سخن غنوشی البته ابهامی هست که مخاطب را به تدقیق و بررسی بیشتر فرا می خواند: سلب صفت سیاسی از کنش پیامبر به چه معناست؟ اگر مراد غنوشی این است که علی عبدالرازق مدعی شده که حاکمیت سیاسی پیامبر اسلام(ص) جزء ذات نبوت و رسالت ایشان نبوده است، باید گفت که این ادعا مختص عبدالرازق نبوده و قرن ها پیش از وی برخی از برجسته ترین فقهای اهل سنت نیز به این موضوع اشاره کرده اند. مثلا القَرافی (684هـ) اصولی و فقیه نامدار مالکی می نویسد:
تصرف پیامبر صلی الله علیه وسلم در رهبری سیاسی، صفتی زائد بر نبوت و رسالت و فتوادادن و قضاوت است چراکه پیشوایی سیاسی منصبی است که سیاست عامه و تنظیم پیمانهای مربوط به مصالح و... به آن تفویض شده است... اما رسالت شامل چیزی جز تبلیغ از سوی خدای تعالی نیست و رسالت مستلزم این نیست که سیاست عامه به آن تفویض شده باشد چراکه چه بسا پیامبران الهی که با رسالات الهی مبعوث شده اند و چیزی جز تبلیغ برای اقامه حجت بر خلائق از آنها خواسته نشده است و آنان مأمور به ورود در مصالح عامه نبوده اند[1]".
به زبان ساده تر قرافی می گوید که پیامبرانی مثل عیسی(ع) که موفق به احراز منصب حاکمیت سیاسی نشدند چیزی از وصف پیامبری و رسالتشان کم نشد و این ویژگی آنها ناقص نماند؛ و بنابراین فرضاً اگر پیامبر اسلام(ص) هم موفق به تشکیل حاکمیت سیاسی نمی شد چیزی از رسالت و پیامبرانگی وی کم نمی شد و این دو موضوع پیوند ذاتی و لاینفکی با هم ندارند.
حق این است که قرافی مالکی صاحب نظریات قابل تأملی در حوزه روش شناسی تعامل با نصوص حقوقی است که شاید برغم تفوق بر امثال شاطبی، هیچگاه به درجه شهرت شاطبی نرسید. وائل بن حلاق در همین زمینه می گوید:
اندیشهی بدیع قَرافی مالکی [متوفای۶۸۴] هیچ توجهی را به خود جلب نکرد. نظریهی طوفی حنبلی هم سرنوشتی مشابه پیدا کرد... قرافی گونهشناسی دیگری از روایات نبوی پیش مینهد؛ گونهشناسیای که پیامدهای گسترده را به دنبال دارد. از نظر قرافی پیامبر در چهار مقام عمل میکرد: مقام پیامبر، مقام مفتی، مقام قاضی و مقام رئیس حکومت. پس از وفات ایشان، مفتیان مقام افتاء، قضات مقام قضاوت، و خلفا مقام ریاست حکومت ایشان را به عهده گرفتند. حال، اثر شرعی هر روایت، به شیوهی شکلگیری آن به عنوان یک فتوا، یک حکم قضایی یا یک اقدام سیاسی بستگی دارد"[2].
ــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. القرافی، الإحكام في تمييز الفتاوى عن الأحكام وتصرفات القاضي والإمام، صص105،106، دار البشائر الإسلامية للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت.
[2]. وائل بن حلّاق، تاریخ تئوریهای حقوقی اسلامی، صص۲۲۱-۲۲۳، ترجمه د. محمد راسخ، نشر نی
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
💵رویکردهای سیاست خارجی امریکا: دیپلماسی دلار
ابتدای قرن بیستم میلادی مصادف بود با ظهور تدریجی قدرت و نفوذ ایالات متحده امریکا در عرصه سیاست جهانی به ویژه در مناطق امریکای مرکزی و لاتین، و شرق دور. البته قاره امریکا حوزه ای بود که پیش تر و در قرن نوزدهم، ایالات متحده ـ بنابر دکترین مشهور به «دکترین مونرو» ـ اعلان کرده بود که حاضر نیست حضور کشورهای استعمارگر اروپایی مثل اسپانیا و... را در این مناطق تحمل کند.
بعد از جنگ چهار ماهه ایالات متحده و اسپانیا در سال 1898 که به بیرون راندن اسپانیایی ها از کوبا انجامید، ویلیام هاوارد تَفت(William Howard Taft) بیست و هفتمین رییس جمهور امریکا در سال 1912 برای اِعمال نفوذ در امریکای لاتین و خاور دور، رویکردی را در پیش گرفت که به جای تکیه بر قدرت نظامی و نیروی سخت ایالات متحده، اعتبار پولی و اقتصادی امریکا را به خدمت گسترش حوزه نفوذ امریکا درمی آورد. تَفت، طرح خود (دیپلماسی دلار) را در پیامی که به تاریخ 3دسامبر 1912 خطاب به کنگره صادر کرد این گونه ارائه نمود:
«دیپلماسیِ مدیریت کنونی ایالات متحده، پاسخگویی به ایده های مدرن مبادلات اقتصادی را پیگیری کرده است. این سیاست، با جایگزینی دلار به جای گلوله هویت یافته است»[1].
یکی از مورخان برجسته تاریخ دیپلماسی امریکا در این باره می نویسد: «دیپلماسی دلار تا اندازهای یادآور سنتهای اولیه سیاست خارجی امریکا بود. در قرن هجدهم میلادی یکی از دلایل جدایی آمریکا از بریتانیای کبیر و اروپا را اين بدگمانی تشکیل میداد که اروپاییان اوقات زیادی را صرف جنگ و صلح میکردند و تلاش اندکی در راستای تجارت به عمل میآوردند. تام پین در رساله اش تحت عنوان عقل سلیم هشدار داده بود که بریتانیا و اروپا فاسد هستند زیرا تجارت و توسعه تجارت را در یک منزلت درجه دوم قرار دادهاند»[2].
البته از آنجا که این سیاست های مالی، سایر کشورهای خارجی را از کسب سودهای اقتصادی در کشورهایی مثل چین محروم می کرد نهایتاً به فاصلهگرفتن قدرتهای بزرگِ شرق دور یعنی ژاپن و روسیه از امریکا انجامید و بریتانیا را نیز از ایالات متحده بیگانه کرد. این طرح در امریکای لاتین هم عاقبت بهتری پیدا نکرد و مثلاً در نیکاراگوئه و مکزیک نیز با شکست روبرو شد و عملاً نتوانست اهداف و نفوذ ایالات متحده را در این مناطق تثبیت کند یا بهبود بخشد. نهایتاً با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری تفت و سرکار آمدن وودرو ویلسون(Woodrow Wilson) در مارس سال1913، عمر این سیاست نیز به پایان رسید و ویلسون بلافاصله تمام پشتوانه های طرح دیپلماسی دلار را لغو کرد. برخی مورخان معتقدند که طرح تفت با شکست همه جانبه مواجه شد اما در مورد انگیزه های ویلسون از لغو این طرح، اتفاق نظری وجود ندارد مثلاً آرتور لینک معتقد است که «نفرت آشکار ویلسون از نظام استعماری استثمارگر» او را به سیاستی معکوس سوق داد.
ــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Carl Cavanagh Hodge; Cathal J. Nolan (2007). U.S. Presidents and Foreign Policy: From 1789 to the Present, p. 203
[2]. شولزینگر، تاریخ دیپلماسی امریکا در قرن بیستم، ص86
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
ابتدای قرن بیستم میلادی مصادف بود با ظهور تدریجی قدرت و نفوذ ایالات متحده امریکا در عرصه سیاست جهانی به ویژه در مناطق امریکای مرکزی و لاتین، و شرق دور. البته قاره امریکا حوزه ای بود که پیش تر و در قرن نوزدهم، ایالات متحده ـ بنابر دکترین مشهور به «دکترین مونرو» ـ اعلان کرده بود که حاضر نیست حضور کشورهای استعمارگر اروپایی مثل اسپانیا و... را در این مناطق تحمل کند.
بعد از جنگ چهار ماهه ایالات متحده و اسپانیا در سال 1898 که به بیرون راندن اسپانیایی ها از کوبا انجامید، ویلیام هاوارد تَفت(William Howard Taft) بیست و هفتمین رییس جمهور امریکا در سال 1912 برای اِعمال نفوذ در امریکای لاتین و خاور دور، رویکردی را در پیش گرفت که به جای تکیه بر قدرت نظامی و نیروی سخت ایالات متحده، اعتبار پولی و اقتصادی امریکا را به خدمت گسترش حوزه نفوذ امریکا درمی آورد. تَفت، طرح خود (دیپلماسی دلار) را در پیامی که به تاریخ 3دسامبر 1912 خطاب به کنگره صادر کرد این گونه ارائه نمود:
«دیپلماسیِ مدیریت کنونی ایالات متحده، پاسخگویی به ایده های مدرن مبادلات اقتصادی را پیگیری کرده است. این سیاست، با جایگزینی دلار به جای گلوله هویت یافته است»[1].
یکی از مورخان برجسته تاریخ دیپلماسی امریکا در این باره می نویسد: «دیپلماسی دلار تا اندازهای یادآور سنتهای اولیه سیاست خارجی امریکا بود. در قرن هجدهم میلادی یکی از دلایل جدایی آمریکا از بریتانیای کبیر و اروپا را اين بدگمانی تشکیل میداد که اروپاییان اوقات زیادی را صرف جنگ و صلح میکردند و تلاش اندکی در راستای تجارت به عمل میآوردند. تام پین در رساله اش تحت عنوان عقل سلیم هشدار داده بود که بریتانیا و اروپا فاسد هستند زیرا تجارت و توسعه تجارت را در یک منزلت درجه دوم قرار دادهاند»[2].
