تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی – Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
2.8K subscribers
63 photos
10 videos
56 files
704 links
درباره: اسلام‌شناسی، تاریخ، اندیشه‌ی سیاسی

* صفحه‌ی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
Download Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
ابن تيميه زریاب خویی.pdf
مدخل "ابن تیمیه" در دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد
*به قلم: جان هووِر (تاریخ نخستین انتشار: می2024):
https://plato.stanford.edu/entries/ibn-taymiyya/


@AdnanFallahi
👍5👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
از نقطه نظر فرد ایرانی سیستم مالیاتی همان سیستم معهود زمان ساسانیان بود چون او مالیاتهائی بعنوان مالیات ارضی و مالیات پیشه و کسب، و مالیات سرانه می‌پرداخت. دانیل دِنِت، جزیه در اسلام، صص208،209، ترجمه د. محمد علی موحد، تبریز: کتابفروشی سروش، 1340. @AdnanFallahi
مبلغ مالیاتی که اهل سواد (عراق)، در گذشته به قباد پادشاه [ساسانی]، فرزند فیروز پرداخت می‌کردند صد و پنجاه میلیون درهم مثقال بود... عمر بن خطاب صد و بیست و هشت میلیون درهم و عمر بن عبد العزيز صد و بیست و چهار میلیون درهم مالیات از عراق وصول کردند.
حجاج بن يوسف هجده میلیون در هم مالیات مقرر نمود که به سبب فشار و ظلم او، صد میلیون در هم از مالیات عراق کاسته شد و از این هجده میلیون، دو میلیون درهم را به عنوان وام به آنان (مردم) داد و خود شانزده میلیون درهم وصول کرد. حجاج کشتن گاو را به خاطر بهبود وضع کشاورزی و شخم زنی ممنوع ساخت...
خراجی که خسروپرویز در سال هجدهم در مملکتش وصول کرد چهارصد و بیست میلیون مثقال بود که به وزن ششصد میلیون می‌شد، لذا ماليات كل مملکتش ششصد میلیون مثقال بود.


ابن خردادبِه (حدود 300ق)،
المسالک والممالک،
صص19،20،
ترجمه سعید خاکرند،
تهران: مؤسسه میراث ملل، 1371.


@AdnanFallahi
👍7👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
کمتر ملتی در پذیرفتن اختراعات مفید دیگران این قدر اکراه نشان داده است. مثلاً توپخانه بزرگ و کوچک و بسیاری دیگر از اختراعات ما را برگرفته و از آنها بهره می‌گیرند، با این حال هرگز نتوانسته اند خود را به استفاده از کتابهای چاپی و برپایی ساعتهای دیواری عمومی راضی…
جامعه اسلامی در قرون وسطا جامعه ای عمیقاً تاریخ‌اندیش بود و ادبیات تاریخی پربار گسترده و گونه‌گونی پدید آورد. اما علاقه ای به تاریخ غیر اسلامی حتی تاریخ پیش از اسلام جز برخی توجهات محدود و اشارات تاریخی در قرآن نشان نداد...
تاریخ در درجه اول به معنای تاریخ سیاسی و نظامی و عمدتاً در قالب زندگینامه‌نویسی بروز می‌کرد. علاقه زیادی به این رشته وجود نداشت. نسبت به سایر رشته ها نیز اصولاً گرایشی دیده نمی‌شد. خوانندگان خاورمیانه ای چیزی از مثلاً نوزایی (رنسانس) نمی دانستند و درباره اصلاحات دینی لوتر نیز به رغم مناسبت آشکار آن با رهبری سیاست خارجی عثمانی، کمتر اطلاعات ارزشمندی داشتند.


برنارد لوئیس،
مشکل از کجا آغاز شد؟ تأثیر غرب و واکنش خاورمیانه،
ترجمه شهریار خواجیان،
تهران: انتشارات اختران.


