جان رالز فیلسوف سیاسی نامور امریکایی از مخالفان جنگ ویتنام بود و آن را از منظر سنت لیبرال، جنگی ناموجه و غیرعادلانه میدانست. یکی از تلاشهای رالز علیه این جنگ، دورهای بود که وی در بهار 1969 در دانشگاه هاروارد تدریس کرد. رالز در آن کلاس، به بحث حقوقی جنگ عادلانه (just war) و نسبت آن با جنگ ویتنام پرداخت که البته نهایتا به دلیل اعتصاب عمومی دانشجویان مخالف جنگ و تعطیلی کلاسها، ناتمام ماند.
@AdnanFallahi
@AdnanFallahi
👍7
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
همانا برای ـ تا حد امکان ـ بسط بازارِ تحت حمایت، کوششهایی رخ داد تا حتی سرزمینهایی که مناسب اِسکان اروپایی نبود فراچنگ آورده شوند. ما میتوانیم آغاز امپریالیسم مدرن را اواخر دههی هفتاد قرن گذشته [= قرن نوزدهم] تاریخگذاری کنیم؛ یعنی زمانی که کشورهای صنعتی…
جان لاک، در رسالهی مشهورش در باب حکومت، در فصل یازدهم که مربوط به قوهی مقننه است بحث جالبی را دربارهی ماهیت قوانین وضعی پیش میکشد. لاک در فقرهی135 میگوید که قوانین نباید با ارادهی خداوند (the will of God) در تضاد باشند. سپس لاک در فقرهی136 با نقل قولی از حقوقدان و الهیدان بزرگ انگلیسی ریچارد هوکر و امضای آن، مراد خود از قانون منطبق با ارادهی خداوند را مشخص میکند:
#لیبرالیسم_کلاسیک_و_لیبرالیسم_متخیل
@AdnanFallahi
قوانین بشری، سنجههایی ناظر بر انسانهایند که باید رفتارهای آنان را سمت و سو دهند، هرچند که قوانین بالادستیای در کارند که آنها نیز همین معیارها [= قوانین بشری] را میسنجند. این قوانین [بالادستی] دو چیزند: قانون خداوند و قانون طبیعت. بنابراین قوانین بشری باید مطابق با قوانینِ کلیِ طبیعت و بدون تضاد با هر گونه قانون موضوعهی کتاب مقدس (any positive law of Scripture) باشند، وگرنه قوانینی ناقواره(ill made) خواهند بود".
(John Locke, Second Treatise of Government, §136, p. 71, Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1980)
#لیبرالیسم_کلاسیک_و_لیبرالیسم_متخیل
@AdnanFallahi
👍11👎1
Forwarded from اطلاعرسانی آثار فلسفی به تازگی انتشار یافته / در دست ترجمه
ترجمه مدخل "کارل پوپر" از دانشنامه فلسفی استنفورد در دست کار است.
مترجم: عدنان فلّاحی
ناشر: فعلا در مرحله رایزنی
#ترجمه
@philobooks
مترجم: عدنان فلّاحی
ناشر: فعلا در مرحله رایزنی
#ترجمه
@philobooks
👍10👎1
... [فرد] دانر استدلال میکند که تمرکز اصلی «مؤمنان» یگانگی خدا بود و محمد [ص] بعداً آمد، و میگوید که این با شواهد مستند تأیید میشود: «قدیمیترین گواهیهای مستند از شهادتین [گواهی بر ایمان] که بر روی سکهها، پاپیروسها، و کتیبهها یافت شدهاند و به پیش از حدود 66ق/685م برمیگردند، فقط شامل بخش نخست شهادتیناند: لا اله الا الله ـ نام محمد [ص] هنوز در اینجا مورد اشاره نیست» (Donner, p. 112). با این حال عکس این قضیه صادق است. این، قسمت دوم شهادتین، «محمد رسول الله» است که نخست بر روی سکه های تاریخ 685م (66ق) آمده است، در حالی که قسمت اول، «لا اله الا الله» تا سال 691 ظهور اولیه نداشته است (نک. کتاب من: Seeing Islam, p. 551 and excursus F).
Robert Hoyland,
Reviewed Work: Muhammad and the Believers: At the Origins of Islam by Fred M. Donner,
International Journal of Middle East Studies, Vol. 44, No. 3 (August 2012), p. 575, Published By: Cambridge University Press
#اسلام_نخستين
@AdnanFallahi
Robert Hoyland,
Reviewed Work: Muhammad and the Believers: At the Origins of Islam by Fred M. Donner,
International Journal of Middle East Studies, Vol. 44, No. 3 (August 2012), p. 575, Published By: Cambridge University Press
#اسلام_نخستين
@AdnanFallahi
👍5🤔1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
همانا برای ـ تا حد امکان ـ بسط بازارِ تحت حمایت، کوششهایی رخ داد تا حتی سرزمینهایی که مناسب اِسکان اروپایی نبود فراچنگ آورده شوند. ما میتوانیم آغاز امپریالیسم مدرن را اواخر دههی هفتاد قرن گذشته [= قرن نوزدهم] تاریخگذاری کنیم؛ یعنی زمانی که کشورهای صنعتی…
ملاحظات و اهدافی که سیاست استعماری قدرتهای اروپایی را از عصر اکتشافات بزرگ هدایت کرده، در تضاد شدید با کل اصول لیبرالیسم است. ایدهی اصلی سیاست استعماری این بود که از برتری نظامی نژاد سفید بر سایر نژادها استفاده کند. اروپاییها با تمام سلاحها و اسبابی که تمدنشان در اختیارشان قرار داده بود، برای تحت سلطه درآوردن مردمان ضعیفتر، تصاحب اموالشان و به بردگی گرفتن آنها دست به کار شدند. با این توجیه که تنها هدف سیاست استعماری این بود که مردم بدوی در مواهب تمدن اروپایی سهیم باشند، کوششهایی رخ داده است تا انگیزهی واقعی سیاست استعماری کمرنگ و نادیده گرفته شود.