البته از آنجا که این سیاست های مالی، سایر کشورهای خارجی را از کسب سودهای اقتصادی در کشورهایی مثل چین محروم می کرد نهایتاً به فاصلهگرفتن قدرتهای بزرگِ شرق دور یعنی ژاپن و روسیه از امریکا انجامید و بریتانیا را نیز از ایالات متحده بیگانه کرد. این طرح در امریکای لاتین هم عاقبت بهتری پیدا نکرد و مثلاً در نیکاراگوئه و مکزیک نیز با شکست روبرو شد و عملاً نتوانست اهداف و نفوذ ایالات متحده را در این مناطق تثبیت کند یا بهبود بخشد. نهایتاً با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری تفت و سرکار آمدن وودرو ویلسون(Woodrow Wilson) در مارس سال1913، عمر این سیاست نیز به پایان رسید و ویلسون بلافاصله تمام پشتوانه های طرح دیپلماسی دلار را لغو کرد. برخی مورخان معتقدند که طرح تفت با شکست همه جانبه مواجه شد اما در مورد انگیزه های ویلسون از لغو این طرح، اتفاق نظری وجود ندارد مثلاً آرتور لینک معتقد است که «نفرت آشکار ویلسون از نظام استعماری استثمارگر» او را به سیاستی معکوس سوق داد.
ــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Carl Cavanagh Hodge; Cathal J. Nolan (2007). U.S. Presidents and Foreign Policy: From 1789 to the Present, p. 203
[2]. شولزینگر، تاریخ دیپلماسی امریکا در قرن بیستم، ص86
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🇨🇳دین و حقوق اساسی: مورد چین قانون اساسی چین، موسوم به «قانون اساسی جمهوری خلق چین» نخست در سال 1954 تدوین شد و چندین مرحله بازنگری و اصلاحات را از سر گذراند که تازه ترین بازنگری آن به سال 2018 بر می گردد. در مقدمه قانون اساسی چین به تلاش مردم چین از اواسط…
🇹🇷دین و حقوق اساسی: مورد ترکیه
نخستین قانون اساسی مدرن ترکیه در سال1921 به تصویب رسید. این قانون اساسی در کمتر از 30اصل کوتاه تا سال1924 دوام یافت. در سال1924 نخستین قانون اساسی "جمهوری ترکیه" به تصویب رسید که تا کودتای 27می 1960 بر دوام بود. در این مقطع قانون اساسی جدیدی به رشته تحریر درآمد که به قانون اساسی1961 مشهور است. این قانون نیز با کودتای سال1980 به انقضا رسید و قانون اساسی کنونی ترکیه در 7نوامبر سال1982 تصویب شد. این قانون تاکنون نوزده بار مورد بازنگری قرار گرفته است که آخرین مورد بازنگری به سال2017 باز می گردد.
اما مقدمه قانون اساسی ترکیه با تمجید از اتاتورک به عنوان بنیانگذار جمهوری ترکیه ـ با اوصاف «رهبر نامیرا» و «قهرمان بی بدیل» ـ و تصریح بر مطابقت با اصلاحات و مبانی اتاتورکی، با مبنا قرار دادن «اصل سکولاریسم» (the principle of secularism)، دخالت دادن «احساسات مقدس دینی» در امور دولتی را ممنوع می داند. اصل دوم، هویت این جمهوری را این گونه تصویر می کند: «جمهوری ترکیه، یک جمهوری دموکراتیک و سکولار است که...»
اصل دهم برابری شهروندان در برابر قانون را فارغ از گرایش های دینی شان به رسمیت می شناسد. اصل پانزدهم برغم تأکید بر امکان تعلیق برخی حقوق اساسی در دوران جنگ، دوران سربازگیری یا وضعیت اضطراری دولت، تفتیش عقاید را ممنوع می داند. اصل 24ام بر آزادی باور و عقیده و نیز آزادی برپایی مناسک دینی تصریح دارد. این اصل همچنین اجبار افراد به شرکت در مناسک دینی و اجبار به آشکار کردن باور، و نیز اتهام زنی به افراد یا مجازات آنها به علت داشتن باوری دینی را ممنوع می داند. نیز در این اصل آمده است: «آموزش آموزه های دینی و اخلاقی باید تحت نظارت و کنترل دولت باشد. آموزش اخلاق و فرهنگ دینی یکی از این موارد دروس اجباری در برنامه های درسی مدارس ابتدایی و متوسطه خواهد بود. سایر آموزش ها و دستورالعملهای دینی باید مطابق میل شخصی فرد، و در مورد افراد زیر سن قانونی، به درخواست نمایندگان قانونی آنها باشد.» همین اصل ایضاً تأکید می کند که کسی حق ندارد دین یا احساسات دینی را مورد سوءاستفاده یا استفاده ابزاری قرار داده و آن را برای اهداف شخصی، منافع سیاسی یا تأثیرگذاری به کار گیرد؛ نیز نمی توان نظم بنیادین اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یا حقوقی را بر آموزه های دینی استوار کرد.
اصل 136م نیز به منصب «ریاست امور دینی» جمهوری ترکیه می پردازد. طبق این اصل، این منصب ذیل نهاد دولت قرار داشته و می بایست اقداماتش مطابق با اصول سکولاریسم باشد؛ نیز «ریاست امور دینی» دولت ترکیه می بایست در پی همبستگی و یکپارچگی ملی ترکیه باشد.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
نخستین قانون اساسی مدرن ترکیه در سال1921 به تصویب رسید. این قانون اساسی در کمتر از 30اصل کوتاه تا سال1924 دوام یافت. در سال1924 نخستین قانون اساسی "جمهوری ترکیه" به تصویب رسید که تا کودتای 27می 1960 بر دوام بود. در این مقطع قانون اساسی جدیدی به رشته تحریر درآمد که به قانون اساسی1961 مشهور است. این قانون نیز با کودتای سال1980 به انقضا رسید و قانون اساسی کنونی ترکیه در 7نوامبر سال1982 تصویب شد. این قانون تاکنون نوزده بار مورد بازنگری قرار گرفته است که آخرین مورد بازنگری به سال2017 باز می گردد.
اما مقدمه قانون اساسی ترکیه با تمجید از اتاتورک به عنوان بنیانگذار جمهوری ترکیه ـ با اوصاف «رهبر نامیرا» و «قهرمان بی بدیل» ـ و تصریح بر مطابقت با اصلاحات و مبانی اتاتورکی، با مبنا قرار دادن «اصل سکولاریسم» (the principle of secularism)، دخالت دادن «احساسات مقدس دینی» در امور دولتی را ممنوع می داند. اصل دوم، هویت این جمهوری را این گونه تصویر می کند: «جمهوری ترکیه، یک جمهوری دموکراتیک و سکولار است که...»
اصل دهم برابری شهروندان در برابر قانون را فارغ از گرایش های دینی شان به رسمیت می شناسد. اصل پانزدهم برغم تأکید بر امکان تعلیق برخی حقوق اساسی در دوران جنگ، دوران سربازگیری یا وضعیت اضطراری دولت، تفتیش عقاید را ممنوع می داند. اصل 24ام بر آزادی باور و عقیده و نیز آزادی برپایی مناسک دینی تصریح دارد. این اصل همچنین اجبار افراد به شرکت در مناسک دینی و اجبار به آشکار کردن باور، و نیز اتهام زنی به افراد یا مجازات آنها به علت داشتن باوری دینی را ممنوع می داند. نیز در این اصل آمده است: «آموزش آموزه های دینی و اخلاقی باید تحت نظارت و کنترل دولت باشد. آموزش اخلاق و فرهنگ دینی یکی از این موارد دروس اجباری در برنامه های درسی مدارس ابتدایی و متوسطه خواهد بود. سایر آموزش ها و دستورالعملهای دینی باید مطابق میل شخصی فرد، و در مورد افراد زیر سن قانونی، به درخواست نمایندگان قانونی آنها باشد.» همین اصل ایضاً تأکید می کند که کسی حق ندارد دین یا احساسات دینی را مورد سوءاستفاده یا استفاده ابزاری قرار داده و آن را برای اهداف شخصی، منافع سیاسی یا تأثیرگذاری به کار گیرد؛ نیز نمی توان نظم بنیادین اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یا حقوقی را بر آموزه های دینی استوار کرد.