@AdnanFallahi
👍7
فردوسی در مقام مورخ؟

بر اساس آنچه که بزرگ‌ترین مورخ ایرانیِ عصر اسلامی ابن جریر طبری گزارش کرده، اکثر علمای ایران باستان بر این رأی بوده‌اند که کیومرث همانا آدم (ابوالبشر) است و گروهی‌شان هم معتقد بودند که کیومرث پسر آدم از حوّاست[1]. مسعودی البته می‌گوید که اقلی از علمای ایرانی چنین باوری داشته‌اند[2]. برغم وجود اختلافات علمای باستان درباره‌ی اینکه آیا کیومرث نخستین بشر بوده یا نه، آنها بر سر این موضوع توافق دارند که کیومرث پدر و نخستین پادشاه ایرانیان بود[3]. طبری ـ بدون ترجیح آراء ـ می‌گوید که گروهی از مورخان گفته‌اند که کیومرث پس از اینکه به پادشاهی اقلیم‌های هفتگانه رسید آدم نامیده شد و وی از نوادگان نوح بود که نوح در حقش دعای خیر کرد و دعای نوح مستجاب شد و او و اعقابش به قدرت و پادشاهی رسیدند[4]. تتبع در اهم تواریخ عصر اسلامی از تاریخ طبری تا تاریخ ابن جوزی حنبلی در قرن ششم نشان می‌دهد که این نویسندگان هیچ حساسیت یا منعی در بیان احوال پادشاهان ایران و گزارش آرای متنوع علمای ایران باستان و مورخان درباره‌ی نسب این اسامی نداشته‌اند و چیزی را سانسور نکرده‌اند[5] و هیچ مشکلی هم در گنجاندن تاریخ پادشاهان ایران ـ در کنار ذکر پادشاهان بنی اسراییل و روم و یمن و حیرة و بابل ـ در آثار خود نداشته‌اند.
اما درباره‌ی دیدگاه فردوسی درباره‌ی کیومرث باید گفت که او هم همان دیدگاه مورخان عصر اسلامی را داشته و چیز جدیدی در شاهنامه نیاورده است. د. جلالی خالقی مطلق شاهنامه‌شناس برجسته‌ی معاصر در مقاله‌ای که به همین موضوع پرداخته است می‌نویسد:
در شاهنامه برخلاف متون زردشتی و روایاتی که مستقیم و غیرمستقیم به این متون بر می‌گردند، گیومرث نخستین شاه است و نه نخستین انسان. تنها نقطه مشترک میان‌ گیومرث شاهنامه و گیومرث روایات زردشتی در توافق بر سر عدد سی است که بر طبق‌ روایات زردشتی (بندهشن،بخش ششم) مدت زندگی گیومرث و بر طبق شاهنامه‌ (چاپ مسکو 1/19/12)مدت پادشاهی اوست[6].
بنابراین "فردوسی در مقام مورخ" چیزی افزون بر آنچه که مورخان عصر اسلامی گفته‌اند بیان نکرده است. صدالبته اینکه فردوسی در کتاب خود به انبیای بنی اسراییل یا نوح و مسیح و... اشاره‌ای نکرده دلیل روشنی دارد و آن هم این است که او "شاهنامه" نوشته است و نه قصص الانبیاء؛ در حالی‌که فی‌المثل عنوان تاریخ الهامبخش طبری برای مورخان اسلامی پسینی، "تاریخ الرسل والملوک" است که یعنی: تاریخ پیامبران و پادشاهان؛ چنانکه اشاره به زردشت نیز در شاهنامه ـ در قیاس با پادشاهان ـ بسیار ناچیز و مختصر است و اثری از گزارش سیره و سرگذشت زردشت ـ پیامبر باستانی ایران ـ در شاهنامه نیست. از آن سو اشاراتی به پیامبر اسلام (ص) در دیباچه‌ی قدیمی‌ترین نسخه شاهنامه (نسخه‌ی فلورانس) و نیز معتبرترین تصحیح آن به چشم می‌خورد[7]. و اساسا بودن یا نبودن برخی اسامی یا داستان‌ها در شاهنامه فی نفسه چیزی را نشان نمی‌دهد چنانکه اثری هم از نام کوروش و سیره‌ی وی ـ مانند آزاد کردن یهودیان بابل یا صدور منشور ـ در شاهنامه نیست در حالیکه همین روایات در تاریخ طبری آمده است.
گفتنی است برخی مورخان مسلمان عرب ـ پیش از مورخانی ایرانی‌ای چون طبری ـ حتی معتقد بودند که کیومرث بر نخستین انسان هم تقدم زمانی داشته است. برای مثال بزرگ‌ترین نَسَب‌شناس عرب، ابن کلبی (204ق) معتقد بود که کیومرث نخستین پادشاه زمین ـ پیش از تولد آدم ابوالبشر ـ بوده است با این توضیح که وی از تبار جنیان بود و آفرینشش بر خلقت آدم تقدم داشت[8]. بنابراین از دیدگاه کسانی چون کلبیِ عرب ـ که از قضا از نویسندگان دربار خلفای عباسی نیز بود ـ تاریخ جهان حتی پیش از آدم ابوالبشر، با کیومرث آغاز می‌شده است.
ــــــــ
ارجاعات:
[1]. الطبری، تاریخ الرسل والملوک، 1/146، بیروت: دار التراث.
[2]. المسعودي، مروج الذهب، 1/243، قم: دار الهجرة.
[3]. الطبري، 1/147؛ المسعودي، 1/243
[4]. الطبري، 1/18،19
[5]. ابن الجوزي، المنتظم، 1/218، بیروت: دار الكتب العلمية.
[6]. خالقی مطلق، "شاهنامه و موضوع نخستین انسان"، ایران نامه، زمستان 1362، شماره 6، صص223 ــ 228.
[7]. فردوسی، شاهنامه، تصحیح د. جلال خالقی مطلق، 1/10،11، نیویورک: به کوشش احسان یارشاطر، 1366.
[8]. ابن حبیب البغدادي، المحبر، ص392، بیروت: دار الآفاق الجديدة.