Ludwig von Mises,
Liberalism In The Classical Tradition (3th edition),
pp. 124,125,
Translated by Ralph Raico,
The Foundation for Economic Education&Cobden Press, 1985.
@AdnanFallahi
Ludwig von Mises,
Liberalism In The Classical Tradition (3th edition),
pp. 124,125,
Translated by Ralph Raico,
The Foundation for Economic Education&Cobden Press, 1985.
@AdnanFallahi
👍6
والقرآن الكريم يجعل من الوطن حياة.. ويسوي بين القتل وبين الإخراج من الديار! .. (وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ)(النساء: 66)
محمد عِمارة،
رد افترائات الجابري علی القرآن الکريم،
ص124،
القاهرة: دار السلام.
@AdnanFallahi
محمد عِمارة،
رد افترائات الجابري علی القرآن الکريم،
ص124،
القاهرة: دار السلام.
@AdnanFallahi
👍3👎2
علیرغم توافق بسیار پوپر و هایک، شییرمر که به مکاتبات پوپر به اندازهی آثار منتشرشدهاش دسترسی داشت، برخی تفاوتهای مهم میان دیدگاههای آن دو دربارهی عدالت را ذکر میكند. بهطور خاص، طرحِ «مهندسی اجتماعی گامبهگام» پوپر، به منزلهی راهی برای پرداختن به دامنهی گستردهای از مشكلات اجتماعی و اقتصادی، و دفاع او از دولت رفاه در جامعهی باز و دشمنان آن، پوپر را ظاهراً در موضع مخالف هایک كه راهحلهای بازار آزاد را ترجیح میداد، قرار میدهد. عرض كردم «ظاهراً» زیرا ـ لطفاً لیبرتارینها توجه کنند ـ هایک علیرغم جایگاهش به منزلهی پدرخواندهی کتاب نوزیک بیدولتی، دولت و آرمانشهر، با مداخلهگریِ حکومت مخالف نبود. ولی اگر چه گسترهی نکات اشتراک و افتراق پوپر و هایک مبهم باقی میماند، هایک، به شکل انکارناپذیری، بیش از پوپر خواستار اِعمال محدودیتهای بیشتر برای نقش حکومت بود.
لری یودل،
"پلی میان پوپر و رالز: دیدگاه دو لیبرالِ خطاباور دربارهی عدالت"،
ترجمه عدنان فلّاحی،
فرهنگ امروز، ش26، شهریور1398، صص90ـ96.
@AdnanFallahi
لری یودل،
"پلی میان پوپر و رالز: دیدگاه دو لیبرالِ خطاباور دربارهی عدالت"،
ترجمه عدنان فلّاحی،
فرهنگ امروز، ش26، شهریور1398، صص90ـ96.
@AdnanFallahi
👍8
یکی از دلایل ظهور اختلافات چشمگیر در حوزهی اقتصاد ـ حتی در میان دیدگاههای نزدیک و چهبسا همخانواده ـ این است که پایبست بسیاری از مسائل کلان اقتصادی، در جای دیگری است: فلسفهی اخلاق، فلسفهی حقوق و فلسفهی سیاست.
در واقع در اینجا میتوان خطر کرد و به پیروی از همهچیزدانِ اندلسی ابن باجه (533ق/1139م)، اساسا منکر دانش مستقلی به نام اقتصاد شد! بنابراین فی المثل آنچه که مارکس دربارهی اقتصاد سیاسی نوشت، ناظر به پیشفرضهای خاصی دربارهی علم، ماهیت انسان، غایت جامعه و فلسفهی حقوق بود. این پیشفرضها همگی در جای دیگری (به جز حوزهی مبادلهی کالا و پول و تجارت و...) منقح و تأسیس میشوند که همانا حوزهی فلسفهی اخلاق و حقوق است. اگر حیطهای از موضوع علم اقتصاد، فرد و آزادی فردی باشد این آزادی در جای دیگری مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
با توجه به این نکته میتوان بحثها و منازعات بین مکاتب اقتصادی و رویههای آنها را به نحو بنیادین و جامعتری درک کرد.