اصل 136م نیز به منصب «ریاست امور دینی» جمهوری ترکیه می پردازد. طبق این اصل، این منصب ذیل نهاد دولت قرار داشته و می بایست اقداماتش مطابق با اصول سکولاریسم باشد؛ نیز «ریاست امور دینی» دولت ترکیه می بایست در پی همبستگی و یکپارچگی ملی ترکیه باشد.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👍2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
⛓تفتیش عقاید در تاریخ مسلمین(قسمت اول: مقدمات) بر سبیل مقدمه باید گفت که هیچ تعریف جامع و مانعی از مفهوم "بدعت" وجود ندارد که بتواند مصادیق بدعت را بر آفتاب افکند. مراد ما این است که از آنجا که بر سر اکثریت قریب به اتفاق مباحث کلامی و اصولی و فقهی اتفاقی…
⛓تفتیش عقاید در تاریخ مسلمین(قسمت دوم: قدرت، بدعت را مشخص می کند)
اگر بتوان بدعت را "جرم حقوقی" ـ و نه صرفاً گناه شرعی ـ و مبتدع را "مجرم" معرفی کرد، آن گاه تنها چیزی که اهمیت ندارد این است که بدعت چیست و مبتدع کیست! چراکه این قدرت است که دمار از روزگار مبتدعان در می آورد و نه حقیقت. (و این مثلا با دزدی یا قتل فرق دارد که تعریف روشنی داشته و بسته به قدرت حاکم نیست)
این قدرت گاهی نزدیک به جهمیه است و دمار از روزگار قائلین به قدمت قرآن در می آورد مانند اضطهاد امام اهل حدیث احمد حنبل، گاهی نزدیک به اهل حدیث است و دمار از روزگار قَدَریه و معتزله و صوفیه در می آورد مانند سفک دم منصور حلاج، و گاهی هم نزدیک به صوفیه و اشاعره است و دمار از روزگار اهل حدیث در می آورد مانند اضطهاد ابن تیمیه توسط فقهای اشعری و صوفی در عصر ممالیک. و این آسیاب به نوبت می چرخد:« و ما اين روزها[ى شكست و پيروزى] را ميان مردم به نوبت مىگردانيم» (آل عِمران،140: ترجمه فولادوند).
حکومت های قرون میانی، حکومت های تمامیت خواه بودند بدین معنا که تقریبا چیزی بنام حوزه ی خصوصی یا به تعبیر مدرن "جامعه ی مدنی" وجود نداشت. تامس هابز (1679م) فیلسوف سیاسی سده هفدهم، معتقد بود که برای یکدست شدن باورهای دینی بریتانیا، شاه انگلیس باید رأساً متولی خوانش دینی رسمی شود و مجال رشد خوانش های دیگر از مسیحیت را ندهد. بعید نیست که پیدایش نهاد "حِسبَة" و محتسبان در دوران عباسی نیز پاسخی به این نیاز ملوکانه بود. محتسبان اجازه داشتند کوزه های خمر را سرازیر کنند، آلات موسیقی را بشکنند، لباس های ابریشمی را از دست کسی که آنها را بر تن می کند بربایند[1] و... مثلا امام ابوحامد غزالی می نویسد که حسبة، پنج مرتبه دارد:
«اول آگاهانیدن شخص، دوم وعظ با لحن لطیف، سوم سب و خشونت کلامی که البته منظورم دشنام نیست بلکه گفته شود: ای جاهل! ای احمق! چرا از خدا نمی ترسی و...، چهارم ایجاد ممنوعیت باتوسل مستقیم به زور مانند شکستن آلات موسیقی و ریختن خمر و ربودن لباس ابریشمی از صاحبش... و پنجم ترساندن و تهدید به کتک زدن تا اینکه شخص را از آن کار بازدارد»[2].
پیش از غزالی، ماوردی نیز متعرض موضوع حسبه شده است. البته باید گفت که ماوردی(450هـ) از بسیاری فقهای متأخر تسامح بیشتری داشت. وی درباره ی شخص تکفیرشده و یا مرتد می نویسد:
«هرکس به ارتداد متهم شد ولی خودش این اتهام را انکار کرد، بدون نیاز به سوگند [= سوگند به مسلمان بودن] سخن او مقبول می افتد؛ و اگر بینه و حجت دال بر ارتداد، علیه شخص اقامه شد، بایستی شهادتین را بر زبان جاری کند [تا بدین وسیله از اتهام ارتداد تبرئه شود]»[3].
بنابراین از نظر ماوردی قاضی و فقیه بزرگ عباسیان، متهم به ارتداد صرفاً با انکار ارتداد خویش و گفتن شهادتین، از شر دادگاه تفتیش عقاید رهایی می یابد؛ این در حالی است که فقهای عصر مملوکی به این راحتی ها دست از سر مخالفان خود برنمی داشتند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. جواز یا حرمت پوشیدن البسه ی ابریشمی ـ به مانند نزاع بر سر حلیت یا حرمت اکل لحوم برخی جانداران ـ یکی از نزاع های بی پایان تاریخ فقه است. فقهای اهل سنت از بیش از بیست تن از صحابه جواز پوشیدن ابریشم را نقل کرده اند (فقه السنة، 3/481) اما اخبار آحادی هم در باب حرمت آن وارد شده اند لکن عده ای از فقهای سلف و خلف مثل ابن عُلَیَّة (193هـ) و شوکانی، برغم چنین اخباری، نهایتا رأی به جواز پوشش لباس ابریشمی داده اند (فقه السنة، 3/480،482) رأی ابوحامد غزالی ـ دال بر حرمت پوشیدن ابریشم و ربودن این البسه در مرحله چهارم حسبه از دست مبتدعی که قائل به جواز پوشیدن آن است ـ متأثر از فقه شافعی است چون پوشیدن لباس ابریشمی در فقه شافعی حرام اعلان شده است.
[2]. احیاء علوم الدین، 2/315 ـ دار المعرفة بیروت
[3]. الأحکام السلطانیة، 1/98 ـ دارالحدیث القاهرة
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
اگر بتوان بدعت را "جرم حقوقی" ـ و نه صرفاً گناه شرعی ـ و مبتدع را "مجرم" معرفی کرد، آن گاه تنها چیزی که اهمیت ندارد این است که بدعت چیست و مبتدع کیست! چراکه این قدرت است که دمار از روزگار مبتدعان در می آورد و نه حقیقت. (و این مثلا با دزدی یا قتل فرق دارد که تعریف روشنی داشته و بسته به قدرت حاکم نیست)
این قدرت گاهی نزدیک به جهمیه است و دمار از روزگار قائلین به قدمت قرآن در می آورد مانند اضطهاد امام اهل حدیث احمد حنبل، گاهی نزدیک به اهل حدیث است و دمار از روزگار قَدَریه و معتزله و صوفیه در می آورد مانند سفک دم منصور حلاج، و گاهی هم نزدیک به صوفیه و اشاعره است و دمار از روزگار اهل حدیث در می آورد مانند اضطهاد ابن تیمیه توسط فقهای اشعری و صوفی در عصر ممالیک. و این آسیاب به نوبت می چرخد:« و ما اين روزها[ى شكست و پيروزى] را ميان مردم به نوبت مىگردانيم» (آل عِمران،140: ترجمه فولادوند).
حکومت های قرون میانی، حکومت های تمامیت خواه بودند بدین معنا که تقریبا چیزی بنام حوزه ی خصوصی یا به تعبیر مدرن "جامعه ی مدنی" وجود نداشت. تامس هابز (1679م) فیلسوف سیاسی سده هفدهم، معتقد بود که برای یکدست شدن باورهای دینی بریتانیا، شاه انگلیس باید رأساً متولی خوانش دینی رسمی شود و مجال رشد خوانش های دیگر از مسیحیت را ندهد. بعید نیست که پیدایش نهاد "حِسبَة" و محتسبان در دوران عباسی نیز پاسخی به این نیاز ملوکانه بود. محتسبان اجازه داشتند کوزه های خمر را سرازیر کنند، آلات موسیقی را بشکنند، لباس های ابریشمی را از دست کسی که آنها را بر تن می کند بربایند[1] و... مثلا امام ابوحامد غزالی می نویسد که حسبة، پنج مرتبه دارد:
«اول آگاهانیدن شخص، دوم وعظ با لحن لطیف، سوم سب و خشونت کلامی که البته منظورم دشنام نیست بلکه گفته شود: ای جاهل! ای احمق! چرا از خدا نمی ترسی و...، چهارم ایجاد ممنوعیت باتوسل مستقیم به زور مانند شکستن آلات موسیقی و ریختن خمر و ربودن لباس ابریشمی از صاحبش... و پنجم ترساندن و تهدید به کتک زدن تا اینکه شخص را از آن کار بازدارد»[2].
پیش از غزالی، ماوردی نیز متعرض موضوع حسبه شده است. البته باید گفت که ماوردی(450هـ) از بسیاری فقهای متأخر تسامح بیشتری داشت. وی درباره ی شخص تکفیرشده و یا مرتد می نویسد:
«هرکس به ارتداد متهم شد ولی خودش این اتهام را انکار کرد، بدون نیاز به سوگند [= سوگند به مسلمان بودن] سخن او مقبول می افتد؛ و اگر بینه و حجت دال بر ارتداد، علیه شخص اقامه شد، بایستی شهادتین را بر زبان جاری کند [تا بدین وسیله از اتهام ارتداد تبرئه شود]»[3].
بنابراین از نظر ماوردی قاضی و فقیه بزرگ عباسیان، متهم به ارتداد صرفاً با انکار ارتداد خویش و گفتن شهادتین، از شر دادگاه تفتیش عقاید رهایی می یابد؛ این در حالی است که فقهای عصر مملوکی به این راحتی ها دست از سر مخالفان خود برنمی داشتند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. جواز یا حرمت پوشیدن البسه ی ابریشمی ـ به مانند نزاع بر سر حلیت یا حرمت اکل لحوم برخی جانداران ـ یکی از نزاع های بی پایان تاریخ فقه است. فقهای اهل سنت از بیش از بیست تن از صحابه جواز پوشیدن ابریشم را نقل کرده اند (فقه السنة، 3/481) اما اخبار آحادی هم در باب حرمت آن وارد شده اند لکن عده ای از فقهای سلف و خلف مثل ابن عُلَیَّة (193هـ) و شوکانی، برغم چنین اخباری، نهایتا رأی به جواز پوشش لباس ابریشمی داده اند (فقه السنة، 3/480،482) رأی ابوحامد غزالی ـ دال بر حرمت پوشیدن ابریشم و ربودن این البسه در مرحله چهارم حسبه از دست مبتدعی که قائل به جواز پوشیدن آن است ـ متأثر از فقه شافعی است چون پوشیدن لباس ابریشمی در فقه شافعی حرام اعلان شده است.