✍️عدنان فلاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍22👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
⚔️قدرت‌گریزیِ شافعی: تفکیک امر دنیا از امر آخرت هرچند به دلیل تفاوت‌های اساسی بین الهیات مسیحی و اسلام، نمی‌توان مفهوم سکولاریسم را با اصطلاحات اسلامی معادل‌سازی دقیق کرد اما اگر معنای سکولاریسم غربی را از مجموعه قوانین شرعیِ کلیسای واتیکان (Codex Juris…
اگر کسی عهده‌دار حکومت بر مردم شد و اکثر مردم از او کراهت نداشتند اما اقلی از او کراهت داشتند چنین چیزی را ناپسند نمی‌دانم مگر از این حیث که حکمرانی سیاسی فی الجمله ناپسند است... و خلاصه اینکه همانا من در هر صورت حکمرانی سیاسی را ناپسند می‌دانم" (الشافعي، الأم، 1/187، بیروت: دار المعرفة، 1990).

شافعی هم مانند تامس هابز، نوام چامسکی، جان میرشایمر و بسیاری دیگر از متفکران جدید و قدیم غربی، به اردوگاه واقع‌گرایان (رئالیست‌ها) ـ در برابر ایده‌آلیست‌ها ـ تعلق داشت. او قرن‌ها پیش از هانس مورگنتا به تجربه دیده بود که نهاد قدرت ذاتا نهادی با اولویت اخلاقی نیست و منافع و مصالح بقا را بر مناسبات اخلاقی ترجیح می‌دهد. نکته‌ی جالب این است که شافعی این مهم را نه در دوران زوال حکمرانی مسلمین بلکه در اوج اقتدار عباسیان دریافته بود. او با مقتدرترین و اسلام‌پناه‌ترین خلفای عباسی معاصر بود: در 20سالگیِ شافعی، هارون الرشید به خلافت رسید و در 43سالگیِ شافعی، مامون پسر هارون بر تخت نشست. شافعی چونان فقیهی مبرز و البته دنیادیده ـ که از عراق تا مصر را درنوردیده بود ـ به فراست دریافته بود که روحیات زاهدانه و اخلاقیات ایده‌آل او را نسبتی با مناسبات قدرت نیست فلذا به سبب برپایی شریعت یا جنگ با بیزانسِ مسیحی، هیچ تمجیدی نثار حاکمان معاصرش نمی‌کند. صدالبته آنچه شافعی از زبان خود بیان می‌کند روایت ارتدکسی اندیشه‌ی سیاسی اهل سنت در عصر تأسیس است. احادیث و روایات بسیاری در ذم طلب حکمرانی سیاسی و قبح تقرب به درگاه سلاطین و نشست و برخاست با آنها و... در منابع روایی اهل سنت وارد شده است که از همین دیدگاه رایج در عصر تاسیس نظام‌های اندیشه‌ی سُنّی پرده برمی‌دارد. جلال الدین سیوطی (911هـ) ـ فقیه و محدث بزرگ شافعی‌مذهبِ عصر ممالیک ـ مجموعه‌ای از این روایات را در رساله‌ای تحت عنوان "ما رواه الأساطين في عدم المجيء إلى السلاطين" گردآوری کرده که پیوست این مطلب است.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍20👎5
💊اجبار واجبات شرعی