@AdnanFallahi
در واقع در اینجا میتوان خطر کرد و به پیروی از همهچیزدانِ اندلسی ابن باجه (533ق/1139م)، اساسا منکر دانش مستقلی به نام اقتصاد شد! بنابراین فی المثل آنچه که مارکس دربارهی اقتصاد سیاسی نوشت، ناظر به پیشفرضهای خاصی دربارهی علم، ماهیت انسان، غایت جامعه و فلسفهی حقوق بود. این پیشفرضها همگی در جای دیگری (به جز حوزهی مبادلهی کالا و پول و تجارت و...) منقح و تأسیس میشوند که همانا حوزهی فلسفهی اخلاق و حقوق است. اگر حیطهای از موضوع علم اقتصاد، فرد و آزادی فردی باشد این آزادی در جای دیگری مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
با توجه به این نکته میتوان بحثها و منازعات بین مکاتب اقتصادی و رویههای آنها را به نحو بنیادین و جامعتری درک کرد.
@AdnanFallahi
👍15👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
مدرنیته دو هدف دارد: تبدیل انسان به ارباب و صاحب طبیعت و امکانپذیر کردن آزادی انسان. پرسشی که باقی میماند، این است که آیا این دو هدف با یکدیگر سازگارند. بحث هابز و دکارت... نشان از ناسازگاری این دو هدف دارد. در واقع آنچه در این بحث میبینیم ظهور دوبارهی…
پروژهی اومانیسم پیشاپیش در این سودای پِترارک ترسیم شده بود که پرهیزکاری مسیحی را زیر نام فلسفهی افلاطون با فضیلت رومی ترکیب کند. گرچه پترارک خود هرگز توفیق نیافت که این هدف را محقق سازد، کسانی که پس از او همین راه را در پیش گرفتند تلاشی مضاعف برای تحقق این هدف کردند. البته همانطور که خواهیم دید ترکیب این عناصر متفاوت کاری سخت بود و اومانیستها را به بازاندیشی در این دو مسئله وامیداشت که معنای اخلاقی بودن و مسیحی بودن چیست...
بااینحال هیچیک از اَشکال اومانیسم نتوانستند به ترکیبی دست یابند که اضطراب عمیق برخاسته از مفهوم قدرت مطلق الهی را کاملا فرو بنشاند؛ درنتیجه نتوانستند ظهور مسیحیت انجيلي پرشورتری را پیشبینی کنند که از ترکیب اومانيستي پرهیزکاری مسیحی، اخلاق رومی و فلسفهی افلاطون روی گرداند وبه سوی الهیاتی آخرالزمانی رفت که اروپا را زیر و رو کرد.
مایکل آلن گیلسپی،
ریشههای الهیاتی مدرنیته،
صص138,137
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.
@AdnanFallahi
بااینحال هیچیک از اَشکال اومانیسم نتوانستند به ترکیبی دست یابند که اضطراب عمیق برخاسته از مفهوم قدرت مطلق الهی را کاملا فرو بنشاند؛ درنتیجه نتوانستند ظهور مسیحیت انجيلي پرشورتری را پیشبینی کنند که از ترکیب اومانيستي پرهیزکاری مسیحی، اخلاق رومی و فلسفهی افلاطون روی گرداند وبه سوی الهیاتی آخرالزمانی رفت که اروپا را زیر و رو کرد.
مایکل آلن گیلسپی،
ریشههای الهیاتی مدرنیته،
صص138,137
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.
@AdnanFallahi
👍5
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در دوران اولیه سلطنت اولجایتو، روحانیان حنفی پیوسته در دربار حاضر و ناظر امور بودند وسلطان را تحت نظارت مستقیم داشتند. خواجه رشیدالدین فضل الله که در دستگاه قدرت فراوان داشت و شافعی مذهب بود و همچون سایر شافعیان از نیروی حنفیها ناراضی، عاقبت راه چاره ای یافت…
غازان، خان نومسلمانِ معتقد، بر اریکه سلطنت ایلخانی جلوس کرده بود. آثار کفر و الحاد مغولانه را از ایران زدوده، بر مسند خلفای عباسی تکیه زده بود و داعیهدار رهبری و سروری جهان اسلام بود. هیچ فرمانروای مسلمانی از او مسلمانتر، معتقدتر و فقیهتر یافت نمی شد و هیچ فرمانروایی از مغول، پس از برچیده شدن دستگاه خلافت بغداد، غیر از او و اسلافش بر مسند اولوالامر مسلمین تکیه نزده بود....بدین ترتیب نبردهای آینده از جانب این ایلخان بدینگونه توجیه پذیر بود: ۱) سلاطین و فرمانروایان مصر و شامات [= ممالیک عهد ابن تیمیه] بر اسلام راستین نیستند و باید حاکمی بر این مناطق تسلط یابد که واجد شرایط یک مسلمان مؤمن و معتقد باشد؛ ۲) تکیه ایلخان مسلمان بر مسند عباسیان حق سلطه وی را بر جهان اسلام توجیه می کند و مشروعیت میبخشد؛ ۳) ممالیک، نژاد و تبار سلطانی ندارند و غلامان و غلامزادگانی بیش نیستند...