[2]. احیاء علوم الدین، 2/315 ـ دار المعرفة بیروت
[3]. الأحکام السلطانیة، 1/98 ـ دارالحدیث القاهرة
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
🔍شافعی و دشوارهی اجماع
محمد عابد الجابری در فصل پنجم از کتاب «تکوین العقل العربی»، پس از اینکه تمدن اسلامی را تمدن فقه می نامد، شافعی را مؤسس اصول تشریع در عقل عربی می خواند. جابری ضمن تأکید بجا بر این مهم که استمرار نزاع بین «اهل حدیث» و «اهل رأی» ممکن بود به گسست کامل معرفتی این دو نحله منجر شود، تسلیم این گزاره ی مشهور ـ اما نادقیق و بی مبنا ـ می شود که گویا مأموریت شافعی آشتی بین این دو مکتب و ایجاد تعادل بین این دو گروه بوده است (نک: الجابری، تکوین العقل العربی، ص102). نصر حامد ابوزید نیز در یکی از قدیمی ترین کتبش به نام «الامام الشافعی و تأسیس الایدیولوجیة الوَسَطیة» در همراهی با تز الجابری، کوشید نشان دهد که امام شافعی (204هـ) مؤسس مکتبی جامع بین رأی و حدیث بوده است؛ مکتبی که ابوزید آن را «ایدیولوژی وسطیت» می خواند.
بعدا برغم اینکه جورج طرابیشی در اثر مشهورش «من اسلام القرآن الی اسلام الحدیث» به طور مفصل به رد و ابطال این ادعای الجابری و ابوزید، همت گذاشت، اما نقدهای دقیق و مفصل طرابیشی، تحت الشعاع مدعیات الجابری و ابوزید قرار گرفت و جایگاه واقعی خود را نیافت.
در اینجا فارغ از بررسی این ادعای ابوزید درباره شافعی، باید گفت که او با فراچنگ آوردن تمام نصوص شافعی در مورد «اجماع» در فصل سوم از کتاب مزبور، یکی از دقیق ترین و درخورترین تحقیقات درباره اجماع از نگاه شافعی را به رشته تحریر درآورده است. در ادامه و با ذکر این توضیح که ما در آینده دوباره به تفسیر شافعی از اجماع برخواهیم گشت، ترجمه بخش های مهمی از فصل سوم از کتاب «الامام الشافعی و تأسیس الایدیولوجیة الوسطیة» خواهد آمد که پیش تر به عنوان یکی از پیوستهای کتاب «دانشنامه اجماع در اصول فقه» به همین قلم، ترجمه و منتشر شده بود:
@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
محمد عابد الجابری در فصل پنجم از کتاب «تکوین العقل العربی»، پس از اینکه تمدن اسلامی را تمدن فقه می نامد، شافعی را مؤسس اصول تشریع در عقل عربی می خواند. جابری ضمن تأکید بجا بر این مهم که استمرار نزاع بین «اهل حدیث» و «اهل رأی» ممکن بود به گسست کامل معرفتی این دو نحله منجر شود، تسلیم این گزاره ی مشهور ـ اما نادقیق و بی مبنا ـ می شود که گویا مأموریت شافعی آشتی بین این دو مکتب و ایجاد تعادل بین این دو گروه بوده است (نک: الجابری، تکوین العقل العربی، ص102). نصر حامد ابوزید نیز در یکی از قدیمی ترین کتبش به نام «الامام الشافعی و تأسیس الایدیولوجیة الوَسَطیة» در همراهی با تز الجابری، کوشید نشان دهد که امام شافعی (204هـ) مؤسس مکتبی جامع بین رأی و حدیث بوده است؛ مکتبی که ابوزید آن را «ایدیولوژی وسطیت» می خواند.
بعدا برغم اینکه جورج طرابیشی در اثر مشهورش «من اسلام القرآن الی اسلام الحدیث» به طور مفصل به رد و ابطال این ادعای الجابری و ابوزید، همت گذاشت، اما نقدهای دقیق و مفصل طرابیشی، تحت الشعاع مدعیات الجابری و ابوزید قرار گرفت و جایگاه واقعی خود را نیافت.
در اینجا فارغ از بررسی این ادعای ابوزید درباره شافعی، باید گفت که او با فراچنگ آوردن تمام نصوص شافعی در مورد «اجماع» در فصل سوم از کتاب مزبور، یکی از دقیق ترین و درخورترین تحقیقات درباره اجماع از نگاه شافعی را به رشته تحریر درآورده است. در ادامه و با ذکر این توضیح که ما در آینده دوباره به تفسیر شافعی از اجماع برخواهیم گشت، ترجمه بخش های مهمی از فصل سوم از کتاب «الامام الشافعی و تأسیس الایدیولوجیة الوسطیة» خواهد آمد که پیش تر به عنوان یکی از پیوستهای کتاب «دانشنامه اجماع در اصول فقه» به همین قلم، ترجمه و منتشر شده بود:
@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
Telegraph
اجماع از نگاه امام شافعی
مفهوم اجماع از نگاه شافعی، مفهومی در اوج ابهام است و منشأ اين ابهام، فقط در خَلط بين اجماع و سنت متواتر خلاصه نشده بلکه به وسعت مفهوم سنت نزد شافعی برمی گردد؛ وسعتی که تقريبا شامل اجماع نسل اول مسلمانان يعنی نسل صحابه، است[2][يعنی شافعی، اجماع صحابه را نيز…
🔨ماکیاولّی و تفاسیر فاشیستی از او*
نیکولو ماکیاولّی یکی از مناقشه برانگیزترین متفکران اروپایی است که قرن هاست جدال حول آرا و نظرات وی ادامه دارد. اما چیزی که در بدو نظر، بدیهی به نظر می رسد این است که ماکیاولّی را باید از ماکیاولّیسم تفکیک کرد. اینکه ماهیت اصلی تفکر و دلالت آثار وی چه بوده و اینکه تصویر مرسوم و غالب از وی چیست، دو موضوع کاملاً مجزا هستند. با اندکی مسامحه می توان ماکیاولّیسم را در این عبارت کوئنتین اسکینر خلاصه کرد:
و سخن گزافی بر زبان نرانده ایم اگر بگوییم که بنیان ماکیاولّیسم بر کتابچه ای استوار است که برتراند راسل فیلسوف نامور قرن بیستم آن را «راهنمای گنگسترها» میدانست[2]: شهریار.
برغم اینکه شاید کسانی چون پوپر یا رالز، ماکیاولّی و ماکیاولّیسم را عامل مؤثری در ایجاد سازوکارهای مهم سیاسی به شمار نمی آورند، فی المثل نظریه پردازان و متفکران مهم فاشیسمِ ایتالیا، خود را وامدار ماکیاولّی می دانستند: مثلا جُووانی جنتیله فیلسوف نوهگلی و از تئوریسین های اصلی فاشیسم، ماکیاولّی را بنیانگذار «دولت ایتالیا» می داند[3]. موسولینی نیز کتاب شهریار را «راهنمای دَمِ دستی دولت مردان» می خوانْد[4]. و یا آلفردو روکّو حقوقدان ایتالیایی و وزیر دادگستری دولت موسولینی (بین سال های: 1932ـ1925) ، بندی از رساله ی مشهورش دکترین سیاسی فاشیسم(The Political Doctrine of Fascism) را به ماکیاولّی اختصاص داده است. روکّو، ماکیاولّی را کسی می داند که دانش سیاست را از چنگ فرمالیسمِ فیلسوفان مدرسی نجات داد و آن را به واقعیت عینی نزدیک کرد. او نه تنها ماکیاولّی را یکی از بزرگ ترین نویسندگان سیاست مدرن می خواند بلکه وی را «بزرگ ترین ایتالیاییِ واجدِ کامل ترین [خود] آگاهیِ ملی» می نامد. روکّو ادامه می دهد که ماکیاولّی برای آزادکردن و قدرتمندتر کردن ایتالیا، از هر وسیله ای استفاده می کرد. روکّو در انتها می نویسد:
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
*بخشهایی از مقدمه صاحب این قلم بر ترجمه مقاله گرت متینگلی با عنوان «شهریار ماکیاولی: علوم سیاسی یا هجویه سیاسی»، منتشر شده در: فرهنگ امروز، ش23
[1]. Skinner, The foundations of modern political thought, vol. 1 p. 248, Cambridge University Press
[2]. Isaiah Berlin, Against the current, p.44, Princeton University Press
[3]. Gentile, Origins and Doctrine of Fascism, p. 80, Transaction Publishers 2002
[4]. Isaiah Berlin, Against the current, p. 44, Princeton University Press
[5]. A Primer of Italian Fascism, edited by Jeffrey Thompson Schnapp, Olivia E. Sears, Maria G. Stampino, p. 121, University of Nebraska Press, 2000
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
نیکولو ماکیاولّی یکی از مناقشه برانگیزترین متفکران اروپایی است که قرن هاست جدال حول آرا و نظرات وی ادامه دارد. اما چیزی که در بدو نظر، بدیهی به نظر می رسد این است که ماکیاولّی را باید از ماکیاولّیسم تفکیک کرد. اینکه ماهیت اصلی تفکر و دلالت آثار وی چه بوده و اینکه تصویر مرسوم و غالب از وی چیست، دو موضوع کاملاً مجزا هستند. با اندکی مسامحه می توان ماکیاولّیسم را در این عبارت کوئنتین اسکینر خلاصه کرد:
این ایده که اهداف نیک می توانند برای توجیه وسایلِ پلید به کار روند، خصلت اصلی نظریه ی سیاسی ماکیاولّی بوده است"[1].