   نويسندگانی چون فهد العَجلان و عبدالله العَجیری (مشهور به نوسلفیان) در آثار خود می‌کوشند تا با تشبث به سازوکار الزام (Enforcement) در حقوق موضوعه‌ی جدید، بین قوانین موضوعه‌ی مدرن و اَحکام و مناسک شریعت نوعی همسانی ایجاد کرده نهایتا از الزام اولی، اجباری بودن دومی را نتیجه بگیرند. اما این استدلال آنها به یک مشکل بزرگ دشوار است: الگوگیری از امر سکولار برای اثبات یک امر دینی. و البته خود این رویه، ناشی از نادیده‌انگاری فلسفه‌ی حقوق مدرن است: قوانین موضوعه‌ی مدرن، ادعا یا سودای رستگاری اخروی شهروندان را ندارند بلکه صرفا به منظور برآوردن مصالح و نظم دنیوی آنها و برپایه‌ی سازوکارهای کاملا بشری‌ای چون پارلمان، عُرف و ظروف زمانی و مکانی تدوین شده‌اند در حالی‌که هدف و هسته‌ی اصلی اَحکام شرعی، رستگاری اخروی و نجات مؤمنان است.
   اما فارغ از این مشکلِ ارجاع به امر سکولار برای اثبات امر دینی، نظریه‌ی کسانی چون العجلان و العجیری فاقد انسجام درونی است؛ بدین معنا:
   آنها در مسأله‌ی اجبار و الزام احکام، فرقی بین مناسک و غیر مناسک و معاملات و حدود و... قائل نیستند و همه را اجباری می‌دانند. اما مهم‌ترین فرض اسلام چیست؟ از آنجا که ـ بر اساس حدیث مشهور عبدالله بن عمر ـ اسلام بر پنج اصل (شهادتین+نماز+روزه+حج) بنا شده، احتمالا نماز از روزه و حج هم مهم‌تر است تا جایی که برخی فقها تارکِ نمازِ از سر کسالت را نیز کافر می‌دانند (در حالی‌که مثلا تارکِ حجاب یا شاربِ خمر در هیچ مذهبی کافر نیست). حال که چنین است باید پرسید چرا نماز (که مهم‌ترین و اساسی‌ترین احکام اسلام است) را نمی‌توان اجبار کرد؟ در اینجا دو پاسخ بیشتر متصور نیست: یا گفته شود که قرار نیست نماز اجباری باشد فلذا شهروندان جامعه‌ی ایده‌آلِ العجلان/العجیری می‌توانند هر تعداد از وعده‌های نماز را موقتا یا مطلقا ترک کنند، یا اینکه گفته شود قرار است نماز هم اجباری باشد اما امکانات قهریه برای اجبار نماز برای یک جمعیت چند ده میلیونی در دست نیست وگرنه باید راستی‌آزمایی کرد که تمام آحاد ملت نماز را در خانه، ادارات، مساجد و.. به جا بیاورند؛ اما چون مامور و محتسب به تعداد جمعیت یک کشور در دست نیست، عملا اجبار نماز، به تکلیف مالایُطاق (غیرممکن) بدل خواهد شد.
   خوب! اگر نتیجه‌ی بحث این باشد که نماز ـ به مثابه مهم‌ترین حکم عملی شریعت ـ را نمی‌توان یا نباید اجباری کرد، این پرسش پیش می‌آید که بقیه‌ی مناسک شرعی را چرا باید اجبار نمود؟ از کدام نص دینی استخراج کردیم که نماز نهایتا اجباربردار نیست اما مثلا گذاشتن ریش برای مردان اجباری است؟ نصی که به ما اجازه می‌دهد بین اجبار احکام فرق بگذاریم و یکی را اختیاری کنیم و بقیه را اجباری کدام است؟ اگر در پاسخ گفته شود که چنین نصی در کار نیست و ما صرفا بر اساس اجتهاد شخصی این تفکیک را قائل شدیم، می‌توان گفت که این اجتهاد ضعیف است! و دیگران هم ‌می‌توانند بر اساس اجتهاد خود، اَحکام A و B و C را اجباری و بقیه را اختیاری قرار دهند. اما اگر العجلان/العجیری بگویند که نماز را هم باید اجبار کرد لکن چنین اجباری عملا مُحال و مالایُطاق است و ما نمی‌توانیم برای تک‌تک افراد، مامور و دوربین و سازوکار نظارتی قرار دهیم که نماز خواندنشان را چِک کنند، پس آنها اعتراف کرده‌اند که اسلامِ مد نظرشان به امری مالایطاق و نشدنی امر کرده است. در واقع بدین ترتیب زوج العجلان/العجیری ناخواسته از یک اسلام "ممتنع" به عنوان اسلام اصیل و ناب دفاع می‌کنند که قابل پیاده‌سازی نیست و بنابراین نظریه‌ی حقوقی آنها فاقد انسجام درونی است.
اگر زوج العجلان/العجیری پذیرای این الزامات منطقی نظریه‌شان شوند، در این حالت منتقدان می‌توانند بگویند: حال که نسخه و تفسیر شما از اسلام، یک نسخه‌ی مالایطاق و خارج از امکانات عملیاتی است، می‌بایست با یک تجدیدنظر اساسی در خداشناسی و دین‌شناسی‌، نسخه‌های عملی‌تر را پیشنهاد دهیم.

   ✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍18👎4
فاشیسم یک سیستم کامل است با اصلی پایدار که منطق پیشرفت خود را دارد. خود دوچه [= موسولینی]، به همراه پایین‌مرتبه‌ترین عضو حزب، حقیقت و حیات‌بخشیِ این اصل را به جان می‌شناسند در راه ارتقاء آن می‌کوشند و با احساس امنیت در مسیر منتهی به هدف راه می سپارند، گرچه در این مسیر گاه پیشروی هموار است و گاه گریزی از بازگشت به آغاز نیست... فرد باید که فاشیسم را یک روش بداند، بیش از آن که یک نظام فلسفی باشد. چرا که در زبان معمول، واژه نظام بر دکترین پیشرفته دلالت دارد که در برگیرنده نظریه هایی است که در قضایا و نسبت های خود ثابتند و بر آن نه چیزی می‌توان افزود و نه کم کرد. هیچ چیز بر فاشیسم، بیگانه‌تر از آموزه‌های مذهبی یا فلسفی‌ای نیست که تلویحاً متضمن رواج مکتب ها و فرقه های جورواجور است با خبرگان و بدعت‌گذاران خاص خود.

جووانی جنتیله،
سرچشمه‌ها و دکترین فاشیسم،
ص32،
ترجمه سهیل صفاری،
کاری از انجمن نازی‌سنتر.


@AdnanFallahi
👍7
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
اگر کسی عهده‌دار حکومت بر مردم شد و اکثر مردم از او کراهت نداشتند اما اقلی از او کراهت داشتند چنین چیزی را ناپسند نمی‌دانم مگر از این حیث که حکمرانی سیاسی فی الجمله ناپسند است... و خلاصه اینکه همانا من در هر صورت حکمرانی سیاسی را ناپسند می‌دانم" (الشافعي،…
جمهور علمای سلف و صالحین از میان خلف معتقدند که این احادیث و روایات [دال بر پرهیز از دربار سلاطین]، بر معنای مطلق خود حمل می‌شوند و فرقی ندارد که شخص را به درگاه سلاطین دعوت کنند یا نه، چنان‌که فرقی ندارد او را برای مصلحتی دینی دعوت کنند یا غیر دینی.