همه منابع عربی این جنگها را «نبرد مسلمین باکفار» نام نهاده اند و همواره سپاه خودی را «سپاه اسلام» و آن دیگری را «سپاه کفر» خوانده اند. خان مغول خود را مجتهد جامع الشرایط می دانست و سلطان مصر نیز زیر لوای خلافت عباسی شمشیر می زد؛ ولی مصریان برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود می جنگیدند.
شیرین بیانی،
مغولان و حکومت ایلخانی در ایران،
صص323،324،339
تهران: انتشارات سمت، 1389.
@AdnanFallahi
همه منابع عربی این جنگها را «نبرد مسلمین باکفار» نام نهاده اند و همواره سپاه خودی را «سپاه اسلام» و آن دیگری را «سپاه کفر» خوانده اند. خان مغول خود را مجتهد جامع الشرایط می دانست و سلطان مصر نیز زیر لوای خلافت عباسی شمشیر می زد؛ ولی مصریان برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود می جنگیدند.
شیرین بیانی،
مغولان و حکومت ایلخانی در ایران،
صص323،324،339
تهران: انتشارات سمت، 1389.
@AdnanFallahi
👍7👎1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
علیرغم توافق بسیار پوپر و هایک، شییرمر که به مکاتبات پوپر به اندازهی آثار منتشرشدهاش دسترسی داشت، برخی تفاوتهای مهم میان دیدگاههای آن دو دربارهی عدالت را ذکر میكند. بهطور خاص، طرحِ «مهندسی اجتماعی گامبهگام» پوپر، به منزلهی راهی برای پرداختن به…
پوپر تصدیق کرد که اشتغال فرد، بخش اساسی حیات انسانی است؛ ما در یک معنای مهم چیزی هستیم كه انجام میدهیم. از این رو جامعهای با فزونی بیکاری ناخواسته، به نحو مؤثری افراد بیکار را از یکی از خیرهای اولیهی اجتماعیِ اصلی، یعنی مبنای اجتماعی عزت نفس، محروم میکند. فیالواقع، اگر ما بتوانیم با این فهم موافقت کنیم که عزت نفس مبنایی کاملاً اجتماعی دارد، باید لازم بدانیم که شهروندان یک جامعهی عادلانه دسترسی به اشتغال کامل داشته باشند. این چیزی نیست که به یک نظر مختصر فروکاسته شود، همانطوركه رالز مرتكب شد، بلکه باید مانند پوپر مورد تأکید قرار گیرد. من مجدداً نظر پوپر را یادآوری میکنم که دستیابی به اشتغال کامل، وظیفهی اصلی اقتصاددانان است و این «بسیار خطا» است که اقتصاددانان از رسیدن به این هدف قطع امید کردهاند. همچنین بسیار خطا است که فیلسوفان اشتغال کامل را از تحلیلهای خود دربارهی عدالت از قلم انداختهاند.
لری یودل،
"پلی میان پوپر و رالز: دیدگاه دو لیبرالِ خطاباور دربارهی عدالت"،
ترجمه عدنان فلّاحی،
فرهنگ امروز، ش26، شهریور1398، صص90ـ96.
@AdnanFallahi
لری یودل،
"پلی میان پوپر و رالز: دیدگاه دو لیبرالِ خطاباور دربارهی عدالت"،
ترجمه عدنان فلّاحی،
فرهنگ امروز، ش26، شهریور1398، صص90ـ96.
@AdnanFallahi
👍5👎3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
... از بیان صریح آگوستین چنین برمیآید که اولاً خود وحی از ما دعوت کرده است که ایمان بیاوریم، و تا زمانی که ایمان نیاوریم نخواهیم فهمید؛ ثانیا خود انجیل به دور از فراخواندن ما به کنار گذاشتن عقل، به همهی کسانی که در کلام وحیانی به دنبال حقیقت هستند، فهمیدن…
زمانی که ابن رشد در سال 1198 درگذشت، وی آرمانِ یک فلسفهی عقلانی محض را برای اَخلاف خود به ارث گذاشت، آرمانی که تأثیرش به حدی بود که با آن، سیر تکامل حتی فلسفهی مسیحی نیز عمیقاً تغییر میکرد.
Etienne Gilson,
Reason and revelation in middle ages,
p. 38,
New York: Charles Scribner's Sons, 1938.
@AdnanFallahi
Etienne Gilson,
Reason and revelation in middle ages,
p. 38,
New York: Charles Scribner's Sons, 1938.
@AdnanFallahi
👍6
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
یکی از دلایل ظهور اختلافات چشمگیر در حوزهی اقتصاد ـ حتی در میان دیدگاههای نزدیک و چهبسا همخانواده ـ این است که پایبست بسیاری از مسائل کلان اقتصادی، در جای دیگری است: فلسفهی اخلاق، فلسفهی حقوق و فلسفهی سیاست. در واقع در اینجا میتوان خطر کرد و به…
در تکملهی این بحث، باید کمی وارد جزییات شد. اغراق نیست اگر بگوییم تمام منازعاتی که ناظر به آزادی فرد درمیگیرد (از جمله مجادلاتی که داخل حتی خود سنت لیبرالیسم شکل گرفته است)، در آخِر ما را به دو نظرگاه کلان در حوزهی فلسفهی اخلاق میرساند: اخلاق وظیفهگرا، اخلاق سودانگار[1].