و سخن گزافی بر زبان نرانده ایم اگر بگوییم که بنیان ماکیاولّیسم بر کتابچه ای استوار است که برتراند راسل فیلسوف نامور قرن بیستم آن را «راهنمای گنگسترها» میدانست[2]: شهریار.
برغم اینکه شاید کسانی چون پوپر یا رالز، ماکیاولّی و ماکیاولّیسم را عامل مؤثری در ایجاد سازوکارهای مهم سیاسی به شمار نمی آورند، فی المثل نظریه پردازان و متفکران مهم فاشیسمِ ایتالیا، خود را وامدار ماکیاولّی می دانستند: مثلا جُووانی جنتیله فیلسوف نوهگلی و از تئوریسین های اصلی فاشیسم، ماکیاولّی را بنیانگذار «دولت ایتالیا» می داند[3]. موسولینی نیز کتاب شهریار را «راهنمای دَمِ دستی دولت مردان» می خوانْد[4]. و یا آلفردو روکّو حقوقدان ایتالیایی و وزیر دادگستری دولت موسولینی (بین سال های: 1932ـ1925) ، بندی از رساله ی مشهورش دکترین سیاسی فاشیسم(The Political Doctrine of Fascism) را به ماکیاولّی اختصاص داده است. روکّو، ماکیاولّی را کسی می داند که دانش سیاست را از چنگ فرمالیسمِ فیلسوفان مدرسی نجات داد و آن را به واقعیت عینی نزدیک کرد. او نه تنها ماکیاولّی را یکی از بزرگ ترین نویسندگان سیاست مدرن می خواند بلکه وی را «بزرگ ترین ایتالیاییِ واجدِ کامل ترین [خود] آگاهیِ ملی» می نامد. روکّو ادامه می دهد که ماکیاولّی برای آزادکردن و قدرتمندتر کردن ایتالیا، از هر وسیله ای استفاده می کرد. روکّو در انتها می نویسد:
فاشیسم، نه تنها آموزه های خود بلکه اَعمالش را نیز از ماکیاولّی می آموزد"[5].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
*بخشهایی از مقدمه صاحب این قلم بر ترجمه مقاله گرت متینگلی با عنوان «شهریار ماکیاولی: علوم سیاسی یا هجویه سیاسی»، منتشر شده در: فرهنگ امروز، ش23
[1]. Skinner, The foundations of modern political thought, vol. 1 p. 248, Cambridge University Press
[2]. Isaiah Berlin, Against the current, p.44, Princeton University Press
[3]. Gentile, Origins and Doctrine of Fascism, p. 80, Transaction Publishers 2002
[4]. Isaiah Berlin, Against the current, p. 44, Princeton University Press
[5]. A Primer of Italian Fascism, edited by Jeffrey Thompson Schnapp, Olivia E. Sears, Maria G. Stampino, p. 121, University of Nebraska Press, 2000
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
⛓تفتیش عقاید در تاریخ مسلمین(قسمت دوم: قدرت، بدعت را مشخص می کند) اگر بتوان بدعت را "جرم حقوقی" ـ و نه صرفاً گناه شرعی ـ و مبتدع را "مجرم" معرفی کرد، آن گاه تنها چیزی که اهمیت ندارد این است که بدعت چیست و مبتدع کیست! چراکه این قدرت است که دمار از روزگار…
⛓تفتیش عقاید در تاریخ مسلمین(قسمت سوم: ابن تیمیه در مقام مشوّق و قربانی)
ماجرای جرم انگاری بدعت و مجازات مبتدع، با ابن تیمیه حنبلی به اوج می رسد. او در مورد غایت و سقف مجازات مبتدع (و نه مجازات مرتد یا کافر) می نویسد:
«الدَّاعِی إلَى الْبِدْعَةِ مُسْتَحِقٌّ الْعُقُوبَةَ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِینَ وَعُقُوبَتُهُ تَكُونُ تَارَةً بِالْقَتْلِ وَتَارَةً بِمَا دُونَهُ:
داعی به بدعت، به اتفاق مسلمین مستحق مجازات است و مجازاتش گاه قتل و گاهی کمتر از قتل است»[1].
و یا: "دعوتگر به بدعتها ـ درست مثل محارب ـ گاه به علت دفع ضررش از مردم کشته می شود ولو اینکه در نفس امر کافر نباشد"[2].
وی از فقهای اهل حدیث نقل می کند که آنها حتی ابراز اجتهادات کسی که به درجه اجتهاد رسیده و لکن عقیده متفاوتی با آنان دارد را نیز برنتافته و فتوا به مجازات این مجتهد داده اند: «مَنْ كَانَ دَاعِیةً إلَى بِدْعَةٍ فَإِنَّهُ یسْتَحِقُّ الْعُقُوبَةَ لِدَفْعِ ضَرَرِهِ عَنْ النَّاسِ وَإِنْ كَانَ فِی الْبَاطِنِ مُجْتَهِدًا»[3].
صدور فتوای قتل مسلمان مبتدع، تعزیری است که دیدگاه خاص ابن تیمیه درباره تعزیرات را نمایندگی می کند؛ دیدگاهی که با دیدگاه بسیاری از فقهای دیگر درباره سقف تعزیرات تفاوت دارد. هنری لاؤوست(Henri Laoust) مستشرق و ابنتیمیهشناس فرانسوی به تفصیل این موضوع را مورد بررسی قرار داده است[4].
اما طنز تلخ روزگار این بود که ابن تیمیه خود یکی از قربانیان بزرگ فتاوای خود شد. وی در زمان قدرت گرفتن ممالیک و چیرگی فقهای اهل سنتِ اشعری مسلک، چندین بار و به جرم چندین اجتهاد که فقهای معاصرش آن اجتهادات را شاذ و مخالف اجماع و مصداق بدعت می دانستند روانه ی زندان شد. حجم اضطهادات وارد بر او به حدی بود که از جمله سخنان مشهورش در زندان دمشق به سال726هـ.ق. این است:
«إذا قتلتمونی فهی شهادة و إذا حبستمونی فهی خلوة و إذا نفیتمونی فهی سیاحة:
اگر مرا به قتل برسانید این نعمت شهادت است و اگر زندانیم کنید این نعمت خلوت [با خدایم] است و اگر تبعیدم کنید این نعمت سیاحت است»[5].
مثلاً محنت سوم ابن تیمیه مربوط به فتوای عدم وقوع طلاق به صرف سوگند به آن، و هم چنین عدم وقوع طلاق بِدعی[6] می شد. این فتوای ابن تیمیه مخالف مذهب مشهور علمای اهل سنت و موافق با فقه شیعه است. ابن تیمیة در سال 718هـ. چنین فتوایی را اعلان کرد که مورد مخالفت شدید فقهای شام و قاضی القضاة آن قرار گرفت و در جمادی الاول همان سال از فتوا دادن در این موضوع منع شد[7]. لکن او مجدداً با سرپیچی از فرمان سلطان، فتوای خود را تکرار کرد و در رمضان 719هـ. مورد عتاب سلطان ناصر بن قلاوونِ مملوکی قرار گرفت[8].
با تکرار این فتوا از سوی ابن تیمیة، مجلسی با حضور فقهای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت تشکیل شد و ضمن متهم کردن وی به نقض اجماع، او را در 22رجب سال720هـ. به زندان قلعه ی دمشق بردند که این حبس، به مدت پنج ماه و هجده روز ادامه یافت و او تا 10محرم سال721هـ. در زندان محبوس ماند[9].
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. مجموع الفتاوی، 35/414 ـ مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشریف المدینة النبویة
[2]. همان، 23/350 ؛ نیز: ابن تیمیة، المسائل الماردینیة ص159 ـ دار الفلاح الفیوم مصر
[3]. مجموع الفتاوی، 7/385
[4]. لاؤوست، نظریات ابن تیمیة فی السیاسة والاجتماع، ترجمة محمد عبدالعظیم علی، صص342ـ345
[5]. با الفاظ مشابه: ابن تیمیة، المستدرک علی مجموع الفتاوی، 1/153 ـ جمعه ورتبه وطبعه على نفقته: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم، طـ1
[6]. منظور از طلاق بدعی، سه بار طلاق دادن زن در یک مجلس، طلاق زن در ایام حیض، نفاس و یا پس از همبسترشدن با وی در ایام پاکی از حیض است. (ن.ک: سیدسابق، فقه السنة، 2/264،265)
[7]. ابوزَهرة، ابن تیمیة: حیاته و عصره، ص69
[8]. همان، ص70
[9]. همان، ص71
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
ماجرای جرم انگاری بدعت و مجازات مبتدع، با ابن تیمیه حنبلی به اوج می رسد. او در مورد غایت و سقف مجازات مبتدع (و نه مجازات مرتد یا کافر) می نویسد:
«الدَّاعِی إلَى الْبِدْعَةِ مُسْتَحِقٌّ الْعُقُوبَةَ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِینَ وَعُقُوبَتُهُ تَكُونُ تَارَةً بِالْقَتْلِ وَتَارَةً بِمَا دُونَهُ:
داعی به بدعت، به اتفاق مسلمین مستحق مجازات است و مجازاتش گاه قتل و گاهی کمتر از قتل است»[1].