جلال الدین السیوطی،
ما رواه الأساطين في عدم المجيء إلى السلاطين،
ص45،
طنطا مصر: دار الصحابة للتراث، 1991.
#اندیشه_سیاسی_اهل_سنت


@AdnanFallahi
👍4👎3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
جامعه اسلامی در قرون وسطا جامعه ای عمیقاً تاریخ‌اندیش بود و ادبیات تاریخی پربار گسترده و گونه‌گونی پدید آورد. اما علاقه ای به تاریخ غیر اسلامی حتی تاریخ پیش از اسلام جز برخی توجهات محدود و اشارات تاریخی در قرآن نشان نداد... تاریخ در درجه اول به معنای تاریخ…
ترجمه نیاز به مترجم دارد و مترجم باید دو زبان ـ هم زبانی که از آن ترجمه می‌کند و هم زبانی که به آن ترجمه می‌کند ـ بداند. چنین دانشی هر اندازه هم که عجیب بنماید تا همین اواخر در خاورمیانه بسیار کمیاب بود. مسلمانانِ انگشت‌شماری یافت می‌شدند که یکی از زبانهای مردم مسیحی را بدانند. این امری نالازم و تا اندازه ای حتی مباح بود. زمانی که برای امور تجارت، دیپلماسی یا جنگ به مترجم نیاز می‌افتاد نخست به پناهندگان و از دین‌برگشتگان اروپایی و سپس با ته کشیدن این منابع به اهالی شامات (مسیحیان سوری، فلسطینی و لبنانی) رجوع می‌شد. هر دو گروه یا علاقه ای به این کار نداشتند یا فاقد ظرفیتهای ترجمه ادبی به زبانهای خاورمیانه ای بودند. این وضع کماکان برقرار بود تا این که اهالی خاورمیانه نخست مسیحیان و سپس دیگران، به مدارس غربی منطقه راه یافتند و در دانشگاههای غربی به تحصیل پرداختند. در این زمان افرادی یافت شدند که با میل و توانایی، ترجمه کتاب از انگلیسی یا فرانسوی و مدتها بعد دیگر زبانها را به عربی فارسی یا ترکی عهده دار شدند.

برنارد لوئیس،
مشکل از کجا آغاز شد؟ تأثیر غرب و واکنش خاورمیانه،
ترجمه شهریار خواجیان،
تهران: انتشارات اختران.


@AdnanFallahi
👍8
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
ملی‌گرایان ایرانی و نظریه‌ی «حمله‌ی اعراب» و انحطاط"،
البته پرسش «چه کسی این بلا را بر سر ما آورد؟» واکنش مشترک انسانها در زمانی است که اوضاع روبه‌راه نباشد. قطعاً خیلی‌ها در خاورمیانه، در گذشته و حال بوده اند که چنین پرسشی را مطرح کرده اند. آنان چندین پاسخ متفاوت یافتند. برای توجیه ناکامی‌ها نکوهش دیگران معمولاً آسانتر و همیشه رضایت‌بخش‌تر است...
   برآمدن ملی گرایی ـ که خود از کالاهای وارداتی اروپا به شمار می‌آمد ـ برداشتهای جدیدی را به صحنه آورد. عربها اکنون می‌توانستند تُرکها را که چندین قرن بر آنها حکم رانده بودند مقصر گرفتاریهایشان جلوه دهند. ترکها نیز می‌توانستند رکود تمدن خود را متوجه بار سنگین و بی‌جلای اعرابِ بدسابقه بدانند که انرژی خلاقه‌ی ترکها(!) را خشکانده و از حرکت انداختند. ایرانی‌ها هم می‌توانستند از دست رفتن شکوه باستانی خود را به یکسان بر سر اعراب، تُرکها و مغولها آوار کنند.


برنارد لوئیس،
مشکل از کجا آغاز شد؟ تأثیر غرب و واکنش خاورمیانه،
ترجمه شهریار خواجیان،
تهران: انتشارات اختران.