این دو دیدگاه کلان، نهایتا با موضوعات و مسائل جهان واقع از دریچهی ایدهآلهای خود روبهرو میشوند و عملا آشتیناپذیر مینمایند. آیزیا برلین، تاریخنگار اندیشه، معتقد بود که ارزشهای کلان و مطلوب بشر را نمیتوان به نحو تام و تمام با هم جمع کرد. بنابراین محال است که مثلا ارزش آزادی را با ارزش عدالت به نحو اتم و اکمل جفت و جور کرد. برلین این ناکامی تئوریک را به ویژگی آگونیستی (کشمکشی) ارزشها تعبیر میکرد؛ چیزی که برخی از مفسران از آن به عنوان لیبرالیسم آگونیستی (Agonistic liberalism) نام میبرند.
نهایتا به نظر میرسد که بشر چارهای ندارد جز اینکه یا ارزشی را مطلقا از بقیه برتر بنشاند و یا به نوعی بین آنها توازن و تعادل ایجاد کند؛ چیزی شبیه به مفهوم رالزی "تعادل تأملی".
ــــــ
[1]. مایکل سندل فیلسوف امریکایی در درسگفتارهای مشهورش در دانشگاه هاروارد، این منازعه را به شکلی همهفهم و ساده بیان کرده است.
@AdnanFallahi
این دو دیدگاه کلان، نهایتا با موضوعات و مسائل جهان واقع از دریچهی ایدهآلهای خود روبهرو میشوند و عملا آشتیناپذیر مینمایند. آیزیا برلین، تاریخنگار اندیشه، معتقد بود که ارزشهای کلان و مطلوب بشر را نمیتوان به نحو تام و تمام با هم جمع کرد. بنابراین محال است که مثلا ارزش آزادی را با ارزش عدالت به نحو اتم و اکمل جفت و جور کرد. برلین این ناکامی تئوریک را به ویژگی آگونیستی (کشمکشی) ارزشها تعبیر میکرد؛ چیزی که برخی از مفسران از آن به عنوان لیبرالیسم آگونیستی (Agonistic liberalism) نام میبرند.
نهایتا به نظر میرسد که بشر چارهای ندارد جز اینکه یا ارزشی را مطلقا از بقیه برتر بنشاند و یا به نوعی بین آنها توازن و تعادل ایجاد کند؛ چیزی شبیه به مفهوم رالزی "تعادل تأملی".
ــــــ
[1]. مایکل سندل فیلسوف امریکایی در درسگفتارهای مشهورش در دانشگاه هاروارد، این منازعه را به شکلی همهفهم و ساده بیان کرده است.
@AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
یکی از دلایل ظهور اختلافات چشمگیر در حوزهی اقتصاد ـ حتی در میان دیدگاههای نزدیک و چهبسا همخانواده ـ این است که پایبست بسیاری از مسائل کلان اقتصادی، در جای دیگری است: فلسفهی اخلاق، فلسفهی حقوق و فلسفهی سیاست.
در واقع در اینجا میتوان خطر کرد و به…
در واقع در اینجا میتوان خطر کرد و به…
👍7👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در تکملهی این بحث، باید کمی وارد جزییات شد. اغراق نیست اگر بگوییم تمام منازعاتی که ناظر به آزادی فرد درمیگیرد (از جمله مجادلاتی که داخل حتی خود سنت لیبرالیسم شکل گرفته است)، در آخِر ما را به دو نظرگاه کلان در حوزهی فلسفهی اخلاق میرساند: اخلاق وظیفهگرا،…
حتی هایک هم در اینجا بر این ماهیت آگونیستیِ لیبرالیسم خویش صحه میگذارد (چون این بحث و این موضوع، ممکن است برای برخی از مخاطبین محترم، فاقد جذابیت باشد از ترجمه خودداری کرده و فقط توجه اهل فن را به آن جلب میکنم):
@AdnanFallahi
... in practically any discussion it will be in principle possible to show that some of the policies one person advocates are inconsistent or irreconcilable with some other beliefs he holds.
This brings me to a fundamental difference in the general attitudes to moral problems which seems to be characteristic of the now common political positions. The conservative is generally happy to cling to his belief in absolute values. While I envy him, I cannot share his beliefs. It is the fate of the economist continually to encounter true conflicts of value; indeed, to analyse the manner in which such conflicts can be resolved is his professional task. The conflicts I have in mind here are not so much the obvious conflicts between the values held by different persons, or the gaps between their individual systems of values, but the conflicts and gaps within the system of values of any one person. However much we dislike it, we are again and again forced to recognise that there are no truly absolute values whatever. Not even human life itself. This again and again we are prepared to sacrifice, and must sacrifice, for some other higher values, even if it be only one life to save a large number of other lives.
(I cannot here consider the interesting point that, though we may never feel ennoscriptd to sacrifice a particular known human life, we constantly take decisions which we know will cause the death of some unknown person.) (Friedrich Hayek, New Studies in Philosophy, Politics, Economics, and the History of Ideas, p. 298, Routledge, 1990).