و یا: "دعوتگر به بدعتها ـ درست مثل محارب ـ گاه به علت دفع ضررش از مردم کشته می شود ولو اینکه در نفس امر کافر نباشد"[2].
وی از فقهای اهل حدیث نقل می کند که آنها حتی ابراز اجتهادات کسی که به درجه اجتهاد رسیده و لکن عقیده متفاوتی با آنان دارد را نیز برنتافته و فتوا به مجازات این مجتهد داده اند: «مَنْ كَانَ دَاعِیةً إلَى بِدْعَةٍ فَإِنَّهُ یسْتَحِقُّ الْعُقُوبَةَ لِدَفْعِ ضَرَرِهِ عَنْ النَّاسِ وَإِنْ كَانَ فِی الْبَاطِنِ مُجْتَهِدًا»[3].
صدور فتوای قتل مسلمان مبتدع، تعزیری است که دیدگاه خاص ابن تیمیه درباره تعزیرات را نمایندگی می کند؛ دیدگاهی که با دیدگاه بسیاری از فقهای دیگر درباره سقف تعزیرات تفاوت دارد. هنری لاؤوست(Henri Laoust) مستشرق و ابنتیمیهشناس فرانسوی به تفصیل این موضوع را مورد بررسی قرار داده است[4].
اما طنز تلخ روزگار این بود که ابن تیمیه خود یکی از قربانیان بزرگ فتاوای خود شد. وی در زمان قدرت گرفتن ممالیک و چیرگی فقهای اهل سنتِ اشعری مسلک، چندین بار و به جرم چندین اجتهاد که فقهای معاصرش آن اجتهادات را شاذ و مخالف اجماع و مصداق بدعت می دانستند روانه ی زندان شد. حجم اضطهادات وارد بر او به حدی بود که از جمله سخنان مشهورش در زندان دمشق به سال726هـ.ق. این است:
«إذا قتلتمونی فهی شهادة و إذا حبستمونی فهی خلوة و إذا نفیتمونی فهی سیاحة:
اگر مرا به قتل برسانید این نعمت شهادت است و اگر زندانیم کنید این نعمت خلوت [با خدایم] است و اگر تبعیدم کنید این نعمت سیاحت است»[5].
مثلاً محنت سوم ابن تیمیه مربوط به فتوای عدم وقوع طلاق به صرف سوگند به آن، و هم چنین عدم وقوع طلاق بِدعی[6] می شد. این فتوای ابن تیمیه مخالف مذهب مشهور علمای اهل سنت و موافق با فقه شیعه است. ابن تیمیة در سال 718هـ. چنین فتوایی را اعلان کرد که مورد مخالفت شدید فقهای شام و قاضی القضاة آن قرار گرفت و در جمادی الاول همان سال از فتوا دادن در این موضوع منع شد[7]. لکن او مجدداً با سرپیچی از فرمان سلطان، فتوای خود را تکرار کرد و در رمضان 719هـ. مورد عتاب سلطان ناصر بن قلاوونِ مملوکی قرار گرفت[8].
با تکرار این فتوا از سوی ابن تیمیة، مجلسی با حضور فقهای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت تشکیل شد و ضمن متهم کردن وی به نقض اجماع، او را در 22رجب سال720هـ. به زندان قلعه ی دمشق بردند که این حبس، به مدت پنج ماه و هجده روز ادامه یافت و او تا 10محرم سال721هـ. در زندان محبوس ماند[9].
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. مجموع الفتاوی، 35/414 ـ مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشریف المدینة النبویة
[2]. همان، 23/350 ؛ نیز: ابن تیمیة، المسائل الماردینیة ص159 ـ دار الفلاح الفیوم مصر
[3]. مجموع الفتاوی، 7/385
[4]. لاؤوست، نظریات ابن تیمیة فی السیاسة والاجتماع، ترجمة محمد عبدالعظیم علی، صص342ـ345
[5]. با الفاظ مشابه: ابن تیمیة، المستدرک علی مجموع الفتاوی، 1/153 ـ جمعه ورتبه وطبعه على نفقته: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم، طـ1
[6]. منظور از طلاق بدعی، سه بار طلاق دادن زن در یک مجلس، طلاق زن در ایام حیض، نفاس و یا پس از همبسترشدن با وی در ایام پاکی از حیض است. (ن.ک: سیدسابق، فقه السنة، 2/264،265)
[7]. ابوزَهرة، ابن تیمیة: حیاته و عصره، ص69
[8]. همان، ص70
[9]. همان، ص71
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👍2
🇷🇺دین و حقوق اساسی: مورد روسیه
قانون اساسی فدراسیون روسیه ـ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ـ در 12دسامبر سال 1993 به همه پرسی گذاشته شد و پس از کسب اکثریت آرای موافق، در 25دسامبر به مرحله تنفیذ رسید.
در مقدمه قانون اساسی روسیه هیچ اثری از ارجاع به نمادهای دینی یا الاهیاتی نیست. اصل سیزدهم قانون اساسی روسیه تنوع ایدیولوژیکی را به رسمیت می شناسد. اصل چهاردهم، روسیه را یک دولت سکولار معرفی می کند که اجازه تأسیس دولت دینی یا دین اجباری را نمی دهد. همین اصل تأکید می کند که موسسات دینی از نهاد دولت جدا بوده و در برابر قانون، نسبت به سایر مؤسسات برابر هستند.
اصل نوزدهم تصریح می کند که دولت، متضمن برابری حقوق و آزادیهای افراد فارغ از دین و مذهبشان خواهد بود و اجازه محدود کردن حقوق افراد را به بهانه های دینی نمی دهد. اصل 28ام می گوید که تمام شهروندان در بیان باورها و عقاید دینی یا غیردینی خود آزادند و می توانند هر باوری را که دوست داشتند برگزینند. اصل29ام با تأکید مجدد بر تضمین آزادی بیان و عقیده، تصریح می کند که دولت مانع فعالیتهای منجر به برافروختن نفرت دینی یا جنگ دینی خواهد شد و هرگونه پروپاگاندای اجتماعی، نژادی، ملیتی؛ دینی یا زبانی ممنوع خواهد بود.
در مورد تعلیمات دینی در مدارس دولتی روسیه، این تعلیمات از سال2012 رسماً وارد مواد درسی کلاس های چهارم و پنجم شد. دانش آموزان ابتدایی و متوسطه و یا والدین آنها می توانند به انتخاب خود، تدریس تاریخ یکی از ادیان سنتی ـ مسیحیت ارتودوکس، اسلام، یهودیت یا بودیسم ـ را بخواهند و یا خواستار تدریس دوره های عمومی تر «بنیانهای فرهنگ دینی» یا «بنیادهای اخلاق عمومی» شوند.
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
قانون اساسی فدراسیون روسیه ـ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ـ در 12دسامبر سال 1993 به همه پرسی گذاشته شد و پس از کسب اکثریت آرای موافق، در 25دسامبر به مرحله تنفیذ رسید.
در مقدمه قانون اساسی روسیه هیچ اثری از ارجاع به نمادهای دینی یا الاهیاتی نیست. اصل سیزدهم قانون اساسی روسیه تنوع ایدیولوژیکی را به رسمیت می شناسد. اصل چهاردهم، روسیه را یک دولت سکولار معرفی می کند که اجازه تأسیس دولت دینی یا دین اجباری را نمی دهد. همین اصل تأکید می کند که موسسات دینی از نهاد دولت جدا بوده و در برابر قانون، نسبت به سایر مؤسسات برابر هستند.
اصل نوزدهم تصریح می کند که دولت، متضمن برابری حقوق و آزادیهای افراد فارغ از دین و مذهبشان خواهد بود و اجازه محدود کردن حقوق افراد را به بهانه های دینی نمی دهد. اصل 28ام می گوید که تمام شهروندان در بیان باورها و عقاید دینی یا غیردینی خود آزادند و می توانند هر باوری را که دوست داشتند برگزینند. اصل29ام با تأکید مجدد بر تضمین آزادی بیان و عقیده، تصریح می کند که دولت مانع فعالیتهای منجر به برافروختن نفرت دینی یا جنگ دینی خواهد شد و هرگونه پروپاگاندای اجتماعی، نژادی، ملیتی؛ دینی یا زبانی ممنوع خواهد بود.
در مورد تعلیمات دینی در مدارس دولتی روسیه، این تعلیمات از سال2012 رسماً وارد مواد درسی کلاس های چهارم و پنجم شد. دانش آموزان ابتدایی و متوسطه و یا والدین آنها می توانند به انتخاب خود، تدریس تاریخ یکی از ادیان سنتی ـ مسیحیت ارتودوکس، اسلام، یهودیت یا بودیسم ـ را بخواهند و یا خواستار تدریس دوره های عمومی تر «بنیانهای فرهنگ دینی» یا «بنیادهای اخلاق عمومی» شوند.