@AdnanFallahi
👍11
Iranian Neo-conservative
«در ایران، هیچ‌چیز اسباب دلبستگی و علاقه نمی‌شود؛ چون‌که مردم، به‌استثنای عده‌ی معدودی، دو رو و دمدمی‌مزاج هستند و خاک ایران هم خشک است و زمین و زمان، از هر نوع مرض پر شده است. برای اشخاصی مانند ما که در اینجا از هر ملت متمدنی هزاران کیلومتر دور افتاده‌ایم…
اگر مسامحتا ریشه‌های شرق‌شناسی را از قرون هفده و هجده میلادی، به سده‌های پیش از میلاد مسیح (ع) و نخستین نوشته‌های یونانی درباره‌ی شرقیان- و خاصه ایرانیان - برگردانیم خواهیم دید که نگاه تحقیرآمیز به دیگریِ شرقی، مختص دوره‌ی پسااسلامی و جنگهای صلیبی و منازعات بین مسلمین و مسیحیان غربی نیست؛ بلکه ریشه‌های این گونه از شرق‌شناسی به دوران باستان می‌رسد. به گفته‌ی رابرت اروین: "فرانچسکو پترارک نیز در ترانه‌ی صلیبیا Oaspettata in ciel beata e bella جنگهای صلیبی زمانه خود را با نبردهای یونانیان علیه ایرانیان در یک ردیف قرار می‌دهد به این ترتیب است که منازعات میان مسیحیان و لامذهبان ابعاد تازه ای پیدا می‌کند... نزاع میان اروپا و آسیا بنا به گفته هرودوت و یا طبق توصیف آشیل در نمایشنامه‌ی ایرانیان جنگ میان تمدن و توحش بوده است".
بنابراین ایران از نگاه غربیان هیچ‌گاه بخشی از غرب یا اروپا نبوده و حتی تشبث به نظریه‌های مبتذل نژادی‌ای مثل نظريه‌ی آریایی‌گرایی نیز نتوانسته این واقعیت صلب را عوض کند. ایران و تراث ایرانی - به درازنای بیش از ۲۰۰۰سال - همواره بخشی از جغرافیای غرب آسیا (خاورمیانه) و ذیل مسائل این منطقه از شرق قرار داشته و دارد و نه پیوستاری از غرب.


@AdnanFallahi
👍20
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
فاشیسم یک سیستم کامل است با اصلی پایدار که منطق پیشرفت خود را دارد. خود دوچه [= موسولینی]، به همراه پایین‌مرتبه‌ترین عضو حزب، حقیقت و حیات‌بخشیِ این اصل را به جان می‌شناسند در راه ارتقاء آن می‌کوشند و با احساس امنیت در مسیر منتهی به هدف راه می سپارند، گرچه…
اگر [ملت،] شهروندان را چنان تعلیم ندهد که به سهولتْ آماده‌ی خدمت به ایده‌آل باشند، تا برای سرزمین پدری کار کنند بزیند و بمیرند ـ سرزمین پدری که مهم ترین محترم ترین و مقدس ترین جایگاه را در ذهن به خود اختصاص می‌دهد ـ ملت را یارای رسیدن به رستگاری نخواهد بود... فاشیسم سازش‌ناپذیرترین دشمن اسطوره ها و دروغ‌های سوسیالیسم بین المللی است ـ اسطوره ها و دروغهای آنها که بدون سرزمین پدری و بدون رسالت هستند، آنها که تحت لوای ایده‌آل پوچ و انتزاعیِ برابریِ جهانی به احساس حق و به فرد آسیب می‌زنند...

جووانی جنتیله،
سرچشمه‌ها و دکترین فاشیسم،
صص63،64،
ترجمه سهیل صفاری،
کاری از انجمن نازی‌سنتر.


@AdnanFallahi
👍7👎1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
گاه همکاری در گناه و درازدستی و فسق و عصیان جایز است؛ البته نه از حیث گناه بودن بلکه از این حیث که وسیله‌ای برای نیل به مصلحت است. برای مثال... اگر ظالمی بخواهد کسی را به منظور تصاحب اموالش به قتل برساند و قربانی، ظن قریب به یقین داشته باشد که اگر مالش را…
و همانا شرع از این رو از عهده‌دار شدن حاکمیت‌ها بازداشته است چراکه حاکمیت سیاسی مشتمل بر مفاسدِ پیش‌گفته است. خاصه شرع، افراد ضعیف و عاجز از تحمل بار سنگین حاکمیت‌ها و ستاندن داد مظلومان از ظالمان را از این کار بازداشته است.

عز بن عبدالسلام (660ق)،
قواعد الأحكام،
2/87،
تحقیق: د. نزیه کمال حماد&د. عثمان جمعة ضمیریة، دمشق: دار القلم.


@AdnanFallahi
👍6👎4
الگوی حکمرانی در ترکیه: در حاشیه‌ اعتراضات اخیر
به قلم: عدنان فلاحی (مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعاتی استراتژیک خاورمیانه)

https://www.cmess.ir/Page/View/2025-04-05/11487
👍5👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
الگوی حکمرانی در ترکیه: در حاشیه‌ اعتراضات اخیر به قلم: عدنان فلاحی (مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعاتی استراتژیک خاورمیانه) https://www.cmess.ir/Page/View/2025-04-05/11487
🇹🇷الگوی حکمرانی در ترکیه: در حاشیه‌ اعتراضات اخیر