@AdnanFallahi
👍7🤔1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
پروژهی اومانیسم پیشاپیش در این سودای پِترارک ترسیم شده بود که پرهیزکاری مسیحی را زیر نام فلسفهی افلاطون با فضیلت رومی ترکیب کند. گرچه پترارک خود هرگز توفیق نیافت که این هدف را محقق سازد، کسانی که پس از او همین راه را در پیش گرفتند تلاشی مضاعف برای تحقق این…
این تأثیر فزایندهی اندیشهی یونان باستان بر اومانیسم، قطعاً بر جامعهی سکولار نیز تأثیرگذار بود؛ اما انگیزهی پسپشت آن قطعاً دینی بود، و هدفش نه كشف بدیلی پاگان یا سکولار برای مسیحیت بلکه کشف دوبارهی مسیحیتی بود که به کلیسا کمک میکرد تا وحدتش را در مواجهه با تهدید کاملاً واقعی تُرکها[ی عثمانی] بازیابد. جستجو برای یافتن جنگجویی مسیحی که فضایل پرهیزکاری و سلحشوری را ترکیب کند و نهایتاً بتواند در برابر جنگجویان مسلمانی بایستد که از اسلام الهام گرفته بودند، اهمیتی اساسی در پروژهی اومانیستی داشت.
مایکل آلن گیلسپی،
ریشههای الهیاتی مدرنیته،
ص151،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.
@AdnanFallahi
مایکل آلن گیلسپی،
ریشههای الهیاتی مدرنیته،
ص151،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.
@AdnanFallahi
👍5
تهدید جدید مغول را غازان خان حاکم ایلخانی رهبری می کرد. امپراتوری ایلخانی بیش از 35 سال توسط غیرمسلمانان اداره می شد، اما غازان به سرعت اوضاع را تغییر داد. او به اسلامِ سنّی گروید و در سال 1295 بر تخت سلطنت نشست و خود را پاسدار اسلام معرفی کرد. او ممالیک را تحقیر کرد و آنها را به تسلیم در برابر قدرت خود فرا خواند. ممالیک امتناع کردند و غازان سه بار بین سالهای 1299 تا 1303 به سوریه حمله کرد. ابن تیمیه نسبت به ایمان تازهایجادشدهی غازان بدبین بود و مشتاق بود که باتوجه به این واقعیت که مهاجمان مغول خطر بزرگی برای یکپارچگی اسلام سنّی بروز کردهاند، به مثابه یک مبلّغ، دیپلمات و سرباز به مقاومت ممالیک خدمت کند. تهاجمات مغول همچنین به ابن تیمیه فرصتی داد تا ضمن منحرف کردن توجهات از دیدگاههای کلامیِ ناخوشایندش [برای قاطبه متکلمین آن عصر]، وطنپرستی و سلحشوری خود را عیان کند.
در ژوئیه 1298، پنج ماه قبل از مناقشه بر سر رسالهی الحَمَویه، ابن تیمیه در مسجد امویان به تبلیغ جهاد پرداخت تا حمایت از لشکرکشی ممالیک به ارمنستانِ کوچک را برانگیزاند.
Jon Hoover,
Ibn Taymiyya (Makers of the Muslim World),
Oneworld Academic, 2020.
@AdnanFallahi
در ژوئیه 1298، پنج ماه قبل از مناقشه بر سر رسالهی الحَمَویه، ابن تیمیه در مسجد امویان به تبلیغ جهاد پرداخت تا حمایت از لشکرکشی ممالیک به ارمنستانِ کوچک را برانگیزاند.
Jon Hoover,
Ibn Taymiyya (Makers of the Muslim World),
Oneworld Academic, 2020.
@AdnanFallahi
👍8
د. نصرالله پورجوادی (ایرانپژوه) در نوشتار کوتاهی چنین آورده که رویهی قلع و قمع مخالفان عقیدتی از فقه ساسانی به فقه اسلامی ریزش کرده و مثالهایی هم از کشتارهای دگراندیشان دینی در عصر ساسانی ذکر کرده است.
نکتهای که آقای پورجوادی میگوید البته چیز جدیدی نیست و ما قبلا در نوشتاری با نام "استتابه در قانون جزای ساسانی" مستند کردیم که چطور مفهوم استتابه از مرتدان، از سنت ساسانی به فقه مدون در عصر عباسی وارد شد. اما در تکملهی سخن ایشان میتوان به تبار اصطلاح "زندیق" و معرب آن "زندقه" اشاره کرد که حتی احکامی سنگینتر از احکام مرتدین را در بر دارد[1].