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
⚔تفتیش عقاید (قسمت چهارم: پاپ گرگوریوس نُهم و آغاز رسمی دستگاه تفتیش عقاید) در قسمت های پیشین به تلاشهای کلیسا در قرن دوازدهم و سیزدهم برای مبارزه با دگراندیشان مسیحی اشاره کردیم. اما مورخان آغاز رسمی فرآیند تفتیش عقاید را با تلاش های پاپ گرگوریوس نهم(Gregorius…
🔪تفتیش عقاید در تاریخ مسیحیان(قسمت پنجم: کشتار واسی[1])
اصلاحات لوتری در قرن شانزدهم میلادی شکاف های موجود در مسیحیت کاتولیک و مرجعیت کلیسای واتیکان را به اوج رساند. پس از تکفیر مارتین لوتر و پیروان او از سوی کلیسای کاتولیک، جنبش های پروتستانی دیگری نیز در مخالفت با آموزه های ارتودوکسی کاتولیسیسم شکل گرفت که شاید مهمترین آنها جنبش کالوَنیسم ـ به سردمداری الاهیدان و کشیش مشهور فرانسوی ژان کالوَن ـ بود. در واقع کالون را باید پدر فکری پروتستانهای فرانسوی دانست.
با رواج آموزه های کالونیستی در اواسط قرن شانزدهم در فرانسه، کم کم گروهی از مسیحیان این کشور به آیین پروتستان گرویدند که به هیوگنات ها(Huguenots) مشهور شدند. با رواج تدریجی این مذهب در فرانسه، نفرت دستگاه رسمی مسیحیت کاتولیک از این به زعم آنها، مبتدعان و مرتدان هم بالا گرفت و کم کم فرانسه را وارد دوره پرآشوب و پرتنشی از جنگها و کشتارهای خونین مذهبی کرد که در تاریخ سیاسی این خطه، اهمیت بسزایی دارد.
اما در 1مارس سال 1562 وقتی که فرانسوا دی لوریان ـ دومین دوک گیز (Duke of Guise) ـ به املاک خود در روستای واسی (واقع در جنوب شرقی فرانسه) رفته بود، قصد شرکت در مراسم عشای ربانی را داشت و با قدم زدن در روستا در جستجوی کلیسا برآمد. در همین حین او به طور اتفاقی متوجه شد که گروهی از هیوگنات ها در یکی از انبارهای مزارع مشغول مراسم عبادی هستند و عملاً آن انبار را به کلیسای پروتستانی خود تبدیل کرده اند. وقتی که دوک سربازان خود را برای تحقیق بیشتر داخل انبار فرستاد، سخنانی ردوبدل شد و جدال کلامی میان این دو گروه بالا گرفت و نهایتاً به خشونت کشیده شد. در اینجا بود که سربازان دوک به دستوری وی، انبار را به آتش کشیدند و در این بین 63نفر از افراد غیرنظامی هیوگنات کشته و صدها نفر دیگر هم زخمی شدند[2].
این کشتار، آتش جنگهای مذهبی فرانسه را شعله ور کرد؛ جنگهای خونبار و بی حاصلی که به زعم کلیسای کاتولیک برای پاکسازی فرانسه از لوث مرتدان، تا تقریباً اواخر قرن شانزدهم و صدور فرمان موسوم به فرمان نانت(Edict of Nantes) ادامه یافت و تخمین زده می شود حدود سه میلیون نفر در اثنای این جنگها کشته شده باشند...
ما به روال گذشته این بحث را ادامه خواهیم داد و درباره جنگهای مذهبی فرانسه و نیز جنگ مذهبی سی ساله در اروپا بیشتر خواهیم نوشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Massacre of Wassy
[2]. Lindsay, Thomas M. History of the Reformation Reformation in Switzerland, France, the Netherlands, Scotland and England. Charles Scribner's Sons; Kessinger Publishing. p. 189
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
اصلاحات لوتری در قرن شانزدهم میلادی شکاف های موجود در مسیحیت کاتولیک و مرجعیت کلیسای واتیکان را به اوج رساند. پس از تکفیر مارتین لوتر و پیروان او از سوی کلیسای کاتولیک، جنبش های پروتستانی دیگری نیز در مخالفت با آموزه های ارتودوکسی کاتولیسیسم شکل گرفت که شاید مهمترین آنها جنبش کالوَنیسم ـ به سردمداری الاهیدان و کشیش مشهور فرانسوی ژان کالوَن ـ بود. در واقع کالون را باید پدر فکری پروتستانهای فرانسوی دانست.
با رواج آموزه های کالونیستی در اواسط قرن شانزدهم در فرانسه، کم کم گروهی از مسیحیان این کشور به آیین پروتستان گرویدند که به هیوگنات ها(Huguenots) مشهور شدند. با رواج تدریجی این مذهب در فرانسه، نفرت دستگاه رسمی مسیحیت کاتولیک از این به زعم آنها، مبتدعان و مرتدان هم بالا گرفت و کم کم فرانسه را وارد دوره پرآشوب و پرتنشی از جنگها و کشتارهای خونین مذهبی کرد که در تاریخ سیاسی این خطه، اهمیت بسزایی دارد.
اما در 1مارس سال 1562 وقتی که فرانسوا دی لوریان ـ دومین دوک گیز (Duke of Guise) ـ به املاک خود در روستای واسی (واقع در جنوب شرقی فرانسه) رفته بود، قصد شرکت در مراسم عشای ربانی را داشت و با قدم زدن در روستا در جستجوی کلیسا برآمد. در همین حین او به طور اتفاقی متوجه شد که گروهی از هیوگنات ها در یکی از انبارهای مزارع مشغول مراسم عبادی هستند و عملاً آن انبار را به کلیسای پروتستانی خود تبدیل کرده اند. وقتی که دوک سربازان خود را برای تحقیق بیشتر داخل انبار فرستاد، سخنانی ردوبدل شد و جدال کلامی میان این دو گروه بالا گرفت و نهایتاً به خشونت کشیده شد. در اینجا بود که سربازان دوک به دستوری وی، انبار را به آتش کشیدند و در این بین 63نفر از افراد غیرنظامی هیوگنات کشته و صدها نفر دیگر هم زخمی شدند[2].
این کشتار، آتش جنگهای مذهبی فرانسه را شعله ور کرد؛ جنگهای خونبار و بی حاصلی که به زعم کلیسای کاتولیک برای پاکسازی فرانسه از لوث مرتدان، تا تقریباً اواخر قرن شانزدهم و صدور فرمان موسوم به فرمان نانت(Edict of Nantes) ادامه یافت و تخمین زده می شود حدود سه میلیون نفر در اثنای این جنگها کشته شده باشند...
ما به روال گذشته این بحث را ادامه خواهیم داد و درباره جنگهای مذهبی فرانسه و نیز جنگ مذهبی سی ساله در اروپا بیشتر خواهیم نوشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Massacre of Wassy
[2]. Lindsay, Thomas M. History of the Reformation Reformation in Switzerland, France, the Netherlands, Scotland and England. Charles Scribner's Sons; Kessinger Publishing. p. 189
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
🎲اختلاف در متشابهات: آیات مربوط به صفات خداوند
بحث از اینکه محکمات قرآن کدام است و متشابهاتش چیست، حقیقتاً مثنوی هفتاد من است. میتوان بحث مبسوطی در اینباره را در کتبی مثل الاتقان سیوطی یا البرهان زرکشی و... یافت. اما احتمالاً تمام مفسران سلف و خلف معتقدند که آیاتی از قرآن که درباره صفات خداوند مثل یدالله، وجهالله و... بحث میکنند، جزء همین متشابهاتند. قدمای مسلمانان از هر فرقه و مکتبی، اختلافات چشمگیری در تفسیر ماهیت و چیستی این صفات و نیز اتخاذ رویکرد معرفت شناسانه صحیح در قبال این آیات داشتهاند و میتوان شرح و بسط این بحثها را در کتب کلامی فِرَق اعم از کتب کلامی حنابله، اشاعره، معتزله، شیعه و... یافت.
ما در این مقام، در پی اثبات یک نظر و رد نظر دیگری نیستیم بلکه صرفاً در مقام گردآوری[1]، گزارش یکی از بزرگترین قرآنشناسان و علمای علم اصول قرن هشتم را درباره این اختلافات مرور می کنیم. برهان الدین الزرکشی فقیه، اصولی و قرآن شناس برجسته شافعی مذهب(متوفای794هـ) ذیل نوع سی و هفتم از انواع علوم چهل و هفتگانه کتاب مشهورش(البرهان فی علوم القرآن) مینویسد:
«درباره حکم آیات متشابهات ناظر بر صفات [خداوند]: افراد درباره این قبیل آیات و احادیث دچار اختلاف شدهاند و سه گروهند: گروه اول معتقدند که هیچ راهی به تأویل این آیات نیست بلکه این آیات را باید بر ظاهرشان حمل کرد و چیزی از آنها تأویل نمیشود؛ این گروه مُشَبِّهَه هستند. گروه دوم معتقدند که این آیات تأویل دارد لکن ما وارد تأویلشان نمیشویم ولو اینکه به تشبیه یا تعطیل این صفات هم باور نداریم بلکه می گوییم که علم به حقیقت این صفات فقط از آن خداست. این اعتقاد سلف است[2]. گروه سوم معتقدند که این آیات قابل تأویلند و آنها را به شکل درخوری تأویل کردهاند. نظر گروه اول باطل است اما از صحابه نظرات دو گروه آخِر نقل شده است. مثلاً ام سلمه قائل به تأویل نبود...و از جمله کسانی که تأویل از آنان نقل شده است علی و ابن مسعود و ابن عباس و دیگران هستند»[3].