بازخوانی منازعات سپهر سیاسی ترکیه از دریچه‌ کلیشه‌های رایجی مانند دوگانه اسلامگرا/سکولار ـ فارغ از ابهامات و اشکالات معنایی و مصداقی‌ای که این مفاهیم در بر دارند ـ رهزن و خطاست. نیز این منازعات را نمی‌توان با فیلترهای دوران حکمرانی پیش از اردوغان ـ مانند دوگانه‌ کمالیست/غیرکمالیست ـ رصد کرد. امروزه در ترکیه همکاران سابق اصطلاحا اسلامگرای حزب حاکم ـ مانند احمد داود اوغلو ـ و میراثداران جریان ملی‌مذهبی اربکان ـ مانند حزب رفاه جدید ـ خود در زمره مخالفان سرسخت اردوغان هستند و در کنار حزب اکرم امام اوغلو (شهردار بازداشتی استانبول) ـ حزب جمهوری یا CHP ـ قرار گرفته‌اند. از آن سو حزب اولتراناسیونالیست و سوپرکمالیست حرکت ملی (MHP) نزدیک به یک دهه است که در ماه عسل و ائتلافی پایدار با حزب اردوغان به سر می‌برد و سخنگوی این حزب نیز جدیدا حزب جمهوری را به انحراف از ارزش‌های بنیانگذار حزب جمهوری یعنی مصطفی کمال آتاتورک متهم می‌کند! با در نظر گرفتن این مختصات است که می‌توان با قاطعیت گفت که اکثر تحلیلگران مسائل ترکیه ـ و من جمله ناظران ایرانی ـ که موضوعات را از منظر کلیشه‌های رایج خاورمیانه می‌بینند چقدر در اشتباهند.
   پرسشی که در اینجا ـ فارغ از بحث وجاهت و مشروعیت قانونی اقدامات قوه‌ قضاییه‌ ترکیه ـ مطرح می‌شود این است که حزب حاکم واقعا در پی چیست و چه الگویی از حکمرانی را پیروی می‌کند؟ نگاهی به بیش از دو دهه حکمرانی حزب عدالت و توسعه و شخص اردوغان نشان می‌دهد که بزرگترین و مهمترین دستاوردهای اقتصادی ترکیه در این دوره رقم خورده است. نرخ بالای رشد اقتصادی در میان کشورهای جی۲۰، افزایش چشمگیر سرانه‌ی ملی، تبدیل ترکیه به یکی از قطب‌های مهم توریسم و ترابری هوایی در سطح جهان، پیشرفت غیرقابل انکار در صنایع نظامی و پیشرو شدن در انرژی‌های تجدیدپذیر و... تنها بخشی از دستاوردهای حکمرانی حزب عدالت و توسعه در تاریخ جمهوریت است. ترکیه در حوزه‌ سیاست خارجی و بسط قدرت نرم و عمق راهبردی خود نیز بسیار موفق عمل کرده و به لطف موقعیت جغرافیایی و توان موازنه‌ای که بین روسیه و اروپا پیدا کرده به یک بازیگر مهم فرامنطقه‌ای بدل شده است. این مؤلفه‌ها، سرمایه‌های اصلی مقبولیت حزب حاکم نزد بخش بزرگی از توده‌های ملت ترکیه است.
   از آن سو به نظر می‌رسد که اهتمام به ارزش‌های حقوق بشری اروپایی و رویه‌های بسیار دموکراتیک ـ مانند التزام به موقتی بودن دوران ریاست جمهوری ـ اولویت چندانی برای حزب حاکم نداشته است. مجموعه‌ای از این قرائن و نیز تصریحات خود مقامات ترکیه، تصویری از الگوی حکمرانی مطلوب آنها برای ما ترسیم خواهد کرد. برای مثال اردوغان ـ که زمانی رفتار دولت چین با ایغورها را "نسل‌کشی" خوانده بود[۱]، در سخنرانی دسامبر سال ۲۰۲۱ از مدل اقتصاد چینی تمجید کرد و تلویحا آن را الگویی برای ترکیه خواند[۲]. در واقع مدل حکمرانی مطلوب حزب حاکم، چیزی شبیه دولتهای توسعه یافته در حوزه‌ خلیج فارس است: اقتصادی پویا و جذاب برای سرمایه‌گذاری خارجی در کنار یک حکمرانی نه چندان دموکراتیک و اقتدارگرا مبتنی بر سیاست خارجی موازنه بین غرب و شرق. چنین مدلی از نگاه مقامات ترک، کلید تداوم و ثبات سیاسی ترکیه است؛ چیزی که از بین ‌خطوط ‌اظهارات هاکان فیدان وزیر امور خارجه وقت و امنیتی‌ترین شخصیت سیاسی دولت ترکیه نیز قابل استخراج است. فیدان در گفتگو با روزنامه‌ الحدث عربستان سعودی می‌گوید:
در کشورهای حوزه خلیج مشکلات اجتماعی پدید نیامد، زیرا دولت‌های آنجا درآمدهای نفتی خود را صرف مردمشان می‌کنند، خدمات پایه را ارائه می‌دهند، زیرساخت‌ها، آموزش و مدرن‌سازی را فراهم می‌کنند. تا زمانی که این موارد وجود داشته باشد، منطقه دچار مشکلی نخواهد شد"[۳].