اصطلاح زندیق و مشتقاتش در مصنفات فقهای مؤسس مذاهب در عصر عباسی اول (132ـ232ق) وارد نشده است[2]. مسعودی مینویسد:
احمد امین نیز به این نکته اشاره کرده که واژهی زندیق در قرن دوم، دلالتی سیال داشته است (احتمالا به سبب تبار غیرعربی آن) و فاقد معنایی مشخص از نظر عامهی مردم بود. او ذیل بحث از «انتشار الزندقة» مینویسد:
بنابراین کل دستگاه سرکوب زندیق و زندقه ـ کسانی که به تعبیر ساده میتوان آنها را به دگراندیشان عقیدتی معنا کرد که حتی لزوما مرتد هم نیستند ـ اصل و اساسی غیرعربی دارد. با وجود سدهها تثبیت تراث فکری و فقهی عصر عباسی، فقهای عصور بعدی همچنان معترف بودند که قتل مرتدان و زندیقان فاقد مستنداتی از صدر نخست است. ابن الطَّلاع (497ق) فقیه بزرگ مالکی و مفتی وقت اندلس مینویسد:
ـــــــــ
ارجاعات:
[1]. احمد صبحی منصور، تبارشناسی حِسبَه، ترجمه عدنان فلاحی، صص29ـ47، تهران: نشر نو، 1403.
[2]. همان، صص51ـ68.
[3]. "العرب أخذت هذا المعنى من الفرس، وقالوا: زندیق، وعربوه"(المسعودي، مروج الذهب، 1/108، دار الهجرة)
[4]. احمد امین، هارون الرشيد، ص49، القاهرة: مؤسسة هِنداوی للتعليم والثقافة.
[5]. "وما وقع في المصنفات المشهورة أن النبيّ صلى الله عليه وسلم ما قتل مرتدا ولا زنديقا"(ابن الطلاع القرطبي، أقضية رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، ص23، بیروت: دار الکتاب العربي، 1426ق.)
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
نکتهای که آقای پورجوادی میگوید البته چیز جدیدی نیست و ما قبلا در نوشتاری با نام "استتابه در قانون جزای ساسانی" مستند کردیم که چطور مفهوم استتابه از مرتدان، از سنت ساسانی به فقه مدون در عصر عباسی وارد شد. اما در تکملهی سخن ایشان میتوان به تبار اصطلاح "زندیق" و معرب آن "زندقه" اشاره کرد که حتی احکامی سنگینتر از احکام مرتدین را در بر دارد[1].
اصطلاح زندیق و مشتقاتش در مصنفات فقهای مؤسس مذاهب در عصر عباسی اول (132ـ232ق) وارد نشده است[2]. مسعودی مینویسد:
عربها، این معنی را از ایرانیان اخذ کردند و گفتند: زندیق. و این کلمه را به عربی برگرداندند"[3].
احمد امین نیز به این نکته اشاره کرده که واژهی زندیق در قرن دوم، دلالتی سیال داشته است (احتمالا به سبب تبار غیرعربی آن) و فاقد معنایی مشخص از نظر عامهی مردم بود. او ذیل بحث از «انتشار الزندقة» مینویسد:
زندقه، اتهامی بود که شخص، دشمن خود را برای سلب قدرت از او، به آن متهم میکرد. آنان واژهی زندقه را در معانی بسیاری به کار میبردند"[4].
بنابراین کل دستگاه سرکوب زندیق و زندقه ـ کسانی که به تعبیر ساده میتوان آنها را به دگراندیشان عقیدتی معنا کرد که حتی لزوما مرتد هم نیستند ـ اصل و اساسی غیرعربی دارد. با وجود سدهها تثبیت تراث فکری و فقهی عصر عباسی، فقهای عصور بعدی همچنان معترف بودند که قتل مرتدان و زندیقان فاقد مستنداتی از صدر نخست است. ابن الطَّلاع (497ق) فقیه بزرگ مالکی و مفتی وقت اندلس مینویسد:
در کتب مشهور نیامده که پیامبر (ص) مرتد یا زندیقی را کُشته باشد"[5].
ـــــــــ
ارجاعات:
[1]. احمد صبحی منصور، تبارشناسی حِسبَه، ترجمه عدنان فلاحی، صص29ـ47، تهران: نشر نو، 1403.
[2]. همان، صص51ـ68.
[3]. "العرب أخذت هذا المعنى من الفرس، وقالوا: زندیق، وعربوه"(المسعودي، مروج الذهب، 1/108، دار الهجرة)
[4]. احمد امین، هارون الرشيد، ص49، القاهرة: مؤسسة هِنداوی للتعليم والثقافة.
[5]. "وما وقع في المصنفات المشهورة أن النبيّ صلى الله عليه وسلم ما قتل مرتدا ولا زنديقا"(ابن الطلاع القرطبي، أقضية رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، ص23، بیروت: دار الکتاب العربي، 1426ق.)
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
شکفتن در آفتاب
مخالفکشی در عصر جدید
کشتن مخالفان و دگراندیشان دینی یا به اصطلاح ادیان قرون وسطایی کافران و ملحدان کاریست که در ایران در دوره ساسانیان انجام می شد- دورهای که پادشاهان ساسانی سعی داشتند به کمک موبدان زردشتی دین و دولت را یکی بکنند، بهطوری که اگر کسی به…
کشتن مخالفان و دگراندیشان دینی یا به اصطلاح ادیان قرون وسطایی کافران و ملحدان کاریست که در ایران در دوره ساسانیان انجام می شد- دورهای که پادشاهان ساسانی سعی داشتند به کمک موبدان زردشتی دین و دولت را یکی بکنند، بهطوری که اگر کسی به…
👍11🤔2
میگوئل سروت (به انگلیسی: Michael Servetus) الهیدان، پزشک و متفکر اومانیست اسپانیایی بود که در سال۱۵۵۳ به آتش کشیده شد.