زرکشی در ادامه به نقل از قدمایش، به درستی علت اختلاف صحابه در مورد امکان یا امتناع تأویل این آیات را هم توضیح می دهد: «منشأ اختلاف بین این دو گروه در آن است که آیا جایز است در قرآن چیزی باشد که معنایش نامعلوم باشد»[4].
نتیجتاً این اختلافات ربطی به نفاق، فسق یا سایر خصال اخلاقی ندارد بلکه به اختلاف دیرین مفسرین بر سر تفسیر آیه هفتم سوره آل عمران راجع است. دلیل دیگر نیز به قلّت روایات تفسیری منقول از پیامبر(ص) و نسل صحابه برمی گردد چنانکه تعداد روایات صحیح در این باره بسیار اندک است و حتی برخی افراد چون احمد حنبل صریحا بر این فقدان یا قلّت روایات تفسیری تأکید کردهاند[5]. روایات تفسیری منقول از صحابه هم همین وضعیت را دارد مثلا از شافعی نقل شده که درباره یکی از کثیرالحدیثترین صحابه یعنی ابن عباس می گوید: «فقط حدود صد حدیث ناظر بر تفسیر قرآن از ابن عباس ثابت است»[6].
بنابراین به نظر می رسد بهترین شیوه تعامل با این اختلافات کلامی همان شیوه ای باشد که امام شافعی از سلف امت گزارش کرده است:
«اين [اختلافات] دلالت دارد که کسی از سلف، نظرش را بيان کرده و ديگری با او مخالفت نموده و [اين ديگری نيز] نظر خودش را گفته است... و اين [اظهارنظرهای متفاوت سلف امت]، دليلی است بر اینکه هيچ يک از سلف امت، نظر بعضی ديگر را حجتی نمی دانند که در صورت داشتن نظر متفاوت، ملزم به پذيرش آن نظرِ [بعضی ديگر] شوند»[7].
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Context of discovery
[2]. گفتنی است که سیوطی هم معتقد است نظریه گروه دوم(تفویض) رای جمهور اهل سنت بوده است: «وَجُمْهُورُ أَهْلِ السُّنَّةِ مِنْهُمُ السَّلَفُ وَأَهْلُ الْحَدِيثِ عَلَى الْإِيمَانِ بِهَا وَتَفْوِيضِ مَعْنَاهَا الْمُرَادِ مِنْهَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَلَا نُفَسِّرُهَا مَعَ تَنْزِيهِنَا لَهُ عَنْ حَقِيقَتِهَا»(السیوطی، الإتقان في علوم القرآن، 3/14، الهيئة المصرية العامة للكتاب)
[3]. الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، 2/78،79، دار إحياء الكتب العربية عيسى البابى الحلبي وشركائه
[4]. همان، 2/79،80
[5]. السیوطی، الاتقان، 4/208
[6]. همان، 4/239
[7]. «فَدَلَّ ذَلِكَ عَلَى أَنَّ قَائِلَ السَّلَفِ يَقُولُ بِرَأْيِهِ، وَيُخَالِفُهُ غَيْرُهُ وَيَقُولُ بِرَأْيِهِ... وَفِي هَذَا دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ بَعْضَهُمْ لَا يَرَى قَوْلَ بَعْضٍ حُجَّةً تَلْزَمُهُ، إِذْ رَأَى خِلَافَهَا»(الشافعی، اختلاف الحدیث مطبوع ملحقا بالأم للشافعي، 8/619)
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
بحث از اینکه محکمات قرآن کدام است و متشابهاتش چیست، حقیقتاً مثنوی هفتاد من است. میتوان بحث مبسوطی در اینباره را در کتبی مثل الاتقان سیوطی یا البرهان زرکشی و... یافت. اما احتمالاً تمام مفسران سلف و خلف معتقدند که آیاتی از قرآن که درباره صفات خداوند مثل یدالله، وجهالله و... بحث میکنند، جزء همین متشابهاتند. قدمای مسلمانان از هر فرقه و مکتبی، اختلافات چشمگیری در تفسیر ماهیت و چیستی این صفات و نیز اتخاذ رویکرد معرفت شناسانه صحیح در قبال این آیات داشتهاند و میتوان شرح و بسط این بحثها را در کتب کلامی فِرَق اعم از کتب کلامی حنابله، اشاعره، معتزله، شیعه و... یافت.
ما در این مقام، در پی اثبات یک نظر و رد نظر دیگری نیستیم بلکه صرفاً در مقام گردآوری[1]، گزارش یکی از بزرگترین قرآنشناسان و علمای علم اصول قرن هشتم را درباره این اختلافات مرور می کنیم. برهان الدین الزرکشی فقیه، اصولی و قرآن شناس برجسته شافعی مذهب(متوفای794هـ) ذیل نوع سی و هفتم از انواع علوم چهل و هفتگانه کتاب مشهورش(البرهان فی علوم القرآن) مینویسد:
«درباره حکم آیات متشابهات ناظر بر صفات [خداوند]: افراد درباره این قبیل آیات و احادیث دچار اختلاف شدهاند و سه گروهند: گروه اول معتقدند که هیچ راهی به تأویل این آیات نیست بلکه این آیات را باید بر ظاهرشان حمل کرد و چیزی از آنها تأویل نمیشود؛ این گروه مُشَبِّهَه هستند. گروه دوم معتقدند که این آیات تأویل دارد لکن ما وارد تأویلشان نمیشویم ولو اینکه به تشبیه یا تعطیل این صفات هم باور نداریم بلکه می گوییم که علم به حقیقت این صفات فقط از آن خداست. این اعتقاد سلف است[2]. گروه سوم معتقدند که این آیات قابل تأویلند و آنها را به شکل درخوری تأویل کردهاند. نظر گروه اول باطل است اما از صحابه نظرات دو گروه آخِر نقل شده است. مثلاً ام سلمه قائل به تأویل نبود...و از جمله کسانی که تأویل از آنان نقل شده است علی و ابن مسعود و ابن عباس و دیگران هستند»[3].
زرکشی در ادامه به نقل از قدمایش، به درستی علت اختلاف صحابه در مورد امکان یا امتناع تأویل این آیات را هم توضیح می دهد: «منشأ اختلاف بین این دو گروه در آن است که آیا جایز است در قرآن چیزی باشد که معنایش نامعلوم باشد»[4].
نتیجتاً این اختلافات ربطی به نفاق، فسق یا سایر خصال اخلاقی ندارد بلکه به اختلاف دیرین مفسرین بر سر تفسیر آیه هفتم سوره آل عمران راجع است. دلیل دیگر نیز به قلّت روایات تفسیری منقول از پیامبر(ص) و نسل صحابه برمی گردد چنانکه تعداد روایات صحیح در این باره بسیار اندک است و حتی برخی افراد چون احمد حنبل صریحا بر این فقدان یا قلّت روایات تفسیری تأکید کردهاند[5]. روایات تفسیری منقول از صحابه هم همین وضعیت را دارد مثلا از شافعی نقل شده که درباره یکی از کثیرالحدیثترین صحابه یعنی ابن عباس می گوید: «فقط حدود صد حدیث ناظر بر تفسیر قرآن از ابن عباس ثابت است»[6].
بنابراین به نظر می رسد بهترین شیوه تعامل با این اختلافات کلامی همان شیوه ای باشد که امام شافعی از سلف امت گزارش کرده است:
«اين [اختلافات] دلالت دارد که کسی از سلف، نظرش را بيان کرده و ديگری با او مخالفت نموده و [اين ديگری نيز] نظر خودش را گفته است... و اين [اظهارنظرهای متفاوت سلف امت]، دليلی است بر اینکه هيچ يک از سلف امت، نظر بعضی ديگر را حجتی نمی دانند که در صورت داشتن نظر متفاوت، ملزم به پذيرش آن نظرِ [بعضی ديگر] شوند»[7].
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Context of discovery
[2]. گفتنی است که سیوطی هم معتقد است نظریه گروه دوم(تفویض) رای جمهور اهل سنت بوده است: «وَجُمْهُورُ أَهْلِ السُّنَّةِ مِنْهُمُ السَّلَفُ وَأَهْلُ الْحَدِيثِ عَلَى الْإِيمَانِ بِهَا وَتَفْوِيضِ مَعْنَاهَا الْمُرَادِ مِنْهَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَلَا نُفَسِّرُهَا مَعَ تَنْزِيهِنَا لَهُ عَنْ حَقِيقَتِهَا»(السیوطی، الإتقان في علوم القرآن، 3/14، الهيئة المصرية العامة للكتاب)
[3]. الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، 2/78،79، دار إحياء الكتب العربية عيسى البابى الحلبي وشركائه
[4]. همان، 2/79،80
[5]. السیوطی، الاتقان، 4/208
[6]. همان، 4/239
[7]. «فَدَلَّ ذَلِكَ عَلَى أَنَّ قَائِلَ السَّلَفِ يَقُولُ بِرَأْيِهِ، وَيُخَالِفُهُ غَيْرُهُ وَيَقُولُ بِرَأْيِهِ... وَفِي هَذَا دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ بَعْضَهُمْ لَا يَرَى قَوْلَ بَعْضٍ حُجَّةً تَلْزَمُهُ، إِذْ رَأَى خِلَافَهَا»(الشافعی، اختلاف الحدیث مطبوع ملحقا بالأم للشافعي، 8/619)
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👍1