ـــــــــ
ارجاعات:
[1]. https://www.hurriyetdailynews.com/turkey-to-follow-chinas-economic-growth-strategy-erdogan-۱۶۹۸۳۱  
[۲]. البته تدریجا رفتار دولت ترکیه تغییر کرد تا جایی که حدود ۱۰سال بعد از این اظهار نظر، ترکیه و چین یک توافقنامه‌ استرداد در چارچوب "همکاری‌های ضدتروریسم" امضا کردند. مجله فارن‌پالیسی در مقاله‌ مفصلی با نام "چرا اردوغان اویغورها را رها کرده (https://foreignpolicy.com/۲۰۲۱/۰۳/۰۲/why-erdogan-has-abandoned-the-uyghurs/)" که در مارس۲۰۲۱ منتشر شد، ابعاد این مساله را واکاوی کرده است.
[3]. https://news.1rj.ru/str/aa_persian/۱۱۳۳۱۹

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍10
دو سنت الفباییِ بزرگ وجود دارد که تمام الفباها از آن دو مشتق شده‌اند: سنت سامیِ شمال غربی (که معمولاً فنیقی خوانده می‌شود و الفبای یونانی از دل آن تکامل یافته است) و سنت عربی. معروف است که هر دوی این سنت‌ها از شرق سرچشمه گرفته‌ و در برهه‌ای از هزاره‌ی دوم پیش از میلاد از هم جدا شده‌اند. گروه الفبای عربی به دو شاخه‌ی جنوبی و شمالی تقسیم می‌شود.

Robert G. Hoyland,
Arabia and the Arabs: From the Bronze Age to the Coming of Islam,
P. 198,
Routledge: 2001.
*تصویر پیوست، انواع شاخه‌های الفبای عربی است که در ص199 از کتاب فوق آمده است.


@AdnanFallahi
👍11👎7
از محبت بی‌اندازه‌ی بومیان نه تنها به کودکان خودشان بلکه به طور کلی نسبت به همه کودکان تحت تأثیر قرار گرفتم. وقتی یک پدر یا مادر با شیفتگی در برابر زیبایی کودکی می ایستاد و شور و شوق خود را با حرکات سر و دست و حالات صورت نشان می‌داد، عابرین هم توقف می‌کردند و به نوبه خود از زیبایی قهرمان کوچولو لذت می بردند. به طوری که ملاحظه کردم آنان هیچ فرصتی را برای تحسین حرکات زیبای کودکان از دست نمی‌دهند و حال آنکه ما در اروپا عقیده داریم فقط پدر و مادرها می توانند شیرین‌کاریهای کودکشان را درک کنند و حتی گمان می‌کنیم که آنقدر روشن‌بین هستند که این کارها را به کودکانشان آموخته اند... شرقی‌ها به اندازه ای کودکان خودشان و دیگران را دوست دارند که نمی دانم اصلا متوجه می شوند که بعضی از آنها زشت‌رو هستند یا نه... کودک در آسیا سلطان واقعی است.

کُنت دوگوبینو،
سه سال در آسیا (سفرنامه‌ی دوگوبینو 1858ـ1855)،
ص21،
ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی،
تهران: نشر قطره، 1383.


@AdnanFallahi
👍19
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
داوید بن گوریون و بقیه رهبران صهیونیست با دو گزینه روبرو بودند: امکان یک حل و فصل مسالمت آمیز مبتنی بر پذیرش تشکیل کشور عربی فلسطین، و جنگی که در آن ـ همانطور که از قبل با ملک عبدالله هماهنگ شده بود ـ از تشکیل یک کشور فلسطینی جلوگیری می‌شد. بن گوریون در انتخاب…
اساس توصیه های کمیته‌ی انتقال ـ که در اکتبر سال 1948 به بن گوریون ارائه شد ـ این ایده بود که تعداد اعراب نباید بیش از 15درصد از جمعیت یهودیان اسرائیل باشد که در آن زمان به حدود 100000 نفر می‌رسید.
یک هفته پس از ایجاد کمیته، بن گوریون به آژانس یهود گفت:
من پشتیبان انتقال اجباری هستم؛ من هیچ چیز غیراخلاقی‌ای در این کار نمی‌بینم".

به دلایل تاکتیکی، بن گوریون در آن برهه مخالف این پیشنهاد بود، اما [می‌گفت:] "ما باید بدون اصرار بر اجرای فوری آن، اصل انتقال اجباری را بیان کنیم." بن گوریون هیچ تضادی بین سیاست انتقال و دستیابی به صلح یهودی ـ عربی نمی‌دید؛ صلحی که وی همیشه آن را به مثابه یکی از اهداف نهایی صهیونیسم معرفی می‌کرد.

Simha Flapan,
The birth of Israel: myths and realities,
p. 103,
New York: Pantheon Books, 1987.
#The_New_Historians


@AdnanFallahi
👍7
شایسته است همهٔ ما به خاطر داشته باشیم که در عین حال که در دانستن اندکی از چیزها با دیگران اختلافِ بسیار داریم؛ در نادانی بی‌پایانِ خود، همهٔ ما یکسان و برابریم.

کارل پوپر،
حدس‌ها و ابطال‌ها،
ص۷۶،
ترجمه رحمت‌اله جباری
تهران: نشر سهامی انتشار


@AdnanFallahi
👍24👎1