سروت (سروتوس) تحت تاثیر مطالعهی ترجمهی لاتینی قرآن، آموزهی تثلیث را به چالش کشید و به سمت روایت اسلامی متمایل شد که نافی تجسد الهی مسیح بود و وجهی کاملا بشری برای او قائل میشد. این روایت پیشتر در شورای نیقیه در قرن چهارم میلادی مورد رد و ابطال قرار گرفته و خلاف ارتدکسی مسیحیت بود. نهایتا پروتستانها به فرمان الهیدان مشهور پروتستان ژان کالوین او را به جرم دعوت به بدعت و زندقه، در ژنو اعدام کردند.
@AdnanFallahi
سروت (سروتوس) تحت تاثیر مطالعهی ترجمهی لاتینی قرآن، آموزهی تثلیث را به چالش کشید و به سمت روایت اسلامی متمایل شد که نافی تجسد الهی مسیح بود و وجهی کاملا بشری برای او قائل میشد. این روایت پیشتر در شورای نیقیه در قرن چهارم میلادی مورد رد و ابطال قرار گرفته و خلاف ارتدکسی مسیحیت بود. نهایتا پروتستانها به فرمان الهیدان مشهور پروتستان ژان کالوین او را به جرم دعوت به بدعت و زندقه، در ژنو اعدام کردند.
@AdnanFallahi
👍12🤔3
اطلاعرسانی آثار فلسفی به تازگی انتشار یافته / در دست ترجمه
Federalism ترجمه مدخل "فدرالیسم" از دانشنامه فلسفی استنفورد در دست کار است. مترجم: عدنان فلّاحی ناشر: نشر مردمنگار #ترجمه @philobooks
حَنا آرنت (1975ـ1906) هم توتالیتاریانیسم و هم کشتار جمعی صنعتیشده را به نقصانهای مدل دولتـملت حاکم ربط داد. او که هم به انترناسیونالیسم لیبرال و هم به واقعگرایی سیاسی مشکوک بود، در عوض، یک مدل یا نوع ایدهآل فدرال جمهوریخواهانه را قویاً توصیه کرد که در آن، "واحدهای فدرال به صورت متقابل اختیارات یکدیگر را کنترل کرده و مورد نظارت قرار میدهند".
مدخل "فدرالیسم" از دانشنامهی فلسفی استنفورد،
در دست ترجمه از همین قلم
@AdnanFallahi
مدخل "فدرالیسم" از دانشنامهی فلسفی استنفورد،
در دست ترجمه از همین قلم
@AdnanFallahi
👍5👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
این تأثیر فزایندهی اندیشهی یونان باستان بر اومانیسم، قطعاً بر جامعهی سکولار نیز تأثیرگذار بود؛ اما انگیزهی پسپشت آن قطعاً دینی بود، و هدفش نه كشف بدیلی پاگان یا سکولار برای مسیحیت بلکه کشف دوبارهی مسیحیتی بود که به کلیسا کمک میکرد تا وحدتش را در مواجهه…
در نظر ماکیاولی عملی که بیش از همه خداوند را خشنود میساخت نه کار معنوی یا دینی، بلکه دولتمداری در عالیترین سطح بود... به عقیدۀ ماکیاولی خداوند تشخیص میدهد که شهریاران باید به اعمالی شریرانه دست زنند تا دولتی بسامان را بنیان نهند و حفظ کنند. امری که عالیترین خیر زمینی بود. بنابراین خداوند لاجرم خیر ذاتی شهریار را تشخیص میدهد. بدین ترتیب هرچند شهریار به اعمالی شریرانه دست میزند نه تنها در آتش جهنم نخواهد سوخت بلکه با افتخار به بهشت میرود.
مایکل آلن گیلسپی،
ریشههای الهیاتی مدرنیته،
صص165،166
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.
@AdnanFallahi
مایکل آلن گیلسپی،
ریشههای الهیاتی مدرنیته،
صص165،166
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.
@AdnanFallahi
👍5
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
... دیدگاهی... که قاضی ابوبکر [باقلّانی] بدان رضایت داده و از شیخ ما ابوالحسن [اشعری] ـ رضی الله عنهما ـ نیز نقل شده... این است که زعامت سیاسی [حتی] با بیعت یک نفر از اهل [حل و] عقد محقق میشود. ابو المعالي الجویني (478ق)، غیاث الأُمَم في التّیاثِ الظُّلَم،…
پرهیزگاری شرط رسیدن به جایگاه اجتهاد نیست.
ابو المعالي الجویني (478ق)،
غیاث الأُمَم في التّیاثِ الظُّلَم،
ص291،
الإسکندریة: دار الدعوة.
@AdnanFallahi
ابو المعالي الجویني (478ق)،
غیاث الأُمَم في التّیاثِ الظُّلَم،
ص291،
الإسکندریة: دار الدعوة.
@AdnanFallahi
👍4🤔3